25
یکشنبه, فوریه

انارک نیوز - امروز، باید کلاه خود را قاضی نموده ببینیم چرا درباره ما گفته اند "انارکی، یکیش کمه، دوتاش زیاده!" و چطور شده، ما که عموماً باهوش و درس خوانده، معدنکار، حسابدار، مهندس و پزشک هستیم کارمان به اینجا رسید. ناباورانه این جمله کوتاه آنقدر تکرار شده که رفته رفته حکم شناسنامه ما را پیدا کرده. باید با عقل و انصاف به رفتار خودمان بیندیشیدم تا ببینیم برای زدودن این عنوان، خیر و صلاح ما در چیست؟

ریشه آن به این مشکل برمی گردد که دو نفر با هم همبسته و موافق نیستند و نمی شوند و از کثرت این دوری و تنهایی است که به آب باریکه راضی و هر روز بی چیزتر از دیروز خود شده اند و بنای اذیت و آزار همدیگر را گذاشته اند. نه تنها در عملکرد، همدرد نیستند بلکه با هم همبستگی هم ندارند. هم زبانانی هستند که در عمل، درد مشترک ندارند و نمود آن در چندین شورا دیده شده است.

در آغاز همیشه برایم سوال بود که چرا انارک منطقه محروم است و از این محرومیت همواره بایستی رنج ببرد؟

انارکی در مقام مدیریت بسیار محتاط و بدگمان است و برخی که کم و بیش به نان و نوایی رسیده اند، منافع شهر خود را فدای منافع خود نموده اند. نفع و سود خود را بر نفع و سود جامعه مقدم می دارد و ابداً مخالفتی با غیرخودی ندارد. در مقابل غریبه نرم و در مقابل همشهری، خشن و بی پروا است. در غریبه پرستی آن چنان امتحان داده که بهتر از این امتحان نبود. از ترس اینکه مبادا به وضعیت او لطمه ای وارد آید خودش قبلاً عنوان باشرافت نوکر بی اجر و بی مواجب را می خرد و برای خرابی دیگری از بستن هیچ دروغی و دوختن هیچ پاپوشی خودداری نمی نماید. حرف هایش همه سست است و ادعاهایش جمله بی اساس است و پا در هوا. در فن ماست مالی مهارت عجیبی پیدا کرده است. تنها در موقع متوجه شدن دیگران ممکن است از روش سر به تاق کوبیدن منحرف شود و آن هنگام است که برای حفظ ظاهر به ظاهرسازی پرداخته و به قول خودش کار را فیصله می دهد.

اعتماد که پایه و اساس زندگی اجتماعی است رخت بربسته است. وقتی کسی از دیگری ایمنی نداشته باشد حقیقتاً وحشتناک است اما وقتی آدم در خانه خودش امنیت نداشته باشد پس کجا می تواند زندگی کند. هنگامی که یکی شروع به کار نماید دیگری پا به رکاب گزارش می فرستد غمگین می شوم نه برای اینکه سنگ انداخته است بلکه به خاطر اینکه می بینم یکی دیگر از ستونهای اخلاق هم دارد فرو می ریزد. نمونه اش برخورد زننده ی دو مرغداری خیلی کوچک (با بوي بد فضولات مرغ، مشكل زيست محيطي، بیماریزا و عامل  افزایش پشه) یکی در جوار و دیگری دورتر از کارخانه صنعتی نوپا بود که سرمایه گذار سیلیس، عطایش را به لقایش بخشید.

بایستی آب پاکی روی دست اش ریخته شود تا ارزش احترام به حقوق خودی و عدم قناعت به درآمد اندک و پرهیز از تنگ نظری در وی جا بیفتد. باید بپذیریم کار بزرگ و گروهی بهتر از کار کوچک و وقت پرکن است. تا فرهنگ تنگ نظری و قناعت به آب باریکه ترک نشود و راه برای ورود سرمایه هموار نشود نبایستی انتظار بهترشدن اوضاع و افزایش جمعیت جوانان که موتور محرکه و پیشران جامعه هستند را داشت. تا خود پا پیش نگذاریم و پیش قدم نشویم دیگری از جایش برپا نخواهد خاست. با هم افزایی است که صدای مان شنیده و دیده می شویم. بی شک اگر همبستگی عملی داشته باشیم بلافاصله وکیل و فرماندار و ... توجه شان به ما جلب می شود تا کاری کنند.

باید دعا کنیم که در سایه خردورزی و روشنایی انداختن به خانه سست بنیان آنان، روزگار ما رفته رفته چنان تغییر یافته و دگرگون گردد که آنانی که ما را با این صفت یاد کرده اند با احترام و تمجید سخن برانند و بگویند "انارکی هرچه بیشتر، بهتر".

