امروز: چهارشنبه 25 تیر 1399 برابر با 15 جولای 2020

پنج شنبه, 18 بهمن 1397 17:37
انارک نیوز: امروز 18 بهمن ماه، جلسه ای با حضور تعدادی از اعضای حاضر شورای اسلامی شهر انارک و مدیران انارک نیوز برگزار و ضمن تماس تلفنی با تعدادی از افرادی که مشغول و حضور فیزیکی نداشتند ، گفتگوی سازنده ای برقرار و در این جلسه ضمن رفع سوء تفاهم که ناشی از عدم ارتباط مستقیم طرفین در مورد گفته شهردار سابق ع.ن. بود بر ضرورت همکاری نزدیکتر شورای شهر انارک و پایگاه خبری انارک نیوز تکیه گردید.
همچنین طرفین که برای اعتلای شهر انارک می کوشند، تأکید داشتند دست به دست هم انارک را از هرگونه حاشیه دور نگه دارند و بر حق ااهالی بر اینکه "دانستن حق مردم است" نظر مشترک داشتند.
امید است این همدلی و همبستگی باعث تقویت شهر انارک و حس یکی بودن انارکیها در کلیه امور باشد.
سه شنبه, 16 بهمن 1397 22:33
انارک نیوز: خبر فوری - امروز 16 بهمن ماه 97 مطلع شدیم که شورای اسلامی شهر انارک از کانال انارک نیوز به دادگستری شهرستان نایین شکایت نموده است. به محض دریافت خبرهای تکمیلی آنرا در اختیار خوانندگان گرامی قرار خواهیم داد.
جمعه, 12 بهمن 1397 19:10
انارک نیوز: خاطره تلخ و شیرین زیر را از دوست گرامی آقای کریم سهیلی داریم که به شما تقدیم می شود. 

یادمه مزار عبدالکافی بودیم، پدرم هنوز زنده بود. یکروز مادرم گفت: با محمد پروری و همسرش عصمت طریقتی (که مادر برادرم محمد علی سهیلی پدر بهزاد سهیلی و دختر خاله بابام و زن اول ایشون بود) می خوام بفرستتم شهراب.
من هم نمی دونستم شهراب کجاست ولی اینو می دونستم که شهراب جای دوری بود. خلاصه عازم شدیم از مزرعه عبدالکافی، رفتیم سر راه جیربو و منتظر مادرم هم تا اونجا اومد تا الاغها را برگردونه ولی دیدم که گریه می کرد و هنوز قیافه قشنگش تو ذهنم نقش بسته و هر وقت یادم میاد گریه ام می گیره. همین الان هم که دارم برای شما این خاطره را تعریف می کنم، اشکام جاری شده. مادرم خیلی حیف بود که به این زودی از دست بره ولی رفت و با مشیت الهی کاری نمیشه کرد.
خلاصه، اتوبوس شهسوار اومد و سوار شدیم. نمی دانم ساعت چند بود، اتوبوس راه افتاد. یادمه که دم غروب بود که به عشین رسیدیم ‌و من نمی دونستم اونجا کجاست. اسمش را شنیده بودم ولی می دونستم که چنین جایی هست. پدرم با محمد پروری در مورد عشین صحبت می کردند. خلاصه از اونجا رد شد و شب تو بیابان می رفت، منم دیگه خوابم برد.
یک دفعه بیدار شدم و دیدم، مردهای اتوبوس با بیل زیر اتوبوس را می کنند، چون قسمت عقب اتوبوس در یک بده بستون گیر کرده بود. خلاصه، اتوبوس رهاسازی شد و صبح حدود ساعت 9 یا 10بود که رسیدیم شهراب. یک منزل به ما دادند و عصمت خانم خدابیامرز که من به ایشون خاله جان می گفتم، گفت: میرزا کریم ایور اند  تا تیشوری.
من هم رفتم و ایشون تو حوض وسط حیاط امامزاده مرا شست و لباس تنم کرد و خلاصه، نهار خوردیم و شام هم خوردیم. شب موقع خواب، وسط حیاط خوابیدیم. فرداش، بیست و هشتم صفر بود‌ و من هم سرگرم بازی و گشت و گذار بودم که یکدفعه دیدم یک دسته ‌ی عزاداری اومد تو طبل و دهل و سنج و اینا می زدند. منم که تا بحال ندیده بودم، ترسیدم و فرار کردم، رفتم تو کاروانسرای روبروی امامزاده و اونجا حسین پاکروان را دیدم. خدا رحمتش کنه، گفت: میرزا کریم انده چیکار اکیری؟
گفتم: خوی محمد پروری و خاله جان یومیه ایی!
