شنبه, 27 آبان 1396 23:30
  میزبانی گرم هاجر از میهمانان وحشی روستایی که در روزگار آبادانی «کبودان» نام داشت، این روزها گرچه مخروبه، اما روشن به چراغ میزبانی است. میزبان میهمان‌هایی که با طلوع آفتاب، از قله‌های ارتفاعات عباس‌آباد [نایین] آرام آرام پایین می‌آیند و در ضیافت زوج سالخورده‌ای شرکت می کنند که بر مرده ریگ روستای آبا و اجدادی‌شان خانه کرده‌اند.
ایران آنلاین / از این روست که باید گفت، «کبودان» خالی از سکنه هست، اما خالی از زندگی نیست! سال‌هاست که محیطبان‌های منطقه عباس‌آباد این زوج سالخورده را می‌شناسند. زن و مردی که بیش از 70 بهار را پشت سرگذاشته‌اند و بیش از 15 سال است که به کبودان بازگشته‌اند تا به همان سبک و سیاق پدران‌شان زندگی کنند. دیوارهای خشتی و کاهگلی خانه‌های مخروبه این روستا برای آنها یادآور خاطرات خوش گذشته است. اما ویژگی خاص این روستا که تاریخچه آن- به روایتی- به سه هزار سال قبل بازمی‌گردد، تنها به این بازماندگان نیست و چنان که گفتیم، میهمانان خاص کبودان هستند که این روستا را ویژه کرده‌اند. سرریز شدن گله‌های کل و بز و میش وحشی از کوه‌ها به این روستا(کبودان در دامنه کوه‌های عباس‌آباد و در دل یکی از مناطق کم نظیر حیات‌وحش ایران قرار دارد) و همزیستی‌شان با این زن و مرد و خوردن علوفه از دست تنها بانوی این روستا، جلوه‌ای بدیع از زیبایی است که هر روز و هر روز خلق می‌شود. صدای این زن در گوش این حیوانات وحشی چنان طنینی دارد که آنها مطمئن از امنیت خود با سرعت از کوه پایین می‌آیند تا ساعتی میهمان این خانواده مهربان باشند. داستان زندگی رجبعلی، هاجر و محمدرضا یزدانی(برادر هاجر که به این زوج پیوسته است) روایت انسان‌هایی است که غبار شهر را از آستین خود شسته و به اینجا آمده‌اند تا به دور از هر گونه نشانی از ماشین و تکنولوژی- و حتی برق- در آرامشی بی‌بدیل زندگی کنند و میزبانی صلح‌آمیزشان با حیوانات وحشی، زبانزد همه محیطبان‌های منطقه باشد.

از جهنم تا بهشت: با همان سادگی روستایی سخن می‌گوید. تنها بانوی روستای کبودان که هر روز میزبان و پذیرای ده‌ها حیوان‌وحشی است. آمار همه آنها را بخوبی دارد و تک به تک‌شان را می‌شناسد، چنان که اگر یکی از آنها غایب باشد، بلافاصله پیگیر می‌شود. می‌گوید سال‌ها در شهر زندگی کرده اما از 15 سال قبل به زادگاهش بازگشته و حالا در بهشت زندگی می‌کند. زندگی در جایی که از امکانات اولیه در آن خبری نیست دشوار و سخت است اما برای این زن و همسر و برادرش اینجا همان بهشت گمشده‌ای است که بی‌خبری در آن بهترین خبر است. هاجر یزدانی 70 بهار را پشت سرگذاشته است اما همچنان مثل یک شیرزن در کوه و کمر برای زندگی تلاش می‌کند. همه حیوانات وحشی این منطقه او را بخوبی می‌شناسند و هر روز با شنیدن صدای او از کوه سرازیر می‌شوند. می‌گوید: در خانه‌ام همیشه به روی این حیوانات باز است و آنها هر روز صبح زود تا عصر در خانه‌ام میهمان هستند و با غروب آفتاب دوباره به کوه بازمی‌گردند. هاجر از روزهایی گفت که برای زندگی به شهر آمد اما زندگی روستایی را به شهر ترجیح داد. من در این روستا به دنیا آمدم و همه آبا و اجداد ما در این روستا زندگی کرده‌اند. کبودان روستای ییلاقی و تاریخی است که فاصله زیادی تا شهر نایین دارد. وقتی چشم باز کردم خودم را در این روستا و در کنار مردم مهربان آن دیدم. 20 خانوار در این روستا زندگی می‌کردند و آثار تاریخی به جا مانده در اینجا حکایت از تاریخ کهن این منطقه دارد. روستای ما در دل کوه قرار دارد و از آب و برق و گاز و تلفن خبری نیست و حتی تلفن همراه نیز در این جا خط نمی‌دهد. در گذر زمان و با شدت یافتن کم آبی و از رونق افتادن کشاورزی کم کم اهالی روستا به شهرهای اطراف مهاجرت کردند و این روستا نیز به سرنوشت بسیاری از روستاها دچار شد.