 

«پنبه‌دونه و ماه‌توتوهای شبِ برفی» اثری است دلکش از مریا یزدانی با تصویرگری جذاب غزل فتح‌اللهی. معرفی کوتاهی از این کتاب کودک در پی آمده است.
 کاری که ماه‌توتو می‌کند
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ در یک شب برفی و سرد، یک بچه خرگوش به نام پنبه‌دونه گم شده. همه نگران هستند اما هرچه خرگوش‌ها بیش‌تر می‌گردند، کم‌تر پیدا می‌کنند. ناگزیر و مستأصل، تنها کاری که از دست‌شان برمی‌آید، دعاکردن و امیدواربودن است؛ و همین امید، پنبه‌دونه را نجات می‌دهد. امید چراغی می‌شود در دست ماه‌توتوها و پنبه‌دونه را پیدا می‌کنند به خانواده‌اش خبر می‌دهند.
 
کتاب «پنبه‌دونه و ماه‌توتوهای شبِ برفی» این چنین داستانی را از امید و رستگاری به زبان کودکانه برای گروه سنی نوخوان (بالای هفت سال) روایت می‌کند.

روایتی خوب در کنار نام‌های جذاب خرگوش‌ها - مانند باباداناهو، کلاه‌کاجی، پسر چابک، کفش‌برفی، مامادودو- کودک را به رغم تلخی فضای داستان تا آخر با کتاب همراه می‌کند و مفاهیم مورد نظر خود را تا حد درک کودک پایین می‌آورد.

 
این کتاب را مریا یزدانی نوشته؛ نویسنده‌ای که گرچه شغل اصلی‌اش ارتوپدی‌ست و با استخوان‌های سخت بیماران سروکار دارد؛ اما آن‌چنان کودکی‌اش را از شهر انارک اصفهان و از میان قصه‌های مادربزرگش در خود حفظ کرده که هنوز و هنوز کودکانه آثاری کودکانه می‌نویسد. او که متولد ۱۳۵۶ است، توانسته چندین اثر موفق برای کودک و نوجوان بنویسد و برگزیده‌ی آهوی نقره‌ای جایزه‌ ادبی کومش باشد. ماما آش پخت، جادوی ستارگان، ترانه‌های توکانا، پرپره‌کدو و رویای تمشکی از دیگر آثار او هستند.
 
تصویرگری کتاب اگر بالاتر از متن نباشد، قطعا از آن کمتر هم نیست. این کار را غزل‌ فتح‌اللهی با تکنیک مداد رنگی انجام داده است. تصاویر فوق‌العاده و پرجزییات با پرداخت دقیق و ماهرانه و استفاده‌ی درست از بافت مقوا در جهت فضاسازی، قاب‌های استادانه‌ای را پدید آورده که البته از فتح‌اللهی جز این توقع نمی‌رود؛ تصویرگر جوانی که تا کنون به افتخارات بسیاری نایل شده: برنده‌ی مسابقه‌ی تصویرگری کتاب کودک سنگاپور، دیپلم افتخار مسابقه‌ی تصویرگری گاو اکراین، نامزد نهایی مسابقه‌ی تصویرگری بولونیا، منتخب شرکت در مسابقه‌ی تصویرگری براتیسلاوا و ... .
در کنار این، صفحه‌آرایی خوب ملیحه بشنوایی و ویراستاری دقیق مرضیه نوروزی نیز کار را تکمیل کرده است که نشان می‌دهد مانلی منوچهری به عنوان ناظر هنری و سمیرا فرجی به‌عنوان مدیر هنری، کارشان را به نحو احسن انجام داده‌اند.
 
در صفحه‌ی سیزدهم چنین می‌خوانیم:
«در تاریکی صدای زمزمه‌ی ملایمی می‌آمد، صدای دور و صدایی شبیه زنگوله! ماه‌توتوها آرام و چرخ‌زنان جلو می‌آمدند و سرود می‌خواندند. صدای نرم زنگوله‌هایشان جینگ جینگ در باد می‌پیچید.
ماه‌توتوها گاهی می‌ایستادند و از لابه‌لای شاخه‌ها و بالای درخت‌ها توپک‌های درشت و ریز جمع می‌کردند. صدای آوازشان شنیده می‌شد:
جنگل توی زمستون
خواب بهار می‌بینه
دونه‌ی سرد برفی
خواب آبشار می‌بینه
ما توتوهای ماهیم
شب مهتاب تو راهیم
کلاه‌مون فانوسه
کفش‌هامون از آبنوسه...»
 
