امروز: سه شنبه 21 مرداد 1399 برابر با 11 آگوست 2020

پنج شنبه, 20 آبان 1395 10:49
انارک نیوز - این خاطره اگر چه امروز برای من معنی پیدا کرد اما جرقه آن یکسال پیش زده شد. من معمولا پول نقد زیادی همراه خودم حمل نمی کنم و تمام خریدهای کوچک و بزرگم را با کارت بانکی انجام می دهم. یک مبلغ ناچیز بین 10 تا 15 هزار تومان هم همیشه برای کرایه تاکسی همراه دارم. همسرم یکسال پیش پیشنهاد داد که یک تراول 50 هزار تومانی همیشه در کیف پولم داشته باشم تا اگر جایی کارت خوان نبود یا خراب بود یا در موقعیت اورژانسی و خاصی قرار گرفتیم حداقل به اندازه 50 هزار تومان همراه داشته باشم. پیشنهاد همسرم منطقی بود و من هم پذیرفتم و یک تراول را همیشه در کیف پولم حفظ می کردم. بعد از گذشت مدتی این تراول برای من حکم یک پس انداز را پیدا کرد و حتی اگر جایی نیاز به پول نقد هم داشتم می رفتم از خود پرداز برداشت می کردم! من علاقه خاصی به پس انداز کردن دارم و شاید باور نکنید تقریبا هر اسکناس نو که دریافت کنم به عنوان پس انداز ذخیره می کنم. این تراول در کیف پول من باقی ماند و من هرگز از آن استفاده نکردم و فقط همان 10 تا 15 هزار تومان در کیف من شارژ می شد تا اینکه برای نخستین بار من ناگزیر به خرج این تراول شدم. در ماموریت کاری کرمان بودم که در فرصت روز آخر به بازار رفتم و اندکی خرید انجام دادم و برای بازگشت به هتل یک تاکسی در بس گرفتم و از راننده خواستم قبل از هتل من را به آدرس یک فروشگاه دیگر هم ببرد. از زمانی که سوار تاکسی شدم گوشی موبایل راننده شروع کرد به زنگ خوردن.

راننده اصلا شرایط روحی خوبی نداشت و از روی مکالمه با همسرش متوجه شدم یک فرزند یکسال واندی ساله داره که بخاطر پوشک غیر استاندارد دچار سوختگی در ناحیه پا شده است. تماس همسر راننده چندین بار تکرار شد و مرد به گریه افتاد. جریان را از ایشان جویا شدم و گفت: شرایط زندگیم بیشتر از یکسال هست که به شدت بهم ریخته است و هر روز هم دچار یک اتفاق جدید می شوم. گفت قبل از تولد فرزندم راننده ماشین سنگین بودم و در جاده دچار سانحه شدم و بیش از 20 روز به کما رفتم و به لطف خدا و دعای پدر و مادرم و شاید یتیم نشدن این بچه زنده موندم. آثار شکاف و جراحت روی سرش را نشانم داد و گفت: خودم فکر می کنم خدا خواست زنده بمونم به دو علت دعای پدر و مادرم و تولد این کودک.

 گفت: ماشین از بین رفت و من هم مدت ها قادر به انجام کاری نبودم و اندک پس انداز هم صرف بیمارستان و درمان شد. بعد یک تاکسی به صورت شراکتی خریدم و شدم راننده تاکسی، پدرم مدتی بعد از دنیا رفت و مادر هم مریض شد و نگهداری مادرم هم بر عهده من قرار گرفت با اینکه برادر بزرگتری دارم که شرایط مالی خوبی دارد اما همسرش هرگز اجازه نداد که برادرم نگهداری مادرمان را بر عهده بگیرد و حتی حاضر نشد یک ریال برای مادرمان هزینه کند.

 گفت: من با اینکه شرایط مالی خوبی ندارم اما همسرم بی اندازه با من مهربان است و فرشته زندگی من به شمار می رود و با وجود همه مشکلات نگهداری از مادر من هم بر عهده گرفت. گفت کم یا زیاد خدا روزی رسان بود و هست اما نمی دانم چرا روز به روز شرایط بدتر می شود و الان هم چند ماهی هست دختر کوچکم بخاطر استفاده از پوشک غیر استاندارد دچار سوختگی شده و به هر پزشک هم مراجعه کردیم خوب نشد. همسرم هم شرایط روحی خوبی ندارد و قادر نیست به کودک شیر بدهد. مادر هم بخاطر دیابت هر روز حالش بدتر می شود و دیگر قادر به پرداخت هزینه های دارویی مادرم هم نیستم.

راننده ادامه داد: صبح باز هم سراغ برادرم رفتم اما این بار همسرش حتی من را به داخل خانه هم راه نداد. گفت: صبح تا حالا هم مسافر زیادی نداشته ام که بتوانم یک پوشک و شیر خشک برای بچه ام بخرم. این حرف ها را لابه لای تماس های مکرر می زد و من مانده بودم چطور رانندگی می کند و از آن طرف فراموش کردم خودم چه مشکلاتی دارم. به فروشگاه رسیدیم و من هم خرید را انجام دادم اما تمام فکرم مشغول این مرد شده بود.

 برگشتم داخل تاکسی دیدم یک بطری آب معدنی برای من هم خریده! گفتم من که آب نمی خواستم! گفت: من تشنه ام بود خجالت کشیدم فقط برای خودم بخرم! بطری آب را از راننده گرفتم و جرعه ای نوشیدم و چند دقیقه بعد در حیاط هتل بودیم. خواستم پیاده شوم و پرسیدم کرایه چقدر شد؟ گفت: 15 هزار تومان! متعجب ماندم گفتم شما من را به دو آدرس برده اید و حداقل یک ربع هم توقف داشتیم و با این وجود فقط 15 هزار تومان؟ گفت بله کرایه اش همین اندازه هست و من هرگز بیش از حقم طلب کرایه نکرده ام. با اینکه پول خرد همراه داشتم ناخودآگاه تراول را میان پول های کیفم بیرون آوردم و روی داشبورد گذاشتم و پیاده شدم. گفت آقا من اینقدر پول خرد همراه ندارم اگر 10 هزار تومان هم دارید من راضی هستم. گفتم من بقیه پول را نمی خواهم فقط اگر دلت خواست برای مادرم فاتحه ای بخوان و چشمانم پر اشک شد. گفت آقا من گدا نیستم گفتم من هم پولدار نیستم این تراول سهم شماست اصلا مال من نیست فقط ازت یکخواهش دارم بخاطر یتیم نشدن دخترت هیچوقت در حال رانندگی نه با موبایل حرف بزن و نه گریه کن.  خداحافظی کردم و رفتم داخل اتاقم و فقط گریستم.