گفت: یاتنی بیلدی؟
گفتم: تو امامزاده وهم.
ایشون منو برد، داد دست محمد پروری. وقت ناهار  بود، من تا اون روز خورشت قیمه به اون خوشمزگی نخورده بودم، جاتون خالی. خلاصه، فردا پس از اینکه زیارت دوره رفتیم، ساعت حدود 11 حرکت کردیم که برگردیم. این دفعه، از حاده نائین اومد و رفتیم انارک که آخر خط ما بود. ماهم رفتیم خونه محمد علی علمی (پدر بزرگوار سعید علمی و شهید ابوالقاسم) کلی قربون صدقه من رفتند. مادر سعید علمی، همسر گرامی محمدرضا طریقتی با مرحوم بابام، نسبت دختر خاله -پسر خاله داشتند و شب اونجا موندیم تا آقاجانم اومد و باهم رفتیم مزرا عبدالکافی.
خاله جان به جای من مقداری سوغاتی خریده بود که نمی دونم چی بود! فقط بقچه لباسام و یک پارچه بسته هم به بابام داد و گفت: دیکه مریم بیگم ده، تیبرکوم کرته.
پس از این واقعه، 40 سال حدوداً طول کشید تا دوباره رفتم اونجا. این بار با الناز و همسر اخوی رفتیم اونجا و یادی از گذشته کردم. بعد از اون چندین بار دیگه رفتم و هروقت که رفتم، دلم هوای مادرم را کرد و برایش دو رکعت و دو رکعت هم برای آقاجانم  نماز خواندم. نمی دونید این دورکعت، دورکعت نماز چه کیفی داره چون درطول نماز گریه امانم را می بره ولی فارغ که می شم، آرامشی سراسر وجودم را فرا می گیره، مثل حالت خلسه.
دراین پاراگراف از کسانی نام بردم که اکثراً در قید حیات نیستند. برای شادی روحشان فاتحه ای با ذکر صلوات بر حضرت محمد (ص) و آل محمد قرائت بفرمائید و برای کسانی هم  که هنوز در قید حیات هستند از درگاه خداوند برایشان سلامتی و تندرستی آرزومندم.
سه شنبه, 09 بهمن 1397 12:12
انارک نیوز: غروب دهم بهمن ماه (آبان روز از بهمن ماه) جشن سده گرفته می شد و  به آتش‌افروزی مبادرت مي‌ورزیده‌اند. سده منسوب به شماره صد است. سده، صدمین روز زمستان از گاه‌شماری میترایی است. در تقویم کهن ایرانیان مهرآیین زمستان ۱۵۰ روزه و تابستان ۲۱۰ روزه بوده‌است. از ابتدای زمستان (اول آبان ماه) تا ۱۰ بهمن که جشن سده‌است صد روز، و از ۱۰ بهمن تا نوروز و اول بهار ۵۰ روز و ۵۰شب بوده‌است. به علت اینکه از این روز به بعد انسان به آتش (مظهر گرما و نور و زندگی) دست پیدا کرده‌است و وسیله دیگری برای مبارزه با اهریمن و شب هم مانند روز روشن و گرم و زنده‌ شده، شب‌ها هم شمرده می‌شوند. 
 
جشن سده در عظمت و اهميت، نظير نوروز و مهرگان بوده است. جشن سده‌ای كه در بعضی نقاط ایران گرفته مي‌شود مردم پشته‌هایی از خار و خاشاك گردآورده و هنگام غروب آتش مي‌زدند. گاهی لب به سرودن ترانه‌ای دلكش مي‌گشودند و گاهی نیز جامه‌های ویژه‌ای به تن‌كرده و به شادی می پرداختند، همانند سیزده بدر آن را برگزار می كردند.
شاهنامه فردوسی گوید: هوشنگ كه پسر چهارم آدم (ع) است یعنی به چهار پشت به آدم (ع) مي‌رسد، روزی با صد كس بطرف كوهی رفت، ناگهان ماری بزرگ به نظرش درآمد و چون هرگز مار ندیده بود به شگفت آمد و گفت جمیع جانوران متابعت ما مي‌كنند، همانا این جانور دشمن ماست كه سر از اطاعت پیچیده، سنگی برداشت و بر جانب مار انداخت، آن سنگ خطا شد و بر سنگ دیگر خورد، آتش از آن بجست و بر خش و خاشاك افتاد و مار بسوخت، چون در آن زمان هنوز آتش ظاهر نشده بود هوشنگ با همراهان از پیدا شدن آتش خرم و شادان گردید و گفت این نور خداست كه دشمن ما را كشت و به سجده رفت و شكر ایزد به جای آورد و آتش را قبله خود ساخت و در آن روز جشن بزرگی گرفت.
