انارک نیوز - چند سال پیش برای کاری رفتم به بخشداری. یکی دو روز بود که نماینده معلوم شده بود. رو کرد به من و گفت: اصلاً نمی فهمم چرا شما انارکیها که درس خونده هستید، اینطور رأی می دید؟
گفتم: چطور!
گفت: همه اطرافتون با هم همبستگی دارند و رأی نماینده در ردیف اول یا دومه اما شما تابحال چنین نکرده اید و رأی هاتون خیلی پراکنده است. چطور انتظار دارید با این وضعیت، نماینده ...  دست کم هنگام رأی دادن به دور و برتون یه نگاهی بندازید.

پاسخی نداشتم ولی به یاد روزی افتادم که انارک همچون مشت شد و رأی دادن یکپارچه ما برای اطرافیان زبانزد شده بود و تا مدتها نقل محافل سیاسیون و مردم بود. خدایا می شه رأی دادنمون به چند نقر محدود بشه که اولیش نماینده آتی با اکثریت قاطع باشه؟

انارک نیوز - دارم می پکم. نمی دونم گریه کنم، خشم فروخورده خود را بر سر زمین و زمان خالی کنم یا ... ؟ راه برم، بشینم یا خواب که پر از کابوسه! 

هفته ی گذشته تمام خبراش فاجعه بود. از شهادت سردار سلیمانی در پاسی از نیمه شب گذشته ی آدینه در بغداد گرفته تا آخریش که دیروز بود. مشخص شدن  اینکه هواپیمای اوکراینی با 176 سرنشین که چند دقیقه بعد از برخاستن از فرودگاه امام خمینی (ره)، چهارشنبه صبح با پرتاب موشک پدافند هوایی سپاه، به اشتباه پس از چند ساعت از انجام عملیات انتقام خون شهید سلیمانی، سقوط منجر به مرگ تمام سرنشیناش را که اکثراً هموطنم بودند، داشت و تمام باورهام را بهم ریخت. تا قبل از اون توی صدا وسیما و روزنامه ها همه ش حرف از سقوط بر اثر عیب فنی بود و هر احتمال دیگه ای غیرعلمی بود.
خدایا، هیچ هواپیمایی در اون ساعتها نباید پرواز می کرد ولی با ندانم کاری یک یا چند نفر به سوی مرگ پرید. 

مگه می شه؟ هنوزم باور نمی شه! دو شقه شدم. یکی قبل از 21 دی ماه که در اون روز مونده و دیگری پس از 21 دی ماه که دیگه نمی دونه چی رو باور کنه.
اشک و آه و وسواس ولم نمی کنه حتی تو خواب. خیال می کنم اونا از کوچیک و بزرگ، زن و مرد، با بدنهای جزغاله و پاره پاره و گم شده در زمان به من خیره شده اند و چیزی می خوان اما نمی تونند که چیزی بگن. با بدنی تمام عرق کرده از خواب می پرم و در حالی که هنوز له شدن خودم رو زیر نگاه سنگینشون حس می کنم دستام رو چندبار با صابون می شورم اما جرأت نمی کنم توی آینه خودما نگاه کنم. وقتی هم ناخواسته زیرچشمی، چشمم بهش می افته، دیگه نمی شناسمش.

خدایا .... 21 دی ماه 98 چه روزی بود و آبستن چه روزها و شبهایی است؟ بیشتر غمگینمون می کنه یا شاد؟!

انارک نیوز: امیدوارانه و به ناچار تصمیم به تغییر کاربری از کارخانه آجر به شترپروری موردنظر آنان گرفتم و به دنبال مجوزهای آن بودم که نامه خلع ید هیئت نظارت جهاد کشاورزی با عنایت به گزارش عوامل نظارتی شهرستان به پیشرفت فیزیکی 25% طرح اعلام شد.  
مجوزهای دولتی را کامل نمودم که اعلام شد تا به دست خود فرم خلع ید را تکمیل ننمایم خبری از اجرای شترپروری نخواهد شد.

