امروز: چهارشنبه 02 اسفند 1396 برابر با 20 فوریه 2018

گلچین انارک

برگزیده انارک

آخرین اخبار انارک

  • همدردی و تأسف
    انارک نیوز همدردی و همبستگی خود را با بازماندگان حادثه هوایی تهران - یاسوج که دیروز صبح یکشنبه 29 بهمن ماه 1396 از صفحه رادار ناپدید شد ابراز می کند.بی شک تمامی ملت ایران در این حادثه داغدارند و از شنیدن آن…
    دوشنبه, 30 بهمن 1396
  • زندگینامه حضرت فاطمه زهرا علیهاسلام
    فاطمه (علیها السلام) در سال پنجم پس از بعثت و در روز 20 جمادی الثانی در مکه به دنیا آمد. نام پدر محمد بن عبدالله (ص) (رسول گرامی اسلام، خاتم پیامبران الهی و برترین مخلوق خداوند) و مادر خدیجه دختر خویلد (از…
    دوشنبه, 30 بهمن 1396
  • مناسبت های اسفند ماه 1396
    1 اسفندماه 1396 (سه شنبه) (تعطیل): شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) (3 جمادی الثانی 11 ه.ق) - جشن اسفندی (جشن آبسالان) - روز جهانی عدالت اجتماعی (20 فوریه) 2 اسفند ماه: روز جهانی زبان مادری (۲۱ فوریه) 3 اسفند ماه: کودتای انگلیسی…
    یکشنبه, 29 بهمن 1396
  • تقدیر یا تدبیر
    زمین ناامن آسمان ناامندریا ناامناز قرار تن ایرانی فقط زیر خاک امنیت دارد و بس اینجا حادثه ها از سر تقدیر نیست کسی در اندیشه تدبیر نیست (سینا ایرانپور انارکی / حادثه‌ی سقوط هواپیمای تهران-یاسوج)
    یکشنبه, 29 بهمن 1396
  • افتتاح پروژه آبرساني به مجموعه 33 واحدي و آب انبار سنتي انارك
    بنا به گزارش روابط عمومي آبفاي منطقه نايين همزمان گراميداشت ايام ا...دهه فجر انقلاب اسلامي آيين بهره برداري از آب انبار سنتي انارك با ظرفيت آبگيري 1600مترمكعب كه توسط خيّر بزگوار آقاي مهندس كلباسي اناركي وباهدف نكودشت ياد مادرمرحومشان ؛ مرحومه سركارخاجيه…
    یکشنبه, 29 بهمن 1396
  • زمین لرزه های انارک خسارتی نداشت
    به گزارش مرکز لرزه‌نگاری کشوری انارک، شنبه 28 بهمن 1396 در ساعت 21:30:35 چهارمین زمین لرزه را در یک شب داشت. بزرگي زلزله ۲.۵ در موقعيت رومركز ۳۳.۵۱ شمالي و ۵۳.۵۰ شرقي، در عمق ۱۰ كيلومتر و در فاصله 28 كيلومتري انارك، …
    یکشنبه, 29 بهمن 1396
  • سه زمین لرزه به فاصله یک ساعت در انارک
    انارک نیوز - به گزارش مرکز لرزه‌نگاری کشوری امروز شنبه، 28 بهمن 1396 در انارک سه زمین لرزه رخ داده است که خسارتی در بر نداشته است.اولین آنها در ساعت 18:30:37 به بزرگي ۱.۹ با موقعيت رومركز زلزله ۳۳.۴۴ شمالي و ۵۳.۴۲ …
    شنبه, 28 بهمن 1396

آگهی

  • همدردی با خانواده های فرازی و روحانی
    با خانواده های حمید فرازی و روحانی به ویژه دوستان گرامی محمدعلی، سعید و حسین فرازی که در غم از دست دادن برادرشان به سوگ نشسته اند ابراز همدردی می کنم.
    دوست شما - حمید رحیم پور
  • نیازمندی ها
  • برچسب ها
  • دیدگاه شما
  • فست فود "خان عمو"
    انواع فست فود سرو می شود. به مدیریت همشهری آقای یزدان پناه انارکی که تخفیف برای همشهریان گرامی در نظر گرفته می شود.شماره تماس: 35800553 و همراه 09134252392آدرس: اصفهان - خ جی، خ خواحه عمید، میدان فجر، جنب تاکسی سرویس بهشاد

اطلاعیه و دعوت نامه

  • اطلاعیه در خصوص ثبت نام نفت سفید
    به اطلاع همشهریان گرامی می‌رساند با پیگیری‌های به عمل آمده توسط شورای اسلامی شهر در خصوص ثبت‌نام سهمیه نفت سفید در شهر انارک، سرپرست خانواده می‌تواند با مراجعه به شورای اسلامی شهر و یا دفتر پست انارک فرم مربوطه را دریافت و پس از تکمیل به همراه مدارک مورد نیاز تحویل اداره پست و یا دفتر شورای اسلامی شهر انارک نماید تا نسبت به سهولت کار اقدام لازم به عمل آید.
    شورای اسلامی شهر انارک

    مدارک مورد نیاز: فتوکپی شناسنامه و کارت ملی سرپرست خانوار تمام صفحات
    افراد تحت تکفل فتوکپی صفحه اول شناسنامه وکارت ملی
    دو عدد شماره حساب کارت بانکی
    مساحت زیر بنا
    توجه: مهلت تکمیل فرم تا 25 اسفند
انارک نیوز Anarak News - اخبار انارک
شنبه, 28 شهریور 1394 ساعت 10:55

عظمت از دست رفته

عظمت از دست رفته
از زمان ترک دیار سالهای زیادی گذشته بود ولی همه ساله چندین بار برای زیارت اقوام ندیم و دوستان قدیم به آنجا می شدم تا هجران از دل بزدایم و ادای دین بنمایم.
یک بار که بر این باب به دیار رفته بودم هوای دیدن کوچه های قدیمی شهر در سر افتاد و لنگان و آهسته به کوچه ها درآمدم. به هر خانه ای می رسیدم بر در و دیوار آن می نگریستم و خاطرات گذشته در ذهنم زنده می گردید و گاه طاقت از کف میدادم و بر گذشته افسوس می خوردم.
ناگهان خود را در ابتدای یکی از کوچه های منشعب از راسته بازار یا همان راسه کیچه قدیم خودمان یافتم.  دکانی با دربی فلزی متعلق به مرحوم محمد مهدی.
ایستادم و زمانی بر در و دیوار آن نگریستم. به خاطر آوردم ایام طفولیت و عنفوان شباب خود و سایر دوستان را که کیسه ای در دست به آن دکان می شدیم برای خرید قند و چای و دیگر مایحتاج زندگی. کله قندی را وزن می کرد و با چرتکه محاسبه و در دفتر حساب خود به خط سیاق یادداشت می نمود.
دلم گرفت. به راه شدم . در مسیر خود دکانهای بسته را دیدم یکی پس از دیگری.
لحظه ای دوران قدیم را در خاطر خود زنده گردانیدم. صبح را که با آفتابه ای از آب مقابل هر دکانی آب پاشی می شد و ساعتی از ظهر گذشته را که تعدادی از بازاریان برسکوی درب مغازه مرحوم آقا حسین می نشستند و اخبار رادیو را با جان و دل می نشینند و با هم بحث می کردند. اخبار داغ جنگ ویتنام و تفسیر سیاسی روز را.
راسته بازار نه این بود که اکنون جلوه گر است با معدود مغازه به اندازه انگشتان یک دست.
روزگاری جمعیت دیار ما انارک شاید از پنج هزار نفر تجاوز می کرده. مدارس پربود از دانش آموز و معادن مملو از کارگر و دانش اندوز. همه اصحاب به کار و زندگی ها برقرار و دکانها پر بود از خوراکی ها و پارچه و دیگر مایحتاج زندگی.
به هر درب دکان قدیم که می رسیدم سیمای محجوب و خنده زلال و چهره گشاده صاحب دکان را که اکنون به جز یکی دو نفر از آنها در قید حیات نیستند به خاطر می آورم.
خداوند تمام آنها را بیامرزد و رحمتشان کند و آنهایی را که در قید حیات اند سلامت بدارد. 
به هر روی راسته بازار عظمتی داشت بس والا. بازاریانی با انصاف و قانع . کسی از بازاریان در پی کسب سود و اندوختن مال از راه حرام نبود. کاسبی بود و گذران زندگی. نه شکایتی می شد از ایشان و نه حکایتی بود از خلاف آنان و پیشه ورانی بودند که به کارهای مختلفی اشتغال داشتند.
بازاری بود خود ساخته و بی پرده. بزرگتر ها خوب به یاد دارند اسامی آنها را. مرحومان :
غلامحسین قاسمی نژاد (روغنی) بقال- علی واحدی (حلبی ساز)- حسین رجایی (تعمیرکار سماور)- آقا غضنفر (بقال)- آقاحسین مرتضوی (بقال)- سید حسین جوادزاده (بقال)- صمد صمدی (ساعت ساز)- حسن عرب (بقال)- نرگس عرب (بقال)- جعفرقلی بقایی (قصاب)- عزیزا.. قادرزاده (قصاب)- محمدرضا یاور (کافی) قصاب- حسین صدیقی (بقال)- محمد داماد نرگس عرب (بقال)- عمویی (بقال)- حاجی سعیدی (بقال)- حاج عباس معصومی (بقال)- علی آقا هاشمی (بقال)- حسین زواره ای (فرش فروش)- عبدالحمید زواره ای (پینه دوز و تعمیرکار گیوه)- محمد روحانی (بقال)- حاج باقر طاهری (بقال)- خدیجه صفاری (میوه فروش)- استاد رضا محمدی (میوه فروش در تابستانها)- محمد وکیل زاده (وکیلی) نجار- استاد محمد جندقی (آرایشگر و دندان کش) و آقایان اسماعیل بنیادی (بقال) و حسن صحرایی (حلبی ساز) و شاید نزدیک به ده مورد نانوایی خانگی در محله های مختلف شهر.
توضیح این که در بقالی های شهر علاوه بر مواد خوراکی همه نوع وسیله و از جمله پارچه – باطری چراغ قوه- ظروف نیکلی آشپزخانه- شیرینی و تقریبا تمام احتیاجات آن زمان خانواده ها یافت می شد و کسی برای خرید به سایر بلاد مسافرت نمی کرد.
به یاد دارم دکتر دندان پزشکی در شهر نبود و استاد محمد جندقی با وسیله مخصوص به خود شخص مریض را در مغازه بر روی صندلی می نشانید و مشغول کشیدن دندان وی می شد که گاه از شدت درد مریض ناتوان از صندلی بر زمین می نشست و گاهی تا نیمه راه راسته بازار در حالی که استاد مشغول کشیدن دندان وی بود بر زمین می غلتید زیرا در آن زمان داروی بی حسی برای دندان وجود نداشت ولی اینک کسی صبحگاهان راسته بازار را آب و جارو نمی کند. صدای خنده کودکان به گوش نمی رسد تا با قهقه و شادی خود قلم شیرینی یک ریالی را به رخ دیگران بکشند و با ده شاهی جیبی پر از تخمه کنند.
دیگر سیمای بشاش بازاریان به چشم نمی آید. بوی ادویه محلی در راسته بازار مشام ساکنین را عطر آگین نمی کند. چند درب مغازه باقی مانده بسیار سوت و کور است. اگر آقایان شفیعی و بلوچی و یکی دو صاحب مغازه دیگر نبودند فقط نامی از آن بود چون جسمی بدون روح.
یاد باد آن راسته بازار قدیم *** با بزرگانی چو گل شاد و بسیم
خوش سخن چون بلبلان نغمه خوان *** نیک خو چون دایه های مهربان
بود شاهین ترازوشان دقیق *** با همه بودند چون یاری صدیق
با ملایک بود کار و بارشان *** کم فروشی کس ندید در کارشان
روحشان با رحمت حق باد شاد *** یادشان پیوسته اندر یاد باد
(کلامی از محمد رجایی انارکی)


یادش بخیر
دور از هیاهوی شهرهای صنعتی و بوی دود اتومبیل. فضایی آرام با بوی دلنشین آتش هیزم و صدای سماور در حال جوش با آبی از سراب.
چه دلچسب چای آتش پز قند پهلو در پیاله و خوردن با همان پا پیاله خودمان بی مزاحمت و بی دردسر و هیاهوی همسایه.
یادش بخیر قدما که نانی را در آبدوغ یا آب کشکی رقیق همانند رنگ آسمان به ظرفی بزرگ لقمه می کردند و دست جمعی در هوای گرم تابستان زیر ساباط بر گرد آن می نشستند و به نوبت با قاشقی آن را نوش جان می کردند و یا با دست لقمه بر دهان می نهادند و لذت می بردند.
خوردن دمپخت روی آتش کیلک با قابلمه مسی زیر ساباط روی گیلیم جُلی چه کیفی داره یادش بخیر از اون روزها فقط خاطره ای مانده هیهات.... یادش بخیر
(عکس از سابات خانه خاله رباب)


یادی از کامیونداران قدیم
در زمانهای قدیم از حدود سنه 1320 تا دهه 40 کامیوندارانی می‌زیستند که زحمات بسیاری متحمل می‌شدند. سالیان دراز را در جاده خاکی انارک نائین پشت فرمان اینترناش‌ها و دیگر خودرو‌ها راندند تا سنگ معادن انارک را به بنادر ایران از جمله بندر پهلوی و دیگر نقاط حمل کنند. آن روز‌ها استاد رضا با یک دستگاه کمپرسی خدمات این کامیون‌ها را انجام می‌داد. آن روزگار خدمات پستی انارک را یک دستگاه کامیون استودی دو کابین از آقای محمود قاضبی انجام می‌داد.
یادی کنیم از تمام این زحمتکشان پشت فرمان که روزگاری آبادانی و رونق را به انارک هدیه می‌آوردند ولی اکنون اسیر خاک گشته.
یادشان گرامی و فاتحه‌ای نثار روح این عزیزان می‌کنیم، عزیزانی چون حاج علی آقا طاهری، میرزا اشرف، مهدی اشرف، حسین عرب، حبیب صفاری، عبد الرحیم طالبی، حسن نوروزی، آقای محمدی و دیگرانی که از قلم نگارنده جا ماندند. (hasar در 1392/04/01)


 حسین نوروزی انارکی كاشف معدن مس سرچشمه
29 فروردین سال جاری, پرسشی در فیس بوک مطرح کردم که کاشف معادن مس سرچشمه کرمان که یک شخصیت انارکی بوده است , نامش چیست؟
ما انارکی ها که به حق ادعا داریم, سابقه قدیمی ترین معادن ایران را داریم, سابقه ای که قدمت ان به چند هزار سال می رسد, کسی پاسخ صحیح ام را نداد.
همواره در میان هر قوم, قبیله و ملت, گروهی که در زمره روشنفکران محسوب میشوند و عمرشان را در کارهای پژوهشی و تحقیقاتی صرف کرده اند, چنین وظایفی بر دوش آنهاست.باید با اگاه کردن سایرین, دستاوردها و افتخارات خود را خبررسانی کنند. افسوس! شتر را گم کرده ایم و دنبال افسارش می گردیم.
اواخر سال های 1950 میلادی, یک محقق معدنشناس انگلیسی مستر واتس, به معادن کرومیت اسفندقه کرمان - بندرعباس ماموریت پیدا کرد تا از ذخایر و عیار سنگهای این معادن اطلاع پیدا کند. مرحوم پدرم مباشر و استادکار آن معادن بود.
قرار شد شخص دیگری را نیز که نظیر مستر واتس, معدنشناس باشد معرفی گردد تا در حومه کرمان و رفسنجان کاوشگری کند و چنین وظیفه ای را انجام دهد. پدر, حسین نوروزی انارکی را که در معادن انارک یا اصفهان مشغول کار بود, معرفی کرد و اعزام شدند. با یک قمقمه اب و یک چکش, در کوهها و بیابانهای کرمان رهایش کردند تا کاوشگری کند. همراهانش, دو نفر از مردم بومی منطقه به عنوان راهنما بودند. انواع مشقت ها را متحمل شد. مارگزیدگی, مالاریا, گرسنگی و بی غذائی. سرگردان در کوه و بیابان بود و دست بردار نبود. می گفت نا امید نیستم. هنوز چند منطقه مانده است که باید کاوش کنم. منظورم از این نوشته ها, پرداختن به غیرت و شرف انارکی ست. دست خالی برگشتن را ننگ خود میدانست. نمونه سنگ هائی که در اخرین کاوش ها یافته بود به معدن اسفندقه, نزد پدر اورد و گفت: معدنی یافته ام که مس چکشی دارد. یعنی اینکه اگر با چکش بر روی سنگ بزنید, بجای انکه سنگ بشکند, خم می شود.
نزد مهندس واتس و پدر عیار آن سنگ مس را و اینکه در هر تن آن چه میزان باید طلا و نقره باشد, با لمس انگشتانش تعین کرد و چنین نیز بود.
اکتشاف حسین نوروزی, برای دولت وقت - علی امینی - آنقدر اهمیت داشت که مهندس قراگوزلو, مدیرعامل معادن و فلزات, ایشان را به هیات دولت برد تا مورد قدر دانی قرار گیرد. در هیات دولت و شخص نخست وزیر, ستایش بسیاری از ایشان به عمل آمد و تصویب شد که ماهی هزار تومان علاوه بر حقوق ماهانه تعلق گیرد. مهندس واتس در مجله تایم, مقاله ای نوشت و اقای نوروزی را به عنوان Scanner - کاوشگر معدن معرفی کرد. هنوز در معادن انگلیس, در میان کارگران و معدنکاران آنجا, کسی را که سنگ شناس برجسته معدن باشد را نوروزی اسکنر می نامند. بزرگواری این مرد و شخصیت بی نظیرش مثال زدنیست دنبال شهرت نبود. در همان موقع کسانی بودند که پیشنهادهای مالی سنگینی به او می دادند که اگر معدنی پیدا کرد, قبل از انکه به دولت خبر دهد به آنها بگوید تا بتوانند جواز آن معدن را کسب کنند که انجام چنین کاری را دور از شان خود می دانست. چندی پیش در همین فیس بوک از خانواده اش پرسیدم که آیا می دانید مرحوم پدرتان چه شخصیت بزرگی بوده و چه کرده است؟ اطلاعی نداشتند.
انارکی یعنی عزت نفس , شرف , بی نیازی در عین نیازمندی. باید به این مردم سخت کوش, احترام گذاشت. میر جلال فاطمی (hasar در 1392/06/05)


تنها اتوبوس مسافربری انارک
مدلش قدیمی بود و راننده اش بومی. سالها بود که هر صبحدم از انارک بسوی اصفهان حرکت می کرد و شبانگاه برمی گشت. تعداد مسافرش در اغلب اوقات کم بود از این رو به زحمت مخارج خود و راننده اش را تأمین می کرد. محمد که نام پدرش را برای شناسایی استفاده می کرد از 1350 در این خط رفت و آمد می کرد. می گفت: سالهاست قصد تعویض اتوبوس را دارم، امکاناتم اجازه نمی دهد و کسی هم حمایتم نمی کند. بسیار به این در و آن در زده ام اما نتیجه ای نگرفته ام.*
بالاخره در تابستان 92 مجبور به فروش اتوبوس شد و مردم برای رفتن به نایین و اصفهان دچار سختی بسیار شدند.

