امروز: پنج شنبه 27 تیر 1398 برابر با 18 جولای 2019

یکشنبه, 28 مرداد 1397 12:31
شبکه اجتهاد: میرزا محمدحسین نائینی، در بیست‌وششم خرداد سال ۱۲۳۹ در نائین به‌دنیا آمد و در بیست‌وسوم مرداد ۱۳۱۵ در نجف، چشم از جهان فروبست. نائینی، از حیث گرایشات سیاسی به آخوند خراسانی و سید جمال‌الدین اسدآبادی نزدیک بود و البته برخلاف برخی از هم‌فکرانش به ولایت فقیه معتقد بود و در کنار این اعتقادش، از نخستین‌‌اندیش‌مندانی هم به شمار می‌رود که به صراحت از لزوم وجود قانون اساسی در دولت اسلامی سخن به میان کشیده است. شاید بتوان گفت مهم‌ترین اثر او کتاب «تنبیه‌الامه و تنزیه‌ المله» می‌باشد که در آن به دفاع از مشروطه پرداخته است؛ گرچه این کتاب و آرای سیاسی نائینی برخلاف انتظار، در سال‌های پس از انقلاب اسلامی، آن‌چنان که باید، مورد توجه مجامع علمی و به ویژه حوزه‌های علمیه قرار نگرفت و به حاشیه رفت. مباحثات به بهانه‌ی هشتادودومین سال‌روز درگذشت این عالم جهان اسلام بر آن شد که چرایی این به حاشیه رفتن را دستمایه‌ی گفت‌وگو با حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر سید علی میرموسوی، رئیس دانشکده‌ی علوم سیاسی دانشگاه مفید قرار دهد. متن این گفت‌وگو را در ادامه بخوانید.

در ابتدا، لطفاً یک معرفی کوتاه از‌‌اندیشه و منش فکری مرحوم نائینی را بیان نمایید. 

میرموسوی: مرحوم نائینی نماینده‌ی جریان نواندیشی دینی در گفتمان مشروطیت است و رویکرد او به مسائل مدرن ـ که حکومت قانون در کانون آن قرار دارد ـ با استفاده از روش‌شناسی اجتهادی بود؛ یعنی تلاش می‌کرد در چارچوب روش‌شناسی اجتهادی، برخی از مهم‌ترین مسائل دولت مدرن و حاکمیت قانون را مورد بررسی قرار دهد. این رویکرد، برخاسته از مکتب آخوند خراسانی بود و به این معناست که نائینی وابسته به مکتب آخوند است و این مکتب در نجفِ آن زمان شکل گرفته بود و کار بسیار مهمی را در عقلانی‌سازی دین انجام داده بود که عبارت بود از تقویت نقش عقل و یافته‌های عقلی و بهره‌مندی از بنای عقلا و دستاوردهای آن‌ها در مباحث اجتهادی. البته تبار این مکتب، به مباحثی باز می‌گشت که در سامرا و توسط میرزای شیرازی مطرح شده بود؛ بر این اساس، یک نگاه مثبتی به دستاوردهای تجدد و دوران جدید ـ مانند نهاد نمایندگی، حاکمیت قانون و به‌خصوص محدود سازی قدرت سیاسی ـ شکل گرفته بود و بر این عقیده بود که این دستاوردها اساساً با اسلام ناسازگار نیست و حتی برخی از آن‌ها، می‌تواند برخاسته از آموزه‌های دینی و اسلامی باشد. این رویکرد و شیوه تفکر، نقش بسیار مهمی در صورت‌بندی یک روایت و الگوی متناسب با اسلام از تجدد و دولت مدرن در ایران داشت که اگر تدوام می‌یافت در مسیر گذار ایران به‌سوی تجدد ایرانی، بسیار مؤثر می‌بود.

 به‌نظر جناب‌عالی چرا رویکردی که بیان کردید و اساساً‌‌اندیشه‌های سیاسی مرحوم نائینی درجامعه‌ی ایرانی و مجامع علمیِ آن و به‌خصوص در حوزه‌های علمیه تدوام نیافت و به‌نوعی با مهجوریت و فراموش‌شدگی مواجه شد؟

 میرموسوی: این مسأله، عوامل مختلفی می‌تواند داشته باشد؛ اولین عامل، افول گفتمان مشروطه است که در واقع بازگشت دارد به ناکامی مشروطه‌خواهان در تحقق آرمان‌هایی که در زمان مشروطه دنبال می‌کردند و البته در آن زمان، ایران دچار مشکلاتی مانند جنگ جهانی اول ـ که آثار بسیار زیان‌بار معیشتی و اقتصادی در پی داشت ـ و نیز نزاع بین علمای مشروطه‌خواه و مخالفین مشروطه ـ که به اعدام شیخ فضل‌الله منجر شد ـ بود که در نهایت این وقایع، یک سرخوردگی در میان مشروطه‌خواهی پدیدآورد؛ مانند سرخوردگی‌ای که امروزه جریان اصلاح‌طلبی ـ به دلیل ناکامی‌هایی که داشته ـ به آن مبتلاست و عدم تحقق آرمان‌های آن، سرخوردگی‌هایی را در میان اقشاری از مردم و جامعه، در پی داشته است. در نتیجه‌ی مشکلاتی که برای جریان مشروطه‌خواهی پیش آمد، جریان محافظه‌کاری در حوزه تقویت شد که سید کاظم یزدی به‌واسطه‌ی نمایندگیِ آن، با مشروطه‌خواهی مخالفت می‌کرد و این وقایع منجر به کناره‌جویی علمای آن زمان از دنبال‌کردن مباحث مشروطه گردید.
 عامل دوم، ایدئولوژیک شدن فضای فکری و جایگزین‌شدن منازعات ایدئولوژیک به‌جای گفت‌وگو و جدال‌‌های فکری است. در واقع بعد از مشروطه، جامعه‌ی ایرانی شاهد تبدیل شدن تجدد آمرانه و اروپامدار به‌عنوان گفتمان غالب ایرانی بود که نوعی تجددگرایی ایدئولوژیک را دنبال می‌کرد که برگرفته از این گذاره بود که تجدد، یک نوع بیش‌تر ندارد و آن، صورتی است که در اروپای غربی محقق شده و تنها راه متجددشدن ایران، غربی‌شدن آن است. به‌عبارت دیگر، مدرنیزاسیون و غربی‌شدن (وسترنیزاسیون)، یکی تلقی می‌شد و این روایت موجب مطرح‌شدن روایتی ایدئولوژیک از سنت گردید که در چارچوب گفتمان اسلام سیاسی بود و واکنشی منفی نسبت به تجدد غربی بود و موجب بی‌توجهی به مسائلی شد که برآمده از زندگی در روزگار جدید ـ که در تعامل با زندگی غربی بود ـ بودند. از این رهگذر رادیکالیسم دینی مطرح شد که در برابر نواندیشی دینی، یک اسلام‌گرایی ایدئولوژیک را مطرح کرد و موجب گردید که مباحث نواندیشانه‌ی دینی که سعی می‌کرد از یک منظر کاملاً علمی و به‌دور از نگاه‌های ایدئولوژیک به تجدد نگاه کند، در حاشیه قرار گیرد و به‌تبع همین مسأله، این رهیافت، در حوزه‌های علمیه نیز متروک گردید.

 بحث اصلیِ مشروطه، حکومت قانون بود؛ حال آن‌که دغدغه‌ی اصلی انقلاب اسلامی، حکومت اسلام است. در زمان مشروطه علما به‌دنبال این بودند که چگونه می‌توان از اسلام، حاکمیت قانون را استخراج و اجرا کرد؛ در حالی‌که در انقلاب اسلامی، علما به‌دنبال این بودند که اساساً چه مدلی از حکومت را می‌توان از اسلام استخراج کرد.

