امروز: پنج شنبه 27 تیر 1398 برابر با 17 جولای 2019

یکشنبه, 14 مرداد 1397 11:39
دل بکن از این میز
انارک نیوز - میز در زندگی ما ایرانی‌ها نقش مهم و کلیدی را ایفا می‌کند. میز یک ابزار برای انجام برخی امور با سهولت بیشتر و پرهیز از ایستادن نیست بلکه در فرهنگ ما ایرانی‌ها میز جایگاه و وجهه اجتماعی افراد را مشخص می‌کند. هرچقدر میز بزرگ‌تر، گران‌تر و با طرح‌های مدرن‌تر به همان نسبت جایگاه اجتماعی فرد هم بالاتر. در ایران این میزها هستند که افراد را به ما معرفی می‌کنند نه دانش، تخصص، مهارت، خلق‌وخو و سایر ویژگی‌های آن‌ها. هرگز در ایران شما نمی‌توانید تشخیص دهید کسی که پشت یک میز قرار گرفته چه میزان شایستگی آن میز را داشته است، گاهی حتی برخی افراد با دست یافتن به یک میز آن را در شان خود نمی‌بینند و دستور تعویض آن را می‌دهند تا بتوانند پشت میز جدید زوایای بیشتری از شخصیت خود را پنهان کنند. میزها برای مدیران ایرانی در حکم خدایانی هستند که عیوب آن‌ها را می‌پوشاند البته گاهی عیوب مدیران در پشت میزها پنهان نمی‌شود و آن‌قدر آن عیوب بزرگ هستند که ناگزیرند اتاق، خودرو و محل سکونت خود را نیز تغییر دهند تا نقاط ضعف و عیب‌های فراوانشان پشت همه این اشیا پنهان بماند.
مدیران ایرانی ارتباط عاطفی خاصی با میزها برقرار می‌کنند؛ ناصر میرسپاسی استاد برجسته منابع انسانی کشور در کتاب خود به یک مطالعات بین‌المللی در این زمینه اشاره دارد. وی در این کتاب با اشاره به نتایج کار تحقیقاتی "گیرت هوفستده" در مقایسه بیش از چهل کشور در زمینه فرهنگ عمومی چهار شاخص فاصله قدرت، پرهیز از خطر، مردگرایی و فردگرایی را در ایرانی‌ها تحلیل می‌کند. بر این اساس در ایران فاصله قدرت نسبتاً زیاد است به این معنی که سلسله‌مراتب قدرت به‌راحتی پذیرفته می‌شود و این ویژگی در کنار سایر نتایج تحقیق به‌خوبی آشکار می‌کند ایرانی‌ها مردمانی ریاست‌طلب هستند و این تمایز بسیار زیاد بین رئیس و مرئوس موجب شده است مردم ایران تشنه قدرت و دستیابی به سمت‌های بالاتر و میزهای بزرگ‌تر باشند. در این کار مطالعاتی آمده است اجتناب از خطر در ایرانی‌ها نسبتاً بالاست ولی میزان آن از فاصله قدرت کمتر است. این یعنی مدیران برای حفظ جایگاه خود محتاط هستند و کمتر ریسک می‌کنند. همچنین مرد گرایی در مفهوم خشن بودن روابط اجتماعی، چندان قوی نیست به این معنی که جامعه نسبتاً عاطفی و احساسی است و در بیشتر تصمیم‌گیری‌ها نیز احساسات و روابط عاطفی  بر منطق غلبه دارند.  شاخص فردگرایی نیز در ایرانی‌ها نسبتاً بالاست به این معنی که اشخاص اولویت بالاتری برای منافع خود نسبت به منافع جامعه قائل هستند و این نیز یکی از عوامل اصلی اختلاس‌های گسترده و دریافت حقوق‌های غیرمنصفانه مدیران و تبعیض میان آن‌ها و کارمندان است. جالب است بدانید بر اساس نتایج همین تحقیق در کشورهای سوئیس، فنلاند، آلمان، اتریش و اسرائیل فاصله قدرت کم است؛ اکنون با این مقایسه ساده شاید درک بهتری از تفاوت رویکرد مدیریتی در ایران و کشورهای توسعه یافته به دست آورده باشید.
