انارک نیوز - در اوج مبارزه با نفرت پراکنی نازی ها در جنگ جهانی دوم، نیمولر سرود:

اول سراغ کمونیست‌ها آمدند،
سکوت کردم چون کمونیست نبودم.
بعد سراغ سوسیالیست‌ها آمدند،
سکوت کردم زیرا سوسیالیست نبودم.
بعد سراغ یهودی‌ها آمدند،
سکوت کردم چون یهودی نبودم.
سراغ خودم که آمدند،
دیگر کسی نبود تا اعتراض نماید.

چه کنیم تا پیرامون مان را زیباتر نماییم؟ پاسخش بسیار کوتاه است، دیگران را دوست بدار و این را با کلمات، گفتار، کردار و رفتارت نشان و انتقال بده. وقتی به او یاری می رسانید با "شاد می شوم به شما کمک کنم" او را خوشحال نمایید. به همین سادگی!

گرگ و میش از یک جوی آب می‌خورند
در ایام صدارت میرزاتقی خان امیرکبیر روزی احتشام الدوله (خانلر میرزا) عموی ناصرالدین شاه که والی بروجرد بود به تهران آمد و به حضور میرزاتقی‌خان رسید. امیر از احتشام الدوله پرسید: «خانلر میرزا وضع بروجرد چطور است؟»
حاکم لرستان جواب داد: «قربان اوضاع به قدری امن و امان است که گرگ و میش از یک جوی آب می‌خورند!»
امیر برآشفت و گفت: «من می‌خواهم مملکتی که من صدراعظمش هستم آنقدر امن و امان باشد که گرگی وجود نداشته باشد که در کنار میش آب بخورد. تو می‌گویی گرگ و میش از یک جوی آب می‌خورند؟»
خانلر میرزا که در قبال این منطق امیرکبیر جوابی نداشت بدهد سرش را پائین انداخت و چیزی نگفت.

انارک نیوز- پس از پنج ماه که اواخر اردیهشت ماه 1400 می شد، پاسخ مثبت جهاد کشاورزی برای تغییر طرح از تولید آجر سفالی به دانه بندی سیلیس آمد اما کجایی ای دل غافل که مدت شش ماهه تعهد محضری برای اخذ پروانه بهره برداری درخواستی صمت در حال اتمام بود.
دوباره روز از نو و روزی از نو، به دفترخانه اسناد رسمی فرستاده شدم تا بدلیل موجه تأخیر ناخواسته کارآفرین با توجه به دیر پاسخ دادن جهاد تعهدی دیگر دهم. مارگزیده بودم و این بار خودسرانه تعهدی یک ساله به جای شش ماهه پیشین دادم.  پروسه تمدید پروانه تأسیس و تغییر طرح در صمت اواسط تیرماه انجام شد و شادمان از اینکه دیگر مشکلات حل شده و می توان نفسی به راحتی کشید مدارک درخواستی جهاد سریعاً آماده و به جهاد کشاورزی تحویل داده شد. انتظار داشتم پاسخ جهاد کشاورزی سریع باشد اما دوباره ناباورانه زمان پاسخگویی جهاد طولانی شد.

حالا بشنوید از دوستان مرغدار همسایه و انارکی، سرمایه گذار گرامی برای راه اندازی اولیه کارخانه علیرغم عدم برقرسانی با هزینه کامل خودمان، موتورژنراتور برق تهیه نمود و در مجموع چند ساعت یا احیاناً چند روز در طی دو ماه برای تست ماشین آلات کارخانه کوشید ولی چشمانتان بد نبیند به محض اینکه شروع به راه اندازی می کرد دوستان لطف می کردند و با دوربین تلفن همراهشان فیلم می گرفتند و بیا و ببین چه غوغا و قشقرقی در ادارات راه می انداختند که چه نشسته اید که آلودگی کارخانه رحیم پور دارد مرغان ما را تلف می کند. راستی ساعات دقیق کارکرد کارخانه را از آقایان بپرسید چون فیلم آنرا دارند!
یک بار هم در کمال ناباوری، یکی از آنان گفت: می دانی که گرد و غبار سرطانزای سیلیس کارخانه شما مرغهای ما را آلوده کرده. گیج شده بودم پس پرسیدم: چه می گویی؟ و گفت تو مهندسی نمی دانی پودر سیلیس سرطانزاست برو توی اینترنت بگرد تا بفهمی. جل الخالق از ...
سرتان را درد نیاورم از ایشان اصرار و از من انکار. یک روز هم بنظرم شهرداری رفته بودم که دیگری هم این سخن کاملاً نسنجیده را به صورت پرسشی تکرار نمود.
حرف نامعقول شنیده بودم اما این یکی دیگر محشر بود. معلوم است این دوست ما مشاورینی دارد که بی کارتر از آنان هستند و در جمعشان از این افاضات کرده اند. بگذریم.

برای آگاهی دوستان از خانه سیلیس ایران نقل می کنم: اكسيد سيليسيم يا سيليس تركيبي شيميايي است كه به صورت خالص و يا به صورت تركيب در كاني هاي سيليكاته در مجموع 90 درصد پوسته جامد زمين را تشكيل مي دهد. 
پس با این حساب بایستی کره زمین از زیست حیوانی ساقط می شد.