 عامل سوم ـ که عاملی بسیار مهم است ـ جایِ خالی نگرش‌های تاریخی به مباحث‌‌اندیشه‌ای است که اساساً در حوزه‌های علمیه همیشه با این جای خالی مواجه بوده‌ایم؛ در واقع در حوزه‌های علمیه، به پدیده‌ها، کم‌تر، از چشم‌انداز تاریخی نگریسته می‌شود. نگاه تاریخی در مباحث‌‌اندیشه‌ای جایگاه ویژه‌ای دارد؛ زیرا در پرتو این نگاه است که فرد می‌تواند تجربه‌ی گذشته، جدال‌های فکری واقع‌شده در آن زمان و مباحث مطروحه در آن زمان و فضا را به‌صورت واقعی و دقیق مورد مطالعه قرار دهد و کنکاش کند که چه دستاوردهایی از آن مباحث به‌دست آمده است و در نتیجه می‌تواند از تجربه‌ی گذشته، برای فهم وضع کنونی بهره‌برداری نماید.
بعد از انقلاب اسلامی می‌بینیم که فضایی برای مطرح‌شدن مباحث موجود در مشروطیت وجود ندارد. شاید بتوان گفت عامل اول این اتفاق این است که بحث اصلیِ مشروطه، حکومت قانون بود؛ حال آن‌که دغدغه‌ی اصلی انقلاب اسلامی، حکومت اسلام است. در زمان مشروطه علما به‌دنبال این بودند که چگونه می‌توان از اسلام، حاکمیت قانون را استخراج و اجرا کرد؛ در حالی‌که در انقلاب اسلامی، علما به‌دنبال این بودند که اساساً چه مدلی از حکومت را می‌توان از اسلام استخراج کرد. دلیل دوم این مسأله، بحث اسلام‌گرایی به شکل ایدئولوژیک بود که بعد از انقلاب اسلامی، تداوم یافت. تصور بنده این است که فضای فکری قبل از انقلاب، بهتر از بعد انقلاب بوده است؛ زیرا در آن زمان که مباحثی از سوی افرادی چون مرحوم مطهری، مرحوم بهشتی و مرحوم بازرگان ـ که زمینه‌های دینی و حوزوی داشتند ـ مطرح می‌شد، فضا بسیار آزادتر بود؛ در حالی‌که بعد از انقلاب، راه برخی از این مباحث بسته شد و نگاه‌ها ایدئولوژیک گردید و همین، موجب تقویت نگاهی بسیار منفی نسبت به تجدد و غرب گردید و روی این مباحث، از سوی حوزویان تأملی که واقعاً بتواند برای جامعه‌ی ایران مفید باشد، انجام نشد. همچنین در دوره‌ی بعد از انقلاب می‌بینیم که در پرتوی غلبه‌ی نگاه نسبتاً رادیکال از اسلام، دقت چندانی به تاریخ‌‌اندیشه نمی‌شود؛ زیرا برای حوزویان، بررسی این‌که خواسته‌های اصلی مشروطه چه بود و چرا این جریان، دچار ناکامی شد، اهمیتی ندارد.

 در سؤال قبلی از چرایی متروک و مهجور ماندن‌‌اندیشه‌های مطرح شده در جریان مشروطه و به‌خصوص‌‌اندیشه‌های مرحوم نائینی در پس از وقوع انقلاب اسلامی پرسیدم؛ اکنون می‌خواهم از شما این پرسش بنیادی‌تر را داشته باشم که اساساً چه نیازی به توجه به این‌‌اندیشه‌ها و مباحث، از سوی مجامع علمی ـ و به‌ویژه حوزه‌های علمیه ـ می‌تواند وجود داشته باشد؟

 میرموسوی: ضرورت لزوم توجه حوزه‌های علمیه به‌‌اندیشه‌های نائینی، آخوند خراسانی و دیگر علمای مشروطه‌خواه در این نکته است که این افراد در نخستین فصلی که جامعه‌ی فکری ما با پدیده‌ی تجدد و نیازهای دوران جدید موجه شد، فارغ از پیش‌داوری سعی کردند در این مباحث، تأمل و ابراز نظر نمایند. اگر دقت داشته باشیم متوجه می‌شویم که در فضای فکری کنونی ما، همان مسائلی برای جامعه‌ی فکری ایران موضوعیت دارد که برای مشروطه‌خواهان و علمای آن زمان، موضوعیت داشت و مسأله بود؛ مثلاً یکی از مهم‌ترینِ این مسائل، محدودسازی قدرت سیاسی است؛ یک قدرت سیاسی یا باید محدود باشد و یا مطلق؛ و این، مسئله‌ای است که از بیش از صد سال پیش برای جامعه‌ی ایرانی مطرح بوده است و از همان زمان عده‌ای بر این باورند که قدرت سیاسی می‌تواند در برخی از موارد به شکل مطلق، نسبت به جامعه، اِعمال حکومت نماید. مرحوم نائینی این مسأله را مطرح می‌کند که اگر شخصی معتقد به این باشد که فردی به غیر از خداوند، دارای قدرت مطلقه است، دچار شرک به ذات احدیت شده است. مثال‌های دیگری نیز ـ مانند چگونگی جریان‌یافتن نظام نمایندگی و حکومت قانون ـ وجود دارند که از همان زمان تا کنون، برای جامعه‌ی ما مهم بوده است. از آن زمان تا کنون همچنان این پرسش برای جامعه‌ی ایران مطرح است که آیا نظام نمایندگی می‌تواند طوری باشد که فردی، نماینده‌ی مردم ـ از هر دین و طبقه ـ باشد یا خیر. مرحوم نائینی بر این باور بود که اقلیت‌های دینی می‌توانند به‌عنوان نماینده‌ی مردم ـ از هر دین دیگری که باشند ـ انتخاب شوند. من بر این باورم که ما بعد از انقلاب اسلامی به مسائلی بازگشتیم که توسط‌‌اندیشمندان دوران مشروطه مطرح شده بود و ما برای این‌که بتوانیم در وضعیت جدید به یک دریافت بهتری برسیم که پاسخگوی مسائل روزگار نوین باشیم، ناچاریم از تجربه‌ی فکری علمای مشروطه‌خواه استفاده کنیم.

 انقلاب اسلامی، منجر به تحقق حکومتی گردید که با عنوان جمهوری اسلامی شناخته می‌شود؛ یعنی جمهوریت یکی از دو بُعد تشکیل‌دهنده‌ی حکومتِ به‌روی کار آمده در سال ۱۳۵۷ است. چگونه می‌شود در حکومتی که داعیه‌ی تحقق ایده‌ی جمهوریت را دارد، تجربه‌ی فردی مانند مرحوم نائینی که یکی از ایده‌پردازان دموکراسی ـ و یا حداقل به‌عنوان یکی از علمای شیعه‌ی متقدمِ معتقد و متفکر در باب دموکراسی و جمهوریت ـ جایگاه قابل توجهی در بطن و متن روند دموکراتیزاسیونِ جامعه‌ی ایرانی و حتی در بین مباحث حوزویان ندارد؟ گویا حکومت اسلامی، بیش‌تر از تفکری که ریشه در آرا و افکار صاحب‌عروه ـ که اشاره کردید که از نمایندگان اسلام محافظه‌کار است ـ حمایت می‌کند و به دیدگاه‌های افرادی مانند او متکی است.

 میرموسوی: در جریان انقلاب اسلامی دو روند و الگوی دموکراتیک از حکومت، دنبال می‌شد. شما اگر اساس‌نامه‌ی شورای انقلاب را ببینید، متوجه خواهید شد که یکی از بندهای اسا‌س‌نامه این است که به‌دنبال تحقق جمهوری دموکراتیک اسلامی هستیم. جریان دیگر نیز به‌دنبال یک الگوی اقتدارگرایانه و از بالا به پایین حکومت بود که در واقع همان جریان محافظه‌کاری اسلامی است و در شکل رادیکالِ خود بر این عقیده استوار است که قدرت مستقیماً از سوی خداوند به حاکم واگذار می‌شود و در واقع همین جریان است که نظریه‌ی نصب را مطرح می‌کند. به‌تدریج شاهد تقویت این جریان دوم هستیم و می‌بینیم که به تدریج جریانی که خواهان یک قرائت دموکراتیک از اسلام می‌باشد، رو به تضعیف می‌رود و به‌نوعی حکومت هم ـ با تقویت‌‌شدن جنبه‌های اقتدارگرایانه‌اش ـ از جریانی حمایت می‌کند که به لحاظ ایدئولوژیک به آن مشروعیت می‌بخشد و این، منجر به پدیدارشدن نوعی پارادوکس و تناقض می‌شود که در یک سوی آن جمهوریت قرار دارد. جمهوریت، فقط شکلی از حکومت نیست؛ بلکه یک محتواست؛ به‌معنای نظامی که در آن قانون در درجه‌ی اول حاکم است و هیچ‌کس ـ ولو حاکم ـ در آن بالاتر از قانون نیست؛ تفکیک قوا به معنای واقعی در آن رخ داده است؛ و نیز خواست عموم و رأی اکثریت مبنای ساخت و اتخاذ تصمیماتِ آن می‌باشد. این آموزه‌ها با تفکرات افرادی مانند آخوند خراسانی و مرحوم نائینی سازگارتر است. ولی می‌بینیم که تأملات سیاسی این افراد و جریانات تقویت نمی‌شود؛ چرا که گفتمان غالب، گفتمان اقتدارگرایانه‌ای است که قصد دارد قدرت را به شکل از بالا به پایین تفسیر و توجیه نماید. من بر این عقیده‌ام که به‌تدریج جامعه‌ی ما در حال بازگشت به ایده‌های عصر مشروطه و الهام‌گیری از تفکرات علمای آن دوران است و مباحث مطرح‌شده از سوی آن‌ها در حال پیدا کردن جایگاه خود و تقویت‌شدن هرچه بیش‌تر نسبت به گذشته می‌باشند.
(۱۳۹۷-۰۵-۲۷)

