امروز: سه شنبه 21 مرداد 1399 برابر با 11 آگوست 2020

پنج شنبه, 06 تیر 1398 11:54
بازدید ۱۰۰ هزار گردشگر از بنا‌های تاریخی نایین بازدید ۱۰۰ هزار گردشگر از بنا‌های تاریخی نایین 
محمود مدنیان رئیس میراث فرهنگی و گردشگری نایین گفت:در سه ماه نخست سال ۱۰۰ هزار گردشگر از بنا‌های تاریخی و اماکن گردشگری نایین بازدید کردند. 
به گزارش خبرنگار گروه استان های باشگاه خبرنگاران جوان از اصفهان ، محمود مدنیان رئیس میراث فرهنگی و گردشگری نایین با اشاره به حضور ۱۰۰ هزار گردشگر در نایین گفت: در سه ماه نخست سال جاری بالغ بر ۳۰ هزار گردشگر داخلی و ۱۴ هزار گردشگر خارجی از بنا‌های تاریخی و اماکن گردشگری بازدید کردند.
مدنیان وجود واحد‌های بوم گردی را عامل مهمی در رونق گردشگری دانست و گفت: هم اکنون ۹ واحد بوم گردی در نایین به بهره برداری رسیده و ۵ واحد بوم گردی نیز احداث است.
وی افزود:فعالیت‌های موثری، چون فعال کردن بخش خصوصی، جذب سرمایه گزار، شرکت در نمایشگاه‌ها و برگزاری جشنواره‌های نوروزی نیز تاثیرات به سزایی در رونق گردشگری داشته است.
به گفته مدنیان، حضور گردشگران عامل مهمی در رونق صنایع دستی و ایجاد اشتغال محسوب می‌شود و امید است با راهکار‌هایی نظیر ایجاد مجتمع‌های گردشگری علاوه بر رونق تولید، زمینه توسعه صنایع دستی نیز شکل بگیرد.
رئیس میراث فرهنگی و گردشگری در پایان با اشاره به حفظ آثار و بنا‌های تاریخی خاطر نشان کرد:هر ساله اعتباری جهت مرمت و باز سازی بنا‌های تاریخی اختصاص یافته و درآینده‌ای نزدیک شاهد بافت تاریخی نایین، بافران و انارک خواهیم بود.
(کد خبر: ۶۹۸۱۳۸۰ - ۰۵ تير ۱۳۹۸ - ۲۱:۳۴)
سه شنبه, 07 خرداد 1398 13:42
انارک نیوز: خاطره تلخ و شیرین زیر را از دوست گرامی آقای کریم سهیلی داریم که به شما تقدیم می شود. 

یادمه یکروز می خواستیم بریم ونچه (مزرعه ای نزدیک مزرا عبدالکافی). همین که حرکت کردیم هنوز از مزرا بیرون نرفته بودیم که یکدفعه پدرم گفت: وایسیت!
ماهم ایستادیم. به مادرم گفت: عقب تر اور تا تفنگه وری شونت نی.
تفنگ را گذاشت روی شونه مادرم و زد و دوید، دیدم یک شکار زد. خلاصه اونروز دیگه نرفتیم ونچه. البته این شکار چرا اونجا اومده بود نمی دونم ولی قسمت ما بود. همین که کار پوست کندن تموم شد و مادرم با دل و جگر، چغور و پغور درست می کرد، از طرف گدار، یشم حسن و مرحوم حسین طریقتی و مرحوم علی طریقتی آمدند و برای من طبق معمول آدامس خروس نشان آورده بودند. من چقدر آدامس خروس نشان دوست داشتم.
خلاصه پدر پرسید: کیا وبییت؟
حسن طریقتی هم گفت: دلومنی تنگ اییبی، یومیم.
پدر هم گفت: خاش اومیییت.
خلاصه نهار پیش ما بودند. بعدازظهر مرحوم خان بقایی و ابوالمظفر هم آمدند مزرا عبدالکافی، ولی نمیدونم چرا پدرم آنروز به آنها گوشت نداد. حتی حرفشم پیش نیومد! خان بقایی به پدرم گفت: حسن چن نفر ایند بر دی را گو قیناته وروفن، حیواسوت وشنی بو.
محمد پروری هم اومد، همین حرف را خان به ایشونم گفت و بعدشم رفتند. مادرم گفت: چیرا یک تیکه گوشتوت نداین؟
پدرم گفت: ابی نمداین.
خلاصه این هفته که نشد بریم ولی هفته بعد رفتیم. این بار پدرم یک زاغ زد و اونروز هم از سفره پربرکت طبیعت روزی خوبی قسمت ما شد. ولی یک چیزی بگم: پدرم شکارچی قابلی بود ولی نه مثل شکارچیهای امروزی که قلع و قمع می کنند. به اندازه نیازمون شکار می کرد خداوند رحمتش کنه.

