امروز: یکشنبه 01 بهمن 1396 برابر با 21 ژانویه 2018

گلچین انارک

برگزیده انارک

آخرین اخبار انارک

  • اختصاص 178میلیارد ریال تسهیلات بانکی برای نوسازی و احداث
    فرماندار شهرستان نایین در نشست با انجمن کارآفرینان شهرستان در شهر انارک گفت: درحال حاضر در شهرستان نایین 33 واحد تولیدی فعال، 18واحد نیمه فعال، و 32واحد غیرفعال وجود دارد و تعداد 83واحد صنعتی نیز در این شهرستان مشغول فعالیت هستند.جمالی با…
    شنبه, 30 دی 1396
  • برگزاری جلسه انجمن کارآفرینان شهرستان نایین در شرکت پودر انارک
    این جلسه با حضور حضور حجت الاسلام والمسلمین سجادی امام جمعه نایین ، پوربافرانی نماینده مردم شهرستان های نایین و خور و بیابانک در مجلس شورای اسلامی ،جمالی فرماندار شهرستان نایین ،بخشدار و شهردار انارک ،اعضای انجمن کارافرینان و تعدادی از مدیران…
    شنبه, 30 دی 1396
  • رشد روزافزون خرید و فروش توهم
    نزدیک به یک دهه است که در ایران مفاهیم جدیدی مانند قانون جذب، انرژی مثبت، راه‌های موفقیت و ... به لطف فعالیت رو به افزایش مدرسان و سخنران‌های انگیزشی مطرح شده‌اند.مربیانی که از چهره‌های سرشناسی همچون آنتونی رابینز، وین دایر، دارن هاردی،…
    شنبه, 30 دی 1396
  • گزارش اوليه زلزله در انارک
    به گزارش مرکز لرزه‌نگاری کشوری - موسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران - امروز آدینه 29 دی ماه ساعت 07:04:03 زلزله ای به بزرگی ۲.۱ ریشتر در عمق ۱۰ کیلومتری منطقه انارک (۳۳.۴۲ شمالي و ۵۳.۷۳ شرقي) در فاصله ی 13 كيلومتري انارك، 64…
    جمعه, 29 دی 1396
  • برگزاری جلسه کارآفرینان انارک در شرکت پودر انارک
    بازدید نماینده شهرستان آقای پوربافرانی و فرماندار آقای جمالی و دیگر مسئولین شهرستان نایین و بخشدار آقای علوی و شهردار انارک آقای نقوی و دیگر مسئولین انارک از معدن مس مسکنی و کارخانه پودر انارک انجام شد.سپس جلسه کارآفرینان شهرستان نایین و…
    جمعه, 29 دی 1396
  • مناسبت های بهمن ماه 1396
    1 بهمن ماه 1396 (یکشنبه): روز جهانی زبان مادری (21 ژانویه)2 بهمن ماه: جشن بهمنگان (بهمن روز)3 بهمن ماه: ولادت حضرت زینب (س) (5 جمادی الاول 5 ه.ق) و روز پرستار4 بهمن ماه: آغاز پادشاهی کورش5 بهمن ماه: جشن نوسره6 بهمن ماه:…
    جمعه, 29 دی 1396
  • ریگ جن مرز بین خیال و واقعیت
    ریگ جن با داستان و افسانه‌های مخصوص به خود در بین نقاط دیدنی استان سمنان دلبری می‌کند، جایی که شن‌های روان را می‌توان به چشم دید و گردباد ریز گردها و باتلاق‌های شنی‌اش شهره آفاق است.نام این مکان را «ریگ جن» گذاشته‌اند…
    پنج شنبه, 28 دی 1396

آگهی

  • تبریک به آقای ابوالقاسم رحیمی انارکی
    انتصاب شایسته آقای ابوالقاسم رحیمی انارکی را به مدیریت عاملی بانک مسکن به ایشان، برادر ارجمندشان احمد آقا و کلیه همشهریان گرامی تبریک عرض می نمایم.
    بدینوسیله موفقیت روزافزون ایشان را از ایزد بزرگ خواستارم.
    حمید رحیم پور انارکی
انارک نیوز Anarak News - اخبار انارک
سینا ایرانپور انارکی (جام جم 3/6/87)

انگشت را می گذاریم وسط نقشه ایران، اینجا کویر است، اینجا آسمان آبی آبی است، اینجا انارک است. شهری که به طول 53 درجه و 41 دقیقه و 45 و 82 صدم ثانیه شرقی از نصف النهار گرینویچ و عرض 33 درجه و 18 دقیقه و 38 و 79 صدم شمالی از خط استوا قرار دارد، ارتفاع آن از سطح دریا 1491 متر است و در 75 کیلومتری شمال شرقی شهر فرش یعنی شهر نائین از توابع استان اصفهان و در راه اسفالته ای که از نائین به سمت شمال شرقی منشعب شده، قرار گرفته است. اینجا خاک طلاست و این شهر نمایشگاهی است از معادن فلزات مختلف در دل کویر، اینجا شهرک صنعتی نیست، اینجاشهر، شهر فرهنگ است و زمین، زمین کانی ها، اینجا نارُسینه است.

از نائین که رهسپار جاده انارک می شوی، تمام مسیر بیابانی است بدون حتی یک درخت. هیچ آبادی و روستائی نیز وجود ندارد و اینجاست که پی می بری واقعاً آب آبادانی است. نیاز به پرسش و تحقیق ندارد. درد مردمان کویر در سالیان دراز آب بوده و بس که اگر آب بود، با همت این مردمان حتی بدون حمایت دولت این سرزمین روی دیگری از خود به نمایش می گذاشت. اما از قرار، کویر باید همیشه یکرو، یکرنگ و بی ریا باقی بماند. این حقیقت کویر است، زمین و خاک و آسمان روشن.انارک در دامنه جنوب شرقی مرتفع ترین کوه منطقه یعنی دره انجیر با 2438 متر ارتفاع واقع شده است.

تابلو 5 کیلومتری انارک را نشان مي‌دهد. از اینجا که روبه‌رو را به نظاره بنشینی، هیچ گاه به ذهنت خطور هم نمي‌کند انارکی که پیش رویت است و گاه آن را روستا و ده مي‌نامند (هرچند در تقسیمات جغرافیایی  سیاسی بخش محسوب مي‌شود)‌ چیزی شبیه به یک روستا یا شهری تاریخی از کاه و گل باشد؛ تو از این فاصله تمدن را مي‌بینی، ساختمان و سوله‌های بزرگ، پمپ بنزین، کارخانه پودر سنگ و دیگر وارد انارک شده‌ای.

خیابانی را که بیشتر ادارات دولتی در آن واقع شده‌اند، ادامه مي‌دهیم. به یک سالن ورزشی مي‌رسیم که عمر زیادی از آن نمي‌گذرد. ساختمان جدید شهرداری انارک در سمت چپ و ساختمان مخابرات در سمت راست و بعد از آن تنها مدرسه راهنمایی دخترانه انارک به نام هجرت است و متصل به آن دبیرستان دخترانه شهید صمدی. سمت چپ را که بنگری راهنمایی پسرانه شهید مطهری است؛ یادآور روزهایی پرخاطره، روزهایی که قلم به دست گرفتنم بزرگ‌ترین و مهم‌ترین خاطرات آن دوران است. 

و حال پس از شاید 10 سال برای انارک یا به عبارتی نارسینه مي‌نویسم.

انارک به معنای انار کوچک و نارسینه به معنای اناری در سینه کوه است. انار نماد عشق است و این عشق بر سینه کوهی روییده که نعمت زندگی را برای مردمانی که روزگاری از کنار واهه‌ای مي‌گذشتند و شترهایشان را سیراب مي‌کردند و خود نیز آرامش جان مي‌یافتند به ارمغان آورده. انارک زاییده عشق است و عشق سبب معرفت و دوستی و مهمان نوازی و شهرتشان به فرهنگ و مردم‌داری نیز از همین عشق است. انار نماد انارک است. نماد دل پک و روشن و زلال مردمان این خطه کویری است و بي‌شک محمد پهلوان که نخستین سنگ بنای این آبادی را گذاشته، گرفتار عشق شده است. 

محمد پهلوان در زمان شاه عباس اول انارک یا نارسینه را بنیان نهاد و این خاک با دیواری بلند و با دو دروازه محکم که فقط از آن دو، یک دروازه با آثاری ناچیز باقي‌مانده، حفاظت مي‌شده است. آثاری از سه قلعه قدمی نیز باقی مانده است. یکی از آنها روی کوه اصلی قرار دارد که به سبب چشمه آبی که از آن برخوردار بوده، خانمان مردم در پناه آن شکل گرفته است. این قلعه به همت اهالی چند سال پیش مورد مرمت و بازسازی قرار گرفته است. از دیواری که انارک را در آغوش مي‌گرفته و از گزند اشرار محفوظ مي‌داشته نیز چند متری کوتاه در پشت کوه ذکر شده ماندگار است. آنچه مسلم است، شهر بسیار مورد هجوم عیاران و اشرار قرار گرفته و در عصیان و هرج و مرجی که نایب حسین کاشی و دار و دسته علی ورامینی به پا کردند مردم انارک و بخصوص نایب علی و تفنگچیان صبور بومی بسیار مقاومت کردند، اما شهر عاقبت به دست راهزنان تسخیر شد.

ساختمانهای قدیمی

از انارک و ساخت و سازهای آن سند معتبری مربوط به اوایل سلطنت ناصرالدین شاه قاجار موجود است که طی آن میرزا تقي‌خان امیرکبیر در محرم‌الحرام 1267 هجری قمری خطاب به بزرگان و ریش‌سفیدان انارک نوشته و به اهالی درباره ساخت قلعه و حصار هشدار داده و به وقایع مهم و غم‌انگیزی که در انارک رخ داده ازجمله شیوع بیماری وبا در این شهر، اشاره کرده است که این نامه مبنی بر پرداخت وجهی برای ساخت قلعه‌ای به منظور تامین امنیت محل از دستبرد راهزنان نیز است.

در ادامه مسیر، اگر از اولین میدان به سمت راست برویم، به باسابقه‌ترین مدرسه انارک یعنی دبستان فرخی مي‌رسیم که تاریخ تاسیس آن 1315 هجری شمسی است؛ دبستانی که مردان کوچک دیروزش، بزرگمردان امروز عرصه علم و صنعت هستند.

در کنار دبستان، بهداری و پس از آن شهرداری و بخشداری سابق و ساختمان بعدی دبیرستان شهید باهنر است. تا همین چند سال پیش این دبیرستان فعال بود و با 3 کلاس اول، دوم و سوم تنها در رشته تجربی اداره مي‌شد، اما متاسفانه مهاجرت‌های روزافزون و کاهش جمعیت موجبات تعطیلی این دبیرستان را فراهم کرد و دانش‌آموزان معدود انارکی را روانه خوابگاه‌های دانش‌آموزی شهرستان نائین کرد. این روند سایر مدارس را نیز تحت تاثیر قرار داد و اگر فکری اندیشه نشود و جمعیت رفته بازنگردد و تعداد دانش‌آموزان افزایش نیابد، باید منتظر تعطیلی راهنمایی و دبستان نیز بود و بي‌شک تنها راه، ایجاد اشتغال در منطقه و افزایش امکانات آموزشی و رفاهی است تا بتوان آب رفته را به جوی بازگرداند و جمعیت فعلی را حفظ و مهاجران را نیز ترغیب به بازگشت کرد که البته امری است بسیار دشوار.