پنج شنبه, 25 مرداد 1397 10:08
انارک نیوز - معروف است که اگر می خواهید آگاه شوید یک کشور در حال توسعه است ابتدا وضعیت مدارس و کیفیت آموزش آن را بررسی کنید و اگر در بخش آموزش شاهد تحول بودید می توانید به توسعه آن کشور در آینده امیدوار باشید. در حیرتم که امیر کبیر در یکصد و شصت و سه سال قبل یعنی سال یک هزار و دویست و سی و سه شمسی چگونه از روند توسعه آگاه بود اما اکنون دوازده دوره ریاست جمهوری در ایران می گذرد و با وجود روسای جمهوری که مدارک دانشگاهی تا دکترا داشته اند همچنان کسی در اندیشه توسعه نیست. یکشنبه بیست و هشت خرداد ۹۶ در حالی که در خیابان ناصرخسرو تهران قدم میزدم از اتفاق بنای دارالفنون یادگار امیرکبیر را دیدم و نتوانستم بی تفاوت از کنار این اندیشه بزرگ گذر کنم.
روحت شاد مرد بزرگ.
اینجا تهران، اینجا ناصر خسرو، اینجا دارالفنون.
(سینا ایرانپور انارکی - 29 خرداد 1396)
سه شنبه, 23 مرداد 1397 20:08
انارک نیوز - دموکراسی یا مردم‌سالاری واژه‌ای پرطمطراق در ادبیات سیاسی جهان است که انتخابات نخستین واژه در دستیابی به آن شناخته می‌شود. بررسی نتایج حاصل از انتخابات در دوره‌های مختلف و عملکرد منتخبین، مردم را به این نتیجه رسانده است که برگزاری انتخابات و واگذاری تصمیم‌گیری به در قالب انتخابات به عموم افراد جامعه رویکرد مؤثری برای گزینش و انتخاب افراد شایسته نیست و مردم عادی در تشخیص فرد شایسته عملکرد خوبی از خود به نمایش نگذاشته‌اند. سوابق و شواهد نشان می‌دهد شایسته‌سالاری با این نوع دموکراسی هرگز محقق نخواهد شد.
بدون تردید انتخاب، امری بسیار دشوار است و به دانش و شناخت کافی نسبت به نامزدها از یک سو و درک کافی نیازها و ضرورت‌های جامعه در سطوح مختلف از سوی دیگر نیاز دارد. آمار بالای طلاق‌های رسمی و عاطفی، پشیمانی افراد از انتخاب رشته تحصیلی و شغل در جامعه ایرانی به خوبی گویای ناتوانی در تصمیم‌گیری و انتخاب‌های شایسته در میان افراد جامعه است.
اگر تا پیش از این تصور خوبی نسبت به انتخابات در ایران نداشتیم اما انتخاب ترامپ در آمریکا نیز نشان داد کشوری توسعه یافته و ابرقدرت همچون آمریکا نیز مردم آن باوجود ادعای دموکراسی در انتخاب‌های خود گاهی دچار جوزدگی می‌شوند و ساختارهای انتخاباتی در کشورهای توسعه یافته نیز دچار نقاط ضعف فراوان هستند. کما اینکه رهبران برگزیده طی چند سال گذشته در جهان هم با عملکردهای پر اشتباه نشان داده‌اند مردم در جهان، قضاوت درستی نسبت به چهره‌های سیاسی برای واگذاری امور به آن‌ها ندارند و بنابراین فقط نباید مردم ایران را گرفتار این نقطه ضعف دانست.
با این اوصاف چرا با گذشت 38 سال از انقلاب و برگزاری صدها انتخابات مردم ایران در انتخاب گزینه شایسته همچنان دچار اشتباه هستند؟ چرا مردم در آمریکا و سایر کشورها نیز به دفعات در انتخابات عملکرد خوبی از خود نشان نداده‌اند؟ پاسخ به این پرسش در عدم کارایی روش گزینش نامزدها و شرایط تائید صلاحیت‌ها از یک سو و اطلاعات ناکافی مردم از ضرورت‌های جامعه از سوی دیگر و مهم‌تر از این دو مورد نبود شفافیت در ارزیابی عملکرد چهره‌های سیاسی نهفته است. اما راهکار چیست؟
باز طراحی ساختارهای نظارتی و ارائه گزارش عملکرد
در ساختار مدیریتی کشور چیزی که بیش از هر موضوع مدیریتی به چشم می‌آید؛ نبود سیستم نظارتی مؤثر بر عملکرد مدیران است. در ایران مدیران و مسئولان بی‌توجه به برنامه‌های بالادستی و پایین‌دستی و بر اساس منطق و ایدئولوژی شخصی هر نوع اقدامی را که صلاح بدانند انجام می‌دهند و سرانجام نیز با هر نوع عملکردی همیشه از خود دفاع کرده‌اند و هیچ نهاد و سازمانی نیز قادر به مواخذه آن‌ها نبوده است. هرگز در ایران شاهد ارزیابی عملکرد منصفانه از مدیران و ارائه گزارش‌های شفاف از سوی شخص آن‌ها نبوده‌ایم.
مدیران در ایران پایبند به چشم‌انداز و برنامه‌های تدوین شده نیستند و همیشه خود و تیم اجرایی خود را بالاتر از برنامه‌های تدوینی و حتی قانون دانسته‌اند. همیشه برنامه‌ها و قانون نقد شده‌اند تا مدیران بتوانند بهانه‌ای برای فرار از عملکرد قابل ارزیابی داشته باشند.
این وضعیت به چند دلیل ایجاد شده است: نخست ضعف قانون در تعریف اهرم‌های نظارتی و قابل مواخذه که حتی مجلس شورای اسلامی باوجود آنکه قانون‌گذاری و نظارت، دو وظیفه اصلی آن شناخته می‌شود هرگز نتوانسته مدیران اجرایی را موظف به انجام برنامه‌های تدوینی کند. مجلس تنها ابزار خود برای تهدید و مواخذه را استیضاح می‌داند و بدون تردید تمام عملکرد یک وزارتخانه را نمی‌توان در جلسه استیضاح مورد بررسی و نقد قرار داد. از آن مهم‌تر وزیری که استیضاح می‌شود پس از برکناری هرگز در قبال ضعف عملکردی در هیچ دادگاهی محاکمه نمی‌شود و فقط پست وزارت را از دست می‌دهد و چه‌بسا پس از وزارت هم با سمتی دیگر در دولت باقی بماند.
اصلاح و تقویت قانون‌های نظارتی در قوه مقننه، قوه قضائیه، شورای نگهبان، دیوان محاسبات و سازمان بازرسی کل کشور از یک سو و تعریف اهرم‌های متعدد نظارتی از ضرورت‌های ساختار نظارتی کشور به شمار می‌روند. همچنین باید ترتیبی اتخاذ شود که تمام مدیران موظف به تهیه گزارش شفاف عملکردی مبتنی بر سیستم‌ها، روش‌ها و برنامه‌های جاری و بلندمدت باشند و این گزارش‌ها ابزاری برای تائید صلاحیت آن‌ها برای ارتقا و یا حفظ جایگاه فعلی آن‌ها قلمداد شود.
ایجاد سازمان نظام رتبه‌بندی مدیران
در ایران برای رشته‌های مختلف مهندسی سازمان نظام‌مهندسی جهت رتبه‌بندی فنی و تخصصی آن‌ها وجود دارد اما با وجود اهمیت مدیریت و نقش آن در جامعه، مدیران هرگز رتبه‌بندی نمی‌شوند. رتبه‌بندی مدیران ضمن تخصصی کردن کار مدیریتی راهکار مناسبی برای تشخیص توانمندی افراد جهت بر عهده گرفتن پست‌های مدیریتی نیز خواهد بود. اکنون بسیاری از مدیران بدون تجربه و تخصص کافی در سمت‌های مدیریتی منصوب شده‌اند که این واقعیت با شایسته سالاری فاصله زیادی دارد.
اجرای سیستم مدیریت عملکرد در تمام سازمان‌ها
مدیریت عملکرد یک سیستم ارزیابی تخصصی در رشته مدیریت است که همانند بسیاری از سیستم‌های دیگر مدیریتی در ایران مگر در چند شرکت خاص در سطح سازمان‌ها پیاده‌سازی نشده است. مدیریت عملکرد راهکاری علمی و تخصصی برای آگاهی از کیفیت و کمیت کار کارکنان و مدیران در تمام سطوح سازمانی است و تا اندازه زیادی چالش سازمان‌ها را در تشویق، ارتقا، افزایش پاداش و بهبود بهره‌وری رفع می‌کند. ضرورت دارد سازمان‌های ایرانی نیز با هدف دستیابی به شناخت دقیق از عملکرد مدیران در تمام سطوح از وزرای کابینه و نمایندگان مجلس گرفته تا مدیران عملیاتی این سیستم را پیاده‌سازی کنند و آن را ابزاری برای معرفی افراد شایسته به جامعه در فرصت‌های سیاسی و انتخاباتی قرار دهند.
به‌کارگیری اهرم‌های تخصصی در شورای نگهبان
شورای نگهبان با تمرکز بر موضوع اعتقاد به مبانی نظام جمهوری اسلامی و رهبری افراد را مورد گزینش قرار می‌دهد و عملکرد اجرایی با توجه به فرصت ناچیز جهت بررسی، هرگز مورد توجه قرار نمی‌گیرد. باید پذیرفت شورای نگهبان به‌تنهایی قادر به تشخیص صلاحیت افراد برای نامزدی در زمینه‌های مختلف نیست و یا باید کارشناسان این شورای برای بررسی دقیق سوابق و عملکرد نامزدهای ثبت نامی افزایش یابد و یا مراجع دیگری نیز جهت تشخیص شایستگی افراد برای نامزدی در انتخابات در نظر گرفته شوند.
 برگزاری آزمون تخصصی متناسب با نوع انتخابات جهت ارزیابی دانش فنی و حقوقی فرد نسبت به آن جایگاه و انجام مصاحبه تخصصی از اهرم‌هایی است که می‌تواند گزینش و تشخیص صلاحیت را تخصصی کند و درصد خطا برای انتخاب را کاهش دهد. کما اینکه با این روش تعداد نامزدها کاهش و کیفیت افراد برگزیده افزایش می‌یابد و روند تصمیم‌گیری مردم تسهیل می‌شود البته انجام این امور نیازمند افزایش زمان بررسی به وسیله شورای نگهبان یا مراجع دیگر است.
ایجاد توقع در مردم بر اساس نیاز و اهداف
یک چالش اساسی در کشور نبود آگاهی در مردم نسبت به اهداف، چشم‌انداز و برنامه‌های کوتاه و بلندمدت است. باوجود تدوین سیاست‌های کلان و چشم‌انداز توسعه در کشور مردم و مسئولان ایران نسبت به وظایف شهروندی و مدیریتی خودآگاهی ندارند و این خود موجب سردرگمی هنگام تصمیم‌گیری و انتخاب  منطقی و متناسب با نیاز روز جامعه و کشور می‌شود. اکنون کشور برای ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی، مجلس خبرگان و شورای اسلامی شهر و روستا به چه افراد و با چه تخصص و تجاربی نیاز دارد که مردم آن‌ها را برگزینند؟
پاسخ به این پرسش نیازمند آگاهی مردم نسبت به اهداف و وظایف هر یک از این بخش‌ها مطابق با دوره حاضر است تا بتوانند فرد متناسب با ضرورت‌های روز جامعه را انتخاب کنند. باید در درجه نخست برنامه‌ها و چشم‌اندازها تا پایین‌ترین سطح جامعه یعنی شهروندان تدوین شوند تا ضمن آگاهی هر فرد جامعه نسبت به وظایف خود از اهداف و برنامه‌هایی که چهره‌های سیاسی در جایگاه‌های مختلف باید دنبال کنند نیز مطلع شوند و صرفاً بر اساس شهرت افراد و یا عنوان دکتر و مهندس و رابطه نسبی رأی خود را به داخل صندوق نیاندازند.
اکنون دو انتخابات بزرگ دیگر یکی در سطح ریاست جمهوری و دیگری در سطح مدیریت شهری نزدیک است و همچنان با فرایند گذشته صلاحیت افراد مورد بررسی قرار می‌گیرد و بدون تردید باز هم تعدد نامزدها، فرصت ناکافی برای شناخت و نبود شفافیت در عملکرد آن‌ها موجب خواهد شد مردم انتخاب منطقی نداشته باشند و به‌ویژه در عرصه انتخابات شورای شهر باز هم چهره‌های مشهور هنری و ورزشی و یا سیاستمداران معروف بالاترین شانس را برای کسب بالاترین آرا دارند در صورتی که بسیاری از آن‌ها در عمل ثابت کرده‌اند شایستگی حضور در چنین موقعیت‌هایی را ندارند.
بنابراین اطلاع‌رسانی شفاف رسانه‌ها، پرهیز از جوسازی تبلیغاتی و حمایت از افراد شایسته و نخبگان که در بسیاری موارد از پایگاه مردمی و توانمندی مالی مناسبی جهت تبلیغات برخوردار نیستند می‌تواند بسترساز کاهش خطای مردم در انتخاب افرادی صالح و شایسته برای بر عهده گرفتن مسئولیت باشد.
(دانسته های یک عشق نویسندگی - سینا ایرانپور انارکی - جمعه 6 اسفند 1395)
دوشنبه, 22 مرداد 1397 11:07
انارک نیوز - آب تمام شد! این تیتر، روزی مهم‌ترین تیتر تاریخ مطبوعات کشور خواهد بود. آب آنقدر آسان به دستمان می‌رسد که باور اینکه روزی نباشد برایمان قابل تصور نیست. روزگاری که آب را در قنات، آب انبار، چاه و چشمه‌ها می‌جستیم و حمام‌ها عمومی بود برای قطره‌قطره آن ارزش قائل بودیم. دشوارمان بود روزی چند بار سر چاه یا چشمه و آب انبار برویم و به همین دلیل ساده، ظرف آب در خانه حکم طلا داشت. آن روزگار را من فقط توصیفش را شنیده‌ام و هیچ درکی از آن ندارم اما خوب می‌دانم آب اگر در دسترس نباشد به سهولت آن را به فاضلاب روانه نمی‌کنیم. 
اکنون شستشوی حیاط، هر روز دوش گرفتن، شستشوی اتومبیل و ... بخشی از لحظه‌های شاد زندگی ماست و بی‌خیال از همه دنیا آب را به هدر می‌دهیم تا هر روز به آن تیتر تاریخی نزدیک‌تر شویم. تجمع کشاورزان، دعوای استان‌ها، هشدار صاحب‌نظران فقط تیتر می‌شود و از آن سو هر روز سدها خالی‌تر و آسمان سخت‌گیرتر.
آب فقط با مصرف درست و عاقلانه مردم به سدها باز نمی‌گردد؛ ذخیره آب نیازمند تدبیر و دانش مسئولان است. سال‌هاست هشدار بی آبی شنیده اند اما تفکیک آب آشامیدنی از آب شستشو همچنان یک شوخی به شمار می‌رود. تجهیزات روز در زمینه لوله‌کشی و انتقال آب، بازچرخانی آب در صنایع، تصفیه مدرن آب فاضلاب‌ها، جمع‌آوری علمی آب باران،اجرای سیستم‌های آبخیزداری، شیرین سازی آب‌های شور و تولید آب با تکنولوژی‌های روز همچنان سهمی در سیاست‌گذاری‌های سیاستمداران ندارند.

