انارک نیوز - امام علی(ع) ده سال پس از وفات حضرت فاطمه (س)، با فاطمه کلابیه ازدواج کرد. ثمره این ازدواج  چهار پسر به نام های عباس (چهارمین پسر از پسرهای حضرت امیرالمومنین)، عون، جعفر و عثمان بود که بزرگترین آن ها عبّاس بود که در روز چهارم شعبان سال 26 هجری قمری (سه شنبه 27 اردیبهشت ماه 26 خورشیدی) در مدینه چشم به جهان گشود. کنیه اش ابوالفضل و لقبش سقاء وچون چهره دل آرا وطلعت زیبائی داشت او را (قمربنی هاشم) می نامیدند. 
فاطمه را به علت داشتن این چهارپسر، امّ البنین(مادر پسران) نامیده اند. امّ البنین آن چنان به امیرالمؤمنین وفادار بودکه پس از شهادت آن حضرت، شوهر دیگری اختیارنکرد با آن که بیش از بیست سال پس از آن حضرت زنده بود.
عباس نه تنها در قامت رشید بود، بلکه در خِرَد برتر و در جلوه های انسانی هم رشید بود. عباس در سنین دوازده تا چهارده سالگی، زمانی که علی (ع) با دشمنان درگیر بود، در برخی از جنگ ها شرکت داشته. همچنین درجنگ صفین، زمانی که سپاه معاویه راه آب را به روی امیرالمؤمنین و سپاهش بسته بودند؛ امام (ع) جمعی رابه فرماندهی امام حسین (ع) جهت باز کردن راه فرستادکه عباس هم در آن جمع حاضر بوده و در رکاب برادرش جنگیده است.
عباس چهارده ساله بود که پدرش درواقعه محراب خونین کوفه در رمضان سال چهلم هجری به  شهادت رسید. او با چشمانی اشکبار و خاطری اندوهگین، شاهد دفن شبانه و پنهانی پدرش بوده است.
در سن هیجده سالگی با لُبابه دختر عبیداللّه بن عبّاس پسر عموی پیامبر اکرم ص ازدواج کرد. حاصل ازدواج فرزندانی به نامهای عبیداللّه و فضل، حسن، قاسم و یک دختر بود اما بین تاریخ نگاران در تعداد آنها اختلاف نظر وجود دارد. می گویند بعد از تولد فضل به عباس لقب ابوالفضل (پدر فضل) دادند. 
عباس سال های تلخ امامت برادرش حسن (ع) را هم تجربه کرد. سالهایی که حیله گری های معاویه و ستم های امویان اوج گرفته بود. دورانی که وعّاظ در منبر ها معاویه را مدح و به علی (ع) ناسزا می گفتند. وقتی امام حسن (ع) مسموم و شهید شد . عباس24 سال داشت. 
عباس درهمه دوران زندگی اش، همراه برادرش امام حسین(ع) بود. او جوانی خودرا صرف خدمت به امام حسین (ع) کرد. او درمیان جوانان بنی هاشم که حدودسی نفر بودند، شکوه و احترام خاصّی داشت. پس از مرگ معاویه، هنگامی که حاکم مدینه امام حسین (ع) رابه دارالإماره دعوت کرد تا پیام یزید را به او تسلیم نماید، عباس به همراه این سی نفر در بیرون از دارالإماره حاضر بودند و ترس ازحضور آنان باعث شد که در آن روز هیچ خطری امام را تهدید نکند.

عباس سرپرستی قافله امام حسین (ع) را در کوچ به کربلا بر عهده داشت. «شَمِر بن شُرَحْبیل (ذی الجوشن)» فردی به نام «عبداللّه بن ابی محل» را که حضرت امّ ‏البنین (ع) عمه او می‏ شد، به نزد عبیداللّه بن زیاد فرستاد تا برای حضرت عباس (ع) و برادران او امانی دریافت دارد. سپس آن را به غلام خود «کَرْمان» یا «عرفان» داد تا به نزد لشکر عمر سعد ببرید. شمر امان نامه را گرفت و به عمر سعد نشان داد. عمر سعد که می‏ دانست این تلاش‏ها بی ‏نتیجه است، شمر را توبیخ کرد؛ زیرا امان دادن به برخی نشان از جنگ با بقیه است. شمر که می‏ انگاشت او از جنگ طفره می‏ رود، گفت: «اکنون بگو چه می‏ کنی؟ آیا فرمان امیر را انجام می‏ دهی و با دشمن می‏ جنگی و یا به کناری می‏ روی و لشکر را به من وامی‏ گذاری؟» عمر سعد تسلیم شد و گفت: «نه! چنین نخواهم کرد و سرداری سپاه را به تو نخواهم داد. تو امیر پیاده ‏ها باش!» شمر امان نامه را ستاند و به سوی اردوگاه امام به راه افتاد. وقتی رسید، فریاد برآورد: خواهرزادگان ما کجایند؟
حضرت عباس (ع) و برادرانش سکوت کردند. امام به آن‏ها فرمود: «پاسخش را بدهید، اگر چه فاسق است». حضرت عباس (ع) به همراه برادرانش به سوی او رفتند و به او گفتند: «خدا تو و امان تو را لعنت کند! آیا به ما امان می‏ دهی، در حالی که پسر رسول‏ خدا (ص) امان ندارد؟!» شمر با دیدن قاطعیت حضرت عباس (ع) و برادرانش خشمگین و سرافکنده به سوی لشکر خود بازگشت.
 عباس (ع) ازبرادران ديگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خويش، حسين (ع) وفادار بودند و هیچکدام فرزند نداشتند و در کربلا در روز عاشورا قبل ازحضرت عباس شهید شدند. وقتی که تمام اصحاب و یاران حضرت امام حسین (ع) شهید شدند و جز حضرت عباس وسید الشهدا (ع) هیچکس زنده نماند، در روز عاشورا و در صحرای سوزان کربلا ، عباس با دیدن لبهای خشکیده و چشمان اشکبار  فرزندان امام (ع)، بی اختیار مشک آب را بر دوش گرفت. او رفت و با شجاعت صف دشمن را شکست، خود را به آب فرات رساند، مشک را پر کرد و با لبهایی تشنه به آب فرات نظاره کرد، شایسته نبود او قبل از حسین و فرزندان تشنه اش خود را سیراب کند. عباس برای حفظ آب دو دست خود را از دست داد و با ضربه های دشمنان از اسب به پایین افتاد. امام حسین (ع) خود را به بالین عباس رساند و او در آغوش برادر به دیدار محبوب شتافت و امام را با کوله باری ازغم و اندوه درکربلا تنها گذاشت. عباس در موقع شهادت 35 سال داشت (چهار شنبه 21 مهر ماه 59 خورشیدی).
مرقد مطهر حضرت ابوالفضل العباس در نزدیکی قبر برادرش امام حسین علیه السلام در کربلاست.