عمو توروز و ننه سرماانارک نیوز - یکی بود، یکی نبود. زیر گنبد کبود، در روزگاران خیلی خیلی دور، آن طرف همه کوه ها، آن دور دورها، پیرمردی بود بسیار سالخورده، همیشه خندان و سرزنده و شاد با گیسوان و ریشی بلند و انبوه و سپید به نام عمونوروز.
که سالی یک بار اول بهار با کلاه نمدی، زلف و ریش حنابسته، قبای کمرچین آبی آسمانی و جلیقه کرباسی رنگین، شالی خال خالی که به کمرش بسته بود، شلواری گشاد از پارچه زربفت و گیوه تخت نازک چرمی با رویه ابریشمی، عصا زنان با لبی خندان و دلی شاد از سر کوه روبروی شهر آهسته پایین می آمد و به سمت دروازه شهر راه می افتاد.
عطر بنفشه و پامچال تازه‌دمیده، هوای پاک و نسیم ملایم کوهستان و آواز پرندگان، عمونوروز را سرخوش و سرمست و سرحال می‌کرد. هرجا که قدم می‌گذاشت، پشت سرش پر از گل‌های رنگارنگ بهاری می شد، آسمان هم روشن و روشن‌تر. خلاصه برای این و آن گل و بهار می آورد.
چهچهه پرندگان آمدن او را نوید می داد. کبوتران هم پیام عشق و دوستی او را پیشکش می آوردند. زمین و زمان دست به دست هم داده بودند تا شادی بیاید و خنده بر لب همگی بنشیند.
او پیش خودش پچ پچ می کرد وقتی ببینمش یک دل سیر نگاهش می کنم و با جان و دل به حرف هایش گوش می دهم. چه خوش است لحظه ی دیدار.

نرسیده به دروازه باغچه‌ای بود که همه جور میوه داشت و شاخه‌هایش پر از شکوفه بود، بادام، زردالو، سنجد، نارنج، سیب، گیلاس و به. اطراف باغچه هم هفت جور گل بود سنبل، نرگس، بنفشه، همیشه بهار، زنبق، لاله و پامچال.
این باغچه مال پیرزنی بود خوش زبان و خنده رو که نه یک دل بلکه هزار دل عاشق و دلباخته عمونوروز بود و مشتاق دیدارش. اسم این پیرزن ننه سرما بود درست هم سن و سال عمونوروز.
دلبر عمونوروز از یک ماه به نوروز مانده، به دارکوب‌ها و چرخ‌ریسک‌‏ها ‏گفته بود که از برگ نورس درختان و گلهای نوشکفته، قبای زیبایی برای عمونوروز که در سفر دوازده ماهه‌ است ببافند.

او روز اول بهار صبح زود خورشید درآمده، نیامده پا می‌شد. دلش شور می زد بالاخره امروز می آمد! بی قرار و دلتنگ، رختخوابش را جمع می‌کرد، اتاق‌ها را تمیز و حیاط را آب و جارو می‌کرد، همه چیز را می شست، باغچه را آب می داد و پس از خانه تکانی، حنای خوش رنگی به سر و دست و پایش می‌زد، خودش را حسابی تر و تمیز می کرد.
آینه، قیچی، موچین و سرمه دان را از صندوقچه بیرون می آورد و هفت قلم از خط و خال گرفته تا سرمه، وسمه به ابروانش، سرخاب و سفیداب و پاشیدن پودر زرک به گیسویش آرایش می کرد. آن‌وقت نیم تنه ترمه و تنبان قرمز و دامن کوتاه، گشاد و پرچین می پوشید و مشک و عنبر به سر و صورت و گیسش می زد. دلش می تپید و می لرزید انگار در سینه جایش نبود. خیلی دلواپس بود.
فرش پروانه کرم گل بهی را می‌آورد توی ایوان، رو به روی باغچه، کنار حوضچه‌ای که فواره داشت و چند ماهی در آن جست و خیز می کردند، می‌انداخت. بعد در یک سینی قشنگ و پاکیزه سیر، سرکه، سماق، سنجد، سیب، سبزه، و سمنو می چید و در یک سینی دیگر، هفت جور میوه خشک، هفت‌چين، کشمش، انجیر، قیسی، شفتالو، خرما، سنجد و آلو با چهار مغز، گردو، بادام، پسته، فندق و نقل و نبات می‌گذاشت و سفره را با آنها تزیین و یک شمع توی شمعدان کنار سینی هفت سین جلوی آینه گرد قاب نقره ای روشن می کرد. در ظرفی بلورین آب می‌ریخت و در آن سکه های نقره می‌انداخت، تخم مرغ رنگی هم کنارش و گل سنبل و کتاب مهر دلدارها هم پهلویش.
منقل آتش را هم آماده می‌کرد و یک کیسه کوچولوی اسفند هم کنارش می‌گذاشت و می رفت قلیان می آورد می گذاشت دم دستش. اما سر قلیان آتش نمی گذاشت و همانجا چشم به راه عمونوروز می‌نشست تا بیاید. همین طور که نشسته بود، در حالی که چشمانش از شوق دیدار برق می‌زد، پیش خودش فکر می‌کرد ای کاش زودتر بیاید، چقدر حرف ناگفته دارم برایش بزنم. عزیزم کی می آیی؟
از خستگی هزار کاری که کرده بود پلک چشمانش سنگین می‌شد و یواش یواش کنار سفره خوابش می‌گرفت. خواب آرام آرام او را در آغوش می کشید.

رویای خوش باهم بودن او را به سرزمین آرزوها می برد. می دید باد مژده آورده چه نشسته ای که عمونوروز در راه است. وسوسه می شد به پیشوازش برود آخر دیگر طاقت دوری را نداشت. سوار بر دامن خیال با هم به باغی می رفتند که خود بهشت بود. کنار رودخانه با صدای شرشر آب، ماهی هایی که بالا و پایین می پریدند، بوی گل که همه جا می پیچید و هوا را عطرآگین می کرد، درختان با جامه سفید نوعروس، سبزه که همه جا را پوشانده بود، چکاوک های تاجدار خوشخوانی که از عشق می خواندند، آنها را از خود بی خود می کرد. روی سبزه ها می نشستند، عجب نرم و لطیف بود. ننه سرما دراز می کشید و سرش را روی پاهای عمونوروز که دراز کرده بود می گذاشت. نسیم بهاری بدنش را نوازش می داد.