من و همسرم در کنار 5 پسرم در این روستا مانده بودیم و همه فرزندانم را در اینجا به دنیا آوردم. اما شرایط سخت زندگی باعث شد تا ما نیز راه مهاجرت را در پیش بگیریم و برای چند سال به تهران بیاییم. منطقه نارمک تهران جایی بود که در آنجا زندگی می‌کردیم اما روح ما زنده نبود. هر روز خاطرات سال‌ها زندگی و روزهای خوبی را که در روستا داشتیم با همسرم مرور می‌کردیم و افسوس می‌خوردیم. زندگی در شهر برای ما جهنم بود. همسرم خیاط بود و پیراهن دوزی می‌کرد. فرزندانم همگی ازدواج کردند و زندگی مستقلی را در پیش گرفتند. احساس می‌کردیم ریشه ما در روستا باقی مانده است و نمی‌توانیم از این ریشه جدا شویم. 15 سال قبل مهم‌ترین تصمیم زندگی‌مان را گرفتیم و دوباره به روستا بازگشتیم؛ روستایی که از سکنه خالی شده بود و دیگر خبری از خانوارهای آن نبود و بسیاری از خانه‌های آن هم خراب شده بودند. به هر خانه و درختی که نگاه می‌کردیم، خاطرات برای ما زنده می‌شد و احساس می‌کردیم به دوران جوانی‌مان بازگشته‌ایم. همه آبا و اجدادمان در قبرستان همین روستا دفن بودند و دلتنگی‌مان را با فاتحه‌ای در کنار مزارشان برطرف می‌کردیم.

اینکه از همه جا بی‌خبر باشی برترین ویژگی زندگی در روستا است و اینجا خبری از ماشین و موبایل و وسایل رنگارنگ نیست. اینجا زندگی در سایه درختان و حیات‌وحش آن جاری است. هاجر یزدانی هنوز هم مثل روزهای جوانی بوته علوفه را به دوش می‌کشد و برای دادن آن به حیوانات وحشی به دل کوه می‌رود. او از این همزیستی مسالمت‌آمیز این‌گونه می‌گوید: وقتی همراه با همسرم به روستا بازگشتیم می‌دانستیم که زندگی سختی در پیش خواهیم داشت اما ما متعلق به همان روزهای سخت بودیم. حیات‌وحش این منطقه بکر و منحصر به فرد است و گله‌های قوچ، بز و میش در اینجا زندگی می‌کنند. روزهای اولی که به روستا بازگشتیم احساس کردیم این حیوانات پناهی ندارند و باید به آنها کمک کنیم و به همین دلیل سعی کردیم اعتماد آنان را جلب کنیم. بعد از مدتی آنها به ما نزدیک شدند و اکنون سال‌هاست که در کنار هم زندگی می‌کنیم. صبح زود گله‌های آنها ازکوه سرازیر می‌شوند و به روستا و خانه ما می آیند و تا عصر میهمان ما هستند. در این مدت نیز برایشان علوفه و یونجه‌هایی که محیطبان منطقه و اداره محیط زیست دراختیارمان قرار می‌دهد می‌ریزم و با غروب آفتاب دوباره به کوه بازمی‌گردند. آنها به ما پناه آوردند و در این سال‌ها هیچگاه به خوردن گوشت آنها فکر نکردم. همه آنها را می‌شناسم و اگر یکی از آنها کم شود متوجه می‌شوم. به خاطر خشکسالی سال‌های اخیر غذای این حیوانات وحشی نیز کم شده است و به همین دلیل برای پیدا کردن غذا از کوه پایین می‌آیند. وقتی در کوه آنها را صدا می‌زنم با سرعت سرازیر می‌شوند به‌طوری که نگران پرت شدن آنها از کوه می‌شوم. در این سال‌ها هیچگاه اجازه نداده‌ام کسی آنها را شکار کند و اگر کسی قصد این کار را داشته باشد باید اول مرا با تیر بزند.

به خاطر وجود این حیوانات نمی‌توانیم محصولات زیادی از زمین کشاورزی به‌دست بیاوریم زیرا این حیوانات وحشی در کنار کبک‌ها محصولات ما را می‌خورند ولی با وجود این هیچگاه مانع آنها نمی‌شویم. بودن در کنار این حیوانات بهترین لحظه‌های زندگی من است و در سفره غذای ما خبری از گوشت نیست و مایحتاج ضروری‌مان را با کمک چوپان‌های منطقه تهیه می‌کنیم. در طول سال چند روزی برای دیدن فرزندان و نوه‌هایمان به نایین و اصفهان می‌رویم و خیلی زود به روستا بازمی‌گردیم زیرا نمی‌توانیم در شهر بمانیم. زندگی در روستا در کنار چیزهایی است که خدا داده است اما در شهر باید با چیزهایی که به دست انسان ساخته شده است زندگی کرد و شهر چیزی برای زندگی ندارد. همه این حیوانات مرا خیلی دوست دارند و به خاطر وجود محیطبان‌های وظیفه‌شناس آنها در کمال امنیت در این منطقه زندگی می‌کنند. یکی از روزها یک شکارچی همراه همسرش به اینجا آمدند. مرد خانواده شکارچی بود و همسرش نیز گوشت‌های شکار را در یخچال خانه‌شان قرار می‌داد و آن را طبخ می‌کرد. وقتی به اینجا آمدند از دیدن همزیستی مسالمت‌آمیز ما با این حیوانات متعجب شده بودند. وقتی همسر این شکارچی براحتی به این حیوانات نزدیک شد و عکس سلفی گرفت با پرخاش به همسرش از او خواست که شکار را متوقف کند و هیچگاه گوشت شکار را به خانه نیاورد.