* برگزیده از کتاب " انارک از دیدگاه تاریخی، جغرافیایی و اجتماعی" اثر محمدعلی ابراهیمی انارکی

جمعه, 29 فروردين 1393 ساعت 10:53

بازار انارکی های شاهرود

شاهرود
محدوده‌ شهر در محله بيدآباد فعلي، كهن‌ترين بخش بافت قديم شهر است.شاهرود به عنوان يك دژ محكم درمقابل مهاجمان به ويژه در دوره شبيخون افغانها و ستيزهاي داخلي دوره نادرشاه ( 1160-1148 ه.ق) و پس از آن تا ساليان دراز مأمن ساكنان وقافله ها بود.امّا اوضاع عمومي اين دوران مانع رشد شهرسازي و شهر نشيني شاهرود بود. محققان و تاريخ نگاران، مهم‌ترين علل و انگيزه هاي رشد و نضج شهرهاي قومس را در دوره قاجار نزديكي اين منطقه به جايگاه و پايگاه سنتي ايل قاجار در حوزه گرگان و نزديكي به پايتخت كشور يعني تهران دانسته‌اند. علاوه برآن، بازرگاني و تجارت فزاينده با روسيه از راه خراسان و مشهد و موقعيت نظامي آن موجب رونق بيش از پيش آن گرديد.
شاهرود به خاطر موقعيت نظامي خود، در زمان فتحعلي شاه قاجار رونق اساسي يافت، چند كاروانسراي بزرگ در آن ساخته شد و چندين كمپاني روسي در اين شهر تأسيس شدند. سپس بازرگانان اناركي و يزدي به اين شهر آمدند و ساكن آن شدند و شاهرود، مركز صادرات ايران به روسيه شد. اقليت‌ هاي مذهبي از جمله ارامنه رسي همزمان در شهر اقامت گزيدند و به سرعت، قلعه ‌اي بر قلعه قبلي شهر اضافه شد و بازاري جديد نيز به بازار قديمي شهر به نام بازار قلعه نو افزوده شد.
بازار شاهرود اين بازار در مركز شهر شاهرود قرار دارد و قدمت احداث آن به دوره قاجار مي رسد. مجموعه بازار شاهرود از زمان ساخت تا كنون همواره توسعه يافته و بخش هاي جديدي به آن الحاق شده است.در بدنه بازار بناهايي چون كاروانسرا، بارانداز، مسجد و گرمابه تعبيه شده است. بازار شاهرود از دو راسته اصلي به نام' راسته بازار' و 'بازار اناركي ها' تشكيل شده و داراي پنج ورودي اصلي است. اولی روبروی خیابان شبدری، ورودی دوم از ابتدای خیابان شهید صدوقی نبش میدان جمهوری اسلامی به نام راسته بازار انارکی ها و سوم از خیابان فردوسی روبروی پاساژ محمدی به نام راسته بازار قلعه نو.
نوع معماری بازار کویری بوده که بصورت سرپوشیده و گنبدی شکل است که باعث شده دمای بیرون و داخل بازار محسوس باشد. اين مجموعه با مساحتي بالغ بر 18 هزار متر مربع داراي بيش از 250 باب مغازه است. شالوده اصلي بازار خشت خام است و پوشش گنبد ها از خشت و آجر است كه با چهار فرم مختلف اجرا شده است. لازم به ذكر است بخش هايي از گنبدها و گرمابه وجداره بازار اصلي در سال هاي گذشته مرمت شده است. اين بنا به شماره 2285 در فهرست آثار ملي ايران بهبت رسيده است.
البته در گذشته شاهرود داراي بازار تاريخي در بافت قديم شهر (محله بيدآباد) بوده است كه باتوسعه شهر، بازار قديم از بين رفته است.

• مجلس شورای ملی
• دوره ۱۴
• نشست  ۳۱
مذاکرات مجلس شورای ملی ۲۸ اردیبهشت ۱۳۲۳

قرائت گزارش شعبه راجع بانتخابات شاهرود و موکول شدن به جلسه دیگر
(آقای فاطمی مخبر شعبه پنجم گزارش شعبه راجع بانتخابات شاهرود و نمایندگی آقای صدریه را بشرح ذیل خواندند:)
انتخابات شاهرود در تاریخ ۲۲/۴/۲۷ بر طبق دستور وزارت کشور شروع می‌شود ولی قبل از اینکه انجمن تشکیل شود از طرف فرماندار محل بنفع یک نفر از کاندیدها اعمال نظر خصوصی می‌شود که وزارت کشور بازرس مخصوص روانه و چون موضوع حقیقت داشته لهذا فرماندار منفصل و منتظر خدمت می‌شود و فرماندار دیگری به محل می‌رود و انجمن نظارت را در تاریخ ۲۲/۶/۱۶ تشکیل می‌دهد ولی پس از چند روز کلیة اعضاء انجمن استعفا می‌دهند سپس در تاریخ ۲۲/۱۰/۲۰ مجدداً از طبقات لازمه دعوت و انجمن تشکیل و شروع بکار می‌نماید و در نتیجه از کلیة آراء که ۱۰۱۷۰ رأی بوده آقای سید عبدالکریم صدریه به اکثریت ۵۶۲۳ رأی حائز اکثریت می‌شوند و در ضمن جریان انتخابات چون کاندیدها زیاد بوده‌اند شکایات مخالف و موافقی می‌رسد که انجمن هر یک را بشرحی که در صورت مجلس نوشته شده قانوناً وارد ندانسته و رد کرده‌اند شعبة پنجم هم با مطالعه کامل در پرونده امر چون شکایات واصله غالباً ارتباطی با آقای صدریه نداشته و مربوط به کاندیدهای دیگر بوده و در اساس جریان هم تأثیری نداشته لهذا صحت نمایندگی آقای سید عبدالکریم صدریه را از شاهرود تصدیق نماید.
رئیس- آقای مخبر فرهمند.
مخبر فرهمند- مخالفم.
رئیس- آقای نبوی.
نبوی- بنده هم مخالفم.
رئیس- موکول به جلسه بعد می‌شود.


• مجلس شورای ملی
• دوره ۱۴
• جلسه ۳۳
مذاکرات مجلس شورای ملی ۷ خرداد ۱۳۲۳

تصویب نمایندگی آقای (سید عبدالکریم) صدریّه (انارکی) از شاهرود
رئیس- اعتبارنامه آقای صدریه مطرح است آقای مخبر فرهمند بفرمایند.
مخبر فرهمند- عرض کنم مخالفت بنده با راپرت شعبه ۵ نسبت بانتخابات شاهرود مربوط بصلاحیت آقای صدریه نیست برای اینکه با ایشان بنده سابقه ای نداشته ام و آنچه را هم که در این چند روز بعضی از رفقای مجلس اظهار کرده اند ایشان را شخص صالح و خیر مفیدی معرفی کرده اند البته فرمایشات آقایان برای بنده سند است ولی چیزی که بنده را وادار بمخالفت کرد جواب از سئوال مقدر که چرا نسبت به پرونده های دیگر مخالفت نکرده ام و آن این است که در قسمتی از پرونده ها که پرونده صحتش مجهول بود رأی نداده و بعضی را هم که گزارش از شعبه داده و در اطرافش صحبتی نبود رأی داده و موافقت کردم اما در قسمت پرونده شاهرود قضیه این است که در جلسه ای با عدة‌ از اعضای انجمن نظار شاهرود که به تهران برای شکایت آمده بودند مواجه شدم بعد از اینکه بنده را شناختند که نماینده مجلس هستم بعد از یک سلسله آه و ناله و شکایت از دولت و از اشخاصی که جریان انتخابات در دست آنها بوده شرح دادند و از من خواستند که مطالب آنها را بعرض مجلس شورای ملی برسانم. بنده هم تا این اندازه با آنها مساعدت کرده قول دادم که در موقع خود عرایض آنها را بسمع آقایان نمایندگان برسانم. چون قول داده بودم ناچار بایستی این عرایض را بسمع برسانم. این است که بنده از طرف آنها که شش نفرشان از اعضای اصلی انجمن مرکزی شاهرود و دو چند نفر دیگر هم علی البدل بودند عرایضی عرض میکنم و بنابراین با مراجعه به پرونده ای که برله و علیه تشکیل شده و اظهارات آنها را تأیید میکند قناعت بقرائت یک عریضه که بمقام ریاست مجلس نوشته اند مینمایم عریضه ای که بمقام ریاست نوشته شده است این است:
جناب آقای طباطبائی ریاست محترم مجلس
انجمن مرکزی انتخابات شاهرود که مسئول صحت جریان انتخابات است بر اثر شکایات واصله از کلیه حوزه ها و بازرسی چندین حوزه بشرح محتویات پرونده تشخیص داده اند که انتخابات برخلاف ماده ۴۴ قانون جریان یافته و اکثریت انجمن در تاریخ ۲۲/۱۲/۲۹ ضمن صورت جلسه با دلائل مثبته رأی به بطلان کلیه آراء ماخوذه داده و تقاضای تهیه مقدمات تجدید توزیع تعرفه و اخذ آراء را خواستار شدند که مراتب بفرمانداری محل اعلام رونوشت آنهم بوزارت کشور ارسال و تلگرافی هم بوزارت کشور بعرض رسانید که تا وصول اعلامیه نامبرده از صدور هر گونه دستوری خودداری فرمایند با این توصیف دفعتاً در ۲۳/۱/۸ آقای کلهر فرماندار بدون هیچگونه مجوز قانونی و رعایت مقررات و اینکه وقعی به نظریه اکثریت انجمن که قانون حکم بقطعیت آن را داده است بگذارد با حضور سه نفر از کارمندان اصلی و دعوت دو نفر اعضاء علی البدل مورد نظر بدون رعایت ماده ۱۸ تعرفه و آراء باطله مردود را با بستن درب اطاق محرمانه استخراج و خاتمه انتخابات را اعلام داشته. اینک اینجانبان اکثریت انجمن برای آراء توضیحات لازمه و اینکه تخلفات معلومه را بسمع اولیاء محترم برسانند بمرکز عزیمت تقاضا میشود پرونده مربوطه را مورد دقت و مطالعه قرار داده رعایت حقوق نود هزار جمعیت حوزه انتخابیه شاهرود را ملحوظ فرمایند و عملی را که فرماندار وقت برخلاف مقررات نموده مردود سازید. کارمندان انجمن مرکزی انتخابات شاهرود شش نفر هم امضا کرده اند و این عریضه ای است که عرض شده است و مطابق دو سه فقره صورت مجلسی هم که در فرمانداری تهیه شده است این مطالب را تأیید میکند و یکی از شکایتها این بوده است که یکی از آن اعضاء قبلاً استعفا داده بوده است و او را آورده اند و وادار کرده اند که امضاء کند و استعفانامه آن شخص هم هست آنجا عرض کنم ما اگر بگوئیم صورت مجلسی که بامضای سه نفر عضو اصلی و دو نفر علی البدل که یکی از آن دو نفر هم قبلاً استعفا داده و استعفانامه او و شش نفر دیگر از اعضای علی البدل که موجود است صحیح است چه دلیلی بررد اظهارات شش نفر عضو اصلی انجمن که اکثریت را تشکیل میدهند داریم از کجا معلوم شد آن ۵ نفر بآن کیفیت قضاوتشان موجه و این شش نفر اظهارات و نظریه شان مردود است؟ دعوت عضو علی البدل باید در مقابل استعفای عضو اصلی باشد آنهم پس از مکاتبه و در صورت رد او باید بحکم قرعه علی البدل غیر مشخص را دعوت کنند والا در صورتی که اعضاء انجمن تصمیمی اتخاذ کردند که مطابق میل کاندید یا مأمورین اجرا نبود آنوقت اگر بدون رسیدگی و یا لااقل با حفظ صورت دیگری را دعوت کند این عمل برخلاف قانون و برخلاف حق قانونی انجمن است. من ایرادی باشخاصی که خود را کاندید کرده یا مبارزه انتخابی میکنند ندارم. البته این حق برای همه محفوظ است و بسا میشود بین اشخاص هم افرادی پیدا میشوند که اگر مبلغ گزافی هم خرج میکنند از نظر ربودن صندلی وکالت برای خدمت بکشور است. همچنانکه در دنیای امروز و دنیای ماورای ما در میدان های جنگ جان و مال و زن و فرزند و همه چیز خود را فدای وطن میکنند خدا کند ما هم باین نیت صرف مال کرده ضرر و خسارتی را که میبریم برای کشور باشد نه بضرر و خسارت کشور ولی ایراد من بیک جا است که این مفاسد از آنجا سرچشمه میگیرد و آن دولت و جریان قانون است بجای جلوگیری از تهدید و تطمیع خود موجب و مسبب این دو عمل است خود تطمیع میشود و تهدید میکند ودیک طمع دیگران را هم بجوش میآورد ادوار گذشته را دوره های دستوری و سفارشی می نامیدند آیا در این دوره از هر مقام و طبقه و ادارة‌ همان دستورات صادر نمیشود؟ آنوقت تطمیع و رشوه خواری بد اخلاقی نبوده؟ همه انتظار داشتند دوره ۱۴ غلطهای ادوار گذشته را بر طرف کند نه تنها آن غلط ها اصلاح نشد بلکه مجلس ۱۴ تمام آنها را تأیید و تصدیق نمود. عرض کنم این تقصیر را با دولتهای گذشته میدانم خودم شخصاً شکایتی ندارم برای اینکه دولتهای گذشته نسبت بحوزه انتخابیه بنده بهیچوجه مداخله نکرد یعنی نتوانستند مداخله کنند یعنی طرز عمل وفکر و تدبیر اهل محل طوری بود که مجال مداخله به دولت و دیگران را نداد پس از شروع به کار تمام سران قوم نشستند و صحبت کردند و در چند جلسه مذاکره کردند و آنها متفقاً کاندیدشان را اعلام کردند و از روی آن هم عمل شده است پس اگر بنده عرض میکنم از روی دلتنگی با دولت نیست بهر حال بنده چون مقتضی نیست وقت مجلس را بیش از این بگیرم و کمتر هم میخواهم مسائلی بگویم که دیگران اتخاذ سند بکنند این است که خاتمه میدهم و بالاخره بایستی برای اصلاح کار انتخابات یک فکر اساسی کرد و آن تنها این است که باید سازمان اداری مملکت را اصلاح کرد (صحیح است)‌ والا اصلاح قانون انتخابات هیچ فایده ای ندارد تمام خرابی های کشور و این فاصله زیاد بین فقر و غنا که در این مملکت ایجاد شده است تمام از سازمان کشور است و مربوط بهیچ طبقه ای نیست هر کسی حق دارد که نسبت به تعالی و ترقی خودش خرج بکند دولت است که باید جلوگیری از این کارهای بی رویه بکند.
رئیس- آقای فاطمی.
- بیانات نماینده محترم تصور میکنم در آخر بیاناتشان جواب خودشان را دادند که بایستی تشکیلات مملکتی را درست شود و البته همه ما موافقیم و تا وقتی که همانطور بوده است تقریباً انتخابات را می شود گفت که سرو ته یکی است و تفاوتی ندارد. ولی باید در اینجا دو موضوع را برای استحضار آقایان نمایندگان محترم بعرض برسانم. در شاهرود اتفاقاً یکی از نقاطی است که در دوره گذشته مبارزه بوده است چند نفر در آنجا بوده اند یکی دکتر قزل ایاغ و یکی دکتر تاج بخش و یکی صدریه و یکی هم آقای حسین آقایان اهل محل (یکی از نمایندگان- آقای نواب را هم بفرمائید)… و یکی هم آقای سیف الله خان نواب و در آخر کار هم نظر بتمایل یکعده از اهالی آقای اعتبار الدوله را کاندید کردند و بعد در مذاکراتی که با آقای اعتبارالدوله شد خودشان صرفنظر کردند و رفتند کنار ولی سایرین در محل ماندند و مبارزه کردند و همینطور آقای حسین آقایان که دو دوره هم وکیل مجلس بوده است. این شخص آمده بود و حقوق خودش را واگذار کرده بود به آقای اعتبارالدوله و بعد از اینکه آقای اعتبارالدوله صرف نظر کرد طرفداران حسین آقایان هم تلگراف کردند که عبارتش این بود که از تاریخ اول اسفندماه نظر باینکه ایشان واگذار بآقای اعتبار کرده بودند و آقای اعتبار هم قبول نکرده بودند از این به بعد کاندید ما هم صدریه است و این است که آنجا مبارزه بوده است و آقای صدریه هم درست است که شخصاً اهل شاهرود نیست ولی انارکی هائی که تقریباً از دویست سال پیش از انارک بواسطه آب و هوا مهاجرت کرده اند ورفته اند در آنجا و یکعدة را در آنجا تشکیل می دهند اینها ویک جماعتی از وجوه اهالی شاهرود که تلگرافشان همه موجود است در پرونده موجود است (طباطبائی- خود آقای صدریه هم مدتی در شاهرود بوده است)… عرض کردم اصلاً اهل شاهرود نیستند فقط گفتم که یکعدة‌ از انارکیهای مقیم شاهرود ایشان را کاندید کرده اند. ولی یک اعتراضی که فرمودند راجع باعضای انجمن است که تا روزی که انتخابات خاتمه یافته است هیچ شکایتی نداشته اند ولی وقتی که انتخابات خاتمه می یابد نظر باینکه سه چهار نفر از اینها طرفدار یکی از آقایان بوده اند اینها استعفا میکنند و میروند و بعد یکنفر از آنها چنانچه اظهار کردند که دو مرتبه استعفای خودش را پس میگیرد و میرود دو مرتبه امضاء میکند بنابراین بنده تصوری نمیکنم که یک اتفاق تازه ای در شاهرود واقع شده باشد که در سایر نقاط واقع نشده باشد اهالی شاهرود حاضرند و یکی دو سه نفر از اهالی آنجا این شکایت را داشته اند و حقی در یکی از نقاطی که آنها مدعی بودند که صندوقش مخدوش بوده است بنده در حضور آقای مخبر فرهمند عرض میکنم که آقای صدریه در آنجا در آن صندوق اکثریت ندارد و اکثریت در آن صندوق مال سیف الله خان نواب است بنابراین بنظر من هیچگونه اعتراضی وارد نیست (جمعی از نمایندگان مذاکرات کافی است(
رئیس- رأی میگیریم به کفایت مذاکرات.
بعضی از نمایندگان- مذاکرات کافی است دیگر رأی نمیخواهد باعتبارنامه رأی بگیرید.
رئیس- موافقین با کفایت مذاکرات قیام فرمایند (اکثر برخاستند) تصویب شد
بنابراین رأی میگیریم باعتبارنامه آقای صدریه آقایان موافقین قیام فرمایند (اکثر برخاستند) تصویب شد.