پدیده‌ای همچون مدیر- مالکی که در بخش خصوصی ایران جریان دارد و یکی از موانع بزرگ بر سر توسعه صنعتی ایران به شمار می‌رود بیانگر وابستگی شدید مدیران ایرانی به میزهایشان است. یعنی حتی یک مدیر ایرانی در بخش خصوصی و به‌ دوراز وابستگی به دولت و با وجود دستیابی به سود و ثروت فراوان همچنان حاضر نیست میز مدیریت را به یک مدیر جوان و یا برخوردار از دانش مدیریت تحویل دهد. در ایران عنوان‌های مدیر و رئیس اهمیتی بسیار بالاتر از عنوان سرمایه‌گذار و کارآفرین دارند. در تمام شرکت‌ها و برندهای برتر جهان به‌خوبی شاهد هستیم که با تقسیم‌بندی توانمندی‌های مدیران به مدیر ساخت و کارآفرین، مدیر بهره‌برداری، مدیر توسعه، مدیر نوآور و ... سازمان‌ها در هر برهه زمانی متناسب با نیاز آن دوره مدیری با توانمندی‌های متفاوت را استخدام می‌کنند. این موضوع تا اندازه‌ای اهمیت دارد که مایکروسافت که روزگاری با کارآفرینش بیل گیتس شرکتی کوچک به شمار می‌رفت؛ باگذشت زمان و پیشرفت در هر دوره، مدیریت خود را تغییر داد از چند سال پیش یک جوان 28 ساله هندی را برای پست مدیرعاملی مناسب تشخیص داد. اما در ایران بسیار به ‌ندرت پیش می‌آید که یک مالک حاضر به استخدام مدیر شود و به همین دلیل بنگاه‌داری در ایران در سطح بنگاه‌های کوچک و متوسط هرگز بسترساز شکل‌گیری برندهای مطرح در بازارهای جهانی نشده است. مدیر ایرانی در بخش خصوصی عدم اطمینان را بهانه‌ای قرار داده تا مدیریت را تا زنده است در اختیار خود نگه دارد و در بسیاری از موارد هم پس از مرگ مالک، فرزندان قادر به اداره این شرکت‌ها نیستند و شاهد فروپاشی آن‌ها هستیم.
عشق به میز را در نهادهای بخش خصوصی نیز به‌خوبی مشاهده می‌کنیم. دعوای بر سر دستیابی به ریاست اتاق‌های بازرگانی سراسر کشور و اتاق ایران نمونه بارز ریاست‌طلبی ایرانی‌ها در بخش خصوصی است. مردمانی که عاشق میز هستند اما ادعای خدمت دارند. دردناک آنجاست که چهره‌های شاخص بخش خصوصی باوجود ثروت و رانت و جایگاه در پارلمان بخش خصوصی در جستجوی راهی برای ورود به دولت هستند و این‌یک فاجعه است که بخش خصوصی مدعی، آرزویش توسعه کسب‌وکارها و بهبود شرایط بخش خصوصی نیست. با انتصاب محمد نهاوندیان ریاست سابق اتاق ایران به ریاست نهاد ریاست جمهوری اکنون فعالان مطرح بخش خصوصی برای کسب سمتی مشابه محمد نهاوندیان تلاش می‌کنند. این اگر شیفتگی به ریاست و یا عشق‌ورزی به میزها نیست، چیست؟ من باور نمی‌کنم این افراد سودای خدمت در سر داشته باشند.