بعد از آن باز هم یک تراول به خیال اینکه جایی شاید لازمم شود در کیف پولم گذاشتم و طبق معمول هرگز هم استفاده نکردم و هر جا هم کارت خوان نداشت سراغ خودپرداز رفتم تا تراول خودم را پس انداز کنم تا امروز که خاطره کرمان دوباره تکرار شد.

 اما امروز، روز عجیب تری بود. صبح در منزل کسی باید می رفتم و چیزی را تحویل می دادم. ابتدای صبح حوالی ساعت 6:30 به منزل آن بنده خدا مراجعه کردم و با اینکه در منزل حضور داشت همانطور که پیش بینی کرده بودم در را باز نکرد که مبادا با من روبرو شود. من هم بعد از کلی فکر که چطور می توانم این پاکت را به داخل حیاط خانه بیاندازم متوجه شدم تنها راه از فاصله ناچیز بالای در و سردر است. پاکت را به دشواری داخل حیاط انداختم و چون می دانستم پشت در ایستاده برایش دعا کردم و خداحافظی و رفتم. اما بر خلاف همیشه اصلا دلخور و ناراحت نبودم نمی دانم چرا اما امید در دل من مدتی است نمی میرد گریه می کنم، فریاد می زنم اما فراموش می کنم و قویتر پیش می روم. امروز همه چیز برایم عادی بود و نه به خودم خرده گرفتم و نه صاحبخانه.

ساعت نزدیک 10 در تلگرام یک متن خیلی خاص از طریق یک دوست عزیز به دستم رسید که متعجب ماندم. چون خودش خواسته بود یادداشتش را منتشر نکنم من هم منتشر نکردم و در اینجا هم اسمی از ایشان نمی برم. این دوست عزیز اقتصاد خوانده که حکم استادی بر من دارد یک متن انتقادی و دلسوزانه برای من نوشته بود که چندین بار آن را خواندم و لذت بردم و گفتم کاش همه مثل دکتر .... من را مودبانه، دلسوزانه و دوستانه نقد کنند. در پاسخ این متن قابل تقدیر از ایشان مفصل تشکر کردم.

ساعت 12 خانمی از دادگاه نیکبخت با من تماس گرفت و گفت آقا شما امروز ساعت 11:30 جلسه دادگاه داشته اید اما تشریف نیاوردید! مات و متعجب پرسیدم من ؟ بابت چی جلسه دادگاه داشته ام، گفت از شما شکایت شده. گفتم اما من ابلاغیه ای دریافت نکردم. گفت چرا رسید آن در پرونده موجود هست در منزل تشریف نداشته اید الصاق کرده اند. گفتم به هر حال چیزی به دست من نرسیده. گفتم خب الان چه کاری باید انجام بدهم. گفت اگر تا نیم ساعت دیگر تشریف بیارید قاضی منتظر می ماند. گفتم نه برایم مقدور نیست چون دسترسی ندارم. گوشی را قطع کردم و نمی دانم چرا اصلا برایم مهم نبود؛ انگار نه انگار دادگاه داشته ام. سینا و این همه بی خیالی!!! خودم از خودم تعجب کردم اما بی تفاوت گذر کردم مثل صبح که به در بسته خوردم اما برایم عادی بود.

نزدیک غروب تصمیم گرفتم به مکان مقدسی سر بزنم. دو سه روزی بود که این تصمیم را گرفته بودم و امروز فرصتش فراهم شد. رفتم و دو بطری آب معدنی خریدم که روی مزار دو عزیزی که در ذهن داشتم، بریزم.

در جستجوی مزار آنها بودم که از جوانی پرسیدم ببخشید مزار فلانی را شما بلد هستید؟
گفت: بله و مسیرش را تغییر داد تا من را راهنمایی کند.
بعد گفت: آقا می توانم به شما اعتماد کنم؟ گفتم: بابت چی اعتماد کنید؟
گفت: قول می دهید آبروی من را نبرید حتی اگر بعدا جایی من را ملاقات کردید؟
ایستادم، ایستاد و یک باره گفت آقا من که هنوز حرفی نزدم!!! گفتم خب منم که چیزی نگفتم به شما!
گفت پس چرا کیف پولتان را بیرون آوردید؟
نگاه به دستم کردم، کیف پولم در دستم بود! خودم تعجب کردم.گفتم نمی دانم حالا چطور مگه؟ بگو راحت باش.
گفت: فلان شرکت که ورشکسته شده را می شناسید؟ گفتم بله کامل در جریان هستم.
گفت: من در آنجا کار می کردم چند ماه حقوق طلبکار هستم و به تازگی تعدیل هم شده ام. ادامه داد: می خواستم برای بچه ام یک جعبه شیر خشک بگیرم، به خدا گدا نیستم. تراول 50 هزار تومانی را بیرون آوردم و گفتم بفرما. گفت: من فقط 32 هزار تومان نیاز دارم گفتم این سهم کودک شماست مال من نیست. گفت شماره کارت بدهید تا بعد پرداخت کنم. گفتم سهم کودک شماست.
گفت: به خدا به قرآن گدا نیستم بی آبرو نیستم. گفتم منم مطمئنم اما این تراول مال من هم نیست مال کودک شماست.
گفت: قول می دهید اگر بعدا من را جایی ملاقات کردید آبرویم را نبرید؟ گفتم من اصلا قیافه شما را نگاه نکردم. برید و اگر دوست داشتید فاتحه ای برای مادرم بخوانید. خدانگهدار
گفت: بگذارید مزار را به شما نشان بدهم. گفتم پیدا می کنم بروید و بچه اتان برسید؛ خدانگهدار

واقعا نه صورتش را دیدم نه حساب و کتابی کردم. ظاهرا این تراول سهم و نذر پوشک و شیر خشک کودکان شده است و من فقط یک وسیله هستم.