جمعه, 29 فروردين 1393 ساعت 10:44

یادگاری از انارک

یغما » تیر 1355 - شماره 334  /  پایگاه مجلات تخصصی نور  /   محمد تقی سیاه پوش


انارک قریه‏ ای است در کویر مرکزی ایران،که در حدود چهل و پنج کیلومتری مشرق‏ نائین واقع شده و مانند همه آبادی‏های کویری از جهات عدیده جالب و شایان مطالعه‏ میباشد. مثلا این یک سؤال بسیار مهمی است که آیا حدود انارک همیشه مانند امروز خشک و بی آب بوده و یا در گذشتهء نه چندان دور رطوبت بیشتری داشته است؟هم‏چنین است مسئله‏ قدمت این آبادی که مسلما با مسئله آب و هوا بی ارتباط نیست و خصوصیات لهجه، فولکلور، معتقدات و مراسم محلی.
انارک در وسط یک ناحیهء معدن‏خیز کویر واقع شده و نگارنده از آذرماه سال 1316 شمسی قریب دو سال به عنوان شیمیست در آنجا کار می‏کردم. از بدو ورود این قریه را از حیث‏ خصوصیات زیستی و اخلاقی مردم که جمله از نیکانند و از حیث نوع معماری جالب یافتم و با اطمینان می‏توانم بگویم که ایام اقامت در انارک از شیرین‏ ترین روزهای عمر من بود.
در زمینهء معماری، صرف نظر از حصاری که مردم بدور قریه کشیده بودند و برج‏های‏ دیده ‏بانی متعددی که بر بالای تپه‏ ها ساخته بودند و حکایت از ناامنی‏های اواخر دوران‏ قاجاریه می‏کرد و صرف نظر از گنبدهای خشتی و بادگیری‏های زیبا و صفه‏ های مصفائی که‏ از ویژگی‏های معماری کویری هستند، چیزی که از همان نگاه اول توجه مرا جلب کرد بنائی بود که در وسط میدانگاه کوچکی در محل تقاطع دو کوچه قرار داشت. این بنا شکل‏ یک نیم ستون هشت ضلعی را داشت به ارتقاع تقریبی یک متر و بیست و به قطر تقریبی یک متر که‏ بر روی یک پایهء سنگی به ارتقاع یقریبی 30 سانتیمر قرار داشت و از آجر اعلا و بسیار محکم و زیبا ساخته شده بود. توپر بود و هیچگونه دریچه یا منفذی نداشت و سطح بالائی آن‏ صاف و هموار بود.
در مقابل این پرسش که این بنا چیست و برای چه ساخته شده یا هیچکس جواب درستی‏ نمیداد بطوری که گوئی در این زمینه رازی نهفته بود که از افشای آن به بیگانگان و یا شاید فقط به «متجددین» اکراه داشتند. می‏گفتند سابق در چهار راه‏های دیگری از قریه‏ نیز چنین بناهائی بوده که به تازگی خراب‏شان کرده‏ ایم. اتفاقا همین یکی را هم به اندک فاصله‏ خراب کردند. ولی خوشبختانه من در همان اوایل ورود عکسی از آن تهیه کرده بودم.
***
استاد حبیب یغمائی غزل معروفی دارند به مطلع «به جستجوی ورق پاره نامه‏ای دیروز چو روزهای دگر عمر خود هبا کردم» که در حقیقت زبان حال همهء اهل کتابی است که ضمن‏ نابسامانی‏های دیگر بایگانی درستی هم ندارند. من هم به مصداق همان احوال سال‏ها بود که‏ آن عکس را گم کرده بودم ولی اخیرا ضمن یک خانه تکانی با یکدنیا مسرت بارش یافتم و نیم ستون هشت ضلعی در میدانگاه کوچکی از قریهء انارک بسال 1316 شمسی بر بالای تپه یک برج دیده بانی است؟؟؟ آمد که مجددا به نحوی دفن گردد و مضمون آن برای همیشه ندیده بماند.لذا عکس‏ مزبور را با اندک توضیحی تقدیم میدارم تا در مجلهء یغما چاپ شود که قطعا زمانی از نظر اهل‏ علم در حد مغتنم خواهد بود.
***
مطلب مهم دربارهء این بنا البته عبارت از مبنای تاریخی و نیز مفهوم فرهنگی آن در زمان حاضر است.
آقای سید محمد تقی مصطفوی استاد باستان شناسی ضمن مقاله‏ ای تحت عنوان «آثار سنن پیش از اسلام در اماکن متبرک اسلامی ایران*» مینویسند:
«...در بعضی ابنیهء اسلامی ایران در وسط صحن یا محوطهء آن سکو و یا پایه ‏ای برای‏ جای افروختن آتش بنا می‏نماید و ضمن انجام مراسم مذهبی بر فراز آنها آتش می‏افروزند.
اینگونه سکوها و یا پایه‏ها که عموما به صورت هشت ضلعی و احیانا مدور ساخته شده است‏ بنام کلک خوانده می‏شود و کسانی که بوضع آبادیها و روستاهای دور و نزدیک یزد و کرمان‏ آشنا هستند اظهار میدارند که احداث این‏گونه کلک‏ها در تکیه‏ها و حسینیه ‏ها و حتی در محل‏ تقاطع بسیاری از کوچه ‏های آبادیهای آن نواحی امری معمول و متداول است.»
بنابراین قول باید نیم‏ستون انارک را یادگاری از دوران زردشتی گری در ایران‏ دانست،ولی با این حال مسئله‏ ای که در بالا طرح شد یعنی مبنای تاریخی و مفهوم فرهنگی‏ بنا هم‏چنان مجهول باقی میماند.توضیح اینکه هنوز جای این سئوالات باقیست که آیا این‏ بنا یک ابتکار زردشتی بوده و یا دین زردشت نیر آنرا از یک آئین باستانی‏تری بارث برده‏ است؟و نیز آیا علت بقا و دوام این بنا که حسینیه‏ها و تکایا که محل سوگواری هستند چیست؟هم‏چنین آیا بنای این آثار در محل تقاطع کوچه‏ها چه معنائی دارد؟و یا بعبارت دیگر آیا امروزه نقش فرهنگی آنان در اجتماعات مربوطه چیست؟و بالاخره آیا این بناها چرا غالبا بصورت هشت ضلعی ساخته شده‏اند؟
***
دربارهء مجموع مسائل بالا بعنوان یک پیشنهاد آزمایشی باید بگوئیم که باحتمال قوی نیم‏ ستون مورد بحث نمودار سمبولیک درخت زندگی است-«درختی»که خود یک سمبول خیلی‏ باستانی است و با معتقدات و مراسم ملل بسیاری عجین است.
بررسی مسئله زمان و مکان پیدایش سمبولیزم درخت زندگی و چگونگی گسترش جهانی‏ آن ما را با پاره‏ای از غوامض علم انسان‏شناسی مواجه میسازد که تابحال هم‏چنان مبهم‏ و لاینحل مانده‏ اند.در عین‏ حال این نکته شایان تذکر است که مسائل غامض مزبور در پرتو دانشی که امروزه دربارهء جغرافیای باستانی آذربایجان ایران در دست است به آسانی قابل حل‏ می‏باشد ولی طبعا طرح آن مستلرم مقدمات بسیاری است. لذا عجالتا همین قدر باید بگوئیم‏ که به احتمال قریب به یقین نمونهء اولیه و سرچشمه اصلی همه درخت‏های زندگی جهان درخت‏ ویسپوبیس اساطیر ایرانی است که «ما در همهء داروها و رستنی‏هاست» و در یک زمان خیلی‏ باستانی در دریای «فرافکرت» یعنی بحر خزر وسیع آن زمان قرار داشته است. احتیاج به گفتن‏ ندارد که بدین طریق باید سمبولیزم مورد بحث را خیلی باستانی دانست و در حقیقت گسترش‏ بسیار وسیع آن در جهان امروزی هم نمودار و مؤید همین اصل است.
سمبولیزم درخت زندگی در فرهنگ ملل بصورت بسیار گوناگونی خودنمائی می‏کند ولی‏ به آسانی می‏توان یک ارتباط بنیادی را در بین آنان تشخیص داد. من باب مثال سه نوع مختلف‏ آنرا ذیلا معرفی می‏کنیم:
1-استعمارگران اروپائی قرون اخیر ضمن کشورگشائی‏های خود گاهی با اقوامی‏ مواجه می‏شدند که درختی را بعنوان نمودار زندگی قومی خود می‏شناختند بطوریکه قطع آن‏ درخت موجب آن‏چنان افسردگی و دل‏مردگی مردم می‏گردید که آنان علاقه به زندگی را از دست می‏دادند و اجتماع مربوطه از هم می‏پاشید و مضمحل می‏شد.
2-در مجلهء«بررسی‏های تاریخی»مورخهء فروردین-اردیبهشت 1350 ضمن مقاله‏ ای دربارهء داغستان قفقاز می‏بینیم که به نقل از ابو سعید گردیزدی می‏نویسد: «...و به ده فرسنگی‏ سریر درختی است که هیچ برندارد و هر چهارشنبه مردمان این شهر بیایند و از هر میوه بیاورند و بر آن درخت بیاویزند پس آنرا سجده کنند و قربان‏ها کنند.»
3-در موقع عظمت روم در بیشهء مقدسی در نزدیکی‏های شهر مزبور بر کنار دریاچهء نمی‏ Nemi درختی بود که به واسطهء کاهنی که از بردگان میبود با شمشیر آخته محافظت می‏شد.
در هر سه مورد بالا بدیهی بنظر می‏رسد که درخت موردنظر نمودار یک سرزمین بارور یعنی یک کشور است که طبعا نمودار و ضامن حیات ملت مربوطه نیز می‏باشد. ضمنا چنانکه ذیلا خواهیم دید درخت زندگی برحسب تداعی مفهوم کشور تبدیل به درخت مراد با مفاهیم وسیع‏ آن میگردد و بالاخره ممکن است نمودار شخصی نیز قرار گیرد که مظهر خیر و برکت و یا مظهر مهر و وفا و یا تقوی و پرهیزکاری و یا همهء اینها بوده و در نتیجه نمایندهء خواسته‏های مردم است.
***
دربارهء سمبولیزم درخت در فرهنگ ایرانی شرح بسیار ارزنده‏ ای را در نشریهء دانشکدهء ادبیات دانشگاه آذر آبادگان تبریز (شمارهء بهار سال 1353 ص 80) به قلم آقای دکتر جلال‏ خالقی مطلق داریم که می‏نویسد: «در ایران پرستش درخت همیشه معمول بوده. بهترین نمونهء آن سرو کاشمر و سرو فریومد است که ذکر آن توسط مورخین ایران و عرب آمده و مفصل‏ترین‏ صورت آنرا ابو الحسن علی بن زید بیهقی در تاریخ بیهقی آورده. در شاهنامه نیز سرو کاشمر که زردشت از بهشت آورد و در جلوی آتشکده کاشت تا شاهد دین آوردن گشتاسب باشد به قلم‏ دقیقی آمده. علاوه بر آن در میان تصاویر و استعارات شاهنامه درخت از همه زبده ‏تر و با ابهت ‏تر است و به کرات آدمی و اندیشه‏ های او و رفتار و کردارش به درخت، ریشه، تنه، شاخ، برگ، گل، بار، سایه و قامت آن تشبیه می‏شود. نگاهی دقیق در این ابیات نشان می‏دهد که در پس‏ این تشبیهات و استعارات شعری،عقاید قدیمی دینی نسب به درخت نهفته است. مثلا ستایش‏ درخت در بیت زیر ریشه پرستش آنرا نشان می‏دهد. سودابه به کیکاوس دربارهء رفتن سیاوش‏ به حرم و پذیرائی خواهران از او میگوید:
نمازش برند و نثار آورند  /   درخت پرستش ببار آورند.
در شاهنامه از درختی نیز که از خون سیاوش روئیده و مردم آنرا ستایش می‏کرده‏ اند نام برده شد: ز خاکی که خون سیاوش بخورد به ابر اندر آمد درختی ز گرد نگاریده بر برگ‏ها چهر او همی بوی مشک آمد از مهر او به دی مه نشان بهاران بدی‏ «پرستشگه سوگواران بدی»
یادگار چنان تعبیرات باستانی را امروزه در درخت‏های مرادی داریم که مردم بر شاخه‏ های‏ آنان دخیل می‏بندند. هم‏چنین بالاخص در مازندران درخت‏هائی را می‏بینیم که ضمن جنگل‏ براندازی‏ها از جوراره و جفای تبر مصون مانده و کهن شده‏ اند.این درخت‏ها که غالبا چند اصله دور هم بوده و دایرهء کوچکی را تشکیل می‏دهند گاهی یک بنای کوچک و؟؟؟را هم‏ در پناه خود دارند. تک درخت‏هائی از نوع همیشه‏ بهار که خیلی کهن شده‏ اند گاهی در؟؟؟ البرز نیز مشاهده می‏گردد. که مانند درختان مازندران هنوز باید ارج و مقام معتقتداتی امروزی‏ آنها، یعنی نوع و مقدار توجهی که مردم به انان دارند، مورد تحقیق و بررسی محلی قرار گیرد. بقاع درختی گوناگونی در آذربایجان و دیگر قسمت‏های کشور نیز وجود دارد که مورد نذر و نیاز مردمند و مسلما شایان بررسی هرچه عمیق‏تر می‏باشند.
 یک رسم بسیار جالب باستانی دربارهء درخت که امروزه فقط شبحی از آن باقیست عبارت‏ از رسم «درخت قدر» است. در آذربایجان (و یا لا اقل در قصبهء زنوز پنجاه سال پیش) وقتیکه‏ از کسی زیادی تعریف بکنند طرف صحبت گاهی به طنز می‏گوید: پس باید برایش درخت قدر نشاند» و مسلما باید این اصطلاح را یادگار زمانی دانست که به قدردانی اشخاص لایق و خدمتگذار واقعا درختی بنام «درخت قدر» میکاشته‏ اند و بدین طریق انسان از خود می‏پرسد که آیا درخت سروی که زردشت بیاد دین آوردن وشتاسب کاشت در حقیقت نوعی«درخت قدر» نبوده است؟
صورت دیگری از سمبولیزم درخت را در محل «نخل»های ماه محرم داریم. امروزه‏ معروف‏ترین«نخل»های ایران در شهر یزد است که یکی از آنها واقع در میدان امیر خچماق در حدود ده تن وزن دارد (روزنامه کیهان مورخه 13 بهمن 52 و 2 بهمن 53). این دستگاهها علی الرغم عنوان «نخل» به سرو شباهت دارند. و بدین طریق سروهای کاشمر و فرومد را به‏ خاطر میاورند. این شباهت مخصوصا موقعی چشمگیر است که «نخل»ها در پارچهء سیاه که‏ نمودار تجدید حیات است می‏پیچند.
از نظر معنا و مفهوم «نخل» در مراسم ماه محرم و جنبهء شاعرانهء آن ابیات زیر از آقای‏ ادیب برومند جالب است.ایشان ضمن قصیده غرائی بمطلع:
«سزد گر که ایمان براه خدا شود پارسا مرد را رهنما» میگویند: «در این ره‏نوان بخشی جاودان‏ بود حوی نو باوهء مرتضی‏ خجسته نهال همایون ثمر تناور درختی بهشتی صفا خرامنده سرو چمن‏زار دین‏ فروزنده مهر سپهر عطا» احتیاج به گفتن ندارد که «نخل» مراسم ماه محرم در حقیقت تعبیهء عینی تشبیهات بالاست‏ و در مصرع «خرامنده سرو چمن‏زار دین» گوئی عینا تصویر نخلی که برفراز امواج جمعیت‏ در حرکت باشد مجسم شده‏ است.
*** از مطالب آقای دکتر خالقی مطلق که بگذریم محقق ارجمند دیگری بنام ژرژر لکلر C. lecaler شرح بسیار جالب و ارزنده ‏ای را دربارهء «درخت زندگی» با تصاویر فراوان (در حدود 150 فقره) در نشریهء « Arts laslamica »(مورخه 1937 از دانشگاه Ann Arbdr ؟؟؟) به چاپ رسانیده که نشان میدهد سمبول مزبور در ضمن قرون و دهور چه شکل‏های گوناگونی بخود گرفته است. *اتفاقا تعداد شایان توجهی از این شکل‏ها در پارچه ‏های ایرانی‏ عهد ساسانی و بعد از آن منعکس است که آن پارچه‏ ها بمناسبت همین نقش‏های مقدسی که دارند در کلیساهای قدیمی اروپا مورد استفاده قرار گرفته و در نتیجه تابحال محفوظ مانده ‏اند.
یکی از شکل‏های درخت زندگی که در تصاویر مقالهء ژرژ لکلر دیده میشود شکل یک‏ ستون و یا نیم‏ستون است که بصور مختلف زینتی طرح شده‏ است،تا حدی که اصطلاح‏ «ستون جهان» the world Column مرادف اصطلاح«درخت زندگی»میگردد.
تردیدی نیست که سمبولیزم ستون به هر صورتی که باشد نمودار تنهء درخت است که شکل‏ آنرا بعنوان یک «صنم» در کنده ‏کاری ماقبل تاریخی کورانگون فارس دیدیم (مجلهء یغما شمارهء اسفندماه 54). ضمنا در هیچکدام از تصاویر پارچه‏ های ایرانی که ژرژ لکلر نقل می‏کند تصویری که عینا شبیه نیم‏ستون انارک باشد وجود ندارد ولی در پارچه‏ ای که به قرن هفتم میلادی‏ در اسکندریه بافته شده و ما تصویر آنرا ذیلا نقل می‏کنیم شکلی که به نیم‏ستون انارک شباهت‏ کامل دارد مشاهده میگردد. مقالهء ژرژ لکر مخصوصا ارتباط «ستون جهان» را با «چرخ آفتاب» که در غالب تصاویر دارای هشت پره میباشد منعکس میکند و بدین طریق خیلی جالب است که هر دو نیم‏ستون نامبرده، یعنی هم از آن انارک و هم از آن اسکندریه، هشت ضلعی هستند. حرمت عدد هشت‏ در «هشتی» های معماری سنتی ایران نیز بصورت دالان‏های دخولی هشت ضلعی خودنمائی میکند.
(تصویر درخت زندگی از یک پارچهء بافت اسکندریه‏ بقرن هفتم میلادی)
(*)ما رونوشتی از این مقاله را در سال‏های پیش تهیه کرده و بعدا گم کرده‏ بودیم. اخیرا فتوکپی‏ آنرا که امروزه طبعا کمیاب است جناب آقای جابر عناصری از یکی از موزه‏ های لندن تهیه‏ کرده و برای ما فرستادند. لذا باید از این فرصت استفاده کرده از حضور ایشان تشکر بکنیم. توفیق هرچه بیشتر ایشان را در راه بسط معرفت از درگاه خداوندی خواهانیم.
در بالای نیم‏ستون اسکندریه‏ای دو برادر دوقلو که هویت آنها با اساطیر یونانی مربوط است ایستاده ‏اند بطوریکه گوئی قائم بر درخت زندگی بوده و در عین حال حافظ و نگهبان آن‏ میباشند. ضمنا نیم‏ستون مزبور بواسطهء ملائکه‏ هائی که در دوطرف آن قرار دارند حراست‏ میشود و در پهلوهای آن دو گاو را برای قربانی می‏آورند. اما در نیم‏ستون انارک هیچگونه‏ علائم و آثاری که حاکی از قربانی کردن و یا حتی افروختن آتش باشد مشاهده نمیشد و در نتیجه‏ معنا و مفهومی که این بنا عملا در اجتماع انارک داشته هم‏چنان مجهول باقی میماند. لذا ناچار به شرحی که از آقای مصطفوی نقل شد بر میگردیم و از خود میپرسیم که آیا علت واقع بودن‏ نیم‏ستون‏های مورد بحث در تکیه‏ ها و حسینیه‏ ها چیست؟
تردیدی نیست که واقع بودن بناهای مزبور در تکایا و حسینیه‏ ها حاکی از نوع ارتباط آنها با مراسم سوگواری در ازمنهء باستانی است و در نتیجه طبعا این سئوال پیش میاید که‏ آیا مبنای ارتباط درخت زندگی با مراسم سوگواری در ازمنهء قبل از اسلام چه بوده است؟ در پاسخ این سئوال در وهلهء اول درخت سوگواری سیاوش در زمان‏های افسانه‏ ای بخاطر میاید، ولی سرگذشت سیاوش از نظر یک پدیدهء تاریخی دارای آن‏چنان اهمیت و نفوذی نیست‏ که توانسته باشد موجب پیدایش و بقا و دوام تا این حد طولانی سمبولیزم مورد بحث گردد.
ضمنا سوگواری برای خداوند گیاهان یکی از وجوه معروف مراسم بابل و مصر و یونان‏ باستان میباشد و یگانه توضیح قانع ‏کننده‏ ای که برای پیدایش مراسم مزبور میتوان قائل شد عبارت‏ از خشک سالی‏های مهم و ممتدی است که موجب این امر شده است. بدینطریق علی ‏الاصول‏ باید پیدایش این رسم را در ایران نیز که درخت زندگی سمبل سوگواری باشد مبتنی بر خشک سالی ‏های مهم باستانی دانست، خشک سالی‏ هائی که به احتمال قوی همهء آسیای‏ جنوبی‏ غربی را شامل میشده و خیلی باستانی ‏تر از سیاوش و کیکاوس و یا زردشت بوده است گو اینکه‏ طبق قرائنی باحتمال قریب به یقین خود زردشت نیز در یک زمان خشک سالی ظهور کرده است.
؟؟؟علت بقا و دوام مراسم مزبور را در ازمنهء بعدی ‏تر نیز باید در استمرار احتیاج‏ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟دانست،به طوری که گریه‏ کردن برای باران در؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟یک امر طبیعی است.