در این میان عمونوروز با دسته گلی از گل های وحشی سر می‌رسید تا چشمش به ننه سرما می‌خورد که خوابیده، وا می رفت، اما دلش نمی‌آمد که بیدارش کند. می‌آمد کنارش می‌نشست و محو تماشایش می شد. یک شاخه گل همیشه بهار از باغچه می‌چید و روی سینه او می‌گذاشت و غنچه گلی هم لای موهایش، کمی از سمنوی دست پخت ننه سرما، نقل، پسته، برگه زردآلو و خوراکی های سفره می خورد، از منقل یک گل آتش برمی داشت می گذاشت سر قلیان و چند پک به آن می زد و یک نارنج از وسط نصف می کرد، یک پاره اش را در استکان قنداب می چلاند، چشمانش را می بست و شربت گوارا را آرام آرام تا آخرین قطره اش یک نفس بالا می رفت.
آتش منقل را برای اینکه زود سرد نشود می کرد زیر خاکستر، گردنبند مرواریدی را که برای ننه سرما آورده بود را می بست به گردنش، روی ننه سرما را به آرامی ماچ می کرد، چه گرمای دلپذیری، لبانش گلگون می شد. در گوشش حرف دلش را زمزمه می کرد. قبایش را از لای حریر که حالا بوی گل نرگس می داد برمی داشت و با دلتنگی آرام از جایش پامی شد، می پوشید لحظه ای نگاهی به پشت سر می انداخت لبخندی می زد، چقدر ننه سرما در خواب زیبا بود، دل می کند راه می افتاد و می رفت.

خودخواسته، ول کن رویای شیرین که او را در آغوش گرفته بود تا آرزویش برآورده شود نبود، نیاز داشت با هم باشند. عمونوروز دست هایش را لای گیسوان او می کرد و نگاهشان به هم گره می خورد. گردنش بلوری می شد و دستان او که به طرف سینه اش می رفت بوی گل می داد. نفسش گرم و سوزان بود. بوسه ای بر سیمایش می زد. چه شیرین و گوارا بود. صدای زمزمه فرشتگان می آمد. خورشید شاهد یکی شدن آن دو بود. لحظه ای چشمانش را می بست، احساس دختری را داشت که به معشوق رسیده و سرخوش است اما دور شدن بوی گل نرگس را هم با تمام وجودش احساس می کرد. می دانست خوشی ها زودگذرند! او دست نایافتنی بود.

آفتاب یواش یواش توی ایوان می‌تابید که ننه سرما از خواب می‌پرید. اول نمی خواست باور کند همه لذتش یک رویای زودگذر بوده. بویی آشنا را حس می کرد، چه بویی می‌آید! بوی شربت بیدمشک و شکوفه نارنج، کمی که چشمش را باز می‌کرد، می‌دید ‌ای داد و بی‌داد، همه چیز دست خورده، آتش رفته سر قلیان. نارنج از وسط دو نیم شده، گلی روی سینه‌اش چسبیده و غنچه ای لای موهایش قرار گرفته، آتش ها رفته اند زیر خاکستر، لپ گلیش هم تر است.
آن وقت می‌فهمید ای دل غافل چه نشسته ای که عمونوروز آمده و رفته و چون در خواب بوده نخواسته بیدارش کند. بلبلان، پرنده‌های خوش آواز و سخنگو، مینا و طوطیان به او نگاه می کردند و هزار نغمه عاشقانه عمونوروز را برایش می خواندند. بهار را جشن می گرفتند. گنجشک های بازیگوش هم بالای سر ننه سرما پرواز می کردند.

ننه سرما دیگر دل و دماغ ماندن نداشت. خیلی غصه می خورد که چرا بعد از آن همه انتظار و زحمتی که برای دیدن عمونوروز کشیده، درست همان موقعی که باید بیدار می ماند خوابش برده و نتوانسته عمونوروز را ببیند، این هم از بازی های روزگار بود؟ آیا چرخ بازیگر آنها را بازیچه خود قرار داده بود؟
پریشان خاطر می شد، سوز می آمد! دلگیر شده بود، آسمان تاریک و ابری و گرفته می شد. زار و زار مثل ابر بهاری گریه و زاری می کرد و از اشک‌هایش، آن سال عید، رگبار می‌بارید. کلی داد و فریاد راه می انداخت و رعد و برق می‌شد. لحاف پنبه‌ای‌اش را پاره می‌کرد و برف می‌بارید و از عصبانیت زنجیر گردنبندش را پاره می کرد. برای همین است که روز اول بهار از آسمان تگرگ می آید. همه می گویند این دانه های گردنبند ننه سرماست که از آسمان پایین می آید.
اما بعدش از این که عمونوروز دوستش دارد خوشحال می شود و آسمان یکباره صاف و آفتابی می شود. به دور دورها، آنجا که مسیر رفتن او است نگاه می کند و دعای خیر "سفر بی خطر و با دلخوشی" را بدرقه راهش می کند که در قطره های نم نم اشکش، رنگین کمانی با کمان هفت رنگ قشنگش، قرمز ، نارنجی ، زرد ، سبز ، آبی ، نیلی و بنفش، دل عاشق آنها را بهم پیوند می زند. یک طرفش ننه سرما و طرف دیگرش عمونوروز. اگر چشمانتان را ببندید و خوب گوش کنید آهنگ موسیقی یکدلی آنها را می شنوید. باهم اما دور ازهم!
ننه سرما هر روز پیش این و آن درد دل می کرد که چه کند و چه نکند تا بتواند عمونوروز را ببیند، تا یک روز مرغ سحر که ناله های سوزناک او را می شنید به او گفت چاره ای ندارد جز این که دندان روی جگر بگذارد، ناله نکند، درنگ کند تا یک بار دیگر باد بهار بوزد و روز اول بهار برسد و عمونوروز باز از سر کوه به سوی شهر راه بیفتد و او بتواند چشم به دیدارش روشن کند. چقدر سخت است انتظار یار کشیدن!

