امروز: سه شنبه 13 خرداد 1399 برابر با 02 جون 2020

سه شنبه, 23 ارديبهشت 1399 12:46
به سراغ امیرالمومنین (ع) رفتند و از ایشان خواستند تا خلافت را بر عهده گیرند. 
حضرت علی (ع) خود در این مورد گوید: به خدایی که دانه را کفید و جان را آفرید، اگر این بیعت کنندگان نبودند و یاران حجت بر من تمام نمی نمودند و خدا علما را نفرموده بود تا ستمکار شکمباره را برنتابند، و به یاری گرسنگان ستمدیده بشتابند، رشته این کار را از دست می گذاشتم و پایانش را چون آغازش می انگاشتم، و چون گذشته خود را به کناری می داشتم، و می دیدید که دنیای شما را به چیزی نمی شمارم و حکومت را پشیزی ارزش نمی گذارم. 
بار خدایا! تو می دانی که من در پیِ زمامداری و حکومت و برتری جویی و ریاست نبودم؛ بلکه تنها در پیِ اقامه حدود و اجرا کردن شریعت، نهادن امور بر جای خود، رساندن حقوق صاحبان حق، حرکت بر روش پیامبرت و هدایت گمراهان به نور هدایت بودم. علی (ع) در دوران خلافت سه خلیفهٔ اول در جنگ‌ها شرکت نکرد.
در زمان خلافت حضرت سه جنگ با سه دسته با نام های ناکثین، قاسطین و مارقین درگرفت. علت جنگ جمل (جنگ با ناکثین) آن بود که طلحه و زبیر از این که در حکومت علی (ع) به استانداری منطقه ای منصوب شوند مأیوس و نومید شدند. از طرف دیگر، از جانب معاویه به هر دو نفر نامه ای، تقریباً به یک مضمون، رسید که آنان را به «امیرالمؤمنین» توصیف کرده و یادآور شده بود که از مردم شام برای آن دو بیعت گرفته است و باید هر چه زودتر شهرهایکوفه و بصره را اشتغال کنند، پیش از آن که فرزند ابوطالب بر آن دو مسلط شود و شعار آنان در همه جا این باشد که خواهان خون عثمان هستند و مردم را بر گرفتن انتقام او دعوت کنند.
این دو صحابی ساده لوح فریب نامه ی معاویه را خوردند و تصمیم گرفتند که از مدینه به مکه بروند و در آنجا به گردآوری افراد و ساز و برگ جنگ بپردازند و عایشه همسر رسول خدا (ص) همراه آنان سوار بر شتر سرخ مو عازم جنگ شد. عایشه می گفت: مردم! عثمان به ناحق کشته شده است و من انتقام خون او را می گیرم.
جنگ با شکست ناکثین پایان یافت. سپس حضرت کوفه را به عنوان مرکز خلافت برگزیدند که دو علت آن این است که: بیشتر سربازان و جان نثاران امام را مردم کوفه و حوالی آن تشکیل می دادند. زیرا امام برای سرکوبی پیمان شکنان به وسیله صحابی بزرگ، عماریاسر و فرزندان گرامی خود امام حسن (ع) از مردم کوفه، که مرکز مهم عراق بود، استمداد طلبید و گروه انبوهی از مردم آن منطقه به ندای امام پاسخ مثبت گفتند و همراه نمایندگان وی عازم جبهه شدند پس از آن که امام در نبرد با ناکثان پیروز شد و دشمن را تار و مار ساخت، حق شناسی ایجاب می کرد که از خانه و زندگی این مردم دیدن کند و لبیک گویان و جهادگران خود را تقدیر و متقاعدان و بازماندگان از جهاد را توبیخ و مذمت نماید.
امام (ع) می دانست که شورش پیمان شکنان گناهی است از گناهان معاویه که آنان را به نقض میثاق تشویق کرده. اکنون که تیر این یاغی به خطا رفته و شورش پایان یافته بود باید هر چه زودتر ریشه ی فساد قطع و شاخه ی شجره ی ملعونه ی بنی امیه از پیکر جامعه اسلامی بریده می شد. لذا با سپاهی عظیم از کوفه حرکت فرمود و در بیابان صفین با معاویه برخورد کرد. و به این ترتیب، نبردی سخت و طولانی بین سپاه عراق و شام درگرفت.
جنگ صفین هر چند به سود امام (ع) پیش رفت ولی به علت جهالت عده ای و فریبکاری عمروعاص کار به حکمیت کشید. در حکمیت هم حکم امام (ع) که خلاف میل ایشان انتخاب شده بود جهالت کرد و خلافت به عهده معاویه افتاد.
پس از جنگ صفین جهالی که تن به حکمیت دادند گفتند گناه کرده ایم و توبه کردیم، علی (ع) نیز باید توبه کند. سپس در محلی به نام نهروان جمع شدند و شروع به ایجاد اخلال در کار امام (ع) نمودند. تلاش امام (ع) برای هدایتشان بی فایده بود، بنابراین لشگری را عازم جنگ با آنان کردند که در نهایت با شکست خوارج پایان یافت.
خلافت ظاهری آن حضرت قریب به پنج سال طول کشید و در بیشتر آن با منافقان مشغول قتال و جدال بودند و پیوسته بعد از حضرت رسول (ص) مظلوم بودند و اظهار مظلومیت خویش می فرمودند و از کثرت نافرمانی و نفاق مردم خویش دلتنگ بودند و طلب مرگ از خدا می نمودند و از شهادت خود بدست ابن ملجم (یکی از بازماندگان خوارج) خبر می دادند و گاهی می فرمودند که چه مانع شده است بدبخت ترین امت را که محاسن مرا از خون سرم خضاب کند؟
و سرانجام در 63 سالگی پس از 30 سال امامت در شب 19 ماه مبارک رمضان سال چهل هجری حضرت سیدالاوصیاء بدست شقی ترین فرد هنگامی که مشغول خواندن نماز صبح در مسجد کوفه بود  توسط عبدالرحمن بن ملجم و با یک شمشیر زهرآگین از ناحیهٔ سر ضربت خورد. از اولین و آخرین محاسن مبارکش از خون سر خضاب شد و در شب بیست و یکم ماه رمضان که مصادف با (11 بهمن ماه 39 خورشیدی)  شب جمعه بود، رحلت فرمودند و در نجف به خاک سپرده شدند.

از میان آثار به جای مانده از امام علی (ع) مشهورتر از همه، مجموعه ای از خطبه ها، نامه ها و کلمات قصار آن حضرت (حکمت ها) است که تحت عنوان نهج البلاغه گردآوری شده و در قرن چهارم، توسط یکی از علمای بزرگ به نام سیّد رضی (395 406 ق) تنظیم گردیده است.