استاد رنانی بزرگوار گفته بود آب باج یا رشوه حکومت به مردم است و من می‌گویم بی آبی سودی بی‌نهایت برای مردم دارد. آب اگر نباشد اندیشه درست مصرف کردن، اندیشه بهینه مصرف کردن و اندیشه تولید آن آینده بشر را تضمین می‌کند. آب که نباشد سیاست و اقتصاد مفهوم جدی‌تری می‌یابند.
آب که نباشد انتخابات عاقلانه‌تر برگزار و نامزدها صاحب صلاحیت برگزیده می‌شوند. آب را قطع کنید و ببینید چطور دموکراسی و عدالت برقرار می‌شود. آب را قطع کنید و ببینید چطور آن‌ها که عشق مقام و منصب در دل دارند چگونه ترک میز می‌کنند. آب را قطع کنید تا دروغ‌ها برملا و صداقت حکم‌فرما شود.

 آب روشنی است روشنی را بگیرید تا سیاهی‌ها هویدا گردد. آب، نرخ بیکاری، نرخ بهره، نرخ ارز، بیمه و مالیات نیست که ساده از کنارش گذر کنیم آن را قطع کنید یا قیمت آن را چند برابر کنید آن زمان به نظاره بنشینید که چگونه عدالت بر پا می‌شود و مردم چگونه برای هر اقدامی مشارکت می‌کنند. آب را قطع کنید تا کار گروهی و محبت میان مردم دو چندان شود. آب را قطع کنید تا مردان مرد میدان سیاست و اقتصاد رونمایی شوند.
آب زودتر از نفت تمام می‌شود و بی‌تردید بی‌آبی منفعتی صدچندان تر از بی نفتی برای کشور خواهد داشت. مردم ایران در کمبودها و نبودهای تاریخ ثابت کرده‌اند هر چه نداشته باشند راهکارهایی خارق‌العاده برای زندگی خلق می‌کنند. آب که نباشد در کویر برهوت کیلومترها قنات حفر می‌کنند که تاریخ همچنان در حیرت این تلاش خستگی‌ناپذیر مانده است. دشمنان به سرزمینشان نگاه نا به‌جا کرد و شاهد بودیم که چگونه کربلایی دیگر خلق شد. عاشورا یک روز بود و شهیدان آن هفتاد و دو تن اما مردم ایران هشت سال عاشورایی زندگی کردند و از جان هزاران جوان گذشتند.