ننه سرما هم به ناچار پذیرفت. اما هیچ کس نمی داند که سال دیگر ننه سرما توانست عمونوروز را ببیند یا نه. چون برخی می گویند اگر این دو همدیگر را ببینند دنیا به آخر می رسد و از آنجا که زندگی هنوز به آخر نرسیده ننه سرما و عمونوروز همدیگر را ندیده اند.
می‌گویند هرکس عمو نوروز را ببیند تا دنیا دنیاست، جوان می‌ماند.


انارک نیوز- مهرماه 1399، در جلسه ای بودم که کسی زنگ زد، ناشناس بود و در این مواقع پاسخ نمی دهم ولی این بار از این قاعده گذشتم و از جلسه خارج شدم. گفت میرزایی هستم که با عضو شورای اسلامی انارک اشتباهش گرفتم. راستش صدایش کمی هم ضعیف بود.
اندکی که صحبت شد فهمیدم اشتباه گرفته ام و درباره این گفت که در هنگام ردشدن از انارک سوله و ساختمان را دیده و می خواهد در منطقه، کارخانه دانه بندی سیلیس بزند و شماره را از یکی از دوستانم گرفته است که برایش توضیح دادم بهتر است در جایی نزدیک معدنش در ریگ چوپانان به دنبال سوله بگردد تا هزینه حمل کمتری را پرداخت نمایدکه اظهار نمود، تلاشم را در چوپانان کرده ام اما سوله اش به دلیل مجاورت با روستا مورد قبول واقع نشده است. عجله داشت تا توافق با یکدیگر، ماشین آلاتش را در اینجا بگذارد که به او قول دادم جایی را برای آن خواهم یافت که در ترمینال چوپانان محلی را برای انبار ماشین آلاتش با قیمتی ناچیز یافتم.
به هر حال تلاشم را برای پشیمان کردن او کردم چون پروژه پرورش شتر 450 تایی هنوز در جریان بود و در آخرین پله رسیدن به نتیجه نهایی.
او را جدی نگرفتم تا پس از چند تماس از او خواستم به تهران بیاید که آمد و او را پا به رکاب دیدم هرچند کمی حرفهایش ناپختگی او را نشان می داد ولی آنرا به حساب جوانیش گذاشتم. آبان ماه به ردوبدل کردن نظرات گذشت تا اینکه اوایل آذر ماه در انارک، علیرغم دودلی با او توافق کردم کار آوردن ماشین آلاتش را انجام دهد و اگر آلایندگی آن مانع صدور مجوز شود بایستی اینجا را تخلیه نماید.
در حال تکمیل ساختمان اداری و مسکونی بودم که سروکله همسایه مرغداری ام که دوست هم هستیم پیدا شد و از سنگ شکن پرسید که هنوز نرسیده بود ولی وجودش در ترکیب چینش ماشین آلات را تأیید کردم و اطلاعاتی را دوستانه در اختیارش گذاردم. بعید می دانم در این هنگام از رشته فعالیت کارخانه که قرار بود دانه بندی سیلیس باشد اطلاعی داشت.
روز بد نبینید از فردایش دیدم از ادارات مختلف زنگ می زنند که چه می کنی؟ آقایان (اَش و مَم) یکی دوست و دیگری خویشاوند، شاکی شده اند که کازخانه آلایندگی دارد و به مرغداری آنان آسیب می رسد. برایشان گفتم که ما چندین سال قبل از وجود هرگونه مرغداری و دامداری در اطرافمان، پروانه گرفته ایم و سوختمان هم مازوت بوده است که بسیار آلاینده می باشد و به همین دلیل اجازه نداده اند در شهر صنعتی باشیم. تازه ما هنوز سنگ شکن هم نیاورده ایم.
پس فردایش به شهرستان قناعت نکردند و در ادارات استان هم پایشان باز شد و تماس پشت تماس که کارتان بیخ برداشته که منجر به تأخیر در صدور مجوزها شد. خدا خیرشان دهد!
چه می توانستم بکنم به جز تلاش برای عبور از سنگ اندازی ها تا این کارافرین از کرده اش پشیمان نشود و به او قول دادم که راه اندازی کارخانه، پیروزی من می باشد. توکل به خدا.

انارک نیوز - نوروز برابر با یکم فروردین ماه (روزشمار خورشیدی)، جشن آغاز سال و یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران باستان است. خاستگاه نوروز در ایران باستان می‌باشد و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را جشن می‌گیرند. امروزه زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است.
نوروز، جشنی با ریشه ایرانی که قدمتی بیش از ۳ هزار سال دارد و امروزه بیش از ۳۰۰ میلیون نفر آن را جشن می‌گیرند توصیف شده‌است.

جشن نوروز از لحظهٔ اعتدال بهاری آغاز می‌شود. این لحظه، لحظه اول برج حمل نامیده می‌شود و با نخستین روز (هرمز روز یا اورمزد روز) از ماه فروردین برابر است. نوروز در تقویم میلادی با ۲۰، ۲۱ یا ۲۲ مارس مطابقت دارد.