زادروز ایشان سه شنبه 27 اردیبهشت ماه 26 خورشیدی (18 می 647 میلادی) و شهادت (عاشورای سال 61 ه.ق) روز چهارشنبه 21 مهر ماه 59 خورشیدی (13 اکتبر 680 میلادی) می باشد.

کد خبر: ۳۰۵۱۲۴۹
تاریخ انتشار: ۲۶ اسفند ۱۳۹۹ - ۱۶:۰۹
 
 

انارک لرزید

زمین لرزه ۲.۹ ریشتری، انارک در شهرستان نائین را لرزاند.

انارک لرزیدبه گزارش خبرگزاری صدا و سیما مرکز اصفهان؛ مدیرکل مدیریت بحران استانداری اصفهان گفت: زلزله ۲.۹ ریشتری امروز در عمق ۸ کیلومتری انارک در شهرستان نائین رخ داد.
منصور شیشه فروش گفت: این زلزله ساعت ۱۴ و ۴۲ دقیقه ثبت شده و تاکنون از این زلزله خسارتی گزارش نشده است.

انارک نیوز - دومین فرزند حضرت علی (ع) و فاطمه (س) در روز سوم شعبان سال چهارم هجرت (چهارشنبه بیستم و یکم دی ماه سال چهارم خورشیدی) در مدینه چشم به جهان گشود و بعدها به "سیّد الشهداء"ملقّب شد. این طفل نورسیده،  چون خبر ولادتش به پیامبر گرامی اسلام (ص ) رسيد اسما او را در پارچه ای سپيد پيچيد و خدمت رسول اکرم (ص) برد، آن گرامی به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت . به روزهای اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش ، امين وحی الهی ، جبرئیل ، فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد ای رسول خدا، اين نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبير) که به عربی (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار. 
از ولادت حسین بن علی (ع ) تا رحلت رسول الله (ص) که شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفی که پيامبر (ص ) درباره حسين (ع) ابراز مي داشت، به بزرگواری  و مقام شامخ پيشوای سوم آگاه شدند. هنگامی که آیه‌ی تطهیر نازل شد، یکی از پنج تنی که این آیه در مورد آن‌ها نازل شده بود، حسین (ع) بود. او به همراه پدر، مادر و برادر خود زیر رو انداز پیامبر (ص) قرار گرفتند و خداوند این آیه را درباره‌ی آن‌ها نازل کرد: "همانا خداوند می‌خواهد پلیدی را تنها از شما اهل بیت دور گرداند و اراده کرده است شما را پاکیزه سازد". پیامبر اکرم (ص) پس از نزول آیه‌ی تطهیر، بارها آن‌ها را با عنوان "اهل بیت نبوّت" مورد خطاب قرار داده و بر آن‌ها سلام کرده بود و در روز مباهله‌‌ی پیامبر (ص) با مسیحیان نجران پیامبر اکرم (ص) بنا به دستور الهی در آیه‌ی مباهله، حسن و حسین (علیهما السّلام) را به عنوان فرزندان خویش با خود برای مباهله همراه کرد. 
آن گاه که رسول خدا (ص) چشم ازجهان فرو بست، هنوز مراسم دفن پیامبر (ص) انجام نشده بود که دستورات اکید و توصیه‌های مکرّر پیامبر (ص) در واقعه غدیر خم و وصایت به فراموشی سپرده شد. حتّی فدک (دهستان حاصلخیز اهدایی پیامبر (ص) به دختر خود)، به وسیله‌ی حکومت وقت به زور گرفته شد. داغ رسول خدا (ص) و مادر از یک سو و ستمی که بر پدر رفته و فشارهای حکومت از دیگر سو، روح پاک حسین (ع) را سخت می‌آزرد.
تقریبا سی و یک سال داشت که با بیعت مردم، علی (ع) حاکم جامعه اسلامی گردید. بعد از جنگ جمل امیرالمؤمنین (ع)، به همراه فرزندان خود به کوفه هجرت کرد و آنجا را مرکز حکومت اسلامی قرار داد. امام حسین (ع) در هر سه جنگ این دوره  "جمل"، "صفین" و "نهروان" شرکت کرد. 
پس از شهادت حضرت علی (ع) در سال 40 هجری، به فرموده رسول خدا (ص) و وصيت اميرالمؤمنين (ع) امامت و رهبری شيعيان به حسن بن علی (ع)، فرزند بزرگ امیرالمؤمنین (ع)، منتقل گشت. حسین (ع) در تمامی مواضع سیاسی و در مهم‌ترین آن‌ها، ماجرای جنگ امام حسن (ع) با معاویه و توقّف آن، پشتیبان و مطیع امر امام خویش بود. در این واقعه حسین (ع) علی رغم این که اکثریّت قریب به اتّفاق مسلمانان، امام حسن (ع) را تنها گذاشتند، کاملاً مدافع متارکه‌ی جنگ بود و سرسختانه از موضع و تصمیمات برادر حمایت می‌کرد؛ چرا که او نیز حفظ اسلام را در این کار می‌دید. سال ۴۱ هجرى قمرى معاويه با امام حسن(ع) پيمان صلح منعقد می کند.
پس از این جریان، حسین (ع) به همراه برادر از شهر کوفه به مدینه، زادگاه خود، بازگشت.  امّا دیر زمانی نگذشت که در سال 50 هجرى امام حسن (ع) با حیله‌ی معاویه مسموم شد و به شهادت رسید و حسین (ع) جانشین برادر و امام مسلمین گردید. 
 امام حسین (ع ) مي ديد که معاویه با اتکا به قدرت اسلام، بر اريکه حکومت اسلام به ناحق تکيه زده ، سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامی  و قوانين خداوند است، و از اين حکومت پوشالی مخرب به سختی رنج مي برد، ولی نمي توانست دستی فراز آورد و قدرتی فراهم کند تا او را از جايگاه حکومت اسلامی پايين بکشد، چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نيز وضعی مشابه او داشت. 
در تمام طول مدتی  که معاويه از مردم برای ولايت عهدی يزيد، بيعت مي گرفت، حسين (ع) به شدت با او مخالفت کرد، معاويه هم در بيعت گرفتن برای يزيد، به او اصراری نکرد و امام (ع ) همچنين بود و ماند تا معاويه پس از بيست سال حكومت در 15 رجب سال 60 هجری درگذشت. ولی بر خلاف قرارداد صلح با امام حسن (ع)، پسرش يزيد را به جاى خود قرار داد. یزید فردى فاسد و شرابخوار و مخالف با اسلام بود. او علناً مقدسات اسلامى را زير پا مى گذاشت و آشكارا شراب مى خورد.
يزيد خود را اميرالمؤمنين خواند، امام حسين (ع) از همان آغاز كار با او به مخالفت برخاست.
يزيد نامه اى به حاكم مدينه نوشت و به او دستور داد كه از امام حسين (ع) براى يزيد بيعت بگيرد و اگر حاضر نشد او را به قتل برساند. امام (ع) كه حاضر به بيعت كردن با يزيد نبود، 28 رجب شبانه به همراه 82 نفر زنان، كودكان كم سن و سال، افراد سالمند و خانواده ‏اش مدينه را ترک کردند. سوم‌ شعبان‌ به‌ مكه‌ رسیدند و  در خانه‌ عباس‌ بن‌ عبدالمطلب‌ ساکن شدند.
