امروز: سه شنبه 26 شهریور 1398 برابر با 17 سبتامبر 2019

شنبه, 16 تیر 1397 12:58
انارک نیوز - یه آدم را از دور که ببینی مثل "1" می مونه. اما این شما را به اشتباه نندازه. همه "1" نیستند. کسی یکه که، بعداً می گم! 
حالا اگه همین آدم پول داشته باشه، می شه "10" یعنی جلوی این یک یه "0" قرار می گیره و یه باره بزرگ می شه. دیگه دستش به دهنش می رسه. اگه ماشین هم داشته باشه، یه صفر دیگه به "10" اضافه می شه که "100" می شه، می تونه حرکت کنه و دورتر بره. اگه پس انداز هم داشته باشه، یه صفر دیگه "1000"، دیگه خیالش راحت می شه و اگه هرچند مال و منال، خونه، کار خوب، کارخونه، مزرعه و همینطور برو جلو که به عددی می رسی که دیگه نمی تونی بخونی مثل "...1000000000000". بخونش یک جلوش بی نهایت صفرها. 
اگه از این آدم با کلی ثروت یا عدد خیلی خیلی بزرگ، صفراش را یکی یکی برداریم یعنی چیزای مادّی را یک به یک ازش بگیریم، کم کم کوچیک می شه و فقط آخرش "1" باقی می مونه. خودش با جیب های خالی.
حالا اگه همه ی صفراش سر جاش بمونه و فقط همون "1" را ازش بگیریم یهو چیزی که داریم یه عالمه صفره "...000000000000" که در عالم زندگی یعنی "هیچ". نفس می کشه و شاید اکسیژن حروم می کنه و نبودش بهتر از بودنش باشه!
آدم چیزفهم اون "1" چیه؟ اون "1" چیزی نیست جز "آدم بودن". اگه آدم باشی، مادّیات ترا بزرگ می کنه. اگه آدم نباشی با اون همه پول و پله "هیچّی". به جای این که پول در خدمت تو باشه، تو غلام پول می شی. یه بدبخت بی همه چیز. 

همین "1" هرچه بیشتر رفیق و کس وکار داشته باشه تعداد یکاش زیادتر می شه. با یه پشتیبان"11" و  با دو رفیق راه "111" و برو جلو تا "...111111111111" یعنی بی نهایت یک. که از یک جلوش بی نهایت صفرها هم می تونه بزرگتر شه. و بخونش مردمی که هم را و دیگران را دوست دارند یعنی مردمی مثل ما "انارکی ها"، فریادرس یکدیگر.

درد انسان امروز بی پولی نیست، بی کسی است. در زمین و هوا معلق بودن است. پول ابزار خیلی خیلی خوبی است که با استفاده صحیح از آن، رفاه و آسودگی به بار می آید اما جای "دوست" را نمی گیرد. پول محکی است برای اینکه "تو" خود و جایگاه خود را بشناسی.
حالا کلاهت را قاضی کن و از خودت بپرس: "تو هستی یا نیستی و اگر هستی، کیستی و چیستی؟".
جمعه, 15 تیر 1397 21:56
انارک نیوز - اما من همینقدر پول دارم. جوان فروشنده روش نشد به او "نه" بگوید. پیش جوانی دیگر که صاحب مغازه بود رفت. از دور به او که که بیش از نیم قرن داشت و رد گذر زمان در چهره اش مانده بود اشاره ای کرد.
با خوشحالی برگشت و گفت: مبارکتان باشد، تلویزیون خوبی است.
جمعه, 08 تیر 1397 18:51

انارک نیوز - قدرت، صورتهای سه گانه و هزار دست دارد که در سه زمینه مختلف کاربرد دارد، زر و زور و تزویر یا برده کشی و چپاول و خرکردن. 
این سه چهره در نظام ساختار زورمندی یکی است و فقط در زمینه های عملیاتی و از حیث شیوه های استفاده با هم متفاوتند. 

با چهره مصلح و خدمتگزار و در پس چهره  فریبکار به خدمتکاران خود می باورانند آنچه می گویند حق است و همان است که باید باشد. خیالات و اوهام را با استفاده از جهل و نادانی می گسترانند. با دستهای نامرئی خود چشمان و گوشها و دهان قربانی را می بندند تا دربست در خدمت باشد. عذاب و پاداش را وعده می دهند و وفاداری محض را درخواست می کنند. فرمانبردار بایستی خود نیز فریب را آینه ذهن نماید و از همان دید به جهان بنگرد. هرگاه ناهمگونی دید بداند حقیر است و دست به سینه از فریبکار بپرسد!