پنج شنبه, 26 ارديبهشت 1398 12:06
چند روز بیشتر به پایان اردیبهشت نمانده، ماهی که بیشتر از هر وقت سال جان می‌دهد برای سفر مخصوصا به مناطقی که تابستان‌های گرم‌تری دارند و البته که حتی در ماه روزه‌داری هم می‌توان سفرهای خوب کوتاه آخر هفته را تجربه کرد؛ سفرهای نیم تا یک روزه از اذان تا اذان. یکی از مقاصدی که می‌توان در این سفرهای پایان اردیبهشت گنجاند، نائین‌گردی است. دیدار از شهری که ریشه‌های عمیقی در خاک این سرزمین دارد و دیدنی‌های بسیار. ایسنا به تازگی پای صحبت‌های یک اصفهان‌شناس نشسته تا او از نائین بگوید.
به روایت محمد حسین ریاحی، شهرستان نائین یکی از شهرهای قدیمی نه‌تنها در استان اصفهان بلکه در ایران محسوب می‌شود. این شهر از لحاظ برخی فنون و صنایع دستی در گذشته پیشرفت زیادی داشته است. در فرش‌بافی، عبا بافی و کوزه‌گری و در کشاورزی این شهر در برخی محصولات که مرتبط با مناطق کویری مانند گندم، جو پنبه و زعفران و انار است، محصولاتی دارد. مسجد جامع نائین یکی از مهم‌ترین‌ها در فهرست دیدنی‌های این شهر است، بنایی که به گفته ریاحی، ازجمله قدیمی‌ترین مساجد جامع ایران است و متعلق به دوران دیلمی می‌شود.  در خصوص وجه تسمیه کلمه «نائین» هم حمدالله مستوفی مورخ و جغرافیاشناس اسلامی در کتاب «نزهةالقلوب» می‌نویسد: «نائین مشتق از نام یکی از پسران حضرت نوح (ع) به نام "ناین" است.» البته برخی معتقدند نائین مأخوذ از «نی» است که گیاهی باتلاقی است. و از طرف دیگر، «صفا السلطنه نائینی» در سفرنامه صفا، وجه تسمیه نائین را از نوادگان نوح نبی می‌داند. برخی مورخان هم معتقدند  نائین در گذشته به دست ساکنان فلسطین بنا شده است و آنهایی که از دست «بخت‌النصر» نجات یافته و با کمک کوروش، شاه هخامنشی نجات پیدا کردند، به شرق اصفهان آمدند و نائین را از خود به یادگار گذاشتند. همه اینها باعث شده ریاحی، تاکید کند که نائین باید بیشتر از اینها مورد بررسی باستان شناسی قرار بگیرد تا شناخت ما نسبت به تاریخ این سرزمین کهن افزون شود. اگر به سایت اداره میراث فرهنگی نائین مراجعه کنید، از این شهر با عنوان «دروازه کویر مرکزی ایران» و «یکی از پهنـــــــاورترین شهرستان‌های استان اصفهان» یاد کرده‌اند.
شهرستان سی هزار نفری نائین از سه شهر نائین، ‌انارک و بافران تشکیل شده و تا مدتی پیش «خور و بیابانک» هم جزو همین شهرستان بوده است، اما حالا این منطقه شرقی، خودش شهرستان مجزایی است. در منطقه که بگردید، کوه‌های زیادی می‌بینید. مهم‌ترینشان محمدیه و زردکوه هستند در فاصله اردستان تا یزد. اما بقیه هم اسامی جالبی دارند؛ کوه میل، کوه سیاه، کوه شیر، کوه دره انجیر، کوه پرویز، کوه معراجی و کوه چهارگنبد. اگر به بافت‌گردی و تاریخ علاقه‌مندید، «نیستانک» را ببینید؛ دهستانی کهن که اعتقاد برخی مبنی بر ریشه گرفتن نام شهرستان از گیاه نی، را تداعی می‌کند. ردپای ساسانیان هم در تاریخ نائین دیده می‌شود؛ آنطور که قرائن نشان می‌دهند،  نائین یکی از شهرهای ایالت بزرگ «اصطخر» بوده است. رد تخریب‌های مغولان در این منطقه هم زخم‌های فراوان تاریخی به جا گذاشت اما در عصر  غازان و  اولجایتو  مرهم‌هایی  هم بر جای جای شهر گذاشتند و «مسجد باباعبدالله»، «عمارت امامزاده سلطان علی (ع)» و مناره مسجد جامع از یادگاران این عهد (ایلخانان) هستند. شهر نائین امروز به دو بخش تاریخی و جدید تقسیم شده است. در بافت تاریخی هفت محله بوده که شش‌تایشان به بازار راه می‌یافتند. یعنی حالا محلات کلوان، باب‌المسجد، نوآباد، گودالو، چهل دختران، پنجاهه و سرای نو را می‌توانید در بافت‌گردی‌هایتان ببینید و در بافت معماری درون‌گرایش به دیدار حسینیه‌ها، قلاع، کاروانسراها، آب انبارها و قنات‌ها بروید. در شهرستان نائین حداقل 23 مقصد تاریخی مهم وجود دارد که عبارت‌اند از: نواقلی نائین در محله کلوان بنایی که برای اخذ گمرکان مسافران و کاروان‌ها از آن استفاده می‌کردند، مسجد جامع و مصلی و حسینیه‌های تاریخی نائین، مسجد جامع و قلعه رستم بافران، مسجد جامع و قلعه محمدیه، خانه‌های تاریخی امامی، فاطمی و پیرنیا، بافت تاریخی انارک، مسجد سرکوچه، کویر ریگ جن، کارگاه‌های عباباقی، یخچال‌های تاریخی نایین، آب انبارهای نایین، آسیاب تاریخی ریگاره، مسجد بابا عبدالله ، بازار تاریخی نایین، روستای چوپانان، ننارین قلعه و معدن نخلک. برای سفر به نائین 140 کیلومتر به سمت شرق استان بروید و موطن خاندان‌های بزرگ علمی، سیاسی و فرهنگی مانند نائینی، پیرنیا، غلامحسین مصاحب، پروفسور فاطمی، حسین فاطمی، میرزای نائینی و حسین نائینی را ببینید.
اگر قصد شب‌مانی در منطقه دارید می‌توانید یکی از پنج اقامتگاه بومگردی کیخسرو چوپانان، رباط انارک، ساربان در روستای آشتیان و البته اقامتگاه ناروسیه که داخل قلعه تاریخی روستای اسماعیلان انارک است، را انتخاب کنید.
(اصفهان زیبا - پنجشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۸)