شنبه, 06 بهمن 1397 21:22
انارک نیوز: در فرهنگ عامه پشت سرگذاشتن چلّه‌ها و از آن میان چلّه زمستان به‌عنوان سخت‌ترین هنگام سال (آغاز آن شب چلّه نامیده می‌شود)، با آداب خاصى همراه است. چلّه زمستان به همراه چند موقعیت دیگر (شامل سده، چارچار، سرما پیرزن و...)، عملا تمامى فصل زمستان را می‌پوشاند.
چلّه زمستان در آغاز زمستان، هریك متشكل از دو بخش بزرگ (چهل روز) و كوچك (بیست روز)، از اول دى ماه آغاز می‌شود كه شب قبل از آن، شب چلّه (یلدا)، واجد آیین هاى بسیارى در ایران است. دهم بهمن ماه آخرین "روز چلّه بزرگ" است كه با جشن سده گرامى داشته می‌شود و فردایش "چلّه کوچک" شروع می شود که تا پایان بهمن ماه ادامه می یابد.
دوره برخورد چلّه‌هاى بزرگ و كوچك (به‌عبارت دیگر، روزهاى پایانى چلّه بزرگ و روزهاى نخستین چلّه كوچك) چارچار نامیده می‌شود كه احتمالا مخفف چهارچهار (چهار روز پایانى چلّه بزرگ و چهار روز اول چلّه كوچك) است و در اين هشت روز سردی هوا به آخرين حد خود مي‌رسد؛ چون دو چله در حال مشاجره با هم هستند و به هم گوشه و کنايه می زنند و چله کوچک می گويد اگر من به اندازه تو عمر داشتم همه پيرزن‌های کنار اجاق و همه ميش‌های لاغر و مریض دنبال گله را از سرما سیاه و کبود، نابود می کردم.
از هفتم بهمن تا 14 بهمن "چارچار" می باشد که معتقد بودند سردترین روزهای زمستان می باشد و پس از آن یعنی 15 بهمن ماه به قول انارکی ها "تیوشک Tivoshk" در می آید و دیگر سرما به اندازه ای نخواهد بود که برف روی زمین بنشیند و به قولی "زمین نفس می کشد"!
نظام گاه‌شمارى مبتنى بر چلّه و اجزاى آن (شامل اهمن و بهمن، چارچار و مانند آن) مجموعه سه ماهیت اسطوره‌اى، گاه‌شمارانه و فرهنگ عامه است. از دید اسطوره‌اى، چلّه و مهم‌ترین تظاهر آیینى آن در دوران گذشته، یعنى سده یا جشن سده، آیین هایى براى تقدیس خورشید بوده‌اند.
ابوریحان بیرونی می‌نویسد: «سده یعنی صد و آن یادگار اردشیر بابکان است و در علت و سبب این جشن گفته‌اند که هرگاه روزها و شب‌ها را جداگانه بشمارند، میان آن و آخر سال عدد صد بدست می‌آید».
جمعه, 05 بهمن 1397 13:04
انارک نیوز: اخبار ناگفته انارک در هفته جاری از شنبه 29 دی ماه 97 تا امروز پنجم بهمن ماه به شرح زیر می باشد. قابل ذکر است که در صورت دریافت هرگونه خبر و توضیح از نتایج جلسات و تصمیم های گرفته شده، به اطلاع همشهریان عزیز رسانده می شود.

- ابتدای هفته در خبرها آورده بودیم که کلیه محورهای چوپانان - انارک  - نایین – اصفهان شاهد بارش برف هستند که دوباره آوردنش شادی آور است.
- حضور رئیس شواری اسلامی انارک آقای محمد پاکروان در اجلاس مشترک شورای اسلامی استان با مدیران بنیاد مسکن انقلاب اسلامی را داشتیم.
- حضور آقای منصور رجایی سرمایه گذار و مدیر شرکت گوهرتراشان رز انارک در بخشداری و دیدار با آقای تاجمیری بخشدار انارک به عمل آمد که در این دیدار در مورد مسائل و مشکلات مربوطه بررسی به عمل آمد.