اینجا خبری از بیماری نیست: محمدرضا یزدانی زندگی‌اش را به دیوارهای کاهگلی خانه‌های این روستا گره زده است. وقتی خبردار شد که خواهرش به همراه همسرش برای زندگی به روستا بازگشته‌اند او نیز به جایی بازگشت که به آنجا تعلق داشت. می‌گوید 30 سال در معدن کار کردم و بعد از آن کار سخت و طاقت‌فرسا معنای واقعی زندگی را در زادگاهم پیدا کرده‌ام. محمدرضا چند سالی از خواهرش کوچکتر است و با وجود آنکه همسر و فرزندانش در شهرستان زندگی می‌کنند اما ترجیح داد برای ادامه زندگی به این روستا بازگردد. می‌گوید: ما 5 خواهر و برادر بودیم که دو نفر از ما به رحمت خدا رفت و یکی از برادرانم نیز در انارک زندگی می‌کند. من سال‌ها در معدن مس کار کردم و کمتر آفتاب را می‌دیدم. وقتی باخبر شدم که خواهرم و همسرش برای زندگی به روستا بازگشته‌اند من هم به کنار آنها آمدم. همسرم نیز از اهالی همین روستا است و تنها به خاطر فرزندانمان نمی‌توانست همراه من بیاید ولی هیچگاه مانع رفتن من نشد. زندگی واقعی هرکسی جایی است که به آنجا تعلق دارد و همه خاطرات و روزهای خوب زندگی من در این روستا رقم خورده است. به‌دلیل کمبود آب، کشاورزی عملاً امکان پذیر نیست و ما تنها برای مصرف خودمان کشاورزی می‌کنیم. حضور ما برای این حیوانات امنیت به همراه داشت و آنها در آرامش به ما نزدیک می‌شوند و غذا می‌خورند. ما سه نفر تنها ساکنان باقی‌مانده این روستای ییلاقی هستیم و هنوز هم مثل گذشته‌ها شب‌ها زیر نور فانوس می‌نشینیم و از روزهای خوب گذشته حرف می‌زنیم. در اینجا خبری از بیماری نیست و تا به امروز هیچگاه مریض نشده‌ایم و سلامتی بهترین ارمغان زندگی در این روستا است.

محیطبان‌های بی‌نام و نشان: محمد رضا حلوانی یکی از محیطبان‌های اداره محیط زیست نایین است که از 15 سال قبل وظیفه محیطبانی در ارتفاعات عباس‌آباد و منطقه کبودان را برعهده دارد. او از نزدیک شاهد همزیستی مسالمت‌آمیز تنها اهالی باقی‌مانده روستای کبودان و حیوانات وحشی این منطقه است. او با تأکید بر اینکه آنها محیطبان‌های بی‌نام و نشانی هستند می‌گوید: سال‌هاست که آنها را می‌شناسم و به خاطر وجود آنها است که امنیت برای حیات‌وحش این منطقه حاکم است. بسیاری از مسئولان و میهمانان آنها برای دیدن حیات‌وحش به این منطقه می‌آیند واز نزدیک شاهد این همزیستی هستند. خانم و آقای یزدانی سال‌هاست که در این روستای خالی از سکنه زندگی می‌کنند و حتی وقتی قرار شد تا از طریق نصب فیبرهای نوری به آنها برق داده شود قبول نکردند زیرا معتقد بودند با آمدن برق پای انسان‌های زیادی به اینجا باز می‌شود و حیات‌وحش این منطقه به خطر می‌افتد. آنها هر وقت احساس می‌کنند ممکن است به خاطر وجود غریبه‌ای این حیوانات به روستا نیایند یونجه‌ها را به دوش کشیده و در کوهستان به این حیوانات می‌دهند. در زندگی‌شان هیچگاه محتاج کسی نیستند و مثل فرزندانشان از این حیوانات مراقبت می‌کنند. شاید بهترین راه برای قدردانی از تلاش آنها حمایتی است که اداره محیط زیست می‌تواند از آنها داشته باشد.
(13:45 :: 1396/8/23 - شناسه خبر: 282458)

چهارشنبه, 17 آبان 1396 12:47
اگر از من بپرسند چرا در ایران شبکه‌های مجازی بیش از کشورهای دیگر با استقبال مواجه شده است مهم‌ترین عامل آن را پرهیز از عمق گرایی و تأمل و تفکر و علاقه به اطلاعات عمومی وسیع می‌دانم.
در فرصت‌های اقتصادی و فرهنگی موجود در شبکه‌های مجازی تردیدی نیست اما با توجه به آنکه در ایران هرگز آموزشی برای فناوری‌های جدید پیش از ورود داده نمی‌شود این همیشه مردم هستند که بی‌اطلاع از کاربردهای سالم و درست گرفتار مخاطرات تکنولوژی‌های جدید می‌شوند.
دولت نیز در ایران به‌جای آموزش و فرهنگ‌سازی همیشه پس از ورود یک فناوری و رشد مخاطرات، محدودیت و حذف را در دستور کار قرار می‌دهد.
برخورد امنیتی با ویدئو، ماهواره و فیلتر سایت‌ها و شبکه‌های مجازی و جلوگیری از رشد اینترنت پرسرعت نمونه‌ای از روش‌های نادرست دولت‌های ایران برای مقابله با خطرات ناشی از امکانات و ابزارهای جدید رسانه‌ای در کشور بوده است. روشی که هرگز نیز نتیجه مؤثری به دنبال نداشته و اتفاقاً با منع مردم و رفتار امنیتی، آن‌ها را بیش از پیش برای به کارگیری این نوع ابزارهای رسانه‌ای تحریک و ترغیب کرده است.