در بخش دولتی نیز یک نگاه ساده به چهره‌های مطرح بعد از انقلاب نشان می‌دهد هر که به دولت راه‌یافته است، علاقه‌ای برای خروج نداشته است. هاشمی رفسنجانی ریاست قوه مقننه را در کارنامه خود دارد دو دوره رئیس‌جمهور می‌شود و بعد از آن ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام را بر عهده می‌گیرد. اما ریاست مجمع و عبور از سن 70 سالگی نیز موجب نمی‌شود که بار دیگر که برای ریاست جمهوری ثبت نام نکند. احمدی‌نژاد همچنان سودای ریاست جمهوری در سر دارد. علی لاریجانی وزارت ارشاد، ریاست صداوسیما، دبیری شورای امنیت ملی و ریاست قوه مقننه را در کارنامه دارد و خانوادگی در رأس قدرت قرار دارند اما آیا لاریجانی منتظر فرصتی برای دستیابی به سمت ریاست جمهوری نیست؟
این‌ها چهره‌های نام‌آشنای بخش دولتی و خصوصی هستند اما چه بسیار افراد که اکنون سال‌هاست در بالاترین سطوح مدیریت کشور فعالیت دارند و در هر دوره سمت آن‌ها تغییر می‌کند اما جایگاهشان خیلی نه. این میز چه خاصیتی دارد که هر کس پشت آن قرار می‌گیرد دوست ندارد از پشت آن کنار برود؟ گاهی به نظر می‌رسد مدیران ایرانی پشت این میزها یا شلوار از تن به در می‌کنند و دیگر خجالت می‌کشند کنار بروند یا شاید بندگان خدا کار دیگری بلد نیستند و اگر مدیر نباشند بیکار می‌مانند. بعضی‌ها هم که از قنداق مادر مدیر هستند و بدون طی سلسله‌ مراتب میز ریاست را تصاحب می‌کنند و تنها حضرت عزرائیل است که می‌تواند آن‌ها راضی به کناره‌گیری کند.
پشت این میزها چیست که یا به بهانه خدمتگزاری و یا نبود نیروی معتمد حاضر به تحویل آن به دیگری نمی‌شوند؟ مگر شما چه کسی هستی؟ مگر از کجا آمده‌ای؟ مگر همه این سال‌ها که شما بودی چه اتفاق شگرفی رخ‌داده است؟ گاهی دلم برای خدا می‌سوزد که چطور به تو اطمینان کرد و میز را به تو سپرد اما تو از خدا هم سختگیرتر هستی و نمی‌توانی از این میز دل بکنی.

پشت این میزها ثروت هست، رانت هست، حقوق بی‌پایه و اساس هست، قدرت هست اما می‌دانم عشق نیست. یعنی تو از علی هم عاشق‌تری؟ دلسوزتری؟ خلافت که کسی جز او شایستگی آن را نداشت از ایشان دریغ کردند اما لب به شکایت باز نکرد؛ ایستاد و عاشقانه بی‌خلافت به مردمش خدمت کرد تا خود مردم او را به خلافت رساندند. کاش تو هم اجازه می‌دادی مردم یا کارگرانت سراغت بیایند و از تو بخواهند نه اینکه هر چه از ثروت و قدرت لابی‌گری داری به کار می‌گیری تا به یک میز بزرگ‌تر دست پیدا کنی.
دل بکن برادر، دل بکن از این میز ، اگر دل نمی‌کنی تو را به خدایی که می‌پرستی نگو برای خدمت آمده‌ای نگو و نخواه که کسی باور کند.
دل بکن رفیق، دل بکن از این میز، اگر دل نمی‌کنی تو را به خدا دنبال مقصری به غیر از خود بابت عقب‌ماندگی‌ها و مشکلات امروز کسب‌وکار خودت و کشور نگرد.
دل بکن از این میز و ایمان داشته باش حتی اگر پشت این میز برهنه هم که باشی خداوند چشم همگان را بر تو خواهد بست.