پس از آن آقایان تاجمیری و حسین شفیعی عضو شورای اسلامی شهر در کارخانه تازه تاسیس گوهرتراشان رز انارک دیداری با رجایی مدیر کارخانه داشتند و  در ادامه از کارگاه جواهرتراشی و کلاس آموزشی استادکاران بازدید نمودند. مقرر گردید کارخانه مذکور همزمان با ایام ا... دهه مبارک فجر و به مناسبت چهلمین سالگرد پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی افتتاح گردد.
- نشست انجمن حمایت از محیط زیست انارک با حضور آقایان تاجمیری بخشدار انارک، سبحانی نسب شهردار انارک، اعضای شورای شهر و اعضای انجمن حمایت از محیط زیست انارک درمحل شهرداری انارک برگزار گردید.
در این نشست در مورد آیین درختکاری و کاشت بذر بادام کوهی در منطقه دره انجیر و همچنین احیای باغات فرسوده قدیم انارک تصمیماتی اتخاذ گردید.
به دنبال آن با افزوده شدن آقای مهندس کیوان لوکی رئیس اداره منابع طبیعی و آبخیزداری نایین و نیروهای پایگاه بسیج براداران و خواهران و هیأت دوچرخه سواری انارک کشت بذر بادام کوهی به مساحت 50 هکتار در منطقه دره انجیر انارک صورت گرفت.
پنج شنبه, 04 بهمن 1397 12:35
رئیس میراث فرهنگی و گردشگری نایین گفت: افزایش و جذب گردشگر طی چند دهه اخیر از یک هزار به بیش از ۴۰ هزار نفر رسیده که نایین رتبه سوم گردشگری در استان است. 
محمود مدنیان رئیس میراث فرهنگی و گردشگری نایین در گفتگو با خبرنگار  گروه استان های باشگاه خبرنگاران جوان از اصفهان، با اشاره به دستاورد‌های چهل ساله انقلاب در حوزه گردشگری و میراث فرهنگی نایین گفت: تاکنون یک هزار و ۲۰۰ اثر باستانی (با ارزش، نیمه ارز شمند، کم ارزش) در شهرستان شناسایی شده که ۸۵ مورد آن در فهرست آثار باستانی کشور، ثبت و ۱۰ مورد دیگر در دست اقدام است.
وی با بیان اینکه شاکله اصلی اداره به جهت حفظ از میراث فرهنگی در سال ۷۹ شکل گرفت، افزود: کار‌های خوبی از بدو تاسیس آن صورت گرفته که می‌توان به خریداری خانه باستانی دکتر فاطمی، بازسازی و احیا بازار قدیمی شهر که ۲۵ دهنه مغازه آن مرمت و به صورت رایگان در اختیار هنرجویان دانش آموخته میراث فرهنگی قرار گرفته، ثبت ملی آثار ناملموس عبا بافی و فرش نایین، ثبت معدن نخلک انارک بازمانده ازدوره ساسانی، احیا هفت کاروانسرای تحت تملک اداره اوقاف، چون کاروانسرای عباس آباد، چوپانان، انارک، بلاباد اشاره نمود.
کارشناس میراث فرهنگی نایین از ثبت مراسم معنوی جوش و گویش محلی نایین در آینده نزدیک خبر داد.
رئیس میراث فرهنگی نایین اظهار نمود: مرمت تمام حسینیه‌های تاریخی نایین به کمک هیئت امنا، کشف و احیا آسیاب ریگاره محمدیه به عنوان یکی از شاهکار‌های معماری دست کند در عمق ۳۰ متری زمین، بازسازی یخچال تاریخی بافران و محمدیه، ثبت ملی مسجد جامع بافران و خانه تاریخی امامی، آموزش رایگان صنایع دستی، چون قلم زنی، منبت، معرق، میناکاری، چرم دوزی، سفال گری، تراش سنگ‌های قیمتی و ارائه بیش از ۳۰ مجوز و پروانه کاربه کارگاه‌های تولید صنایع دستی را از مهمترین فعالیت‌هایی است که در طول انقلاب انجام شده است.
به گفته مدنیان، افزایش و جذب گردشگر و توریست داخلی و خارجی طی چند دهه اخیر از یک هزار به بیش از ۴۰ هزار نفر رسیده که پس از اصفهان و کاشان، رتبه سوم گردشگری استان به نایین تعلق گرفته است. 