پس از بیش از ده سال پیگیری مداوم حاضر بودم سوله صنعتی با امکان جراثقال سقفی را به عنوان سایه بان شتر استفاده کنم و کلیه فونداسیون ها را که با دسترنج اهالی تهیه شده بود زیر خاک نمایم و از معدن خاک رس و خشت هم بگذرم که به مفهوم میلیاردها ریال خسارت بود ولی جهاد کشاورزی حاضر نبود حتی در 3750 مترمربع آن زمین هم قبل از گرفتن زمین و اعیانی اجازه فعالیت دهد.
برخی از مسئولین جهاد قولهایی برای همکاری در دیوان عدالت اداری و احقاق حق ما و کمک به سرمایه گذاران دادند که بی نتیجه ماند! سرخورده شدم وقتی خلف وعده دیدم، از خیر ادامه کار گذشتم. چه کسی پاسخگوی خسارت خواهد بود؟

شیر پاک خورده هایی هم به انبار کارخانه در ساختمان اداری و مسکونی دستبرد زدند، تمام اموال باارزش را بار کردند و رفتند و خسارت سر به فلک کشید. چه کسی پاسخگوی خسارت خواهد بود؟

انارک نیوز - ظاهراً امروز ثبت نام نامزدهای انتخابات مجلس شروع شده، کاری ندارم می خواهید رأی بدین یا نه ولی یه لطفی کنید دوستان بقال، چقال، بنگاهی، لیسانس و فوق لیسانس های بیکار، حضرات فسیل شده روی صندلی های مدیریتی، پیر پاتال های عشق خدمت صف نبندین برای ثبت نام.
توهم کمک به مردم و نجات مملکت هم نداشته باشید. قربونت، بشین تو خونه و سر کاسبیت، دست از این مجلس تشریفاتی بخور بخور بردار.
اگه به من هست که می گم مجلس اگر قراره اینجوری اداره بشه و این افراد نماینده ما باشن، قربونت بشم تعطیلش کن. همه امور هم بسپارید دست یه نفر به خدا راضیم.
این ادعای اصولگرا ، اصلاح طلب هم فدات بشم بزار کنار. نه اصول خواستیم نه اصلاح، جفتش ابزاری هست برای سر کیسه کردن مردم.
حاجی جان، عزیز جان، ملت خادم نخوان کی رو باید ببینن؟
این عکس هم میوه ای هست به نام انگشت یا دست بودا. یه چیزی شبیه دست نماینده های مجلس که چنگ زدن به دار و ندار ملت.
دوست داشتید هشتک کاندیدا نشو هم ترویج کنید.
(سینا ایرانپور انارکی)

انارک نیوز: به اهالی شریف انارک و مسئولین محترمی که جوابگویند.

سالها پیش، پس از اینکه بنده در انتخابات مجلس شورای اسلامی شرکت کردم و مردم انارک و حوزه نایین استقبال خوبی به عمل آوردند، جوانان خواستند در عمل برای اشتغال زایی کاری انجام دهم که با بضاعت کم مالی خود و همت عالی اهالی به دنبال مجوز کارخانه آجر سفالی رفتم تا به خیال خوش خود موانع ایجاد اشتغال در منطقه محروم انارک را بردارم.
شوربختانه پس از دریافت مجوز معدن خاک رس نتوانستم زمین در شهرک صنعتی بگیرم اما در کیلومتر 5 جاده انارک به نایین پنج هکتار از اراضی ملی را اجاره دوساله دادند.
سوله صنعتی، فونداسیون ماشین آلات خط تولید، بیش از 130000 خشت، ساختمان اداری و اقامتگاه و ... در زمان کوتاهی ساخته شد که متوجه گردیدم با وجود دریافت مجوز تأمین آب مطمئن، آبی در کار نیست و برای مردم انارک با تانکر آورده می شود. علیرغم عدم دریافت وام بنگاه های کوچک اقتصادی زود بازده و کارآفرین بدلیل کمبود وثیقه به این نتیجه رسیدم که اگر طرح که بیش از 36% پیشرفت فیزیکی داشته بیش از این پیش رود روانه زندان یا آواره خیابانها می شوم. چه کسی پاسخگوی خسارت خواهد بود؟

به محض اینکه جهاد کشاورزی متوجه شد با عدم کارشناسی دقیق در مورد آب مورد نیاز کارخانه و دریافت کلیه مجوزهای درخواستی به دردسر افتاده ام، اصرار به اتمام پروژه و یا خلع ید اجرایی نمود. از من گفتن "آب نیست" و از آنان پاسخ "به ما مربوط نیست، برو از اداره آب شکایت کن"!