چهارشنبه, 25 ارديبهشت 1398 15:23
تا "انارک" ز خاک " چوپانان"   /   هیجده فرسخ است سخت و گران 
نیست در راه آب و آبادی   /   وحشت انگیزتر ز هر وادی 
نیمشب کرد آن شتربان بار   /   وانگه از خواب خوش مرا بیدار 
خسته و ناتوان و فرسوده   /   خواب ناکرده، خواب آلوده 
بر فراز شتر سوار شدم   /   سر باری که داشت بار شدم
شتر و ساروان و من سه نفر   /   زی انارک شدیم راه سپر
ریگزارست و راه پیدا نیست   /   ره شناسنده نیز با ما نیست 
نه چراغی، نه شعله‏ ای، نه مهی   /   چون دل ظالمان شب سیهی 
چتر مانند ابرهای سیاه   /   بسته بر اختران روشن راه 
ریگ تازنده، چون رها شده دیو   /   کرده هامون پر از غرنگ و غریو 
بر سر و چشم، خاک پاشنده   /   چهره و گوش را خراشنده 
آن شتربان ز مام هشت ز دست   /   که شتر راهبرتر از من هست
نزند خویش بی گدار بآب   /   نرود هیچ جز براه صواب
چون شتر یافت خویشتن آزاد   /   رو بهر جانبی که خواست نهاد
ریگزاران سپرد چابک و چست   /   تا بهامون رسید و راه درست
پیروی از نجیب جانوری   /   به که از بی شعور راهبری
ناشناسندگان که راهبرند   /   کاروان را بپرتگاه برند
چون نداری ز راهی آگاهی   /   پیروان را مران ببی راهی
نکشد قوم را براه هلاک   /   جز بداندیش جاهل بی باک
مرد اگر بخردست لج نکند   /   کارها را ز لج فلج نکند
***
تا سحر گاه، باری، آن شب را   /   خسته کردیم خویش و مرکب را
رنج‏های نگفتنی دیدیم   /   تا سه فرسنگ راه ببریدیم
با مدادان که از سوی خاور   /   خور بر افروخت چون یکی مجمر
ما بدالان حوضی، از بر رود   /   خسته و مانده آمدیم فرود
چون مه دوم بهاران بود   /   حوض مملو ز آب باران بود
آرمیدیم و رنج کم کردیم   /   آب خوردیم و چای دم کردیم
مردمان شریف دورۀ پیش   /   مهربان بوده‏ اند و خیراندیش
هر کجا هست کاروانگاهی   /   حوضی افکنده‏ اند یا چاهی
پاکدل مردمی که اهل ره‏ اند   /   بانیان رباط و حوض و چه اند
در بیابان هر آنکه دارد سیر   /   می شناسند بنام، صاحب خیر
***
ساعتی چون گذشت از آسودن   /   باز بستیم بار پیمودن
مشکی از آب حوض پر کردیم   /   بزی آونگ بر شتر کردیم
راه ما میگذشت از دره‏ ای   /   سخت راهی، مخوف منظره‏ ای
از دو سو کوه سر کشیده بماه   /   چون کف دست دیو صاف و سیاه
بمیان دو کوه راهی تنگ   /   طول آن بیشتر ز یک فرسنگ
هیچگونه گل و گیاهش نه   /   غیر «بادام تلخ» و «ترخ» و «بنه»
در نوشتیم راه را با پای   /   گرچه دشوار بود و سربالای
او فتادیم از فراز بشیب   /   یکی ریگزار پر ز نهیب
ریگزاری کرانه ناپیدا   /   نه درخت و نه سبزه و نه گیا
شده از ریگ زرّگون مستور   /   دشت و هامون و تپه و ماهور
نور خورشید را ز گرد و غبار   /   بر زمین از فلک نبود گذار
سهمگین توده ‏های ریگ روان   /   کرده بر پا قیامت از توفان
خاک را برده باد بر افلاک   /   همچو دریای موج خیز از خاک
شتر ما چو زیردریائی   /   غرق دریای ریگ پیمائی
ساعتی چند راه بنوشتیم   /   تا از آن ریگ چاله بگذشتیم
چون درخشنده خور ز گنبد گشت   /   شد رباطی پدید از آن سوی دشت
ساروان آن بنا نمود بمن   /   پس بدینگونه کرد ساز سخن
کاین رباط کهن «مشجری» است   /   مسکن جن و خانه پری است
بگذرد هر که زین مکان تنها   /   بشنود خنده‏ ها و شیونها
ور بماند بناگزیر شبی   /   اندهی دید خواهد ار طربی
به که ما بار ناوریم فرود   /   همچنان بگذریم از اینجا زود
گفتم ای همسفر چه داری بیم؟   /   این چه گفتی بشارتی است عظیم
به به ار در رباط سنگینی   /   پهن باشد بساط رنگینی
فرش و بالین و پشتی و پرده   /   همه از روی نظم گسترده
خوردنی‏های نغز جان پرور   /   که چو آنها ندیده است بشر
تنگ‏ های بلور پر از آب   /   جان فزاینده تر ز کهنه شراب
میزبانان شگفت جادویان   /   جام بخشندگان پری رویان
روی کی تابد از چنین محفل   /   مگر آن را که نیست دانش و دل
گر بشر نیست هیچ باک مدار   /   پری و جن نمی‏ کنند آزار
پری و جن و کز آن بتر نبود   /   بتر از خوبتر بشر نبود
من ز جن و پری ندارم باک   /   بیمناکم ز مردم ناپاک
دله دزدی دو، گر ز جنس دو پا   /   خفته باشند در کمین اینجا
هرچه داریم رایگان ببرند   /   سیم و زر هیچ، آب و نان ببرند
چونکه ما را نه ساز ماند و نه برگ   /   خود بگو چاره چیست غیر از مرگ
الغرض با هراس و وحشت و بیم   /   سر فرو هشته در ره تسلیم
پای اندر رباط بنهادیم   /   بار در بارگاه بگشادیم
پس درون رباط را بتمام   /   از ته خشک چاه تا کف بام
باز دیدیم و جستجو کردیم   /   کاوش و گردشی نکو کردیم
نه بشر نه پری نه مرغ و نه مار   /   لیس فی الدار غیره دیار
حکمفرما سکوت و خاموشی   /   خفته گوئی جهان ز بیهوشی
حوض و پایاب و چاه و بند خراب   /   از شن و ریگ و خاک پر، نه ز آب
این بنا یک اطاق بر سر داشت   /   سردری دلفریب منظر داشت
همچو جان مشک آب را در بر   /   بگرفتیم و جای در سر در
خسته چون سیر شد ز نان و ز آب   /   خواه نا خواه میرود در خواب