آب را تمام کنید بیش از آنکه تمام شود تا دانش، صبوری، عدالت و سخت‌کوشی را به تماشا بنشینید و تردید نداشته باشید با همه بی آبی و خشکسالی، این مردم آب را با تدبیر و دانش به آن سوی دنیا هم صادر می‌کنند. بی‌آبی امروز سودآور است شاید وقتی دیگر باقی نمانده باشد.
(چهارشنبه ۲۶ آبان۱۳۹۵ | 21:28 | نویسنده : سینا ایرانپور انارکی)
یکشنبه, 21 مرداد 1397 11:13
انارک نیوز - اگر قورباغه ای را در ظرفی بیندازیم و آن ظرف را با محیط زندگی اش پر کنیم و بعد آب را آرام آرام گرم کنیم، قورباغه سر جایش می ماند و هیچ واکنشی نسبت به افزایش تدریجی حرارت (تغییر محیط) نشان نمی دهد تا این که آب به جوش می آید و می میرد. شاد و پخته می میرد. 
از سوی دیگر اگر قورباغه ای را در ظرفی پر از آب جوش بیندازیم بی درنگ بیرون می پرد. سوخته اما زنده است! 

گاهی ما هم مثل قورباغه آب پز می شویم. متوجه تغییرات نیستیم. فکر می کنیم همه چیز رو به راه است و یا شرایط نامطلوبی که در آنیم گذراست. به سوی مرگ می شتابیم اما همان طور آرام و بی تفاوت، در آبی که مدام گرم تر می شود باقی می مانیم. سرانجام می میریم شاد و پخته، بی آن که متوجه تغییرات اطراف مان شده باشیم.

قورباغه های آب پز نمی فهمند که همراه با کارآئی (درست انجام دادن کارها) باید مؤثر باشند (کارهای درست انجام دهند). و به این منظور باید مدام رشد کنیم، باید فضا را برای گفت و گو، برای ارتباط با دیگران، مشارکت و برنامه ریزی و رابطه ی صحیح باز کنیم. مبارزه ی بزرگ تر این است که بتوانیم به افکار دیگران احترام بگذاریم.
قورباغه های آب پزی وجود دارند که فکر می کنند هنوز، اطاعت مهم ترین عامل زندگی است نه رقابت، به کسی که می توانیم دستور بدهیم و از کسی که قدرت دارد اطاعت کنیم. کجاست زندگی حقیقی؟
بهتر است نیم سوخته از شرایطی بگریزیم اما زندگی کنیم و آماده ی واکنش باشیم.
(پائولو کوئلیو)
شنبه, 20 مرداد 1397 10:41
انارک نیوز - ایران سرزمینی ثروتمند اما فقیر است که فقر در این کشور ثروتمند با دروغ و ریا ریشه دوانده است. کشوری که چه در ابعاد جغرافیایی و چه مواد و محصولات زمینی و معدنی و چه ابعاد انسانی بسیار مستعد است اما باوجود تنوع در فرصت‌های درآمدزایی، سرانه ملی آن بر اساس شاخص قدرت خرید در سال2014 و طبق برنامه توسعه سازمان ملل  15 هزار 440 دلار اعلام‌شده و رتبه 74 بین ۱۸۷ کشور جهان را به خود اختصاص داده است. همچنین ارزیابی پژوهشگران موسسه بین‌المللی لگاتوم نشان می‌دهد در حالی که ایران رتبه 106  شاخص رفاه در کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا در میان ۱۴۲ کشور و در سال ۲۰۱۵ را کسب کرده است؛ کشور امارات رتبه 30، کویت 36، عربستان 42 ، ترکیه 78، مراکش 79، اردن 88، الجزایر 96، تونس 97 و لبنان رتبه 98 را به دست آورده‌اند.

در مقایسه شاخص کل سهولت کسب‌وکار ایران و کشورهای منتخب در سال 2015 میلادی در گزارش بانک جهانی، جایگاه ایران رتبه 130 است و در میان کشورهای خاورمیانه امارات متحده عربی با رتبه 22 جهانی رتبه نخست را در اختیار دارد. این آمارها را در حالی سازمان‌های جهانی محاسبه و اعلام می‌کنند که مورد تائید نهادهای دولتی ایران نیز هستند. این‌ها واقعیت‌های آشکار اقتصاد ایران است که باوجود همه دروغ‌ها پنهان شدنی نیست.ایران از سال 1357 با شکل‌گیری تئوری حکومت اسلامی ساختاری متفاوت را در حکومت‌داری پایه‌گذاری کرد. حکومتی که بنا بر دیدگاه یکی از بزرگ‌ترین تئوریسین‌های آن یعنی شهید دکتر مرتضی مطهری، اقتصاد در آن ستون حکومت اعلام شده است. دیدگاه‌های اسلام درباره رشد اقتصادی در چند بند قابل بیان است:
1 ـ اصل مالکیت انسان‏ها نسبت به یکدیگر پذیرفته است، ولی تمام انسان‏ها نسبت به خداوند، امین و نائب‌اند نه مالک.
2 ـ مجموع اموال، متعلق به مجموع انسان‏هاست.
3 ـ مال، به منزله خون بدن و به مثابه ستون فقرات جامعه انسانی است.
4 ـ قرار دادن مال در اختیار سفیه ممنوع است و صرف آن به نحو اسراف یا اتراف نارواست.
5 ـ احتکار ثروت و اکتناز مال، ممنوع است و جریان آن لازم هست.
6 ـ جریان ناقصِ مال، ممنوع هست و دَوْر کامل آن لازم است.
7 ـ جریان عمومی مال، گذشته از راه‏های پیش ‏بینی شده در شرع مانند ارث و بخشش، همانا بر اساس تجارت با رضایت است.
باوجود این دیدگاه‌های مدرن در اقتصاد اسلامی اما 38 سال پس از پایه‌گذاری بزرگ‌ترین حکومت اسلامی در جهان این پرسش مطرح است که چرا دست از دروغ و تظاهر بر نمی‌داریم و دیدگاه ناب اسلام در حوزه اقتصاد اجرایی نمی‌شود؟ در ادامه برخی از بزرگ‌ترین دروغ‌های اقتصاد ایران را بررسی می‌کنیم.
1-خصوصی‌سازی
قصه معناداری است که در ایران هر برنامه‌ای که تعریف می‌شود بلافاصله برای آن‌یک سازمان و نهاد راه‌اندازی می‌کنیم. نهادهایی که باید فرا سازمانی عمل کنند اما همیشه در اندازه یک سازمان باقی می‌مانند تا منحل شوند. خصوصی‌سازی از برنامه‌های توسعه‌ای کشور بوده است که برای اجرای آن سازمان خصوصی‌سازی تأسیس و اساسنامه اوليه آن در تاریخ 29/01/1380 توسط هیئت‌وزیران تصویب و پس از تأیید شوراي نگهبان، در تاریخ 16/02/1380 ابلاغ گردید. با تصويب «قانون اجراي سیاست‌های كلي اصل (44) قانون اساسي» در تیرماه سال 1387، سازمان خصوصی‌سازی موظف گرديد تا در چارچوب اساسنامه جديد (مصوب مورخ 26/12/1388) و با اهدافي ازجمله «گسترش مالکیت در سطح عموم مردم»، «ارتقای کارایی بنگاه‌های اقتصادي»، «افزایش سهم بخش‌های خصوصی و تعاونی در اقتصاد ملی» و «کاستن از بار مالی و مدیریتی دولت در تصدی فعالیت‌های اقتصادی»، نسبت به انجام وظایف قانوني خود عمل کند.

اکنون 15 سال از تأسیس این سازمان می‌گذرد و همچنان 80 درصد اقتصاد کشور دولتی است. بسیاری از واگذاری‌های این نهاد به بزرگ‌ترین چالش‌های اقتصادی کشور تبدیل‌شده است و شرکت‌های واگذار شده اکنون در شرایط خوبی به سر نمی‌برند در حالی که روزی از بزرگ‌ترین و سودآورترین صنایع ایران به شمار می‌رفتند. شرکت پلی اکریل، پتروشیمی اصفهان و صنایع کاشی اصفهان نمونه‌های مطرح ناموفق خصوصی‌سازی در ایران هستند.

