امروز: دوشنبه 25 شهریور 1398 برابر با 15 سبتامبر 2019

مرجع تقلیدی که وقف امام زمان (عج) شده

  • یکشنبه, 07 دی 1393
  • اندازه قلم کاهش اندازه قلم افزایش اندازه قلم
به گزارش جهان به نقل از فرهنگ نیوز: ، حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى در سال ۱۳۰۵ هجرى شمسی در شهر شیراز در میان یک خانواده مذهبى که به فضائل نفسانى و مکارم اخلاقی معروفند دیده به جهان گشود.
... یک روز رئیس اطّلاعات شهربانى مهاباد به منزل آمد که نامه اى از قم آمده مثل این که مشکل کار پایان یافته. و باید به شهربانى بیایید امّا در شهربانى گفتند شما باید هم الان به سوى «انارک نائین» حرکت کنید، حتّى حقّ بازگشت به منزل و روشن ساختن وضع همسر و فرزند را هم ندارید! (خانواده نزد ما بودند) تا خواستم مفادّ اعلامیّه جهانى حقوق بشر را یادآور شوم، دو مأمور مسلّح با دو قبضه (مسلسل) را در برابر خود دیدم، و آن قدر فشنگ به کمرشان بسته بودند که کمر بندشان از سنگینى مى خواست پاره شود، نفهمیدم براى جنگ با لشکر «سلم» و «تور» آماده شده بودند یا براى بدرقه یک نفر تبعیدى که حتّى چاقوى قلمتراش در جیب نداشت!
گفتند: ماشین آماده است بفرمایید... بیست ساعت بدون توقّف و استراحت در راه بودیم که به نائین رسیدیم و از آن جا با یک ماشین ژاندارمرى با سه مأمور یکى مسلسل بدست و دو نفر دیگر با تفنگ، به شهرک انارک در ۷۵ کیلومترى نائین رسیدیم!

این شهرک همان گونه که از نامش پیدا است تعداد کمى درخت انار دارد، و دیگر از آب و آبادى هیچ، و کویر پهناور مرکزى، از چهارسو آن را احاطه کرده، چند کوچه پهن آسفالتى دارد که از ناچارى نام خیابان بر آن گذارده اند و همه آنها به بیابان برهوت خشک و سوزانى منتهى مى شود، تنها نانواى شهر مسافرت کرده بود و جز نان خانگى که مخصوص اهالى بود پیدا نمى شد و به همین دلیل دو ماه که در آن جا بودیم غالباً نان خشک که از نقاط دیگر مى آوردند مصرف مى شد، آب آن جا قابل شرب نبود، به همین دلیل دوستان اصفهانى که تقریباً همه روز با پیمودن بیش از دویست کیلومتر راه به دیدن ما مى آمدند آب آشامیدنى را از آن جا مى آوردند، تنها نفت و بنزین فروش شهر به خاطر کمى درآمد کارش را تعطیل کرده بود و نفت و بنزین پیدا نمى شد، اهالى تعدادى «بز» داشتند که به خاطر نیافتن علفى در کویر خشک غالباً گرسنه بودند، و یکى از آنها مى گفت چهار بز را دوشیدم فقط ۲۰۰ گرم شیر داشتند!این شهرک دو هزار نفرى را «شهر زنان» مى گفتند، به این دلیل که مردان تمام طول هفته را (غیر از جمعه) در معدن سربى که در نزدیکى آن جا بود و به نام معدن نخلک است کار مى کردند، و زن و فرزندشان بى سرپرست بودند.
نمى دانم شنیده اید کار کردن با سرب خطرناک است تا چه رسد به کار کردن در معدن سرب، و به زودى انسان را مسلول مى کند مگر این که مراقبت هاى لازم صورت گیرد.کارگران در عمق ۱۸۰ مترى باید کار کنند و گاهى تا کمر آنها در آب بود با این همه حقوق فوق العاده ناچیزى از ۲۳ تا ۳۰ تومان در روز مى گرفتند. به همین دلیل جوانان از شهر فرار کرده و به نقاط دیگر رفته بودند. به این گونه کارگران براى پیش گیرى از بیمارى باید هر روز یک شیشه شیر تازه داد امّا از این هم مضایقه مى کردند.
وضع بعضى از مردم آن جا به قدرى رقّت بار بود که نمى توان شرح داد، امّا عموماً خوش قلب و مهربان و معتقد به مبانى مذهبى هستند، به همین دلیل در مدّت کوتاهى با همه آشنا شدیم و برنامه هاى وسیع دینى در آن جا پى ریزى شد و خوشبختانه محدودیّتى هم نداشتیم.
امّا فراموش نکنید که در اطراف این شهر محروم، معادن گرانبها از جمله معدن طلا و حتّى اورانیوم نیز وجود دارد، ولى هرگز سهمى از آنها به مردم نمى رسد، و از همه مهمتر در ۳۰ کیلومترى شهر (وسط جادّه انارک نائین) یک پایگاه عظیم نیروى هوایى در کنار جاده قرار گرفته که موشک هاى نیرومند زمین به هوا دور تا دور آن را محاصره کرده بود و با هزینه هنگفتى اداره مى شدو تنها آبادى وسط راه همین است و بس!

دلخوشى ما در آن شهر علاوه بر محبّت مردم، و دوستان فراوانى که از اصفهان و یزد و نائین و کاشان و سایر نقاط به دیدن مى آمدند این بود که «آیة اللّه پسندیده» برادر ارجمند و محترم «امام خمینى» و چند نفر دیگر از دوستان در آن جا تبعید بودند، آنها را قبلاً به عنوان تبعید به آن جا آورده بودند، و از مصاحبت ایشان لذّت مى بردیم.
دو سه ماهى در آن جا گذشت یک روز خبر آوردند که جاى شما عوض شده و باید به تبعیدگاه چهارم «جیرفت» حرکت کنید مأمورین و ماشین آماده اند...!
من با خاطره اى که از زمستان آن جا در ذهن داشتم مى دانستم منطقه اى است میان کرمان و بندرعباس، گرم و سوزان، رفتن به آن جا آن هم در وسط ماه مبارک رمضان و روزه گرفتن به هیچ وجه کار عاقلانه اى نیست، به علاوه معنى ندارد که ما خاموش بنشینیم و مانند توپ فوتبال هر روز به سویى پرتاب شویم، راننده را فوراً خبر کردم و شبانه از انارک از بیراهه به قم آمدم و گفتم: «بالاتر از سیاهى رنگى دیگر نباشد!» و نامه اى نوشتم و در انارک گذاشتم که صبح به مأمورین بدهید به این مضمون: من براى مشورت با وکیل مدافعم به قم رفتم، جزء غیبت محسوب ندارید!... و اتّفاقاً مقارن همین اوضاع ایّام دگرگون شد. انقلاب شتاب گرفت و به ثمر نشست و همه زندانیان سیاسى و تبعیدى ها آزاد شدند و جبّاران و سردمداران فرار کردند یا به زندان افتادند یا اعدام شدند. فقطع دابر القوم الذین ظلموا و الحمد للّه رب العالمین.
سرانجام این درس بزرگ را فهمیدم که زندان عناصر انقلابى را پخته تر و آگاه تر و مقاوم تر مى کند. و تبعیدها نداى انقلاب را به نقاط دور و نزدیک مى رساند!
(6 دی 1393 ساعت 21:45)
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
بازدید کد خبر: 581
برچسب‌ها

ارسال نظر