در کشورهایی مانند ایران و افغانستان که تقویم هجری شمسی به کار برده می‌شود، نوروز، روز آغاز سال نو است. اما در کشورهای آسیای میانه و قفقاز، تقویم میلادی متداول است و نوروز به عنوان آغاز فصل بهار جشن گرفته می‌شود و روز آغاز سال محسوب نمی‌شود.
واژه نوروز یک اسم مرکب است که از ترکیب دو واژهٔ فارسی «نو» (تازه - جدید) و «روز» (رووز-رز-روژ در فارسی میانه به چم خورشید و آفتاب هم بکار می رفته است).
به باور احسان یارشاطر بنیان‌گذار دانشنامه ایرانیکا، نگارش این واژه در الفبای لاتین با توجه به قواعد آواشناسی، به شکل Nowruz توصیه می‌شود. این شکل از املای واژه نوروز، هم‌اکنون در نوشته‌های یونسکو و بسیاری از متون سیاسی به کار می‌رود.
پیشینه: پدید آوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده‌است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند.

در دوران سلجوقیان، به دستور جلال‌الدین ملک‌شاه سلجوقی تعدادی از ستاره شناسان ایرانی از جمله خیام برای بهترسازی گاه شمار ایرانی گرد هم آمدند. این گروه، نوروز را در یکم بهار (ورود آفتاب به برج حمل) قرار دادند و جایگاه آن را ثابت نمودند. بر اساس این گاه شمار که به تقویم جلالی معروف شد، برای ثابت ماندن نوروز در آغاز بهار، مقرر شد که حدوداً هر چهار سال یک‌بار، تعداد روزهای سال را به‌جای ۳۶۵ روز برابر با ۳۶۶ روز در نظر بگیرند. این گاه شمار از سال ۳۹۲ هجری خورشیدی آغاز شد.
سرآغاز گاه‌شماری هجری شمسی روز آدینه «۱ فروردین سال ۱ هجری خورشیدی» برابر با ۲۲ مارس۶۲۲ میلادی (گرگوری) و ۲۹ شعبان ۱ سال پیش از هجرت است. که 119 روز قبل از اول محرم (اولین روز اولین ماه قمری) سال ۱ ه.ق. (جمعه ۲۷ تیر ۱ خورشیدی) می باشد. البته روز اول سال یک هجری شمسی (از ۱ فروردین تا ۲۴ شهریور) ۵ ماه و ۲۴ روز پیش از هجرت پیامبر (کمتر از یک سال) است.
پس آغاز هجرت پیامبر اسلام از مکه روز دوشنبه (۱ ربیع‌الاول/ ۲۴ شهریور سال ۱ هجری خورشیدی) برابر با ۱۶ سپتامبر ۶۲۲ میلادی و ورود پیامبر به مدینه روز ۸ ربیع‌الاول همان سال می‌باشد.
این تقویم بر پایه سال اعتدالی خورشیدی برابر با ۳۶۵٫۲۴۲۱۹۸۷۸ روز است؛ که سال تقویمی آن ۳۶۵ و ۳۶۶روزه (کبیسه) می‌باشد. هر سال دارای ۴ فصل  و هر فصل ۳ ماه دارد و هر ماه تقریباً ۴ هفته و هر هفته ۷ روز دارد. هر سال با ۱ فروردین و فصل بهار آغاز می‌شود. طول ماه‌ها در نیمه اول سال ۳۱ روزه و در نیمه دوم سال ۳۰ روزه است با این تفاوت که ماه پایانی (اسفند) ۲۹ روزه است و تنها در سالهای کبیسه ۳۰ روز خواهد داشت.
نام ماههای تقويم هجری شمسی ريشه اوستايی دارند: «دی» يكي از القاب اهورامزدا و نام 11 ماه بقيه، اسامي فرشتگان و ياوران اهورامزدا است.

رديف نام معني
1 فروردين نيروی پيش‌برنده
2 ارديبهشت راستی و پاكی
3 خرداد كمال و رسايي
4 تير باران
5 مرداد جاودانگی و بي مرگی
6 شهریور كشور برگزيده
7 مهر عهد و پيمان
8 آبان آبها
9 آذر آتش
10 دی آفريدگار، دادار
11 بهمن انديشه نيك
12 اسفند فروتنی و بردباری


نوروز (آغاز بزرگ تر شدن طول روز از شب) می باشد و در نوروز که تولد زمین و آفرینش عشق می باشد، سرما رخت بر می بندد و توان روشنگری از تاریکی نادانی جلو می افتد.

گفته می شود که مردم چین از سال ۲۶۰۰ قبل‎از میلاد، یعنی در زمان «هوانگ دی»، امپراطور زرد هر سالی را بر اساس یک چرخه ی 12 ساله، به ترتیب، به نام یک حیوان نام گذاری کرده بود که عبارت بودند از: موش، گاو نر، ببر، خرگوش، اژدها، مار، اسب، بز، میمون، خروس، سگ و خوک.
سابقاً به تبعیّت از تقویم ترکان ایغوری که برای هر سال نامی نهاده بودند، در ایران نیز سال ها برای یک دوره دوازده ساله نام گذاری شده بود. نام های 12 گانه سال ها به ترتیب نام هائی است که ابونصر فراهی در کتاب نصاب الصبیان آنها را در این رباعی به نظم در آورده است .
موش   و   بقر    و   پلنگ   و  خرگوش              زین چار چو  بگذری ، نهنگ  آید  و مار 
و آنگاه به اسب و گوسفند است شمار              حمدونه و مرغ و سگ و خوک آخر کار
(ترجمه  واژگان عربی: بقر = گاو، حمدونه = میمون)