 از سوی دیگر واگذاری بلوک‌های شرکت‌های دیگر ازجمله ایران‌خودرو، سایپا، مخابرات، فولاد مبارکه، ذوب‌آهن اصفهان، معدن چادرملو، معدن گل گوهر، بیشتر بانک‌ها، پتروشیمی‌ها و شرکت‌های نفتی مختلف و بسیاری شرکت‌های بزرگ دیگر هرگز بسترساز خصوصی‌سازی در این شرکت‌ها نشده است. همچنان بزرگ‌ترین سهامدار این شرکت‌ها دولت است و بلوک سهام آن‌ها را نیز نهادها و بنیادهای وابسته به دولت مانند بنیادهای وابسته به نیروهای مسلح، شرکت سرمایه‌گذاری تأمین اجتماعی و صندوق‌های بازنشستگی خریداری کرده‌اند و از آن مهم‌تر مدیرعامل و هیئت‌مدیره این شرکت‌ها را همچنان دولت معرفی می‌کند.

تنها نوع هویت این شرکت‌ها تغییر کرده است و از عنوان دولتی به سهامی عام تبدیل شده‌اند. دولت یا نمی‌داند یا نمی‌خواهد باور کند که خصوصی‌سازی فقط یک عنوان نیست بلکه یک روش و تغییر ساختار در اقتصاد به شمار می‌رود و اگر با کاهش تصدی‌گری دولت همراه نباشد و سهم بخش خصوصی در اداره اقتصاد کشور را افزایش ندهد عملاً واریز پول از یک جیب به جیب دیگر و انتقال مسئولیت از یک سازمان به سازمان دیگر به شمار می‌رود و این بدون تردید نه‌تنها منفعت اقتصادی به دنبال ندارد بلکه بسترساز ایجاد رانت و فساد و سوءاستفاده‌های مدیران ارشد خواهد بود.

خصوصی‌سازی در ایران یک دروغ بزرگ است که دولت و بخش خصوصی این دروغ بزرگ را خود نیز به مسخره می‌گیرند و عنوان خصولتی بر آن می‌نهند. خصولتی ها شرکت‌هایی بی‌هویت و فاقد بهره‌وری به شمار می‌روند که هرگز تأثیر کارآمدی در اقتصاد ایران نخواهند داشت و توسعه برای آن‌ها یک شوخی بزرگ به شمار می‌رود. سقوط خودروسازها، صنایع نساجی، بانک‌ها و بسیاری از صنایع بزرگ دیگر به‌خوبی نشان داده است خصولتی یعنی مرگ یک شرکت.
2-توزیع عادلانه ثروت
بدون تردید توزیع عادلانه ثروت در حکومت اسلامی بزرگ‌ترین هدف اقتصادی است. دولت‌های ایران هر یک تلاش کرده‌اند با ابزارهای مختلف عدالت و رفاه اجتماعی را برای جامعه ایرانی فراهم کنند اما همیشه فراموش‌شده است که عدالت یک‌رویه سازمان یافته برای تمام بخش‌های اقتصادی و غیراقتصادی است و با یک ابزار نمی‌توان عدالت را برای جامعه به ارمغان آورد. دولت‌های ایران با افزایش دستمزد، پرداخت یارانه نقدی، سهمیه‌بندی سوخت، مسکن مهر،کاهش هزینه درمان، کاهش تورم، افزایش تسهیلات بانکی و بسیاری روش‌های دیگر مردم کشور خود را گدایانی متصور شده‌اند که باید به آن‌ها نان به گدایی دهند و با مبالغ جزئی و بی‌هدف رضایت آن‌ها را جلب کنند. چه ستادها و نهادها که برای این نان گدایی راه‌اندازی نشد و چه ثروت‌ها که فنا کردیم تا رای مردم را در سبد خود بریزیم و هر روز اقتصاد را که نیازمند سیستم و ساختار سازمان‌یافته و مدرن است با رفتارهای کودکانه متزلزل‌تر کردیم.

شاخص رفاه و سرانه ملی ایرانیان گواه هر چیزی است به‌جز توزیع عادلانه ثروت. اقتصاد یک مجموعه روش سازمان‌یافته است که نباید به آن نگاه پروژه‌ای داشت باید اقتصاد را یک سیستم زنده و پایدار قلمداد کنیم و از تصمیمات مقطعی بپرهیزیم اما چه سود که در این کشور دولت‌ها برای نام و نان خود تصمیم می‌گیرند نه مردمی به وسعت یک سرزمین. عدالت با یارانه و نرخ دستمزد و تورم عملیاتی نمی‌شود باید نخست افراد را عادلانه منصوب و عادلانه اختیار و قدرت داد و به‌جای تغییر گروه‌ها و حزب‌ها ساختارها را اصلاح کرد.  
3-بورس و بازار آزاد
کدام بورس، کدام بازار آزاد؟ وقتی بخش بزرگی از اقتصاد یک کشور در خارج از بورس اداره می‌شود و بخش بزرگی از بورس خصولتی است چگونه بازار آزاد تحقق می‌یابد؟ بورس یک بازار مدرن است که باهدف بسترسازی برای معاملاتی عادلانه با رقابتی سالم و شفاف راه‌اندازی شده است اما بورس ایران نه سالم است و نه شفاف چه برسد به آنکه آزاد باشد. بازار آزاد در ایران همچنان یک رویاست که باید نیم‌قرن دیگر نیز به انتظار نشست تا شاید تحولات جامعه جهانی ما را ناگزیر به اصلاح درونی اقتصاد کشورمان کند.

 اقتصاد ایران با این بازار آشفته و پر حفره برای رانت و فساد نه شبیه اقتصاد اسلامی است و نه شبیه اقتصاد سرمایه‌داری. اقتصاد ایران را باید "اقتصاد ایران" نام نهاد اقتصادی که درگیر نام‌هاست. اقتصادی که خود نیز نمی‌داند چه چیزی را جستجو می‌کند! اقتصادی که شورای رقابت راه‌اندازی می‌کند تا قیمت و رقابت را کنترل کند اما حرف از خصوصی‌سازی می‌زند و بار ورشکستگی شرکت‌های بزرگش را دولت و مردم به دوش می‌کشند. اقتصادی که دولتش در فکر منافع دولتی است و هر جا کم بیاورد مالیات را می‌افزاید و برای آنکه آرای مردمی را از دست ندهد با زور قیمت‌ها را تحت نظارت خود در می‌آورد.

 ایران یک بازار آشفته است که باید در آن همانند عقاب لحظه‌ها و بخشنامه‌ها را نظاره کرد و یک روز ارز خرید روز دیگر طلا روز بعدش سهام و روزهای دیگرش زمین و ملک و آهن و هر چه پیش آمد. ایران سرزمین آزاد قیمت‌هاست فقط حوصله کن و ببین امروز قیمت کدام کالا پر پرواز می‌گیرد.
4-بخش خصوصی
بخش خصوصی در ایران بزرگ‌ترین دروغی است که دولت و ملت به یکدیگر می‌گویند و آن را باور کرده‌اند. اقتصادی که 80 درصد آن در سیطره دولت است و بخش خصوصی آن در سطح بسیار وسیعی کالا و خدمات تولیدی خود را ناگزیر است با بخش دولتی معامله کند و یا با رانت دولتی صادر و عرضه نماید و هیچ برند مطرح بین‌المللی هم ندارد چگونه می‌تواند بخشی به اسم خصوصی داشته باشد؟

نهادی با نام اتاق بازرگانی و با شهرت پارلمان بخش خصوصی در ایران یک کپی‌برداری از نهادهای دولتی است که دولت حتی در هیئت نمایندگان آن عضو رسمی دارد حتی گاهی در سطوح هیئت‌رئیسه! پارلمانی خصوصی که تائید نامزدهای انتخابات آن را دولت بر عهده دارد و انتخاب رئیس آن نیز بدون دخالت دولت امکان‌پذیر نیست. کدام بخش خصوصی، کدام پارلمان خصوصی این‌ها دروغ‌های بزرگی است که خودمان به خودمان تحویل داده‌ایم و آن‌قدر تکرار کرده‌ایم که باورمان شده است. آن‌ها که اتاق بازرگانی را مستقل می‌دانند پاسخ دهند درباره کدام بخش از فعالیت بخش خصوصی قدرت تصمیم و اجرا دارد؟

 تابه‌حال این اتاق کدام خانه را آباد کرده است جز اینکه به خانه‌ای برای سخنرانی ثروتمندان تبدیل‌شده است؛ همانند مجلس خواص. بخش خصوصی در ایران شاید فقط همان بقالی سر کوچه باشد یا همان تعمیرکار لوازم‌خانگی یا بنایی که نه بیمه دارد و نه امنیت و نه حقوقش را دولت می‌دهد. بخش خصوصی ایران که تعاونی‌ها را نیز باید به‌نوعی خصوصی نام نهاد درمجموع و کاملاً خوش‌بینانه کمتر از 5 درصد از کل اقتصاد ایران را در اختیار دارد.
5-جایگزینی برای درآمد نفت
دروغی که هر روز رسانه‌ای می‌شود، تلاش برای جایگزین درآمد نفتی است. تمام اقتصاد ایران بوی نفت می‌دهد حتی میوه و شیرینی ایرانی نیز بوی نفت می‌دهد. رسانه‌های ایران بوی نفت می‌دهند و چقدر بوی نفت را دوست داریم. هر چه نفتی‌تر پولدارتر، هر چی نفتی‌تر قدرتمندتر و این نفت سوخت زندگی ما شده است. یک روز حرف از توسعه معادن می‌زنیم به بهانه جایگزینی برای درآمد نفتی، روز دیگر صحبت از توسعه بنادر و کشتیرانی می‌شود و روز دیگر گردشگری و اندکی بعد شرکت‌های دانش‌بنیان پایان سال هم تعداد قراردادهای نفتی و مبالغ آن‌ها و حجم صادرات نفت را محاسبه می‌کنیم و خدا را شاکر می‌شویم که امسال هم با هر قیمت که بود نفت را فروختیم و کشور را از بحران نجات دادیم.