یغما » مرداد 1355 - شماره 335   /  پایگاه مجلات تخصصی  /    نورمحمد تقی سیاه پوش


یادگاری از انارک‏ -2-
با در نظر گرفتن مراتب بالا انسان از خود میپرسد که آیا محفوظ ماندن امروزی‏ کلک‏ها در مناطق کویری مانند یزد و کرمان علاوه ‏بر دوری و تا حدودی منزوی بودن مناطق‏ مزبور از نظر تحولات تاریخی با خشکیدن استثنائی مناطق مزبور از زمان‏های باستانی تا حال و آرزوی کم ‏و بیش ناخودآگاه مردم به تجدید حیات گل و گیاه نیز ارتباط ندارد؟
 بطوریکه دیدیم فردوسی در وصف درختی که از خون سیاوش روئید میگوید: «به‏دی‏ مه نشان بهاران بدی» و تردیدی نیست که کویرنشینان نیز باید به سمبولیزمی که در بیابان‏ به نحوی «نشان بهاران» باشد دلبستگی داشته باشند. ضمنا دلبستگی عمومی به گل ‏ وگیاه نیز در آخرین تجزیه به امید بهاران ختم میشود، امیدی که چنانکه گفتیم به احتمال قریب به یقین‏ علت اصلی بقا و دوام سمبولیزم مورد بحث بوده است.
اتفاقا دربارهء ارتباط احتمالی نیم‏ستون‏های مورد بحث با طلب باران نکتهء خاصی نیز جالب و معنی ‏دار بنظر می‏رسد و آن عبارت از برهنگی آنان است. توضیح اینکه تا اوایل‏ قرن بیستم ستون‏هائی با مقطع کثیر الاضلاعی(هشت ضلعی؟)که پیچکی پای آنها میکاشتند و بدین طریق از برگ پوشیده میشدند یکی از وجوه زیبائی پاره‏ ای پارک‏های اروپائی بود، و در تحت تأثیر سلیقهء اروپائی چنین ستون‏هائی تا این اواخر در پاره‏ ای از پارک‏ها و خانه‏ های‏ اعیانی تهران نیز مشاهده می‏شد. با در نظر گرفتن تأثیر مسلمی که اساطیر و سنن باستانی‏ در جوانب زینتی یک مفهوم معتقداتی نیز داشته، یعنی نمودار درخت زندگی‏ بوده‏ اند. بدین طریق میتوان تصور کرد که شاید کلک‏های ایرانی نیز که شباهت زیادی‏ به ستون‏های نامبرده دارند و فقط در حدود یک متر از آنها کوتاه‏تر هستند زمانی بواسطهء پیچک و یا گل ‏و گیاهی آراسته میشده ولی بعدا به ملاحظه‏ ای که ذیلا خواهد آمد پوشش گیاهی‏ خود را از دست داده‏اند.در تأئید تقریبی این احتمال اصطلاحی درختان مو بکار می‏روند«رسمی» می‏نامند و در نتیجه انسان از خود می‏پرسد که آیا زمانی در ایران این قبیل ستون‏ها که‏ درخت موی بپای آن کاشته باشند علاوه بر جنبهء فائدتی آنان یک جنبهء «مراسمی» نیز نداشته‏ است؟ و بدیهی است که در آن صورت رسم مزبور چیزی جز احیاء تصویر درخت زندگی‏ و یا «ستون جهان» نخواهد بود و این میتواند دال بر اینکه احتمالا نیم‏ستون‏های مورد بحث‏ ما نیز زمانی دارای یک چنین پوششی بوده‏ اند باشد. ضمنا ما در یک مقالهء قبلی («سمبولیزم رنگ سیاه» مجلهء یغما مورخهء (آذرماه 1345) به مراسمی دربارهء باران اشاره کردیم. که متضمن نمایش کمبود؟؟؟ناشیه از بی‏ آبی بودند و حالا باید این نکته را نیز اضافه‏ کنیم که بطوریکه در روزنامهء کیهان مورخه 20 دی‏ماه 1340 می‏بینیم: «وقتی باران نمی‏بارد و خطر خشک‏سالی میرود در بسیاری روستاها و از جمله در کلاردشت یا نماز باران میخوانند و یا اسم هفت ‏کچل را مینویسند و از درختی می‏آویزند و نیت می‏کنند که باران ببارد.» با در نظر گرفتن این اصل که مو سمبول آب است تردیدی نیست که این رسم به معنی اعلام بی‏ آبی‏ زمین و نیز صورت ساده ‏تر شده ‏ای از ارائه خود هفت‏ کچل‏ها در یک میدان میباشد- رسمی‏ که یادگار آنرا بصورت میدان «هفت‏ کچل» در تبریز دارم (و یا داشتیم). لذا بعید نیست‏ که نیم‏ستون هشت ضلعی ایرانی هم به عنوان درخت زندگی در آغاز دارای یک پوشش گیاهی‏ بوده ولی در یک زمان باستانی برهنه شده تا نمودار خشکی محیط و در نتیجه واسطه‏ ای برای‏ طلب باران نیز باشد و فراموش نکنیم که در مراسم کلاردشت هم یک درخت وسیلهء اعلام بی‏ آبی است.البته در عین حال کاملا ممکن است که این نیم ستون‏ها از آغاز به مناسبت ارتباط با خشک‏سالی همینطور برهنه طرح شده و در ازمنهء بعدی‏ تر به اروپا منتقل شده و در آنجا بر حسب سرسبزی محیط به سبزه آراسته شده باشد.
ضمنا بطریق بالا میتوان افروختن آتش در بالای کلک‏ها را نیز علاوه ‏بر احیای‏ احتمالی خاطرهء ارتباط درخت زندگی با آفتاب و علاوه ‏بر معنای معمولی سمبولیزم آتش‏ (به معنای گرمای زندگی و نور معرفت؟)(1) به معنی نموداری از خشکی محیط و طلب باران‏ نیز دانست.
اما با وجود مراتب بالا طبعا این سئوال هنوز به قوت خود باقیست که آیا نیم‏ستون‏هائی‏ که در مناطق کرمان و یزد و انارک در محل تقاطع کوچه‏ ها ساخته میشده عملا مورد استفادهء چه مراسمی بوده است.و این مطلبی است که شاید کسانی از خود آقایان انارکی‏ها که امروزه‏ اشخاص تحصیل‏کرده در بین‏شان کم نیست و یا کسانی از روستاهای یزد و کرمان که دارای‏ چنین بنائی بوده‏ اند بتوانند روشن کنند. نگفته نماند که ممکن است در ازمنهء اخیر احداث‏ بناهای مورد بحث در چهار راهها فقط بعنوان «شگون» بوده باشد ولی از آنجائیکه برای‏ یک چنین عنوانی هم مبنائی جز آنچه گذشت قابل تصور نیست در آن صورت نیز باید اصل‏ «شگون» را جامع همهء عوامل نامبردهء بالا دانست.
*** در خاتمه به اسم نیم ستون‏های مورد بحث می‏رسیم. امروزه «کلک» در زبان فارسی‏ معنای خوبی ندارد، یعنی به معنی حقه ‏بازی و حتی به معنی کاری پیچیده ‏تر و ریشه‏ دارتر از حقه‏ بازی است و در نتیجه انسان از خود می‏پرسد که آیا علت ارتباط این کلمه با نیم‏ستون‏های‏ مورد بحث چیست؟
این یک اصل مسلمی است که در طول تاریخ مفاهیم پاره‏ای کلمات برحسب تحول فرهنگ‏ عوض شده است. و طبیعی است که این تحول در زمینهء معتقدات گاهی توأم با سقوط مفهوم‏ کلمه یک سطح پائین‏تر اجتماعی بوده باشد، بطوریکه هرچه مفهوم کلمه قبلا عالی‏تر بوده‏ بعدا پست ‏تر شده است. نمونهء بسیار جالبی در این زمینه عبارت از کلمهء نیرنگ فارسی‏ است که در ازمنهء باستانی بمعنی دعا بوده و امروزه بمعنی فریب بکار می‏رود. بدین طریق‏ به احتمال قریب به یقین معنای امروزی کلمهء کلک نمودار نقش مهم و معنای عالی نیم‏ستونهای‏ مزبور در فرهنگ باستانی ایران است. اتفاقا اصطلاحی نیز در این زمینه وجود دارد که بسیار جالب و آموزنده است امروزه تقریبا در سرتاسر ایران «کندن کلک» کاری و یا چیزی به معنی خلاص کردن خود از دست آن است و بدین طریق باحتمال قریب به یقین‏ اصطلاح مزبور یادگار نفوذ عمیق و گسترش وسیع «کلک» ها در ایران در یک زمان گذشته‏ و کندن و دور ریختن تقریبا همگانی آنها در ازمنهء بعدی ‏تر است- کندن و دور ریختنی که‏ از نظر تاریخی بقدری مهم بوده که اصطلاحی را از خود بجای گذاشته و ما شاهد یکی از جدیدترین و شاید آخرین مراحل آن در انارک بودیم.
علی الاصول باید علت این «کلک کنی» تاریخی را در تنوع و تضاد ظاهری مفاهیمی‏ جستجو کرد که به ترتیبی که گذشت بتدریج در اطراف آنها متمرکز شده بوده است و بدین‏ طریق در جریان مزبور با انحلال به اصطلاح یک «عقده» و یا «پیچیدگی» فرهنگی مواجه هستیم. ولی تردیدی نیست نوع بشر در طول تاریخ طولانی خود بعد از هریک چنین جریانی‏ دوباره به اصل اصیل اولیه برگشته و راه خود را از آنجا توجیه کرده تا توانسته است که از صراط مستقیم زندگی منحرف نگردد. لذا جا دارد که حالا باز به این اصل که درخت نمودار و ضامن زندگی بشر است بیاندیشیم و چه بهتر که این اندیشه مانند عوالم دوران عبادت‏مان‏ که بقول استاد شهریار میدیدیم درختان هم به خدا سرفرود می‏آورند با جنبهء شاعرانه و روحانی‏ قضیه توأم باشد. ضمنا امید است کلک‏هائی که تا بحال از دستبرد حادثه در امان مانده ‏اند منبعد نیز بعنوان یادگار ارتباط عاطفی بسیار نزدیک اجداد ما با محیط زیست،و بالاخص‏ به عنوان یادآوران دائمی از کم آبی که همیشه درخت زندگی ما را تهدید کرده و میکند، هم‏ چنان محفوظ بمانند.


(*)نشریهء انجمن فرهنگ ایران باستان مورخهء شهریورماه 1347
(1)-در آفریقا سمبول جاودانگی است و ظاهرا در آتشکده ‏های ایرانی نیز متضمن‏ یک ‏چنین معنائی می‏باشد.کلمهء«دودمان»فارسی نیز که بمعنی استمرار خانواده ‏ها بکار میرود در این زمینه جالب بنظر می‏رسد.

جمعه, 29 فروردين 1393 ساعت 11:42

انارک

نوم نارسونه وقتی ابیرن‏ اتش‏های دلم روشن اکیرن(‏1)

شهرکی است در 12 فرسنگی نایین و در کویر بی‏کران مرکزی ایران، به گفته کهن‏سالان و آگاهان و دانایان محلی تاریخچهء پیدایش آن از حدود سیصد و پنجاه سال نمیگذرد و مربوط به دوران شاه عباس کبیر میشود باین شرح که در محل فعلی انارک چشمهء آب شیرین و درخت کوچک انار (انارک) بود و کاروانیانی که آن‏زمان از نایین و اردکان و زواره و اردستان از راه کویر مرکزی‏ به سمنان و دامغان و شاهرود و ورامین و گرمسار کالا می‏بردند از آن چشمه‏ سار می‏ گذشتند و از مراتع پرگیاه و آب چشمه و بارانداز آن برای شتران خود استفاده می‏کردند، تصادفاً یکی از شترداران خراسانی به نام محمد گربه (پهلوان‏ محمد) به این چشمه راه یافت و با استفاده از موقعیت طبیعی محل (به خصوص‏ غار کوهستانی نزدیک چشمه) به راه‏زنی و دستبرد به کالاها و بار کاروانیان پرداخت‏ و اموالی را که از این راه به دست می‏آورد در پناهگاه و غار ترسناک و صعب ‏العبور خود به نام (کال محمد گربه‏ ای) پنهان می‏ کرد تا سرانجام اخبار دزدی‏های آن‏ گربهء بیابان و کوهستان به اصفهان پایتخت صفویان رسید و شاه عباس کبیر چند تن‏ سپاهی تفنگدار را مأمور داشت تا به سرزمین انارک بروند و راهزن کاروانیان را دستگیر و راه را از خار و خس زحمت او پاک سازند ولی محمد گربه با شنیدن این‏ خبر در پناهگاه محکم و استوار خود پنهان شد و از خوار و بار و آذوقه‏ ای که در آن‏جا ذخیره کرده بود می‏ خورد و با خیال راحت می‏زیست تا این‏که سپاهیان‏ تفنگدار برای دست یافتن به محمد نزدیک پناه‏گاه او رسیدند.

در این هنگام آن راهزن ناقلا از روزنهء پناه‏گاهش که در بلندی و تیررس‏ مأموران قرار داشت با تفنگ خود به سوی آنها نشانه‏ روی کرد و گفت: زود تفنگ‏های خود را به زمین بگذارید و دست‏های یکدیگر را ب‏بندید و گر نه‏ همه را می‏کشم

تفنگداران شاهی به ناچار دستور محمد پهلوان را به کار بستند و سپس به‏ دستور او از یک دیگر فاصله گرفتند و نفر آخر نیز با اشاره محمد و بدون تفنگ‏ از همراهان خود دور شد، و با به کار بردن این نیرنگ محمد از پناهگاه خود بیرون جست و دست نفر آخر را بست و تفنگ آنان را به داخل غار پناهگاه برد و جوان‏مردانه با آن‏ها رهسپار اصفهان شد و در پای‏تخت خود را معرفی کرد و از کارهای گذشته و گناهانش پوزش خواست. شاه عباس از گناهانش درگذشت و چون او را مردی لایق و با کفایت دید راه‏داری ناحیه انارک را به او سپرد و اجازه‏ فرمود از هرشتر هنگام عبور یک عباسی‏(2) دریافت دارد و با آن امان‏ نامه محمد در کنار چشمه آب انارک و نزدیک پناه‏گاه راه‏زنی های خود اتاقکی ساخت و باین ترتیب‏ شهرک انارک به وجود آمد و مردم (به خصوص دامداران (از دیگر نقاط(نائین-اردکان-اردستان-زواره)) به آن‏جا رو آوردند و چون این ناحیه آب کافی و زمین مناسب جهت کشت و کار نداشت و در این راه هر کوششی بیهوده بود ساکنان‏ انارکبا استفاده از موقعیت و طبیعت محل به شترداری و حمل کالا به کاشان و اصفهان و چهار محال بختیاری و سمنان و دامغان و حتی سیستان و بلوچستان‏ پرداختند و گله های گوسفند و شتران خود را در مراتع اطراف می ‏چراندند.

(گویند در زمان صدارت میزا تقی خان امیر کبیر مردم انارک حدود سی هزار شتر داشته ‏اند و بارهای شترها و گوسفندان مردم انارک در معرض غارت دزدان بلوچی‏ قرار گرفت و یک بار که بلوچها گوسفند و شتر مردم آن ناحیه را به یغما به خور وبیابانک بردند تا از راه کویر به بلوچستان بروند مردم غارت‏زده انارک به ابراهیم دستان‏ پسر یغما که در آن موقع سلطان سربازان محلی بوده شکایت بردند و با بلوچها در حدود خور جنگیدند و 27 نفر کشته دادند و در نتیجه این پیش‏آمد و بی‏ احتیاطی‏ یغمای ثانی به طهران احضار و مورد خطاب و سرزنش امیر کبیر (3) قرار گرفت).

*** آقای محمد رضا انارکی که حدود 80 سال دارد و اکنون بسلامت در دهکده چوپانان انارک میزید تاریخچه پیدایش این شهر را و سرگذشت محمد گربه ‏ای را با اندک تفاوتی چنین نقل می‏کند:

در دوره سلطنت شاه عباس صفوی گروهی از شترداران خراسانی برای پیدا کردن چراگاه به سرزمین انارک آمدند و مرتع تل جنگ‏ها را (واقعست در یک‏ فرسنگی چوپانان و عباس‏ آباد انارک) برای چراگاه مناسب یافتند و در اطراف آن‏ تل بطور موقت اقامت گزیدند و چون در این موقع مالیات خراسان از راه کویر و ناحیه خور و بیابانک باصفهان پایتخت صفویان برده می شد و عده‏ای از دزدان‏ بلوچ در تعقیب مأموران حامل مالیات بودند نایب الحکومه وقت جندق و بیابانک‏ به شترداران اطراف تل جنگ نامه‏ای نوشت و از آنها خواست که مالیات خراسان‏ را باصفهان ببرند و در حفظ آن مراقبت نمایند. چند تن از شترداران به خور آمدند و مالیات دولت را تحویل گرفتند صحیح و سالم به اصفهان رساندند و آن عده از دزدان‏ بلوچ که مترصد دستبرد به مالیات دولت بودند و از همکاری شترداران خراسانی‏ برای رساندن مالیات اطلاع یافتند به انتقام این همکاری بآنها شبیخون زدند،اموال‏ و احشامشان را غارت کردند و عده‏ ای از آنها را کشتند و چون افرادی که مالیات‏ را به اصفهان برده بودند در مراجعت اوضاع و احوال همراهان و همسفران خود را آشفته و اندوهبار دیدند ترسیدند و بناچار به خراسان برگشتند،مگر یک نفر از آنها که محمد گربه‏ ای نام داشت و در غار کوه نزدیک چشمه انار مأوا گرفت و با استفاده از موقعیت محل به راهزنی پرداخت تا اینکه اخبار راهزنی های او به اصفهان‏ و به اطلاع شاه عباس رسید و هنگامیکه شاه عباس برای زیارت مرقد امام هشتم‏ علیه السلام) از حدود انارک می گذشت راهزن عیار دستگیر شد ولی با تردستی خود را از چنگ مأموران نجات داد، به این شرح که به آنها گفت:در غار کوه اموال و سیم‏ و زر بسیار دارم و حاضرم آن‏ها را تحویل بدهم بیایید و ب‏بینید و همراه ببرید.

بدستور شاه عباس 5 نفر تفنگدار مأمور شدند با او به غار بروند و اموال‏ گران‏بها را بیاورند و چون به نزدیک غار رسیدند محمد محل گنجینه‏ ها را نشان‏ داد و گفت به غار بروید و اموال با بیرون بیاورید اما چون راه رفتن به غار سخت‏ دشوار بود مأموران گفتند خودت برو و اموال را بیرون بیاور. محمد داخل غار شد و به جای گنجینه‏ های گران‏بها با تفنگی که در آن‏جا پنهان کرده بود مأموران‏ مراقب خود را تهدید کرد و گفت تفنگهای خود را به زمین بگذارید و کفشهایتان‏ را از پا درآورید و پر از خاک نموده به گردن خود بیاویزید و به اردوگاه برگردید.

مأموران مراقب به ناچار چنین کردند و سرگذشت خود و محمد را گزارش‏ دادند ولی محمد بعد از این ماجرا از کار خود پشیمان شد و خود را به اردوگاه شاهی‏ (در محل مشجری یا منظریه فعلی انارک ) رسانید و شبانگاه بطور ناشناس داخل‏ اردوی شاهی شد، شاه عباس هنگام صبح در اطراف اردوگاه گله‏ های آهو دید و دستور فرمود سپاهیان و همراهان یک یا دو آهو به دو بگیرند ولی هیچکس نتوانست‏ و از عهده این کار برنیامد مگر محمد گربه‏ ای ناشناس که با زرنگی و چالاکی خود چند آهو گرفت و نزد شاه آورد و چون شاه صفوی زرنگی و چالاکی او را در انجام‏ دستور دید پرسید از کدام دسته و قسمت هستی محمد گربه‏ ای خود را معرفی کرد و از گناهش پوزش خواست، بخشیده شد و به پاداش زرنگی و چابکی و هوشیاری‏ راهداری از سیاهکوه عقدای اردکان تا سیاهکوه ورامین و از حوض پیرزن (3 فرسنگی نائین) تا کوه قلاورخانه (یک فرسنگی چوپانان) به او سپرده شد و فرمان‏ راهداری محمد را به پوست یکی از آهوانی که بوسیله او شکار شده بود نوشتند.

(1) این شعر به لهجه انارکیست و گوینده آن حاج محمد رضا غفاری آموزگار بازنشسته‏ انارک است و برگردان آن به زبان فارسی چنین است:«نام انارک را وقتی میبرند آتش‏های‏ دلم را برمی‏افروزند».

(2) عباسی: واحد پول که در زمان شاه عباس بزرگ ایجاد شد.وزن رسمی آن معادل‏ یک مثقال یا 64ر4 گرم بود و یک تومان آن زمان معادل 50 عباسی بود: فرهنگ معین‏ صفحه 2273

(3) ابراهیم دستان: فرزند ابو الحسن یغما شاعر قرن 13 هجری

یغما » تیر 1356 - شماره 346 / پایگاه مجلات تخصصی نور

جمعه, 29 فروردين 1393 ساعت 10:40

انارک‏ در این دیار که آب کیمیاست

»هفت » بهمن 1386 - شماره 44 / پایگاه مجلات تخصصی نور

مریم سپهری

پاییز

بیست و چهار ماه پیش،در دفتر کار دوست مستندسازم نشسته بودم.در باغچهء دلباز دفتر آفتاب تنبل ناخوش احوال خودش را کشانده بود بالا و تیغهء باریکی از آن تابیده بود به‏ خرمالوهای رسیده که شفاف و وارفته در انتظار چیده شدن بودند.روی میز کوتاهی روب ه‏رویم‏ پر از کتاب‏های شعر و سفرنامه و داستان کوتاه بود.کتابی از آن زیرترها بیرون کشیدم.دو سوم قاب پشت جلد کتاب،آسمان تخت آبی بود و بقیهء آن‏چه باقی بود خانه‏ های کوچک‏ کاه گلی،دل توی دل هم،سر به سینهء هم.

کتاب را که باز کردم،نگاهم که روی ابیات لغزید هرچه پایین‏تر رفتم کم‏تر چیزی‏ دستگیرم شد.تازه،هر دو بیت در میان در دست‏ انداز تکراری می‏ افتادم که ترجیع ‏بند شعر بود.می‏ گفت:ای نارسّینه،ای نارسّینه.

