امروز: سه شنبه 01 بهمن 1398 برابر با 21 ژانویه 2020

خاطرات شما: تلفنچی

  • سه شنبه, 24 دی 1398
  • اندازه قلم کاهش اندازه قلم افزایش اندازه قلم
انارک نیوز - خاطره تلخ و شیرین زیر را از آقای کریم سهیلی داریم که برای شما می آوریم. 

اون زمان یادم میاد، شخصی در نخلک کار می کرد که تلفنچی بود بنام مرحوم محمد شهریاری. چشمانش کم سو بود، عینک ته استکانی داشت ولی هوش سرشاری داشت. با این که چشمانش مشکل داشت ولی کارهای فنی می کرد. رادیو را طوری درست کرده بود که مثل بلندگو عمل می کرد. در ایامی که به مناسبتی، جشنی بود، لباس می پوشید و رقص می کرد. چپق لوله بلندی داشت و می کشید. هیچکس دیگر نمی توانست بکشد چون‌ چپق کشیدنش حالت خاصی داشت.
به هر حال بعد از مدتی کاملا نابینا شد. برادرخانم های این شخص هفته ای یکبار مرغ برای نخلک می آور ند و مردم هم می خریدند. یادمه که اون زمانها مرغ غذای اعیانی بود و هرکسی مرغ داشت می گفتند: وضعشنی خوبو، مرغوشنی خارتهو
ولی به قول دوستم پنجاه سال گذشت. یک عده ای مردند، بقیه پیر شدند. دل و دماغها دیگه اون حال اولی را نداشت. رسم و رسوم کمرنگ شد یا از بین رفتند. مراسم سمنو درست کردن و به اصطلاح سن مالی (senmali)، گندم برشته درست کردن و خمیر دوغی درست کردن و بازی الک دولک و ته و بالا و بازیهای دیگر که اسمهاشون یادم رفته. ایام پر جنب و جوشی بود. دوستم راست می گه: گوشت بزرگتر مال بزرگتر بود، کوچکتر ها اگر خواب نبودند چیزی قسمتشون می شد ولی اگر خواب بودند که هیچی.
یادمه که اول ماه که می شد، کارگرانی که سواد نداشتند می آمدند، می گفتند: میرزا کریم، بر ما را ارزاقی ونویس.
لیست ارزاقی یا همون خواربار را روی یک تکه کاغذ می نوشتیم و می بردند شرکت تعاونی که رئیسش مرحوم محمد جعفر طالبی و فیش نویس مرحوم غلامرضا صفری بود و مرحوم علی اصغر کلانتری و عبدالحسین خادمی هم براساس فیش اجناس را تحویل می دادند و سر برج از فیش حقوق یا بقول مادرم بلیط کم می کردند.
خلاصه به یک چشم به هم زدن پنجاه سال گذشت. اونایی که مردند و اسم بردم در این پاراگراف خداوند رحمتشون کنه و اونایی که زنده هستند مثل عبدالحسین خادمی و سایرین را  عمر طولانی عطا فرماید.
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
بازدید کد خبر: 2390
برچسب‌ها

ارسال نظر