معادن تجهیزات مدرن و سرمایه‌گذاری بلندمدت می‌خواهند که نداریم، بنادر و کشتیرانی دانش و فناوری نوین و سرمایه خارجی می‌خواهند که نداریم، گردشگری نیز خوب است اما با آسیب‌های فرهنگی گردشگران خارجی و تبلیغ ناامنی علیه ایران چه کنیم؟! هیچ بی‌خیال آقا نفت را بفروش که بودجه نداریم و این پایان طرح خروج از تک‌محصولی و جایگزین برای نفت است.
6-بانکداری اسلامی
شکر خدا این دروغ را همه دیگر می‌دانیم دروغ است از مراجع تقلید گرفته تا مدیران و مسئولان و مردم همگی دیگر می‌دانیم بانک‌های ایران، اسلامی نیستند. کجایی هستند هم نمی‌دانیم چون هیچ کجای دنیا چنین سیستم بانکداری ندارد. به لطف خدا در زمینه بانکداری نیز صاحب سبک هستیم و بعد از شهرت سوئیس در بانکداری قطعاً سبک بانکداری ایران در دنیا متمایز است. سود به سپرده‌ها می‌دهیم و از تسهیلات بهره‌های سنگین می‌گیریم و با اندکی تغییر و نوسان در اعداد آن را اسلامی جلوه می‌دهیم. بانک‌هایمان هم دیگر فقط بانک نیستند یک دولت مستقل در دولت به شمار می‌روند که هر کاری می‌کنند به جز بانکداری و بزرگ‌ترین فسادهای مالی کشور هم در آن‌ها رقم می‌خورد. اکنون نیز تلاش می‌کنیم ورشکستگی آن‌ها را پنهان کنیم تا مبادا مردم سرمایه‌های خود را از این بنگاه‌داران سفته‌باز و رباخوار بیرون بیاورند. البته بیرون هم بیاورند کجا بگذارند!

دروغ در اقتصاد ایران و تظاهر به اصول و قوانینی که فقط نامشان شنیده می‌شود از اقتصاد ایران یک اقتصاد آشفته ساخته است. اقتصادی که ثبات ندارد و باید برای آن هر روز و هر لحظه تصمیم گرفت و اگر نه هرگز مالی به دست نخواهی آورد. سفته‌بازی، تجارت پول، رانت واردات، رانت ارز و بازی قیمت‌ها پشت واژه‌های دروغی همچون کارآفرینی، اشتغال‌زایی، صادرات، تولید ملی پنهان‌شده‌اند اما آن‌ها که خود را زرنگ و زیرک می‌دانند با همین دروغ‌های بزرگ و واقعیت‌های پنهان کسب سود می‌کنند و به مردم ساده پوزخند می‌زنند.

این دروغ‌ها روزی دارا و ندار را باهم غرق می‌کند اما شاید ندارها دستشان به صخره‌ای برسد اما داراها بعید می‌دانم از گردابی که خود درست کرده‌اند، نجات یابند. اقتصاد ایران درمان نمی‌شود مگر دست از دروغ و تظاهر برداریم و یک‌بار برای همیشه اقتصاد را سهم تک‌تک مردم این سرزمین بدانیم و کار را به نخبگان بسپاریم. فقط کمی شفاف‌تر باشیم، همین.
(پنجشنبه ۱۶ دی۱۳۹۵ | 22:43 | نویسنده : سینا ایرانپور انارکی

پنج شنبه, 18 مرداد 1397 10:47
انارک نیوز - سیستم سازی اصولی دارد که باید آنها را در فرهنگ عمومی خودمان بوجود آوریم. اما سؤال مهم تر از اینکه چرا نمی توانیم سیستم درست کنیم، این است که چرا باید سیستم داشت؟ 
سیستم رانندگی، سیستم تصمیم گیری، سیستم ساختمان سازی، سیستم خط کشی خیابانها، سیستم مالیاتی، سیستم قیمت گذاری، سیستم شستشوی اتومبیل، سیستم راه رفتن در پیاده رو، سیستم تغذیه، سیستم گرفتن مدرک دکتری، سیستم مدیریت تلویزیون، سیستم دستیابی به یک تخصص، سیستم مدیریت یک رستوران، سیستم ارزیابی دوست و دشمن، سیستم داشتن روان سالم، سیستم حکمرانی. 
اگر هدف یک بنگاه، نهاد، شخص، مؤسسه، جامعه و حکومت، حفظ وضع موجود باشد، نیازی به سیستم نیست. سیستم صرفاً برای حرکت، رشد، پیشرفت و توسعه است. سیستم یعنی رویه، قاعده، قانون، آیین نامه و منطق.
قضاوت های فردی، غرایز، دخالت های فردی، عمل خارج از رویه و آیین نامه ها یعنی ضد سیستم. هر چیزی که بخواهد ساخته شود محتاج ورودی ها و خروجی های شفاف، روشن، تعریف شده و باثبات است.
 هر وقت لازم نبود رییس یک سازمان را برای حل و فصل موضوعی ببینیم می توانیم بگوییم در آن سازمان، سیستم وجود دارد.

شرکت بوئینگ تابحال ۸۷۰۰ بوئینگ ۷۳۷ فروخته است و هم اکنون ۴۲۰۰ فروند سفارش همین نوع هواپیمای مسافری را داراست. این ۴۲۰۰ فروند تا ۸ سال آینده تحویل داده خواهند شد. آیا می توان تصور کرد که بدون سیستم طراحی و اجرا و دریافت هزاران قطعه در زمان موعد، این تعداد هواپیما ساخته شود؟
قوه مقننه و دولت آلمان برای یک میلیون مهاجر عمدتاً مسلمان در سال ۲۰۱۵، دو میلیارد یورو بودجه تصویب کرده، برای هر کدام پروندۀ پزشکی تشکیل داده، جهت تغذیه، مسکن و حتی پول تو جیبی آنها (۶۰۰ یورو از اول ژانویه ۲۰۱۶) برنامه ریزی کرده و امیدوار است این مهاجرین که ۶۰ درصد آنها مردان زیر ۳۰ سال هستند را با آموزش زبان آلمانی طی دو سال آینده به تدریج وارد بازار کار کند.
آیا این اقدامات تابع افراد است یا مجموعه ای از قواعد و قوانین قابل اجرا؟ در جدول زیر، تاریخ توسعه نشان می دهد که نمونۀ ب، زمینۀ پیشرفت دارد.

جهان سومی ها عموماً دولت قوی و جامعۀ ضعیف دارند. وقتی دولت و حکومت همه کاره هستند، جامعه ضعیف می ماند. درحالیکه جامعۀ قوی آلمان به دولت این کشور می گوید من اجازه نمی دهم دولتم در بحران های خاورمیانه، فعالیت گسترده نظامی کند. جامعه تشکل و حق تشکل دارد. رسانه های مستقل می توانند در طیف مسایل آلمان، بنویسند و نظر دهند و افکار عمومی را شکل دهند. اشخاص صرفاً فکر دارند و فکر می کنند و سیستم ها را می سازند.یک سیستم اجتماعی متشکل از احزاب، رسانه ها، گروههای مدنی و صنفی دیده می شوند.
 گفته می شود خانم مرکل به شدت با افکار عمومی، مدیریت می کند و آراء مردم که توسط یک تشکیلات حرفه ای در دفتر او سنجیده می شود اثر گذاری مستقیم بر مملکت داری آلمانی دارد.

وقتی سیستم ساخته می شود، فکر اهمیت پیدا می کند و به صورت خودکار تخصص گرایی و شایسته سالاری رشد می کند. وفاداری به فکر، وفاداری به سیستم را به دنبال می آورد. قدرت اصلی کشورهای صنعتی در جامعه آنهاست: در صنعت، مؤسسات، دانشگاهها، بانکها، شرکتهای بیمه، بیمارستانها، نهادهای مدنی و بنگاهها که عموماً خصوصی هستند. قدرت دولتها ناشی از قدرت جوامع آنهاست. در این چارچوب، افراد فقط برای این مؤسسات و نهادها فکر و ابداع می کنند و سیستم ها را رشد می دهند.