نارسینه معشوق شاعر بود یا کهن دیارش؟شاید هم نامی مقدس که باید رمزگشایی‏ می‏ شد شاعر تخلصش کویر بود.

از نارسینه تا انارک

اهالی نخستین نارسینه مردمان محمدیه و نایین بودند بعد مردمانی از بیرجند،زواره،اردکان، شهر بابک و بیابانک به آن‏جا مهاجرت کردند که کارشان عمدتا کشاورزی،معدن کاری و شترداری بود.نارسینه که بعدها انارک نام گرفت ابتدا ضمیمهء حکومت سمنان بوده،سپس‏ به استان یزد می‏ پیوندد و سرانجام تابعیت استان اصفهان را می‏ پذیرد

بهار

یک بامداد،رسیدیم به نارسینه.دوست مستندساز،برای یک کار مستند صنعتی آمده به کویر.همراه گروه کوچکش من هم سهتم که قرار است عکاسی کنم،برای کتاب دوم‏ شاعر.

بار نه چنان مختصرشان را با دوربین و سه پایه- که بعدا همین سه پایه منبع الهام سرودن‏ شعری هم شد که نه شاعر، دوست مستندساز این شعر را سرود-و ملزومات می‏ گذارند در مهمان‏سرای کوچک آبادی و باهم می‏رویم به سراغ شاعر- کویر.

شاعر همان شعر نارسینه را برای‏مان می‏خواند،همان که عنوان کتاب شعرش و ترجیع‏ بند آن شعر فوق العاده بود.

هنوز هم از تک ‏تک واژه‏ های شعر چیزی نمی‏ فهمم.اصلا هم غم محتوا ندارم.همین قدر حس می‏کنم که شعر فراتر از یک نوستالژی کلیشه شده است که اگر چنین بود هم،آن‏قدر واژه‏ های گوش‏نواز تازه برایم دارد که لالایی کویر-شاعر-را در آن شب مهتابی به‏ گوش جان می‏ شنوم.شاعر می‏گوید که این گویش تشابهاتی با گویش‏های میمه‏ ای،گزی، اردستانی،نایینی دارد.

قرص ماه از پشت بادیگر خانهء شاعر سر کشیده روی باغچه ‏ای که دورش نشسته‏ ایم و عطر خوش ریحانش من شهرنشین مسموم را بدجور قلقک می‏دهد.دو بامداد قرارهای‏ صبح را برای کار گذاشتیم و قرار این است که بخوابیم تا پیش از طلوع.

همیشه بهترین ساعت رسیدن به جایی که اول بار می‏روم در تاریکی شب است.می‏توانم‏ تا سپیده خیالبافی کنم که فردا چه خواهم دید.همیشه سپیده دم این روزها جادویی ‏اند.خاصه‏ اگر سفر به جایی کرده باشی مثل کویر،که همیشه خیال ‏انگیز است.

پگاه نخست

بین چهار و پنج چشم‏ها را می‏ شوییم.می ‏زنیم به آبادی.دو گروه می‏ شویم:من و شاعر که آمده من را به یک راهنمای محلی از اهالی انارک بسپارد،و بقیه که می‏ خواهند فیلم‏ بسازند.

برج و باروها پدیدار شده ‏اند و شاعر می‏ داند که باید از آن‏ها برایم بگوید؛دیوارهای دفاعی‏ شهر که ناگفته هم پیداست-آن‏چه پیدا نیست این است که این شهرهای کهن بی‏دفاع‏ که هیچ زمان بیش از امروز نیاز به برج و بارو نداشته ‏اند،برای امان گرفتن از گزند چپاول، چرا امروز دور خود دیوار نمی‏ کشند؟-برج کوه پیرنیسا،برج کوه سراب،برج کوه آقا...و این‏ سومی را که می‏ گوید خورشید گر گرفته که خیلی هم زود درآمده از سر برج دوم رد می‏ شود و حسرت نگرفتن یک فریم محشر از آن می‏ ماند به دل عکاس کند دستی که من باشم.

حسرتم را به شاعر می‏ گویم،می‏ گوید:هنوز اول عشق است اضطراب مکن

برج چهارم دیگر نیست و مسیر حرکت چشم‏ های من در امتداد انگشت اشارهء شاعر به‏ یک منبع فلزی با هیبتی ناساز می‏رسد.

ماجرای تلخ ویران کردن برج چهارم را می‏گوید:نادانی از بین خیل پر برکت نادانان امر کرده برج چهارم را با ارگ شاهی خراب کنند تا به جایش آن مترسک را علم کنند که در این دیار آب کیمیاست.به حق هم این بشکهء کریه که تمام کویر را سیراب کرده،درست هم‏ باید سر برج چهارم خراب می ‏شده وگرنه آب نمی‏ گرفته!

دلم برای بشکهء ناساز می ‏سوزد.چند سالی یک بار نمی‏ از آب می‏گیرد و دوباره انبانش‏ تهی می‏ شود و بیگانه با بافت کویر،شرم آبادی

شاعر مرا به خدا می‏ سپارد و می ‏رود سر بنایی خانه ‏اش.خانه ‏ای خشتی با بادگیر و صفه ‏هایش‏ که خریده و با دست خود مرمتش می‏کند

از کوه برج چهارم بالا می‏ روم که ببینم آن به رحمت خدا رفته،برپا که بود از آن بالا چه‏ می‏ دید؟!آن بالا می‏ مانم تا خورشید خانم نزدیک‏تر شود.عکاسی می‏ کنم.می‏ دانم-گفته ‏اند -که زمان برای کار این‏جا کوتاه است و خورشید خانم که زورشان زیاد شود آن‏چنان می ‏تازند که سرخی خاک گنبدها تاسیده می ‏شود و همه چیز رنگ می‏ بازد و فیلتر ان دی (N.D.) لازم است که ندارم.خانه‏ های خشتی را با لنز تله نزدیک و نزدیک‏تر می‏ آورم،به حیاط ها سر می‏ کشم.دو سه بز در حیاطی نقلی زل زده ‏اند به سر کوه چهارم.یکی دو در روی پاشنه‏ می‏ چرخند و دو سه فرشتهء گوژپشت که دست بر پشت گره کرده‏ اند،سلانه با سطل‏ های حلبی‏ هرکدام می‏ روند پشت بنای کلاه فرنگی مانندی که انگار این یکی هم نگهبان آتشی مقدس‏ بوده و حالا رویش پرچمی سبز در نسیم سحری تاب می‏ خورد.از آن پشت که بیرون می‏ آیند سطل‏ های‏شان سنگین است.باد صدای‏شان را می ‏آورد که باهم گپ انارکی می ‏زنند.

پایین می‏ آیم و سراغ برج سوم می‏ روم که نیمه ویران است و فرسوده.به همت باد و گذر زمان.می‏ دانم آن بالا که برسم دیگر زمانی برای عکاسی نخواهم داشت.می‏ روم تا بدانم او در واپسین نفس‏ هاش چه می‏ بیند.

زیر پایم از سنگواره و بوته‏ های ریز معطر کوهی است که چند برگ کوچک‏شان را در جیبم می‏گذارم تا اسم‏شان را از شاعر بپرسم.اسم یکی‏شان پر پلوک است.آن بالا هلالی‏ گنبدها و بادگیرها را می‏بینم که در گوش م نجوا می‏کنند.پیکرهء اساطیری کوه‏ های جنوب‏ انارک،رخت‏های آویزان بر بندها،درختان بید،گل‏های انار و سرانجام خرزهره ‏های نستوه‏ که به بی‏ مهری آسمان سرپناه پوزخند می ‏زنند،در دیاری که آب کیمیاست.

لایه لایهء پریده رنگ نقره ‏ای کوه ‏ها زیر ابری در دوردست،خاکی‏ها خاکستری‏ها و جلوتر نرسیده به انارک سایهء دو سه بچهء ابر بازیگوش،روی خاک.اگر کمندی داشتم به بازی‏ می‏ کشیدم‏شان به سر آبادی،شاید پدری،مادری پی‏شان بیاید به دیاری که...

گذر زمان کند است.روزگار لاک پشت پیری است که خس‏ خس می‏ کند و روی خاک‏ می‏ خزد.تازه هشت صبح است و لبهء آفتاب‏گیر و عینک تیرهء مزاحم چشم‏ها تازه دارد به‏ شگفتی این آبادی عادت می‏کند.

پایین می‏روم تا ببینم خانه‏ هایی را که نشان کرده‏ ام پیدا می‏ کنم یا نه؟

خورشید خانم که وعده ‏اش را داده بودند،بر سابات‏ها و خشت‏های کهنه می‏ بارد.بر در خانه‏ های اعیانی که«کی‏یَه»نام دارند می‏ ایستم و به کوبه ‏های زیبای زنانه و مردانهء درهای‏ دو لنگه‏ ای نگاه می‏ کنم.خانه ‏ه ای حقیرتر هم خشتی ‏اند اما درهاشان یک لنگه ‏ای است. این‏جا به این‏ها«یورت»می‏گویند-در گویش مغولی به معنای اتاق و خیمه.یورت‏ها دری‏ یک لنگه و بی‏کوبه دارند.

تشنه ‏ام شده.کلون بعدی را می‏ زنم.می‏ دانم که این فرشتگان سالخوردهء مانده در انارک‏ رهگذر تشنه کم ندیده‏ اند.نرگس در را باز می‏ کند. به اصرار دعوتم می‏ کند به داخل.از هشتی‏ به حیاط می‏ رسیم.حیاط کوچک و جارو زده مثل حیاط«خاله پیرزن»در مهمان ناخوانده. باغچه‏ اش یک‏ دریک،با یک بوتهء صورتی پر گل خرزهره.

-اسمت چیه جون؟خب بیا تو جون؟

عقب ‏عقب می‏ روم که خیال نکند قصد ماندن دارم.در لیوان کلفت صورتی دور الکس‏ بخار زده از خنکای آب یخچال می‏ نوشم و تا عمق مرطوب می‏ شوم.آب خوردنم را با لذت‏ تماشا می‏کند.

-تا تهش بخور جون!

می‏ خورم.بعد چادر سفیدی سرش می‏ کند.کیف منجوق‏ دوزی کادوی مکه را دستش‏ می‏ گیرد و کنار بند رخت فلزی می‏ ایستد و من عکسش را می‏ گیرم.تنهاست.شوهرش در معدن کار می‏ کرده.مرده.امتداد دیوار کاه گلی را می ‏گیرم تا به میدانی می‏ رسم.برآمدگی‏ ستون مانندی در مرکز میدان هست که قبلا شرح ‏اش را خوانده‏ ام.این‏گونه سکوها یا پایه‏ ها که عموما به صورت هشت ضلعی یا مدور ساخته می‏ شدند کَلک یا کیلَک نامیده می‏ شوند.افروختن آتش در بالای کیلک‏ ها علاوه بر احیای احتمالی خاطرهء ارتباط درخت زندگی با آفتاب به معنی نمادی از خشکی محیط و طلب باران نیز بوده.

مطالعات باستان‏ شناسی ‏ای که شاعر(محمد علی ابراهیمی انارکی)در کتابش به آن‏ها اشاره‏ کرده-عنوان این کتاب انارک است و نگاهی تحلیل به اقوام و ساکنان اولیه،زندگی مردمان‏ انارک،اسناد تاریخی و دلایل مهاجرت مردمان از انارک دارد-نشان از بقایای کوره ‏های‏ ذوب فلزی در مناطق کویری ایران دارد.معدن طلای قلعه زری بیرجند،آهن نی‏ریز و نقره‏ (

یکی از معادن که در عهد ساسانی نیز بسیار پر رونق بوده معدن نخلک در چهل و شش‏ کیلومتری شمال شرقی انارک و بر حاشیهء کویر مرکزی بر لبهء ریگزار جن است که پیشینیان‏ بهدین(زرتشتی)ما با تلاش نفس‏ گیر خود در آن سرب و مس را از نقره و طلا جدا می‏ کردند. آزمایشات رادیو کربن روی قطعات چوب به کار رفته در کارگاه‏ های کهن و ابزارهای آهنی و توبره‏ های چرمی،قدمت آن‏ها را تا دو هزار سال برآورده کرده است.این بررسی‏ ها نشان می‏ دهد که طی دوران‏های بعد نیز در اطراف انارک معادن متعدد دیگری کشف شده و در درخشان‏ترین‏ آن روزگاران چهل و شش معدن فعال در انارک مشغول به کار بوده است.

عجب نیست که غروب آن روز وقتی گذرم به میدان غریب‏ خانه می‏افتد بازنشستگان‏ معادن اطراف را می‏ بینم که ردیف روی پلکان تنها فروشگاه انارک نشسته ‏اند.ساکت و خاموش.سری تکان می ‏دهم و پیش‏شان می‏ نشینم.سری تکان می‏ دهند و می‏ پرسند چه طور سر از انارک درآوردم.کنجکاو نیستند.ابدا.چنان‏که رسم اهالی مکان‏های کوچک‏ و متروک است پرسش آن‏ها بیش‏تر از سر ادب و مهمان‏ نوازی است.حتی نگاهم نمی‏ کنند. نگاه‏شان به جایی دوردست‏ هاست،معدن طالمسی،خونی،باقرق،علم،پاتیار...یا جایی میان‏ شکاف کوه‏ های جنوب انارک.

برایم از سختی کار معدن می‏ گویند،از مصایب کوه‏بری،از دل دردهای ناشی از تنفس گاز معدن.یکی‏شان از سقوط آسانسور معدن و ریزش معدن برایم می‏ گوید.سه انگشتش را در اثر انفجاری در معدن از دست داده.از کار با آلمان‏ها هم می‏ گوید.درمانگاه انارک را نشانم‏ می‏ دهد و می‏گوید زمانی این‏جا جراحی هم می‏ شده که باورش البته سخت است.در این‏ میان فرصت پیدا می‏ کنم که زخم‏های زرد و ناسور سرب را روی پهنای صورت و بینی‏اش‏ ببینم که خبر از رنجی دیرپای می‏دهد.

از ساختمان کلوپی که آلمان‏ها بنا کرده بودند هم می‏ گویند و سرانجام این که جنگ جهانی‏ دوم که شروع شد چه طور آلمان‏ها را فرا خواندند و بعدش انارکی‏ها،این معدن‏کاران خاموش، چشم انتظار رونق پیشین ماندند و...

یکی‏شان گفت سنهء بیست حقوق‏مان دوازده ریال بود در ماه.کم بود. راه افتادم پای پیاده‏ از نخلک تا انارک و بعد رفتم تا سمنان دنبال کار،که نبود و تا خود تهران پای پیاده رفتم‏ سراغ بنایی.از تهران که برگشتم دست از پا درازتر و بی‏کار،حقوق‏مان چهار تومان شده بود که ایستادم و کار کردم تا با دوازده هزار تومان سنهء شصت بازنشست شدیم.

در حرف‏های‏شان بیش‏تر نقل خاطره بود تا شکایت.با هم شوخی هم داشتند می‏ گفتند گوش‏مان کر است،که کر نبودند.می‏ گفتند کم حافظه شده‏ ایم و حکایت‏های غریب ‏تری‏ رو می‏کردند.

بعدی که به گفتن حکایات غریب و عجیب مشتاق بود برایم گفت پیرزن گوری- منظورش بهدین-را می‏ شناخته که فلج بوده و می‏ گفته:اگر مرا کول کنی و به نخل زرو ببری-که منظورش نخلک بود-گنج نشانت می‏ دهم.وقتی دید از این افسانه خوشم آمده‏ گفت:تازه ماجرای آن خروس را نشنیده ‏ای که یک روزی در انارک گم شد و فرداش در کاشان از زیر خاک سر درآورد!و بلافاصله در توضیح گفت:آخه از این‏جا تا کاشان همه‏ اش‏ ماسه بادیه،جون.

پیرمرد آخری هم گفت شتردار بوده و شترهایش را برای پروار کردن به چهار محال و بختیاری می‏ برده.می‏ گویم این اطراف شتر ندیده‏ا م صورتش را درهم می‏ کند می‏ گوید:

) ویرق و گرتای((ورق برگشته)اگر دنبال اشتری باید حوالی جندق پیش بگردی.آن شب‏ آرام می‏ خوابم و با خودم می‏ گویم فردا به سراغ پیرزنان انارکی می‏ روم تا ببینم در خلوت‏ آن‏ها چه می‏ گذرد.

پگاه دوم

گنبدهای سرخ و بادگیرها هنوز رنگ دارند.خورشید خانم هنوز در نیامده تا پیش‏اش رنگ‏ ببازند.بادگیرهای سه ‏پره‏ ای پنج پره‏ ای هفت پره‏ ای.این‏جا در انارک کهنه،مفهوم اختلاف‏ طبقاتی با تعداد پره‏ های بادگیرها،یعنی اندازهء لطافت بادی که از پره‏ های بیش‏تر و کم‏تر خانه‏ ها می‏ وزیده خودش را می ‏نمایانده.

لیلا

نان خشکش را در آب باران خیسانده تعارفم می‏ کند.از کنارش می‏گذرم تا نور خوبی را که روی شاخ بزها بر سر در خانه ‏ها افتاده از دست ندهم.چیزی در نگاهش هست که دوباره‏ برم می‏گرداند به بهانه‏ ای،تا مهمانش شوم.کیسهء حمام می‏ دوزد برای گذران زندگی.چیزی‏ برای پذیرایی ندارد جز مشتی کشک شور که باهم می‏ خوریم.سوزن می‏زند و بی ‏آن‏که‏ چیزی بپرسم می ‏گوید،پسرش رفته بوده کوه برای چیدن ریواکس-منظورش ریواس‏ است-که از کوه می‏ افتد...

نوه ‏اش با بیماری قلبی مادرزاد بعد از مرگ پدرش-پسر لیلا-به دنیا آمده و ده ماه‏ است.لیلا کیسه می‏ دوزد و...

اوقاتم تلخ است آن‏قدر تلخ که اصلا دسته گل‏ های آبی را با پرچم‏های نارنجی روی‏ چارقدش نمی‏ بینم.پیراهن سیاهش گل‏های مارگریت سفید دارد.همهء این‏ها را سال بعد که برای بار دوم به انارک می‏ آیم می‏ بینم.لباس و چارقد تکراری لیلا را با سوگ تازه ‏اش. عروس مرده.زن همان پسر از کوه افتاده.گریه نمی‏ کند.دستش را زده زیر چانه.پوست‏ صورتش درست بافت کوه پیرنیسا را دارد،همان که پر از فسیل‏های ریز گیاهی،گل سنگ‏ها و خارهای بیابان بود.

شهر بانو

مثل قرص ماه دیشب که از پشت بادگیر سر کشیده بود به حیاط خانهء شاعر،با خنده ‏های‏ بی‏ دریغ درمان همدردی با غم لیلا شد.شاکر بود که امسال خوب باریده و شاد از این که‏ بزه اش خار خوب خورده بودند.عکس‏اش را گرفتم،نشانش دادم و عیش‏ ام را کامل کرد وقتی‏ پس از تماشای ال سی دی-دوربین دیجیتال هرچه ندارد این حسن را دارد که می‏توانی‏ شگفت ‏زدگی پیرها و بچه‏ ها را بعد از تماشای عکس خودشان ببینی-غش‏ غش خنده را با دهان بی‏ دندان سر داد.شهربانو،ایزدبانوی نگه دار خانه‏ های خالی بود.به گردنش بافته‏ ای از موی بز انداخته بود که کلیدهای کهنه از آن آویزان بودند. انارکی‏ هایی که کوچ می‏ کردند کلیدها را به او می ‏سپردند.بالا خانهء لیلی و مجنون را نشانم می‏ دهد که پاتوق جوانان اهل‏ دل انارک بوده و حالا خرابه ‏ای‏ست که گربه ‏ها استخوان‏ های نیم جویده ‏شان را رها می‏ کنند. نگاهش همان بالا می‏ ماند،حالا چشمانش را می‏ بندد و می‏ گوید:او خوروش از انِتا ای شوین‏ (آب خودش از این‏جا رفته)سخت نیست که بفهمی به چه فکر می‏ کند.بعد می‏ رود و با کاسه‏ ای شیر بز،دستمزد عکاسی‏ ام را می‏ دهد.

اقدس

معجونی به غلظت ماست،متمایل به رنگ بنفش با بوی دود و مختصری طعم قره قروت‏ در کاسه‏ ای لعابی دستم می‏ دهد.باید با کاسه سر بکشم.آن‏قدر ناآشناست که هرگز نمی‏ توانم‏ حدس بزنم چیست.روبه‏ رویم ایستاده و چشمانش برق می‏ زند.منتظر است محتویات کاسه‏ را حدس بزنم.عشق به ساختن،پختن،سیر کردن در وجودش شعله می‏ کشد مثل بیش‏تر مادرها.