(*) منظومه "از خور تا انارک" مشتمل بر چهار قسمت است: از «خور» تا «چاه ملک»، از «چاه ملک» تا «چوپانان»، از «چوپانان» تا «مشجری»، از «مشجری» تا «انارک»، و این قسمت سوم منظومه است.
- قصبه «خور» مرکز ولایت وسیع بیابانک جندق است.
- انارک قصبه ایست که در حدود سه هزار جمعیت دارد و ناحیه ایست معدن بار و گوهرخیز،  و چون بیش از شرب همین جمعیت کم آب ندارد غالبا مردم هوشیار آنجا بشتربانی و بازرگانی میگرایند، این قصبه از روزگاران قدیم ضمیمه ولایت بیابانک جندق بوده اما ظاهرا اکنون از توابع نائین است.
-چوپانان دهکده ایست در بیابانی ریگزار، میان «خور» و «انارک» که پنجاه سال پیش آباد شده و اکنون قریب یکهزار نفر سکنه دارد.
- مشجری (با ضم میم و فتح شبن و فتح و تشدید جیم) رباطی است بمساحت تقریبی یکهزار متر مربع که با رنج و خرج زیاد در بیابانی بی آب و ریگزار و خطرناک بنا شده. در اطراف رباط «پایان» و چاهی عمیق و حوضی چند که از آب باران پر می شده کنده و ساخته ‏اند اما اکنون همه از ریگ و خاک انباشته است. بنای رباط هم با استحکام و استواری که دارد از بی مواظبتی دستخوش ویرانی و خرابی است و سزاوار است اولیای امور (از محل اوقاف) یا صاحبان خیر بتعمیر آن اقدام فرمایند چه اگر بخواهند امروز چنین بنائی را در چنان محلی بر آورند بیش از سه ملیون ریال تمام میشود.
در ایوان مسجد رباط کتیبه سنگی نصب است که تاریخ و نام بانی بنا بر آن کنده شده باین عبارت:
«عاقلان دیدند دنیا نیست بنگاه خلود   /   باری اندر وی نورزیدند سودای ثبات
لیک ازین دیر دو در هر کس بنیکی درگذشت   /   نام نیکش زنده ماند لاجرم بعد از ممات
همچو حاجی مهدی آن مرد خدا کز فرط خیر   /   زین بنای نیک پی گردید ز اهل التفات
خامه «اقبال» در تاریخ اتمامش نوشت   /   ماند از مهدی بدنیا باقیات الصالحات
وقف مؤبد نمود جناب حاجی مهدی ولد مرحوم آقا محمد رفیع انارکی سنه 1307» 
گوینده این اشعار عموی من بنده میرزا آقا اقبال است که نام و تخلص او ببرادرم آقای اقبال یغمائی رسیده. اشعاری که از اقبال مانده و بسیار کم است در یکی از شماره‏ های مجله درج می کنیم تا خوانندگان خود داوری فرمایند که این مرد دانشمند در نویسندگی و شاعری چه مایه و استعداد داشته است.
این نکته را هم بیفزایم که در بعضی از نقشه‏ های جغرافیائی «مشجری» را بخطی درشت نوشته و چون قصبه‏ ای نموده‏ اند، راه نوردان و مسافرین ناآزموده راست که از این اشتباه مهندسین بگمراهی و هلاکت نیفتند.
(شاعر : یغمایی، حبیب؛ مجله: یغما » اردیبهشت 1327 - شماره 2 ‏(5 صفحه - از 59 تا 63))