در اين هنگام مردم كوفه كه از مرگ معاويه با خبر شده بودند از دهم رمضان، نامه هاى زيادى براى امام حسين (ع) نوشتند و از او خواستند تا به عراق و كوفه بيايد. پانزدهم رمضان امام حسين (ع) نيز مسلم بن عقيل را به كوفه فرستاد که پنجم شوال به آنجا رسید و به خانه مختار ثقفی رفت. ابتدا هزاران نفر از مردم كوفه با مسلم همراه شدند طوری که مسلم 27 روز قبل از شهادتش از امام خواست در آمدن به کوفه شتاب کند.
امام‌ حسين‌ (ع) پس‌ از دريافت‌ نامه مسلم‌ بن‌ عقيل‌ و احساس‌ خطر از دژخيمان‌يزيد، بالاخره در روز هشتم ذی الحجه، يعنی روزی  که همه مردم مکه عازم رفتن به "مني" بودند و هر کس در راه مکه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مکه برساند، آن حضرت در مکه ماند. احرام‌ حج‌ خود را به‌ عمره‌ تبديل‌ كرد و پس‌ از انجام‌ مراسم‌ عمره‌ از احرام‌ بيرون‌ آمد و پس‌ از شصت‌ وپنج‌ روز اقامت‌ در مكه‌ به‌ اتفاق‌ حدود هشتاد و شش‌ نفر مرد از شيعيان‌ و دوستان‌ و خانواده‌ خود ازمكه‌ بيرون‌ آمده‌ و به‌ سوي‌ عراق‌ حركت‌ كرد و با اين کار هم به وظيفه خويش عمل کرد و هم به مسلمانان جهان فهماند که يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نکرده، بلکه عليه او قيام کرده است.
در همین روز با ورود عبيداللّه بن زياد كه از طرف يزيد به حكومت كوفه گمارده شده بود و بسيار حيله گر و بى رحم بود، هانی که مسلم را جا داده بود دستگیر شد. پس قصرش توسط مسلم و یارانش محاصره شد. مردم كوفه فريب اقدامات عبيداللّه را خورده و پيمان شكنى كردند و مسلم را تنها گذاشتند به گونه ای که هنگام نماز مغرب تنها شد. در كوچه‌هاي‌ كوفه‌ سرگردان‌ بود، تا سرانجام‌ زني‌ به‌ نام‌ «طوعه‌» كه‌ از شيعيان‌ على‌ (ع) بود او را درون‌ خانه‌ برد و پناه‌ داد. اما شب‌ هنگام‌ پسر وي‌ از وجود مسلم‌ در خانه‌مطلع‌ شد و به‌ ماموران‌ عبيدالله‌ خبر داد. مسلم‌ پس‌ ازدرگيري‌ با ماموران‌ ابن‌ زياد و نشان‌ دادن‌ رشادت‌ها و شجاعت‌هاي‌ بسيار مجروح‌ و دستگير و فردایش نهم ذی حجه با هانی شهید شد و بدن مقدس آنها را در حالى كه ريسمان به پاهايشان بسته بودند در ميان كوچه ‏ها و بازارهاى كوفه ‏كشيدند.
امام حسين (ع) با خانواده و ياران خود به طرف كوفه حركت كرد و در نزديكى كوفه بود كه خبر پيمان شكنى مردم كوفه و شهادت مسلم را آوردند. عبيداللّه كه با شهادت مسلم بر اوضاع كوفه تسلط پيدا كرده بود حر بن يزيد رياحى را براى زير نظر گرفتن امام حسين (ع) و همراهانش فرستاد که 27 ذی حجه او و سپاهش در برابر امام قرار گرفت و از حرکت امام به سوی کوفه جلوگیری نمود.  کاروان امام مسیر دیگری را برگزید. دوم محرم سال 61 هجری به کربلا رسیدند که در همین روز عمر بن سعد با چند هزار نفر از کوفه به كربلا اعزام شد. ابن زیاد به عمر بن سعد وعده داده بود كه اگر امام حسين (ع) را به شهادت برساند او را حاكم رى خواهد كرد. فردایش عمر بن سعد به کربلا رسید.
ششم یا هفتم محرم نامه‌ ابن‌ زیاد به‌ عمر بن‌ سعد مبنی‌ بر بستن‌ راه‌ رودخانه‌ فرات‌ به‌ روی ‌كاروان‌ امام‌ رسید. او دستور داد امام حسين (ع) و يارانش را محاصره كنند و  آب را بر روى آنان ببندند. هشتم محرم حضرت‌ عباس‌ با بیست‌ و هشت‌ نفر (یا سی‌ سوار و بیست‌ پیاده‌ با بیست‌ مشك‌ آب)‌ به‌ طرف‌ رود فرات‌ رفت تا آب‌ آورد که با مأموران‌ عمر بن‌ سعد درگیر شد. همان شب ملاقات‌ امام‌ با عمر سعد سر گرفت.
وقتی فرمان‌ جنگ‌ توسط‌ ابن‌ زیاد داده شد، اندکی پس از وقت نماز عصر نهم محرم (روز تاسوعا)، لشکر کوفه به فرمان عمر بن سعد آماده نبرد با سپاه امام (ع) شد؛ اما با درخواست امام (ع)، عمر بن سعد یک شب به امام (ع) و یارانش فرصت داد تا شب را به نماز و دعا سپری کرده، همچنین مجدداً درباره جنگ یا تسلیم بیندیشند. در شامگاه روز تاسوعا امام حسين (ع) ياران و خاندان خود را گردآورده خطاب به آن ها فرمودند: من خاندان و یارانی نیکوتر از شما نمی‌شناسم و چون فردا روز نبرد است، از من بر شما ذمتی نیست، -من بيعتم را از شما برداشتم- پس اجازه می‌دهم که در تاریکی شب راه خویش پیش گیرید و برويد. پس از پایان سخنان امام (ع)، اصحاب و یاران حضرت (ع) یکی پس از دیگری به پا خاستند و ضمن تأکید بر همراهی و حمایت همه جانبه خویش از امام (ع)، بر وفاداری به بیعت خود پای فشردند. در این شب، بریر بن خضیر از حضرت (ع) اجازه خواست تا برود و عمر بن سعد را موعظه کند.
صبح عاشورا، امام (ع) به همراه یارانش نماز صبح خود را اقامه کردند. پس از اقامه نماز، حضرت(ع) صفوف نیروهای خود را كه سى و دو تن سواره و چهل تن پیاده بودند منظم کرد. ایشان زهیربن قین را فرمانده جناح راست لشکر و حبیب بن مظاهر را بر –جناح چپ- میسره سپاه خود امیر کرد و پرچم جنگ را به دست برادرش عباس(ع) سپرد. به دستور امام (ع) اصحاب خيمه ها را در پشت سر خود قرار داده، اطراف آن را كه پيش از آن خندق حفر و از هيزم و نی پر نموده بودند آتش زدند تا مانع تهاجم دشمن از پشت سر گردند.
در آن سوی میدان نیز، عمر بن سعد نماز صبح خود را به جای آورد و فرماندهان سپاهش را که بنا بر قول مشهور چهار هزار نفر بودند، معین نمود، 
پیش از آغاز جنگ امام حسین (ع) برای اتمام حجت با لشکر کوفه، سوار بر اسب شده همراه با گروهی از يارانش به سوي لشكر دشمن، پيش آمد. پس از حمد خدای، نخست خود را معرفی فرمود که فرزند دختر پیامبر (ص) و وصی و پسر عم اوست و حمزه سیدالشهداء و جعفر طیار عموهای ایشان بوده اند؛ سپس به حدیثی از پیامبر (ص) اشاره کرد که فرمود:حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشتند؟ پس آن حضرت (ع) در ضمن خطابه، رو به فرماندهان سپاه کوفه، نامه نگاری های ایشان را به یاد آنها آورد که البته همگی انکار کردند و سخن از تسلیم به میان آوردند و امام (ع) پاسخ داد: نه، به خدا سوگند که هرگز دست ذلت به سوی ایشان نمی برم. 