خودش می‏گوید:رب ریواکس!است.طعم گس معجون با بوی تند دود به کامم می‏ ماند. پس همین اکسیر جادویی است که پسر لیلا را به کشتن داده.گرفتن آب از آن پشتهء خار مانند کویری که پشت در بیش‏تر خانه‏ ها تلنبار شده،حتی تصورش دشوار است چه رسد به جوشاندن‏ آب آن و گرفتن رب آن.کاسهء خالی را به اقدس برمی‏ گردانم و می‏ نشینم پای حوض با استکان کمر باریک چای جوشیده تا برایم حرف بزند.پسرش در همین جادهء«طریق الرضا» که به مشهد می‏رود زیر تریلی رفته و تمام...

شوهرش از غصهء فرزند لنفوم گرفته و تمام...اقدس مانده با یک پسر کنکوری که پارسال‏ دانشگاه آزاد قبول شده که شهریه ‏اش را نداشته بدهد و حالا دوباره دارد درس می‏ خواند و یک دختر کوچک‏تر...

پسرک آدرس ای‏میل‏ش را به من می‏ دهد و برمی‏ گردد سراغ چت کردن با رایانه‏ ای‏ که اقدس با چکه ‏چکه آب چلاندهء ریشهء ریواس کوهی براش خریده تا داغ پدر و برادر را فراموش کند!

پس بیخود نبود در آن میدان غم‏زدهء«غریب‏ خانه»با شاخ‏های پکیدهء بز بر سر در خانه ‏های‏ متروک،«خدمات رایانه ‏»!دهن کجی می‏کرد.

حالا دیگر تاریک شده.روی پله‏ ای نشسته ‏ام و سرم را به دیواری تکیه داده‏ ام.

با پودر ایشنن لباس می‏ شستیم...دم کردهء کاکوتی با چای برای ویار زن حامله خوبه..قدیما تا چهل تا عروسی تو نخلک داشتیم...قدومه مال رفع عطشه...آدم حظ می‏ کرد...علی خان‏ ورامینی مردمو تو چاه می‏ انداخت...مشک آب؟موی بز را می‏ سوزاندن پوستش را توی بادیه‏ سفالی توی آب و خاکستر می‏ خواباندن...اینا چراغ مندابی‏یه...منداب یه نوع روغن گیاهی ‏یه... سرمشک،پوست بزغاله است دیگه...زانوبند شتر رو میگن عقّال...مریم گلی واسه دل درد خوبه جون،انارکیا بهش می‏ گن تلخو جون...مگه نمی‏ دونی دبورگه چیه؟...

پیرمردان آبادی عصا به دست از میدان اصلی انارک راهی کوچه‏ های تنگ کاه گلی شدند.پیرزنان بزدار با برگ‏ های خرما بزها را سیر کردند.لامپ‏ های مهتابی بالای صفه ‏های بادگیردار روشن شدند.عطر خوش نان تازه زیر سابات‏ها پیچید.پیرمرد صورت زخمی با چراغ معدن‏ هزار بار از کنارم رد شد.شهربانو که گردنش از فشار کلیدها خم شده بود می‏ آمد و می‏ رفت. پسر لیلا تا به حال بارها و بارها از کوه غلتیده بود.توی مشتش ریواس کوهی بود.

پایان

رانندهء طبسی ما که مرد میان‏سالی است مجموعهء تر و تمیزی از کاست‏ های سونی دارد که‏ روی آن‏ها آواهای دلنشین کهنه ضبط شده‏ اند.مستندساز خسته خوابش برده.راننده از ما که‏ هر یک خسته و وارفته گوشه‏ای چرت می ‏زنیم می ‏پرسد و مسافرانش را می‏ آزماید.تک ‏وتوک‏ می‏ شناسیم و جوابش را می‏ دهیم.الهه؟عبد الوهاب شهیدی؟روحبخش؟قمر؟...

باد با انگشتان بازم،با نوار سرخ تابدار پوست سیب که دور آن‏ها پیچیده و نپیچیده،بازی‏ می‏ کند.ته ماندهء عطر سیب کف دستم را با شوری کشک و گسی رب ریواس و همهء چشم‏ هایی‏ که نگاه‏شان کرده ‏ام با خودم می ‏برم.می‏ دانم چشم که باز کنم در غوغای ناهنجار شهر بوق‏ و سرب هیچ تصویر خیال‏ انگیزی در انتظارم نیست.

روزی از روزها

اگر از خوب و بد حادثه گذرتان به 215 کیلومتری اصفهان و 75 کیلومتری نایین افتاد،اگر در کویر سیاه کوه گم شدید بدانید که قدری بالاتر کاشانه ‏ای کویری به نام انارک هست.آن‏جا موزهء کوچکی دارد که به همت بزرگ شاعر قصهء ما بنا شده.سر در موزه نوشته:«می‏ خواستم‏ زمانه اگر فرصتم دهد روزی،کویر را بسرایم به خرمی».

تماشای این گنجینه،روزگار افسانه‏ ای نارسینه را با شنیده‏ ها پیوند می‏دهد.

جمعه, 29 فروردين 1393 ساعت 10:39

نگرش اجمالي به انارک

آنچه در پيش رو داريد اثري است از اينجانب كه بدنبال مطالعاتي در مورد انارك ( از توابع نائين) بويژه مطالعه كتاب انارك نوشته آقاي محمد علي ابراهيمي اناركي نگاشته شده است. با خواندن اين مقوله شما مي توانيد به اطلاعات جامعي در مورد اين شهر ومردم دوست داشتني آن پيدا كنيد.بزودي اين مجموعه بصورت مجلد به بازار خواهد آمد
پيش گفتار
قرن ها پيش، بزرگ مـردان و شير زناني با سـكونت در گوشـه اي از كويـــر مـركـزي ايـــران حماسـه اي بــزرگ را بنـا نهـادنـد كه تا به امروز جاري است. آنان با دستان پــر توان خويش ، خشونت كوير راتدبير كردند.از دل زمينهاي تفتيده، چشمه هايي جوشان جاري شد، آب انبارها به كمك قناتها تشنـگان در مسير راسيراب نمودند، بوته هاي سبز در مـزارع وسپـس درخـتان تنومند در باغات سر بر افراشتند، سپس مهاجران در كنار بوميان رحل سكونت افكندند ، براي خود سرپناهي ساختند كه خشت وگل آن بدست خودشان تهيه شده بود. در سركـوب يورش ياغيان در ادوار مختلف با يكديگر ، همدل و همرزم شدند ، خسته از رزم ولـي با سينه اي ستبر از عزت وافتخار ، دل كوهها را براي رسيدن به كاني هاي با ارزش شكافتند.
اگرچه به تكه ناني ساختند ولي ذوقشان از سر سوزنها فراتـر مي رفت.بدين سان آن حماسه ماندگاري خود را حفظ كرد، حماسه اي بنام انارك كه جوانان امـروزي به آن افتخار مي كنند،حتي آناني كه به هر دليل از ديار خود دور مانده اند.
آنچه مي خوانيد نگرشي اجمالي بر اين ديار است
تاريخچه
انارك ، سرز ميني است محصور در ميان چند كوه ، در دل كوير.
در ابتدا ضميمه سمنان بوده است ،از سال 1290 و بمدت 35 سال تيول(1) شخصي بنام حاج مجدالدوله مهدي قلي خان مي شود، در ادامه تحت فرمان يزد قرار گرفته واكنون تحت تابعيت استان اصفهان قرار دارد.
بناي اولين خشت آنرا به« محمد پهلوان »نسبت مي دهند، پهلوان دليري كه درزمان شاه عباس صفوي مي زيسته ، وبدليل نا امني حاصل از حمله بلوچ ها به اين مكان روي آورده ودر اين سرزمين سكني گزيده است.نسب او به «ملا ذكريا»ي بيرجندي مي رسد
نام انارك
در باب وجه تسميه انارك سخنها رفته است.
گروهي نام آنرا همچون نام بسياري از نقاط ديگر ايران زمين ، حاصل علاقه وافر ايرانيان به انتساب محل زندگي خود به ميوه ها مي دانند و بر همين اصل معتقدند انارك به «انار»منتسب است ، ميوه اي بهشتي كه نزد ايرانيان احترام خاصي دارد، و«ك»آنرا بمعناي تصغير مي دانند كه اضافه شدن آن به انتهاي كلمه در ساير مناطق نيز ديده مي شود.«نارسون» يا «نرستون»(2) ونام محلي آن«نار سينه» برهمين اساس واز نارستان يا انارستان مشتق مي شود.
به عقيده ديگران ، نام اين ديار ازمجموع «نا+ رس+ ينه»بمعني نم ونا+ خاك رس +پسوند نسبت ، گرفته شده است اگر چه گهگاه از «نار» به معناي آتش نيز سخن بميان آمده است.
گويش
گويش محلي اناركي ها با گويشهاي ميمه اي ، اردستاني و گزي مشابهت دارد .شباهت زياد اين گويش با زبان زرتشتي وبويژه با گويش ناييني با اندك تفاوتي در آواها ، نكته ايست كه بعضاَ ريشه در حوادث وبه تبع آن ارتباطات تاريخي اين مناطق با يكديگر دارد.
معماري انارك
سبك معماري بافت قديم بدليل كويري بودن منطقه از فرم خاصي پيروي مي كرده است.چشمه ي آب، كوچه هاي باريك، تكيه و مساجد،ديوارها وبناهاي خشتي با صفه وسقف هاي گنبدي ، مسطح، قوسي، يا طاق و چشمه دار بهمراه پشت بامهاي كاهگلي وگهگاه بادگيرهااز جذ به هاي بافت قديم است كه در بافت جديد كه بنام «شهرك» شناخته مي شود اثري از آنها به چشم نمي خورد.ا گر چه گهگاه خانه هايي بدون صفه وبادگير نيز در بافت قديم ديده مي شود.
بافت امروزي شهر ازدو قسمت قديم وجديد تشكيل شده است.
اولين معبر از «دروازه آقا» شروع شده وبا عبور از «راسته بازار» به« غريب خانه »ي امروزي مي رسد كه اكنون وپس از تخريب ، به ميدانگاهي تبديل شده است.
خيابان مكارم كه چند سالي محل زندگي آيت ا... مكارم شيرازي در هنگام تبعيد ايشان به اين شهر بوده است دومين گذرگاه است.
سومي بنام خيابان فرهنگ است و چهارمي كه از غريب خانه به محله ي بيابانك مي رود و سر از شهرك در مي آورد بنام خيابان فردوس نامگذاري شده است.
محله هاي هفتگانه انارك عبارتند از:
1- محله ي بيابانك
نام محليش« ويياونك»بوده و بدليل كوچ اهالي آن از بيابانك ، بدين نام خوانده مي شود . اين محله بر دامنه كوه واقع شده است.وبواسطه كوچه حمام از محله ي سر آب جدا مي شود.
2- محله ي سرآب
با نام محلي «سراو» يا «كمر ناردو» ، كه بدليل وجود چشمه ي آب شيرين با نام «چشمه ملو» در اين محله نامگذاري شده است. مكتب ملا ابوالحسن در اين محله قرار داشته است. اين محله در شمال محله ي بيابانك است.
3- محله ي بيك علي
سكونت يكي ازمعتمدين شهر به نام حاج محمدعلي بيك علي دراين محله، منشاءاين نامگذاري است. ثروتمندان وشتر داران دراين محله ساكن بوده اند.اين محله درشرق انارك است.
4- محله ي قافله گاه
«قافلگ» نام ديگر آن است. در گذشته بار انداز شتران درآن قرارداشته است. «آتشكده«بالا خانه ليلي و مجنون  و «ميدانگاه» در اين محله قرار دارند.
5 - محله ي جويباره
در ادامه ي محله قافله گاه بوده كه امروز مورد تخريب قرار گرفته است. (3) اين محله در انتهاي خود به حصار شاهي، دروازه و برج نگهباني ختم مي شود.
6 - محله ي عرب ها
نام محله از طوايف عرب مهاجر از زواره وشهراب گرفته شده است. ازاين محله امروز، چيزي جز خاطره ، آنهم در اذهان پيران انارك وجود ندارد. حمام عربها و برج محله ي عربها نيز نتوانستند بيش از سال 1340 دوام بياورند.
7 - محله ي پشت حصار
در اين محله كه محله اي پر جمعيت بوده است «ميدان آغله» قرار دارد كه محل بارانداز شتران وتجمع ساربانان درقديم بوده است. اين محله در شمال انارك واقع شده است.
«در وازه محمد حسن حاج غلام علي» درانتهاي اين محله است.
جمعيت
ساكنان امروزي انارك را بوميان ومهاجران تشكيل مي دهند.
ولي آنچه مشخص است اولين ساكنان اين ديار طوايفي از محمديه و كوه پايه هاي نايين بوده اند كه بدنبال مراتع خوب وچشمه سارهاي اطراف آن در اين مكان سكني گزيده اند و بدنبال آن سايرين از شهر هاي مجاور مثل زواره ، بيرجند، اردكان، بيابانك، شهر بابك و امثالهم به اين سو گسيل شدند. دور بودن انارك ازدسترسي حكومتهاي مركزي به آن و به تبع آن امنيتي نسبي، شايد از دلايلي ست كه گروهي ديگر را به سوي خود كشيده است، مسيله اي كه امروز نيز ادامه دارد اگرچه از آمار جمعيت بومي آن كاسته شود.
آخرين آمار جمعيت بر اساس اسناد موجود در بخشداري انارك مر بوط به سال 1380 وبالغ بر 1560 نفر مي باشد.
مزارع و روستاها
اولين خانه سازي ها در اطراف چشمه ي آب شيرين صورت پذيرفته ولي كم كم و به جهت استفاده از آب بيشتر، پراكندگي جمعيت به اطراف واكناف روي داد ه است، همراه با خانه سازي كشت و كار و كرت بندي زمينها نيز انجام شده و كشاورزي و باغداري رواج يافته است ، امري كه امروزه نه تنها بدليل كم آبي بلكه سياستگذاريهاي نادرست كم كم به فراموشي سپرده مي شود، بدين سبب گسترش روستاها ومزارع رخ داد تابه امروز كه 48 مزرعه وروستا را در منطقه انارك مي توان برشمرد كه بعضي از آنها خشك وبي آب وعلف بوده، و بعضي ديگر هنوز با وجود آب و آباداني، رگه هايي از حيات را در خود مي بينند.
با اينحال نبايد فراموش كرد كه قدمت بعضي از آنها بيش ازيك قرن وگاه بيش از خود انارك نيز ذكر مي شود.
اسمعيلان، چاه شور، چاه درختك، مغن، زرگر آباد، محمد آباد، معلا، چاه گربه، اشين، مزرعه حاج باقر، پيوك، جيربو، بيدچاه، سبرز، سهل محمد دهي، مزرعه حاج مهدي، مزرعه ي عبدالكافي، علم حاج باقري، علم صدر اباد، مرغاب ، زوار، قبله ، مزرعه ي دراز ، سهل طالب ، روسور وبالاخره چوپانان(4) نامهايي نيست كه از كنار آنها بسادگي بتوان گذشت . چراكه هر كدام از اينها تاريخي پر حادثه داشته اند.
اينكه از چه موقع وبه چه دليل خشت اول آنها بنا نهاده شده است ، اينكه مردماني پرشور را در خود جاي داده اند ، اينكه در روزگاراني نه چندان دور آباد بوده اند و سپس در روزگاراني مورد غارت وچپاول قرار گرفته اند و بالاخره اينكه بعضاَ از تب وتاب افتادند تا به اشكال امروزي در بيايند همه وهمه اتفاقاتي ا ست كه گاه از لابلاي برگهاي تاريخ وگاه از زبان پيران هر ديار مي توان به آنها دسترسي پيداكرد
ويژگيهاي طبيعي
از جنوب به اردكان ، از شمال به دشت كوير سمنان ، از شرق به چوپانان واز غرب به اردستان محدود است.
مساحت آن724/79 هكتار وفاصله آن از نايين 75 كيلو متر است. ارتفاع 1220 متراز سطح دريا وفاصله زميني 225 كيلومتر از اصفهان و فاصله هوايي 342 كيلومتر تا تهران، از ديگر مشخصات اين ديار است.
بدليل موقعيت جغرافيايي خاص،از آب وهواي بياباني بر خوردار است.هواي گرم وخشك، تبخير زياد آب، رطوبت وبارندگي كم بهمراه تابستانهاي طولاني و اختلاف زياد دماي شب وروز (حد اكثر40 درجه ي سانتيگراد بالاي صفر وحد اقل 12 درجه ي سانتيگراد زيرصفر) ميانگين دماي حدود 13/24 درجه ي سانتيگراد را بدنبال مي آورد.
فصل گرما از ارديبهشت تا اواخر شهريور ادامه دارد در حالي كه فصل سرما از دي تا نيمه اسفند طول ميكشد.
بجز ريزش باران كه براي منطقه اي اينچنين حياتي ست ، ريزش برف، كه گاه بايد چند سال براي آن چشم انتظاري كشيد وگاه در يكسال چندين ريزش دارد ، ونيز وزش باد وطوفان از ديگر عوامل جوي تا ثيرگذاربر منطقه است.
وزش باد در بيشتر ايام سال در ساعاتي از شبانه روز، احساس مي شود.قوس (باد خنك آذر ماه)، باد دزد (باد پاييزي) ، باد اسپند (از اول دي تا دهم بهمن) ، تله باد (گرد باد) ، تف باد (باد گرم تابستان) وسرخه باد (طوفاني كه هر چند سال يكباراز غرب مي وزد) از اين جمله است.
در خاك انارك رسوباتي از دوران پركامبرين و كرتاسه وجود دارد، وبهر صورت خاك آن عملاَ براي كشاورزي مناسب نيست اين مشكل وقتي خود را بروز بهتري مي دهد كه مشكل بزرگتري بنام كم آبي را نيز به آن اضافه كنيم (5).
حوض، چاه ، قنات ، آب انبار ، چشمه ، و بالاخره مخازن آب امروزي وتانكرهايي كه آب را به اين منطقه حمل مي كنند ، من جمله مواردي هستند كه در سير مطالعه مشكل آب در منطقه انارك با آن روبرو مي شويم.
تنوع بافت زمين در منطقه انارك باعث ببار نشستن محصولات گياهي زيادي شده و پوشش متنوعي را براي منطقه به ار مغان مي آورد.
گياهان دارويي از قبيل آويشن، درمنه، كاكوتي و انواعي از اين قبيل در اين منطقه مي رويند.
در مناطق كوهستاني بادام كوهي، انجير كوهي، پسته ي كوهي و آويشن مي رويند<.
ريواس ، انجدان ، هلندر و تنگس در مناطق صخره اي وناهموار مي رويند.
انواع گز ، پرشم ، چزه، شكر تيغال و گل تلخو نيز از روييدني هاي مناطق رودخانه اي هستند.
قيچ و درمنه در مناطق هموار وتاغ و ماش صحرايي در مناطق شنزار مي رويند.
در مجموع بيش از 200 گونه گياهي در اين منطقه شناسايي شده است.
كانونهاي پراكنده آب وتنوع در پوشش زمين شناختي منطقه وبه تبع آن پوشش گياهي آن ، محيط زيست مناسبي را براي حيوانات اهلي و وحشي فراهم آورده است.
از پرندگان منطقه انارك كبك، تيهو، كبوتر چاهي، عقاب طلايي، شاهين، شانه به سر، سبزه قبا، جغد، مرغ حق و انواع گنجشكان را مي توان نام برد.
در حالي كه روباه، گرگ، گور كن، گربه، شغال، كفتار وسياه گوش از جمله درندگان مي باشند.
سوسمار، لاك پشت، رطيل  مار، افعي و عقرب از خزندگان قابل ذكر هستند.
آهو، بز كوهي، كل نيز از حيوانات حلال گوشتي هستند كه وجود آنها براي شكار چيان غنيمتي ست. شكار چياني كه در طول تاريخ انارك با كلماتي مثل تير وكمان، قلباسنگ، انواع تله هاي فلزي- لختي- دبوك وامروزه با انواع تفنگها، از خود رد پا بجا گذاشته اند..
به اين جمع لاك پشت ، گورخر وخر گوش را نيز بايد اضافه كرد.
انواع سوسك، مورچه، پروانه، ملخ، كنه، سنجاقك و عنكبوت نيز ازانواع حشرات موجود در انارك مي باشند.
كشاورزي وباغداري
روي آوري مردم انارك به كشاورزي وباغداري تا حدي مربوط به شرايط حاكم بر انارك پس از نا امني ها وغارتگري هاي تاريخي ست كه بر اين ديار گذشته است.
گندم، جو، پسته، انار، توت، هندوانه، خيار، شلغم، انجير از محصولات بعمل آمده در اين مزارع است.
بدست آوردن خرما، پسته، رناس و پنبه دانه در اسمعيلان و علم كه ريگستاني شور هستند بهمان نسبت ارزش دارند كه برداشت زرد آلو، انجير، انگور، در معلا وسهل وانواع سبزي وغلات در اشين و گندم وجو مرغوب و انار و خربزه اي مثال زدني در چوپانان.
اينها در حاليست كه درختان توت، انجير، انار بهمراه بعضي از همين محصولات وبويژه انواع سبزي ها من جمله مواردي ست كه در باغات و« باغچو» ها ي انارك نيز بعمل مي آمده ، هنري كه امروزه، تنها شاهد آن وجود ديوارهاي چينه اي از جنس گل در جاي جاي انارك بخصوص در جنوب شهر وگاه در اطراف انارك مي باشد.
تعداد اين باغات كه از كوجك (150 متري) تا بزرگ (2000متري)وسعت داشته اند را گاه تا 180 باغ نيز ذكر كرده اند.
اگر چه بدست آوردن سبزي از زمينهاي انارك بسختي صورت مي پذيرد واين خود دليلي بر كمتر مصرف شدن آن در سفره غذايي اناركي هاست ولي چغندر، شلغم، زردك وبعضي ميوه ها كه از زمينها و باغات مذكور بدست مي آيد در اين ميان جاي خود را دارند.
خوراكي ها
استفاده از تخم مرغ وشير ماكيان وگوسفندان كه درفضاي باربند (بهاربند)(6) منازل نگهداري مي شوند از خوراكي هاي متداول امروزي مي باشند.
برنج ونان غذاي اصلي اناركي هاست ولي آبگوشت ، دمپخت ، كالجوش ، پلو ، آش ، كماچ ، سيرك ، كپي نان ، قاتق و كمه از خوراكي هاي مثال زدني ولذيذ انارك است.
مشاغل
اگر چه مجموع شرايط سخت آب وهوايي كه از آن ياد شد بهمراه دلايل متعدد ديگري از قبيل نا امني ودزديده شدن احشام، كم آبي و گرگ زدگي شغل دامداري را در اين منطقه با سختي روبرو كرده است ، با اينحال نبايد فراموش كرد كه بيابانهاي اطراف انارك بجز موارد ذكر شده فوق در گذشته اي نه چندان دور جولانگاه شتران وشتربانان زيادي بوده است.
شترداري
از قديم الايام شتر داري وپرورش شتربعنوان يك شغل وحرفه غالب، نظر مردم خونگرم انارك واطراف را به خود جلب كرده بود. ارتزاق از راه اين شغل براي اناركي ها ريشه اي تاريخي دارد. انتقال ما يحتاج ساكنان شهر هاي دور ونزديك توسط كاروان شترها كه تحت سرپرستي ساربان بوده اند، صورت مي گرفته است. ناامني هاي زيادي از سوي غارتگران وچپاولگران در مسير راه اين كاروانها رخ مي داده است كه در جاي جاي تاريخ انارك از آن سخنها به ميان آمده واز آن گله ها وشكايتهاشده است.
بهر صورت لازمه شغل شتر باني ، بيابانگردي ست كه اگر چه سخت وطاقت فرسابوده است ليكن بهره گيري از محصولات ساير مناطق واختلاط فرهنگي وآشنايي با آداب ورسوم ساير نقاط از پيامد هاي اين شغل بوده است.
فراموش نكنيم كه بيابانگردان از نظر اطلاعات عمومي وآشنايي به جغرافياي مناطق در سطح بالايي قرار داشته اند.
معدن
اكنون كه از شغل اناركي ها سخن به ميان آمد بد نيست راجع به يكي ديگر از مشاغل كه آنهم از ديرباز با زندگي مردم انارك در هم آميخته است سخن برانيم وآن شغل معدنكاري ست.
در منطقه انارك از دير باز معادن مختلفي وجود داشته است. در باب اهميت وجود اين معادن در منطقه محدودي مثل انارك نياز به توضيح اضافه اي نيست چرا كه نه تنها از نظر ايجاد اشتغال ، بلكه از نقطه نظر مهمتري مثل برقراري روابط در سطوح ملي وحتي فرا ملي نيز اين شغل قادر به ايفاي نقش بوده است، چيزي كه در تاريخ انارك هم به آن برمي خوريم . وهر از چند گاهي كه زمزمه تعطيلي يكي ازمعادن بگوش مي رسيده است اضطرابي سراسر وجود آنهارا فرا مي گرفته است.
اسناد ومدارك موجود نشان مي دهد كه مامورين دولتي به واسطه وجود اين معادن وبويژه بمنظوراخذ ماليات از در آمدهاي حاصله به اين منطقه گسيل بوده اند.حضور نيروهاي بيگانه قبل از جنگ جهاني دوم نيز گواه ديگري بر اين مدعا ست.
از قديمي ترين اين معادن مي توان به معدن نخلك اشاره كرد كه قدمت آن به قبل از ساسانيان مي رسد.معدني كه امروز در بين 46 معدن قديمي انارك بنوعي فعاليت خود را حفظ كرده است.(7)
معدن مس چاه پلنگ ، معدن زاچ ومس تلخه ، معدن آنتيموان پاتيار ، معدن مس باقرق ، معدن تالمسي ومعدن مسكني از نمونه هاي ديگرند.
حتي معادن طلا ونقره مثل معدن طلاي خوني نيز در تاريخ انارك از خود رد پايي دارند.
ساير مشاغل
دوره گري به معناي تعمير گيوه هايي كه اناركي ها بعنوان كفش از آن استفاده مي كرده اند شغل ديگري ست كه صاحبان اين حرفه زواره اي هايي بوده اند كه حجره آنها در غريب خانه قرار داشته است.
عصاري نيز از ديگر مشاغل بوده كه طي آن از دانه هاي روغني مثل منداب ، كرچك ، كنجد وپنبه دانه ، روغن تهيه مي كرده اند ، روغن منداب جدا از ساير خواص خود، كار سوختهاي نفتي امروزي را مي كرده است.
شغل آب كشي وسپس تقسيم آب از جمله مشاغلي ست كه در گذشته اي نه چندان دور در راستا ي مشكل هميشگي تاُمين آب در منطقه انارك وجود داشته است.
(1) واگذاري در آمد ناحيه اي از طرف دولت به اشخاص را تيول گويند- فرهنگ معين
(2) يادگارهاي يزد، جلد اول، صفحه 166، ايرج افشار معابر ، گذرگاهها ومحلات انارك انارك امروزي چهار گذر گاه اصلي و هفت محله قديمي دارد سه معبر اصلي شمالي- جنوبي كه به موازات هم قرار دارند ويك خيابان كه در غرب آنها قرار دارد ، چهار گذر گاه اصلي شهر را تشكيل مي دهند.
(3) خانه هاي متروكه اين محله در سال 1340 وبدستور شهرداري تخريب شد.
(4) شهرك آبادي در 90 كيلومتري شمال شرقي انارك
(5) زمين شناسي در ايران ، دكتر علي درويش زاده، ص289
(6) باربند يا بهار بند مكاني است جهت نگهداري گوسفندان وماكيان در فصول گرما
(7)مشخصات جغرافياي طبيعي ايران - ترجمه ح، گل گلاب - ص 38
© کپي رايت توسط مقاله نت بزرگترين بانك مقالات دانشجويي کليه حقوق مادي و معنوي مربوط و متعلق به اين سايت و گردآورندگان و نويسندگان مقالات است.
برداشت مقالات فقط با ذکر منبع امکان پذير است.
به نقل از ماهنامه الکترونيکي مهتاب / نوشته شده در تاریخ: 3/5/1385