می دانم خیلی ها نقش افراد محتاج را بازی می کنند و خیلی اوقات بی تفاوت از کنار این افراد گذشته ام اما این بار کیف پولم بی اراده از جیبم بیرون آمد. در عجبم از اینکه بعد از رفتن این جوان و سر زدن به مزار آن دو عزیز وقت اذان شد و بعد از سال ها خدا لیاقت داد در مسجد نماز بخوانم.

ساعت ها گذشت تا بعضی چیزها یادم آمد.

 یادم آمد دیشب حساب و کتاب کرده بودم و متوجه شدم این ماه هزینه های ناخواسته ای پیش آمده و پول زیادی در حسابم نیست و قرار بود دیگر تا آخر ماه هزینه خاصی نکنم اما تراول را دادم. بله این تراول 50 هزار تومانی مال من و سهم من و رزق من نبود این تراول هدیه خداست که من فقط حافظ آن برای رساندن به دست صاحبش شده ام.

یاد خانواده ای افتادم که برای عروسی دخترشان حاضر نبودند از داماد برای مراسم عروسی حمایت کنند و حتی با وجود اینکه مرسوم هست کت و شلوار داماد را خانواده عروس بخرند اما آنها هزینه خرید این کت و شلوار هم نپذیرفتند و بهانه تراشی کردند و اکنون برای طلاق همان دختر نزدیک به 10 میلیون تومان به وکیل پرداخت کرده اند، تا مهریه بستانند. برای عروسی دخترشان هزینه نکردند اما برای طلاق و مطالبه مهریه به راحتی. این پول خرج عروسی و زندگی نشد تا خرج طلاق شود. پول مهریه که می گیرند را نمی دانم برای چه چیزی بعدها ناگزیر به هزینه می شوند.

یاد پول هایی افتادم که خرج بیمارستان شد، خرج دست و پای شکسته شد، خرج گور و کفن شد، خرج اعتیاد شد، خرج هزار اتفاق شد چون که اجازه ندادیم به دست صاحبشان برسند چون نخواستیم خرج خیر شوند و خودمان شر خریدیم.

تصمیم گرفتم این تراول 50 هزار تومانی حالا که هدیه و سهم دیگری است اگر نمی توانم زیادش کنم حداقل نو کنم تا دیگر بار که کودکی بی شیر ماند یا بی پوشک عیدی نو بگیرد.

چه حال خوبی دارم من، خدایا خیلی دوستت دارم که قابل دانستی من وسیله رساندن این تراول به صاحبانش باشم. سپاسگزارم از همسرم که پیشنهاد نگهداری این تراول در کیف پولم را داد و سپاسگزارم از دو عزیزی که امروز سر مزارشان با شوق اشک ریختم و بی تردید در این حال خوب تاثیرگذار بوده اند.

این خاطره را ننوشتم که بگم من هم کار خیر می کنم نه من هیچ کار خاصی نکردم و فقط یک وسیله بودم و بس. کما اینکه من  1000برابر این تراول امروز از زندگی ام لذت بردم. حواستون به تراول هایی که دارید باشه شاید سهم و قسمت کس دیگه ای هستند.

دلتون همیشه شاد با خاطرات قشنگی که خدا براتون ارمغان می یاره. 

تاریخ نگارش: چهارشنبه 20 آبان 1395 / خاطره نویس: سینا ایرانپور انارکی

پنج شنبه, 28 مرداد 1395 12:46
انارک نیوز - چه سحری در تو نهفته که این چنین مرا مجذوب خود کرده ای. هر چه هست , هر چقدر هم از تو دوری کنم باز هم عاشق تو می مانم. باور می کنی دوست دارم طرح پارچه مبلمان خانه ام روزنامه باشد, لباسم نقشی از روزنامه داشته باشد و قاب عکسی از بهترین گزارش هایم که در روزنامه چاپ کرده ام را در اتاقم نصب کنم. دوست دارم اگر خدا روزی دختری به من داد مانتو طرح روزنامه به او هدیه کنم و شاید روزگاری صاحب یک روزنامه باشم با اینکه از دردسرهای آن گریزان هستم. عشق است چه بگویم عاشق که باشی ترس, دشواری و غرور را کنار می گذاری تا به هر قیمتی عشق بازی کنی حتی با دلهره و چه لذتی دارد زندگی با عشق.
(سینا ایرانپور انارکی)
پنج شنبه, 14 مرداد 1395 12:30
انارک نیوز - کودکی 9 ساله بودم که برای نخستین بار نام خودم را در یک نشریه به تماشا نشستم و ذوق کردم و از معلم و همکلاسی گرفته تا همسایه همه را خبر کردم که ببینید اسمم در مجله چاپ‌شده است. «پوپک» مجله‌ای ویژه کودکان و نوجوانان بود که برایم تبدیل به خاطره‌انگیزترین نام در زندگی‌ام شد. از آن روزها 22 سال می‌گذرد شمارش نکرده‌ام چند هزار بار تاکنون نام من در رسانه‌ها منتشرشده است اما دلم یک‌چیز را خوب می‌شمارد و برای هر بارش می‌تپد، دلم تو را می‌شمارد تو که هر بار که نوشتم خوب یا بد آمدی و گفتی نوشته‌ات را خواندم شاید باورش نکردم، شاید نفهمیدمش اما خواندمش چون تو را و قلمت را باور دارم.
دیگر تماشای نامم دل‌خوشم نمی‌کند هر روز که تو بیایی و کامنتی بگذاری من خوشحالم. روزهایی که نوشته‌هایم بر دلت می‌نشیند روزهای باشکوه زندگی من است روزهایی که خدا به من آموخته در بدترین حال هم که باشم بازهم کنارم هست و بندگانش را به سمتم روانه می‌کند با یک‌کلام ساده من را تا عرش بالا می‌بری و می‌گویی «به دلم نشست » من عاشق به دل نشستن‌های تو هستم این را که می‌گویی پر پرواز به من می‌دهی تا قلم را با دستم نه بادلم بردارم. وقتی می‌گویی حرفت به‌جاست در پوست خودم نمی‌گنجم. انتقاداتت هم دوست دارم چون می‌دانم خبر من را خوانده‌ای ، چه اشتباه از من باشد چه یک اختلاف دیدگاه همین‌که به زبان آورده‌ای یعنی به قلمم به نامم احترام گذارده‌ای.
چه روزهای رؤیایی است که اگر خبری از من به تو نرسد تو خبر از من می‌گیری و می‌گویی پس چرا مطلب جدید نمی‌نویسی؛ آن روزها خودم را بیشتر باور می‌کنم که شاید بودنم برای تو معنا پیداکرده است. آن روزها دیگر من نیستم که می‌نویسم آن روزها خداست که بر من الهام می‌کند که برای تو بنویسم؛ بی‌نام، بی‌ادعا، بی انتظار. من نام تو را مخاطب نمی‌گذارم تو نگار منی، نگاری که خبر برای من به ارمغان آورده است. من نگارنده خبری برای تو هستم و روز من روزهایی است که تو با منی. تنهایم نگذار دلم برای کامنت های داغت برای شیر کردنت برای پیام خصوصی‌ات می‌تپد و قلم‌به‌دست می‌گیرد. امروز را تو به من تبریک نگو من تو را امروز و هر روز می‌ستایم.
تو منتظر نگار و نگار منتظر خبر تو
روزتون پیشاپیش مبارک و جشن امشبتون رویایی
(تقدیم به همه دوستان عزیز خبرنگارم/ نگار خبر/ سینا ایرانپور انارکی)
جمعه, 21 خرداد 1395 12:19
همشهریان ارجمند انارکی، ماه رمضان ماه چیده شدن مائده های اسمانی بر سفره جان مومنین و اکرام یتیمان بر شما مبارک باد.
کودکان موسسه خیریه دارالمحسنین سبزوار منتظر کمکهای سبز شما در این ماه عزیز هستند.
تلفن همیاری: 05144243608
چهارشنبه, 19 خرداد 1395 11:37