به ساختمان دبیرستان که مي‌رسی، در واقع به پایان شهر انارک در قسمت جنوبی رسیده‌ای که آن طرف‌تر جاده کمربندی وجود دارد و باید گفت راه ارتباطی طریق‌الرضا(ع) است. بخش انارک به دلیل وسعت زیاد و واقع شدن در مرکز کشور بر سر چهارراه ارتباطی طریق‌الرضا(ع) و محور ترانزیتی اتصال کشورهای آسیای میانه به آبهای آزاد خلیج فارس واقع شده و در صورت توجه و توسعه و تجهیز محورهای ارتباطی بخش و عبور راه‌آهن از نظر حمل و نقل کالا و مسافر از پتانسیل فوق‌العاده‌ای برخوردار است. این جاده سبب شده تا انارک تبدیل به شهری گذری گردد و مسافران و اتوبوسران‌ها تنها برای استراحت دقایق کوتاه را در انارک بگذارنند، بدون آن که آگاه باشند در این شهر چه مي‌گذرد و چه بر آن گذشته انارک شهر توریستی نیست، ابنیه آن اندک است و مرکز تفریحی خاص و ویژه‌ای ندارد کما این که آنچه از طبیعت بکر و میراث فرهنگی در خود جای داده برنامه‌ریزی و سازماندهی خاصی برای آن صورت نگرفته و تبلیغات هم که در واقع هیچ است. بنابراین توریست‌ها و بازدیدکنندگان از شهر انارک، خود مردم انارک هستند که مقیم تهران، اصفهان، یزد و سایر شهرهای ایران شده و در ابتدای بهار و آغاز سال نو و برخی از روزهای تابستان یا فصل شکار و رویش ریواس و انغوزه که گیاهانی خودرو هستند و مصارف دارویی دارند یا از آنها رب و آش محلی تهیه مي‌شود و همین طور برای تفریح و مسافرت انارک را برمي‌گزینند و شاید انارک برای انارکي‌های مقیم سایر شهرها حکم شهرهای شمال را دارد که مردم برای مسافرت و تفریح به آنجا مي‌روند. باور نکردنی است، اما در ایام سال نو جمعیت کمتر از هزار و 500 نفری شهر انارک به یکباره به 2 تا 3 هزار نفر مي‌رسد. 
برای آنها که مزارع و دشت‌ها و محل‌های طبیعی و بکر انارک را مي‌شناسند، گریز از شهر و شهرنشینی و آرامش در پناه کوه و دشت و هوای پک انارک برتر از هر قرص مسکنی است که آرامش را به اعصاب و روان آنها بازمي‌گرداند.

تقریبا دو، سه سالی است چهره شهر تغییراتی محسوس کرده است؛ تغییراتی که ناشی از ابتکار عمل شهردار ی است. دیوارهای برخی از قسمت‌های شهر که در معرض عموم قرار دارند، با همان طرح و سبک سنتی با کاه و گل مرمت و بازسازی شده تا نمای پیشین خود را حفظ کرده باشند. از خیابان 22 بهمن اگر مسیر را مستقیم ادامه دهیم به مرکز اصلی شهر خواهیم رسید. یک میدان وسیع که البته فقط نامش میدان است؛ نه جدول کاری و نه فضای سبزی. اگر یک روز از آنجا دیدن کردید تعجب نکنید. آنجا حتی یک چراغ راهنمایی و رانندگی یا تابلویی وجود ندارد و به هر طرف که خواستید از 3 جهت که پیش رو دارید مي‌توانید وارد شوید. سمت راست خیابان بازار است که بازار انارک و اکثر فروشگاه‌ها و مغازه‌ها در همین خیابان واقع شده و روبه‌رو هم به جایگاه تولد انارک مي‌رسید. به همان اناری در سینه کوه و به همان چشمه، اینجا محله سراب است همان جایی که اولین ساختمان‌ها و خانه‌ها در آن بنا شد.

کوه پا برجاست قلعه نیز به مرمت اهالی شهر استوار است. البته درختی وجود ندارد از پایین که نگاه کنی، بافت قدیمی انارک روبه‌روی شما و در پناه کوه به شما سلام مي‌کند. نمي‌دانم چرا هرگاه به این قسمت از شهر مي‌نگرم، کسی صدایم مي‌کند؛ صدایی از سالیان دور، صدایی از دل انارک، صدایی که مي‌گوید کاش دوستم داشته باشی و من شک ندارم که این صدا را، این خاک را دوست دارم. از چشمه بگویم. اشتباه نکنید، از چشمه‌ای که جویبار آن از کوه سرازیر مي‌شود و در پایین در گردابی جمع مي‌گردد و فضایی طبیعی و دلنشین ایجاد مي‌کند چیزی نمي‌بینید. به لطف تمدن و پیشرفت، اینجا لوله‌کشی صورت گرفته و منبع ایجاد شده و شما چند شیر آب که مردم از آن برای مصرف روزانه آب بر مي‌دارند مي‌بینید. لابد ناامید شده و از خود مي‌پرسید اگر انارک این چشمه را ندارد، پس دیگر چه دارد؟ طرحی که شما در محله سراب مي‌بینید، متعلق به سالیان دور است و اتفاقی نیست که یکی، دو دهه اخیر رخ داده باشد. فکر مي‌کنید نزدیك‌ترین ساختمان و از ابتدائی ترین ساختمان‌های انارک در کنار این چشمه چیست؟ پاسخ مسجد کوچکی است به نام مسجد ذکریا. اما این مسجد با فضای محدود خود جوابگوی جمعیتی که هر روز فزونی مي‌گرفت نبود و به ناچار اهالی آن زمان دست به کار تسطیع زمین ناهموار و صخره‌ای شمال غرب چشمه شدند و از معماران و مهندسان صاحب نام یاری طلبیدند. کوره‌های آجرپزی را در گوشه و کنار آبادی به کار انداختند و ساختمان مسجد حاج محمدرضا را آغاز کردند. از قدیمي‌ترین ماخذی که درباره پیشینه انارک مي‌توان نام برد، محراب همین مسجد است که روی آن ابیاتی گچبری شده وجود داشت و تاریخ اتمام مسجد را به سال 1181 هجری قمری نشان مي‌داد. این گچبری زیبا و با ارزش را دست تغافل ابنای روزگار در اوایل 1360 شمسی به نابودی کشاند و دوستداران هنر و علاقه‌مندان به میراث ادب و فرهنگ گذشتگان را برای همیشه از لذت دیدار آن محروم کرد.

در کنار مسجد حاج محمد رضا و روبه‌روی نانوایی انارک، حمام عمومی وجود دارد که از دیگر آثار موجود در انارک است و چند سالی است دیگر مورد استفاده عموم قرار نمي‌گیرد. موزه میراث فرهنگی انارک نیز در همین مکان واقع شده و طی دو سه سال اخیر فعالیت خود را آغاز کرده است. 

میان مسجد حاج محمدرضا و حمام عمومی، پلکان وسیع و تقریبا مرتفعی وجود دارد که راه بالا رفتن از دامنه کوه و رسیدن به حسینیه انارک و بافت ساختمانی قدیم انارک را هموار مي‌سازد حسینیه انارک از دیگر بناهای تاریخی شهر مي‌باشد که دور تادور آن را رواق‌های زیبا احاطه کرده که نشیمنگاه‌های خاصی برای عزاداران به حساب مي‌آید و بالای تمام رواق‌ها و برخی رواق‌ها روی دیوارشان یک بشقاب آبی یا سفید رنگ متعلق به عهد قاجار قرار گرفته است. حسینیه تا چند سال پیش سقف نداشت و ایام محرم با چادر، همانند بسیاری از روستاهای دیگر پوشیده مي‌شد؛ اما به لطف یکی از اهالی خیر انارک هماکنون حسینیه دارای سقف و پوشش مناسبی شده است. علاوه بر مسجد حاج محمدرضا و حسینیه، انارک یک مسجد جامع نیز دارد که ظاهراً چندین سال بعد از احداث مسجد حاج محمدرضا به جهت آن که احساس مي‌شود کوچک است و متناسب با جمعیت شهر نیست در همان میدان اصلی شهر مسجد جامع بنا مي‌شود. زیارتگاه پیرمردان انارک نیز که از مرکز زیارتی و تفریحی است، با همکاری و سرمایه مردم شهر بازسازی و توسعه پیدا کرده و استراحتگاه مناسبی برای مسافران محسوب مي‌شود و از امکانات لازم مانند سرویس‌های بهداشتی، محل استراحت و... برخوردار است.

معماری انارک

همان طور که اشاره شد، اگر از پلکان مسجد حاج محمد رضا به سمت بالا برویم با بافت ساختمانی و معماری انارک بیشتر مواجه مي‌شویم. انارک از هر سمت چشم اندازی متفاوت دارد از کنار جاده، برج و با روی شهر دیده مي‌شود که بالای کوه برجی قرار گرفته که در واقع همان قلعه بازسازی شده است و دیوارها وحصار شهر از کوه سرازیر شده و پیرامون شهر چرخیده است. 

از سمت شمال، شهر انارک انگار ردیف بي‌پایانی از بادگیرهاست که همگی رو به شمال ایستاده‌اند تا هوایی خنک به خانه‌ها ببرند. خانه‌های بافت قدیمی انارک از نقشه‌ خاص و واحدی پیروی نمي‌کنند، بلکه بنا به مقتضیات مکانی و میزان زمین ساخته شده‌اند. در این خانه‌ها بادگیر عنصر اصلی خانه است. در خانه‌های بزرگ بادگیر روی صفه (ایوان بزرگ خانه) قرار دارد و در خانه‌های کوچک بادگیر روی یکی از اتاق‌ها قرار گرفته است. در بیشتر خانه‌ها از آجرکاری به عنوان پنجره و نرده استفاده شده و تمام اتاق‌ها دارای تاقچه هستند. بیشتر خانه‌های انارک (بخصوص خانه‌های اعیانی) به دست معماران اردکانی و یزدی ساخته شده‌اند و متاسفانه تخلیه شدن خانه‌های قدیمی و عدم حفظ و نگهداری و مرمت این خانه‌ها موجب تخریب بافت قدیم شهر و ویرانی آنها شده است. به طور کلی مي‌توان گفت دیوارهای بلند خشتی، سقف‌های گنبدی طاق و چشمه‌دار یا ضربی و بادگیرهای استوار بر فراز بام‌ها از ویژگي‌های معماری انارک است. شایان ذکر است یکی از اهالی شهر که مقیم اصفهان است چند سال پیش اقدام به احداث خانه‌ای با سبک معماری سنتی انارک کرد و هم اکنون شهروند دیگری چنین خانه‌ای را در دست ساخت دارد.

از دیگر جاذبه‌های تاریخی انارک کاروانسرای چهار ایوانی است که توسط حاج محمد ولی ساخته شده است. در ضلع شرقی کاروانسرا کتیبه‌ای بر سنگ مرمر با خط نستعلیق نوشته شده است که به تاریخ 1310 هجری قمری و به بانی آن اشاره مي‌کند. همین طور رباط مشجری با وسعتی معادل هزار مترمربع از آثار زیبای انارک است که بین راه قدیم چوپانان به انارک واقع شده و مصالح آن آجر و سنگ و در تاریخ 1301 هجری قمری به دست حاج مهدی انارکی ساخته شده است.

چشمه‌ای به نام بازیاب نیز در مسیر مهرجان به چوپانان اندکی دورتر از جاده اصلی، در دامنه کوهی بلند قرار گرفته است. آب این چشمه در میان منطقه خود از شگفتي‌هاست و لیکن گوارایی آن به معجزه مي‌ماند. بر دیوارهای کوه بازیاب نیز حفره‌های بسیار صعب‌العبور است که ظاهرا در قدیم انبار و محل نگهداری اشیاء و کالاهای خاص بود.

اما بشنوید از آبادي‌های انارک که تعداد آن از 40 مورد هم بیشتر است. این آبادي‌ها مکان‌هایی بسیار زیبا و بکر برای گردشگری هستند. به برخی از این اسامی دقت کنید: اسماعیلان، آشتیان، چاه شوره بالا و پایین، چاه گربه و مزرعه مرغاب، چوپانان، عشین،  سهل چو و دراز، قبله و... این اسامی هم در نوع خود جالب هستند که البته با توجه به نوع محصول و درختان آن آبادی با شرایط اقلیم یا صاحب آن نامگذاری شده‌اند.

اقتصاد انارک

انارک حدود 40 معدن دارد که از این تعداد، چند معدن در حال حاضر فعال هستند و بقیه به دلایلی تعطیل یا اصلا مورد بهره‌برداری قرار نگرفته‌اند. 

قابل اشاره است که ایران 13 معدن طلای شناسایی شده دارد که 2 یا 3 معدن مورد بهره‌برداری قرار گرفته و یکی از این 13 معدن به نام طلای خونی که هنوز مورد بهره‌برداری قرار نگرفته در جنوب شرقی و 53 کیلومتری شهر انارک واقع شده است.

