امروز: چهارشنبه 15 مرداد 1399 برابر با 05 آگوست 2020

سه شنبه, 09 مرداد 1397 12:54
انارک نیوز - تقدیم به همه دختران سرزمینم 
* چشمانت را می بندی یعنی تکیه گاه می خواهی. تکیه گاه که بخواهی یعنی بازوانم باید جایگاه گیسوانت شوند چه کیفی دارد تکیه گاه تو بودن.
نگاهم که می کنی غرق نگاهت می شوم چشمانت مرا وعده دریا می دهند مهر نگاهت بی خیالم می کند از همه بدی ها , همه سختی ها.
زبان که می گشایی پاسخی ندارم جز اینکه بگویم: " ای جاااانم" تو فقط حرف بزن بگو تا هزار بار جان فدای تو شوم فدای تو که می شوم دلم آرام می گیرد.
هزار عطر که بر تن زنی باز هم عطر وفایت, عطر نجابتت مرا بیشتر سوی تو می کشد.
عزیز دل میدانم خسته ای از تبعیض, درمانده ای از پوشش اجباری, دلشکسته ای از زخم زبان ها و نگرانی برای آینده مبهم. 
مهربان هر چه را از تو گرفته اند یک چیز را تو از خودت دریغ نکن , همیشه دخترانه زندگی کن و ترانه بمان, ترانه که باشی شاد یا غمگین دل همه را می بری همه را عاشق می کنی. تو هر چه باشی ترانه زندگی هستی. تو بی آواز هم ترانه خوان هستی پس در بی صدایی روزهای دشوار هم ترانه بمان تا عشق در سرزمینمان نمیرد. نام تمام دختران سرزمینم را ترانه می گذارم تا اگر همه آواها و صداها را خفه کردند باز هم ترانه با نگاهش با دل پر تپشش آواز عشق بسراید.
تمام روزها روز تو هست "ترانه"*
(دل نوشته ای از سینا ایرانپور انارکی)
یکشنبه, 07 مرداد 1397 18:46
انارک نیوز - زورمند خواهان سلطه و استیلا بر مردم اطراف خویش و حاکمیت بر آنان است. 
او فرد حقیر و پررویی است که با فساد خویش که گسترده تر می شود از منابعی که به دیگران و زیردستانش تعلق دارد برای بالا رفتن مقام و رتبه و قدرت خویش استفاده می نماید. محیط رشد او اجتماعی است که هرچه بیشتر در آن فقر و جهل و ضعف ریشه دوانده باشد.
از صاحبان تزویر و زور و زر که سه چهره خود او هستند برای در سبز نشان دادن و سواری نمودن، با هویج و قدرت چماق و درفش و داغ برای چپاول و غارت آنچه می تواند دستاویزش باشد سود می برد. برای دیگران هیچ حقی قایل نمی شود و همیشه در صدد است فریاد حق خواهی را در گلوها خفه نماید.
هرچه بیشتر بدست آورد خود را بزرگتر می بیند و فشارش بر گلوها شدیدتر می شود، دنیا را به مکانی بد و جهنم برای دیگران تبدیل می کند. هر آنچه را هست به یکباره برای خود می خواهد و پشیزی ارزش برای دیگران قایل نمی شود. انسانها را جزو اموال خود می پندارد و با اندیشه در می افتد.