نخستین همسر امیرالمؤمنین علی (ع) که 9 سال تمام، تنها همسر امام به حساب می آمد، حضرت فاطمه زهرا علیهاسلام بود.
جمعه, 19 ارديبهشت 1399 09:22
انارک نیوز - امام حسن (ع) فرزند امير مؤمنان حضرت علی بن ابيطالب (ع) و حضرت فاطمه زهرا (س) دختر پيامبر خدا (ص) است و در پانزدهم رمضان سال سوم هجرت (13 اسفندماه 3 خورشیدی) در مدينه تولد يافت. وي نخستين پسر این خاندان بود. رسول اکرم (ص) بلافاصله پس از ولادتش او را گرفت و در گوش چپش اقامه گفت. سپس برای او گوسفندی قربانی کرد، سرش را تراشيد و هم وزن موی سرش نقره به مستمندان داد و از آن هنگام آيين عقيقه و صدقه دادن به هم وزن موی سر نوزاد سنت شد. اين نوزاد را "حسن" نام داد و اين نام در جاهليت سابقه نداشت. کنيه او را ابومحمد نهاد و اين تنها کنيه اوست. لقب های او سبط، سيد، زکي و از همه معروفتر "مجتبي" اشاره به بخشندگی مي باشد. از اهل بیت و نیز پنج تن آل عبا (پیامبر (ص) حضرات علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) را زیر عبای خود گرفت و آنها را اهل بیت نامیده و بیان داشت که اینها از هر گونه گناه و آلودگی پاک هستند) به شمار می‌آید. 
پيامبر اکرم (ص) به حسن و برادرش حسين علاقه خاصی داشت و بارها مي فرمود که حسن و حسين فرزندان منند و به پاس همين سخن علی به ساير فرزندان خود مي فرمود : "شما فرزندان من هستيد و حسن و حسين فرزندان پيغمبر خدايند ".
امام حسن (ع) کمی بیش از هفت سال  زمان جد بزرگوارش را درک نمود و در آغوش مهر آن حضرت به سر برد و پس از رحلت پيامبر (ص) که با رحلت حضرت فاطمه (س) دو ماه يا سه ماه بيشتر فاصله نداشت، تحت تربيت پدر بزرگوار خود قرار گرفت.
امام حسن (ع) از جهت منظر و اخلاق و پيکر و بزرگواری به رسول اکرم (ص) بسيار مانند بود. دارای رخساری سفيد آميخته به اندکی سرخي، چشمانی سياه، گونه ای هموار، محاسنی انبوه، گيسوانی مجعد و پر، گردنی سيمگون، اندامی متناسب، شانه اي عريض، استخوانی درشت، ميانی  باريک، قدی ميانه. سيمايی نمکين و چهره ای در شمار زيباترين و جذاب ترين چهره ها.
حسن به همراه فرزندان دیگر صحابیون نامدار محمد، مانند عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر، در هنگام محاصره عثمان، در دفاع از وی شرکت داشته‌است. پس از به خلافت رسیدن پدرش امام علی(ع) و شروع جنگ‌های داخلی، او به کوفه فرستاده شد تا از بیعت مردم کوفه با حکومت پدرش اطمینان حاصل کرده و در صورت امکان، سپاهی از مردم آن شهر را برای حمایت لشکریان پدر در جنگ جمل فراهم آورد. او همچنین پدرش را در جنگ صفین یاری کرد.
امام حسن (ع) پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصيت آن حضرت، به امامت رسيد و مقام خلافت را نيز اشغال کرد، بعد از مرگ پدر، عبیدالله بن عباس مردم را به بیعت با امام حسن (ع) فرا خواند. مردم با شوق و رغبت با امام حسن (ع) بيعت کردند. و اين روز، همان روز وفات پدرش، يعنی روز بيست و يکم رمضان سال چهلم از هجرت بود. نزديک به شش ماه به اداره امور مسلمين پرداخت. 
امام حسن (ع) در این مدت وقتی  طغيان و عصيان معاويه را در برابر خود ديد يا نامه هايی  او را به اطاعت و عدم توطئه و خونريزی فرا خواند ولی معاويه در جواب امام (ع) تنها به اين امر استدلال می کرد که: من درحکومت از تو با سابقه تر و در اين امر آزموده تر و به سال از تو بزرگترم ! گاه معاويه در نامه های  خود با اقرار به شايستگی امام حسن (ع) می نوشت: "پس از من خلافت از آن توست زيرا تو از هر کس بدان سزاوار تری". در اين مدت ، معاويه که دشمن سرسخت امام علی (ع) و خاندان او بود و سالها به طمع خلافت (در آغاز به بهانه خونخواهی عثمان) جنگيده بود، به عراق که مقر خلافت امام حسن (ع) بود لشکر کشيد و جنگ آغاز کرد.
 در مظلم ساباط، یکی از خوارج به نام جراح بن سنان اسدی در حالی که فریاد می‌کشید که تو همانند پدرت علی کافر شده‌ای، با خنجری به امام حسن (ع) حمله برد و رانش را زخمی کرد که از آن خون بسیاری رفت. بهر حال وضعی برای امام (ع ) پيش آمد که جز "صلح" با معاويه، راه حل ديگری نماند. امام حسن (ع) پيشنهاد صلح کرد. سرانجام پيشنهاد صلح معاويه مورد قبول امام حسن (ع) واقع شد، از شرط هايی که در قرار داد صلح آمده بود اينهاست: معاويه موظف است درميان مردم به کتاب و خدا و سنت رسول خدا (ص) و سيرت خلفای شايسته عمل کند و بعد از خود کسی را به عنوان خليفه تعيين ننمايد و مکری عليه امام حسن (ع) و اولاد علی (ع) و شيعيان آنها درهيچ جای کشور اسلامی نينديشد و نيز سب و لعن بر علی (ع) را موقوف دارد و ضرر و زيانی به هيج فرد مسلمانی نرساند. معاويه با افراد به کوفه آمد تا قرارداد صلح در حضور امام حسن (ع) اجرا شود و مسلمانان در جريان امر قرار گيرند.  امام حسن (ع ) پس از چند روزی آماده حرکت به مدينه شد. 
حسین ابن علی (ع) نیز در دوران حکومت معاویه صلح را بر جنگ برگزید و اگر امام حسن (ع) یا امام حسین با معاویه می‌جنگیدند کشته می‌شدند و برای اسلام کمترین سودی نمی‌بخشید و در برابر سیاست حق به جانبی معاویه که خود را صحابی و کاتب وحی و خال المؤمنین معرفی کرده و هر دسیسه را به کار می‌برد، تاثیری نداشت.
امام حسن (ع) پس از ده سال امامت، سر انجام در ۲۸ صفر سال پنجاهم هجری (10 فروردین ماه 49 خورشیدی) به تحريک معاويه بدست همسر خود (جعده ) مسموم و شهيد شد.
امام حسن (ع) وصیت کرده بود که در مسجدالنبی و در کنار قبر پدربزرگش حضرت محمد (ص) به خاک سپرده شود. اما عایشه و مروان بن حکم مانع شدند که امام حسین (ع) این کار را انجام دهد.  امام حسین (ع) به اتحادیه قریش (حلف الفضول) شکایت کرد و خواستار احقاق حقوق بنی هاشم در برابر بنی امیه گردید. چیزی نمانده بود که بر سر این مساله لشکرکشی آغاز شود. امام حسن (ع) وصیت کرده بود که در صورت مخالفت دیگران، می‌تواند در بقیع دفن شود.
محل دفن امام حسن (ع) مکانی زیارتی به خصوص برای شیعیان گردید و گنبدی بزرگ بر فراز آن ساخته شد. اما این گنبد دو بار توسط وهابیان در سالهای ۱۸۰۶ و ۱۹۲۷ میلادی تخریب گردید.
همسران امام (ع ) عبارتند از: ام بشیر دختر ابومسعود انصاری مادر زید و ام‌الحسن و ام‌الحسین، خوله دختر منظور بن ریان مادر حسن مثنی، ام الحق دختر طلحه بن عبيد الله  مادر حسین اترم و طلحه- حفصه دختر عبد الرحمن بن ابی بکر- هند دختر سهيل بن عمد و جعده دختر اشعث بن قيس. امّ اسحاق مادر فاطمه. کنیزی به نام نفیله مادر عمرو، قاسم و عبدالله که هر سه در کربلا در کنار امام حسین (ع) کشته شدند و کنیزی به نام صافیه مادر عبدالرحمن که عبدالرحمن با امام حسین (ع) از مدینه تا مکه همراه بود که با لباس احرام در ابواء از دنیا رفت و نتوانست در کربلا حاضر شود. 
فرزندان آن حضرت از دختر و پسر 15نفر بوده اند 8 پسر بنامهاي : زيد، حسن، عمرو، قاسم، عبدالله، عبدالرحمن، حسن اثرم و طلحه و دخترها بنام ام الحسن، ام الحسين، فاطمه، ام سلمه، رقيه، ام عبد الله (همسر امام سجّاد (ع)  و مادر امام محمّدباقر (ع))، و فاطمه. نسل او فقط از دو پسرش حسن و زيد باقی ماند.
زادروز ایشان آدینه 13 اسفندماه 3 خورشیدی یا 4 مارس 625 میلادی و شهادت چهارشنبه 10 فروردین ماه 49 خورشیدی یا 30 مارس 670 میلادی می باشد.
یکشنبه, 14 ارديبهشت 1399 23:36