اقتصاد شهر انارک به معدن وابسته است و باید گفت خاک این منطقه طلاست. معادن سرب نخلک (فعال است )، مس مسکنی، سرب سیاه کوه و مس طالمسی از معادن برجسته انارک هستند و سرب نخلک از معروف‌ترین معادن سرب ایران محسوب مي‌شود. البته معادن مختلف سنگ ساختمانی نیز در جاي‌جای بخش انارک در حال فعالیت هستند که با تاسیس شرکت فراز معادن انارک بهره‌برداری از این معادن رونق بیشتری یافته است. جالب است بدانیم طبق تحقیقات باستان‌شناسی صورت گرفته در ایران دوره هخامنشی سه معدن فعال شناسایی شده است: معدن آهن نی ریز، معدن طلای قلعه‌زری بیرجند و نقره و سرب نخلک انارک.

از دیگر معادن انارک که البته بیشتر آنها غیر فعالند، معدن آهن خالوحیدر، آهن بته علم، معدن منگنز، نیکل چاه شوره، سرب و زغال سنگ سیاه کوه، کرومیت دم عبدوله، فیروزه و آهن چفت چغو، گوگرد معلا، آنتیموان و طلای پتیار و... هستند و اینجاست که انارک را باید نمایشگاهی از کاني‌ها و فلزات نامید و افسوس خورد که چرا با این همه داشته، انارک هنوز هم یک انار کوچک است، هنوز هم مهاجرت ادامه دارد و هنوز هم بیکاری در این شهر درد است.

از دیگر منابع اقتصادی انارک، کشاورزی و دامداری است که با اجرای 14 طرح کشاورزی در منطقه چوپانان و برخورداری از آب 3 قنات روستای چوپانان، حجت آباد و آشتیان، مردم این روستاها به کشاورزی مشغول شده‌اند. به نحوی مي‌توان گفت دهستان چوپانان قطب کشاورزی شهرستان نائین است با محصولاتی چون جو، گندم، پسته، صیفی جات، زرد آلو و بادام. دامداری نیز حرفه‌ای است که در آمد خوبی برای بسیاری از انارکي‌ها به سبب شرایط اقلیمی مناسب منطقه و داشتن چراگاهی برای پرورش گوسفندان به ارمغان آورده است.

مردم انارک لهجه محلی نیز دارند که بسیار شیرین و طناز است که این لهجه با کلی تفاوت و غلظت در میان کلمات، مشابه با لهجه مردم نائین و اردستان است و این تفاوت در حدی است که بسادگی مي‌توان تشخیص داد شخص اهل کدام شهر است. این لهجه در بیان وگفتار بي‌شباهت به لهجه زرتشتي‌ها نیست.

همه آنچه گفته شد، ناگفته‌هایی است کوتاه از زمینی کوچک اما قلبی بزرگ به نام انارک که در صورت سرمایه‌گذاری بیشتر و ارائه تسهیلات این شهر بدون وابستگی مي‌تواند یک قدرت اقتصادی و یک منطقه گردشگری در کشور محسوب شود.

اینجا ایران است، اینجا کویر است و خاک از طلاست، اینجا انارک است.

جمعه, 29 فروردين 1393 ساعت 10:28

سليمان ديگر شتر ندارد

نارُسّينه قديم يا انارک فعلى، آبادى اسم و رسم دارى بوده كه حالا در دل بيابانى عبوس، ميان چند كوه منفرد، يكه و تنها افتاده. فاصله اش تا اصفهان 215 كيلومتر است. در جنوبش پس از عبور از اِسمعيلان و دق حوض بانو و كوير سياه كوه به اردكان مى رسيم.
ديوار هاى بلند خشتى، ‌سقف هاى گنبدى طاق و چشمه دار، يا ضربى، بادگيرهاى استوار بر فراز بام ها از ويژگى هاى معمارى انارک است. داخل اتاق ها، كَنده چوها كه به گويش اناركى همان پَستو يا دولاب ها هستند، با سقف هاى كوتاه تر از خود اتاق خودنمايى مى كنند. طاقچه و رف كه محل قرار دادن چراغ هاى نفتى و بادى در قديم بوده و چَپله ها در بالاى كَنده چو براى قرار دادن اشياى قيمتى خانه از مشخصات ديگر خانه هاى انارک است.
تحقيقات باستان شناسى حكايت از اكتشاف معادن و بقاياى كوره هاى ذوب فلزات در اين منطقه دارد. ابزارهاى آهنى، چوبى، توبره هاى چرمى، حجم زياد سرباره ها , آزمايشات كربن روى قطعات به كار رفته در قلعه ها و كارگاه هاى كهن ذوب فلزات قدمت آن ها را تا ۲۰۰۰ سال بر آورد كرده است.
اين تحقيقات همچنين نشان مى دهد كه در ايران دورۀ هخامنشى سه معدن فعال شناسايى شده. معدن آهن نى ريز، معدن طلاى قلعه زرى بيرجند، معدن نقره و سرب نخلک.
از اين اطلاعات تاريخى كه بگذريم از حدود بيش از صد سال پيش دوباره بهره بردارى از معادن اين منطقه به صورت قرار داد و پرداخت اجاره به دولت آغاز شد كه در اوج رونق آنها - در دورۀ پهلوى اول – با حضور كارشناسان و مهندسان آلمانى از ۴۶ معدن، بهره بردارى مى شده است.
از همان دوره مردان و حتى زنان بسيارى در معادن اين منطقه كار مى كرده اند. پيرانى كه حالا پاتوقشان ميدان قافله گاه و معابر تنگ و باريک خاكى انارکج است و با حقوق ناچيز بازنشستگى معدن روزگار دشوارى را مى گذرانند و على رغم اصرار فرزندانشان تحمل هياهوى شهر را ندارند. تنها دلخوشى اينان باز گفتن خاطرات خوش روزگار پر رونق گذشته است.

كشاورزى در اين منطقه به صورت باغ دارى رواج داشته است. آبى كه به زحمت بسيار از راه قنات ها به سطح مى آمده به مصرف باغ هاى ميوه مى رسيده كه امروز به دليل خشكسالى و تخريب قنات ها، در اثر بى توجهى، چيزى از آن باغ ها بر جا نمانده است.
مزارع مشجرى، معلا، پيوك، بيدچاه، اِسمعيلان، چاه گربه، اَشين و سِبَرز، امروز متروک و غم زده چشم انتظار مرگ درختان انگشت شمار خود هستند.

با از رونق افتادن معادن و خشكسالى عملاً راهى جز مهاجرت براى نسل جوان انارک باقى نمانده است.
آمارهاى بجا مانده از انارک كه به همت اناركى هاى سختكوش و پژوهشگر حفظ شده خبر از وجود ۱۲۰۰۰  شتر در حدود صد سال پيش مى داده كه امروز حتى يک شتر در سراسر انارک وجود ندارد. سليمان ساربان پيرى كه با او به گفتگو نشسته ايم از آن روزگار مى گويد.
گويش محلى مردم انارك وجه تشابهى با گويش مردمان ميمه، اردستان، گز و نايين دارد.
تنها چيزى كه غم تنيده در اين ديار را مى شويد و از دل مى زدايد صفاى مردم پاک سرشتى است كه بى ريا با تو حرف مى زنند و با گرمى به اندرونى خانه شان راهت مى دهند. مردمى كه با عشق به خاک ديارشان ويرانى انارک را باور ندارند؛ مثل اين شعر از محمد على ابراهيمى شاعر انارکى:
تو نارُسينه اى خِرابَه نَهى
نوگيمونُت گوگَرد و خاك رَهى
اما نارُسينَه ويشتَنِهى
گو پُر از گود و گُوُرو چاه و چَهى
گو آدِم هَر يا پا اِ نه اِوينه
اى نارُسينه اى نارُ سينه.
 با اين كه هر جا پا مى گذارم
پر از گودال و چاله است
و تو ديگر آن انارک پيشين نيستى،
گمان نكن كه گرد و غبار بى ارزش راهى،
تو خرابه نيستى، اى انارک اى انارک.
(منبع: www.jadidonline.com/story/25012008/frnk/anarak / مهراوه سروشيان)

جمعه, 29 فروردين 1393 ساعت 10:26

در تبعید

خلخالی، صادق (۱۳۵۹) خاطرات در تبعید یا نقش استعمار در کشورهای جهان سوم، تهران: انتشارات راه امام، جلد اول
توجه: فرازهائی از نوشته های محمد‌صادق صادقی گیوی، معروف به صادق خلخالی که در سال ۵۲ ده ماه به انارک تبعید شد. کمتر از یک دهه بعد در رأس دادگاه‌های کشور نشست و حکم به اعدام و حبس و مجازاتِ حاکمانِ قدر قدرتِ آن روز‌ها داد.

«انارک عبارت است از یک ده بزرگ که تازه کوچه‌های آن را آسفالت کرده‌اند و در وسط آبادی کارخانه برق قرار دارد و میدان بزرگی که خالی از درخت و گل و گیاه است،... در زمستان برای صرفه‌جویی در سوخت، حمامِ مردانه تعطیل است و حمام زنانه قبل از ظهر برای زنان و بعد از ظهر، برای مردان است. مسجد انارک یکی در نزدیکی حمام است و دیگری در پشت و شرق... هوای انارک در تابستان معتدل و متمایل به گرم است و در زمستان سرمای آن ناراحت‌کننده نیست... سبزی خوردن در انارک وجود ندارد مگر دو سه نوع سبزی که به علت اینکه لطیف نیست، مصرفِ خوردن ندارد.... آب آشامیدنی انارک منحصر به یک چشمه است. همیشه اطراف چشمه آب شلوغ است، مخصوصا زن‌ها برای بیرون بردن آب نوبت می‌گیرند... قریب بیست باب مغازه در اطراف چشمه آب و محوطه مسجد و در وسط آبادی قرار دارد و در میدان هم چند مغازه خواربار فروشی و قهوه‌خانه و بانک ملی و بنزین و نفت‌فروشی دیده می‌شود... انارک، پست و تلگراف و تلفن دارد. تلفن آن نسبتاً گران است، به‌طوری‌که برای هر سه دقیقه، ۹۲ ریال دریافت می‌کنند. مردم انارک از نظر جسمی خیلی فرز و باریک و زرنگ هستند و این به‌خاطر پرکاری آنهاست... موفق شدم در وسط آبادی خانه‌ای به مبلغ هر ماه ۵۰ تومان اجاره کنم که هم به آب و هم به نانوایی و قصابی و مسجد نزدیک است...»
«اهالی انارک چه آنهایی که کار می‌کنند و شب جمعه به محل برمی‌گردند و چه آنهایی که در خود محل هستند، از کاسب گرفته تا اداری، از زن و مرد و کوچک و بزرگ، همه نسبت به این بنده کم‌ترین کاملاً روی خوش نشان داده و با کمال میل به من نزدیک شده و سلام و احوال‌پرسی و تعارف می‌کنند... وقتی برای آوردن آب سرِ چشمه می‌روم، زن‌ها نوعاً نوبت خود را به من می‌دهند و بعضی از مواقع سطل مرا پُر می‌کنند و تا دمِ در خانه می‌آورند. تخم‌مرغِ و ماست که در محل به ‌ندرت گیر می‌آید، در بعضی مواقع برای من به عنوان تحفه می‌آورند و این بنده را شرمنده احساسات خود می‌نمایند. حقا که غریب‌ نوازی می‌کنند، با خلوص نیت برای من نان خریده و کاغذ را پست می‌کنند و اگر کسی سراغ مرا گرفته باشد، فورا تا دم در هدایتش می‌کنند.»
«مسجد انارک در ماه رمضان خیلی بی‌رونق است. قریب ده نفر پیرمردِ بازنشسته معدن یا دکان‌دارِ محل در نماز جماعت حاضر می‌شوند و [همین وضعیت] بی‌کم و زیاد تا آخر ماه ادامه دارد. طبقه جوان یا از پنجاه به پایین به کلی با مسجد مراوده ندارند ... اما شب بیست و یکم و روزش تمام طبقات از زن و مرد و بزرگ و کوچک و عالی و دانی و اداری و غیراداری شب را در مسجد و روز را در حسینیه جمع بودند... آن روز دیدم که روحیه دینی مردم خوب است لیکن کسی که بتواند از آن بهره‌برداری کند و آن را پرورش دهد نیست... در گذشته هم مُلای به‌دردبخوری نداشته‌اند که مردم را به طرف دین و دیانت سوق بدهد...»