سال های دور، کودکی اش را دوست داشتم
گونه هایی درشت ، پوستی سفید و چشمانی درخشان
شیرین زبان و دلبر
کودک بود و شیطنتش هایش او را زیباتر می کرد
دوستش داشتم اما فصل رویشش را بی خبر بودم
قدم کوتاه بود به پنجره نمی رسید و بیشتر صدایش را می شنیدم
اندک اندک قد کشید و من ذره ذره بزرگ شدم
او کودک ماند و دلبر
من سپید موی شدم و موقر
هنوز هم مثل همان کودکی اش دلبری می کند
و من حسرت به دل، نه کودکی ام را با او قسمت کردم  و نه در بزرگسالی با او همنشین شدم
اکنون بهار رو به پایان و تابستان رو به آغاز است
یعنی فصل رویش شقایق
از بهار تا تابستان باید یک عمر فاصله باشد تا فصل شقایق ماندگار شود و من امیدوار

(تاريخ : سه شنبه ۱۸ خرداد۱۳۹۵ | 14:13 | نویسنده : سینا ایرانپور انارکی)
جمعه, 31 ارديبهشت 1395 22:30
منو نمی خواست، آخه خیلی ضعیف و زشت بودم
هر چی گفتم گفت نه
هر چی گفت گفتم به چشم
اما بازم شرط گذاشت
گفت دلت مال من، گفتم مال تو
گفت مهرت مال من ، گفتم مال تو
گفت نگاهت مال من گفتم مال تو
گفت دروغ می گی
گفتم چه جوری ثابت کنم
گفت نمیدونم
گفتم قیمت بزار می دونم قیمت نداره، اما قیمت بزار
گفت جون می خوام، گفتم جونم مال تو
گفت دروغ می گی
گفتم چی گرو بزارم تا باور کنی؟
گفت عاشق، عشقش رو گرو میزاره
گفتم عشقم گرو وجودت
گفت حرف کو تا عمل!
گفتم می نویسم امضا می کنم
گفت خیلی ها نوشتن و یادشون رفت
گفتم شاهد می یارم سند می زنم
گفت عشق را با سند و قانون مطالبه نمی کنن
گفتم نمی رم هر کاری بگی می کنم
گفت نری در می مونی درمونده میشی
گفتم درمان درد تویی
گفت اسیر میشی
گفتم با تو آزادم با تو رهام با تو پر پرواز دارم با تو زنده ام، نگو برو
برو دلت کوچیکه کم می یاری، می شکنی،  برو
گفتم بمیرم هم نمی رم نمی رم، نگو
گفت بی معرفت التماست کردم نری اما رفتی حالا می گم برو نمیری
حالا نمیری که کمرم شکسته
حالا نمیری که جونی به تن نمونده
حالا نمیری که دلم پوسیده
حالا نمیری،! برو، برو نمون می سوزی
گفتم نه نمی رم، بزار یه بار دورت بگردم
گفت من که دیگه بر و رویی ندارم که دورم بگردی، نمی خوام برو
گفتم بزار بوت کنم
گفت من که دیگه عطری ندارم
گفتم از بارون خواهش می کنم به باره، از خورشید می خوام بتابه
گفت نمیشه نمی تونی، بشه هم دیگه فایده نداره
گفتم اگه عشقم واقعی باشه میشه می تونم، فقط یه قولی باید بدی
قول! چه قولی؟
اگر بارون بارید و آفتاب تابید، بزاری دور سرت بگردم، بزاری ببوسمت
گفت آخه تو که پر نداری به سرم نمیرسی
گفت تو بخوای من پرواز می کنم
گفت باشه، ولی فقط یک بار، فقط یک بار
ابر بارید، قد برافراشت
 خورشید تابید، سر برگرداند رو به آفتاب
چشم هایش را گشود
دیگر از پیله خبری نبود
شاپرکی زیبا بر دور گل چرخید، بوسه بر گل زد و سوی آسمان پرکشید
گل ماند و جوانه ای که از شاپرک بر دلش مانندگار شد

تقدیم به همه گل های زندگیمون
توضیح: زندگی پروانه ها چه در مرحله لاروی و چه در مرحله بلوغ به گیاهان وابسته است. آن ها می دانند اگر گیاهان نباشند حیاتشان رو به فناست. به همین دلیل هیچگاه در خوردن شهد اسراف نمی کنند و هر بار که روی گلی می نشینند گرده آن گل را به گل های دیکر منتقل می کنند تا گل بتواند "دانه" تولید کند. جالب آن است تعداد گل هایی که گرده هایشان توسط حشرات منتقل می شود ده ها برابر نیاز حشره به شهد گل است. چقدر خوبه ما آدما هم تو رابطه از گل و پروانه درس بگیریم. گاهی باید بریم بگذریم تا چیزی از ما ماندگار بشه.