حضرت خدیجه کبری (سلام الله علیها) پدرش خُوَیلد بن اسد و مادرش فاطمه بنت زائده است و حدود ۱۵ سال قبل از عام الفیل و ۶۸ سال پیش از هجرت پیامبر (ص) در مکه مکرمه به دنیا آمد. . 
حضرت خدیجه (س) از قبیله قریش بود و در دوران جوانی با تشکیل کاروان‏‎های تجاری به تجارت و کسب درآمد روی آورد. او از ثروتمندترین افراد مکه بود. خدیجه (س) وقتی آوازه درستی و امانتداری و خوش خلقی محمد امین (ص) را شنید، در پی مذاکراتی با ابوطالب عموی پیامیر (ص)، برادرزاده او محمد (ص) را برای امور مربوط به داد و ستد‌ها در کاروان تجارتی خود انتخاب کرد و محمد امین (ص) از سوی او و برای تجارت به شام رفت. پس از این سفر تجارتی بود که همسر حضرت محمد  (ص) شد. خدیجه کبری (س) قبل از ازدواج با رسول خدا (ص)، دو بار ازدواج کرده بود که هر دو از دنیا رفته بودند. وی از ابوهاله صاحب دو پسر و از عتیق صاحب یک دختر شد. البته عده‌ای از علما هم معتقدند که خدیجه (س) پیش از آن، ازدواجی نکرده بود و فرزندان منتسب به او، مربوط به خواهرش می‌باشد.
این ازدواج مبارک، ۱۵ سال قبل از بعثت پیامبر (ص) و هنگامی صورت گرفت که ۲۵ سال از عمر شریف آن حضرت (ص) و ۴۰ سال از عمر حضرت خدیجه (س) می گذشت ولی تعداد زیادی از علما و مورخین، سن خدیجه به هنگام ازدواج را حدود ۲۵ تا ۲۸ سال دانسته‌اند. 
ثمره این ازدواج دو پسر به نام قاسم و عبدالله که هر دو قبل از بعثت پیامبر (ص) از دنیا رفتند و چهار دختر به نام زینب، ام کلثوم، رقیه و فاطمه زهرا (س) بود. فاطمه زهرا (س) بعد از بعثت به دنیا آمد. (پیامبر (ص) سه پسر داشته اند که دو تای آنها از خدیجه و یک فرزند نیز به نام ابراهیم از همسر دیگرش «ماریه ی قبطیه» است. هر سه پسر قبل از پیامبر (ص) از دنیا رفته اند و چهار دختر نیز داشته اند که همه آن ها از حضرت خدیجه (س) بوده است که به جز حضرت فاطمه (س) همه آن ها قبل از پیامبر (ص) از دنیا رفته اند).

خدیجه کبری (س) از کتب آسمانی آگاهی داشت و از کسانی بود که انتظار بعثت و پیامبری خاتم الانبیاء (ص) را می‏ کشید و همیشه از ورقه‏ بن نوفل و دیگر علما، جویای نشانه‎ های‏ نبوت می‌شد.  او نخستین زنی بود که به اسلام گروید و نه تنها از عمق جان به رسالت پیامبر (ص) ایمان آورد، بلکه با انفاق اموال و دارایی خود و هم با حمایت و همراهی، او را در برابر سختی‎ها و تکذیب مشرکان و بدخواهان یاری داد. 
حضرت خدیجه کبری (س) حدود ۲۵ سال در خانه پیامبر اسلام (س) و به عنوان همسر ایشان زندگی کرد و دوران پر فراز و نشیبی را با آن حضرت (ص) پشت سرگذاشت. یکی از ماجراهای بسیار جانسوزی که در سال ششم یا هفتم تا دهم بعثت، یعنی در طول حدود سه سال و به قولی چهار سال رخ داد، محاصره شدید اقتصادی پیامبر اسلام (ص) و چهل نفر از یاران و مدافعان آن حضرت (ص) از سوی مشرکان، در دره ای به نام شعب ابی‎طالب در مکه مکرمه بود. آنها در این مدت جز در چهار ماه حرام سال، در آن دره سوزان محصور بودند، گرمای داغ تابستان در آن بیابان خشک بی آب و علف و بدون هیچ گونه وسایل و امکانات، و گرسنگی شدید و تشنگی طاقت فرسا را تحمل کردند. حضرت خدیجه (س) هم در کنار همسر گرامیش رسول خدا (ص) در این محاصره قرار گرفت و از او حمایت کرد. تا اینکه سرانجام بر اثر رنج های دوران محاصره در شعب ابی‎طالب بیمار شد. پس از پایان محاصره به فاصله کوتاهی بعد از وفات ابوطالب (ع) عمو و سرپرست پیامبر اکرم (ص) در 10 رمضان سال دهم بعثت 3 سال قبل از هجرت از دنیا رفت. 
خدیجه کبری (س) تا زمانی که زنده بود، اجازه نداد آزار و شکنجه مشرکان بر رسول خدا (ص) سخت و دشوار شود.

بعد از وفات حضرت خدیجه (س)، پیامبراکرم (ص) غسل و کفن وی را بر عهده گرفت. ناگهان جبرئیل در حالی که کفنی از بهشت همراه داشت، نازل شد و گفت: یا رسول الله! خداوند به تو سلام می‌رساند و می‌فرماید: او اموالش را در راه ما صرف کرد و ما سزاوارتریم که کفنش را بر عهده بگیریم. پس پیامبر خدا (ص) خدیجه را غسل داد، حنوط کرد و با همان پارچه‌ای که جبرئیل از طرف خداوند عزوجل برای او آورده بود، کفن کرد. آن گاه شخصاً درون قبر رفت و پیکر پاک خدیجه (س) را در خاک نهاد و سنگ لحد را در جای خویش استوار ساخت. پیامبر اکرم (ص) در این هنگام برای همسرش خدیجه (س) اشک می‌ریخت، دعا می‌کرد و آمرزش می‌طلبید. پیکر مطهر و نورانی حضرت خدیجه کبری (س) در قبرستان مَعلاة (ابوطالب یا حَجون) شهر مکه به خاک سپرده شد.
پیامبر اسلام حضرت خاتم الانبیا (ص) فرمود: «بهترین زنان بهشت، چهار زن هستند: مریم دختر عمران، خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد (ص) و آسیه دختر مزاحم (همسر فرعون).