چهارشنبه, 25 ارديبهشت 1398 12:55
سیدعلی آل‌داوود در سالروز مرگ حبیب یغمایی و در گفت‌وگو با ایبنا: سرنوشت نامعلوم کتابخانه «حبیب یغمایی» پس از سال‌ها/ از روباه و زاغ تا مصدق 
سید علی آل‌داوود می‌گوید: کتابخانه حبیب یغمایی یک وقف‌نامه و اساسنامه دارد اما هم نام و هم جای آن را تغییر دادند. سرنوشت نامعلوم کتابخانه «حبیب یغمایی» پس از سال‌ها/ از روباه و زاغ تا مصدق
خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) 35سال پیش در چنین روزهایی در اردیبهشت‌ماه سال 63، حبیب یغمایی درگذشت، روزنامه‌نگار، شاعر و نویسنده‌ای که عموم مردم، بیشتر او را با شعر «روباه و زاغ» در کتاب فارسی سوم دبستان به یاد دارند و می‌شناسند؛ در حالی‌که سابقه مطبوعاتی او، کم از شاعری‌اش ندارد. سردبیری و انتشار مجله سیاسی و ادبی «یغما» در 31 سال متوالی مهری بر تایید این سابقه مطبوعاتی و از کارهای کم‌نظیر در تاریخ مطبوعات ایران است. یغمایی که از نوادگان دختری یغمای جندقی بود، بر خلاف پدر و برادران خود که فامیل «آل‌داوود» را برگزیده‌اند، از ابتدا فامیل را از سمت مادری انتخاب کرده است. یغمایی قبل از مرگ خود آرامگاه و کتابخانه‌ای به نام خود در بیرون از شهر زادگاهش (خورو بیابانک) احداث می‌کند که بعد از مرگ، جنازه‌اش به آنجا منتقل می‌شود، اما کتابخانه‌اش دچار مشکلاتی می‌شود که برای اطلاع از همین مسائل به بهانه‌ سی‌وپنجمین سالمرگ درگذشت او با برادرزاده او، سید‌علی آل‌داوود نویسنده و پژوهشگر گفت‌وگویی داشتیم.
سید علی آل‌داوود اینگونه صحبت‌هایش را آغاز کرد: مرحوم حبیب یغمایی روز 24اردیبهشت63 در تهران فوت کرد و جنازه‌اش هم به زادگاهش در خور و بیابانک منتقل شد. آنجا یک آرامگاه شخصی برای خودش ساخته بود در کنار کتابخانه‌ای که به اسم حبیب یغمایی تاسیس کرده بود که حدود 10هزار جلد کتاب داشت. این کتابخانه را در زمان حیات خودش به وزارت فرهنگ و هنر واگذار کرد. آنجا این کتابخانه دایر بود اما بعد از انقلاب جابه‌جا شد و کسانی که صلاحیت نداشتند، اسم کتابخانه را هم عوض کردند. ولی اصل قضیه این بود که ایشان در بیرون شهر خوروبیابانک روی یک تپه هم آرامگاه و هم کتابخانه برای خود ساخته بود. 
آرامگاه حبیب یغمایی در خوروبیابانک
...شعر حبیب یغمایی تابع سبک سعدی شیرازی است
نویسنده «هفت اقلیم کتاب» در ادامه درباره ویژگی شعر حبیب یغمایی عنوان کرد: مرحوم یغمایی چند ویژگی خاص داشت. شاعر برجسته‌ای بود و شعر او ساده، روان و بی‌تکلف بود. دیوان اشعار او خیلی مفصل نیست و شاید در حدود هفت هزار بیت شعر داشته باشد. ولی در شعر چون کاملا از سبک سعدی متابعت کرده است، شعر او کاملا روان و مفهوم است و به همین دلیل سال‌های اولی که او سرایش شعر را آغاز کرده بود، یعنی از سال 1300 شمسی به بعد، شعرهای زیادی از او در کتاب‌های درسی منتشر شده است. به‌خصوص شعر «روباه و زاغ» او که با گذشت حدود 70 سال، هنوز هم در کتاب‌های درسی درج می‌شود و بچه‌های دبستانی با این شعر آشنا هستند. 
او ادامه داد: علاوه بر این نوع اشعار، یک بخش شعری او تا حدی سیاسی است. از دیگر بخش‌های شعر یغمایی، شعر اجتماعی و اشعاری است که به عشق زادگاهش سروده که شعرهای خیلی برجسته‌ای است؛ مخصوصا مثنوی «خورنامه»  و «از انارک تا چوپانان» که خیلی مثنوی مهمی است و به زبان آلمانی هم ترجمه شده است. و همین طور شعرهای مختلفی که به تناوب در دوره‌های مختلف مجله «یغما» و قبل از یغما در مجله «ارمغان» به چاپ می‌رسانده است. 
آل‌داوود درباره قالب‌های شعری مورد استفاده توسط یغمایی بیان کرد: یغمایی در قالب غزل به ندرت شعر دارد و شعر او بیشتر قصیده، مثنوی و قطعات چند پاره است که اشعار مختلف او طرفدار فراوانی هم یافته است. در زمان حیاتش دیوان مختصری از اشعارش چاپ شده، ولی دیوان کامل او که دو برابر دیوان قبلی است را بنده تصحیح کرده‌ام و به زودی به چاپ خواهد رسید.(چهارشنبه ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۰۹:۵۶)
دوشنبه, 26 فروردين 1398 11:35
سرویس تاریخ جوان آنلاین: اثر تاریخی- روایی «انارک، تبعیدگاه مدافعین دین و ولایت» در زمره مجموعه کتاب‌هایی است که از سوی موزه عبرت ایران نشر یافته و روانه بازار کتاب شده است. در این کتاب شمه‌ای از توصیفات تبعیدیان به شهر انارک جمع‌آوری شده و در کنار یکدیگر قرار گرفته است. جناب یعقوب لطفی گردآورنده این اثر در مقدمه خود بر این کتاب آورده است: «اصولاً استفاده از مجازات تبعید برای سرکوب فعالیت‌های انقلابیون، به‌خصوص عالمان دینی همواره مورد توجه ساواک بود و از ابتدای تشکیل حکومت پهلوی این نوع آزار و اذیت که دست‌کمی از شکنجه جسمی نداشت در کانون اقدامات مأمورین امنیتی رژیم منحوس سلطنت قرار داشت و با توجه به شرایط حاکم بر کشور انجام این اقدام گاهی اوقات فروکش می‌کرد و در بعضی مقاطع افزایش می‌یافت. یکی از مقاطعی که بر دستگیری‌ها افزوده شد و با استفاده از حربه تبعید مخالفان رژیم سلطنت سرکوب شدند و مورد آزار و اذیت قرار گرفتند، مقطع شهادت حاج‌آقا مصطفی خمینی فرزند ارشد حضرت امام در اول آبان ۱۳۵۶ در شهر نجف بود. این واقعه تأثربرانگیز موجی از نفرت و انزجار را علیه رژیم پهلوی در بین مردم و روحانیون ایجاد کرد و در حمایت از حضرت امام و محکوم کردن این حادثه در سراسر کشور مجالس وعظ، خطابه و عزاداری برپا شد. برگزاری مجالس گسترده ترحیم به این مناسبت و سوگواری فراوان و ذکر نام حضرت امام که از سوی وعاظ شجاع، آگاه و مبارز بیان می‌شد موجی از ترس و وحشت را در بین کارگزاران رژیم پهلوی ایجاد کرد. رژیم در جهت مقابله با این حرکت خودجوش و عظیم مردمی دست به اقدامی کاملاً ناشیانه و نسنجیده زد و مقاله‌ای را با عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه» در تاریخ ۱۷ دی ۱۳۵۶ به دستور شاه توسط فرد مجعولی به نام احمد رشیدی‌مطلق در روزنامه اطلاعات به چاپ رساند. این مقاله توهین‌آمیز به دین مبین اسلام و عالمان دینی و حوزه‌های علمیه مانند شعله‌ای فروزان به آتش احساسات پاک مردم دامن زد، به‌طوری که بلافاصله با واکنش شدید عناصر و نیرو‌های مذهبی و مبارز مواجه شد و در این باره تظاهرات باشکوه ۱۹ دی ۱۳۵۶ شهر قم برگزار و به قیام خونین ۱۹ دی قم معروف شد و همین قیام باعث گسترش سریع ندای حق‌طلبانه مردم در سراسر کشور ایران شد. واقعه ۱۹ دی پدیده‌ای ناگهانی نبود، بلکه ریشه‌های تاریخی داشت و بعد‌ها منشأ حوادثی بس ژرف و عمیق شد. مأموران ساواک به دستور شاه بلافاصله دست به کار شدند و برگزارکنندگان و وعاظ و سخنرانان مجالس ترحیم شهید سیدمصطفی خمینی را دستگیر و در گروه‌های مختلف به شهر‌های دورافتاده تبعید کردند. البته این دستگیری‌ها و تبعید‌ها در سایر شهر‌های ایران نیز انجام شد.»