هنر را نابود و انسانها را به تنگنا می اندازد تا از هم دور شوند و به نانی بخور و نمیر قناعت ورزند. ضعیف کشی رایج و نادانی شایع و در کنج عزلت رفتن و تنهایی زیستن، افتخار می شود. وقتی افراد فقط به فکر سیر کردن شکم گرسنه زن و بچه و اطرافیانشان باشند، غریو شادی او شنیده می شود. پوست های چسبیده به استخوانهای دیگران علامت پیروزی او است.
این پرندگان محبوس در قفس وقتی کمی سیر می شوند به حداقل ها راضی می شوند و تصور آزادی از قفس تن آنان را می لرزاند. اینجا است که زورمند فساد را نهادینه و دیگران را از خویشتن خود بیگانه کرده طوری که درد خود را فراموش می نمایند. جامعه آفت زده با دست خویش گور خود را می کند و به نفس کشیدن خود می چسبد و خوشحال از اینکه فقط زنده است.
زورمند تور خود را در این غرقاب و گنداب خودساخته می اندازد تا راه گریز را بر دیگران ببندد و آنان این را سرنوشت محتوم خود ببینند. مرگ آدمیت را که در او اثری از آن نیست می خواهد فراگیر نماید و آنرا اعلام نماید.
اما همیشه افرادی پیدا می شوند که رویای آزادی و رهایی از این اوضاع را دارند و آنرا برای دیگران زمزمه می کنند. آنانی که هنوز کورسویی از آدم بودن در آنان دیده می شود جذب می شوند و این نور بر تاریکی ها می تابد و زورمند که در کنج تاریکی ها سکنا گزیده با هزار دست فاسدش سعی می کند نور آگاهی را  خاموش نماید تا گلی شکفته نشود.
اما این حکم ازلی است که با یک گل بهار نمی شود اما حتی شکفتن یک گل هم می تواند نشانه ای از بهار باشد. تغییر مثبت زندگی یک فرد هم نشانه ای از پیروزی خیر بر شر است. آدم به خود می آید و دیگران را هم از خواب غفلت بیدار می کند و دنیایی بهتر را می سازد.
ای خفته خواب آلوده این خواب تو چیست؟، آگاه نه ای نظاره گر خواب تو کیست!؟
جمعه, 05 مرداد 1397 12:04
انارک نیوز - کم و بیش این است وضع تربیت بیشتر مدیران ما که انتظار پاسخگویی و تغییر وضعیت را از آنان داریم. 
برای اولین بار راه افتاده بود که افتاد، به گریه افتاد. مادر بلندش کرد و در آغوشش گرفت. به محلی که افتاده بود اشاره ای کرد و بطوری که فرزندش ببیند آنرا کخ کرد. دفعه بعد هنگام افتادن، سرش به دیوار خورد و مادربزرگش دیوار را دعوا کرد که باعث شده بچه اش دردش بیاید.
هنگام دویدن پایش به مانعی گیر کرد و پدربزرگش مانع را برداشت و دعوا کرد. کودک گریه اش تمام شد. وقتی دوباره پایش به توپی  گیر کرد، توپ را آورد تا خاله اش دعوایش نماید تا او را نیندازد.
زیدی به او گفت: به او بگو حواسش را جمع نماید که با ترشرویی او مواجه شد. مثل اینکه خودش بچه ندارد!
خواست دیوار را تنبیه نماید، لگدی به آن زد و پایش درد گرفت. به گریه افتاد. مادرش این بار نیز همانند گذشته صدایش را برای دیوار بلند کرد که فرزند دلبندش را اذیت ننماید.