دل کندن از داشته‌ها نخستین اصل برای به دست آوردن چیزهای ارزشمندتر است.دل بکن و امیدوار باش.
(شنبه 24 مهر 1395سینا ایرانپور انارکی)
سه شنبه, 09 مرداد 1397 12:54
انارک نیوز - تقدیم به همه دختران سرزمینم 
* چشمانت را می بندی یعنی تکیه گاه می خواهی. تکیه گاه که بخواهی یعنی بازوانم باید جایگاه گیسوانت شوند چه کیفی دارد تکیه گاه تو بودن.
نگاهم که می کنی غرق نگاهت می شوم چشمانت مرا وعده دریا می دهند مهر نگاهت بی خیالم می کند از همه بدی ها , همه سختی ها.
زبان که می گشایی پاسخی ندارم جز اینکه بگویم: " ای جاااانم" تو فقط حرف بزن بگو تا هزار بار جان فدای تو شوم فدای تو که می شوم دلم آرام می گیرد.
هزار عطر که بر تن زنی باز هم عطر وفایت, عطر نجابتت مرا بیشتر سوی تو می کشد.
عزیز دل میدانم خسته ای از تبعیض, درمانده ای از پوشش اجباری, دلشکسته ای از زخم زبان ها و نگرانی برای آینده مبهم. 
مهربان هر چه را از تو گرفته اند یک چیز را تو از خودت دریغ نکن , همیشه دخترانه زندگی کن و ترانه بمان, ترانه که باشی شاد یا غمگین دل همه را می بری همه را عاشق می کنی. تو هر چه باشی ترانه زندگی هستی. تو بی آواز هم ترانه خوان هستی پس در بی صدایی روزهای دشوار هم ترانه بمان تا عشق در سرزمینمان نمیرد. نام تمام دختران سرزمینم را ترانه می گذارم تا اگر همه آواها و صداها را خفه کردند باز هم ترانه با نگاهش با دل پر تپشش آواز عشق بسراید.
تمام روزها روز تو هست "ترانه"*
(دل نوشته ای از سینا ایرانپور انارکی)
یکشنبه, 07 مرداد 1397 18:46
انارک نیوز - زورمند خواهان سلطه و استیلا بر مردم اطراف خویش و حاکمیت بر آنان است. 
او فرد حقیر و پررویی است که با فساد خویش که گسترده تر می شود از منابعی که به دیگران و زیردستانش تعلق دارد برای بالا رفتن مقام و رتبه و قدرت خویش استفاده می نماید. محیط رشد او اجتماعی است که هرچه بیشتر در آن فقر و جهل و ضعف ریشه دوانده باشد.
از صاحبان تزویر و زور و زر که سه چهره خود او هستند برای در سبز نشان دادن و سواری نمودن، با هویج و قدرت چماق و درفش و داغ برای چپاول و غارت آنچه می تواند دستاویزش باشد سود می برد. برای دیگران هیچ حقی قایل نمی شود و همیشه در صدد است فریاد حق خواهی را در گلوها خفه نماید.
هرچه بیشتر بدست آورد خود را بزرگتر می بیند و فشارش بر گلوها شدیدتر می شود، دنیا را به مکانی بد و جهنم برای دیگران تبدیل می کند. هر آنچه را هست به یکباره برای خود می خواهد و پشیزی ارزش برای دیگران قایل نمی شود. انسانها را جزو اموال خود می پندارد و با اندیشه در می افتد.
هنر را نابود و انسانها را به تنگنا می اندازد تا از هم دور شوند و به نانی بخور و نمیر قناعت ورزند. ضعیف کشی رایج و نادانی شایع و در کنج عزلت رفتن و تنهایی زیستن، افتخار می شود. وقتی افراد فقط به فکر سیر کردن شکم گرسنه زن و بچه و اطرافیانشان باشند، غریو شادی او شنیده می شود. پوست های چسبیده به استخوانهای دیگران علامت پیروزی او است.