نویسنده در بخش دیگری از دیباچه خود، به شهر انارک و تبعیدشدگان آن اشاره می‌کند و می‌نویسد: «یکی از شهر‌هایی که تبعیدی‌های بیشتری را در خود جای داد، انارک از توابع شهر نائین یزد بود که در بعضی مقاطع تعداد تبعیدی‌ها به ۱۳ نفر هم می‌رسید. البته در لابه‌لای اسناد دیده شده است که بعضی افراد بر اساس ماده ۵ فرمانداری نظامی و رأی کمیسیون امنیت اجتماعی به تبعید در انارک محکوم می‌شدند، ولی گاه رأی تغییر می‌کرد و آنان را به شهر دیگری می‌فرستادند که در فصل‌های بعدی به مواردی از آن‌ها اشاره خواهیم کرد و اسنادی را که در این باره به دست آمده است ارائه خواهیم کرد. در هر صورت صرف‌نظر از تعداد افراد تبعیدی که عموماً از عالمان دینی مبارز و انقلابی و یا مدافعان دین و ولایت بودند، نکته مهم این است که رژیم پهلوی در هیچ شرایطی تاب تحمل مخالفانش را نداشت و به صورت دائمی به عنوان رویه‌ای ظالمانه و ضدبشری آن‌ها را یا به حبس می‌برد و شکنجه می‌کرد یا به نقاط دوردست و فاقد امکانات اولیه تبعید می‌کرد. در ادامه همین بحث حضرت امام در تقدیر و حمایت از تبعیدیان و مبارزان چنین می‌فرمایند: مبارک باد مسلمانانی که در راه دفاع از احکام اسلام و ممالک مسلمین و رهایی از یوغ استعمار و عمال خبیث آن به حبس، تبعید، شکنجه و قتل تن می‌دهند و برای قطع ایادی ظلم با هر محرومیتی می‌سازند... از آنجایی که مبارزین و فجرآفرینان در سراسر کشور به کوچ‌های اجباری و تبعید‌های انفرادی محکوم می‌شدند حضرت امام در این باره چنین می‌خروشد: همه ایران مظلوم بود. ایران محبسی بود و در آن ۳۵ میلیون جمعیت حبسی! الان بحمدالله تعالی همه از حبس بیرون آمدید و به شکرانه این نعمت باید صبر انقلابی داشته باشید. این فرمایش بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران از آنجا نشئت می‌گرفت که رژیم سلطنتی پهلوی بیش از ۱۰۰ شهر را در اقصی نقاط کشور به عنوان تبعیدگاه انتخاب کرده بود. تقریباً در هر استان یک یا چند محل از نظر آب و هوا، امکانات و مقدورات ضعیف‌تر و محروم‌تر از سایر شهر‌ها بود. رژیم پهلوی دقیقاً همان محل را به عنوان تبعیدگاه نشان و از آن استفاده می‌کرد. همین امر نشان می‌دهد که کل ایران یک محبس بود که به کمک پروردگار متعال و رهبری‌های بی‌بدیل امام خمینی و همت و اراده والای مردم مسلمان و قهرمان ایران اسلامی از چنگال شیاطین نجات یافت. با وجودی که هدف رژیم سلطنتی پهلوی از تبعید مخالفان خود و مبارزان، جلوگیری از گسترش نهضت و سرکوب مبارزات امت مسلمان و قهرمان ایران بود، ولی آنچه اتفاق افتاد دقیقاً به ضرر رژیم تمام شد، زیرا تبعیدی‌ها با توجه به روحیه مبارزه و اعتقاد به راهی که در پیش گرفته بودند، خود به عنوان سفیران و انتقال‌دهندگان پیام مبارزین انقلابی فعالیت خود را در همان مناطق و تبعیدگاه‌ها ادامه و گسترش و رژیم پهلوی را در مقابل عمل انجام شده‌ای قرار دادند.»