از آن روز به بعد او فهمید وقتی مشکلی برایش پیش می آید تقصیر دیگران است. روزی در باغی با کمک خواهر یا برادرش بادام چید و نزد خانواده برگشت. پدرش پرسید در جیب چه داری که بادام بود و از کجا آورده ای که گفت جستم. پدر خندید.

دیگر بزرگ شده بود اما در او نهادینه شده بود که اگر کارها بر وفق مرادش پیش رفت، او آنرا به نحو احسنت انجام داده است و هنگامی که بر اثر اشتباهاتش مشکلات بهم گره می خورد تقصیر نزدیکترین و ضعیفترین کس یا چیزی است که در اطرافش می باشد.
او بزرگ شده بود اما نمی دانست مسئولیت فردی چیست هرچند مدیر یک شرکتش کرده بودند. گوشش بدهکار حرف حساب نبود و گوش هایی را استخدام کرده بود تا کارمندانی را که قدر اورا نمی دانند به او معرفی نمایند.

من نبودم دستم بود، تقصیر آستینم بود، آستین مال کت ام بود، کت ام مال بابام بود ...
پنج شنبه, 04 مرداد 1397 12:08
هفت عادت گورخران
انارک نیوز - از او پرسیدم اینک که در منطقه انارک و بافران صحبت هایی از خر و گورخر و عموزاده خواندگی این دو می شود، خصوصیات گورخر را برایم بگو که گفت:
- حالت اجتماعی دارند و با یکدیگر زندگی می کنند.
- کسی جربزه نزدیک شدن به آنان را ندارد.
- چموش هستند و زیر بار نمی روند.
- نا زنده هستند شکار کره آنان توسط دیگر حیوانات وحشی ممکن نیست.
- هنگام شکار، پس از شلیک تیر تا قبل از شلیک تیر خلاص به سرش، به آن نزدیک نمی شوند.
- گازشان هم کشنده است.
- هرجا یکی از آنها سرگین نماید، دیگران نیز همان جا می روند تا سرگین نمایند.

می گویند در قدیم در اطراف انارک گورخر وحشی بوده است که اگر کسی سعی می کرد بر پشتش سوار شود، آنقدر لگد می زد تا او را تلف نماید. در حالی که اسب و دیگر بارکشان چنین خصیصه ای ندارند.
سه شنبه, 19 تیر 1397 12:52
انارک نیوز - آدمها بایستی دیر یا زود، روزی این دیار فانی را ترک و به دیار باقی بشتابند. این راهی است که همه از فقیر و غنی، قوی و ضعیف می پیمایند و با هر نفس به مرگ نزدیکتر می شوند. ولی آیا نفس کشیدن همان زندگی کردن است؟
خیلی ها عقیده دارند آدم وقتی مرده است که جان به جان آفرین تسلیم می کند. برخی می گویند آدم هنوز مرده حساب نمی شود تا در گور آرام گیرد. عده کمی هم می گویند تا از کسی به خوبی یاد می کنند، او هنوز زنده است. پس اگر کسی حتی نفس می کشد ولی گرفتاری برای دیگران می سازد دیگر زنده نیست.

اما آدم کیست؟ هر کس که قیافه اش شبیه دیگران است، نفس می کشد، سرش را پایین می اندازد و آزارش به دیگران نمی رسد و خوب است، هر کس که پولش از پارو بالا می رود، کسی که می اندیشد، منطق دارد، دیگران را می گریاند، می خنداند، می گرید، رنج می کشد، تحصیلکرده است، دکتر، مهندس، آموزگار یا پیشه ور است، حق دیگران را پایمال نمی کند، نقاب نمی زند، می آموزد و می آموزاند و یا ....
آدم کسی است که به دنبال دانستن و آگاه کردن دیگران است، درد دیگران را درک و آنرا درد خود می داند. تلاش می کند رنج دیگران را کاهش و خنده برلبان آنان بنشاند. جامعه خود را دلپذیر و روز به روز بهتر می نماید. باری بر دوش دیگران نیست و باری از دوش دیگران بر می دارد یا سبک می کند. خلاصه این که وقتی نیست نبودنش حس می شود و جایش خالی می ماند!