چهارشنبه, 20 فروردين 1399 08:47
انارک نیوز - نام مبارک امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف هم نام پیامبر اکرم (ص) و کنیه ایشان هم کنیه پیامبر (ص) (ابو القاسم) و ملقب به مهدی (به معنای هدایت شده) آل محمد (ص) می باشد. ولی از خطاب قرار دادن ایشان با نام اصلی تا قبل از ظهور مبارکشان نهی شده است. 
وجود مقدس ایشان دارای القاب فراوان می باشد که اباصالح، قائم آل محمد، مهدی آل محمد، حجة الله، ولی الله، بقیة الله، امام منتظَر، صاحب الزمان و امام زمان از مشهورترین آنهاست. 
قرآن کریم در آیات زیر درباره ایشان فرموده اند:
وَنُرِ‌يدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْ‌ضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِ‌ثِينَ ﴿٥﴾ وَنُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْ‌ضِ وَنُرِ‌يَ فِرْ‌عَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا كَانُوا يَحْذَرُ‌ونَ ﴿٦﴾ (ترجمه: و خواستيم بر كسانى كه در آن سرزمين فرو دست شده بودند منّت نهيم و آنان را پيشوايان [مردم‌] گردانيم، و ايشان را وارث [زمين‌] كنيم، (۵) و در زمين قدرتشان دهيم و [از طرفى‌] به فرعون و هامان و لشكريانشان آنچه را كه از جانب آنان بيمناك بودند، بنمايانيم. ﴿٦﴾ سوره قصص، آیات 5-6.
وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ‌ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ‌ أَنَّ الْأَرْ‌ضَ يَرِ‌ثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ ﴿١٠٥﴾ (ترجمه: و در حقيقت، در زبور پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد. سوره انبیاء، آیه ۱۰۵.
امام دوازدهم (عج) تنها فرزند امام حسن عسکری (ع) است. تولد او شب نیمه شعبان در سال ۲۵۵ق (جمعه 12 مرداد ماه 248 خورشیدی) در سامرا بوده است. مادرش کنیزی بود که «نرجس» دختر یشوعا از ذریه شمعون یكى از حواریون حضرت عیسى (ع) خوانده می شده است.
در هنگام تولد او حکیمه عمه امام یازدهم (ع) حضور داشته. هرچند در ابتدای حضورش در خانه اثری از علایم بارداری در نرجس نمی‌بیند. امام حسن عسکری (ع) ولادت فرزندش را مخفی نگه داشت زیرا خبر ظهور و انتظار شیعه برای او امر شایعی بود و حکومت وقت در پی یافتنش بود.
رواياتي از پيامبر اسلام (ص) در دست بوده که بر اساس آنها حضرت مهدي (عج) دوازدهمين جانشين پيامبر مي‌شود و اوست که دستگاه ظلم ستمگران را در هم مي‌کوبد و لذا خلفای بني‌عباس به خيال پيشگيري از ظهور وي، امام دهم و يازدهم را شديداً تحت نظر داشتند و حتي پس از وفات امام يازدهم، به دستور خلیفه عباسی، معتمدکاملاً خانه امام (ع) و ساکنين خانه را تفتيش و بعضي از زنان را بازداشت کردند تا اثري از فرزند امام بيابند. فاطمه و جعفر خواهر و برادر امام حسن عسکری(ع) اعلام کردند که فرزندی از امام (ع) به دنیا نیامده‌است.
پس از مرگ امام حسن عسکری (ع) جعفر بن علی، برادرش اعلام کرد که امام (ع) فرزندی نداشته‌است و وی جانشین برادر است؛ ولی به هنگام نماز گزاردن بر بدن ایشان، امام حجت بن الحسن (عج) عمویش را کناری زد و بر او نماز گزارد.
امام مهدی (عج) در پنج سالگی و پس از درگذشت پدرش (سن ۲۸ سالگی) در هشتم ربیع الاول سال ۲۶۰ ق (16 دی ماه 252 خورشیدی) به امامت رسید و از نظرها پنهان شد. تا سال ۳۲۹ ق ارتباط او با شیعیان از طریق چهار نماینده مشخص صورت می‌گرفت و از آن پس، غیبت طولانی او آغاز شده و وظیفه رهبری و هدایت شیعیان را به عالمان دینی سپرده است. صاحب الزمان هر ساله در حج شرکت می‌کند.
در روایات شیعیان نشانه‌های متعددی برای ظهور مهدی قائم ذکر شده‌است از جمله: خروج یمانی، سفیانی، صیحه آسمانی که از آمدن قائم خبر می‌دهد، کشته‌شدن نفس زکیه در مکه تنها ۱۵ روز قبل از ظهور قائم، فرورفتن سرزمین بیداء (فرورفتن ارتش سفیانی در زمین در هنگام رژه در مکه). این نشانه‌ها در یک سال اتفاق می‌افتد. حضرت مهدی (عج) در بین رکن‌ها و مقام ابراهیم، در کعبه ظهور می‌کند. روز ظهور مقارن با عاشورا است.
تعداد یاران امام عصر (عج) هنگام ظهور علنی در مکه ۳۱۳ نفر (به تعداد یاران غزوه بدر) هستند. این تعداد کسانی هستند که از آغاز حرکت ایشان را همراهی می‌کنند، اما به تدریج بر این تعداد افزوده می‌شود. البته ناگفته نماند که این ۳۱۳ نفر به دلیل خصایل برجسته‌ای که دارند نقش فرماندهی و رهبری را در لشکر آن حضرت به عهده دارند. جبرئیل در سمت راست او و میکائیل در سمت چب او حرکت می‌کند.
اولین نشانه ظهور طلوع خورشید از مغرب در جمعه است. نام شمشیر آن حضرت سیف الله می باشد و حضرت عیسی(ع) هنگام ظهور با ایشان نماز می گذارند و محل حکومت جهانی اسلامی پر از عدل و داد پیش از روز قیامت ایشان شهر کوفه خواهد بود و عمری طولانی خواهند داشت. ایشان زمین را از ظلم و جور پاک خواهد کرد.

اثني عشريه (دوارده امامی) شاخه‌ ای از شيعه اماميه است كه تعداد گروندگانش از هم شاخه‌های اماميه بيشتر است. شاخه‌هاي ديگري چون مكتب پنج امامي زيديه و مکتب هفت امامي اسماعيلیه پيرواني دارند ولي شاخه‌هاي ديگري كه به تعداد ديگري امام معتقد بوده‌اند، در طول تاريخ اسلام پيدا شده‌اند و بعد از مدتي كوتاه از بين رفته‌اند.

