امروز: دوشنبه 30 بهمن 1396 برابر با 19 فوریه 2018

روشنگری (96)

پنج شنبه, 20 آبان 1395
این خاطره اگر چه امروز برای من معنی پیدا کرد اما جرقه آن یکسال پیش زده شد. من معمولا پول نقد زیادی همراه خودم حمل نمی کنم و تمام خریدهای کوچک و بزرگم را با کارت بانکی انجام می دهم.…
چهارشنبه, 19 آبان 1395
انارکم را دوست دارم و همشهریانم را هم همینطور فقط و فقط به خاطر مهر و محبت و عشقشان به یکدیگر و دیگر انسانها و ....انارکی ها افرادی هستند که سرشان را بالا نگه می دارند و حواسشان به دور…
جمعه, 30 مهر 1395
چون سیستم سازی اصولی دارد که باید آنها را در فرهنگ عمومی خودمان بوجود آوریم. اما سؤال مهم تر از اینکه چرا نمی توانیم سیستم درست کنیم، این است که چرا باید سیستم داشت؟سیستم رانندگی، سیستم تصمیم گیری، سیستم ساختمان…
یکشنبه, 25 مهر 1395
میز در زندگی ما ایرانی‌ها نقش مهم و کلیدی را ایفا می‌کند. میز یک ابزار برای انجام برخی امور با سهولت بیشتر و پرهیز از ایستادن نیست بلکه در فرهنگ ما ایرانی‌ها میز جایگاه و وجهه اجتماعی افراد را مشخص…
پنج شنبه, 28 مرداد 1395
چه سحری در تو نهفته که این چنین مرا مجذوب خود کرده ای. هر چه هست , هر چقدر هم از تو دوری کنم باز هم عاشق تو می مانم. باور می کنی دوست دارم طرح پارچه مبلمان خانه ام…
جمعه, 15 مرداد 1395
سلامتقدیم به همه دختران سرزمینم* چشمانت را می بندی یعنی تکیه گاه می خواهی. تکیه گاه که بخواهی یعنی بازوانم باید جایگاه گیسوانت شوند چه کیفی دارد تکیه گاه تو بودن. نگاهم که می کنی غرق نگاهت می شوم چشمانت…
پنج شنبه, 14 مرداد 1395
کودکی 9 ساله بودم که برای نخستین بار نام خودم را در یک نشریه به تماشا نشستم و ذوق کردم و از معلم و همکلاسی گرفته تا همسایه همه را خبر کردم که ببینید اسمم در مجله چاپ‌شده است. «پوپک»…
شنبه, 22 خرداد 1395
نمی دونم نماز می خونی یا نه، نمی دونم می تونی روزه بگیری یا نه، نمی دونم دیروز دلت کجا بود و فردا فکرت کجاست ولی می دونم خدا را دوست داری. من که نمازم قضا شد، برای سحری هم…
سه شنبه, 31 فروردين 1395
به نام او که هستی نام از او یافت با عرض سلام وادب، به اطلاع دوستان هم گویش و همزبان (گویش محلی انارکی) خود می رسانم . چندین مورد بوده که دوستان هم زبان ازمناطق دیگر از ترانه ها و…
یکشنبه, 29 فروردين 1395
کم و بیش این است وضع تربیت بیشتر مدیران ما که انتظار پاسخگویی و تغییر وضعیت را از آنان داریم.برای اولین بار راه افتاده بود که افتاد، به گریه افتاد. مادر بلندش کرد و در آغوشش گرفت. به محلی که…