دیگر همه ما می‌دانیم که سرانه مطالعه در ایران پایین است و همیشه نیز بابت این سرانه ناچیز خود را ملامت کرده‌ایم اما هرگز در بعد فرهنگی و آموزشی اقدام مؤثری در این زمینه انجام نداده‌ایم.
در برخورد با چالش‌های فرهنگی و آموزشی نیز بیشتر رویکرد دولت‌ها در ایران کمی بوده است و معمولاً با رشد یارانه مطبوعات، چاپ، کاغذ و یا توزیع رایگان کتاب به‌وسیله سازمان‌ها و نهادهای مختلف در تلاش برای بهبود سرانه مطالعه بوده‌ایم که این راهکار نیز بیشتر بسترساز شکل‌گیری یک نوع فساد در میان صاحبان رسانه و نشر شده است و تأثیر خاصی در کیفیت محتوای رسانه، کتاب و افزایش علاقه مردم به مطالعه نداشته است.
همگی این عبارت را شنیده‌ایم که مردم ایران در دانش و اطلاعات اقیانوسی به عمق یک اپسیلون هستند و این واقعیت فرهنگی با شکل‌گیری شبکه‌های مجازی و تلاش روزافزون برای ارائه محتوای کوتاه و خلاصه‌تر رو به گسترش و حتی نهادینه‌سازی فرهنگ سطحی‌نگری در کشور خواهد بود.
نهادینه‌سازی فرهنگ سطحی‌نگری مهم‌ترین آسیبی که به دنبال دارد شکل‌گیری یک جامعه ناآگاه و فاقد قدرت تحلیلگری در ابعاد مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است.
جامعه‌ای که قدرت تحلیل خود را از دست می‌دهد بدون تردید چه در داخل و چه در مواجهه با جامعه جهانی قادر به اتخاذ تصمیم‌های درست و منطقی نخواهد بود و به‌سادگی با مخاطرات فراوانی مواجه می‌شود.
اما چرا این فرهنگ رو به گسترش است؛ یک پاسخ کوتاه دارد مردم شاهد موفقیت افرادی در جامعه هستند که بدون برخورداری از دانش و تخصص و فقط با برخورداری از عنوان دکترا آن‌هم بدون گذراندن مراتب تحصیلی به مقام و ثروت دست پیدا کرده‌اند.
از سوی دیگر به‌جای آنکه صاحبان اندیشه و تفکر الگو باشند و باعرضه اندیشه‌های آن‌ها به شیوه‌ای مؤثر عقلانیت در جامعه توسعه یابد سلبریتی ها و شومن ها آن هم بدون برخورداری از دانش و تخصص و صرفاً با سوءاستفاده از شهرت و عرضه محتوای هات رسانه‌ای به الگو تبدیل می‌شوند و از آن طرف صاحبان اندیشه در جملات کوتاه و گاه جعلی هر روز کوچک و کوچک‌تر.
 راهکار چیست؟
راهکار نخست؛ پیشگیری قبل از درمان یعنی آموزش پیش از رشد و گسترش ابزارهای رسانه‌ای و فناوری‌هاست. می‌دانیم که باز هم در سال‌های نه‌چندان دور فناوری‌های جدیدی تولید و در اختیار عموم مردم قرار خواهد گرفت پس باید این بار هوشمندانه پیش از رشد، عموم مردم را برای استفاده آموزش داد.
دوم؛ باید فرهنگ‌سازی را از کودکان آغاز کرد. اگر خواستار شکل‌گیری جامعه‌ای اهل مطالعه و تفکر و برخوردار از توان تحلیلگری هستیم آموزش کودکان باید در صدر فهرست استراتژی‌های کشور قرار بگیرد و یک برنامه عملیاتی مؤثر برای آن تدوین کرد.
سوم؛ سرمایه‌گذاری بر روی کمیت‌های فرهنگی و اجتماعی متوقف و از این پس برای بهبود کیفیت سرمایه‌گذاری مادی و معنوی داشته باشیم.
واقعیت آن است که پرداخت یارانه روش منسوخ شده‌ای است که دیگر هیچ کمکی به بهبود کیفیت در هیچ زمینه‌ای نمی‌کند و بیشتر دولت‌های موفق جهان نیز یارانه را فقط در امور رفاهی همانند بهداشت و آموزش مورد استفاده قرار می‌دهند تا هزینه‌های افراد جامعه کاهش یابد؛ اما حمایت یارانه‌ای از صنعت، سینما، ورزش و رسانه نه تنها بسترساز بهبود کیفیت نبوده بلکه بیشتر عامل شکل‌گیری فساد و تبعیض شناخته می‌شود. بنابراین باید روش‌های تشویقی برای بهبود کیفیت را جایگزین روش‌های افزایش کمیت کرد.
چهارم؛ تحصیلات دانشگاهی و حضور در دوره‌ها و سمینارهای آموزشی دیگر معیار شایستگی علمی و مهارتی افراد نیست بلکه فقط ابزاری برای تفاخر به جهت برخورداری از یک مدرک آموزشی و درجه تحصیلی است.
با رشد روزافزون مدارک دانشگاهی جعلی و یا اخذ مدرک به پشتوانه سابقه و نه گذراندن تحصیلات آکادمیک از یک‌سو و ناکارآمدی تحصیلات دانشگاهی از سوی دیگر موجب شده است مدرک و درجه به تخصص و مهارت برتری یابد و دیگر کسی برای یادگیری تلاشی نمی‌کند چرا که بیشتر صاحبان مقام و ثروت نیز بدون برخورداری از تخصص و دانش به موفقیت دست پیدا کرده‌اند.