با چهره عادل و در پس چهره زورگو و ظالم به خدمتکاران می فهمانند حساب و کتابی در کار است و اگر بخواهد به خطوط قرمز نزدیک شود زبانش بریده می شود. با کمک فریب خوردگان و زورگویان او را با انگ زدن از دیگران جدا می کنند. با چماق و درفش و داغ و سیاه چال با او برخورد می شود. برای حفظ امنیت باید بهایی بپردازد. با هوچی گری او را بی آبرو و طرد می کنند. کاری می کنند تا بیاید و گفته های قبلی خود را تکذیب کند و از کرده های خود ابراز پشیمانی نماید. تلاش می کنند تا او را بشکنند و از نو آن جور که می خواهند شکل دهند.

با چهره خیّر و ارباب و در پس چهره چپاولگر و غارتگر به خدمتکاران می آموزند با خدمت خود پاداشی دریافت می کنند که متناسب با کاسه لیسی و پابوسی آنان است. با کور و کر و لال بودن و کرنش، نانی در حد خوردن و از گشنگی نمردن، با زدن پس گردنی و خاموش کردن اعتراض ها در نطفه، مقام و منصب آب و ناندار و ریزه نان خوردن پس مانده‌ی سفره اما با غلام حلقه به گوش بودن و اجرای اوامری که انسانی نیست، خوردن از سفره ای که پهن شده است.

منابع اقتصادی مردم با بهره کشی، امتیاز دادن، سرمایه گذاری، اجازه بهره برداری، تسهیلات، رانت، حق استفاده ناعادلانه از منابع و سوء استفاده نصیب آنها می شود. آنان منابعی را که از مردم است قبضه می کنند و با پول مردم، زور چماق، تبلیغ، سانسور و جوّ اختناق بر ارکان آزادی  و آگاهی مسلط می شوند.

از یاد نبرید خروسی که سحرگاهان مردم را از خواب غفلت بیدار نماید پاداشش بریده شدن سر است! در پایان به داستانی کوتاه می پردازم.
فردی وارد دهی شد که همه خود را می خاراندند. اهالی با پند و اندرز از او خواستند خود را مداوا نماید. حیرت کرد پس به ناچار او را کشان کشان پیش ملا بردند تا مرضش را دوا کند و خود را بخاراند!

یکشنبه, 03 تیر 1397 16:48
انارک نیوز - بهش زل می زنم، نمی شناسمش. آخه اون کیه؟ اون هم مثل جن زده ها بهم خیره شده و تعجب می کنه چطور نمی شناسمش! نمی تونم ریختشو تحمل کنم. 
به دور و برم نگاه می کنم، نقابمو پیدا می کنم و رو صورتم می ذارم. حالا شد. خودم را تو آینه می بینم!
جمعه, 01 تیر 1397 10:44

انارک نیوز - پیرزن هم کنار جاده خاکی منتهی به مزار نشسته بود و با بردباری به ماشین هایی که پر بودند و رد می شدند، نگاه می کرد. دل تو دلش نبود و منتظر بود یکی ار آنها او را سوار نماید. از خانه اش تا خانه دوست درگذشنه اش و تا اینجا پشت آمبولانس او را همراهی کرده بود. اما پاهای لرزانش دیگر بیش از این او را همراهی نمی کرد. 

بالاخره به مزار رسید اما او هماغوش خاک شده بود. نتوانسته بوذ آخرین خداحافظی را با او بکند. دوستش نرگس، همبازیش، 11همین فرزند متولد سال 11 و دیروز که از میان ما رفته بود، 11 خرداد ماه بود.

با خود می اندیشید بازماندگان که این همه خرج کرده اند و از راههای دور شبانه خود را رسانده اند عزادار عزیزشانند و شاید به مغزشان هم خطور نکند که مانند دیگر شهرها، شهرداری می تواند وسیله رفت و آمد به مزار را به ازای مبلغی در اختیار آنها قرار دهد، اما شورای شهر که می داند، چرا چنین نمی کند و مصوبه ای در این مورد ندارد!؟
(16 خرداد ماه 1393)

پنج شنبه, 31 خرداد 1397 14:32
انارک نیوز - در جوامع بی سواد و کم سواد که بی تردید فقر نیز دامنگیر آنان می باشد برای سوار شدن زورمندان بر گرده بینوایان و دست در جیب آنان کردن به گونه ای که با میل خود تن دهند به آنچه آنان می خواهند استفاده از سلاح فریب ضروری می باشد. 
افکار خود را به او می دهند به گونه ای که از خود بیخود می شود و تمامی آنچه او را از این وضعیت خلاص می کند را مخالف رفاه و آسایش و آینده خود می پندارد. یک غلام حلقه به گوش مفت و مجانی می شود. از ترس لولو خورخوره به آنکه شیره تن او را می مکد پناه می برد. لاغر هر روز بیش از روز پیش لاغرتر و چاق، چاق تر می شود.