سؤال: فرض می کنیم این بحث، صحیح و دقیق است. چگونه این سیستم درست می شود؟
جواب: در کشورهای در حال توسعه، مسئولیت سیستم سازی با دولت و حاکمیت است.
سؤال: چگونه می شود که یک حاکمیت و دولت سیستم می سازند؟
جواب: وقتی که ۴ مورد زیر برای مجموعۀ حاکمیت و دولت از اهمیت جدی برخوردار باشد:
۱-  آینده کشور به عنوان یک سیستم؛ 2-  کیفیت زندگی مردم از طریق ایجاد رقابت و شفافیت؛ 3-  سیستم سازی برای تولید ثروت از طریق بخش خصوصی، مزیت نسبی، رقابت منطقه ای و بین المللی؛ ۴-  منطبق کردن ریل سیاست خارجی بر ریل الزامات توسعه اقتصادی.
سؤال: این چهار اصل را از کجا آورده اید؟
جواب: تجربه بشری در ۶۰ سال گذشته.
سؤل: پس فرهنگ، تدین و سنت چه می شود؟
جواب: بدون امکانات، بدون درآمد و ثروت ملی، فرهنگ و تدین و سنت حفظ و متبلور نمی شوند.

ساختن یک تمدن جدید، امکانات می خواهد. چطور می شود کشوری ۹۰ درصد بودجه اش صرف هزینه های جاری شود و در عین حال بخواهد مزیت نسبی داشته و رقابت کند. بدون تولید ثروت، نه کار پایدار سیاسی می شود کرد و نه کار پایدار فرهنگی و نه می شود تمدن ساخت.
آیا می توانید پنج مسئول یا سیاستمدار کره جنوبی را نام ببرید؟
احتمالاً خیر. چون کره جنوبی یک سیستم است. چرا دولت جدید کانادا، دو مهاجر که تبعۀ کانادا شده اند را در کابینه عضو می کند. شهروند کانادایی که از فرقۀ سیک هندی است به وزارت اقتصاد منصوب نشده بلکه به وزارت دفاع که در حیطۀ امنیتی ترین نهادهای یک کشور است منصوب شده است. دلیل: کانادا یک سیستم است. شخص سیک هندی برای یک سیستم کار خواهد کرد و ویژگی های شخصی و سوابق او نقشی در تصمیم گیریهای او ندارد.
به همین دلیل است که یک ایرانی در یک کشور صنعتی، به بالاترین درجۀ سمت سیاسی یا اقتصادی یا بانکی می رسد چون محل تولد، رنگ مو، لهجه، و مرام او اهمیت ندارد بلکه تنها ملاک، دانش و تخصص و تواناییهای فکری اوست.

همان طور که مشاهده می شود آزادی فکر و آزادی برای خلاقیت، شایسته سالاری و تخصص گرایی به مراتب مهم تر و تعیین کننده تر از آزادی سیاسی است. تا زمانی که در طیف مسایل، سیستم نسازیم و با قاعده و قانون و آیین نامه و تخصص تصمیم نگیریم بر اساس خود تئوری سیستم ها، نباید در انتظار بهبود و اصلاح و پیشرفت و افزایش کیفیت ها باشیم.
 شرکت هواپیمایی امارات، ۶۰ هواپیمای ایرباس ۳۸۰ سفارش داده که قیمت آن حدود ۲۱ میلیارد دلار می شود و می خواهد دبی را به مهم ترین هاب جهان تبدیل کند. اگر امارات، سیستم درست نکند و از بهترین ها (شامل ایرانی ها) استفاده نکند، نمی تواند این هاب را ایجاد کند.

رقابت و شفافیت و تخصص، مهم ترین اصول سیستم سازی هستند. در کشور، ۳۰۰ میلیون حساب در نظام بانکی وجود دارد که ۳۸ میلیون آن حساب هایی است که دارای شماره شناسه و کد ملی تطبیق داده نشده، است. از این تعداد، ۳۰ میلیون حساب راکد و هشت میلیون حساب فعال است (مجله تجارت فردا، ۱۶ شهریور ۱۳۹۴، صفحۀ ۶۰). آیا در یک نظام بانکی که سیستمی و شفاف باشد، ممکن است هشت میلیون حساب فعال بدون شناسه وجود داشته باشد؟
 عموم اقتصاددانان کشور اعتقاد دارند که با ثبات بودن سیاست گذاری ها، و شفاف بودن فعالیت های اقتصادی مهم ترین عامل در عملکرد مثبت کل نظام اقتصادی خواهد بود.
فکر آزاد و فرصت خلاقیت در یک نظام قاعده مند و رقابتی، سیستم سازی را تقویت می کند. اما مهم تر از همۀ آنها، پی آمدهای سیستم سازی است.
در جامعه ای که با تئوری سیستم ها مدیریت می شود و همه جا مانند خلقت، سیستم وجود دارد، ۱) راستگویی به صورت خودکار رواج پیدا می کند و ۲) عموماً افراد مجبور می شوند با هم همکاری کنند و ویژگی های شخصی آنها به حاشیه می رود.
(دکتر محمود سریع القلم)
چهارشنبه, 17 مرداد 1397 13:57
انارک نیوز - بیایید لحظه ای با خود روراست باشیم و در یک رویارویی با خود ببینیم چند_چند هستیم!  اکسیژن هوا را مصرف، خوابیده و خورده و  منابع را به هدر داده ایم یا دمی هم آدم بوده ایم.
می خواهم هر یک عمر مفید خود را دریابیم؟ روش کار خیلی ساده است. زمان هایی را که خواب بوده ایم، دروغ گفته ایم، راست نگفته ایم یا تمامی واقعیت را نگفته ایم، ، نیرنگ زده ایم، دیگران را دوست نداشته ایم، بی شخصیت و بی شعور بوده ایم و کاری نکرده ایم تا جامعه ای بهتر بسازیم و لبخندی بر لبی بنشانیم را صفر در نظر می گیریم.
حتی زمانهایی را که دلی را آزرده ایم و اشکی را درآورده ایم یا روزگاری را سیاه کرده ایم، متظاهر و مسئولیت ناپذیر بوده ایم، پشت پا زده ایم، زیر پایی را خالی کرده ایم، خنجر از پشت زده ایم، هل داده ایم تا به گودال یا چاهی بیفتد، تقصیرهایمان را به گردن دیگری انداخته ایم، خواسته ایم آدم خوبه باشیم، بحران درست کرده ایم، زور گفته ایم، برده پول یا بنده دیگری بوده ایم، خود را از دیگران بالاتر دانسته ایم،  ظلمی دیده ایم و چشمان  خود را بسته ایم یا بی طرف بوده ایم را به خود صفر می دهیم!
اما زمان هایی را که سعی کرده اید آدم بهتری باشید، دیگران را دوست داشته اید، مشکلی را حل کرده اید، خدمتی به دیگران کرده اید، تلاش کرده اید جامعه بهتری بسازید، لبخند بر لب دیگران حتی کودکی خردسال بیاورید، دست افتاده ای را گرفته اید، ثانیه هایش را هم به حساب آورید.
این زمان های آدم بودن را با هم جمع کن تا به عددی  کوچک یا بزرگ برسی که همان عمر مفید یا عمر واقعی می باشد نه عمری را که تلف کرده ای یا بلایی برای دیگران بوده ای که نبودنت از بودنت بهتر بوده است!
بی شک این عمر از صفر تا چند ثانیه، دقیقه، ساعت، روز، ماه یا چند سالی بیشتر نخواهد بود و به ندرت به سن نوجوانان می رسد یا از آن عبور می کند. شگفت انگیز است که بیشتر ما این زمان را انکار می کنیم و نمی پذیریم. وقتی هم بپذیریم آنرا توجیه و فرافکنی می کنیم. زمین و زمان را به هم می بافیم تا آنرا به دیگران نسبت دهیم. از لاک بی شعوری در آمدن سخت و حتی گاهی غیرممکن است.
پس از آن وقتی کلاهمان را قاضی نماییم، با خود مواجه شویم و خود را کنکاش و رفتارمان را در کفه ترازوی وجدان بگذاریم و اشتباهات خود را بپذیریم، می توانیم با اظهار پشیمانی از خودخواهی ها و پستی هایمان به مرز آدم شدن نزدیک و به صفات انسانی بازگردیم. از خواب خودخواسته بیدار و هرگز فراموش نکنیم چه دیوی بوده ایم، قادر خواهیم بود راه درست آینده ی خود را ترسیم کنیم.
آدم شویم و آدم بمانیم.
به گونه ای باشیم که بعد از کهنسالی و مرگ فیزیکی ما نگویند: او چو به دنیا آمد، بمرد!