صبح عاشورا وقتی امام حسین (ع) بانگ برآورد: هل من ناصر ینصرنی؟ آیا یاری دهنده ای هست که به یاری من آید، حر بن یزید ریاحی فریاد امام (ع) را شنید. سپاه کوفه را ترک و به اردوگاه امام (ع) پیوست. حر از امام (ع) خواست اجازه دهد قبل از همه یاران، به سپاه یزید حمله برد و به شهادت رسید.  در ابتدای جنگ روز عاشورا حملات به صورت گروهی انجام شد و طی اولین حملات عده زیادی از یاران امام به شهادت رسیدند. بعد از آن، یاران امام به صورت فردی و یا دو نفری به مبارزه می رفتند.
ناکامی سپاه عمر بن سعد در یکسره کردن کار امام (ع) و یارانش موجب شد تا پسر سعد دستور تخریب خیمه های امام (ع) را صادر کند. پس سپاه کوفه از هر سو به خیمه های حضرت حمله ور شدند. تعداد دیگری از یاران امام (ع) نیز در این مدت به شهادت رسيدند. 
ظهر عاشورا امام حسین (ع) و یارانش جهت اقامه نماز به پا خاستند امام (ع) به زهیر بن قین و سعید بن عبدالله حنفی فرمودند تا در برابر حضرت (ع) و حدود نیمی از یاران آن حضرت (ع) بایستند و از نمازگزاران در برابر حملات احتمالی دشمن، محافظت نمایند. با شروع نماز، سپاه عمر سعد امام حسین (ع) و دیگر نمازگزاران را هدف تیرها و هجمه های خود قرار داد. پس از اتمام نماز، یاران یکی پس از دیگری به میدان رفتند و به شهادت رسیدند.
اولین کسی که از بنی هاشم از امام (ع) اجازه میدان طلبید و به شهادت رسید علی بن حسین (ع) علی اکبر بود. بعد از آن دیگر برادران امام (ع)، پیش از عباس بن علی (ع) به شهادت رسیدند دیگر خاندان بنی هاشم نیز یکی پس از دیگری از جمله فرزندان عقیل بن ابی طالب،عبدالله بن مسلم بن عقیل و همچنین فرزندان جعفر بن ابی طالب، عدی بن عبدالله بن جعفر طیار و نیز فرزندان امام حسن (ع)، قاسم بن حسن (ع) و برادرش ابوبکر و برادران ابوالفضل (ع)، عبدالله، عثمان و جعفر و... نیز یکی پس از دیگری به میدان رفتند و همگی به شهادت رسیدند. اما ابوالفضل العباس (ع)، -پرچمدار سپاه و نیز حافظ خیمه ها- که وظیفه آوردن آب نیز به خاطر در محاصره بودن سپاه امام(ع) با او بود؛ برای آوردن آب رفته بود که در نبرد با نگهبانان شریعه فرات به شهادت رسید..
پس از شهادت تمامی یاران و انصار و بنی هاشم، ابا عبدالله (ع) به میدان رفت. امام(ع) وقتی طفل شیر خوارش را دید که از تشنگی می گرید، او را روی دست گرفته و به نزدیک صحنه نبرد بردند و گفتند: "ای جماعت! اگر به من رحم نمی کنید پس به این کودک شیرخوار رحم کنید." ولی حرملة بن کاهل اسدی تیری بر گلویش زد و آن کودک را در آغوش پدر به شهادت رساند.
با اینکه امام (ع) تنها مانده بود، اما تا مدتی کسی برای رویارویی با آن حضرت پا پیش نمی نهاد. هنگامی که امام (ع) مشغول وداع با اهل حرم بودند به دستور عمر بن سعد، سپاه کوفه به خیمه های حضرت (ع) حمله ور شدند و او را هدف تیرهای خود قرار دادند. پس از آن شمر بن ذی الجوشن، با تنى چند از سپاه كوفه، به خیمه های حضرت (ع) حمله ور شد و ميان او و خيمه هايش، جدایی انداخت. امام (ع) چون چنین دید فریاد زد: «وای بر شما اگر دین ندارید و از روز معاد نمی هراسيد لااقل در دنیایتان آزاده باشید». پیادگان تحت امر شمر، امام (ع) را احاطه کردند ولی همچنان پیش نمی آمدند. شمر بن ذى الجوشن به تيراندازان دستور داد او را تيرباران كنند پس تیرها از هر سو بر امام (ع) باریدن گرفت و از فراوانىِ تيرها، بدن حضرت (ع) پر از تیر شده بود. شمر آنان را به حمله و تمام کردن کار امام (ع) تشویق می کرد. اما کسی نمی پذیرفت پس شمر و به نقلی سنان بن انس از اسب پياده شد و سر امام (ع) را جدا کرد و به دست خولی داد. پس از شهادت امام (ع)، دشمن جامه و لوازم امام (ع) را غارت و او را برهنه رها کردند. به دستور عمر بن سعد برای اجرای فرمان ابن زیاد، ده نفر داوطلب از سپاهیان کوفه با اسبان خويش بدن شريف امام حسين (ع) را لگدكوب كردند.
عمر بن سعد در همان روز سر مقدس امام حسين (ع) و همچنین سرهاى مقدس ياران و جوانان بنى هاشم را که هفتاد و دو سر بودند را را به سوى عبيداللَّه روانه كوفه كرد. پس از شهادت امام (ع)، سپاه دشمن برای غارت خیمه های حضرت (ع) هجوم آورده آنچه اسب و شتر و اثاث بود همه را به غارت برده جامه‏ ها و زينت آلات زنان را نيز به تاراج بردند. شمربن ذی الجوشن به همراهان گروهى از سپاهیان دشمن وارد خیمه گاه شدند. شمر قصد شهادت امام سجاد (ع) را در سر می پروراند که حضرت زینب (س)، مانع شد. عمر بن سعد دستور داد زنان حرم را در چادری جمع کردند و تعدادی را بر محافظت آنان گماشت.
واقعه كربلا گرچه از نظر زمان كوتاه بود و تنها يكروز از صبح تا عصر به طول انجاميد اما لحظه لحظه آن درس شهامت و ايثار و فدا كارى ، ايمان و اعتقاد و اخلاص بود. خون هاى مطهر امام حسين (ع) و يارانش به اسلام حيات تازه بخشيد و زمينه سرنگون شدن دودمان فاسد اموى را فراهم آورد.
امام حسين (ع) روز دهم محرم سال 61 هجرى (چهارشنبه بیستم و یکم مهر ماه پنجاه و نه خورشیدی)، در سن 57 سالگى در كربلا به شهادت رسيد. مرقد ايشان و برادر فداكارش اباالفضل و فرزندان و يارانش در شهر كربلا در عراق قرار دارد.
در واقعه عاشورا علی بن حسین (ع) که سخت بیمار بود به همراه فرزندش محمد (ع) که کودکی بود که به چهارمين بهار زندگيش نزديک می شد و حضرت زینب (س) و بقیه بازماندگان، به اسارت گرفته شدند. عمر بن سعد و سپاهیانش اسرا را به کوفه نزد ابن زیاد حاکم اموی آنجا برده و از کوفه به شام دربار یزید فرستاده شدند.
عمر بن سعد، پس از شهادت امام حسین (ع) و یاران بزرگوارش دستور داد جسدهای لشکریان خود را که 88 نفر بودند دفن کنند؛ اما پیکرهای پاک، مطهر، امام (ع) و یاران باوفایش بر زمین ماند. پس از رفتن ابن سعد و یارانش در روز یازدهم، جماعتی از بنی اسد که در نزدیکی کربلا منزل داشتند به صحنه کربلا وارد شدند در موقعی از شب که ایمن از دشمن بودند بر امام حسین (ع) و یارانش نماز گذاردند و آنها را دفن نمودند. برخی دیگر هم روز سیزدهم محرم را زمان دفن شهدای کربلا بیان کرده اند.
دست کم، چهار روایت تاریخی در زمینه دفن سر امام حسین (ع) آمده است:

  1. عبیداللّه بن زیاد سر امام (ع) را در کوفه به دار آویخت و آن را در شهر گرداند و پس از مدتی آن را همراه با سر دیگر شهدا  به سوی یزید به شام (دمشق) فرستاد، عاتکه (دختر یزید و همسر عبدالملک بن مروان) با احترام سر امام (ع) را شست وشو داد و خوشبو کرد. سپس آن را در باغی در دمشق (باغ قصر یا باغی دیگر) دفن کردند.
  2. به روایتی دیگر، سر امام را، پس از آنکه به کوفه و شام و عسقلان و مصر بردند، کفن کردند و در کنار قبر فاطمه علیهالسلام در قبرستان بقیع در مدینه به خاک سپردند.
  3. به گفتۀ علم الهدی، سر امام (ع) را از شام به کربلا بازگرداندند و در کنار بدن حضرت به خاک سپردند.
  4. سرقت آن در شام توسط یکی از دوستان اهل بیت (ع) و خاکسپاری آن در کنار قبر امیرالمؤمنین (ع) در نجف اشرف.

پس از شهادت امام حسین (ع) امام سجاد (ع) و حضرت زینب (س) که در کاروان اسیران بودند، خطابه‌های رسایی خواندند. حضرت زینب در مجلس عبیداللّه بن زیاد در کوفه و در دربار یزید در دمشق، و امام سجاد (ع) در مجلس یزید این خطبه‌ها را خواندند و به بیان ماهیت قیام امام حسین (ع)، افشای حکومت فاسد یزید و نیرنگ کوفیان پرداختند.
از نهضت هاي شيعي پس از عاشورا، مي ‏توان‏ «انقلاب توابین‏»، «انقلاب مدينه‏»، «قيام‏ مختار»، «قيام زید»، و... حرکت هاي ديگر را نام برد.