گفت‌و‌گوي با سيدهادي خسروشاهي (تبعيد را خودمان لغو كرديم)
توجه: گفتگو طولانی است و فقط گزیده های مربوط به انارک ایشان آمده است.
خبرگزاري فارس: خسروشاهي گفت: هدف رژيم از تبعيدها، سركوب نهضت روحانيون و ترساندن مردم و جلوگيري از گسترش دامنه اعتراضات مردمي در بلاد بود كه اتفاقا همين اقدام،‌ خود به يك عامل اساسي در گسترش مبارزات در سراسر ايران منجرگرديد.
* درآمد: * خسروشاهي: بي‌نياز از تذكار است كه روحانيون تبعيدي از حوزه علميه قم در واقع سفيران انقلاب به دورافتاده‌ترين نقاط كشور بودند كه ناخواسته از سوي رژيم بدان نقاط گسيل مي‌شدند. بي‌ترديد بازخوانش تاريخچه و خاطرات مرتبط با اين رويداد كه به‌طور مشخص در دو نوبت يعني سال 1352 و نيز سال 1356 و در پي رويداد 19 دي به وقوع پيوست از عرصه‌هائي است كه تاكنون از منظر تاريخ‌پژوهان انقلاب به دور مانده است. در گفت و شنودي كه در پي مي‌آيد حجت‌الاسلام و المسلمين سيد هادي خسروشاهي، چند و چون تبعيد خويش در سال 1356 به انارك يزد و سپس مصاحبت با مرحوم آيت‌الله پسنديده و نيز آيت‌الله مكارم شيرازي و تني چند از چهره‌هاي تبعيدي بدان سامان را به شرح نشسته است.
*سؤال: شرح ماجرا و محل تبعيد را بفرمائيد.
*خسروشاهي: …… با ديدن حكم در شهرباني قم، فهميدم كه در "انارك" تنها نخواهم بود و بلافاصله شبانه، مرا همراه دو مأمور مسلح به "انارك" فرستادند!... محل زندگي ما در انارك مانند ديگر تبعيديان منزلي بود كه آيت‌الله پسنديده را در آن اسكان داده بودند. بعد هم آيت‌الله پسنديده به من كه تنها بودم، اجازه ندادند كه براي خود منزل مستقلي پيدا كنم و بروم اما ديگر آقايان، از جمله آقاي كلانتر و آقاي ضيغمي در منازل ديگري اسكان يافتند. در مدت دو ماه و اندي كه آيت‌الله پسنديده در آنجا بودند و بعد به علت كسالت به اطراف اصفهان منتقل شدند، من ميهمان ايشان بودم و در اوقات فراغت، تقريباً به اندازه يك قرن خاطره و تاريخ از ايشان ‌شنيدم! و ايشان با حافظه‌اي نيرومند، جزئيات امور و اسامي اشخاص و گاهي حتي اسامي فرزندان كوچك افراد را نيز ذكر مي‌كردند. من بيشتر از همه، علاقه‌مند به شناخت تاريخ خاندان خود ايشان بودم كه خاندان حضرت امام هم هست. ايشان در اين زمينه هم خاطرات زيادي داشتند كه نقل مي‌كردند و بي‌شك جز ايشان، كس ديگري آگاهي از اين امور نداشت.
*سؤال: بي‌مناسبت نخواهد بود كه نخست درباره "انارك" توضيحي بدهيد. چگونه جائي بود و چه امكاناتي براي تبعيد شدگان داشت و سابقه تاريخي آن چه بود؟
*خسروشاهي: انارك و يا به تعبير ديگر "نارسينه"، روستائي است در نزديكي‌هاي نائين و در دامنه جنوب شرقي بلندترين كوه آن منطقه يعني دره انجير كه با حدود 40×24 متر ارتفاع قرار گرفته است. انارك به معناي انار كوچك و نارسينه به معني اناري در سينه كوه است. "محمد پهلوان" در دوران شاه‌ عباس اول، اين روستا را با ديوارهاي بلند و دو دروازه مستحكم بنيان نهاد و آثار برجاي مانده از چند برج در اطراف آن نشان مي‌دهد كه براي حفاظت در مقابل حمله دزدان و دشمنان ساخته شد‌ه‌اند. نايب حسين كاشي، ياغي معروف، يك بار به انارك حمله كرده و پس از قتل و ويراني، اموال مردم را به غارت برد ولي بعد از شكست در حمله به "طبس"، دوباره از راه خور و بيابانك و جندق، به سوي انارك برگشت اما اين بار مردم به مقابله برخاستند و از برج و بارو و بلندي‌هاي انارك به نيروهاي نايب حسين حمله كردند. اين جنگ سه روز ادامه يافت و چون تعدادي از نيروهاي وي كشته شدند و او موفق به فتح مجدد قلعه انارك نشد به طرف اردستان و زواره حركت كرد. در سندي كه به دست آمده و مربوط به محرم سال 1276 ه‍.ق و اوائل سلطنت ناصرالدين شاه قاجار است، ميرزا تقي‌خان اميركبير از ريش‌سفيدان انارك خواسته است كه در ساختن قلعه و برج و حصار دقت بيشتري كنند تا از شبيخون راهزنان در امان باشند. در گذشته‌هاي دور، انارك مسجد كوچكي داشت به نام مسجد ذكريا، معروف به مسجد "شيخي‌ها". با توجه به ازدياد جمعيت، مردم يك زمين صخره‌اي و ناهموار را در شمال غرب چشمه انارك، خاك‌برداري كردند و مسجد حاج محمدرضا را بنا نهادند. تاريخ بناي مسجد در گچ‌بري محراب، سال 1181 ه‍.ق ثبت شده بود. اين گچ‌بري زيبا، متأسفانه پس از پيروزي انقلاب و گويا براي بازسازي! تخريب شد، درحالي كه با حفظ آن هم به عنوان يك ميراث فرهنگي- مذهبي- تاريخي در انارك، مي‌شد به بازسازي مسجد پرداخت. همان طور كه متأسفانه در تبريز هم كتابخانه ملي معروف را كه داراي آثار و مخطوطات نفيسي بود و در چند طبقه در كنار مسجد ارك ساخته شده بود، براي بازسازي كامل مسجد، تخريب كردند و كتاب‌ها و حتي مخطوطات نفيس و نادر آن را در گوني‌ ريختند تا كتابخانه جديدي ساخته شود كه گويا تا كنون ساخته نشده است! رسيدن به حسينيه انارك، نيازمند بالا رفتن از ده‌ها پله بود! اين حسينيه هم از بناهاي تاريخي انارك به شمار مي رود. در اطراف حسينيه، رواق‌هاي زيبائي قرار دارند كه در بالاي آنها بشقاب‌هاي آبي‌ رنگ قديمي دوران قاجار براي تزيين قرار گرفته بود. در دوران تبعيد اينجانب، اين حسينيه سقف نداشت و اخيراً گويا بانيان خيّر آنجا براي آن سقفي ساخته‌اند تا عزاداران حسيني از تابش خورشيد و ريزش طوفان خاك و شن در امان باشند. انارك مانند بقيه شهرها و روستاهاي يزد و نائين، بافتي قديمي دارد و داراي بادگيرهاي ريز و درشتي است كه به تناسب بزرگي و وسعت يا كوچكي منازل، ساخته شده‌اند. يك كاروانسراي چهار ايواني هم از بناهاي قديمي انارك است كه طبق شهادت كتيبه مرمرين نصب شده بر ديوار آن در سال 1310 ه‍.ق توسط حاج محمدولي نامي ساخته شده است. جمعيت انارك افزون بر چند هزار نفرند و اغلب مردان آن در ايام هفته در "نخلك" - معادن فلزات- كار مي‌كنند و روستا تقريباً به غير از پنجشنبه و جمعه، خالي از مردان كاري مي‌شود. انارك ده‌ها معدن غيرفعال هم دارد كه با تصويب بهره‌برداري از آنها علاوه بر اشتغال‌زائي، مي‌توان از مس، سرب، سنگ ساختماني، آهن، زغال سنگ، گوگرد و حتي طلاي آنها استفاده كرد. انارك در گذشته‌هائي نه چندان دور يكي از عمده‌ترين مراكز استخراج و صدور فلزاتي چون: سرب، مس، نقره و طلا بود و به علت روابط تجاري با آبادي‌هاي ديگر و يا حتي صدور كالاهاي معدني، مردماني متمول داشت ولي متأسفانه بعدها تبديل به يكي از فقيرترين روستاهاي منطقه شد. انارك چشمه‌اي دارد كه تنها منبع آب آشاميدني و مصرفي مردم است. اناركي‌ها زبان ويژه‌اي دارند كه با ريشه زبان دليجاني و نائيني و اردستاني مخلوط است و يا با آنها اشتراك دارد اما لهجه مردمان آن بيشتر به لهجه زرتشتي‌ها و محلاتي‌ها شباهت دارد. مرد و زن اناركي، به‌رغم مشكلات گوناگون كويري، سختكوش و فعال هستند و جوانان آن اعم از دختر و پسر، به‌شدت به تحصيل علاقه دارند و پس از پايان مقدمات، براي ادامه تحصيل به اصفهان و نائين و تهران مي‌روند و شخصيت‌ها و عناصر دانشمند بسياري را تحويل جامعه داده‌اند. انارك چون منطقه‌اي كويري با كوه‌هاي صخره‌اي و بدون آب و درخت است، حشرات گزنده و موذي مانند: مار، عقرب و رتيل در آنجا فراوان است و در هر گوشه و كناري به چشم مي‌خورند. البته اهالي انارك گويا عادت كرده و يا با آنها انس گرفته‌اند و اصلاً از آنها نمي‌ترسند! و اينجانب در اوايل ورود، شب‌ها درب اتاق خود را مي‌بستم تا از حضور رتيل‌ها كه شب‌ها با ديدن نور چراغ به خانه‌ها سرازير مي‌شدند، در امان باشم! اما وقتي كه اين نوع پيش‌گيري‌ها، فايده نبخشيد، درها را باز گذاشتم و شب‌ها در اتاق و حياط روستائي خود، نظارگر اين جانوران بوديم‌ كه ظاهراً كاري هم با ما نداشتند! يكي از بزرگان معاصر در قم كه به ديدار آيت‌الله پسنديده و آيت‌الله مكارم شيرازي آمده بود، بعد از ظهر خواستند در اتاق من استراحتي كنند. من پتوئي را بلند كردم تا ايشان به جاي تشك از آن استفاده كنند كه سه عقرب ريز و درشت از زير آن به حركت درآمدند! و استاد بزرگوار، نشستن را بر خوابيدن ترجيح دادند! و شبانه هم به قم بازگشتند!
*سؤال: پس از دستگيري و اعزام جنابعالي به روستاي انارك، در آنجا شما را به شهرباني تحويل دادند يا به ساواك منطقه؟
*خسروشاهي: آن وقت‌ها در انارك شهرباني و يا ساواك وجود نداشت. همه تبعيدي‌ها را به "ژاندارمري" منطقه تحويل مي‌دادند و همه روز هم مي‌بايست افراد به محل ژاندارمري مي‌رفتند و حضور خود را در تبعيدگاه اعلام و دفتر مربوطه را امضا مي‌كردند ولي ما نمي‌رفتيم. شايد هم به احترام آيت‌الله پسنديده‌ كه پيرمرد 85 ساله‌اي بود، دفتر را به منزل مي‌آوردند و ما آن را در منزل امضا مي‌كرديم.
*سؤال: در اين محل پرت و برهوت و كويري، آيا كسي حق داشت به ديدار و ملاقات تبعيدي‌ها بيايد؟ و اگر آزاد بود، چه كساني به ملاقات آمدند؟