همیشه عده ای پیدا می شوند که خودباختگی شخصیت و فرهنگ ندارند و نمی خواهند زیر بار روند. پس اگر کسی خواست از این بند رها شود به ناچار بایستی با سلاح زور با او برخورد نمایند. در این مورد برخورد فیزیکی با خیره سر لازم است که از عهده چرب زبانان خارج است. 
اینان می توانند همان چاکران بی مزد و مواجب زورگویان یعنی گول خوردگان باشند. که لازم هستند اما کافی نیستند بنابراین طایفه قلدر و قلچماق نیاز است که چماق و درفش و داغ داشته باشند.
این مزدوران در روز روشن ایجاد وحشت می نمایند تا هر ندای حقی را در گلوها خفه کنند. می زنند و می برند و جان می گیرند و خودباختگان بیش از پیش به دامان زورگویان رانده می شوند. هر چه بیشتر به خانواده و مال و بدبختی خود می چسبند.
اینها بیداران را حبس و زندان و به گور می سپارند. اما به این قناعت نمی کنند و  عامل قتل و غارت و چپاول مال و جان و ناموس آنانی می شوند که خاموش می مانند یا با بدفهمی خود کنار می آیند. بایستی فقیر، فقیرتر شود تا هرچه بیشتر کمر خم نماید و شلاق راحتتر بر گرده اش نشیند. ایجاد وحشت و ترس همراه با ایجاد خیال روزی دور با دشواری های کمتر لازم و ملزوم یکدیگرند.

شاید گفتار زیر زبان آنانی باشد که فریاد کشیدند و آنانی که شنیدند و فریادرس نشدند!
اول به سراغ یهودی‌ها رفتند، من یهودی نبودم ، اعتراضی نکردم.
پس از آن به لهستانی‌ها حمله بردند، من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم.
آن‌گاه به لیبرال‌ها فشار آوردند، من لیبرال نبودم ، اعتراض نکردم.
سپس نوبت به کمونیست‌ها رسید، کمونیست نبودم ، بنابراین اعتراضی نکردم.
سرانجام به سراغ من آمدند، هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند…

زورمند از دو سلاح تزویر و فریب برای سواری رایگان و زور برای برده کشی بهره گرفت اما سلاح سومی بنام زر برای چپاول و غارت دارد که در سخن آتی به آن پرداخته می شود.
شنبه, 26 خرداد 1397 12:09
انارک نیوز - هرچند می دانست آنان می دانند اما با این حال این دست و آن دست کرد و بالاخره سرش را بلند کرد و گفت این چند روز بین تعطیلی تمام شد و فردا صبح می رویم. اشک در چشمانش حلقه زد. فرزندش، همسرش و نوه هایش را در آغوش کشید و بوسید. بوسه خداحافظی. 
صبحانه و سفره را آماده کرده بود، چای تازه دم در فلاسک آنها ریخته و سبد را با میوه و چند تخم مرغ و نان گرم و غذایی سبک و کمی سبزی خوردن کناری گذاشته بود. روی تاقچه، سینی آینه و قرآن با چند اسکناس برای صدقه و لیوانی از آب و گلی در آن خودنمایی می کرد.
پدر آنها را از زیر سینی رد کرد و پشت سرشان آب پاشید.
همگی قبل از خروج از خانه با مادرشان که می دانستند در کنجی کز کرده است خداحافظی کرده بودند. می دانستند خودش را از آنها قایم می کند. آخر او تاب خداخافظی با عزیزانش را نداشت. در چشمانشان اشک حلقه زده بود و با چشمانی باز و گشاده به آسمان می نگریستند.
چهارشنبه, 23 خرداد 1397 11:16

انارک نیوز - داشتند ماشین را که آهسته راه می افتاد با پاشیدن کاسه ای آب به پشتش بدرقه می کردند. آنها خداحافظی کرده بودند و با "خدا بهمراهتان" و "تا رسیدید خبر کنید" راهی شده بودند. 

قبل از عید که آمده بودند، مثل این بود که دنیا را به پدر و مادرش داده بودند. اما حالا وقت رفتن بود و از زیر سینی قرآن و آینه با صدقه ای که لای قرآن گذاشته بودند و کاسه ای آب رد شدند. سوار شدند و در چشمان پدر و مادر اندوه نمایان بود، چند شاخه گل شب بو لای برف پاک کن که شیشه را تمیز می کرد، دیده می شد. دوباره تنها شده بودند. آسمان نیز دیروز غروب و دیشب گریسته بود.

پدر و مادر هر دو چشم به راه بازگشت دوباره آنان بودند که خانواده ای با دو فرزند بود. ماه بعد چند روز تعطیلی دنبال هم داشت و تعطیلات تابستانی هم در راه بود.
خدا به همراه مسافران.