(جمعه 31 اردیبهشت 1395، سینا ابرانپور انارکی)
دوشنبه, 27 ارديبهشت 1395 12:00
صدایش کردم پاسخم را نداد
مدت هاست با او سخن می گویم اما پاسخی نمی شنوم
شاید دلخور است
شاید دلتنگ
شاید دل نگران
شاید ....
نمی دانم فقط می دانم پای دل وسط است
پای دل که وسط می آید نگاهش هم یخ می زند
آب می آورم
پرده را کنار میزنم، نور می آورم
نه آب،  نه نور
دلش که می گیرد نه آب نه نور هیچکدام آرامش نمی کند
سجده می کنم
حمد می خوانم
دیگر دلم طاقت نمی آورد
گریه می کنم
گریه هایم تنها چیزی است که بی طاقتش می کند
طاقت اشکم هایم را هیچوقت نداشت
هنوز هم ندارد
می نشیند کنارم
نوازش می کند، باران می شوم
صدایش می کنم، نور می شود
مادر است دیگر قاب عکسش هم برای فرزند دل دل می کند.

تقدیم به همه مادران سرزمینم، اگر دلتان لرزید یک فاتحه نثار همه مادرهای اسمانی کنید. 
(نویسنده: سینا ایرانپور انارکی - دوشنبه 27 اردیبهشت 1395)
سه شنبه, 04 اسفند 1394 07:31
انارک نیوز - انتخاباتی دیگر در راه است و همچون گذشته تلاش فراوانی از سوی رسانه‌ها و احزاب برای تشویق مردم به حضور پای صندوق‌های رأی انجام می‌شود. ذهنیت بیشتر مردم چه آن‌ها که رأی می‌دهند و چه آن‌ها که رأی نمی‌دهند بی‌تأثیری آرای مردمی در بهبود شرایط معیشت و زندگی است. بنابراین باور عمومی آن‌ها که رأی می‌دهند چند دلیل را عنوان می‌کنند: ۱-اعتقاد به حمایت از نظام و کشور به‌عنوان یک وظیفه عمومی ۲-رأی دادن به‌عنوان یک وظیفه دینی و اسلامی ۳-نگرانی از اینکه شاید رأی ندادن آینده شغلی و خانوادگی آن‌ها را تهدید کند. ۴- اثرگذاری انتخاب افراد اصلح در بهبود شرایط کشور در بررسی تفاوت مجلس و دولت‌های مختلف و شرایط خوب و بد گذشته. اما گروهی که رأی نمی‌دهند نیز چند دلیل دارند آن‌ها معتقدند: ۱-رأی آن‌ها هیچ تأثیری در بهبود شرایط کشور ندارد و هر نامزد که برگزیده شود تفاوتی حاصل نمی‌شود. ۲-آرا و افراد از قبل تعیین‌شده‌اند. ۳-گزینه مناسبی وجود ندارد. ۴-مخالفت با نظام. در این یادداشت قصد بررسی درستی و نادرستی این دلایل و باور‌ها را ندارم و ترجیح می‌دهم واقعیت دیگری را از پشت پرده آرای مردمی مطرح کنم. فرض کنید بد‌ترین باورهایی که اشاره‌شده یعنی عدم تأثیرگذاری آرای مردم در سرنوشتشان و همچنین تعیین افراد برگزیده از سوی کارگزاران نظام صحت داشته باشد. به‌یقین اگر چنین رویدادی واقعیت داشته باشد یعنی بزرگ‌ترین ظلم به مردم صورت گرفته است و هیچ جای ملاحظه‌ای باقی نخواهد گذاشت و با توجه به اینکه حضور گسترده مردم در انتخابات از سوی کارگزاران نظام نوعی مشروعیت بخشیدن به‌نظام سیاسی کشور و حمایت از مسئولان عالی نظام عنوان می‌شود شاید باید به همه‌کسانی که رأی نمی‌دهند حق داد؛ اما نتیجه رأی ندادن حتی باوجوداین شرایط چیست؟ باوجوداین واقعیت فرضی چند پرسش جدی مطرح می‌شود. آیا با عدم‌حمایت از نظام، نظام اصلاح می‌شود؟ آیا نظامی که از مردم حمایتی نمی‌بیند خودخواسته تصمیم به اصلاح می‌گیرد یا منزوی‌تر و خودخواه‌تر می‌شود؟ آیا نظام‌های گذشته ایران با عدم‌حمایت مردم اصلاح شدند و یا با حذفشان یک دولت وابسته به بیگانه سر کار آمد؟ آیا پس از نابودی آن نظام‌ها و دولت‌ها، نظام ایده آلی قدرت را در دست گرفت؟ آیا بارأی ندادن افراد شایسته حداقلی شانسی برای حضور در جایگاهی که شایستگی آن را دارند، خواهند یافت؟ این‌ها پرسش‌هایی هستند که برای پاسخ به آن‌ها باید عاقلانه و با تأمل اندیشید و تحت تأثیر شخص و رسانه و یا گروه خاصی قرار نگرفت. این‌ها پرسش‌هایی هستند که باید هر فرد بنابر دانش، جهان‌بینی و اعتقادات خود به آن پاسخ دهد. اما هر پاسخی که به این پرسش‌ها دارید من به شما پیشنهاد می‌کنم لطفاً رأی ندهید! شاید این پیشنهاد من را با آنچه در بالا مطرح کردم در تضاد بدانید اما پشت پرده‌ای که در ابتدا به آن اشاره کردم همین‌جا آشکار می‌شود. من از شما می‌خواهم با شرایط زیر رأی ندهید.
 1- اگر نامزدهای را به‌خوبی نمی‌شناسید، رأی ندهید