انارک نیوز - چند روز پیش، وقتی انارک بودم، از جلوی ساختمان شیک و اتوکشیده مربوط به جایگاه تانکر گاز مایع می گذشتم که دیدم چراغهای دور و برش روشنه اما اونجا مگس هم پر نمی زنه. معلومه خبری هم از تانکر گاز توش نبود. یک تانکر گاز مایع هم دیدم که از جلوش رد شد و رفت طرف پایین.
یاد قولهایی افتادم که به این اهالی، پیرمردا و پیرزنای خسته از نفت کشی و حمل کپسول بدبار و سنگین، هر چند وقت یک بار بهشون می دن و میرند تا دوباره وقتی پیداشون شد جلسه و بازدید بگذارن و بگن: دنبالشیم تا مشکلاتش را حل کنیم. از طریق نماینده هم قول همکاری داده شده. نگران نباشید!
وقتی می بینم در یکی از این ادارات ماشین ها جمعند و برو بیایی هست، تنم می لرزه. آخرش هم همه راضی جلسه را ترک می کنند و وقتی از یکیشون بپرسی: چی شد؟ می گه: تصمیمات خوبی برای حلش گرفته شد و هماهنگی هایی انجام شد. همونجا تماسی با فلانی هم گرفتند و گفت: دنبالشو می گیره.
دردم اومد از این همه دیگران را ... دونستن. یا رب بستان داد اسیران ز امیران.

انارک نیوز: دوستم را در خیابان دیدم. خیلی حالش خراب بود و داشت منفجر می شد. کمی گیج بود و تو کار خودش مونده بود. درد دل را شروع کرد، از او خواستم پیاده با هم تا خونه ما بریم. پذیرفت. 
گفت: گرونی داره بیداد می کنه! 
گفتم: برو سخنرانی رییس دولت را گوش کن. خیلی زحمت کشیدیم تا رو کار بیاد. 
به روی خودش نیاورد و گفت: دو تا جوون دارم که تو خونه نشسته اند و از درد بیکاری نمی دونند چطور شب را صبح و صبح را شب کنند؟
گفتم: برو سخنرانی رییس دولت را گوش کن.
گفت: دیگه نمی تونند پراید هم بخرند تا مسافر کشی کنند.
گفتم: برو سخنرانی رییس دولت را گوش کن.
گفت: دیگه ازدواج برا جوونا بی معنی شده و به اون فکر هم نمی کنند!
گفتم: برو سخنرانی رییس دولت را گوش کن.
گفت: تو اداره ها هم که می ریم گوششون بدهکار نیست و از این میز به اون میز پاسمون می دند و آخرش مشکلی که حل نمی کنند، پیشکششون. صد تا مشکل دیگه هم رو مشکلاتمون می گذارند.
گفتم: برو سخنرانی رییس دولت را گوش کن.
گفت: این ترامپ دیوونه هم که با تحریم ها کمرمون را شکسته.
گفتم: برو سخنرانی رییس دولت را گوش کن.
گفت: فلان و بهمان!
گفتم: برو سخنرانی رییس دولت را گوش کن.
دیگه طاقتش طاق شد، قرمز شد و گفت: منو سر کار گذاشتی؟
گفتم: ببین رفیق، این مشکلات که تو رو کردی برای همه س.
من هم مثل تو بودم و داشتم خودم، خودم را مثل خوره می خوردم. یه شب جلو تلویزیون بودم که مصاحبه می کرد و تا جایی که یادم میاد با آرامش و روی خندان می گفت: اگه دو نفر تو خیابون به هم تنه زدند که دادگاه نمی رند. با یه پوزش و روی هم رو بوسیدن، با رفاقت مشکلشون را حل می کنند.
خیالم راحت شد که همه خیالات ما درباره گرونی و دلار جهانگیری و بیکاری و معضل ازدواج و اعتیاد و هزاران مشکلی که به ذهنت هم خطور نمی کنه، را در هیئت دولت دارند با رفاقت حل می کنند.
بنده خدا، در خدمت به امثال من و تویی که قدرشون را نمی دونیم، خواب ندارند. حالا تو داری این حرفا را می زنی. در دیزی بازه، حیای گربه کجا رفته؟
یه نگاه سفیه اندر عاقل بم انداخت و خیالش راحت شد که می دونم چی می گه! خنده ای بر لباش نشست که راستش ترسیدم.
گفتم: برا اینکه از دلت در آرم جوک حل مشکل چاله را برات می گم تا بدونی من هم سرم تو حسابه.
گفتم: در یكی از خیابان های اصلی شهری، چاله ای بود كه باعث بروز حوادث متعدد برای شهروندان می‌شد.
مديران شهر طی جلسه ای بر آن شدن كه مشكل را حل كنند.
مدیر اول گفت: باید آمبولانسی همیشه در كنار چاله آماده باشه تا مصدومین را به بیمارستان برسونه.
مدیر بالاتر گفت: نه، وقت تلف می‌شه. بهتره بیمارستانی در كنار چاله احداث كنیم.
مدیر ارشد گفت: نه، بهترین كار اینه كه این چاله را پر كنیم و چاله مشابهی در نزدیكی بیمارستان احداث كنیم.
بروبر نگاهی بم کرد، جل و پلاسش رو جمع کرد و چایی نخورده بلند شد که بره.
گفتم: یه چایی دیگه بخور.
گفت: برم تا برق تو هم منو نگرفته.
حیرون تا دم در مشایعتش کردم و برگشتم تا نوار را گوش کنم.