در قرن چهارم هجری و هنگامی که سلسله شیعه آل بویه بر عراق و ایران مسلط شدند. هفتاد سال از غیبت امام (عج) می‌گذشت و آل‌بویه که در ابتدا شیعه زیدی بودند، به شیعه دوازده امامی گرایش یافتند و از آن حمایت نمودند.
زمانی که شاه اسماعیل صفوی ایران را تسخیر نمود. بعد از شکست شاه صفوی از ترکان عثمانی او در نزد طرفدارانش به عنوان نماینده امام زمان (عج) شناخته می‌شد. پادشاهان صفويه در ترويج آئين تشيّع کوشش بسيار کردند و آنرا مذهب رسمي ايران قرار دادند.

جنبش بابی از جنبش‌های موعودگرایی بود. این جنبش نتیجه حدود نیم قرن انتظار برای ظهور امام زمان بدنبال فرارسیدن هزاره حضرت مهدی (عج) و تعالیم و آموزه‌های جنبش شیخیه بود. علی محمد باب ابتدا ادعا نمود که بابِ امام زمان است و سپس در سال ۱۲۶۴ ه. ق. /۱۸۴۸ م. آشکارا ادعا نمود که مهدی موعود است.  او بعدها در شهر تبریز تیرباران شد. این جنبش در نهایت به گسست از شیعه و تشکیل آیینی جدید منجر شد.

در میان کتاب‌های عهد عتیق در کتاب دانیال که بعد از اسارت یهودیان در بابل نوشته شده‌است به منجی آخرالزمان اشاره شده‌است. عیسی بنا به نقل اناجیل از ظهور ناگهانی پسر انسان، بازگشت خود به هنگام انقضای عالم، بر قرار شدن عدالت در آن دوران و حتمی بودن حکومت عدل خبر داده‌است. در نوشته‌های بین‌العهدین (فاصلهٔ زمانی کتاب دانیال تا زمان تدوین انجیل‌ها) مانند (خنوخ، ۱:۴۶ـ۳) به ظهور یک منجی در آخرالزمان اشاره می‌شود. او وجودی ازلی است که پیش از خلق جهان، زمان ظهور و برنامهٔ او نزد خدا معلوم و مقرر بوده‌است.
در دین زردشت و در بندی از گاهان (یسن ۴۳، بند ۳) از مردی سخن گفته شده‌است که در آینده می‌آید و «راه نجات را می‌یابد».

مدت امامت امامان (ع):
  •  (۱) امام علی بن ابی‌طالب (ع) ۶۳۲ میلادی تا ۶۶۱ میلادی(۲۹ سال)
  •  (۲) امام حسن مجتبی (ع) ۶۶۱ تا ۶۷۰ (۹ سال)
  •  (۳) امام حسین بن علی (ع) ۶۷۰ تا ۶۸۰ (۱۰ سال)
  •  (۴) امام سجاد (ع) ۶۸۰ تا ۷۱۲ (۳۲ سال)
  •  (۵) امام محمد باقر (ع) ۷۱۲ تا ۷۳۲ (۲۰ سال)
  •  (۶) امام جعفر صادق (ع) ۷۳۲ تا ۷۶۵ (۳۳ سال)
  •  (۷) امام موسی کاظم (ع) ۷۶۵ تا ۷۹۹ (۳۴ سال) 
  •  (۸) امام علی بن موسی الرضا (ع) ۷۹۹ تا ۸۱۷ (۱۸ سال) 
  •  (۹) امام محمد التقی (ع) ۸۱۷ تا ۸۳۵ (۱۸ سال) 
  •  (۱۰) امام علی النقی (ع) ۸۳۵ تا ۸۶۸ (۳۳ سال)
  •  (۱۱) امام حسن عسکری (ع) ۸۶۷ تا ۸۷۴ (۷ سال)
  •  (۱۲) امام حجت بن حسن (مهدی) (عج) از ۸۷۴ میلادی.
قابل ذکر است که دوره امامت حضرت امام علی بن ابی‌طالب (ع) از درگذشت پیامبر اسلام (ص)  آغاز شده‌است و آغاز امامت هر امام (ع) مصادف با درگذشت امام پیشین است.
زادروز ایشان جمعه 12 مرداد ماه 248 خورشیدی یا دوم آگوست 869 میلادی و شروع امامت جمعه 16 دی ماه 252 خورشیدی یا 5 ژانویه 874 میلادی می باشد.
دوشنبه, 18 فروردين 1399 13:30

انارک نیوز - انارکی ها به ماه شعبان "برات" می گویند و طبق رسوم مردم انارک در مراسم "برات" یا عید درگذشتگان همه ساله روز 13 برات یا 13 شعبان برای تمامی درگذشتگان جدید و قدیم خیرات می کنند و معمولاً حلوا و یا سیرُک پخته می شود که گفته می شود بو دارد. عصر آن روز سیرک را به مزار درگذشته می برند و یا بین در و همسایه پخش می کنند
روز چهارده شعبان هم خیرات برای سلامت و طول عمر زندگان خانواده انجام که با پختن و پخش سیرک می باشد و بین همسایگان و خویشان پخش می شود.

ولی امسال با توجه به گسترش ویروس کرونا و همه گیری آن درخواست می شود هزینه پخت آنرا بین نیازمندان تقسیم نمایند یا فقط برای خانه خود بپزند و از پخش آن همچون سالهای گذشته جداً خودداری نمایند.