*خسروشاهي: برخلاف شايعه ممنوعيت ملاقات‌، در عمل مانعي ايجاد نمي‌شد و هر كسي كه به ديدار ما مي‌آمد، مي‌توانست با همه تبعيدي‌ها ملاقات كند؛ البته بيشتر اوقات، دوستان در محل اقامت آيت‌الله پسنديده جمع مي‌شدند و ميهمانان، همه را در آنجا ملاقات مي‌كردند. افراد سرشناس و معروفي از علما و بازاريان و شخصيت‌هاي برجسته ديگري به ملاقات آمدند كه از آن جمله مي‌توانم به: آيت‌الله صدوقي، آيت‌الله خاتمي، آيت‌الله كفعمي (از زاهدان)، آيت‌الله طاهري گرگاني، آيت‌الله سبحاني، آيت‌الله مسعودي،‌ آيت‌الله محفوظي و ديگر اصحاب بيت امام و شخصيت‌هايي چون مرحوم مهندس مهدي بازرگان و مرحوم دكتر يدالله سحابي اشاره كنم. علاوه بر اين شخصيت‌ها، بازاريان يا مردم عادي خمين، قم، اصفهان، يزد، نائين و جاهاي ديگر هم به ملاقات آيت‌الله پسنديده مي‌آمدند و طبيعتاً با ديگر تبعيدي‌ها هم ديدار داشتند. مرحوم مهندس بازگان مبلغ پنجاه هزار تومان هم پول آورده بود كه بين آقايان تبعيدي تقسيم شود! من به ايشان گفتم كه وضع مادي ماها بد نيست! اجازه بدهيد آن را بين فقراي شهر تقسيم كنم. گفت: "خوب است ولي به نام ما نباشد و به عنوان هديه آقايان تبعيدي بين آنها تقسيم كنيد." كه چنين شد. نكته جالبي هم كه الان به خاطرم آمد، سفر حجت‌الاسلام والمسلمين آقاي مجيد انصاري بود كه در آن زمان طلبه نوجواني بود و براي تعليم و آموزش قرآن به نوجوانان انارك در آن حال و هواي مهلك به اين روستا آمد و مدتي در آنجا ماند و به تعليم قرآن و آموزش كودكان پرداخت. با توجه به اينكه در انارك پست و مقامي نبود و درآمد و بازده مادي هم مطلقاً وجود نداشت، آمدن آقاي انصاري به اين منطقه نشان‌دهنده خلوص نيت و اخلاص در عمل بود كه در آن دوران در بين اغلب دوستان به‌وفور يافت مي‌شد.
*سؤال: در آن زمان چند نفر از آقايان به انارك تبعيد شده بودند؟
*خسروشاهي: تبعيدشدگان از قم، آيت‌الله پسنديده، آقا سيداحمد كلانتر، شيخ عباس ضيغمي و اينجانب بوديم... پس از مدتي آيت‌الله مكارم شيرازي را هم از مهاباد و آقاي سيد احمد خراساني را هم از بيجار به آنجا منتقل كردند... قبل از ما هم مدتي آقاي شيخ صادق خلخالي به آن منطقه تبعيد شده بود.
*سؤال: آقايان تبعيدي‌ها در آن محل دورافتاده به چه كاري مشغول بودند به ‌ويژه كه مردان انارك غالباً در روستا نبودند و در معادن كار مي‌كردند.
*خسروشاهي: خب هر كسي به تناسب كار قبلي خود به نحوي مشغول بود. آيت‌الله پسنديده گاهي مطالعه مي‌كرد و يا مشغول ديدار با كساني بود كه به ملاقات ايشان مي‌آمدند و يا وجوهاتي را مي‌آوردند... البته ايشان هر روز صبح، پس از نماز و خواندن زيارت عاشورا، براي تعقيبات و اذكار آن: "لعن و سلام"، يك ساعتي به پياده‌روي مي‌پرداختند و همزمان اذكار مربوطه را هم مي‌خواندند. آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي كه ما طبق معمول مزاحمشان مي‌شديم، مشغول تكميل تأليفات خودشان در تفسير قرآن مجيد و مباحث فقهي‌ـ اصولي بودند... اينجانب هم مشغول تكميل ترجمه 5 جلدي كتاب "امام علي: صداي عدالت انساني" تأليف جرج جرداق بودم و در واقع فراغتي نداشتيم و احساس غربت هم نمي‌كرديم و همان كاري را كه در قم انجام مي‌داديم به آن مشغول بوديم... دوستان محترم واعظ هم شب‌هاي جمعه و يا در مراسم ديگر در مساجد انارك سخنراني مي‌كردند و يا به ديد و بازديد مشغول بودند... .
*سؤال: ملاقات‌ها فقط در همان حدي بود كه اشاره كرديد؟ يعني چند نفر از علما و عده اي از مؤمنين براي ملاقات مي‌آمدند؟
*خسروشاهي: نخير! ملاقات‌كنندگان زياد بودند، ولي به‌طور طبيعي حفظ نام همه آن بزرگواران مقدور نبود و من هم اسامي آنها را يادداشت نكردم تا اگر مامورين روزي براي بازرسي آمدند، اسامي افراد كشف نشود، ولي تعداد زياد بود و حتي سازمان ضد اطلاعات در گزارشي به رئيس ساواك، تعداد ملاقات‌كننده‌ها را خيلي زيادتر از واقع اعلام مي‌كند كه متن آن در پرونده آيت‌الله پسنديده چنين آمده است: به: تيمسار رياست ساواك از: ژ- ك- ش (سازمان ضد اطلاعات) تاريخ:12/6/37[57] شماره:443/40/201/4 موضوع: اقدامات ضد امنيتي و تحريك مردم به وسيله برادر خميني در انارك حدود سه ماه است كه برادر بزرگ خميني به انارك نائين تبعيد شده و در اين مدت دست به اقدامات ضد امنيتي وسيعي زده به ‌طوري كه همه هفته حدود صد دستگاه اتومبيل از يزد و توابع آن و حتي خوربيابانك براي ديدن نامبرده و كسب دستورات ضد امنيتي به انارك مي‌روند. در پرونده 49976 بايگاني شود. مجتبوي 1/7/57 ملاحظات حفاظتي: خبر مزبور وسيله ضد اطلاعات وابسته به ناحيه ژاندارمري اصفهان به ساواك استان اصفهان منعكس شده است". *خسروشاهي: البته هر هفته حدود صد دستگاه به ديدار آيت‌الله پسنديده و ديگران نمي‌آمدند... ولي تعداشان كم هم نبود.
*سؤال: ماجراي آزادي شما و ديگر آقايان چگونه بود؟
*خسروشاهي: اشاره كردم كه پس از چند ماه تبعيد، آيت‌الله پسنديده را به داران و خمين منتقل كردند چون آب و هواي گرم و محيط كويري و طوفان شن و گرد و خاك بي‌حساب، ايشان را به بيماري مبتلا كرده بود. ما هم ديديم كه به‌رغم اعتراض به مقامات قضائي، كسي پاسخ‌گوي ما نيست و پس از وصول پاسخ آقايان مراجع كه در واقع غيرقانوني بودن تبعيد را رسماً اعلام نموده و تسليم با اختيار را هم مشروع ندانسته‌اند،‌ تصميم به مراجعت گرفتيم لذا همان طور كه آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي در خاطرات خود نوشته‌اند، نخست ايشان بدون موافقت دستگاه و به عنوان مراجعه به وكيل به قم برگشتند و به دنبال ايشان ما هم بدون كسب اجازه! از مقامات دولتي، راهي قم شديم و خود را آزاد كرديم اما روزنامه‌ها نوشتند كه "7 نفر از روحانيون آزاد شدند"!!
*سؤال:اگر خاطره‌اي در مورد تبعيد حضرت آيت‌الله مكارم شيرازي از مراجع عظام فعلي در قم داريد، نقل آن مكمل اين گفت‌وگو خواهد بود.
*خسروشاهي: حضرت آيت‌‌الله ناصر مكارم شيرازي كه استاد ما و يكي از علماي تبعيدي به انارك بودند، خود درباره چگونگي آغاز تبعيد و تغيير مكان‌ها كه سرانجام به انارك منتهي شده بود، مطالبي را تحت عنوان: "7 ماه در تبعيد" نوشته‌اند كه در روزنامه كيهان مورخ پنجشنبه 4 آبان 1357 چاپ شده است و ما براي تكميل و مستندتر نمودن تاريخ تبعيدي‌ها، خلاصه‌اي از آن را در اينجا نقل مي‌كنيم: "... ....و به سراغ سومين تبعيدگاه يعني شهر كويري "انارك" از توابع نائين مي‌روم. يك روز رئيس اطلاعات شهرباني مهاباد به منزل آمد كه نامه‌اي از قم آمده و مثل اينكه مشكل پايان يافته و شما بايد به شهرباني بياييد؟!... اما در شهرباني گفتند شما بايد هم الان به سوي "انارك نائين" حركت كنيد و حتي حق بازگشت به منزل و روشن ساختن وضع همسر و فرزند را هم‌ـ كه نزد ما بودند‌ ـ نداريد. تا خواستم مفاد اعلاميه جهاني حقوق بشر را يادآور شوم، دو مأمور مسلح با دو قبضه مسلسل را در برابر خود ديدم. اين شهرك، همانگونه كه از نامش پيداست، تعداد كمي درخت انار دارد و ديگر از آب و آبادي هيچ. و كوير پهناور مركزي از چهار سو آن را احاطه كرده است. چند كوچه پهن آسفالتي دارد كه از ناچاري نام خيابان بر آن گذارده‌اند و همه آنها به بيابان برهوت خشك و سوزاني منتهي مي‌شود. ... دلخوشي ما در آن شهر علاوه بر محبت مردم و دوستان فراواني كه از اصفهان و يزد و نائين و كاشان و ساير نقاط به ديدن ما مي‌آمدند، اين بود كه آيت‌الله پسنديده، برادر ارجمند و محترم امام خميني و چند نفر ديگر از دوستان، در آنجا تبعيد بودند، آنها را قبلا به عنوان تبعيدي به آنجا آورده بودند و از مصاحبت ايشان لذت مي‌برديم. دو سه ماهي در آنجا گذشت كه يك روز خبر آوردند كه جاي شما عوض شده و بايد فردا به تبعيدگاه چهارم، "جيرفت" حركت كنيد، مأمورين و ماشين آماده‌اند. من با خاطره‌اي كه از زمستان آنجا در ذهن داشتم، مي‌دانستم منطقه‌اي است ميان كرمان و بندرعباس، گرم و سوزان و رفتن به آنجا، آن هم در وسط ماه مبارك رمضان و روزه گرفتن به هيچ‌وجه كار آساني نيست. به علاوه معني ندارد كه ما خاموش بنشينيم و مانند توپ فوتبال هر روز به سويي پرتاب شويم. فوراً راننده را خبر كردم و شبانه از انارك از بيراهه به قم آمدم. اتفاقاً مقارن همين اوضاع ايام دگرگون شد و انقلاب شتاب گرفت و به ثمر نشست و همه زندانيان سياسي و تبعيدي‌ها آزاد شدند و جباران و سردمداران فراركردند يا به زندان افتادند و يا اعدام شدند. سرانجام اين درس بزرگ را فهميدم كه زندان، عناصر انقلابي را پخته‌تر و آگاه‌تر و مقاوم‌تر مي‌كند و تبعيدي‌ها نداي انقلاب را به نقاط دور و نزديك مي‌رسانند!" اين خلاصه‌اي از خاطرات حضرت آيت‌الله مكارم شيرازي بود كه در اوائل انقلاب، درباره چگونگي تبعيد خودشان نوشته‌ بودند. 
*سؤال: پس از پيروزي انقلاب اسلامي آيا با آيت‌الله پسنديده ديداري داشتيد يا اشتغالات روزمره اين اجازه را به شما نداد؟ *خسروشاهي: من پس از انقلاب همچنان در قم و در بيت امام، خدمت ايشان مي‌رسيدم. يك بار هم مبلغي را به من دادند كه به انارك ببرم و بين فقرا توزيع كنم و من با ماشين خودم، همراه با يك نفر، به انارك رفتم و آن مبلغ را بين اشخاص و خانواده‌هاي فقيري كه از قبل مي‌شناختم، توزيع كردم. ....
*سؤال: آخرين ديدارتان با ايشان كي بود؟ *خسروشاهي: "اسفند 1370 در جمشيديه، خدمت ايشان رسيدم. نخست مرا نشناختند. فرزند ايشان، آقاي مهندس پسنديده به من گفت: "آقاجون كمي حافظه خود را از دست داده‌اند." و بعد مرا معرفي كرد. آيت‌الله پسنديده گفتند: پس چرا پس از انارك! ديگر ديدن من نيامديد؟" گفتم: "حاج‌آقا! در قم چندين بار خدمت شما رسيدم و حتي يك بار هم از طرف شما هدايائي را براي مردم انارك بردم." گفتند: "عجب! هيچ يادم نيست. موفق باشيد!" آقاي مهندس پسنديده مانند انارك سال 1357 چند عكس از ما گرفت و خداحافظي كردم و اين آخرين ديدار بود.
*منبع: يادآور انتهاي پيام/  شئوون عالمیة - جام جهانی 2010 / شماره : 8811201662/ 88/11/27 - 13:38