برای حسین ‌بن علی (ع) پنج همسر نام برده شده است.
- رَباب پدرش نصرانی بود که در زمان خلافت عمر اسلام آورد و حضرت علی (ع) از دختر او برای امام حسین (ع) خواستگاری کرد. حاصل این ازدواج پسری به نام عبداللّه و دختری به نام سُکَینه بود. رَباب در کربلا حضور داشته است، زیرا فرزندش عبداللّه که به علی‌اصغر شهرت یافته است و در کربلا شهید شد، کودکی شیرخوار بود. وی در سال ۶۲ درگذشت.
- شهربانو، علی‌اوسط یا امام‌ سجاد (ع) فرزند اوست.
- لیلا. جد لیلی، عروة بن مسعود ثقفی، صحابی رسول خدا و مادرش، میمونة، دختر ابوسفیان بود. علی اکبر پسر بزرگ امام حسین (ع)، فرزند او بود.
- امّ اسحاق دختر طلحة بن عبیداللّه، از اصحاب مشهور رسول خدا و مادرش جَرباء بود. امّ اسحاق نخست با امام حسن مجتبی (ع) ازدواج کرد. امام حسین با این بانو ازدواج کرد. حاصل این ازدواج دختری به‌نام فاطمه بود. ام‌اسحاق پس از شهادت امام حسین با عبداللّه‌ بن عبدالرحمان‌ بن ابی‌بکر ازدواج کرد.
- سُلافه یا ملومه، که برای امام پسری به‌نام جعفر به‌ دنیا آورد. 
برای حسین ‌بن علی (ع)، شش فرزند نام برده شده است. منابع متقدم فرزندان امام را چهار پسر و دو دختر و منابع متأخر شش پسر و سه دختر نوشته‌اند :
۱) علی‌(اکبر)، پسر بزرگ امام حسین، فرزند لیلی.
۲) علی‌(اوسط)، امام چهارم شیعیان، معروف به زین‌العابدین و سجاد، فرزند شهربانو.
۳) عبداللّه، فرزند خردسال امام. مادرش رَباب بود. نام ابن طفل شهید را علی‌(اصغر) هم نامیده اند.
۴) جعفر. مادرش سُلافه یا ملومه بود. وی در زمان حیات امام از دنیا رفت و نسلی از او باقی نماند.
۵) فاطمه، دختر بزرگ امام. مادرش امّ اسحاق بود. تاریخ دقیق تولد فاطمه مشخص نیست، ولی چون مادرش بعد از شهادت امام حسن (۴۹ یا ۵۰) به همسری امام حسین درآمد، تولد وی بعد از این سال بوده است.
فاطمه نخست با حسن مُثّنی (ابی‌طالب) ازدواج کرد. او در کربلا حضور داشت و به همراه دیگر اعضای خاندان امام حسین، به اسارت به شام برده شد. میان او و یزید در دربار سخنانی رد و بدل گردید. فاطمه پس از درگذشت شوهرش، با عبدالله ‌بن عمرو بن عثمان ‌ بن عفان ازدواج کرد. پس از مرگ عبداللّه، والی مدینه عبدالرحمان ‌بن ضحاک از او خواستگاری کرد که نپذیرفت. وفات او در حدود نودسالگی بوده است. 
۶) سُکَینه، دختر کوچک امام حسین، فرزند رَباب.
به جز این شش فرزند، نام دو پسر و یک دختر دیگر در منابع متأخر دیده می‌شود که عبارت‌اند از: علی‌اصغر، محمد و زینب. در کتاب‌های تاریخی از جزئیات زندگی ایشان گزارشی در دست نیست. همچنین در برخی کتاب‌های تذکره و مراثیِ متأخر، از دختر چهار ساله امام حسین به نام رقیه سخن به میان آمده است.
توجه: عرب وقتی اسمی واحد را برای چند نفر می‌گذاشت، آن‌ها را با عناوین اکبر، اوسط و اصغر و در مورد زنان با عناوین کبری، وسطی و صغری یاد می‌کرد. پس امام حسین (ع) سه پسر با نام "علی" (البته اگر کودک شیرخواره عبداللّه را هم به نام علی خوانده  باشند) داشته است.