«پنبه‌دونه و ماه‌توتوهای شبِ برفی» در ۲۴ صفحه‌ی مصور تمام‌رنگی با کاغذ گلاسه و جلد سلفون براق و صحافی مفتول، در ۲۵۰۰ نسخه در واژه‌پرداز اندیشه چاپ و توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با قیمت ۱۳۰۰۰ تومان در سال ۱۳۹۹ روانه‌ی بازار نشر شده است.
 (کد مطلب : ۳۰۸۵۷۷)
 

انارک نیوز- همه در انارک از بی کاری جوانان و لزوم کارآفرینی و ایجاد شغل برای جوانان می گویند. مهندس رحیم پور هم می خواهد با جذب سرمایه گذار کارآفرین کارخانه ای را راه بیندازد که دو نفر همسایه مرغدارش، از او شکوائیه های متوالی به ادارات نایین و اصفهان برده اند که چه نشسته اید که او سنگ شکن نصب کرده و باید تعهد دهد به ما آسیبی نمی رسد. حالا این سنگ شکن کجا نصب شده، آنها می دانند و خدای شان.
ولی وقتی از یکی از آنها پرسش شد: هنوز نه به دار است و نه به بار، چرا هنوز کاری شروع نشده و سنگ شکنی نیامده، به جای یاری، سنگ اندازی کردید و مرا می خواهید فراری دهید؟ می گوید: اگر کاری نمی کردیم و مشغول می شدی، شاید غیرقانونی به ما ضرر می زدی و از قدیم گفته اند که کار از محکم کاری عیب نمی کنه!
بهتره برگردم به آغاز پروژه در 27 مهرماه 1399 که با توجه به سخن سرکار خانم آزاد نماینده شهرستان های نایین و خوروبیابانک بر پایه فرآوری مواد خام، پیامکی با متن قصد ایجاد کارخانه دانه بندی سیلیس و فردایش تماسی هم با ایشان داشتم که حمایت خود را از این طرح اعلام نمودند.
اوایل آذرماه پس از چند ماه تلاش دوطرفه با سرمایه گذار که برای استخراج ماده اولیه، معدنی هم در منطقه داشت، به توافقی ضمنی برای زمانبندی تکمیل زیرساخت ها توسط رحیم پور و حمل دستگاه های کارخانه و خط تولید به طور کامل و سپس نصب کارخانه با در نظر گرفتن الزامات زیست محیطی و آمادگی نیروگیری از جوانان انارک توسط سرمایه گذار در سال 99 رسیدم.
اوایل دی ماه سازمان صمت نامه ی استعلام امکان اصلاح جواز تأسیس - تغییر خط از تولید بلوک سفالی به سیلیس دانه بندی شده را به سازمان جهاد کشاورزی فرستاد.
صبح 22 بهمن ماه هم از سرکار خانم آزاد درخواست کردم سری به کارخانه نصب شده که دستگاه هایش آماده برای راه اندازی اولیه می باشد بزنند که قبل از تشریف بردن به انارک برای مراسم بزرگداشت به اتفاق اخوی معمم خود آمدند و پس از زمانی کوتاه آقایان سلمان بخشدار و نعمتی رئیس شورای اسلامی و دیگر دوستان هم به ایشان پیوستند که مهندس میرزایی لزوم برقرسانی به کارخانه برای افتتاح در اواسط اسفندماه 1399 مطرح و ایشان به آقای سلمان دستور اقدام دادند و هنگام سوار شدن به سواری هم لزوم برقرسانی را چندباره تأکید کردم.
در انارک هم ضمن سخنرانی در مسجد شهرک فرمودند خود حاضر هستند تا برای رفع مشکلات در ادارات استان هم تشریف بیاورند و اگر مسئولی سنگ اندازی کرد او را برکنار خواهند نمود.
خوشحال و خندان که مسئولین پس از دوازده سال خواهان حل مشکل و با وجود احداث کارخانه توسط سرمایه گذار و حاضر در صحنه، بدون وام گیری و فقط لزوم برقرسانی، همکاری خواهد شد ولی ... تو خود حدیث مفصل خوان از این مجمل.

جشن نیلوفری درنجیل 1400انارک نیوز - جشن نیلوفری درنجیل انارک در سوم فروردین ماه آخرین سال قرن چهاردهم و شرایط کرونایی مات شد.
در میان ناباوری همگان دیروز سوم فروردین ماه 1400 خودروها راهی درنجیل شدند و انارکی ها از شهرهای مختلف پس از طی زمانی که در خودروی خود می ماندند و یا احوال پرسی و شادباشی کوتاه به هم می گفتند با ندیدن میز و تشکیلات سبک سماور و کتری و لیوان های کاغذی یک بار مصرف چای آویشن و شیرینی حاج بادام همیشگی برمی گشتند.
هوا نیمه ابری و بهاری بود و نسیم ملایمی می وزید. این مراسم خودجوش در ساعت 18 پایان یافت.

مقالات دیگر...