انارک نیوز - امسال، نوروز 1398 برای عرض تبریک شادباش نوروزی خدمت بخشدار محترم رسیدم.
خوشحال از اینکه یک میلیون تومان عوارض دیوارکشی را اواخر اسفند ماه پارسال با هزار سختی، هنگام پرداخت هزینه های سنگین دیوارکشی از جیب داده بودم، متوجه شدم که یک و نیم میلیون تومان برای عوارض سطح از سال 93 تا پایان سال 97 بدهکار شده ام. عوارض عطف به ماسبق شد در حالی که قبل از اواخر اسفند 97 هرگز هیچ سخنی از آن پیش نیامده بود و از اوایل سال 95 از پروژه آجر سفال توسط هیت نظارت جهاد کشاورزی استان هم خلع ید شده بود. پرداخت نقدی عوارض در شروع سال نو و بدهی های پروژه قوز بالای قوز شد.

8 استعلام مربوط به ادارات دولتی و ذیربط شهرستان نایین و شهر انارک را نیمه فروردین تحویل و با بقیه مدارک به جهاد شهرستان دادم و مختصر نمایم سرانجام شنبه 18 خرداد ماه 98 در جهاد کشاورزی استان آخرین حلقه خلع ید کامل و آخرین میخ بر تابوت پروژه زده شد و عرصه آن در اختیار نماینده دولت قرار گرفت و پروژه کارخانه آجر آژند انارک پس از گذشت زمان بیش از ده سال و فرازهای ناکامی بسیار در منطقه بحران آب انارک به تاریخ منطقه محروم انارک پیوست.

انارک نیوز: امان از سه گانه زر و زور و تزویر که جامعه را به بند و رنج و عذاب می کشاند. 
این هیولاهای قدرت، خشونت و شستشوی مغزی به راحتی چشم و گوش و دهان زیردستان را قبضه می کنند و انسانهای از خود بی خود شده را به بلندگوی نادانی و بی عملی تبدیل می نمایند. ابتدا با نفی واقعیات و تکرار مطالبی که زندگی را بی معنا می کند، سپس با دلهره ی بیم جان و غم نان با آنان کاری می کند تا به مرگ خود و لقمه ای نان راضی شوند. حاصل آن رضایت به نفس کشیدن به جای زندگی می باشد.
هرچه این هیولاها رابطه نزدیکتری با هم داشته باشند، خفقان و فشار زندگی شدیدتر می شود. وای به روزی که هر سه از دو یا یک تن سربرآورد. بدبختی و فساد به اوج خود می رسد.
اینان به ظاهر، مصلحت جامعه را می خواهند و حرفهای قشنگ می زنند اما هرچه بیشتر در مقابل آینه قرار گیرند زشتی کردار آنان هویداتر می شود. وای بر آنان وقتی که نور روشنگری بر آنها بتابد و مجبور شوند از پیله تاریک خود تنیده بیرون آیند. نبرد خیر و شر ادامه دارد اما صبح آگاهی نزدیک است!