مبدأ تاریخ هجری شمسی (1/1/1) برابر است با روز جمعه 22 مارس 622 میلادی (گرگوری) و مبدأ سال قمری، یعنی اول محرم سال یکم هجری قمری، برابر است با  جمعه بیست و هفتم تیر سال اول شمسی یا 19 ژوئیه 622 میلادی.
زادروز امام حسین (ع) روز سوم شعبان سال چهارم هجری برابر است با یک هزار و دویست و هفتاد و سه (1273) روز پس از مبدأ هجرت، و در تطبیق با سال های شمسی برابر است با چهارشنبه بیستم و یکم دی ماه سال چهارم خورشیدی یا 11 ژانویه 626 میلادی.
چنان که گفتیم زادروز امام حسین (ع) 1273 روز پس از مبدأ هجرت است، اما روز شهادت آن سرور، دهم محرم سال 61 هجری برابر با 21272 روز بعد از مبدأ هجرت است. بنابراین، طول عمر ایشان 19999 روز است; یعنی یک روز کمتر از بیست هزار روز.
پس روز عاشورای سال شصت و یک هجری برابر است با روز چهارشنبه بیستم و یکم مهر ماه پنجاه و نه خورشیدی (13 اکتبر 680 میلادی).

چهارشنبه‌سوری؛ جشنی مردمی از ایران باستانایرانشناسان و کارشناسان معتقدند چهارشنبه‌سوری در آیین فروردیگان ایران باستان ریشه دارد و از ابتدا جشنی مردمی بوده و نه دیوانی، از این رو در منابع کهن کمتر از آن سخن به میان آمده است.

به گزارش خبرنگار ایرنا دکتر زهره زرشناس استاد پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در نشست برخط چونی و چرایی چهارشنبه‌سوری با اشاره به اینکه سور در فارسی به معنای جشن به کار رفته است، گفت: معنای دیگر این واژه، سرخ است؛ چنانکه هنوز هم در برخی زبان‌ها و گویش‌های ایرانی؛ مانند کردی، بختیاری، سنگسری، گزی و غیره، سور را به جای سرخ به کار می‌برند. همچنین در فارسی، به گل سرخ، گل سوری نیز گفته شده است. حتی در برخی مناطق مرکزی ایران، به جشن چهارشنبه سوری، جشن چهارشنبه سرخی می‌گویند.

زرشناس به دیدگاه ابراهیم پورداوود (ایرانشناس و اوستاشناس ۱۲۶۴ تا ۱۳۴۷) مبنی بر ریشه داشتن «چهارشنبه سوری» در آیین فروردیگان در ایران باستان اشاره کرد و گفت: دلایلی در تایید این نظر وجود دارد؛ از جمله اینکه هنوز در کردستان، نائین، انارک، خور، ارومیه و برخی شهرها و روستاهای دیگر، آتش چهارشنبه سوری را بر بام خانه می‌افروزند که این یکی از سنت‌های فروردیگان بوده است.

این استاد زبانشناس، ضمن برشمردن شیوه‌های برگزاری جشن چهارشنبه سوری در مناطق مختلف ایران، تاکید کرد این جشن نسبت به شکل اولیه و زرتشتی خود تفاوت‌هایی کرده است؛ چنانکه زرتشتیان، به دلیل احترامی که برای آتش قائل بودند، از روی آن نمی‌پریدند. 