آیین‌ نوروز:
- خانه‌تکانی (خانه‌تکانی یکی از آیین‌های نوروزی است که مردم بیشتر مناطقی که نوروز را جشن می‌گیرند به آن پایبندند. در این آیین، تمام خانه و وسایل آن در آستانه نوروز گردگیری، شستشو و تمیز می‌شوند. این آیین در کشورهای مختلف از جمله ایران، تاجیکستان و افغانستان برگزار می‌شود.)
- سبزه کاشتن
- آتش‌افروزی (در ایران، جمهوری آذربایجان و بخش‌هایی از افغانستان، این رسم به‌صورت روشن کردن آتش در شب آخرین چهارشنبه سال متداول است. این مراسم چهارشنبه‌سوری نام دارد. پریدن از روی آتش در ایام نوروز در ترکمنستان نیز رایج است.)
- سفره‌های نوروزی (سفره هفت سین از سفره‌های نوروزی است که در ایران، جمهوری آذربایجان و برخی از نقاط افغانستان رایج است. در این سفره هفت چیز قرار می‌گیرد که با حرف سین آغاز شده باشد؛ مثل سکه، سیر، سرکه، سنجد، سمنو، سماق، سیب، سبزه و... به هفت سینی که چیده می‌شود معانی خاصی نسبت داده‌اند. مثلاً سمنو نماد زایش و باروری، سیب را نماد زیبایی و تندرستی، سنجد را نماد عشق و دلباختگی واز مقدمات تولد و زایندگی، سبزه را نماد شادابی و سرسبزی و نشانگر زندگی و پیوند با طبیعت، سرکه را نماد شکیبایی و عمر، سماق را نماد (رنگ) طلوع خورشید، سیر را نماد پزشکی (درمان) و سکه را برکت، درآمد، رزق و روزی گفته‌اند. در این سفره بعضی چیزها فقط جنبه زیبایی داشت مانند آیینه ولی سایر چیزها برای خوردن و پذیرایی مهمانان بود و هر زمان که تمام می‌شد بلافاصله صاحبخانه ظروف را مجدد برای میهمانان جدید پر می‌کرد. ضمناً مردم قبل از نوروز به حمام می‌رفتند. شب نوروز همه پلو یا چلو خورش می‌خوردند بسیاری از خانواده‌ها سالی فقط یکبار می توانستند چلو خورش بخورند و آن هم شب نوروز بود.
روی سفره اجزای دیگری به‌ویژه آینه و کتاب مقدس هر دین در بالای سفره، شمع روشن و آب نیز حضور دارند. از دیگر اجزای سفرهٔ امروزی می‌شود از تخم مرغ آب پز رنگ‌شده و کتاب دیوان حافظ و شاهنامه یاد کرد. آینه نماد روشنایی، شمع نماد روشنگری،  آب نشانه برکت در زندگی و تخم مرغ نشانه زایش و آفرینش، نطفه و نژاد، کتاب نشانه خردورزی و تمدن و کاسه آب که سیب در آن غوطه ور است نشانه گردش زمین در فضا است.
یکی از متداول‌ترین خوراکی هایی که به مناسبت نوروز پخته می‌شود، سمنو است. این غذا با استفاده از جوانه گندم تهیه می‌شود.)
- عیدی دادن (رسمی به یادماندنی برای آنان که می گیرند بخصوص بچه ها می باشد که اسکناس های تا نکرده می باشد.)
- دید و بازدید (عید دیدنی یکی از سنت‌های نوروزی است که در بیشتر کشورهایی که آن را جشن می‌گیرند، متداول است. در برخی از مناطق، یاد کردن از گذشتگان و حاضر شدن بر مزار آنان در آخرین روز سال نیز رایج است.)
- جامه نو پوشیدن (در هنگام تحویل سال نو تلاش می شود جامه در حد امکان ار یک تکه تا کامل نو شود.)
- طبیعت‌گردی (مردم ایران روز سیزدهم فروردین، به مکان‌های طبیعی مانند پارک‌ها، باغ‌ها، جنگل‌ها و مناطق خارج از شهر می‌روند. این مراسم سیزده‌بدر نام دارد. از کارهای رایج در این جشن، گره زدن سبزه و گفتن دروغ سیزده است.)

روز جهانی نوروز: مجمع عمومی سازمان ملل متحد در تاریخ سه شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۸ برابر با ۲۳ فوریه ۲۰۱۰ با تصویب قطعنامه‌ای روز ۲۱ مارس برابر با ۱ فروردین را در چارچوب ماده ۴۹ و تحت عنوان فرهنگ صلح به عنوان روز جهانی نوروز به تصویب رسانده و در تقویم خود جای داد، طی این اقدام که برای نخستین‌بار در تاریخ این سازمان صورت گرفت، نوروز ایرانی به‌عنوان یک مناسبت بین‌المللی به رسمیت شناخته شد.
نخستین بار نوروز ۱۳۹۱ را در صحن عمومی سازمان ملل و یونسکو به میزبانی ایران جشن گرفتند. بان کی مون دبیرکل سازمان ملل پیامی بدین مناسبت صادر کرد.
در ۷ فروردین ۱۳۸۹ نخستین دورهٔ جشن جهانی نوروز در تهران برگزار شد و این شهر به عنوان «دبیرخانهٔ نوروز» شناخته شد. در این جشن، سران کشورهایی که نوروز را جشن می‌گیرند گردهم می‌آیند و این آیین باستانی را گرامی می‌دارند. هر ساله یکی از این کشورها، میزبان جشن جهانی نوروز است.

در اینجا لازم است داستان عمونوروز و ننه سرما که پر از راز و رمز است جداگانه خوانده شود.