جمعه, 29 فروردين 1393 ساعت 10:37

انارک؛ شهری تاریخی در دل کویر

جام جم آنلاین: در دوره ساسانیان، در شرق استان اصفهان و در دل کویر ایران، شهری با هدف برقراری ارتباط بین جنوب و مرکز با شمال ایران ساخته شد که براساس نام محلی آن، «نارسینه» به معنی انارستان و کنون آن را «انارک» مي‌نامند. 
به گزارش ایسنا، این شهر در فاصله 225 کیلومتری اصفهان و حدود 400 کیلومتری تهران، با مساحتی حدود 80 هکتار قرار دارد. درباره وضعیت این روستای تاریخی که به مرور با پیشرفت علم در حال شهر شدن است، گفته مي‌شود که کنون بافت تاریخی و منحصر بفرد انارک، در معرض تخریب بسیار سریعی قرار گرفته و متاسفانه متروک شدن خانه‌ها نیز سرعت انهدام و حجم ویرانی آن را دوچندان کرده است. 
حمید مظاهری تهرانی، کارشناس رشته مرمت آثار تاریخی در این مورد مي‌گوید: سقف بسیاری از خانه‌ها، بخصوص در دامنه و مناطق مرتفع‌تر فروریخته و بار آوار ناشی از آن، عامل خسارت زدن به بخش‌های سالم‌تر زیرین شده است.
تجدید نشدن کاهگل پشت‌بام‌ها یکی از اصلي‌ترین عوامل تخریب این بناهای عمدتا خشتی است. بارندگي‌های سیل‌آسای چند سال گذشته نیز مزید بر علت شده است. 
وی مي‌افزاید: متاسفانه تعداد زیادی از بادگیر‌های معروف شهر انارک در سال‌های اخیر فروریخته است. همچنین ساخت‌وسازهای غیراصولی و خارج از الگو در قلب بافت و تخریب تعداد قابل توجهی از بناهای قدیمی و باارزش واقع ‌شده در دامنه کوه با هدف ساخت نوعی معبر، لطمه‌های شدیدی به کالبد و زیبایی انارک وارد کرده است. 
او تاکید مي‌کند: حفاري‌های تاسیسات شهری یکی از اصلي‌ترین عوامل سست و تخریب‌کننده پی ساختمان‌های قدیمی است که بسیاری از مردم را مجبور به انجام بازسازي‌های غیراصولی و نازیبا کرده است. 
مظاهری، انارک را کلکسیونی غنی از هنر معماری و تزئینات کویری دانست که در آن، گونه‌های بدیع و نایابی از انواع بادگیر‌ها، پنجره‌های مشبک، درها و پنجره‌های چوبی و سردرهای خشتی و گچی، کتیبه‌های خشتی و گچی و بسیاری دیگر از عناصر معماری بافت و تزئینات با اصلي‌ترین شیوه‌های فنی (به خصوص کار با خشت، کاهگل و سیمگل) و متعلق به دوره‌های مختلف تاریخی اجرا شده‌اند. 
او درباره بافت قدیمی انارک توضیح داد: در این بافت به ‌طور کلی از معماری مناطق کویری الهام گرفته شده است. در این بافت دیوار‌ها خشتی و بلند و تا ارتفاعی محدود با روکشی از سنگ هستند که سقف‌های گنبدی، تاق و چشمه، قوسی و مسطح در معماری آن کاربرد فراوان دارد. حیاط خانه‌های اصیل معمولا آجرفرش و سنگفرش است و اتاق‌ها تاقچه و رف‌های متعدد دارند. با توجه به صخره‌ای بودن منطقه، زیرزمین به‌ ندرت در آن دیده مي‌شود. بیشتر خانه‌ها بادگیر دارند و پشت‌بام‌ها مانند سایر مناطق کویری با چند لایه کاهگل پوشش داده شده‌اند. 
او ادامه داد: در حال حاضر درست در کنار شهر تاریخی انارک، یک شهرک جدید ساخته شده است که از لحاظ اسلوب معماری و بافت، کوچك‌ترین شباهت یا سنخیتی با بافت قدیم ندارد که از آثار تاریخی متعدد و باارزش این شهر به مسجد «حاج محمدرضا»، «تکیه حسینیه»، «رباط انارک»، «رباط مشجری»، «عبادتگاه» یا «چهارطاقی نخلک» (اثری بي‌نظیر متعلق به دوره ساسانی) و نیز «حمام قدیمی انارک» (که در سال 1343 به‌ طور کامل تخریب شد) مي‌توان اشاره کرد. 
وی بیان کرد: انارک به‌ لحاظ داشتن معادن فراوان و تنوع کاني‌ها یکی از 4 منطقه مهم کانی ایران محسوب مي‌شود. کنون از میان 46 معدن قدیمی انارک، فقط معدن سرب نخلک فعالیت مختصری دارد. این معدن یکی از قدیمي‌ترین معادن جهان است که براساس شواهد باستان‌شناسی، پیشینه هخامنشی دارد. 
(شماره خبر: 100841267275/  دوشنبه 29 فروردین 1390 - ساعت 20:17)

سینا ایرانپور انارکی (جام جم 3/6/87)

انگشت را می گذاریم وسط نقشه ایران، اینجا کویر است، اینجا آسمان آبی آبی است، اینجا انارک است. شهری که به طول 53 درجه و 41 دقیقه و 45 و 82 صدم ثانیه شرقی از نصف النهار گرینویچ و عرض 33 درجه و 18 دقیقه و 38 و 79 صدم شمالی از خط استوا قرار دارد، ارتفاع آن از سطح دریا 1491 متر است و در 75 کیلومتری شمال شرقی شهر فرش یعنی شهر نائین از توابع استان اصفهان و در راه اسفالته ای که از نائین به سمت شمال شرقی منشعب شده، قرار گرفته است. اینجا خاک طلاست و این شهر نمایشگاهی است از معادن فلزات مختلف در دل کویر، اینجا شهرک صنعتی نیست، اینجاشهر، شهر فرهنگ است و زمین، زمین کانی ها، اینجا نارُسینه است.

از نائین که رهسپار جاده انارک می شوی، تمام مسیر بیابانی است بدون حتی یک درخت. هیچ آبادی و روستائی نیز وجود ندارد و اینجاست که پی می بری واقعاً آب آبادانی است. نیاز به پرسش و تحقیق ندارد. درد مردمان کویر در سالیان دراز آب بوده و بس که اگر آب بود، با همت این مردمان حتی بدون حمایت دولت این سرزمین روی دیگری از خود به نمایش می گذاشت. اما از قرار، کویر باید همیشه یکرو، یکرنگ و بی ریا باقی بماند. این حقیقت کویر است، زمین و خاک و آسمان روشن.انارک در دامنه جنوب شرقی مرتفع ترین کوه منطقه یعنی دره انجیر با 2438 متر ارتفاع واقع شده است.

تابلو 5 کیلومتری انارک را نشان مي‌دهد. از اینجا که روبه‌رو را به نظاره بنشینی، هیچ گاه به ذهنت خطور هم نمي‌کند انارکی که پیش رویت است و گاه آن را روستا و ده مي‌نامند (هرچند در تقسیمات جغرافیایی  سیاسی بخش محسوب مي‌شود)‌ چیزی شبیه به یک روستا یا شهری تاریخی از کاه و گل باشد؛ تو از این فاصله تمدن را مي‌بینی، ساختمان و سوله‌های بزرگ، پمپ بنزین، کارخانه پودر سنگ و دیگر وارد انارک شده‌ای.

خیابانی را که بیشتر ادارات دولتی در آن واقع شده‌اند، ادامه مي‌دهیم. به یک سالن ورزشی مي‌رسیم که عمر زیادی از آن نمي‌گذرد. ساختمان جدید شهرداری انارک در سمت چپ و ساختمان مخابرات در سمت راست و بعد از آن تنها مدرسه راهنمایی دخترانه انارک به نام هجرت است و متصل به آن دبیرستان دخترانه شهید صمدی. سمت چپ را که بنگری راهنمایی پسرانه شهید مطهری است؛ یادآور روزهایی پرخاطره، روزهایی که قلم به دست گرفتنم بزرگ‌ترین و مهم‌ترین خاطرات آن دوران است. 

و حال پس از شاید 10 سال برای انارک یا به عبارتی نارسینه مي‌نویسم.

انارک به معنای انار کوچک و نارسینه به معنای اناری در سینه کوه است. انار نماد عشق است و این عشق بر سینه کوهی روییده که نعمت زندگی را برای مردمانی که روزگاری از کنار واهه‌ای مي‌گذشتند و شترهایشان را سیراب مي‌کردند و خود نیز آرامش جان مي‌یافتند به ارمغان آورده. انارک زاییده عشق است و عشق سبب معرفت و دوستی و مهمان نوازی و شهرتشان به فرهنگ و مردم‌داری نیز از همین عشق است. انار نماد انارک است. نماد دل پک و روشن و زلال مردمان این خطه کویری است و بي‌شک محمد پهلوان که نخستین سنگ بنای این آبادی را گذاشته، گرفتار عشق شده است. 

محمد پهلوان در زمان شاه عباس اول انارک یا نارسینه را بنیان نهاد و این خاک با دیواری بلند و با دو دروازه محکم که فقط از آن دو، یک دروازه با آثاری ناچیز باقي‌مانده، حفاظت مي‌شده است. آثاری از سه قلعه قدمی نیز باقی مانده است. یکی از آنها روی کوه اصلی قرار دارد که به سبب چشمه آبی که از آن برخوردار بوده، خانمان مردم در پناه آن شکل گرفته است. این قلعه به همت اهالی چند سال پیش مورد مرمت و بازسازی قرار گرفته است. از دیواری که انارک را در آغوش مي‌گرفته و از گزند اشرار محفوظ مي‌داشته نیز چند متری کوتاه در پشت کوه ذکر شده ماندگار است. آنچه مسلم است، شهر بسیار مورد هجوم عیاران و اشرار قرار گرفته و در عصیان و هرج و مرجی که نایب حسین کاشی و دار و دسته علی ورامینی به پا کردند مردم انارک و بخصوص نایب علی و تفنگچیان صبور بومی بسیار مقاومت کردند، اما شهر عاقبت به دست راهزنان تسخیر شد.

ساختمانهای قدیمی

از انارک و ساخت و سازهای آن سند معتبری مربوط به اوایل سلطنت ناصرالدین شاه قاجار موجود است که طی آن میرزا تقي‌خان امیرکبیر در محرم‌الحرام 1267 هجری قمری خطاب به بزرگان و ریش‌سفیدان انارک نوشته و به اهالی درباره ساخت قلعه و حصار هشدار داده و به وقایع مهم و غم‌انگیزی که در انارک رخ داده ازجمله شیوع بیماری وبا در این شهر، اشاره کرده است که این نامه مبنی بر پرداخت وجهی برای ساخت قلعه‌ای به منظور تامین امنیت محل از دستبرد راهزنان نیز است.

در ادامه مسیر، اگر از اولین میدان به سمت راست برویم، به باسابقه‌ترین مدرسه انارک یعنی دبستان فرخی مي‌رسیم که تاریخ تاسیس آن 1315 هجری شمسی است؛ دبستانی که مردان کوچک دیروزش، بزرگمردان امروز عرصه علم و صنعت هستند.

در کنار دبستان، بهداری و پس از آن شهرداری و بخشداری سابق و ساختمان بعدی دبیرستان شهید باهنر است. تا همین چند سال پیش این دبیرستان فعال بود و با 3 کلاس اول، دوم و سوم تنها در رشته تجربی اداره مي‌شد، اما متاسفانه مهاجرت‌های روزافزون و کاهش جمعیت موجبات تعطیلی این دبیرستان را فراهم کرد و دانش‌آموزان معدود انارکی را روانه خوابگاه‌های دانش‌آموزی شهرستان نائین کرد. این روند سایر مدارس را نیز تحت تاثیر قرار داد و اگر فکری اندیشه نشود و جمعیت رفته بازنگردد و تعداد دانش‌آموزان افزایش نیابد، باید منتظر تعطیلی راهنمایی و دبستان نیز بود و بي‌شک تنها راه، ایجاد اشتغال در منطقه و افزایش امکانات آموزشی و رفاهی است تا بتوان آب رفته را به جوی بازگرداند و جمعیت فعلی را حفظ و مهاجران را نیز ترغیب به بازگشت کرد که البته امری است بسیار دشوار.