مؤلف در ادامه، در تبیین چگونگی فصل‌بندی کتاب خویش و نیز مندرجات هر فصل، چنین آورده است: «تلاش شده است در فصول بعدی به لطف حضرت حق مطالب و خاطرات مفیدی را از این مبارزات در تبعید ارائه دهیم. هرچند منابع و مآخذ اندکی وجود دارد، ولی با همین بضاعت اندک زوایای تاریک و پنهان بخشی از تاریخ باشکوه مبارزات امت مسلمان کشور ایران روشن می‌شود. این کتاب در سه فصل تنظیم شده است که در فصل اول به صورت کاملاً علمی و دقیق موقعیت جغرافیایی و ویژگی‌های مختلف شهرستان انارک با استفاده از منابع معتبر و قابل اعتنا تشریح شده است که برای درک بهتر و عمیق‌تر وضعیت تبعیدی‌ها می‌تواند مفید باشد. در فصل دوم به ارائه خاطرات تبعیدشدگان شهرستان انارک می‌پردازد که برای جلوگیری از اطاله کلام از تکرار و آوردن و نقل خاطرات مشابه و تکراری خودداری شده و تنها آن بخش از خاطراتی که ویژگی خاصی داشتند و برای خوانندگان محترم مفید بودند آورده شده‌اند. فصل سوم کتاب به اقدامات و مراقبت‌های ویژه ساواک از تحرکات عناصر تبعیدی اختصاص دارد و البته این فصل کاملاً با اتکا به اسناد به جا مانده از ساواک تهیه شده است. در انتهای کتاب هم در حد ضرورت عکس‌های جالب و دیدنی برای تکمیل این مجموعه در دسترس خوانندگان محترم قرار گرفته است.»
(کد خبر: 951217 -  ۲۵ فروردين ۱۳۹۸ - ۰۳:۴۶)
 