زنان به جای «مهریه و سکه» این حقوق را هنگام ازدواج بگیرند

به گزارش سلام نو به نقل از ایسنا، شهناز سجادی، با اشاره به سخن یک نماینده مجلس در خصوص بررسی مجلس بر روی طرحی درباره اصلاح قانون مهریه و تعیین حداکثر ۱۴ سکه برای آن و در عین حال تکذیب این خبر از سوی رئیس فراکسیون زنان و خانواده مجلس، درباره تبعات اجتماعی تعیین سقف برای مهریه گفت: ... بنا بر مقررات قانونی، زنان و دختران با وقوع عقد نکاح، با محدودیت حقوق شهروندی خود از جمله در موارد حق اشتغال، حق خروج از کشور،حق خروج از خانه،حق تعیین محل سکونت و حق تحصیل و در برخی موارد نیز با چالش های قانونی از جمله در امر طلاق و حق حضانت و همچنین محدودیت در اعمال لوازم امر حضانت کودکان خود مواجه می شوند. در عین حال  که دختران و زنان پس از ازدواج از حمایت قانون مدنی برخوردار نیستند و حتی حقوق اساسی خود را یعنی حق اشتغال و حق تعیین محل سکونت و حق خروج از کشور و حق هر گونه سفر داخلی را بدون رضایت شوهر از دست می دهند، در مقابل شوهران دارای حقوقی از جمله حق مطلق در امر طلاق و یا حق ترک زوجه هرچند با وظیفه پرداخت نفقه بخور و نمیر، حق ازدواج مجدد دائم و حق ازدواج های موقت بی حد و حصر هستند. یا در موارد فوت شوهر، سهم الارث زوجه در مواقعی کفاف هزینه های حداقل زندگی زوجه را نمی دهد.
... از جمله این حقوق که در کنار کاهش مهریه  به نظر می رسد باید رعایت شود؛ درج  شرایط ضمن عقد در موارد حق طلاق و حق تحصیل و اشتغال و حق خروج از کشور زوجه در سند نکاحیه، لحاظ کردن وصیت مفروض زوج تا یک سوم به نفع زوجه همزمان با وقوع عقد نکاح است.
این حقوقدان در پایان سخنان خود افزود: همچنین در صورت هر گونه ازدواج مجدد شوهر و یاخیانت و همچنین در صورت طلاق زوجه  بدون دلیل و تخلف وی، یک دوم اموال شوهر باید  متعلق به زوجه باشد و در صورت نداشتن اموال یا توافق، پرداخت نفقه به زوجه مطلقه به صورت مادام العمر یا تا ازدواج مجدد وی انجام شود.
(۲۶ شهریور ۱۴۰۰ - ۰۹:۵۳ - کد خبر: 55290148)

انارک نیوز - حاکمیت و جامعه باید بر هم تأثیر متقابل گذارند. حاکمیت ابزارهای سه گانه ای برای دیکته کردن دستورات خود دارد، قوای مقننه، قضائیه و اجرائیه. اگر حاکمیت به سوی متمرکز کردن زر و زور و تزویر در دستان خود شود و آنرا در سطح جامعه پخش نکند می شود اشتیاق دیوانه وار به جمع آوری ثروت، قدرت و تبلیغات.
هزاران سال پیش زرتشت گفته است: پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک. هرگاه در این سه گانه تعادل برقرار نباشد تمامی ساختمان آزادی، دادگری و رفاه فرو می ریزد.
در هر جامعه ای با نگاه گذرا به میزان نزدیکی مردم به آزادی، دادگری و رفاه یا در مقابل آن، ترس، رنج و سانسور به واقعیت نیّات پاک یا پلید حاکمان و میزان اشتیاق به خدمت آنان پی برد.
دوستی تعریف می کرد کارگزاران باید سه پاکت در کشوی میز خود نگه دارند، پاکت اول برای هنگام روی کار آمدن، شامل نامه ی پیشنهاد به دادن وعده های زیاد، پاکت دوم برای هنگامی که وعده دادن کارساز نمی باشد پس شامل نامه ی پیشنهاد به گردن انداختن تمامی مشکلات به گردن تیم پیشین و پاکت سوم برای هنگامی که اوضاع به هم خورده است و موقع رفتن  شده است شامل نامه ی دادن همین پاکت های سه گانه به تیم بعدی.

انارک نیوز- امروز ۱۹ فروردین ماه ۱۴۰۰ به دنبال مطلبی در گوگل می گشتم که چشمم به این خبر قدیمی افتاد و حیفم آمد آن را با شما در میان نگذارم.
در آن دوران اصولگرا و اصلاح طلب حسابی غوغا می کردند.

بچه کویر
۱۳ سال پیش

سلام بر شما،
به نظر غمگين و منتظر به نظر می رسيد. شايد بهتر باشد قبل از از دست رفتن فرصت ها فکری ديگر کنيم و به جای کاسه چه کنم چه کنم دست گرفتن به دنبال جايگزين مناسبی بگرديم. شايد فردا خيلی دير باشد!
خيلی هم به دنبال وعده وعيدها نباشيد ولی با پرسش هايتان زمينه فکری و برنامه های عملی آنها را بپرسيد. ببينيد هزينه تبليغات را از کجا آورده اند؟ آيا در هرم قدرت جائی داشته اند و از توان خود در چه راهی استفاده کرده اند؟ آيا منظورشان از خدمت چيست؟
اصولاْ هرکس همانقدر که فکرش می رسد می تواند در اطرافش تغييرات ایجاد نماید. نااميد نباشيد و بدانيد هميشه راه ديگری هم وجود دارد که شايد از راه های که ما قبلاْ انديشيده ايم کارساز تر باشد. فقط به آنچه داريد قانع نباشيد و راه های جديد را هم امتحان نمائيد که هميشه نيازها زمينه ساز پيشرفت ها بوده اند.
با سپاس - حميد رحيم پور انارکی

بچه کویر: باسلام

ممنون از پیامتان آقای پورانارکی
آقای پور انارکی ما تا ۱۴ اسفند هیچگونه برنامه ای نداریم وفعلا تمام فعالیتمان حمایت ازاصلاح طلبان به خصوص مهندس رضوی وآقای مقیمی می باشدودر نایین به هیچ گزینه دیگری فکر نمی کنیم شمادر پیامتان به این گزینه اشاره کرده اید که بنده غمگین ومنتظر ونا امیدم اما من غمگین نیستم آنهایی باید ناراحت وغمگین باشند که روزی باید برای کارهایشان دربرابر خدا ومردم جوابگو باشند امادرست حدس زدید من منتظرم نه فقط من همه ما منتطریم که آقا مهدی(عج) ظهور کند واین همه بدی وبی عدالتی را از روی زمین بردارد.در قسمتی دیگر از پیامتان به راههای جدید اشاره کرده اید در مورد فکرها کارها وراههای نو شما چه اندیشه ای دارید؟ دلیل کاندید شدن شما چه بوده است؟ شما بافکرتان اطرافتان راتا چه میزان می توانید تغییر دهید؟ شما برای مردم منطقه چه پیشرفتی رابه ارمغان خواهید اورد؟  ومن نا امید نیستم شماهم نا امید نباشیدچون ناامیدی از گناهان کبیره است.   