انارک نیوز - برای جلوگیری از خسارت بیشتر، میانه آبان ماه 97، با اصرار اهالی سرمایه گذار ، امیدوار و آرزومند، وقت نماینده محترم مردم حاج آقا عباسعلی پوربافرانی را در انارک گرفته و رخداد ظلم فسخ قرارداد و خلع ید از پنج هکتار زمین (که مالکیتی می شد) و مستحدثات کارخانه آجر آژند انارک را شرح دادم و پس از بازدید کارخانه (و در واقع محل آتی شترپروری) درخواست دیوارکشی برای خمس زمین (که انشاء ا... در آتی به صورت اجاره ای خواهند داد) کردم.  
الحمد... با دستور  صریح و مستقیم ایشان، در ایام مبارک دهه فجر انقلاب اسلامی عملیات پی کنی، آوردن دهها کامیون شن و سفارش سیمان و بلوک سیمانی انجام شد اما با تذکر آقای تاجمیری بخشدار عزیز که پروانه ساختمانی دیوارکشی پروژه پرورش شتر را دریافت نکرده ام تا ملاقات با فرماندار گرامی آقای محمود جمالی هم پیش رفتم!
خوشبختانه قبل از نوروز 98 با پرداخت ده میلیون ریال عوارض حصارکشی، تجهیز کارگاه، آوردن کامیونهای سیمان، بلوکهای سیمانی، شن، پایه های روی دیوار، بستن قرارداد با پیمانکار برای دیوارکشی با بلوک سیمانی و ملات شن و سیمان و کارگر ایرانی و نصب درب ورودی انجام شد که با هزینه حدود یک میلیارد ریال پیشرفت قابل توجهی داشت و همگی کارکنان، عوامل خدماتی، اهالی و کارآفرین مشتاق خوشحال بودند.

در قسمت بعد، ماجرای سال نو 98 با پخش استعلامهای مربوطه، اولین ملاقات با بخشدار گرامی برای تبریک شادباش نوروزی و دستور تکلیفی شفاهی ایشان برای پرداخت پانزده میلیون ریال عوارض سطح سالهای گذشته را خواهم آورد!

انارک نیوز: جنگ زرگری جنگی ساختگی و دروغین میان دو تن برای فریفتن شخص سوم است. 
این جنگ که در ایام قدیم یکی از حیله های زرگران برای فریفتن مشتری و فروختن زیورآلات به او بوده است، رفته رفته از بازار طلافروشان فراتر رفته و در ادبیات فارسی به صورت اصطلاح درآمده است.
جنگ زرگری بدین صورت بوده است که هرگاه مشتری به ظاهر پولداری وارد دکان زرگری می شد و از کم و کیف و عیار و بهای جواهر پرسشی می کرد، زرگر فورا بهای جواهر مورد پرسش را چند برابر بهای واقعی آن اعلام می کرد و به شکلی (مانند علامت و چشمک یا فرستادن شاگردش) زرگر همسایه را خبر می کرد تا وارد معرکه شود.
زرگر دوم به بهانه ای خود را نزدیک می کرد و به مشتری می گفت که همان جواهر را در مغازه اش دارد و با بهای کم تری آن را می فروشد (این بها کم تر از بهای زرگر اولی اما هنوز بسیار بالاتر از بهای اصلی جواهر بود). در این حال زرگر اولی آغاز به جنگ و جدل با زرگر دومی می کرد و به او دشنام می داد که می خواهی مشتری مرا از چنگم درآوری و از این گونه ادعاها.
زرگر دوم هم به او تهمت می زد که می خواهی چیزی را که این قدر می ارزد به چند برابر بفروشی و سر مشتری محترم کلاه بگذاری .در این گیرو دار چنان قشقرقی به راه می افتاد و جنگی درمی گرفت که مشتری ساده لوح که این صحنه را حقیقی تلقی می کرد بی اعتنا به سروصدای زرگر اول به مغازه ی زرگر دوم می رفت و جواهر موردنظر را بدون کم ترین پرسش و چانه ای از او می خرید و نتیجه آن بود که مشتری ضرر می کرد و دو زرگر سود به دست آمده را میان خود تقسیم می کردند.

مقالات دیگر...