شنبه, 16 فروردين 1399 10:51
انارک نیوز - علی‌اکبر (ع) فرزند امام حسین (ع) و لیلی بنت ابی مرة است. بنا به روایتی ۱۱ شعبان ۳۳ قمری (۱۹ اسفند ۳۲ خورشیدی) در مدینه منوره دیده به جهان گشود. او را اکبر نام نهاده‌اند چرا که از برادرش امام سجاد (ع)، امام چهارم شیعیان متمایز شود. 
وی جوانی خوش چهره، زیبا، خوش زبان و دلیر بود و از جهت سیرت و خلق و خوی و صباحت رخسار، شبیه ترین مردم به پیامبر اكرم (ص) بود و شجاعت و رزمندگی را از جدش علی ابن ابی طالب (ع) به ارث برده و جامع كمالات، محامد و محاسن بود. علی اکبر احادیثی از جدش امام علی(ع) و نیز عایشه نقل کرده است.
کنیه‌اش ابوالحسن است که حکایت از ازدواج علی اکبر و داشتن فرزندی به نام حسن دارد و در برخی مقاتل هم آمده که فرزندان او در کربلا و در زیر مرکب‌ها به شهادت رسیده‌. در مقابل چنانکه گروهی از نسب‌شناسان گفته‌اند از وی فرزندی نمانده و نسل امام حسین(ع) تنها از طریق امام سجاد(ع) ادامه پیدا کرده است. 
علی اکبر در واقعه کربلا در ۱۰ محرم سال ۶۱ قمری همراه پدرش بود. نسب مادر علی اکبر به بنی امیه می‌رسید از این رو در روز عاشورا به علی اکبر پیشنهاد شد که به یزید بن معاویه بپیوندد ولی او این پیشنهاد را رد کرد و گفت: رعایت خویشاوندی رسول خدا به حقیقت نزدیک‌تر است. بنا به گفته منابع تاریخی عمر بن سعد با دیدن وی در میدان جنگ از او خواست که صحنه جنگ را ترک کند تا در امان باشد. علی اکبر این پیشنهاد را رد کرد و گفت: من علی فرزند حسین، فرزند علی هستم، به خانه خدا کعبه قسم، ما به پیامبر(ص) سزاوارتریم؛ سوگند به خداوند این زنازاده نمی‌تواند بر ما حکم راند، من شمشیر می‌زنم و از پدرم حمایت می‌کنم.
وقتی علی اکبر (ع) در واقعه عاشورا خواست وارد میدان جنگ شود، اهل خیمه خواستند با گرفتن عبا و عمامه او مانع رفتن او به میدان جنگ شوند. اما امام حسین (ع) فرمودند: علی اکبر را ر‌ها کنید. گفته شده اصحاب امام اجازه نمی‌دادند قبل از آنها بنی هاشم به میدان بروند. 
علی اکبر پس از اندکی جنگ با سپاهیان ابن سعد نزد پدرش بازگشت و گفت سنگینی اسلحه مرا آزار می‌دهد و تشنگی مرا از پای درآورد، امام حسین فرمود به زودی جدت را ملاقات می‌کنی و آن حضرت شما را سیراب خواهد کرد که بعد از آن هرگز تشنگی نباشد.» علی‌اکبر به میدان بازگشت، و مُرّةُ بن مُنقذ شمشیری بر فرق او زد سپس دیگران بر او حمله‌ور شدند. علی اکبر در لحظات آخر گفت:‌«ای پدر! سلام بر تو باد، این جدم رسول خداست، او به جامی لبریز مرا سیراب کرد و می‌گوید: به سوی ما شتاب کن».
علی‌اکبر اولین نفر از بنی‌هاشم بود که در واقعه عاشورای ۶۱ قمری به شهادت رسید. امام حسین (ع) پس از شهادت علی اکبر بر بالای جنازه او آمد و گروهی که او را کشته بودند را نفرین کرد: پس از تو‌ای پسرم! افّ بر این دنیا باد. به گفته برخی منابع امام حسین (ع) مشتی از خون علی را برگرفت و به طرف آسمان پاشید. قطره‌ای از آن روی زمین نریخت. سپس از جوانان اهل بیت خواست که جنازه علی اکبر را به کنار خیمه‌ها منتقل کنند (۲۱ مهر ۵۹ خورشیدی).
بدنش در پایین پای پدرش به خاک سپرده شد. قبر او در ضریح امام حسین واقع شده و شش گوشه بودن ضریح را به همین دلیل دانسته‌اند اما سر او را به همراه سرهای شهدای        
کربلا به کوفه و شام بردند، درباره فرجام سر علی اکبر به اینکه آیا به بدنش ملحق شده یا در قبرستان باب الصغیر دفن است، اختلاف‌نظر وحود دارد.
در زیارت عاشورا پس از سلام بر امام حسین و قبل از سلام به اصحاب آن حضرت، سلام جداگانه‌ای نیز به علی اکبر داده شده است.
یکشنبه, 10 فروردين 1399 10:00
انارک نیوز - نام معصوم ششم علی (ع) ملقب به "سجاد" و "زين العابدين" مي باشد. وی فرزند حسين بن علی بن ابيطالب (ع) و "شهربانو" دختر يزدگرد می باشد و در پنجم شعبان سال 38 هجری قمری (یکشنبه 19 دی ماه 37 خورشیدی) در مدينه ولادت يافت. 
حضرت سجاد (ع) و فرزند آن حضرت یعنی امام محمد باقر (ع) که حدود چهار سال داشته است در واقعه جانگداز کربلا حضور داشت ولی به علت بيماری  و تب شديد از آن حادثه جان به سلامت برد، اين بيماری موقت چند روزی بيش ادامه نيافت.
سن شريف حضرت سجاد (ع) را در روز دهم محرم سال 61 هجری قمری (21 مهرماه 59 خورشیدی) که بنا به وصيت پدر به امامت رسيد، در حدود 24 سال نوشته اند. آنچه در حادثه کربلا بدان نياز بود، نشر پيام شهادت حسين (ع) بود که حضرت سجاد (ع) در ضمن اسارت با عمه اش زينب (ع)  آن را با شجاعت و شهامت و قدرت بی نظير فرياد کردند.
حضرت سجاد (ع) را در حال بيماری بر شتری بی هودج سوار کردند و دو پای  حضرتش را از زير شکم آن حيوان به زنجير بستند. ساير اسيران را نيز بر شتران سوار کرده، روانه کوفه نمودند. ابن زياد دستور داده بود رؤسای قبايل مختلف را به زندان اندازند و مردم را گفته بود بدون اسلحه از خانه ها خارج شوند. در چنين حالتی دستور داد سرهای مقدس شهدا را بين سرکردگان قبايلی که در کربلا بودند تقسيم و سر امام شهيد حضرت ابا عبد الله الحسين (ع) را در جلو کاروان حمل کنند. بدين صورت کاروان را وارد شهر کوفه نمودند.
عبيد الله زياد مي خواست وحشتی در مردم ايجاد کند و اين فتح نمايان خود را به چشم مردم آورد. گويی مردم کوفه تازه از خواب بيدار شده و دريافته اند که اين اسيران، اولاد حضرت علی (ع) و فرزندان پيغمبر اسلام (ص) مي باشند که مردانشان در کربلا نزديک کوفه به شمشير بيداد کشته شده اند. همهمه از مردم برخاست و کم کم تبديل به گريه شد. حضرت سجاد (ع) در حال اسارت و خستگی و بيماری به مردم نگريست و فرمود : اينان بر ما مي گريند؟ پس عزيزان ما را چه کسی کشته است؟
زينب خواهر امام حسين (ع) مردم را امر به سکوت کرد و پس از حمد و ثنای خداوند متعال و درود بر پيامبر گرانقدرش، حضرت محمد ( ص ) فرمود: "... ای اهل کوفه ، ای حيلت گران و مکرانديشان و غداران ، هرگز اين گريه های شما را سکون مباد. مثل شما، مثل زنی است که از بامداد تا شام رشته خويش مي تابيد و از شام تا صبح به دست خود بازمي گشاد. هشدار که بنای ايمان بر مکر و نيرنگ نهاده ايد ...".
سپس حضرت زينب ( ع ) مردم کوفه را سخت ملامت فرمود و گفت: "همانا دامان شخصيت خود را با عاری و ننگی بزرگ آلود کرديد که هرگز تا قيامت اين آلودگی را از خود نتوانيد دور کرد . خواری و ذلت بر شما باد. مگر نمي دانيد کدام جگرگوشه از رسول الله (ص)  را بشکافتيد، و چه عهد و پيمان که بشکستيد، و بزرگان عترت و آزادگان ذريه او را به اسيری  برديد، و خون پاک او به ناحق ريختيد ...".
ابن زياد دستور داد امام سجاد (ع) و زينب کبری و ساير اسيران را به مجلس وی آوردند و در آن جا جسارت را نسبت به سر مقدس حسين (ع) و اسيران کربلا به حد اعلا رسانيد، ابن زياد يا پسر مرجانه اسيران کربلا را پس از مکالماتی که در مجلس او با آنان روی داد، دستور داد به زندانی پهلوی مسجد اعظم کوفه منتقل ساختند، و دستور داد سر مقدس امام حسین (ع) را در کوچه ها بگردانند تا مردم دچار وحشت شوند.
يزيد در جواب نامه ابن زياد که خبر شهادت امام حسين (ع) و يارانش و اسير کردن اهل و عيالش را به او نوشته بود، دستور داد سر امام حسين (ع) و همه يارانش را و همه اسيران را به شام بفرستند. بر دست و پا و گردن امام حضرت سجاد (ع) زنجير نهاده، بر شتر سوارش کردند و اهل بيت را بر شتران بی جهاز سوار کردند و راهی شام نمودند.
روز اول ماه صفر سال 61 ه.ق (12 آبان ماه 59 خورشیدی)، شهر دمشق غرق در شادی و سرور است، زيرا يزيد اسيران کربلا را که اولاد پاک رسول الله (ص) هستند، افراد خارجی و ياغي معرفی کرده که اکنون در چنگ آنهايند. چند روزی را در زندان گذراندند، در مجلس، يزيد چوب دستی خود را بر لب و دندانی نواخت که بوسه گاه حضرت رسول الله (ص) و علی مرتضی و فاطمه زهرا (ع) بوده است. وقتی زينب (ع) اين جسارت را از يزيد مشاهده فرمود و اولين سخنی که يزيد به حضرت سيد سجاد (ع) گفت چنين بود : "شکر خدای را که شما را رسوا ساخت "، بی درنگ حضرت زينب (ع) در چنان مجلسی بپاخاست. دلش به جوش آمد و زبان به ملامت يزيد گشود و با فصاحت و بلاغت پيام خون و شهادت را بيان فرمود و در سنگر افشاگری پرده از روی سيه کاری يزيد برداشت،
حضرت زين العابدين (ع) وقتی با يزيد روبرو شد، فرمود : ای يزيد، به خدا قسم، چه گمان مي بری اگر پيغمبر خدا (ص) ما را به اين حال بنگرد؟ اين جمله چنان در يزيد اثر کرد که دستور داد زنجير را از آن حضرت برداشتند و همه اطرافيان از آن سخن گريستند.
يزيد بر اثر افشاگريهای امام (ع) و پريشان حالی اوضاع مجبور شد در صدد استمالت و دلجويی حال اسيران برآيد. از امام سجاد (ع) پرسيد : آيا ميل داريد پيش ما در شام بمانيد يا به مدينه برويد؟ امام سجاد (ع) و زينب کبری (ع) فرمودند: ميل داريم پهلوی  قبر جدمان در مدينه باشيم.
در ماه صفر سال 61 ه.ق اهل بيت عصمت با جلال و عزت به سوی مدينه حرکت کردند. نعمان بن بشير با پانصد نفر به دستور يزيد کاروان را همراهی کرد. امام سجاد (ع) و زينب کبری (ع) و ياران و دلسوختگان عزای حسينی  وارد مدينه شدند. ابتدا به حرم جد خود حضرت رسول الله (ص) و سپس به بقيع رفتند و شکايت مردم جفاپيشه را با چشمانی اشک ريزان بيان نمودند.
از آن پس تاريخ اسلام شاهد قيام هايی بود که از رستاخيز حسينی در کربلا مايه مي گرفت، از جمله واقعه حره که سال 63 ه.ق اتفاق افتاد، و کارگزاران يزيد در برابر قيام مردم مدينه کشتارهای عظيم به راه انداختند و سه روز در آن غارت و کشتار کرد و پس از سه روز از مردم برای یزید بیعت گرفت و ایشان را غلام یزید خواند اما به توصیه یزید آزاری به امام نرسانید.
نهضت توابین که رهبری آن را سلیمان بن صرد خزاعی، به همراهی تنی چند از دیگر سرشناسان شیعه در کوفه بر عهده داشتند. توابین در مجموع بر آن بودند تا در صورت پیروزی، امامت جامعه را به اهل بیت (ع) بسپارند و طبعا از نسل حضرت فاطمه (ع)، کسی جز حضرت علی بن حسین(ع) برای این کار وجود نداشت. اما رابطه سیاسی خاصی بین امام سجاد (ع) و توابین وجود نداشته است.
قیام مختار نیز سومین جنبش مهم پس از واقعه کربلا است که درباره ارتباط امام سجاد (ع) با این جنبش نیز ابهاماتی وجود دارد. این ارتباط نه تنها از زاویه نگرش سیاسی، بلکه از جنبه اعتقادی (پیروی از محمد بن حنفیه) نیز مشکلاتی را در بردارد. گفته شده که مختار پس از آنکه موفق شد در کوفه شیعیانی را به سوی خود جذب کند، از امام سجاد (ع) استمداد جست، اما امام روی خوش نشان نداد.
اولاد حضرت علی (ع) هر يک در گوشه و کنار در صدد قيام و انتقام بودند تا سرانجام به قيام ابو مسلم خراسانی  و انقراض سلسله ناپاک بنی اميه منتهی شد.
حضرت زين العابدين (ع) پس از واقعه کربلا 35 سال عمر کرد که تمام آن مدت به مبارزه و خدمت به خلق و عبادت و مناجات با حق سپری شد. صحيفه سجاديه که از ارزنده ترين آثار اسلامی  است، شامل 57 دعا از ایشان است که مشتمل بر دقيق ترين مسائل توحيدی و عبادی و اجتماعی و اخلاقی است و بدان "زبور آل محمد (ص)" نيز مي گويند.
سرانجام به تحريک هشام، خليفه اموی، وليد بن عبد الملک، امام زين العابدين  سيد الساجدين (ع) را مسموم کرد و در 12 محرم سال 95 ه.ق (شنبه 18 مهر ماه 92 خورشیدی) (یا 25 محرم 95 ه.ق برابر با 1 آبان 92 خورشیدی به روایتی) درگذشت و در بقيع کنار قبر عمویش امام حسن مجتبی (ع) مدفون شد.