حمید رحیم پور انارکی
با سلام و تشکر از چاپ پيام اينجانب اجازه دهيد خط فکری و برنامه هايم را در هنگام انتخابات خدمتتان عرض نمايم تا به تبليغات قبل از انتخابات نپرداخته باشم. کوتاه اينکه آن چيزی نيست جز آوردن لبخند شادی بر لب بچه های کوير از زن و مرد، دختر و پسر از رضايت و برچيدن فقر از دامان کوير که مايه اکثر بدبختی های جامعه می باشد. اين محقق نمی شود مگر با ياری شما.
با سپاس - حميد رحيم پور انارکي

سلام دوستان،
سالها پیش هواشناسی داشتیم، اداره برق داشتیم، پیش از بسیاری از شهرهای بزرگ دیزل ژنراتور برق برای انارک داشتیم، معدن نخلک داشتیم که سه شیفت کار می کرد، پیش از آن تعداد زیادی معدن داشتیم که همزمان کار می کرد و مدرسه هم داشتند اما حالا اینها را از دست داده ایم و دنبال مقصر  می گردیم!!! 
 
به خود آیید، خود را به خواب زده ایم. از ماست که بر ماست. در آغاز  بایستی هر یک از ما تکلیف خودمان را با خودمان روشن نماییم که به جز داشتن پسوند انارکی برای انارک حاضریم تا چه حد از جیبمان مایه بگذاریم و یا منتظریم با لابه   کسی با اسب سفید بیاید مشکلات صد ساله امان را یک شبه حل نماید و فردایش از اسبش ایراد بگیرند که سرگین اش خیابان هایمان را به گند کشیده است.
 
هر وقت حاضر شدیم از خود بگذریم، مسئولین نیز مجبور می شوند انارک را از محرومیت درآورند. می بینند دست انارکی را که قصد کمک دارد پس می زنیم اما دست آنرا که سخنور غریبه است می بوسیم پس  ما دوزخیان را به حال خود می گذارند تا در آتش اختلافاتمان بسوزیم.

انارک نیوز: در فرهنگ عامه پشت سرگذاشتن چلّه‌ها و از آن میان چلّه زمستان به‌عنوان سخت‌ترین هنگام سال (آغاز آن شب چلّه نامیده می‌شود)، با آداب خاصى همراه است. چلّه زمستان به همراه چند موقعیت دیگر (شامل سده، چارچار، سرما پیرزن و...)، عملا تمامى فصل زمستان را می‌پوشاند.
چلّه زمستان در آغاز زمستان، هریك متشكل از دو بخش بزرگ (چهل روز) و كوچك (بیست روز)، از اول دى ماه آغاز می‌شود كه شب قبل از آن، شب چلّه (یلدا)، واجد آیین هاى بسیارى در ایران است. دهم بهمن ماه آخرین "روز چلّه بزرگ" است كه با جشن سده گرامى داشته می‌شود و فردایش "چلّه کوچک" شروع می شود که تا پایان بهمن ماه ادامه می یابد.
دوره برخورد چلّه‌هاى بزرگ و كوچك (به‌عبارت دیگر، روزهاى پایانى چلّه بزرگ و روزهاى نخستین چلّه كوچك) چارچار نامیده می‌شود كه احتمالا مخفف چهارچهار (چهار روز پایانى چلّه بزرگ و چهار روز اول چلّه كوچك) است و در اين هشت روز سردی هوا به آخرين حد خود مي‌رسد؛ چون دو چله در حال مشاجره با هم هستند و به هم گوشه و کنايه می زنند و چله کوچک می گويد اگر من به اندازه تو عمر داشتم همه پيرزن‌های کنار اجاق و همه ميش‌های لاغر و مریض دنبال گله را از سرما سیاه و کبود، نابود می کردم.
از هفتم بهمن تا 14 بهمن "چارچار" می باشد که معتقد بودند سردترین روزهای زمستان می باشد و پس از آن یعنی 15 بهمن ماه به قول انارکی ها "تیوشک Tivoshk" در می آید و دیگر سرما به اندازه ای نخواهد بود که برف روی زمین بنشیند و به قولی "زمین نفس می کشد"!
نظام گاه‌شمارى مبتنى بر چلّه و اجزاى آن (شامل اهمن و بهمن، چارچار و مانند آن) مجموعه سه ماهیت اسطوره‌اى، گاه‌شمارانه و فرهنگ عامه است. از دید اسطوره‌اى، چلّه و مهم‌ترین تظاهر آیینى آن در دوران گذشته، یعنى سده یا جشن سده، آیین هایى براى تقدیس خورشید بوده‌اند.
ابوریحان بیرونی می‌نویسد: «سده یعنی صد و آن یادگار اردشیر بابکان است و در علت و سبب این جشن گفته‌اند که هرگاه روزها و شب‌ها را جداگانه بشمارند، میان آن و آخر سال عدد صد بدست می‌آید».

مقالات دیگر...