کار بسیار دشواری است اما باید ضمن اصلاح روش‌های آموزشی با ارج‌گذاری بر فعالیت دانشمندان و نخبگان علمی برای افراد جامعه الگوهای علمی معرفی کرد. همچنین ضمن فرهنگ‌سازی باید با نظارت اصولی بر روند صدور مدارک دانشگاهی جعلی، پولی و پایان‌نامه‌ها بستر توسعه علمی را فراهم کرد.
آگاه باشیم که نهادینه‌سازی فرهنگ سطحی‌نگری در یک جامعه بسترساز بروز دیکتاتوری و استعمار و استثمار توسط مزدوران داخلی و دشمنان خارجی خواهد بود.
(سینا ایرانپور انارکی / نگارش: 28 مهر 1396 / انتشار: 14 آبان 1396)
چهارشنبه, 03 آبان 1396 19:17
مدت‌هاست موضوع برخورداری از ثروت و چگونگی مصرف پول به یک دغدغه اساسی تبدیل شده است و در این باره مطالعه و کنکاش لازم است. رشد ضریب جینی به‌عنوان شاخصی برای بررسی اختلاف طبقاتی در ایران بیش از آنکه رویدادی ناشی از سو مدیریت باشد یک خواسته عمومی است.
مردم ایران به‌صورت خودخواسته جامعه را بر اساس دارایی (درآمد، اموال) و درجات اجتماعی (تحصیلات، شغل) طبقه‌بندی می‌کنند و بر پایه همین طبقه‌بندی میان خود و دیگران تمایز قائل می‌شوند. این نوعی رخداد فرهنگی و نهادینه شده در جامعه ایرانی است. سال‌های طولانی اصل و نسب و شجره خانوادگی از اهمیت بسزایی در طبقه‌بندی جامعه برخوردار بود که به‌مرور این عامل کم‌رنگ‌تر شد. جامعه ایرانی در نیم‌قرن اخیر دچار واهمه و ترس عمیق نسبت به آینده شده است و از این‌رو همیشه برای بهبود شرایط به‌ویژه درزمینه مالی تلاش می‌کند، بی‌آنکه هدف مشخصی داشته باشد.
ترس از آینده که بیشتر از احتمال بروز جنگ یا انقلاب دیگر، بحران اقتصادی و تورم افسارگسیخته، مقابله ابرقدرت‌ها با ایران و انزوای کشور، ضرورت مهاجرت و ... ناشی می‌شود و همگی یک بحران اجتماعی را در ایران رقم‌زده است. ایرانی‌ها بدون آنکه هدف مشخصی داشته باشند و بسیار بیش از نیاز خود برای کسب ثروت و مال‌اندوزی تلاش می‌کنند و کسانی که مسیر درآمدزایی را می‌یابند دیگر قانع نمی‌شوند.
ثروتمندان و خانواده‌های برخوردار در ایران با افزایش درآمد هرگز سبک زندگی خود را تغییر نمی‌دهند بلکه فقط کمیت‌ها را با خرید دارایی گران‌تر مانند خانه بزرگ‌تر، خودرو مدل‌بالا، لوازم‌خانگی مارک، لباس بیشتر و گران‌قیمت، سفرهای خارج از کشور، ملک و زمین بیشتر و ... افزایش می‌دهند. این در حالی است که کیفیت فکری، فرهنگی، تربیتی و به‌طورکلی سبک زندگی خانوادگی آن‌ها هیچ بهبودی نمی‌یابد.
اقشار ضعیف جامعه نیز باوجود ناتوانی در کسب درآمدهای نجومی تلاش می‌کنند به هر شکل از قشر مرفه عقب نمانند و آن‌ها نیز حتی با مقروض شدن و گاه حذف بسیاری از ضرورت‌ها سرمایه اندک خود را صرف به رخ کشیدن دارایی‌ها خود می‌کنند. تعویض خودرو، مبلمان و وسایل خانه و بسیار از تجملات دیگر که فراتر از درآمدهای کارگران و کارمندان است از رقابت برای ارتقا طبقه اجتماعی آن هم با به رخ کشیدن دارایی‌ها و تجملات ناشی می‌شود.
بسیاری از دارایی‌ها و امکانات خریداری شده توسط افراد جامعه فراتر از نیاز مصرفی و حتی درآمد آن‌هاست اما جامعه ایرانی به این دور باطل قدم نهاده است و حاضر به تأمل و تفکر درباره نتایج این رویکرد در زندگی شخصی و اجتماعی نیست. ما ایرانی‌ها زیاده‌خواه شده‌ایم بدون آنکه نیاز واقعی در ما وجود داشته باشد. رقابت برای حفظ و یا ارتقا طبقه اجتماعی و ترس از آینده ما را در همه‌چیز پرمصرف بار آورده است. نتیجه این رویداد اجتماعی کاهش زمان مطالعه و تحقیق، بی‌توجهی به سلامت جسمی و روانی، پرهیز از تأمل بابت فلسفه زندگی و سرانجام رشد کمیت‌ها و کاهش کیفیت زندگی بوده است.