 بار‌ها در انتخابات مختلف شاهد بوده‌ام که افراد درزمانی که پای صندوق رأی می‌آیند تازه پیگیر می‌شوند به چه کسی رأی بدهند و از حاضران در صف می‌پرسند. بار‌ها شاهد بوده‌ام که افراد به‌راحتی برگه خود را به دیگری می‌سپارند تا وی به‌جای آن‌ها نام نامزد‌ها را در برگه رأی وارد کند. بار‌ها شاهد بوده‌ام که برگه‌های سفید را روانه صندوق رأی کرده‌اند. باور کنید در مدت کوتاهی که برای تبلیغات نامزدها وجود دارد دستیابی نسبت به شناخت و انتخاب حداقل یک نفر وجود دارد پس یا رأی ندهید که فردی نالایق را روانه مجلس کنید و یا اگر رأی می‌دهید حداقل نام یک نفر را که شایسته تشخیص داده‌اید در برگه وارد کنید و تمام جاهای خالی را پر نکنید که مبادا رأی به فردی نالایق نداده باشید.
2-به افراد ترسو و محافظه‌کار رأی ندهید
بسیاری از نامزد‌ها باوجود تحصیلات، تخصص و توانمندی‌های علمی و اجرایی افرادی محافظه‌کار و ترسو هستند که باوجود آگاهی از بسیاری مشکلات، قانون‌گریزی‌ها و تصمیمات نادرست در بدنه دولت و نظام جسارت کافی برای طرح آن در مجلس و پیگیری حقوقی آن ندارند و بدون تردید دانش و آگاهی آن‌ها در عمل کارایی برای مردم نخواهد داشت. این افراد همیشه برای طرح مشکلات بهانه‌هایی چون مصلحت نظام، مصلحت کشور، جلوگیری از هیاهو و... را پوششی برای پنهان‌سازی ترس خود قرار می‌دهند و بنابراین نفعی به مردم نخواهند رساند. البته این نکته نیز باید مدنظر قرار گیرد معترضان و یا سخنرانان بی‌پروا نیز که دانش و تخصص کافی ندارند و فقط از کف زدن حاضران در سالن به ذوق می‌آیند نیز نفعی به مردم نخواهد رسید و چه‌بسا با نادانی خود آسیب‌زا نیز باشند.
3-به افراد معمولی و فاقد طرح و ایده رأی ندهید
بسیاری از افرادی که در انتخابات نامزد شده‌اند هیچ‌گونه طرح و برنامه و ایده‌ای برای حضور در مجلس ندارند و حتی بسیاری می‌دانند که رأی نخواهند آورد اما فقط در جستجوی کسب یک وجهه اجتماعی فرصت تبلیغاتی انتخابات را فرصت مناسبی برای خودنمایی تشخیص داده‌اند. همچنین تردید نکنید افراد تائید صلاحیت شده از شورای نگهبان بر اساس شایستگی برای مجلس تائید نشده‌اند بلکه فقط از جنبه‌های تحصیلات، التزام به‌نظام، دیانت و سوءسابقه رزومه و گذشته آن‌ها بررسی‌شده است و بنابراین بسیار اهمیت دارد که کدام فرد را انتخاب کنید و به هرکسی رأی ندهید.
4-به کسانی که وعده‌های فراوان می‌دهند، رأی ندهید
مجلس یا قوه مقننه محلی برای قانون‌گذاری و نظارت بر اجرای قانون است نه محلی برای اجرای قانون و یا کسب امتیاز برای شهر و روستای شما بنابراین اگر نامزدی تأکید دارد که قادر به ایجاد امکانات ویژه برای منطقه خود است بدون تردید یا از وظایف و مسئولیت‌های نماینده مجلس آگاه نیست و یا قصد جلب آرا و فریب مردم را دارد. البته هر نماینده با توجه به ظرفیت‌ها و مزیت‌های منطقه خود می‌تواند به‌صورت قانونی بستر توسعه شهر یا روستای موردنظر را فراهم کند.
5-به چهره‌های مشهور هنری و ورزشی رأی ندهید
برخی از چهره‌های مشهور هنری و ورزشی به‌واسطه حضور فراوان در رسانه‌ها و علاقه خاص مردم به آن‌ها شهرت فراوانی به دست می‌آورند که تجربه نشان می‌دهد اگر این افراد برای یک جایگاه سیاسی- اجرایی نامزد شوند عموم مردم تحت تأثیر شهرت فرد و احساسات شخصی خود به وی رأی خواهند داد. نمونه این رویداد را در انتخابات شورای شهر اصفهان و تهران و حتی نمایندگی مجلس شاهد بوده‌ایم که قهرمانان ورزشی، بازیگران و مجریان صداوسیما بدون تخصص لازم و سوابق اجرایی و یا حداقل رزومه پژوهشی به‌سادگی و با آرای بالا توانسته‌اند به شورای شهر و یا مجلس راه یابند. شاید در میان این چهره‌های مشهور گزینه استثنایی و شایسته برای این نوع جایگاه‌های سیاسی و اجرایی نیز وجود داشته باشد اما بیشتر این افراد مشهور حتی با تحصیلات بالا گزینه‌های مناسبی برای نمایندگی امور مردم به شمار نمی‌روند کما اینکه آگاه باشید برخی از این افراد مشهور وضعیت درآمدی مناسب و جایگاه تثبیت‌شده شغلی در‌‌ همان حرفه نیز ندارند و باهدف فرار از بیکاری و کسب درآمد بهترین راهکاری که با تشخص آن‌ها سازگار باشد را حضور در شورای شهر و مجلس تشخیص می‌دهند درحالی‌که حتی به‌اندازه یک کارمند خوب هم توانایی ندارند. این افراد اگر فعالیت هنری خود را جدی و متمرکز دنبال کنند بیشتر برای مردم مفید خواهند بود.
