امروز: شنبه 25 مرداد 1399 برابر با 15 آگوست 2020

تقدیم به یاران عزیز وبزرگوار. رجایی انارکی (رجا )

  • جمعه, 17 شهریور 1396

یارب حیرت زده هور ومه وپروینم
رو به هرجا فکنم روی تورا می بینم
همچو درویش به صحراپی تنهایی خویش
حکمتی کن که نگردد دل من ازدینم
بذرعشق تو بدل کاشته ام درهمه عمر
ترسم از کشته ی خود تخم هوس برچینم
عالم ارمنزل جوراست وخرابات ریا
خاک راهم من وعشق توبود ایینم
من گمگشته چه سازم که سراپا گنهم
بگذراز من که بود بار گنه سنگینم
انچنان سوخته دراتش عشقم که مپرس
چون توانم که رهی جز ره تو بگزینم
هرچه جویم ندهدسودمرا خلوت خویش
جز بنام تو نیاید سخن تحسینم
وادی ظلمت وتاریکی گورم درپیش
چون شودتا بدهی از ر ه لطف تسکینم ?
در خرابات رهایم ز بدبخت ولی
هاتف غیب چنین گفت سخن دوشینم
این جهان عارضش الوده بافسون وریاست
گنج دنیا نکند چون شبهی رنگینم
غیرتم داد ندا روی از این غافله کن.
که دراین دایره بازهد وریا ننشینم
گر زرحمت توبراین بنده نظر بنمایی
نظرت یارب از ان پس بکند تامینم
یا رب این دست دعایم ز تو حاجت طلبد
از تو خواهم بدهی کام خوش وشیرینم
گو (رجا)را چه کند دلشده ومفلس توست
چون تو معبودی ومن دربدری مسکینم

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
بازدید کد خبر: 1449
برچسب‌ها