این پرندگان محبوس در قفس وقتی کمی سیر می شوند به حداقل ها راضی می شوند و تصور آزادی از قفس تن آنان را می لرزاند. اینجا است که زورمند فساد را نهادینه و دیگران را از خویشتن خود بیگانه کرده طوری که درد خود را فراموش می نمایند. جامعه آفت زده با دست خویش گور خود را می کند و به نفس کشیدن خود می چسبد و خوشحال از اینکه فقط زنده است.
زورمند تور خود را در این غرقاب و گنداب خودساخته می اندازد تا راه گریز را بر دیگران ببندد و آنان این را سرنوشت محتوم خود ببینند. مرگ آدمیت را که در او اثری از آن نیست می خواهد فراگیر نماید و آنرا اعلام نماید.
اما همیشه افرادی پیدا می شوند که رویای آزادی و رهایی از این اوضاع را دارند و آنرا برای دیگران زمزمه می کنند. آنانی که هنوز کورسویی از آدم بودن در آنان دیده می شود جذب می شوند و این نور بر تاریکی ها می تابد و زورمند که در کنج تاریکی ها سکنا گزیده با هزار دست فاسدش سعی می کند نور آگاهی را  خاموش نماید تا گلی شکفته نشود.
اما این حکم ازلی است که با یک گل بهار نمی شود اما حتی شکفتن یک گل هم می تواند نشانه ای از بهار باشد. تغییر مثبت زندگی یک فرد هم نشانه ای از پیروزی خیر بر شر است. آدم به خود می آید و دیگران را هم از خواب غفلت بیدار می کند و دنیایی بهتر را می سازد.
ای خفته خواب آلوده این خواب تو چیست؟، آگاه نه ای نظاره گر خواب تو کیست!؟
جمعه, 05 مرداد 1397 12:04
انارک نیوز - کم و بیش این است وضع تربیت بیشتر مدیران ما که انتظار پاسخگویی و تغییر وضعیت را از آنان داریم. 
برای اولین بار راه افتاده بود که افتاد، به گریه افتاد. مادر بلندش کرد و در آغوشش گرفت. به محلی که افتاده بود اشاره ای کرد و بطوری که فرزندش ببیند آنرا کخ کرد. دفعه بعد هنگام افتادن، سرش به دیوار خورد و مادربزرگش دیوار را دعوا کرد که باعث شده بچه اش دردش بیاید.
هنگام دویدن پایش به مانعی گیر کرد و پدربزرگش مانع را برداشت و دعوا کرد. کودک گریه اش تمام شد. وقتی دوباره پایش به توپی  گیر کرد، توپ را آورد تا خاله اش دعوایش نماید تا او را نیندازد.
زیدی به او گفت: به او بگو حواسش را جمع نماید که با ترشرویی او مواجه شد. مثل اینکه خودش بچه ندارد!
خواست دیوار را تنبیه نماید، لگدی به آن زد و پایش درد گرفت. به گریه افتاد. مادرش این بار نیز همانند گذشته صدایش را برای دیوار بلند کرد که فرزند دلبندش را اذیت ننماید.

از آن روز به بعد او فهمید وقتی مشکلی برایش پیش می آید تقصیر دیگران است. روزی در باغی با کمک خواهر یا برادرش بادام چید و نزد خانواده برگشت. پدرش پرسید در جیب چه داری که بادام بود و از کجا آورده ای که گفت جستم. پدر خندید.

دیگر بزرگ شده بود اما در او نهادینه شده بود که اگر کارها بر وفق مرادش پیش رفت، او آنرا به نحو احسنت انجام داده است و هنگامی که بر اثر اشتباهاتش مشکلات بهم گره می خورد تقصیر نزدیکترین و ضعیفترین کس یا چیزی است که در اطرافش می باشد.