6-به سرمایه‌داران برخوردار از رانت و وابسته رأی ندهید
بسیاری از افراد مدعی کارآفرینی و فعالیت در بخش خصوصی هستند و این ویژگی را نیز عامل برتری خود نسبت به عام جامعه می‌دانند. بدون تردید کارآفرینی و ایجاد اشتغال بسیار ارزشمند و ستودنی است اما گاهی بسیاری از سرمایه‌داران در لباس بخش خصوصی اما بهره‌برداری از رانت، تسهیلات بانکی بالا و وابستگی به دولت و چهره‌های سیاسی اقدام به راه‌اندازی و توسعه کسب‌وکار می‌کنند و به‌هیچ‌وجه شایسته عنوان کارآفرین نیستند. حتی بررسی سوابق برخی از آن‌ها نشان می‌دهد درگذشته در دستگاه‌های دولتی و امنیتی فعالیت داشته‌اند. این افراد باهدف نمایندگی مردم به مجلس نمی‌روند بلکه قصد دستیابی به رانت بیشتر و کسب منافع شخصی افزون‌تر را دارند.
7-به کسانی که بیش از سه دوره نماینده بوده اند، رأی ندهید
بسیاری از مردم دچار این دیدگاه نادرست هستند که افرادی که چند دوره در یک جایگاه قرار می‌گیرند باتجربه شده‌اند و بهتر از افراد باتجربه قادر به فعالیت در آن موقعیت قرار دارند و همین دیدگاه نادرست موجب می‌شود فرصت را از افراد جوان، خلاق، فعال و توانمند بگیرند تا بازهم چهره‌های مسن و به‌اصطلاح باتجربه رأی بیاورند. باید آگاه بود که فردی که بیش از سه دوره ۴ ساله یعنی ۱۲ سال در مجلس حضور یافته فرصت کافی برای اجرای ایده‌ها و طرح‌ها، بروز خلاقیت و تلاش برای بهبود شرایط داشته است و به‌ویژه اگر پس‌ازاین مدت طرح خاصی از وی مشاهده نمی‌شود دیگر نباید وی را شایسته این جایگاه دانست. نمونه این نامزد‌ها را اکنون به‌صورت انگشت‌شمار در انتخابات شاهد هستیم و متأسفانه به دلیل رویه ارتباطات فردی گسترده با عام مردم همیشه نیز آرای بالایی را به خود اختصاص می‌دهند و فرصت را از افراد جوان و توانمند دریغ می‌کنند.البته برخی از نمایندگان باسابقه نیز هستند که به جهت توانمندی‌های منحصربه‌فرد همچنان شایسته حضور در مجلس هستند اما بهتر است اجازه دهیم این افراد باتجربه فرصت خدمت در جایگاهی دیگر را برای خود فراهم آورند.
8-به مدارک تحصیلی نامزدها رأی ندهید
اکنون حداقل تحصیلات برای نامزدهای مجلس شورای اسلامی کار‌شناسی ارشد (فوق‌لیسانس) است مگر کسانی که در دوره‌های گذشته سابقه حضور در مجلس را داشته‌اند. به نظر می‌رسد باوجوداین میزان تحصیلات شاهد تبلیغات گسترده نامزد‌ها بر روی مدرک دکترا و تحصیلات تخصصی خود باشیم و متأسفانه در کشور ما مردم نیز بسیار تحت تأثیر عنوان دکترا قرار دارند و فکر می‌کنیم برخورداری از مدرک دکترا معادل وجود سواد و تخصص در فرد است. باید آگاه باشیم در ایران باوجود رشد دانشگاه‌ها و تسهیل ادامه تحصیلات از یک‌سو و امکان اخذ مدرک تحصیلی معادل فوق‌لیسانس و دکترا در داخل و خارج از سوی برخی مراکز اینکه یک فرد دیپلمه نیز پس از مدتی مدعی درجه دکترا شود چیز دور از دسترسی نیست؛ نمونه آن را در وزیر کشور دولت گذشته به‌خوبی به خاطر داریم. نکته دیگر موضوع رشته تحصیلی است که آیا این تحصیلات در مجلس کاربردی خواهد داشت؟ بنابراین افراد دارای مدرک کار‌شناسی ارشد و دکترا بدون سوابق پژوهشی، سیاسی و اجرایی و جسارت دفاع از ملت و همچنین تخصص موردنیاز گزینه مناسبی برای ورود به مجلس نخواهند بود.
9-به جنسیت نامزد‌ها رأی ندهید
جنسیت نیز اگرچه موضوع چالش‌برانگیزی در انتخابات کنونی به شمار نمی‌رود اما بسیار از زنان و مردان همچنان گرفتار دیدگاه‌های مردسالارانه یا زن سالارانه هستند و یکی را بر دیگر بر‌تر می‌دانند. باید آگاه باشیم در دوره کنونی با توجه به افزایش مشارکت زنان در کشور و دستیابی آن‌ها به مسئولیت‌های مختلف در دولت و بخش خصوصی و موفقیت‌هایی که به دست آورده‌اند دیگر جنسیت را نباید ملاک گزینش قرار داد و نامزد‌ها باید بر اساس سوابق، توانایی و دانش و تخصص و جسارت دفاع از حقوق مردم مورد تحلیل و بررسی قرار گیرند.