جمعه, 29 فروردين 1393 ساعت 10:23

چهره ماندگار، دکتر منصور طاهری انارکی

چهره برگزیده رشته مهندسی شیمی در هفتمین همایش چهره های ماندگار (1387)


* متولد: سال 1315
* سوابق علمی:
کارشناسی: دانشکده نفت آبادان-1339
کارشناسی ارشد: مهندسی شیمی- دانشگاه مهندسی CASE آمریکا- 1343
دکترا: مهندسی شیمی- دانشگاه ایالتی پنسیلوانیا- آمریکا-1346
* فعالیت: در زمینه‌های تحقیقاتی آلودگی هوا، پدیده های انتقال و بخصوص دستگاه‌های کنترل آلودگی هوا از قبیل شوینده‌های فیلترهای الکتریکی و فیلترهای کیسه‌ای، 
 استفاده از انرژی خورشیدی جهت کاهش مصرف انرژی‌
* محقق و مشاور و طراح پروژه‌های صنعتی‌
* مولف: کتاب مهندسی محیط‌
و بیش از 40 مقاله علمی در مجلات معتبر بین‌المللی‌
* استاد مهندسی شیمی دانشگاه شیراز*نقطه نظرات: اختصاص اعتبارات بیشتر به توسعه دوره‌های تحصیلات تکمیلی و تلاش بیشتر در خصوص فرهنگسازی و الگوسازی نخبگان در دانشگاه‌ها و فراهم کردن امکان استمرار تدریس اساتید در دانشگاه‌ها بدون دغدغه و بازنشستگی از جمله ضرورت‌های توسعه فعالیت‌های علمی در کشور است. علاوه بر شناساندن نخبگان، پیگیری نظرات و مسائل آنها و کمک به پیشبرد فعالیتهای علمی آنها از دیگر جنبه‌های قابل ملاحظه این بحث است. 
افراد تقدیر شده در همایش به امکانات مادی نیاز ندارند و تنها خواست آنها این است که بتوانند دانشجو داشته باشند و تدریس کنند و به تحقیقاتشان ادامه دهند.  بحث بازنشستگی مشکلاتی در بعضی از دانشگاه‌ها ایجاد کرده است و اگر امکاناتی فراهم شود تا اساتید بتوانند با خیال آسوده دانشجو بپذیرند، خواست دیگری ندارند و تنها خواستار در اختیار گذاشتن تجربیات اندوخته خود به دیگران هستند.
 شورای شهر انارک طی مصوبه ای خیابان بازار را به خیابان "دکتر منصور طاهری انارکی" تغییر نام داد و در همین راستا خانواده طاهری نیز منزل پدری خود را (واقع در خیابان مکارم) برای استقرار فرهنگسرای انارک اهدا نمودند.

جمعه, 29 فروردين 1393 ساعت 10:21

پروفسور سیاوش پورکمالی انارکی

 

Siavash Pourkamali is an Associate Professor in the Electrical Engineering Department at University of Texas at Dallas. Prior to joining UT Dallas he was an Assistant Professor at the University of Denver. He received the BS degree in electrical engineering from Sharif University of Technology, Tehran, Iran, in 2001, and the MS and the PhD degrees in electrical engineering from Georgia Institute of Technology, Atlanta, GA, in 2004 and 2006, respectively.

Prof. Pourkamali’s current research interests are in the areas of Integrated silicon-based MEMS/NEMS, self-aligned and tip-based batch nanofabrication technologies, and micro/nanomechanical resonant sensors. He is a recipient of a 2011 National Science Foundation CAREER Award, the 2008 University of Denver Best Junior Scholar Award, and the 2006 Georgia Tech Electrical and Computer Engineering Research Excellence Award. He was also a silver medalist in the 29th International Chemistry Olympiad (ICHO) in 1997.

Professional Preparation
 Degree Major Institution Year
 PhD Electrical Engineering Georgie Institute of Technology, Atlanta, GA 2006
 MS Electrical Engineering Georgie Institute of Technology, Atlanta, GA 2004
 BS Electrical Engineering Sharif University of Technology, Tehran, Iran 2001

 Research and Expertise: MEMS, NEMS, Microsystems

Publications
  Year Publication   Type
forthcoming
X. Guo, E. Mehdizadeh, Y. Yi, and S. Pourkamali, “Thermal-Piezoresistive Resonators and SelfSustained Oscillators for Gas Recognition and Pressure Sensing,” To appear in IEEE Sensors Journal.
Other
forthcoming
H. Hall, A. Rahafrooz, J. Brown, V. Bright, and S. Pourkamali, “I-shaped thermally actuated VHF resonators with submicron components,” to appear in Elsevier Journal of Sensors and Actuators A: Physical.
Other
2013
E. Mehdizadeh, A. Hajjam, A. Rahafrooz and S. Pourkamali, “Nano-precision force and displacement measurement using MEMS resonant structures,” Submitted to IEEE Sensors Conference, 2013.
Conference paper
2013
E. Mehdizadeh and S. Pourkamali, “Two Degrees-Of-Freedom Thermally Actuated Nano-Positioner with Integrated Nano-Tips For Scanning Probe Nanolithography,” Proceedings of Nanomechanical Sensing Workshop, 2013.
Conference paper
2013
A. Iqbal, J. Chapin, E. Mehdizadeh, B. Purse, and S. Pourkamali, “Resonant response validation of micro-channel encapsulated disk resonators via fluorescent imaging,” International Conference on Microtechnologies in Medicine and Biology, 2013.
Conference paper
 
 Additional Information
 
Teaching  
 
  • Fall 2007, 2008, 2009, 
  • Spring 2011, 2012 ENEE 3011- Physical Electronics
  • Winter 2012 ENEE 2222- Advanced Electronics
  • Spring 2007, Fall 2007, Summer 2011 ENGR 4810- Introduction to MEMS and Microsystems
  • Fall 2010 ENEE 4800 - Introduction to Nanotechnology
  • Spring 2009, 2010, Fall 2010 ENGR 4210 - Introduction to Nano-Electro-Mechanical Systems
  • Winter 2007-2011 ENGR 1621- Engineering Concepts and Practice
  • Fall 2006 ENGR 3610- Engineering Analysis

 
Professional Contributions
 
  • June 2012 NSF ECCS Panel, Electronics, Photonics, and Magnetic Devices (EPMD)
  • June 2011 NSF ECCS Panel, Electronics, Photonics, and Magnetic Devices (EPMD)
  • April 2011 University of Denver Professional Research Opportunities for Faculty (PROF)
  • review committee member
  • Dec. 2009 NSF CMMI Panel, Sensors and Sensing Systems (SSS)
  • July 2008 NSF EEC Panel, Nanotechnology Undergraduate Education
  • May 2008 NSF ECCS Panel, Integrative, Hybrid and Complex Systems (IHCS)

 
Journal Reviewer  
 
  • 2005-present IEEE/ASME Journal of Micro Electro Mechanical Systems
  • 2006-present IEEE Sensors Journal
  • 2006-present Elsevier Journal of Sensor and Actuators A: Physical
  • 2006-present Journal of Micromechanics and Micro-Engineering
  • 2008-present IEEE Transactions on Advanced Packaging
  • 2009-present IEEE Transactions on Ultrasonics, Ferroelectrics and Frequency Control
  • 2009-present IOP Journal of Nanotechnology
  • 2009-present Reviewer, Journal of Intelligent Robotic Systems
  • 2010-present Reviewer, IOP Journal of Physics D: Applied Physics
  • 2011-present Reviewer, IEEE Transactions on Electron Devices
  • 2011-present Reviewer, Journal of Micromachines
  • 2011-present Elsevier Journal of Sensor and Actuators B: Chemical

 
Conference Peer Review/Organization  
 
  • Spring 2012 Technical Program Committee Member, 2012 IEEE Sensors Conference
  • Spring 2011 Technical Program Committee Member, 2011 IEEE Sensors Conference
  • Winter 2010 Technical Program Committee Member, 23rd Canadian Conference on Electrical and Computer Engineering
  • Summer 2009 Member of organization committee, 2009 IEEE Transducers Conference

 
 

Department Directory: Mechanical and Materials Engineering

Directory

 Dr. Siavash Pourkamali 

Assistant Professor

Academic Title: PhD, Georgia Institute of Technology

Description
Dr. Siavash Pourkamali is an assistant professor in the Department of Electrical and Computer Engineering at the University of Denver. He received the B.S. degree in electrical engineering from Sharif University of Technology, Tehran, Iran, in 2001, and the M.S. and the Ph.D. degrees in electrical engineering from the Georgia Institute of Technology, Atlanta, GA, in 2004 and 2006, respectively. He joined the engineering faculty of the University of Denver in September 2006.
Prof. Pourkamali's current research interests are in the areas of Integrated Silicon NEMS and Nanosystems, Nanofabrication Technologies, Nanomechanical Resonant Sensors, and Nano-Robotics for Cellular and Molecular Biology.
Prof. Pourkamali is a 2006 recipient of Georgia Tech Electrical and Computer Engineering research excellence award, and 2005 Sigma-Xi best M.S. thesis award. He is also a silver medal winner in the 29th International Chemistry Olympiad (ICHO). He holds over five patents in the areas of silicon micro/nanomechanical resonators and filters and nanofabrication technologies.

Areas of Research
Integrated Silicon NEMS and Nanosystems, Nanofabrication Technologies, Nanomechanical Resonant Sensors, and Nano-Robotics for Cellular and Molecular Biology

جمعه, 29 فروردين 1393 ساعت 10:18

مهندس حمید رحیم پور انارکی

متولد 1339 انارک هستم. قبل از انقلاب در رشته مهندسی برق وارد و پس از انقلاب فرهنگی از دانشگاه صنعتی اصفهان فارغ التحصیل شدم. پس از خدمت در دشت آزادگان، چهار سال فعالیت در شغلهای دولتی و قبولی در کارشناسی ارشد رشته صنایع به بخش خصوصی و کارهای مغزافزاری روی آوردم.

اینک من شک ندارم که ما انارکی ها اگر خود را باور،  روابط عمومی خویش را تقویت و اعتماد بیش از حد خود را تضعیف نمائیم می توانیم  تغییرات بزرگی در منطقه ایجاد نمائیم.

هوش، صداقت و یکروئی، اخلاق و  رک گوئی در خون ماست. سریعاً موردقبول واقع می شویم و دوستانمان هرگز نمی خواهند ما را از دست بدهند.

بیائید غم دیروز را نخوریم، راستی و اخلاق را همچنان پاس بداریم و به انارکی بودن خود ببالیم. گرد هم آئیم و نگاهمان رو به جلو و به پیش رو باشد. حتماً پیروز و موفق خواهیم بود و توانائی هایمان هرچه بیشتر شکوفا خواهد شد.

جمعه, 29 فروردين 1393 ساعت 10:16

مهندس (میر) حمید صدریه انارکی

ميرسيدعلي صدريه يازده فرزند به نام های ميراحمد، ميرابوالقاسم، ميرجلال، ميرصادق، ميرعبدالحسين، نصرت السادات، فرنگيس، زينت السادات، شايسته، بتول و صديقه داشت. ميراحمد صاحب چهار اولاد شد كه مير حميد يكي از آنهاست.