در منابع تاریخی تعداد فرزندان امام سجاد (ع) ۱۵ نفر ذکر شده که ۱۱نفر آنها پسر و ۴ نفر دختر بوده‌اند. 
  • امام محمد باقر(ع) که مادرش ام عبدالله دختر امام حسن(ع) زن عقدی امام سجاد (ع) بوده است.
  • عبدالله و حسن و حسین اکبر، مادر این سه یک کنیز بوده است.
  • زید در سال ۷۹ (77 خورشیدی) هجری قمری دیده به جهان گشود و به سال ۱۲۲ هجری قمری (118 یا 119 خورشیدی) در عصر خلافت هشام بن عبدالملک مروان به فرمان او و بدست یوسف بن عمر ثقفی به شهادت رسید. او در مبارزه علیه دستگاه مستبد خلافت اموی، بسیار جدی و صریح بود و در عین اعتقاد و اذعان به امامت ولایت امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام، قیام مسلحانه علیه دستگاه اموی را وظیفه خود می دانست. مرکز اصلی فعالیتی سیاسی زید در کوفه بود و در همان منطقه قیام کرد و به شهادت رسید. و عمر، مادر این دو یک کنیز بوده است.
  • حسین اصغر و عبدالرحمن و سلیمان، مادر این سه یک کنیز بوده است.
  • علی که کوچکترین فرزند امام سجاد(ع) بوده است. و خدیجه که مادر این دو یک کنیز بوده است.
  • محمد اصغر مادرش کنیز بوده است.
  • فاطمه و علّیه و ام کلثوم، که مادر این سه یک کنیز بوده است.
    زادروز ایشان یکشنبه 19 دی ماه 37 خورشیدی یا 9 ژانویه 659 میلادی و شهادت شنبه 18 مهر ماه 92 خورشیدی یا 11 اکتبر 713 میلادی (یا 1 آبان 92 خورشیدی به روایتی) می باشد.
شنبه, 09 فروردين 1399 11:41
انارک نیوز - امام علی(ع) ده سال پس از وفات حضرت فاطمه (س)، با فاطمه کلابیه ازدواج کرد. ثمره این ازدواج  چهار پسر به نام های عباس (چهارمین پسر از پسرهای حضرت امیرالمومنین)، عون، جعفر و عثمان بود که بزرگترین آن ها عبّاس بود که در روز چهارم شعبان سال 26 هجری قمری (سه شنبه 27 اردیبهشت ماه 26 خورشیدی) در مدینه چشم به جهان گشود. کنیه اش ابوالفضل و لقبش سقاء وچون چهره دل آرا وطلعت زیبائی داشت او را (قمربنی هاشم) می نامیدند. 
فاطمه را به علت داشتن این چهارپسر، امّ البنین(مادر پسران) نامیده اند. امّ البنین آن چنان به امیرالمؤمنین وفادار بودکه پس از شهادت آن حضرت، شوهر دیگری اختیارنکرد با آن که بیش از بیست سال پس از آن حضرت زنده بود.
عباس نه تنها در قامت رشید بود، بلکه در خِرَد برتر و در جلوه های انسانی هم رشید بود. عباس در سنین دوازده تا چهارده سالگی، زمانی که علی (ع) با دشمنان درگیر بود، در برخی از جنگ ها شرکت داشته. همچنین درجنگ صفین، زمانی که سپاه معاویه راه آب را به روی امیرالمؤمنین و سپاهش بسته بودند؛ امام (ع) جمعی رابه فرماندهی امام حسین (ع) جهت باز کردن راه فرستادکه عباس هم در آن جمع حاضر بوده و در رکاب برادرش جنگیده است.
عباس چهارده ساله بود که پدرش درواقعه محراب خونین کوفه در رمضان سال چهلم هجری به  شهادت رسید. او با چشمانی اشکبار و خاطری اندوهگین، شاهد دفن شبانه و پنهانی پدرش بوده است.
در سن هیجده سالگی با لُبابه دختر عبیداللّه بن عبّاس پسر عموی پیامبر اکرم ص ازدواج کرد. حاصل ازدواج فرزندانی به نامهای عبیداللّه و فضل، حسن، قاسم و یک دختر بود اما بین تاریخ نگاران در تعداد آنها اختلاف نظر وجود دارد. می گویند بعد از تولد فضل به عباس لقب ابوالفضل (پدر فضل) دادند. 
عباس سال های تلخ امامت برادرش حسن (ع) را هم تجربه کرد. سالهایی که حیله گری های معاویه و ستم های امویان اوج گرفته بود. دورانی که وعّاظ در منبر ها معاویه را مدح و به علی (ع) ناسزا می گفتند. وقتی امام حسن (ع) مسموم و شهید شد . عباس24 سال داشت. 
عباس درهمه دوران زندگی اش، همراه برادرش امام حسین(ع) بود. او جوانی خودرا صرف خدمت به امام حسین (ع) کرد. او درمیان جوانان بنی هاشم که حدودسی نفر بودند، شکوه و احترام خاصّی داشت. پس از مرگ معاویه، هنگامی که حاکم مدینه امام حسین (ع) رابه دارالإماره دعوت کرد تا پیام یزید را به او تسلیم نماید، عباس به همراه این سی نفر در بیرون از دارالإماره حاضر بودند و ترس ازحضور آنان باعث شد که در آن روز هیچ خطری امام را تهدید نکند.