ما فقط برای داشتن و دارایی بیشتر تلاش می‌کنیم بدون آنکه از آن دارایی بهره‌برداری مناسبی داشته باشیم و همیشه نیز دارایی‌ها را سرانجام برای نسل بعد باقی می‌گذاریم؛ بی‌آنکه شخصاً عایدی به دست آورده باشیم. از قرار تأمین نسل بعد (فرزندان) را نیز خودخواسته برعهده‌گرفته‌ایم. این نوع نگاه به زندگی بسترساز کسب درآمد و ثروت از هر راه و روشی است و گاه برای دارایی بیشتر دزدی، خسارت به دیگران، سو استفاده از موقعیت‌ها و ... را نوعی زرنگی و فرصت‌طلبی تلقی می‌کنیم.
تابلو «به‌اندازه نیازتان بردارید اما هر چه را که بر می‌دارید میل کنید» که در رستوران هتل آسمان اصفهان نصب شده است از دورریز ۳۷ کیلو غذا در یک روز که معادل غذای ۱۱۹ نفر است خبر می‌دهد و به خوبی بیانگر زیاده‌خواهی بی‌هدف و حرص بی‌دلیل ما ایرانی‌هاست.
آن‌قدر این عادت نادرست رفتاری در ما نهادینه شده است که حتی در هنگام غذا خوردن نیز نگران آن هستیم مبادا کم بیاوریم یا مبادا دیگران به میز ما نگاه کنند و بگویند این‌ها پول کافی برای سفارش غذا نداشته‌اند. آیا انسان نسبت به ساده‌ترین نیاز خود یعنی غذا و حجم معده خود نیز ناآگاه نیست که تا این اندازه غذا را دورریز می‌کند؟
قطعاً پاسخ منفی است بلکه این غذای اضافه نیز از زیاده‌خواهی بیش از نیاز ناشی می‌شود تا با غذای بیشتر و تجمل‌گرایی طبقه اجتماعی خود را نشان دهد و از سوی دیگر ترس از آینده که در سرتاسر زندگی دچار آن است را رفع کند. آن‌قدر ترس از آینده در وجود ما نهادینه شده است که هنگام غذا خوردن هم نگران گرسنه ماندن هستیم.
ما ایرانی‌ها به خاطر ترس از آینده و زیاده‌خواهی بیش از نیاز خود همیشه اضافه می‌آوریم و هرگز لذتی از آنچه داریم نمی‌بریم. واقعیت تلخی است اما ثروتمندان ایرانی نیز با همین رویکرد شاید رفاه را تجربه می‌کنند اما هرگز آرامش و برخورداری از یک زندگی شاد و سلامت را به دست نمی‌آورند.
(نویسنده: سینا ایرانپور انارکی - 1 مهر 1396)
سه شنبه, 02 آبان 1396 13:31
یکی از معدود ایرانیانی که جسدش را پس از مرگ به دانشگاه بخشیده است
 او دل از دنیا کنده، سه طلاقه‌اش کرده، او مرگ را زندگی می‌کند، هر روز، هر لحظه، هر نفس. اسمش دکتر حمید زاهدی است، 56 ساله، متولد آبان در گنبد کاووس، جایی بسیار دورتر از خاک اجدادی‌اش در انارک. ما 33 دقیقه با هم حرف زدیم، گاهی خندیدیم، گاهی بغض کردیم و گاه اشک دوید توی چشم‌هایمان.
حمید زاهدی از آن آدم‌های خاص است، از آنها که مادر دهر قرینه‌شان را کمتر می‌زاید؛ دانشیار بازنشسته رشته بیهوشی دانشگاه تهران، ‌جدی به وقتش، بذله‌گو به موقعش و رُک هر جا لازم باشد و البته شجاع، خیلی زیاد، دل بریده از دنیا و هر آنچه در آن هست.
او گفت اگر به خودش باشد، دوست دارد هر چه زودتر از این دنیا برود، اما چون به خودش نیست راه دفتر خانه‌ای را پیش گرفته و وصیت‌نامه‌ای تنظیم کرده و در آن نوشته جسدم مال شما، هر وقت که شد، هر وقت که روح از جسمم پرکشید.
حمید زاهدی جسدش را پس از مرگ بخشیده به دانشگاه علوم پزشکی تهران، همان جا که در آن درس خوانده و درس داده، همان جا که می‌خواهد بعد مرگش دوباره استادی کند، این بار اما روی تخت تشریح، زیرتیغ جراحی، با شرحه شرحه شدن زیر دست دانشجویان و بارها و بارها زخم خوردن و رفتن توی محلول «فرمُل» و رفت و آمد در یخچال سالن تشریح.
... شما کسی هستید که تشریح جسد را به چشم دیده‌اید، در عین حال کسی هستید که رضایت دادید جسدتان بعد از فوت روی تخت تشریح قرار بگیرد و همه این اتفاقات برایش تکرار شود، چطور راضی شدید؟ من در همه سال‌هایی که درس خواندم، دانشجوی دانشگاه تهران بودم و کل هزینه‌های تحصیلم به صد هزار تومان نمی‌رسید. آن موقع کارت دانشجویی ارزش زیادی داشت و با ارائه آن همه چیزها را با 50 درصد تخفیف می‌خریدیم و کتاب‌هایی هم که از خارج می‌آمد با ارز هفت تومان بود. در واقع پول تحصیل من و امثال من از جیب همین مردم داده شده و حالا نسبت به آنها احساس دین می‌کنم.مضاف بر این که آموزش در چهار پنج سال اخیر بسیار مغفول مانده، بخصوص بعد از طرح تحول سلامت که من نامش را می‌گذارم طرح تحول کسالت. در این چند سال آموزش نادیده گرفته شده و حتی وزیر می‌گوید تخت‌های آموزشی را در اختیار درمان قرار داده‌ایم که معنی این حرف یعنی آموزش به صفر و زیر صفر رفته و به بیمار به چشم پول درآوردن نگاه می‌شود. طبیعتا دانشجویان با این وضع چیز زیادی یاد نمی‌گیرند و هر چه می‌دانند از راه تجربه به دست می‌آید که این خیلی بد است. من بارها به شاگردانم گفته‌ام وحشت می‌کنم اگر قرار باشد زیر دست شما بیهوش شوم یا جراحی کنم.