زرتشتیان، آتش را خاموش نمی‌کردند و صبح فردای جشن، باقیمانده آتش را به آتشکده انتقال می‌دادند. همچنین اگرچه آتش‌افروزی و آجیل، در چهارشنبه سوری و فروردیگان مشترک است، «تفال زدن» (فال گوش ایستادن، قاشق زنی و...) پدیده‌هایی است که در فروردیگان نبوده و فقط در جشن چهارشنبه سوری دیده می‌شود. در گاهشمار باستانی ایران، اصولا روزهای هفته به شکل امروزی وجود نداشت. بلکه در گاهشماری زرتشتی باستان، هر روز از یک ماه را با نام یک ایزد می‌خواندند. طبیعی است که جشنی با نام «چهارشنبه» وجود نداشته و با این نام در اسناد باستانی آورده نشده است.

زرشناس افزود: کهن‌ترین اشاره تاریخی به شب سوری را در تاریخ بخارا، تالیف ابوبکر بن جعفر نرشخی می‌بینیم در سده چهارم هجری، اگرچه اشاره‌ای به روز چهارشنبه نمی‌کند، شب سوری را «عادت قدیم» می‌نامد و آن را اینگونه توصیف می‌کند: و چون امیر منصور بن نوح به مُلک بنشست، اندر ماه شوال سال ۳۵۰، به جوی مولیان فرمود تا آن سرای را دیگر بار عمارت کردند و هرچه هلاک و ضایع شده بود، بهتر از آن به حاصل کردند. آنگاه، امیر به سرای بنشست و هنوز سال تمام نشده بود که چون «شب سوری» چنانکه عادت قدیم است، آتشی عظیم افروختند...

وی درباره چرایی برگزاری این جشن در روز چهارشنبه، گفت: یک احتمال، این است که نامیمون بودن چهارشنبه پس از اسلام و از طریق اعراب که به بدیمنی این روز اعتقاد داشتند، به ایران وارد شده باشد. این باور را در شعر منوچهری، شاعر ایرانی اوایل سده پنجم نیز می‌توان یافت. وی می‌گوید: «چهارشنبه که روز بلاست، باده مخور».

 

چهارشنبه‌سوری، جشنی مردمی بوده است

عضو پیشین هیات‌علمی دانشگاه علامه طباطبایی نیز در این نشست برخط گفت: چهارشنبه سوری از دیرباز، مانند امروز، جشنی مردمی بوده و در شمار جشن‌های دیوانی (حکومتی) نبوده است. از این روست که در منابع کهن، کمتر از این جشن سخنی به میان آمده است.

میرجلال‌الدین کزازی واژه سور در چهارشنبه سوری را به معنای سرخ دانست و یادآور شد: واژه پهلوی سخر (suxr) دو گونه تغییر یافته است. یک بار با تبدیل /خ/ به /ه/ به واژه سهر دگرگون شده است که نمونه‌اش را در واژه سهرورد و در نام سهروردی، یعنی گل سرخ (سهر + ورد) می‌بینیم. بار دیگر نیز با جا به جایی /خ/ و /ر/، سخر به سرخ تبدیل شده است.

وی این الگوی دگرگونی را در زبان فارسی دارای سابقه دانست و گفت: واژه بخر نیز با همین الگو به دو شکل «بهر» و «برخ» (بعضی) تبدیل شده است.

این استاد ادبیات، با اشاره به ترانه «زردی من از تو، سرخی تو از من» که در آن، به صورت نمادین، زردی را می‌دهند و سرخی را می‌گیرند، گفت: سرخی در فرهنگ ایرانی، نشانه تندرستی و توانگری است و برعکس، زردی، نماد بینوایی و نگون‌بختی دانسته می‌شود. برای همین است که در زبانزدی معروف، می‌گوییم فلانی صورتش را با سیلی سرخ نگاه داشته است. یعنی بینواست؛ اما نمی‌خواهد دیگران به بینوایی‌اش پی ببرند.

کزازی تاکید کرد احترام ایرانیان باستان به آتش، احترامی نمادین بوده است و زرتشتیان هرگز آتش را نمی‌پرستیدند. بلکه آتش همان نقش نمادین را در آیین زرتشتی دارد که صلیب در آیین مسیحیت دارد.

آتش‌افروزی را در برخی دیگر از جشن‌های ایرانی، مانند جشن سده نیز داشته‌ایم؛ با این تفاوت که آتش در جشن سده، انبوه و بلند و پر تب و تاب بود و از دوردست هم دیده می‌شد. اما آتش چهارشنبه سوری، کوچک است.

میرجلال‌الدین کزازی، چهارشنبه سوری را در پیوند با نوروز دانست و تاکید کرد: ایرانیان باستان، روشنی را گرامی می‌داشتند و همان‌گونه که نوروز نماد افزون شدنِ روز بر شب است، جشن چهارشنبه سوری هم با گرمی و روشنی، ارتباط تنگاتنگ دارد.

کزازی این نکته را نیز شایان توجه و بررسی دانست که در باور ایرانیان، «سه‌شنبه‌ها» روز ناهید بوده است. هنوز هم در برخی مناطق ایران، در شامگاه سه‌شنبه، جشنی برگزار و خوانی (سفره‌ای) گسترده می‌شود که به آن، خوانِ «بی بی سه‌شنبه» می‌گویند. این جشن، یکسره زنانه است و هیچ مردی به آن راه ندارد. با توجه به اینکه در باور ایرانیان باستان، ناهید مادر مهر و خورشید، نماد مهر است، ارتباط این باور با چهارشنبه سوری نیز می‌تواند جالب توجه باشد.

نشست چونی و چرایی چهارشنبه سوری، شامگاه یکشنبه ۲۴ اسفند، به همت بنیاد بین‌المللی توسعه علم و فناوری خوارزمی، به صورت برخط برگزار شد و در آن، اساتید دیگری نیز به بحث و تبادل نظر پرداختند.
(۲۵ اسفند ۱۳۹۹،‏ ۱۰:۰۱ - کد خبر: 84264263)

مقالات دیگر...