تو کز محنت دیگران بی غمی، نشاید که نامت نهند آدمی.
یکشنبه, 17 تیر 1397 21:24
انارک نیوز - خیلی ناراحت بود. از این که دردش را بعد از نیمه شب، در گروه تلگرامی عنوان کرده بود به خود می پیچید. گروه انارکی است اما خبراش ، چند ساعت پس از عنوان شدن، همون صبح، درز پیدا کرده بود و به گوش رییسش رسید بود. چی رسیده بود نمی دونم. اما هر چی بود اعصابش را بهم ریخته بود و حسابی ترسیده بود. اونم گروه را ترک کرد. 
چی می شه بهش گفت؟ وقتی بیکار می شی و می بینی رفیقت زیر پاتو خالی می کنه!  رفیقت، همشهریت که نه، نارفیقت بجای اینکه دستت رو بگیره و بلندت کنه، تو چاه هلت می ده. ازش بپرسی چرا اینکارو می کنی؟ مثلا بگه خوب بود نگی یا یه جواب سربالای دیگه!
مگه چی رو گفتم؟ اینکه دارند منو پس از سالها اخراج می کنن مگه دروغه؟
درد اینه. چی می تونی بگی؟ اعتمادش را از دست داده بود، بجز اینکه پشت دستت بزنی و بگی: "از ماست که بر ماست".
شنبه, 16 تیر 1397 12:58
انارک نیوز - یه آدم را از دور که ببینی مثل "1" می مونه. اما این شما را به اشتباه نندازه. همه "1" نیستند. کسی یکه که، بعداً می گم! 
حالا اگه همین آدم پول داشته باشه، می شه "10" یعنی جلوی این یک یه "0" قرار می گیره و یه باره بزرگ می شه. دیگه دستش به دهنش می رسه. اگه ماشین هم داشته باشه، یه صفر دیگه به "10" اضافه می شه که "100" می شه، می تونه حرکت کنه و دورتر بره. اگه پس انداز هم داشته باشه، یه صفر دیگه "1000"، دیگه خیالش راحت می شه و اگه هرچند مال و منال، خونه، کار خوب، کارخونه، مزرعه و همینطور برو جلو که به عددی می رسی که دیگه نمی تونی بخونی مثل "...1000000000000". بخونش یک جلوش بی نهایت صفرها. 
اگه از این آدم با کلی ثروت یا عدد خیلی خیلی بزرگ، صفراش را یکی یکی برداریم یعنی چیزای مادّی را یک به یک ازش بگیریم، کم کم کوچیک می شه و فقط آخرش "1" باقی می مونه. خودش با جیب های خالی.
حالا اگه همه ی صفراش سر جاش بمونه و فقط همون "1" را ازش بگیریم یهو چیزی که داریم یه عالمه صفره "...000000000000" که در عالم زندگی یعنی "هیچ". نفس می کشه و شاید اکسیژن حروم می کنه و نبودش بهتر از بودنش باشه!
آدم چیزفهم اون "1" چیه؟ اون "1" چیزی نیست جز "آدم بودن". اگه آدم باشی، مادّیات ترا بزرگ می کنه. اگه آدم نباشی با اون همه پول و پله "هیچّی". به جای این که پول در خدمت تو باشه، تو غلام پول می شی. یه بدبخت بی همه چیز. 

همین "1" هرچه بیشتر رفیق و کس وکار داشته باشه تعداد یکاش زیادتر می شه. با یه پشتیبان"11" و  با دو رفیق راه "111" و برو جلو تا "...111111111111" یعنی بی نهایت یک. که از یک جلوش بی نهایت صفرها هم می تونه بزرگتر شه. و بخونش مردمی که هم را و دیگران را دوست دارند یعنی مردمی مثل ما "انارکی ها"، فریادرس یکدیگر.

درد انسان امروز بی پولی نیست، بی کسی است. در زمین و هوا معلق بودن است. پول ابزار خیلی خیلی خوبی است که با استفاده صحیح از آن، رفاه و آسودگی به بار می آید اما جای "دوست" را نمی گیرد. پول محکی است برای اینکه "تو" خود و جایگاه خود را بشناسی.
حالا کلاهت را قاضی کن و از خودت بپرس: "تو هستی یا نیستی و اگر هستی، کیستی و چیستی؟".
جمعه, 15 تیر 1397 21:56
انارک نیوز - اما من همینقدر پول دارم. جوان فروشنده روش نشد به او "نه" بگوید. پیش جوانی دیگر که صاحب مغازه بود رفت. از دور به او که که بیش از نیم قرن داشت و رد گذر زمان در چهره اش مانده بود اشاره ای کرد.
با خوشحالی برگشت و گفت: مبارکتان باشد، تلویزیون خوبی است.