اين مهندس صاحب نام در سال 1323 خورشيدی متولد شد. او تحصيلاتش را در دانشكده ی پلي تكنيك تهران به پايان رسانيد. اجرای سازه های بسیار بزرگ و عظیم در صنعت پل سازی در ایران کار او بود. وی از جانب مطبوعات، پدر پل های ايران لقب گرفت.
مهندس صدريه مجری طرح 17 پل بزرگ در سراسر ايران شد كه از آن جمله پل های بزرگمهر اصفهان، آذر اصفهان، وحید اصفهان، فردوسی اصفهان، پل بزرگ کرج، پل هاي غير هم سطح كلاك در كرج ، پل رودخانه ی كن ، پل زير گذر دهكده ی المپيك ،پل سوم دزفول روی رودخانه ی دز از شاهکارهای اوست.
در سال 1379 هنگام ساختن پل شیرین اهواز با دهانه 146 متر از ارتفاع سقوط نموده و نام پر آوازه او و ثمرات سازنده اش برای ما باقی ماند.
نام نیکو گر بماند زادمی   /   به کزو ماندسرای زرنگار

جمعه, 29 فروردين 1393 ساعت 10:15

دکتر (میر) عبدالرحمن صدریه انارکی

زایش او در سال 1307 (در انارک) می باشد. پدرش میر عبدالکریم، مادرش فاطمه، خواهرانش سرور و فروغ و برادر کوچکترش میرعبدالرحیم نام داشت. از کودکی کتاب خوان بود و در سال های دهه 20 در جوانی، ساده باورانه می پنداشت که روزی می شود با قلم و فاش کردن فساد از "ننگ و نکبت" نظام های حاکم رها شد.در 1329 برای ادامه تحصیل راهی آلمان شد در حالی که خلاف رسم زمان که سوسیالیسم را می پسندید، ملی گرا و لیبرال ماند. به فعالیت های دانشجویی و ترجمه مقالات در مجله گروهشان پرداخت و در همانجا با زنی آلمانی ازدواج کزد که حاصل آن آتوسا و میرعبدالکریم هستند. در 1339 از دانشگاه فریدریک ویلهلم (بن) درجه دکترا در علم اقتصاد و تخصص در سیاست اقتصادی گرفت و به ایران بازگشت.

تا اوایل انقلاب در پست های مهم اقتصادی کار می کرد و به دو زبان آلمانی و انگلیسی کاملاً وارد بود. ابتدا به ترجمه شاهکارهای ادبی از آلمانی، به تفنن و بدون دریافت وجه مشغول شد. اولین اثرش که به صورت کتاب چاپ و منتشر شد "قصر" از کافکا بود اما پس از انقلاب و محدودیت بسیار برای کارکردن و نان درآوردن به "ترجمه حرفه ای" روی آورد. علاوه بر آثار ادبی، بیشتر آنچه را که در دنیا اهمیت یافته بود ترجمه می کرد.
آثار را برای ترجمه خود برمی گزید تا خواننده ایرانی سریع و سهل با روند تفکر بشر آشنا شود و ترجمه را به گونه ای می پسندید که خواننده باور کند نوشته خود نویسنده را می خواند که ارزش فرهنگی هم دارد.
ترجمه کتاب "سلول" را بسیار دوست می داشت که در آن هیچ نشانی از حال و هوای روزمرگی نیست! می گفت: یک فرهنگی جهانی داریم که همگان در سراسر جهان در ساخت آن شریک اند و به ناچار فراگیر می شود و هیچ جامعه ای در بلندمدت نمی تواند خود را از آن دور نگه دارد.
در 1379 درگذشت. روحش شاد و یادش گرامی باد./حرا-1/4/92/

آثار: قریه ما
ناشر: خامه تهران / چاپ: پویا آبان ماه 1360 / تعداد صفحات :282
موضوع: تاریخچه خاندان صدریه با نگاهی جامعه شناسانه به برخی از تحولات تاریخی. در صفحه 2 آمده است:
توان ما - هر اندازه ناتوان - نقطه ی امید به شمار آید.
امید ما - هر اندازه مایوس - در این ماجرا به کار آید.
هدف ما - هر اندازه ناممکن - از آن چشم نمی پوشیم.
کوشش ما - هر اندازه بیهوده - باز می کوشیم.
تقلای ما - هر اندازه فرسوده - تنها نشانه ی زندگی است.
و تسلیم ما - هر اندازه مفهوم - سرآغاز بندگی است.
چون سرما را توان تحمل نمی داریم.
اندام عریان خود را بر آتش می گذاریم.

- مقالات شامل:
تفننی در کنار کار اصلی/ نشریه: اطلاع رسانی و کتابداری «تحقیقات اطلاع رسانی و کتابخانه‌های عمومی» تابستان 1370 - شماره 1 (5 صفحه - از 82 تا 86)
روند تکامل ترجمه در قرن اخیر/ نشریه: اطلاع رسانی و کتابداری «تحقیقات اطلاع رسانی و کتابخانه‌های عمومی» تابستان 1370 - شماره 1 (1 صفحه - از 68 تا 68)
دیدگاهها/ نشریه: علوم انسانی «گزارش» تیر 1374 - شماره 53 (2 صفحه - از 11 تا 12)

- نظرات و دیدگاهش تحت عنوان "فراتر از خط قرمز" در کتاب "خط قرمز، آزادی اندیشه و بیان و حد و مرزهای آن، مجموعة مقاله و مصاحبه" (شامل بيست و دو مقاله و مصاحبه در زمينه بيان حد و مرز آزادي انديشه)/ 1377

- و قسمتی از ترجمه هایش:
قصر/ فرانتس کافکا
چهره های سیمون ماشار/ برتولت برشت/ 1351
در انبوه شهرها/ برتولت برشت
سلول/ هورست بینک/ 138 صفحه/ نشر آبی/ 1364
كاخ شیشه ‏اى سیاست/ كورت والدهایم/ 400 صفحه/ اطلاعات/ 1365
تل گرسنه/ دفتی دوموریه/ 488 صفحه/  میترا، فردوس/ 1368
خانه اشباح (ادبیات)/ ایزابل آلنده/ 516 صفحه/ فردوس/ 1368
زندگی و مرگ لنین/ رابرت پاین/ 682 صفحه/ نشر آبی
کینز و پس از کینز (مسایل اقتصادی سال های پس از جنگ)/ مایکل استوارت/ 383 صفحه/ فردوس/ 1368
کاتاسترویکا: دهکده های پوتمکین گورباچف همراه با مقاله ای از هنری کیسینجر/ الکساندر زینوویف/ 198 صفحه/  نشر آبی/ 1369
ناقوس ساز (شعر)/ فردریش شیلر /چاپ در کتاب هفته
فریضه ای برای شهر اراس/ اندرزی ژچی پیورسکی/ 208 صفحه/ نشر آبی/ 1371
نبرد براى فلسطین/ فریدریش شرایبر/ 372 صفحه/ نشر آبی/ 1373
تاریخ جهان: تحول اندیشه، تمدن و فرهنگ جهان - جلد 1 و 2/ تئودور اچ . فون لاو، جان هرسكويتز، جول اچ. وينر و ماروين پری/ 1377
داریوش و پارس ها (تاریخ و فرهنگ ایران در دوره هخامنشیان)/ والتر هینتس/ 304 صفحه/  موسسه انتشارات امیرکبیر
مبانی نقاشی و خطاطی ( رمان )/ ژوزه ساراماگو/ 328 صفحه/ فردوس/ 1378
دومین انقلاب (پراسترویكا)/ میخاییل سرگی یویچ گورباچف/ 548 صفحه/ نشر آبی/ 1379
کفچه ماهی (رمان)- جلد 1 و 2/ گونتر گراس/ 448 و 400 صفحه/ فردوس/ 1379
آوای وزغ/ گوانتر گراس/ 304 صفحه/ فردوس/ 1380
طبل حلبی/ گونتر گراس/ 736 صفحه/ نوقلم
گروه محکومین/ فرانتس کافکا
خاطرات ویلی برانت


"بخارا" آذر و اسفند 1380 - شماره 21 و 22 / پایگاه مجلات تخصصی نور / هوشنگ ساعدلو
به یاد دکتر (میر) عبدالرحمن صدریه انارکی
دکتر عبد الرحمن صدریه را من از دانشگاه فریدریک ویلهلم در شهر بن آلمان می‏ شناختم، هر دو دانشجوی آن دانشگاه بودیم. یاد باد آن روزگاران یاد باد! دوست نزدیک و همدرس او شاپور مسعودی بود، از مردم تویسرکان و از اخلاف شاهزاده ‏های قدیم، بسیار خوش صحبت و اهل دل‏ که هم شب زنده ‏داری می‏ کرد و هم درس می‏ خواند و از غرایب آنکه باید سال پیش در همین‏ اوقات باشد که او هم روی در نقاب خاک کشید و همانجا در غربت بن، به خاک رفت. من همواره‏ ترجیع بندی از یک تصنیف آلمانی را بیاد دارم که او به شوخی و خنده در مورد متعددی که‏ حرفی و مشکلی پیش می‏ آمد می‏ خواند: Ach,in Funfzieg Yahre ist alles Vorbei «برو بابا،تا پنجاه ساله دیگه همه چیز تمومه».
صدریه پس از اخذ درجه دکترا در اقتصاد به ایران بازگشت ولی مسعودی همانجا در پیش‏ عهد و عیال آلمانیش ماند و به ایران بازنگشت. صدریه هم همسرش آلمانی بود ولی خودش‏ اهل کویر، از انارک که پس از اتمام تحصیل تاب سرمای آلمان را نیاورد و به وطن بازگشت. اگر از ظاهرش چیزی نمی ‏شد فهمید در باطن، در ته قلبش گرمای کویر تفته و روشن بود. در ایران‏ او به دلیل لیاقت و درستی‏ اش تا بالاترین مقامات دولتی در بخش‏های اقتصادی خود را برکشید و در هر سمتی که بود از خود لیاقت و شایستگی نشان داد و همواره ریاستش با محبوبیت همراه‏ بود، پس از بیست و سه سال این علاقه معنوی را در مجلس ختم او در خانقاه صفی علیشاه‏ می‏شد به عیان دید.
شرح‏ حال جالب و خواندنی او و خاندانش را در کتاب ماندنی «قریه ما» که حکایتی است از تاریخ اجتماعی سده اخیر ایران می ‏توان خواند و تصویر زنده‏ اش را از گوشه تاریخ ایران، در قبل‏ و بعد از پهلوی، در آن جست و دگرگونیهای پست و بلند زندگی یک خانواده بزرگ ایرانی را در آن‏ دید. مطالبی که برای تاریخ‏ نویسان اقتصادی و اجتماعی این عهد بسیار ارزشمند است.
صدریه بیشتر با دوستان نزدیکش می‏ جوشید و دمخور بود، علاقه وافری به بحث داشت با آهنگ صدائی چون الماس تیز! نوشتن با قلم را عادت نداشت، پشت ماشین تحریر می ‏نشست و ساعتها می‏ نوشت و ترجمه می‏ کرد. گروه محکومین کافکا، خاطرات ویلی برانت صدر اعظم‏ سابق سوسیالیست آلمان، پروستوریکا گورباچف بخشی از آثار اوست به ترجمه و کتاب‏ «قریه ما »به گمان من مهمترین اثر تألیفی ماندگار می‏تواند به‏ شمار آید. افسوس که:
آن پنجه کمانکش و انگشت خط نویس‏ هر بندش اوفتاده به جائی و مفصلی
در یکی از دفعاتی که دیداری در خانه ی ما داشتیم، پس از صحبت های بسیار و بحث مفصل که‏ عادت او بود، کاغذی از جیب بیرون آورد و گفت شعر مرا گوش کن! چیزی ‏که من در مورد او سراغ نداشتم طبع شعرش بود و علاقه به شعر، شعرش را برایم خواند و بعد به یادگار، آن را به‏ من داد که اکنون یادگاریست از او: انسانی با اخلاق، بردبار و بسی خصلت‏های نیکوی دیگر.
10 دی‏ماه 1380

جمعه, 29 فروردين 1393 ساعت 10:13

محمّدعلی ابراهیمی انارکی (کویر)

محمدعلی ابراهیمی انارکی متخلص به "کویر" در سال 1323 خورشیدی در انارک متولد شد. او، تحصیلات ابتدائی را در زادگاه خویش و دوره ی متوسطه را در شهرستان نائین به پایان رسانید. در سال 1341 به استخدام وزارت آموزش و پرورش در آمد و پس از دریافت لیسانس در رشته ی زبان انگلیسی به تدریس در دبیرستان های انارک، میمه و اصفهان پرداخت.
آثار:
 