او بزرگ شده بود اما نمی دانست مسئولیت فردی چیست هرچند مدیر یک شرکتش کرده بودند. گوشش بدهکار حرف حساب نبود و گوش هایی را استخدام کرده بود تا کارمندانی را که قدر اورا نمی دانند به او معرفی نمایند.

من نبودم دستم بود، تقصیر آستینم بود، آستین مال کت ام بود، کت ام مال بابام بود ...
پنج شنبه, 04 مرداد 1397 12:08
هفت عادت گورخران
انارک نیوز - از او پرسیدم اینک که در منطقه انارک و بافران صحبت هایی از خر و گورخر و عموزاده خواندگی این دو می شود، خصوصیات گورخر را برایم بگو که گفت:
- حالت اجتماعی دارند و با یکدیگر زندگی می کنند.
- کسی جربزه نزدیک شدن به آنان را ندارد.
- چموش هستند و زیر بار نمی روند.
- نا زنده هستند شکار کره آنان توسط دیگر حیوانات وحشی ممکن نیست.
- هنگام شکار، پس از شلیک تیر تا قبل از شلیک تیر خلاص به سرش، به آن نزدیک نمی شوند.
- گازشان هم کشنده است.
- هرجا یکی از آنها سرگین نماید، دیگران نیز همان جا می روند تا سرگین نمایند.

می گویند در قدیم در اطراف انارک گورخر وحشی بوده است که اگر کسی سعی می کرد بر پشتش سوار شود، آنقدر لگد می زد تا او را تلف نماید. در حالی که اسب و دیگر بارکشان چنین خصیصه ای ندارند.
سه شنبه, 19 تیر 1397 12:52
انارک نیوز - آدمها بایستی دیر یا زود، روزی این دیار فانی را ترک و به دیار باقی بشتابند. این راهی است که همه از فقیر و غنی، قوی و ضعیف می پیمایند و با هر نفس به مرگ نزدیکتر می شوند. ولی آیا نفس کشیدن همان زندگی کردن است؟
خیلی ها عقیده دارند آدم وقتی مرده است که جان به جان آفرین تسلیم می کند. برخی می گویند آدم هنوز مرده حساب نمی شود تا در گور آرام گیرد. عده کمی هم می گویند تا از کسی به خوبی یاد می کنند، او هنوز زنده است. پس اگر کسی حتی نفس می کشد ولی گرفتاری برای دیگران می سازد دیگر زنده نیست.

اما آدم کیست؟ هر کس که قیافه اش شبیه دیگران است، نفس می کشد، سرش را پایین می اندازد و آزارش به دیگران نمی رسد و خوب است، هر کس که پولش از پارو بالا می رود، کسی که می اندیشد، منطق دارد، دیگران را می گریاند، می خنداند، می گرید، رنج می کشد، تحصیلکرده است، دکتر، مهندس، آموزگار یا پیشه ور است، حق دیگران را پایمال نمی کند، نقاب نمی زند، می آموزد و می آموزاند و یا ....
آدم کسی است که به دنبال دانستن و آگاه کردن دیگران است، درد دیگران را درک و آنرا درد خود می داند. تلاش می کند رنج دیگران را کاهش و خنده برلبان آنان بنشاند. جامعه خود را دلپذیر و روز به روز بهتر می نماید. باری بر دوش دیگران نیست و باری از دوش دیگران بر می دارد یا سبک می کند. خلاصه این که وقتی نیست نبودنش حس می شود و جایش خالی می ماند!

تو کز محنت دیگران بی غمی، نشاید که نامت نهند آدمی.
یکشنبه, 17 تیر 1397 21:24
انارک نیوز - خیلی ناراحت بود. از این که دردش را بعد از نیمه شب، در گروه تلگرامی عنوان کرده بود به خود می پیچید. گروه انارکی است اما خبراش ، چند ساعت پس از عنوان شدن، همون صبح، درز پیدا کرده بود و به گوش رییسش رسید بود. چی رسیده بود نمی دونم. اما هر چی بود اعصابش را بهم ریخته بود و حسابی ترسیده بود. اونم گروه را ترک کرد. 