به ساختمان دبیرستان که مي‌رسی، در واقع به پایان شهر انارک در قسمت جنوبی رسیده‌ای که آن طرف‌تر جاده کمربندی وجود دارد و باید گفت راه ارتباطی طریق‌الرضا(ع) است. بخش انارک به دلیل وسعت زیاد و واقع شدن در مرکز کشور بر سر چهارراه ارتباطی طریق‌الرضا(ع) و محور ترانزیتی اتصال کشورهای آسیای میانه به آبهای آزاد خلیج فارس واقع شده و در صورت توجه و توسعه و تجهیز محورهای ارتباطی بخش و عبور راه‌آهن از نظر حمل و نقل کالا و مسافر از پتانسیل فوق‌العاده‌ای برخوردار است. این جاده سبب شده تا انارک تبدیل به شهری گذری گردد و مسافران و اتوبوسران‌ها تنها برای استراحت دقایق کوتاه را در انارک بگذارنند، بدون آن که آگاه باشند در این شهر چه مي‌گذرد و چه بر آن گذشته انارک شهر توریستی نیست، ابنیه آن اندک است و مرکز تفریحی خاص و ویژه‌ای ندارد کما این که آنچه از طبیعت بکر و میراث فرهنگی در خود جای داده برنامه‌ریزی و سازماندهی خاصی برای آن صورت نگرفته و تبلیغات هم که در واقع هیچ است. بنابراین توریست‌ها و بازدیدکنندگان از شهر انارک، خود مردم انارک هستند که مقیم تهران، اصفهان، یزد و سایر شهرهای ایران شده و در ابتدای بهار و آغاز سال نو و برخی از روزهای تابستان یا فصل شکار و رویش ریواس و انغوزه که گیاهانی خودرو هستند و مصارف دارویی دارند یا از آنها رب و آش محلی تهیه مي‌شود و همین طور برای تفریح و مسافرت انارک را برمي‌گزینند و شاید انارک برای انارکي‌های مقیم سایر شهرها حکم شهرهای شمال را دارد که مردم برای مسافرت و تفریح به آنجا مي‌روند. باور نکردنی است، اما در ایام سال نو جمعیت کمتر از هزار و 500 نفری شهر انارک به یکباره به 2 تا 3 هزار نفر مي‌رسد. 
برای آنها که مزارع و دشت‌ها و محل‌های طبیعی و بکر انارک را مي‌شناسند، گریز از شهر و شهرنشینی و آرامش در پناه کوه و دشت و هوای پک انارک برتر از هر قرص مسکنی است که آرامش را به اعصاب و روان آنها بازمي‌گرداند.

تقریبا دو، سه سالی است چهره شهر تغییراتی محسوس کرده است؛ تغییراتی که ناشی از ابتکار عمل شهردار ی است. دیوارهای برخی از قسمت‌های شهر که در معرض عموم قرار دارند، با همان طرح و سبک سنتی با کاه و گل مرمت و بازسازی شده تا نمای پیشین خود را حفظ کرده باشند. از خیابان 22 بهمن اگر مسیر را مستقیم ادامه دهیم به مرکز اصلی شهر خواهیم رسید. یک میدان وسیع که البته فقط نامش میدان است؛ نه جدول کاری و نه فضای سبزی. اگر یک روز از آنجا دیدن کردید تعجب نکنید. آنجا حتی یک چراغ راهنمایی و رانندگی یا تابلویی وجود ندارد و به هر طرف که خواستید از 3 جهت که پیش رو دارید مي‌توانید وارد شوید. سمت راست خیابان بازار است که بازار انارک و اکثر فروشگاه‌ها و مغازه‌ها در همین خیابان واقع شده و روبه‌رو هم به جایگاه تولد انارک مي‌رسید. به همان اناری در سینه کوه و به همان چشمه، اینجا محله سراب است همان جایی که اولین ساختمان‌ها و خانه‌ها در آن بنا شد.

کوه پا برجاست قلعه نیز به مرمت اهالی شهر استوار است. البته درختی وجود ندارد از پایین که نگاه کنی، بافت قدیمی انارک روبه‌روی شما و در پناه کوه به شما سلام مي‌کند. نمي‌دانم چرا هرگاه به این قسمت از شهر مي‌نگرم، کسی صدایم مي‌کند؛ صدایی از سالیان دور، صدایی از دل انارک، صدایی که مي‌گوید کاش دوستم داشته باشی و من شک ندارم که این صدا را، این خاک را دوست دارم. از چشمه بگویم. اشتباه نکنید، از چشمه‌ای که جویبار آن از کوه سرازیر مي‌شود و در پایین در گردابی جمع مي‌گردد و فضایی طبیعی و دلنشین ایجاد مي‌کند چیزی نمي‌بینید. به لطف تمدن و پیشرفت، اینجا لوله‌کشی صورت گرفته و منبع ایجاد شده و شما چند شیر آب که مردم از آن برای مصرف روزانه آب بر مي‌دارند مي‌بینید. لابد ناامید شده و از خود مي‌پرسید اگر انارک این چشمه را ندارد، پس دیگر چه دارد؟ طرحی که شما در محله سراب مي‌بینید، متعلق به سالیان دور است و اتفاقی نیست که یکی، دو دهه اخیر رخ داده باشد. فکر مي‌کنید نزدیك‌ترین ساختمان و از ابتدائی ترین ساختمان‌های انارک در کنار این چشمه چیست؟ پاسخ مسجد کوچکی است به نام مسجد ذکریا. اما این مسجد با فضای محدود خود جوابگوی جمعیتی که هر روز فزونی مي‌گرفت نبود و به ناچار اهالی آن زمان دست به کار تسطیع زمین ناهموار و صخره‌ای شمال غرب چشمه شدند و از معماران و مهندسان صاحب نام یاری طلبیدند. کوره‌های آجرپزی را در گوشه و کنار آبادی به کار انداختند و ساختمان مسجد حاج محمدرضا را آغاز کردند. از قدیمي‌ترین ماخذی که درباره پیشینه انارک مي‌توان نام برد، محراب همین مسجد است که روی آن ابیاتی گچبری شده وجود داشت و تاریخ اتمام مسجد را به سال 1181 هجری قمری نشان مي‌داد. این گچبری زیبا و با ارزش را دست تغافل ابنای روزگار در اوایل 1360 شمسی به نابودی کشاند و دوستداران هنر و علاقه‌مندان به میراث ادب و فرهنگ گذشتگان را برای همیشه از لذت دیدار آن محروم کرد.

در کنار مسجد حاج محمد رضا و روبه‌روی نانوایی انارک، حمام عمومی وجود دارد که از دیگر آثار موجود در انارک است و چند سالی است دیگر مورد استفاده عموم قرار نمي‌گیرد. موزه میراث فرهنگی انارک نیز در همین مکان واقع شده و طی دو سه سال اخیر فعالیت خود را آغاز کرده است. 

میان مسجد حاج محمدرضا و حمام عمومی، پلکان وسیع و تقریبا مرتفعی وجود دارد که راه بالا رفتن از دامنه کوه و رسیدن به حسینیه انارک و بافت ساختمانی قدیم انارک را هموار مي‌سازد حسینیه انارک از دیگر بناهای تاریخی شهر مي‌باشد که دور تادور آن را رواق‌های زیبا احاطه کرده که نشیمنگاه‌های خاصی برای عزاداران به حساب مي‌آید و بالای تمام رواق‌ها و برخی رواق‌ها روی دیوارشان یک بشقاب آبی یا سفید رنگ متعلق به عهد قاجار قرار گرفته است. حسینیه تا چند سال پیش سقف نداشت و ایام محرم با چادر، همانند بسیاری از روستاهای دیگر پوشیده مي‌شد؛ اما به لطف یکی از اهالی خیر انارک هماکنون حسینیه دارای سقف و پوشش مناسبی شده است. علاوه بر مسجد حاج محمدرضا و حسینیه، انارک یک مسجد جامع نیز دارد که ظاهراً چندین سال بعد از احداث مسجد حاج محمدرضا به جهت آن که احساس مي‌شود کوچک است و متناسب با جمعیت شهر نیست در همان میدان اصلی شهر مسجد جامع بنا مي‌شود. زیارتگاه پیرمردان انارک نیز که از مرکز زیارتی و تفریحی است، با همکاری و سرمایه مردم شهر بازسازی و توسعه پیدا کرده و استراحتگاه مناسبی برای مسافران محسوب مي‌شود و از امکانات لازم مانند سرویس‌های بهداشتی، محل استراحت و... برخوردار است.

معماری انارک

همان طور که اشاره شد، اگر از پلکان مسجد حاج محمد رضا به سمت بالا برویم با بافت ساختمانی و معماری انارک بیشتر مواجه مي‌شویم. انارک از هر سمت چشم اندازی متفاوت دارد از کنار جاده، برج و با روی شهر دیده مي‌شود که بالای کوه برجی قرار گرفته که در واقع همان قلعه بازسازی شده است و دیوارها وحصار شهر از کوه سرازیر شده و پیرامون شهر چرخیده است. 

از سمت شمال، شهر انارک انگار ردیف بي‌پایانی از بادگیرهاست که همگی رو به شمال ایستاده‌اند تا هوایی خنک به خانه‌ها ببرند. خانه‌های بافت قدیمی انارک از نقشه‌ خاص و واحدی پیروی نمي‌کنند، بلکه بنا به مقتضیات مکانی و میزان زمین ساخته شده‌اند. در این خانه‌ها بادگیر عنصر اصلی خانه است. در خانه‌های بزرگ بادگیر روی صفه (ایوان بزرگ خانه) قرار دارد و در خانه‌های کوچک بادگیر روی یکی از اتاق‌ها قرار گرفته است. در بیشتر خانه‌ها از آجرکاری به عنوان پنجره و نرده استفاده شده و تمام اتاق‌ها دارای تاقچه هستند. بیشتر خانه‌های انارک (بخصوص خانه‌های اعیانی) به دست معماران اردکانی و یزدی ساخته شده‌اند و متاسفانه تخلیه شدن خانه‌های قدیمی و عدم حفظ و نگهداری و مرمت این خانه‌ها موجب تخریب بافت قدیم شهر و ویرانی آنها شده است. به طور کلی مي‌توان گفت دیوارهای بلند خشتی، سقف‌های گنبدی طاق و چشمه‌دار یا ضربی و بادگیرهای استوار بر فراز بام‌ها از ویژگي‌های معماری انارک است. شایان ذکر است یکی از اهالی شهر که مقیم اصفهان است چند سال پیش اقدام به احداث خانه‌ای با سبک معماری سنتی انارک کرد و هم اکنون شهروند دیگری چنین خانه‌ای را در دست ساخت دارد.

از دیگر جاذبه‌های تاریخی انارک کاروانسرای چهار ایوانی است که توسط حاج محمد ولی ساخته شده است. در ضلع شرقی کاروانسرا کتیبه‌ای بر سنگ مرمر با خط نستعلیق نوشته شده است که به تاریخ 1310 هجری قمری و به بانی آن اشاره مي‌کند. همین طور رباط مشجری با وسعتی معادل هزار مترمربع از آثار زیبای انارک است که بین راه قدیم چوپانان به انارک واقع شده و مصالح آن آجر و سنگ و در تاریخ 1301 هجری قمری به دست حاج مهدی انارکی ساخته شده است.

چشمه‌ای به نام بازیاب نیز در مسیر مهرجان به چوپانان اندکی دورتر از جاده اصلی، در دامنه کوهی بلند قرار گرفته است. آب این چشمه در میان منطقه خود از شگفتي‌هاست و لیکن گوارایی آن به معجزه مي‌ماند. بر دیوارهای کوه بازیاب نیز حفره‌های بسیار صعب‌العبور است که ظاهرا در قدیم انبار و محل نگهداری اشیاء و کالاهای خاص بود.

اما بشنوید از آبادي‌های انارک که تعداد آن از 40 مورد هم بیشتر است. این آبادي‌ها مکان‌هایی بسیار زیبا و بکر برای گردشگری هستند. به برخی از این اسامی دقت کنید: اسماعیلان، آشتیان، چاه شوره بالا و پایین، چاه گربه و مزرعه مرغاب، چوپانان، عشین،  سهل چو و دراز، قبله و... این اسامی هم در نوع خود جالب هستند که البته با توجه به نوع محصول و درختان آن آبادی با شرایط اقلیم یا صاحب آن نامگذاری شده‌اند.

اقتصاد انارک

انارک حدود 40 معدن دارد که از این تعداد، چند معدن در حال حاضر فعال هستند و بقیه به دلایلی تعطیل یا اصلا مورد بهره‌برداری قرار نگرفته‌اند. 

قابل اشاره است که ایران 13 معدن طلای شناسایی شده دارد که 2 یا 3 معدن مورد بهره‌برداری قرار گرفته و یکی از این 13 معدن به نام طلای خونی که هنوز مورد بهره‌برداری قرار نگرفته در جنوب شرقی و 53 کیلومتری شهر انارک واقع شده است.

اقتصاد شهر انارک به معدن وابسته است و باید گفت خاک این منطقه طلاست. معادن سرب نخلک (فعال است )، مس مسکنی، سرب سیاه کوه و مس طالمسی از معادن برجسته انارک هستند و سرب نخلک از معروف‌ترین معادن سرب ایران محسوب مي‌شود. البته معادن مختلف سنگ ساختمانی نیز در جاي‌جای بخش انارک در حال فعالیت هستند که با تاسیس شرکت فراز معادن انارک بهره‌برداری از این معادن رونق بیشتری یافته است. جالب است بدانیم طبق تحقیقات باستان‌شناسی صورت گرفته در ایران دوره هخامنشی سه معدن فعال شناسایی شده است: معدن آهن نی ریز، معدن طلای قلعه‌زری بیرجند و نقره و سرب نخلک انارک.

از دیگر معادن انارک که البته بیشتر آنها غیر فعالند، معدن آهن خالوحیدر، آهن بته علم، معدن منگنز، نیکل چاه شوره، سرب و زغال سنگ سیاه کوه، کرومیت دم عبدوله، فیروزه و آهن چفت چغو، گوگرد معلا، آنتیموان و طلای پتیار و... هستند و اینجاست که انارک را باید نمایشگاهی از کاني‌ها و فلزات نامید و افسوس خورد که چرا با این همه داشته، انارک هنوز هم یک انار کوچک است، هنوز هم مهاجرت ادامه دارد و هنوز هم بیکاری در این شهر درد است.

از دیگر منابع اقتصادی انارک، کشاورزی و دامداری است که با اجرای 14 طرح کشاورزی در منطقه چوپانان و برخورداری از آب 3 قنات روستای چوپانان، حجت آباد و آشتیان، مردم این روستاها به کشاورزی مشغول شده‌اند. به نحوی مي‌توان گفت دهستان چوپانان قطب کشاورزی شهرستان نائین است با محصولاتی چون جو، گندم، پسته، صیفی جات، زرد آلو و بادام. دامداری نیز حرفه‌ای است که در آمد خوبی برای بسیاری از انارکي‌ها به سبب شرایط اقلیمی مناسب منطقه و داشتن چراگاهی برای پرورش گوسفندان به ارمغان آورده است.

مردم انارک لهجه محلی نیز دارند که بسیار شیرین و طناز است که این لهجه با کلی تفاوت و غلظت در میان کلمات، مشابه با لهجه مردم نائین و اردستان است و این تفاوت در حدی است که بسادگی مي‌توان تشخیص داد شخص اهل کدام شهر است. این لهجه در بیان وگفتار بي‌شباهت به لهجه زرتشتي‌ها نیست.

همه آنچه گفته شد، ناگفته‌هایی است کوتاه از زمینی کوچک اما قلبی بزرگ به نام انارک که در صورت سرمایه‌گذاری بیشتر و ارائه تسهیلات این شهر بدون وابستگی مي‌تواند یک قدرت اقتصادی و یک منطقه گردشگری در کشور محسوب شود.

اینجا ایران است، اینجا کویر است و خاک از طلاست، اینجا انارک است.

جمعه, 29 فروردين 1393 ساعت 10:28

سليمان ديگر شتر ندارد

نارُسّينه قديم يا انارک فعلى، آبادى اسم و رسم دارى بوده كه حالا در دل بيابانى عبوس، ميان چند كوه منفرد، يكه و تنها افتاده. فاصله اش تا اصفهان 215 كيلومتر است. در جنوبش پس از عبور از اِسمعيلان و دق حوض بانو و كوير سياه كوه به اردكان مى رسيم.
ديوار هاى بلند خشتى، ‌سقف هاى گنبدى طاق و چشمه دار، يا ضربى، بادگيرهاى استوار بر فراز بام ها از ويژگى هاى معمارى انارک است. داخل اتاق ها، كَنده چوها كه به گويش اناركى همان پَستو يا دولاب ها هستند، با سقف هاى كوتاه تر از خود اتاق خودنمايى مى كنند. طاقچه و رف كه محل قرار دادن چراغ هاى نفتى و بادى در قديم بوده و چَپله ها در بالاى كَنده چو براى قرار دادن اشياى قيمتى خانه از مشخصات ديگر خانه هاى انارک است.
تحقيقات باستان شناسى حكايت از اكتشاف معادن و بقاياى كوره هاى ذوب فلزات در اين منطقه دارد. ابزارهاى آهنى، چوبى، توبره هاى چرمى، حجم زياد سرباره ها , آزمايشات كربن روى قطعات به كار رفته در قلعه ها و كارگاه هاى كهن ذوب فلزات قدمت آن ها را تا ۲۰۰۰ سال بر آورد كرده است.
اين تحقيقات همچنين نشان مى دهد كه در ايران دورۀ هخامنشى سه معدن فعال شناسايى شده. معدن آهن نى ريز، معدن طلاى قلعه زرى بيرجند، معدن نقره و سرب نخلک.
از اين اطلاعات تاريخى كه بگذريم از حدود بيش از صد سال پيش دوباره بهره بردارى از معادن اين منطقه به صورت قرار داد و پرداخت اجاره به دولت آغاز شد كه در اوج رونق آنها - در دورۀ پهلوى اول – با حضور كارشناسان و مهندسان آلمانى از ۴۶ معدن، بهره بردارى مى شده است.
از همان دوره مردان و حتى زنان بسيارى در معادن اين منطقه كار مى كرده اند. پيرانى كه حالا پاتوقشان ميدان قافله گاه و معابر تنگ و باريک خاكى انارکج است و با حقوق ناچيز بازنشستگى معدن روزگار دشوارى را مى گذرانند و على رغم اصرار فرزندانشان تحمل هياهوى شهر را ندارند. تنها دلخوشى اينان باز گفتن خاطرات خوش روزگار پر رونق گذشته است.

كشاورزى در اين منطقه به صورت باغ دارى رواج داشته است. آبى كه به زحمت بسيار از راه قنات ها به سطح مى آمده به مصرف باغ هاى ميوه مى رسيده كه امروز به دليل خشكسالى و تخريب قنات ها، در اثر بى توجهى، چيزى از آن باغ ها بر جا نمانده است.
مزارع مشجرى، معلا، پيوك، بيدچاه، اِسمعيلان، چاه گربه، اَشين و سِبَرز، امروز متروک و غم زده چشم انتظار مرگ درختان انگشت شمار خود هستند.

با از رونق افتادن معادن و خشكسالى عملاً راهى جز مهاجرت براى نسل جوان انارک باقى نمانده است.
آمارهاى بجا مانده از انارک كه به همت اناركى هاى سختكوش و پژوهشگر حفظ شده خبر از وجود ۱۲۰۰۰  شتر در حدود صد سال پيش مى داده كه امروز حتى يک شتر در سراسر انارک وجود ندارد. سليمان ساربان پيرى كه با او به گفتگو نشسته ايم از آن روزگار مى گويد.
گويش محلى مردم انارك وجه تشابهى با گويش مردمان ميمه، اردستان، گز و نايين دارد.
تنها چيزى كه غم تنيده در اين ديار را مى شويد و از دل مى زدايد صفاى مردم پاک سرشتى است كه بى ريا با تو حرف مى زنند و با گرمى به اندرونى خانه شان راهت مى دهند. مردمى كه با عشق به خاک ديارشان ويرانى انارک را باور ندارند؛ مثل اين شعر از محمد على ابراهيمى شاعر انارکى:
تو نارُسينه اى خِرابَه نَهى
نوگيمونُت گوگَرد و خاك رَهى
اما نارُسينَه ويشتَنِهى
گو پُر از گود و گُوُرو چاه و چَهى
گو آدِم هَر يا پا اِ نه اِوينه
اى نارُسينه اى نارُ سينه.
 با اين كه هر جا پا مى گذارم
پر از گودال و چاله است
و تو ديگر آن انارک پيشين نيستى،
گمان نكن كه گرد و غبار بى ارزش راهى،
تو خرابه نيستى، اى انارک اى انارک.
(منبع: www.jadidonline.com/story/25012008/frnk/anarak / مهراوه سروشيان)

صفحه89 از93