وی به حمایت، تایید و اخذ مجوز ده واحد بوم گردی و دو اکوکمپ گردشگری توسط بخش خصوصی اشاره نمود و خاطرنشان کرد: با محیط زیست جهت جذب بخش خصوصی و ایجاد تور طبیعت گردی کویر و دیدن حیات وحش تعاملات و همکاری‌های خوبی صورت گرفته است.
مدنیان گفت: وجود جاذبه‌های بی نظیر طبیعی از کوهستان تا کویر اسرار آمیز ریگ جن، معادن، روستا‌های منحصر به فرد، چون چوپانان، حیات وحش، آثار باستانی ملموس و غیر ملموس، از پتانسیل‌های موجود در این منطقه می‌باشد، که بدون تردید می‌توانند، به کمک مردم و مسئولین نایین آن را به قطب گردشگری در استان تبدیل کند.
کارشناس میراث فرهنگی نایین با اشاره به وجود موزه‌های گردشگری و میراث فرهنگی افزود: در حال حاضر موزه مردم شناسی کویر در نایین و موزه مردم شناسی انارک که با همت استاد محمد علی ابراهیمی و تشکیل هیئت امنا، در حاال فعالیت است که با توجه به ظرفیت‌های موجود، جای خالی موزه معدن، حیات وحش، صنایع دستی، باستان شناسی و آب در این شهر خالی است که با حمایت نماینده محترم شهرستان و مسئولین میراث فررهنگی، بخش خصوصی، اخذ مجوز و تاسیس موزه فرش در دست اقدام و پیگیری است.
وی در ادامه با ابراز گله مندی از وجود دانشگاه‌هایی که هیچ سنخیتی با پتانسیل‌هایی که در شهرستان است گفت: تنها رشته معماری در دانشگاه آزاد اسلامی از مقطع کارشناسی تا دکتری به جهت افزایش توجه، آگاهی مردم و کمک به احیا معماری کهن این شهرتوانسته امید بخش باشد.
مهمتریت اقدامات در راستای جذب گردشگر
مدنیان در پاسخ به اینکه چه اقداماتی در جهت جذب گردشگر و پیشبرد اهداف میراث فرهنگی انجام شده، تصریح نمود: طراحی سایت میراث فرهنگی، طراحی و نصب اپلیکیشن «مسافر یار»، ارائه مقاله‌های گوناگون با موضوع معرفی آثار باستانی به هفته نامه یا ماهنامه در جهت معرفی ظرفیت‌های شهرستان، برگزاری نمایشگاه‌های متعدد از جمله نقشه‌های اصیل فرش و نمایش اسناد خاندان پیرنیا، تهیه و توزیع بروشور و بنر معرفی میراث فرهنگی در سطح شهر، دعوت از آموزش و پرورش، دانشگاهها، ادارات دولتی و خصوصی جهت بازدید از آثار باستانی، تشکیل یگان حفاظت از آثار باستانی به گونه‌ای که تاکنون موفق به مصادره حدود ۵۰ مورد دستگاه فلز یاب و معرفی حدود ۷۰ مورد حفاری غیر مجاز به دادگاه شده است، از جمله اقدامات انجام شده جهت حفظ و معرفی آثار باستانی شهرستان، جذب همکاری مردم و بخش خصوصی است.
رئیس میراث فرهنگی نایین در پایان با اشاره به وجود استادکاران ماهر و با تجربه در این شهرستان به شاگرد پروری آن‌ها در زمینه معماری و مرمت تاکیدنمود.
(کد خبر: ۶۸۰۸۰۱۷ - ۰۳ بهمن ۱۳۹۷ - ۲۰:۴۶)
جمعه, 28 دی 1397 13:23
انارک نیوز: خاطره تلخ و شیرین زیر را از دوست گرامی آقای کریم سهیلی داریم که به شما تقدیم می شود. 

نمی دونم کلاس چندم بودم، فکر می کنم سوم یا چهارم. در برنامه هفتگی خط و کاردستی داشتیم. خط که تکلیفش معلوم بود و من خطم خیلی خوب نبود ولی سید کمال موسوی پسر مرحوم سید رضا و مادر گرانقدرش سکینه بیگم که این دونفر از بستگان مریم بیگم بودند - البته نمیدونم که مادر سید کمال زنده است یا خیر اگر هنوز زنده است که خداوند بهشون صد و بیست سال عمر بده، اگر هم که به رحمت خدا رفته با جده اش حضرت فاطمه زهرا (س)محشور بشه - خطش هم درشت و هم ریز فوق العاده بود. بسیار قشنگ می نوشت، خداوند بهش عمر بده، من هم کم کم ازش یاد می گرفتم و سعی می کردم که مثل ایشون بنویسم.