شما از چه زمانی به فکر اهدای جسدتان افتادید؟ بیشتر از پنج سال پیش درخواستی به دانشگاه تهران دادم که هیچ جوابی نگرفتم، اما حدود دو ماه قبل که رئیس پزشکی قانونی کشور در اخبار 20:30 اعلام کرد که دانشگاه‌ها با کمبود جسد روبه‌رو هستند، دنبال کار را گرفتم و وصیت‌نامه‌ای را در دفترخانه تنظیم کردم که امیدوارم اجرا شود.
وقتی این تصمیم را گرفتید با همسرتان مشورت کردید؟ من با همسر و سه فرزندم مشورت کردم. همسرم پزشک است، دخترم هم وکیل است و مشغول گذراندن دوره دکتری حقوق است، پسرم مهندسی برق الکترونیک قبول شد که بعد از مدتی درس را رها کرد و موبایل‌فروشی باز کرد و پسر کوچکم هم دندانپزشک است و سرباز. با همه‌شان که صحبت کردم موافق بودند. ولی حتی اگر موافق هم نبودند من این کار را می‌کردم، چون اعتقاد قلبی من است.
با اقدام شما اعضای خانواده ترغیب نشدند که کار شما را تکرار کننند؟ فعلا که نه. من برای این کار انگیزه‌های شخصی دارم، علاوه برمطالبی که قبلا گفتم، دوست دارم زحماتی که شهدا و جانبازان برای برقراری امنیت در کشور کشیدند را با اهدای جسدم در راه آموزش جبران کنم و ارج بنهم.
یک جسد که به دانشگاه می‌آید، چند ماه تشریح می‌شود و دست آخر چه اتفاقی برایش می‌افتد؟ جنازه‌ها در ماده فرمل نگهداری می‌شوند و هر وقت لازم باشد روی تخت تشریح گذاشته می‌شوند. بعد هم که کار تشریح تمام می‌شود و جسد دیگر قابل استفاده نیست، یا تحویل خانواده فرد می‌شود یا پزشکی قانونی آن را می‌برد برای دفن. من در وصیت‌نامه‌ام به صراحت نوشته‌ام وقتی تاریخ مصرفم منقضی شد، من را کنار دیوار کلاس درس دانشگاه علوم پزشکی دفن کنند. متن سنگ قبرم را هم نوشته‌ام.
یعنی اگر فامیل بخواهند به مزار شما سری بزنند و فاتحه‌ای بخوانند هر بار باید بیایند دانشگاه؟ این طور خیلی راحت‌تر از این است که بخواهند بروند بهشت زهرا.
با دانشگاه هماهنگ کرده‌اید؟واسط این کار پزشکی قانونی بوده و خودم هم مشغول پیگیری هستم تا حتما این اتفاق رخ دهد.
از این که تصور کنید روزی بدنتان شرحه شرحه و مثله می‌شود چه حسی دارید؟خیلی خوشحالم اگر بتوانم برای آموزش جوانان این کشور خدمتی انجام دهم.
اما همه آدم‌ها بدنشان را دوست دارند و حداکثر راضی می‌شوند اهدای عضو کنند، نه آن که تکه تکه شوند روی تخت تشریح. دل کندن از مسائل دنیوی راحت نیست، اما همه ما باید آمادگی داشته باشیم. من خیلی سال است که آماده‌ام.
شما حتما به محلی که قرار است دفن شوید سر زده‌اید، آنجا که می‌روید چه حال و هوایی دارید؟خوشحال می‌شوم از تصور این که روزی دانشجویان با دیدن سنگ قبرم کمی فکر می‌کنند و عبرت می‌گیرند و شاید خودشان روزی این کار را انجام دهند.
متن سنگ قبرتان را هم آماده کرده‌اید؟ دکتر حمید زاهدی، دانشیار رشته بیهوشی دانشگاه علوم پزشکی تهران، فرزند مرحوم جعفرآقا و مرحومه طاهره زاهد انارکی، در تاریخ 6/8/40 آمدم تا بیاموزم، ماندم تا از من بیاموزند، در تاریخ... رفتم و اهدا کردم تا عبرت بگیرند.
متن سنگ قبرتان اشک آدم را درمی‌آورد. فکر می‌کنید چند سال عمر خواهید کرد؟ اگر به من باشد دوست دارم هر چه زودتر از این دنیای آلوده بروم و راحت شوم، اما به هر حال عمر آدم بستگی به مراقبت خودش دارد و هر چه سالم‌تر زندگی کند، بیشتر عمر خواهد کرد.