بازهم تأکید می‌کنم به افرادی که ویژگی‌های بالا را دارند لطفاً رأی ندهید و اگر تصمیم به حضور در پای صندوق‌های رأی را دارید با توجه به نکات مشروحی که گفته شد دو ویژگی زیر را برای انتخاب نامزد موردنظر خود در اولویت قرار دهید.
۱-قدرت تحلیلگری در حوزه‌های بین‌الملل، مدیریت، اقتصاد و فرهنگ
یک نماینده مجلس مسئولیت اجرایی ندارد اما با توجه به مسئولیت قانون‌گذاری باید از ذهن خلاق، دانش بالا و مهارت تحلیلگری با توجه به تخصص خود برخوردار باشد تا بتواند به‌خوبی لوایح دولت و طرح‌های پیشنهادی مجلس را ارزیابی کند و بهترین تصمیم را برای قانون‌گذاری، اصلاح قوانین و تصویب برنامه‌های بلندمدت کشور اتخاذ کند. این مهم‌ترین ویژگی یک نماینده است که اهمیت آن از سوابق اجرایی وی هم بیشتر است. پژوهشگران، تحلیلگران، سخنوران، نویسندگان، روزنامه‌نگاران، منتقدان و مشاوران سازمانی در حوزه‌های مختلف بیشترین توانمندی را درزمینهٔ تحلیلگری دارند و هر چه نامزدهای کنونی در زمینه‌های مورداشاره تجربه بیشتری داشته باشند اولویت خواهند داشت. بدون تردید در دوره کنونی با توجه به شرایط توسعه‌ای کشور افراد توانمند در بخش‌های بین‌الملل، مدیریت، اقتصاد و فرهنگ در اولویت قرار دارند.
۲-جسارت دفاع از مردم و بازگویی حقایق
یک نماینده مجلس در عمل وکیل مدافعه ملت به شمار می‌رود و یک وکیل خوب باید ضمن برخورداری از دانش و اطلاعات کافی و به‌روز جسارت طرح و دفاع از آن را نیز داشته باشد. این وکیل خوب باید بتواند در هر موضوع، قانون و پرونده‌ای کار را به نفع و صلاح مردم در کوتاه‌مدت و بلندمدت مدیریت کند و نگرانی از بابت جایگاه اجتماعی و سیاسی و تهدید افراد و گروه‌ها نداشته باشد. در پایان برای آگاهی بیشتر و به‌صورت مختصر به بخشی از وظایف مجلس شورای اسلامی ایران اشاره می‌شود.
وظایف نمایندگان مجلس بر اساس قانون
الف - قانون‌گذاری: بر اساس اصل هفتاد و یکم قانون اساسی، مجلس شورای اسلامی صلاحیت عام قانون‌گذاری را دار است: «مجلس شورای اسلامی در عموم مسائل در حدود مقرر در قانون اساسی می‌تواند قانون وضع کند». بر این اساس: یکم: پیشنهاد و پیش‌نویس قوانین تحت دو عنوان لایحه و یا طرح به مجلس وارد می‌شود: «لایحه» مصوبه‌ای است که از طرف دولت پس از گذراندن مراحل قانونی برای تصویب به‌صورت قانون به مجلس ارائه می‌شود که ممکن است چند منشأ داشته باشد: ۱. دولت، ۲. رئیس قوه قضائیه، ۳. شورای عالی استان‌ها. «طرح» پیشنهادی است که توسط حداقل پانزده نفر از نمایندگان مجلس یا شورای عالی استان‌ها به مجلس ارائه می‌شود. دوم: قوانینی که جنبه تصویبی دارند نظیر: ۱. قانون بودجه (اصل ۵۲ قانون اساسی) ۲. عهدنامه‌ها و قراردادهای بین‌المللی (اصل ۷۷ قانون اساسی) ۳. تغییر خطوط مرزی (طبق اصل ۷۸ قانون اساسی) ۴. محدودیت‌های ضروری کشور در شرایط اضطراری نظیر جنگ و... (اصل ۷۹ قانون اساسی) ۵. اخذ وام و کمک مالی (اصل ۸۰ قانون اساسی). ۶. استخدام کار‌شناسان خارجی (اصل ۸۲ قانون اساسی) ۷. انتقال بنا‌ها و اموال دولتی (اصل ۸۳ قانون اساسی). سوم: تفسیر قانون عادی: بر اساس اصل ۷۳ قانون اساسی: «شرح و تفسیر قوانین عادی در صلاحیت مجلس شورای اسلامی است...».
ب - نظارت مجلس: ۱. نظارت (دخالت) مجلس در تشکیل دولت: وزرا پس از انتخاب توسط رئیس‌جمهور، برای گرفتن رأی اعتماد به مجلس معرفی می‌شوند (اصل ۱۳۳ قانون اساسی) و مجلس باید نظر خود را مبنی بر اعتماد یا عدم اعتماد به فرد فرد آن‌ها اعلام کند (اصل ۸۷ قانون اساسی). ۲. نظارت عام نمایندگان: یکم - تذکر: تذکر شفاهی: هر یک از نمایندگان می‌تواند در نطق بیش از دستور خود هرگونه کوتاهی مجریان در اجرای قوانین را به‌طور شفاهی تذکر دهد. تذکر کتبی: در صورت نقض قانون یا سوء جریان امور در دستگاه‌های اجرایی، نمایندگان مجلس می‌توانند از طریق رئیس مجلس به وزیر مسئول یا رئیس‌جمهور به‌طور کتبی تذکر دهند. دوم - سؤال: بر اساس اصل ۸۸ قانون اساسی: «در هر مورد که حداقل یک‌چهارم کل نمایندگان مجلس شورای اسلامی از رئیس‌جمهور و یا هر یک از نمایندگان از وزیر مسئول درباره یکی از وظایف آنان سؤال کنند، رئیس‌جمهور یا وزیر موظف است در مجلس حاضرشده و به سؤال جواب دهد». سوم - استیضاح رئیس‌جمهور، وزرا و هیئت‌وزیران: (بر اساس اصل ۸۹ قانون اساسی) ۳. نظارت بر امور مختلف کشور: یکم - تحقیق و تفحص: طبق اصل ۷۶ قانون اساسی «مجلس شورای اسلامی حق تحقیق و تفحص در تمام امور کشور را دارد». بر این اساس موضوع تحقیق و تفحص عام است و شامل کلیه بخش‌های کشور علاوه بر وزارتخانه‌ها و دولت می‌شود. دوم - اصل نود قانون اساسی: بر اساس این اصل «هرکسی شکایتی از طرز کار مجلس یا قوه مجریه یا قوه قضائیه داشته باشد می‌تواند شکایت خود را کتباً به مجلس شورای اسلامی عرضه کند. مجلس موظف است به این شکایت رسیدگی کند و پاسخ کافی بدهد و در مواردی که شکایت به قوه مجریه و یا قوه قضائیه مربوط است رسیدگی و پاسخ کافی را از آن‌ها بخواهد و در مدت متناسب نتیجه را اعلام کند و در مواردی که مربوط به عموم باشد به اطلاع عامه برساند». ۴. نظارت اطلاعی: یکم - صلح دعاوی: طبق اصل ۱۳۹ قانون اساسی: «صلح دعاوی راجع به اموال عمومی و دولتی یا ارجاع آن به داوری در هر مورد، موکول به تصویب هیئت‌وزیران است و باید به اطلاع مجلس برسد». دوم - اطلاع از رسیدگی به اتهام برخی از مجریان: بر اساس اصل ۱۴۰ قانون اساسی: «رسیدگی به اتهام رئیس‌جمهور و معاونان او و وزیران در مورد جرائم عادی بااطلاع مجلس شورای اسلامی و در دادگاه‌های عمومی دادگستری انجام می‌شود». سوم - ارسال تصویب‌نامه‌ها و آیین‌نامه‌های دولت برای رئیس مجلس: به‌موجب اصل ۱۳۸ قانون اساسی: «... تصویب‌نامه‌ها و آیین‌نامه‌های دولت و مصوبات کمیسیون‌های مذکور در این اصل، ضمن ابلاغ برای اجرا به اطلاع رئیس مجلس شورای اسلامی می‌رسد تا در صورتی که آن‌ها را برخلاف قوانین باید با ذکر دلیل برای تجدیدنظر به هیئت‌وزیران بفرستد. ۵. نظارت مالی: یکم - تصویب بودجه سالانه (اصل ۵۲ قانون اساسی) دوم - دیوان محاسبات کشور مستقیماً زیر نظر مجلس شورای اسلامی است و.. (اصل ۵۴ و ۵۵ قانون اساسی).

(تاريخ : دوشنبه ۳ اسفند۱۳۹۴ | 18:36 | نویسنده : سینا ایرانپور انارکی)