الغرض ساعتهای کاردستی دغدغه داشتیم که چی درست کنیم؟
معمولاً می رفتیم نصف یک عروسک پیدا می کردیم و می رفتیم انبار گچ از آقای کبودانی برادر محمد کبودانی گچ می خواستیم. مثلاً یک کاسه ولی مگر می داد، می گفت: مهندس دعوا می کنه.
یکروز که ازش گچ خواستم نداد و دنبالم کرد. خدابیامرز استاد محمدعلی صفوی اومد گفت چی شده؟ من هم گفتم: اوسا یک نرمه گچوم اوا نمته!
استاد محمدعلی هم گفت: خوب یک نرمه گچوش ایتی و کیا ور اخوره!
خلاصه به اندازه یک کاسه گچ به من داد و من هم رفتم و گچ را ریختم تو قالب عروسک و گذاشتم تا خشک شد. با همون قالب آوردم مدرسه و با کلی ترس و لرز قالب را درآوردم و عروسک درست شده بود. اینم یادمه که نمره کاردستی من شد 14.
خلاصه روزگار مدرسه می گذشت. یکروز که دوباره کاردستی داشتیم و از قضیه عروسک دوماه یا بیشتر و کمتر گذشته بود، تقریباً یک هفته ای مریض بودم خیلی سخت. اصلا نمی تونستم هیچ کاری بکنم از مدرسه می آمدم خانه، عین لش می افتادم. مشقهایم راهم به زور می نوشتم، خدا خیر داده‌ها معلمین، اینقدر مشق می دادند که گاهی روی کتاب و دفتر خواب می رفتیم. خلاصه فردا کاردستی داریم و من هم چیزی درست نکردم. شروع کردم گریه کردن. کبلا فاطمه گفت: چته گریه میکنی؟
گفتم: مریض بودم و دستام گیر نداره برای کاردستی چیزی درست کنم.
گفت: من خودم فردا میام مدرسه وبا نیکخواه صحبت میکنم.
می دونستم اگه بیاد مدرسه هم وساطت می کنه، هم شکایت که رو کتاب خوابش می بره و از این حرفا و خلاصه یک کتک مفصل تو مدرسه ازدست نیکخواه یا دشتکی یا معلمین دیگه نوش جان می کردم.
به همین خاطر گفتم: نمی خواد بیایی، چون همین که میایی من باید کتک بخورم. کاردستی نمی برم آخرش کتکه دیگه.
خلاصه این حرف اینجا تموم شد و من تو فکر کاردستی و نبردنش. به هر حال در همین فکر بودم، آمدم داخل حیاط خانه مادرم، یک قوری چینی قرمز رنگ داشت که از بقیه قوری ها که تابحال دیده بودم بزرگتر بود، ولی لوله اش شکسته بود. مادرم می خواست بده به آقای عقدایی، ببره عقدا بند بزنن، که چون لوله اش کاملا شکسته بود عقدایی قبول نکرده بود ببره بند بزنند.
در قوری را برداشتم و یک میخ ده سانتی هم پیدا کردم و نخ القاج کلفت قالی را هم یک تیکه برداشتم و پیچیدم دور در قوری از قسمت قلمبه روی در قوری و میخ راگذاشتم وسط سوراخ. در قوری و نخ را کشیدم دیدم چه فرفره ای شد. در قوری و میخ و نخ را گذاشتم داخل کیف و بردم مدرسه.
کاردستی ها را که معلم دید که قطع به یقین سبزعلی کاظمی بود، گفت: این چیه آوردی؟
گفتم: فرفره.
گفت: خودت چیکار کردی؟
گفتم: مریض بودم، نتونستم درست کنم.
خلاصه اون روز کتک نخوردم، گفت: بیا بچرخون، ببینم.
منم از ترس رفتم جلو در کلاس و نخ را پیچیدم دور قلمبه در قوری و میخ را هم گذاشتم وسط سوراخ در قوری و نخ را کشیدم. این در قوری با چنان سرعتی می چرخید که خواستم برش دارم. سبزعلی گفت: ولش کن.
تقریبا ده دقیقه ای چرخید و افتاد. یادمه که به من 18 داد. اینم از کاردستی من.
ولی کاردستی درست کردن چالش بزرگی بود با قرقره یا همون چرخک. با چهار تا میخ دوز شلاق می بافتیم و می بردیم. اولین کسی که با اون شلاق کتک می خورد خودمون بودیم.
(26 دی ماه 97)