چی می شه بهش گفت؟ وقتی بیکار می شی و می بینی رفیقت زیر پاتو خالی می کنه!  رفیقت، همشهریت که نه، نارفیقت بجای اینکه دستت رو بگیره و بلندت کنه، تو چاه هلت می ده. ازش بپرسی چرا اینکارو می کنی؟ مثلا بگه خوب بود نگی یا یه جواب سربالای دیگه!
مگه چی رو گفتم؟ اینکه دارند منو پس از سالها اخراج می کنن مگه دروغه؟
درد اینه. چی می تونی بگی؟ اعتمادش را از دست داده بود، بجز اینکه پشت دستت بزنی و بگی: "از ماست که بر ماست".
شنبه, 16 تیر 1397 12:58
انارک نیوز - یه آدم را از دور که ببینی مثل "1" می مونه. اما این شما را به اشتباه نندازه. همه "1" نیستند. کسی یکه که، بعداً می گم! 
حالا اگه همین آدم پول داشته باشه، می شه "10" یعنی جلوی این یک یه "0" قرار می گیره و یه باره بزرگ می شه. دیگه دستش به دهنش می رسه. اگه ماشین هم داشته باشه، یه صفر دیگه به "10" اضافه می شه که "100" می شه، می تونه حرکت کنه و دورتر بره. اگه پس انداز هم داشته باشه، یه صفر دیگه "1000"، دیگه خیالش راحت می شه و اگه هرچند مال و منال، خونه، کار خوب، کارخونه، مزرعه و همینطور برو جلو که به عددی می رسی که دیگه نمی تونی بخونی مثل "...1000000000000". بخونش یک جلوش بی نهایت صفرها. 
اگه از این آدم با کلی ثروت یا عدد خیلی خیلی بزرگ، صفراش را یکی یکی برداریم یعنی چیزای مادّی را یک به یک ازش بگیریم، کم کم کوچیک می شه و فقط آخرش "1" باقی می مونه. خودش با جیب های خالی.
حالا اگه همه ی صفراش سر جاش بمونه و فقط همون "1" را ازش بگیریم یهو چیزی که داریم یه عالمه صفره "...000000000000" که در عالم زندگی یعنی "هیچ". نفس می کشه و شاید اکسیژن حروم می کنه و نبودش بهتر از بودنش باشه!
آدم چیزفهم اون "1" چیه؟ اون "1" چیزی نیست جز "آدم بودن". اگه آدم باشی، مادّیات ترا بزرگ می کنه. اگه آدم نباشی با اون همه پول و پله "هیچّی". به جای این که پول در خدمت تو باشه، تو غلام پول می شی. یه بدبخت بی همه چیز. 

همین "1" هرچه بیشتر رفیق و کس وکار داشته باشه تعداد یکاش زیادتر می شه. با یه پشتیبان"11" و  با دو رفیق راه "111" و برو جلو تا "...111111111111" یعنی بی نهایت یک. که از یک جلوش بی نهایت صفرها هم می تونه بزرگتر شه. و بخونش مردمی که هم را و دیگران را دوست دارند یعنی مردمی مثل ما "انارکی ها"، فریادرس یکدیگر.

درد انسان امروز بی پولی نیست، بی کسی است. در زمین و هوا معلق بودن است. پول ابزار خیلی خیلی خوبی است که با استفاده صحیح از آن، رفاه و آسودگی به بار می آید اما جای "دوست" را نمی گیرد. پول محکی است برای اینکه "تو" خود و جایگاه خود را بشناسی.
حالا کلاهت را قاضی کن و از خودت بپرس: "تو هستی یا نیستی و اگر هستی، کیستی و چیستی؟".