 
یکشنبه, 18 فروردين 1398 22:10
انارک نیوز: خاطره تلخ و شیرین زیر را از دوست گرامی آقای کریم سهیلی داریم که به شما تقدیم می شود. 

یک روز جعفر طریقتی، محمد رضا طریقتی، محمد علی علمی و چند نفر دیگه اومدن مزرا عبدالکافی و با آقا جانم و محمد پروری و چند نفر دیگه که اسمشان یادم نیست، نشستند و صحبت کردند که یک تنور بسازند. رفتند چند تا واله خاک مخصوصی که اول مزرا وجود داشت و چسبندگی فوق العاده ای داشت، آوردند و آب ریختند داخلش و گل چسبناک درست کردند و داخلش موی بز هم ریختند و چند روز گل لگد کردند. اینقدر که بعد از ظهر دیگه رمقی براشون نمی ماند.
راستی یادم اومد مرحوم سید داوود حسینی هم بود البته نسبت فامیلی با بابام داشت. خانمش دختر دختر عموش بود. بعد از دو روز گل لگد خورده را با گونی پوشاندند و هر روز روی گونی را آب می پاشیدند.
دوسه روز هم به این منوال گذشت. محمد علی علمی به آقا جانم گفت: حسن، گل ابی وقتوشو، ایور تا نیواله کیرم.
خلاصه گل را به صورت لوله هایی در آوردند و از بزرگ به کوچک و همینطور روی هم گذاشتند و تنور شکل گرفت. بعدش هم دوغاب درست کردند و داخلش و پشت تنور را با دوغاب آغشته کردند و با پشت کاسه مسی مادرم و خاله جان و فاطمه خانم شروع کردند به کشیدن پشت کاسه به پشت و داخل تنور.
این قضیه تقریبا یک ماهی طول کشید و تنور آماده شد. آدمهایی که تنور را ساخته بودند، آمدند و قرار شد که اطراف تنور را پر کنند. مردها مقداری خاک رس سرند کردند و مقداری پارچه و مو و خاک رس سرند شده ریختند دور تنور و کمی هم آب پاشیدند روی خاکها و دورش را درست کردند و شد یک تنور درست و حسابی. در همین حین آقا جانم رفت شکار و یکی دوتا شکار زده بود و کلی خوشحالی دستور سوزاندن هیزم در تنور صادر شد و منهم هیزم می آوردم.
دوروز تنور سوخت و آماده شد. اولین نان را هم مادرم و خاله جان در تنور پختند. یکروز حسن طریقتی و حسین و علی اومدن مزرا برای منهم آدامس خروس نشان آورده بودند و منهم کلی کیف می کردم.
تصمیم گرفته شد که ماهم یک تنور کوچک بسازیم و ساختیم و نان هم پختیم. باز از کسانی نام بردم که دیگه بین ما نیستند، خداوند رحمتشون کنه. آمین!
پنج شنبه, 15 فروردين 1398 21:19
انارک نیوز - به مناسبت "سیل ویرانگر نیمه اول فروردین ماه 98 " که حدود 20 استان را درگیر نمود، شعر زیر از شاعر گرامی استاد محمد رجایی انارکی تقدیم می گردد. 

ابر‌می‌بارد‌خروشان‌ 
سیل‌میغلتد‌چه‌جوشان‌ 
آسمان‌تاریک‌تاریک 
روز‌‌دارد‌سر‌به‌دامان‌ 
گریه‌دارد‌ابر‌نالان‌ 

ابر‌بارید سیل‌آمد‌ 
خانه‌ها‌از درد حفتند‌ 
زیر‌آب‌کوهساران‌ 
سبزه‌وصحرا‌و‌جنگل‌ 
تک‌درخت‌خفته‌در‌ره 
شد‌اسیر‌ی‌در‌دل‌گل‌ 
چشم‌مردم‌‌گشت‌گریان‌ 
سینه‌هااز‌درد.ویران‌‌ 

گویی‌اینجا‌چشم‌مردم‌ 
بسته‌اند‌با‌ابر‌پیمان 

سال‌نو‌شد‌گفتم‌از‌دل‌
خوش‌بود‌امسال‌بهاران‌
سال‌نو‌از‌گریه‌ابر‌
گریه‌آورد‌مردمان‌را‌
باد‌با‌‌شلاق‌‌خشمش‌
کرد‌ویران‌جسم‌و‌جان‌را‌
قسمتی‌از‌سرزمینم‌
برف‌بر‌گرداند‌زمان‌را
شد‌زمستانی‌ز‌سرما‌
کرد‌غوعا‌کرد‌غوغا

یکطرف‌باران‌سرکش‌
یکطرف‌از‌نو‌زمستان‌
یکطرف‌بادی‌خروشان
یکطرف‌سیلی‌به‌میدان‌‌
یکطرف‌بار‌گرانی‌
یکطرف‌نامهربانی‌
یکطرف‌هر‌گاه‌و‌بیگاه‌
شد‌زمین‌در‌خود‌تکانی‌
یکطرف‌بی‌خانمانی‌

بار‌الهی‌‌ما‌گنه‌کار‌
ما‌همه‌از‌عقل‌بیمار‌
ما‌همه‌‌در‌خود‌گرفتار‌‌
قلب‌ها‌در‌گرد‌و‌زنگار‌
نیست‌کس‌را‌همدم‌و‌یار‌

طاقت‌ما‌نیست‌یارب‌‌
اینهمه‌سختی‌‌به‌یکبار‌
باز‌گردان‌غصه‌هارا‌
ما‌به‌امید‌تویا‌رب‌
چشم‌داریم‌درشب‌تار‌
ما‌بتو‌محتاج‌‌بسیار‌
ای‌تو‌مارا‌یاور‌و‌یار‌