1- ای نارسینه (اشعار گویشی)، نشر نقش جهان، چاپ اول، 1378
2- شعر کویر (مجموعه اشعار)، نشر گل‌افشان، چاپ اول، ۱۳۸۱
3- انارک (از دیدگاه تاریخی، جغرافیایی و اجتماعی)، نشر رنگینه، چاپ اول، ۱۳۸۳ و ویرایش دوم 1390
4- مدرسه‌ی فرخی، نشر گلستان ادب، چاپ اول، ۱۳۸۵
5- انارک (آثار همایش گویش شناسی)، نشر گلستان ادب، چاپ اول، ۱۳۸۵
6- فرهنگ کویر (واژه‌نامه‌ی انارکی)، نشر گلستان ادب، چاپ اول، ۱۳۸۷
*- گزیده اشعار طرب انارکی "مجدالاشراف"، 1389
7- پژوهشی در انساب انارکی ها (جلد اول)، چاپ اول، 1390

"ای نارُسینه" نوروز انارک تماشائی است. ازدحام جمعیت و کثرت اتومبیل ها چهره شهر را دگرگون می سازد. انارکی ها و انارکی زاده ها از گوشه و کنار مملکت بزای دیدن زادگاه خود و نیاکان به اینجا روی می آورند. خویشاوندان سببی و نسبی همه زیر یک سقف، نوروز را پاس می دارند.
آنجه در این میان رنگ غربت گرفته است نوع گفتار مردم است که بومی نیست و اگر هست اندک است و از زبان سالمندان شنیده می شود. گویش محلی شیرین و دلاویز انارکی که قواعد محکمی نیز دارد، با کمال تأسف در حال رنگ باختن است. بیشتر انارکی های شهرنشین ما آنگاه که یاد نارُسینه می کنند زبان مادری را از یاد می برند و فرزندان آنها که نیاموخته اند، بیگانه با آن، تنها به دهان گوینده چشم می دوزند.
آیا تاکنون به این نکته اندیشیده اید که اگر گویش از میان برود از فرهنگ چه می ماند؟ پاسدار این میراث کهن جز ما چه کسی است؟ صادقانه بگویم ما در این زمینه اهمال ورزیده ایم و گویش را به فرزندانمان تعلیم نداده ایم تا فرزندانشان تعلیم نگیرند، مشکل در همین جاست.
به سراغ «ای نارُسینه» می روم. کتابی که یکی از فرهنگیان انارک در سال 1387 منتشر ساخته است. کتاب محتوی اشعار محلی انارکی است که به گفته ی خود از این قالب برای احیای یک گویش رو به فنا استفاده کرده است. او قصه ای را به نظم درآورده است. قصه ای که تنها مربوط به زندگی او و ما نیست. بلکه قصه زندگی تمام مردان و زنان پاکدل و نیک اندیشی است که از بطن جامعه ی کوچک کویری این مرز و بوم جوشیده اند و زبان و سنن خویش را به دیگران منتقل کرده اند.
داستان، داستان من و ما نیست. داستان زندگی سالخوردگان خمیده قامتی است که چین های صورت پرفروغشان با شکستگی دیوارهای خشتی در هم آمیخته و نشان از بودن و ماندن آبادی دارد. درود بر اینها که ماندند تا اصالت بماند. تا فعل ماندن همه چیز گوباتر صرف شود. و از این مانده ها یکی قهرمان قصه می شود. یکی که نام ویژه ای ندارد. شاید همنام مادر من یا مادر شما یا مادر دوست مشترکمان باشد. یکی که اجدادش زاییده این آب و خاک بوده و خود نیز در دامان همین خاک پرورش یافته است.
یکی قد علم می کند که هیچ یک از شهرهای مجاور را ندیده و دنیایش فراتر از دنیای پیرامون آبادی نیست. خدای را سپاس می گوید که مالک همه جاست و این همه جا را از "قبله" شروع می کند که کوهی است سمت قبله و با این انتخاب، روی به قبله نمودن و خاضعانه در مقابل معبود ایستادن را گوشزد می کند.

از نخلک می گوید، معدن سربی که نیش کلنگ کارگران در عمق چند صدمتری هرزمان با ضربه ی رحمت آفرین خود پیکر سنگی کوه را به لرزه می اندازد. از تلخی "تلخه"، شوری "شورابه" و ریگزار "علم" و "مشجّری" می گوید و آنجا که پس از برشمردن یک یک آبادی ها، ذهنش فرو می ماند وسعت کلام را از آنچه که می بیند و می داند فراتر می برد و احاطه ی خداوند متعال بر مُلک هستی را، از غرب تا شرق و از شمال تا جنوب بر زبان می آورد.
از یایی گُ آفتاو اِتاوَه       تا یایی گُ سِر وِ خاک اِساوه

یکی قد علم می کند تا بعد از هشتاد و سه بهار از زندگی اش در عین پیری و دردمندی باز هم بر چهره ی روزگار لبخند بزند و گریستن گروهی را در غم کم و بیش روزگار به تمسخر بکشد.
هِر چند گُ پیر و دردمِندی       از شوق وِ روزگار اِخندی

نوروز را ارج می نهد و مقدمات استقبال از آن را گرامی می دارد اما تأکیدش بر خانه ی دل تکاندن و غم از آن زدودن است.
یُرتی دل اِگر گُ دِرشوری       افسوسی ویَشته ها اخوری

کهنگی خشت و شکاف های سقف اتاقش را که محلی مناسب برای لانه سازی زنبور شده است را خطرناک می داند.
ده یاش و دُنده سله داره       خاک از بیغلُش وِ ریم اِواره

از بادگیر می گوید و قدرت خنک کنندگی اش در گرمای تابستان و نبودن پشه.
یک پشه تا صبح دی نانیشّه       آسوده ای از هوجومی پشّه

داستان حوض "حاج لطفی" را با بیانی عارفانه در باور شنونده می نشاند و هم آهنگی میان کلمات قصه را با ریزش قطرات اشک بر گونه ی چروکیده خود حفظ می کند.
ما مَکّه شویمنی هیچ گرتا       ها یُمنی هُو یمنی هیچ گرتا

او پیام آور نسلی است که گذشته را به آینده پیوند داده است. او در کنار نشستن بر پشت شتر، آرمیدن در صندلی هواپیما را نیز تجربه کرده است. آنچه او دیده نسل آینده نخواهد دید لذا به دنبال فرصتی است تا فشرده ی زندگی هشتاد و سه ساله اش را در قالب جملاتی پندآمیز به دیگران بازگو کند.
ای کَسّر و مَسّری ویلایت       ای اهل دل و سری ویلایت
خُی هِم هَنیگیت و مالی هِم بیت       دَسّی هِم و پا و بالی هِم بیت

و سرانجام با بیان "خدا زیباست به او عشق بورزید" کلامش را در این منظومه به پایان می رساند.
پابندی نیما و دایی خُی بیت       دلباخته ای خیدایی خُی بیت

شعر کویر دومین کتاب اوست که در بهار 1381 چاپ و منتشر شد. این کتاب که 232 صفحه دارد گزیده ای از اشعار فارسی شاعر را شامل رباعیات، غزلیات و مثنویات تا سال 1380 در برگرفته است. در شعر کویر بنا بر آنچه سید محمد نحوی در مقدمه آن نوشته است سادگی و همواری و پاکی و صداقت همانند زلالی چشمه ی دیانت و اعتقاد موج می زند که این همه را می توان از صفا و پاکی ذاتی وجود خود او دانست. از طرفی، قدرت توصیف و دورپردازی او و فضای روح نواز شعر او را بایستی از مختصات دید باز و گسترده ی او در طبیعت کویر دانست.
او در عین مهارت و شیفتگی که در سرودن شعر از خود نشان می دهد هیچ گونه ادعائی بر بلندی سخن خویش ندارد که صد البته این نیز یکی از ویژگی های انسان های آزادیست که خود را به خاطر هنر از دیگران ممتاز نمی دانند.
مضامین شعرش متنوع است تا خواننده را کسل نکند. گاه از بهار و گاه پائیز سخن می گوید. گاهی پیری و جوانی را موضوع شعر خود قرار می دهد و گاهی نیز غزل عاشقانه می سراید تا چاشنی شعرش باشد. اما از مادر و محبت مادری نیز غافل نمی ماند و این وجود عزیز را با زیباترین کلام توصیف می کند.
با آنکه شش دهه از عمر را پشت سر گذاشته با همان شدت و علاقه و پشتکار جوانی به کار تدریس مشغول است و شعرش نیز بالطبع حال و هوای جوانی دارد. به زادگاهش عشق می ورزد و از هر فرصتی جهت معرفی آن به بهترین وجه استفاده می کند. منظومه ی زیر گواه این مطلب است.
ای زادگاه کوچک من در دل کویر
یاد محیط پاک و نشاط آورت به خیر
بر خشت های خام تو در سقف ضربی ات
بر تک درخت کوچک انجیر کوهی ات
بر سنگریزه های حیاطت که آفتاب
رنگ سفید چهره اشان را گرفته است
بر چرخ چاه و محور درهم شکسته اش
بر یُرت های خالی و درهای بسته اش
بر آسیاب دستی افتاده در غبار
بر مشک آب سایه ی تنها درخت نار
بر کاسه ی سفالی زیرش که مرغکان
روزی سه چهار مرتبه سیراب می شوند
بر بادگیر رو به شمالت که هر بهار
تنها دو چشمه آن باز می شود
بر پشت بام های گلینت که مهرماه
با توده های کاهگل اندود می شود
بر دانه های ریز سفیدی که روی خشت
هر روز وقت سرزدن آفتاب صبح
بر روی پلّه ی دم در دود می شود
از راه دور، بوسه ی مستانه می زنم.

جمعه, 29 فروردين 1393 ساعت 10:11

میرزا رضا غفاری انارکی

از شاعران این سده که به قولی اولین سراینده با گویش انارکی می باشد حاج میرزا رضا غفاری انارکی می باشد که از اولین آموزگاران و یکی از بنیان گذاران مدرسه فرخی انارک به سبک جدید در حدود 80 سال پیش است. این دل سوخته در سال 68 در مشهد دیده از جهان فرو بست. از سروده های اوست:
نسیم صبح گذشتی چو از کنار انارک  /    رسان سلام من  از  لطف بر دیار انارک
بگو مهاجرتم از تو بد به حکم قضایی   /     و گرنه دور نگشتم من از حصار انارک
سرشک دیده بدامان من همی جاریست   /    از  آن   که  شدم دور از جوار انارک
کنند  عرضه  بمن  گر  تمام  مملکت ری  /   کنم  معاوضه  کی با کمی غبار انارک
هوای  قلهک  و تجریش  و دره و دربند   /   کجا و  کوه  درنجیل و چهل تقار انارک
کنم  مقایسه زرگنده  چون  به  زرگاباد  /   که هست موجب بس کسرواحتقارانارک
نه منظریه  و  نه رامسر نه کوه دماوند   /    بود چو  سهل و  معلا  و کوهسار انارک
کجا به  باغ  و  تماشای  گل کند رغبت   /   کسی که دیده  درودشت و جویبار انارک
هوای  گردش و تفریح  بوستان ننماید  /   دلی که هست شب و روز بیقرار انارک
و با گویش انارکی:
نیگارا تا ز عشقُت در کیمندی /  گیرفتار و اسیر و   دَردمندی
دلی مو در خمی زُلفُت اسیرو   /   خیلاص نابُ بهیچ تَدبیر و فندی
به یک دیه دل از آدم ابیری  /  تو یا افسونگری یا چَشم بندی
تیناف و رسنُ کیمند صیاد  /   توخوی می پای دلها هَه ابندی
شوُ رودرغمی عشقُت اسوجه  /   دل مو مثلی دُنَه ی سیبندی
وسر نارَسَه هرگز وعدَه ی تو   /   چیرا اهلی فیریب و ریشخندی
میگر از سنگ و آهنُ دلی تو   /   تا مو داری ابیرمبی اخندی
ایگر در سختی مو راحتی تو    /   مو جُز راحتی تو ناپسندی
دیوُنه ی غمی عشقی توهرگز  /   عاقلُش نابُکَه خوی هیچ بندی
غفاری یا هیمه جورت اواجه  /    نَوینی تو غم و رنج و گَزندی

صفحه86 از89