عباس سرپرستی قافله امام حسین (ع) را در کوچ به کربلا بر عهده داشت. «شَمِر بن شُرَحْبیل (ذی الجوشن)» فردی به نام «عبداللّه بن ابی محل» را که حضرت امّ ‏البنین (ع) عمه او می‏ شد، به نزد عبیداللّه بن زیاد فرستاد تا برای حضرت عباس (ع) و برادران او امانی دریافت دارد. سپس آن را به غلام خود «کَرْمان» یا «عرفان» داد تا به نزد لشکر عمر سعد ببرید. شمر امان نامه را گرفت و به عمر سعد نشان داد. عمر سعد که می‏ دانست این تلاش‏ها بی ‏نتیجه است، شمر را توبیخ کرد؛ زیرا امان دادن به برخی نشان از جنگ با بقیه است. شمر که می‏ انگاشت او از جنگ طفره می‏ رود، گفت: «اکنون بگو چه می‏ کنی؟ آیا فرمان امیر را انجام می‏ دهی و با دشمن می‏ جنگی و یا به کناری می‏ روی و لشکر را به من وامی‏ گذاری؟» عمر سعد تسلیم شد و گفت: «نه! چنین نخواهم کرد و سرداری سپاه را به تو نخواهم داد. تو امیر پیاده ‏ها باش!» شمر امان نامه را ستاند و به سوی اردوگاه امام به راه افتاد. وقتی رسید، فریاد برآورد: خواهرزادگان ما کجایند؟
حضرت عباس (ع) و برادرانش سکوت کردند. امام به آن‏ها فرمود: «پاسخش را بدهید، اگر چه فاسق است». حضرت عباس (ع) به همراه برادرانش به سوی او رفتند و به او گفتند: «خدا تو و امان تو را لعنت کند! آیا به ما امان می‏ دهی، در حالی که پسر رسول‏ خدا (ص) امان ندارد؟!» شمر با دیدن قاطعیت حضرت عباس (ع) و برادرانش خشمگین و سرافکنده به سوی لشکر خود بازگشت.
 عباس (ع) ازبرادران ديگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خويش، حسين (ع) وفادار بودند و هیچکدام فرزند نداشتند و در کربلا در روز عاشورا قبل ازحضرت عباس شهید شدند. وقتی که تمام اصحاب و یاران حضرت امام حسین (ع) شهید شدند و جز حضرت عباس وسید الشهدا (ع) هیچکس زنده نماند، در روز عاشورا و در صحرای سوزان کربلا ، عباس با دیدن لبهای خشکیده و چشمان اشکبار  فرزندان امام (ع)، بی اختیار مشک آب را بر دوش گرفت. او رفت و با شجاعت صف دشمن را شکست، خود را به آب فرات رساند، مشک را پر کرد و با لبهایی تشنه به آب فرات نظاره کرد، شایسته نبود او قبل از حسین و فرزندان تشنه اش خود را سیراب کند. عباس برای حفظ آب دو دست خود را از دست داد و با ضربه های دشمنان از اسب به پایین افتاد. امام حسین (ع) خود را به بالین عباس رساند و او در آغوش برادر به دیدار محبوب شتافت و امام را با کوله باری ازغم و اندوه درکربلا تنها گذاشت. عباس در موقع شهادت 35 سال داشت (چهار شنبه 21 مهر ماه 59 خورشیدی).
مرقد مطهر حضرت ابوالفضل العباس در نزدیکی قبر برادرش امام حسین علیه السلام در کربلاست.
زادروز ایشان سه شنبه 27 اردیبهشت ماه 26 خورشیدی (18 می 647 میلادی) و شهادت (عاشورای سال 61 ه.ق) روز چهارشنبه 21 مهر ماه 59 خورشیدی (13 اکتبر 680 میلادی) می باشد.