پس این که می‌گویند عمر دست خداست چیست؟ خدا خودش می‌فرماید سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهیم مگر این که خودشان بخواهند. من اگر غذای چرب و شیرین بخورم و تحرک نداشته باشم معلوم است که به انواع امراض مبتلا می‌شوم و عمرم کوتاه می‌شود. در واقع در موضوع مرگ، هم یک جور جبر وجود دارد و هم اختیار.
شما چند کیلو هستید؟ 74 کیلو.
قدتان چه قدر است؟ 174 سانتی‌متر.
پس بدن استانداردی دارید؟ بجز شکمم که بعد از بازنشستگی کمی بزرگ شده.
پس می‌توانیم بگوییم شما یک جسد با کیفیت هستید! تقریبا.
اگر بخواهید کسی را ترغیب به اهدای جسد کنید با چه جملاتی او را مجاب می‌کنید؟ سعی می‌کنم با جملات علمی و اخلاقی بحث را مطرح کنم. برایشان از پزشکان جامعه می‌گویم و این همه شکایتی که مردم از کیفیت کارشان دارند. به مردم می‌گویم که علت این است که پزشکان به اندازه کافی آموزش نمی‌بینند.
(تاریخ انتشارسه شنبه 2 آبان 1396 ساعت 02:00 / جام جم آنلاین)
یکشنبه, 23 مهر 1396 11:28
وزش باد شبانه باعث حرکت شن ها وصدایی شبیه آهنگ می شود ریگ جن یکی از شگفت‌انگیز‌ترین مناطق ایران با باتلاق‌های سهمگین است . تپه های عظیم ماسه ای که ده هاکیلومتر ارتفاع و دهها کیلومتر طول دارداتفاقات بی‌پاسخ و توجیه نشده بسیاری در این منطقه روی داده است و نمکزار‌های این منطقه محل قتل و دفن موجوات زنده بسیاری بوده است.
به گزارش خبرنگار ایسکانیوز آفتاب جنوب می‌بایست درجه خود را در کف 50 و سقف 60 و اندی نگاه دارد؛ تا کویر را در دل شهر درک کرد. اشک‌های حلقه‌زده در چشم دوربین نیز نمی تواند عمق کویر رابه تصویر بکشد کویر همیشگی است. همیشگی تر از لوکیشنی که از نخلی آغاز می‌شد و با نخلی به پایان می‌رسید.
افسانه های ریگ جن: حاشیه نشینان و محلی‌های این منطقه، چوپان‌ها و ساربان‌ها معتقدند که اگر کسی پایش به ریگ جن برسد، بلافاصله ناپدید و توسط ارواح و موجودات ماورایی به قلب ریگ‌جن فرستاده می‌شود! یکی از کاوشگران می‌گوید که حتی شتر‌های اهالی کویر هم وقتی به این منطقه می‌رسند، می‌ایستند و به هیچ عنوان حرکت نمی‌کنند!
پروفسور پرویز کردوانی، جغرافی دان به خبرنگار ایسکانیوز در شناساندن این منطقه از خاک ایران می گوید:ریگ جن منطقه‌ای کویری و پر از تپه‌های شنی و اطراف آن دارای باتلاق‌های نمکی است. این کویر در جنوب غربی و غرب دشت کویر، جنوب سمنان، جنوب شرق گرمسار، شرق پارک ملی کویر، شمال انارک و غرب جندق قرار گرفته است و وسعت تقریبی آن 3800 کیلومتر مربع است و هیچ‌گونه چشمه یا چاه آبی در این منطقه وجود ندارد. وی با اشاره به اینکه ما در ایران چند ریگ داریم می گوید:ریگ های معروف ایران شامل:1-ریگ دهلی که در جنوب کرمان قرار دارد و به طرف سمسور و بلوان در سیستان و بلوچستان می رود و بومیان منطقه معتقدند که از آنجا صدای دهل شنیده می شود. 2-ریگ شتران بین یزد و طبس 3-ریگ جن که بزرگترین ریگ ایران و جهان است.
کردوانی اضافه می کند: رسیدن به ریگ جن یا ریگ لوت شرقی که بالاترین ارتفاع از سطح دریا را دارد(1070 متر9)از چند راه میسر است : از جنوب یکی از راهها جندق است که سالهای قبل شهردار آن 70 کیلومتر جاده ای را احداث کرد که در امتداد این جاده روستاهایی به نام عشین و علم وجود دارد که قدمتی صد ساله دارند و متاسفانه اکنون خالی از سکنه است.
راه دوم راهی است که اگر مسئولان ذی ربط آن را احیا کنند با جذب گردشگران می تواند علاوه بر تحول در صنعت توریسم برای دولت نیز در آمد خوبی داشته باشد که آن راه از جنوب گرمسار و جاده سنگ فرش شاه عباسی است. به گفته کردوانی سنگ فرش شاه عباسی متعلق به 600 سال قبل است که در ابتدای راه برجی در آن ساخته شده بود که به آن میل سنگی می گفتند .
مسیر اصلی از تهران به ورامین،پیشوا،ابر دژ ،نره خر کوه،و سیاه کوه یک جاده وجود دارد که دارای معادن نمک و استرانسیوم است و بعد به چشمه ملک آباد می رسیم و سپس به ریگ جن.
این چهره ماندگار جغرافیا تاکید می کند: وزش باد در شب باعث حرکت شن ها و تشکیل صدایی شبیه به آهنگ و موسیقی می شود که آن را به صدای جن تعبیر و تشریح کرده اند و جریان آبهای زیر زمینی که از سمت سمنان و گرمسار به طرف جنوب (ریگ جن) سرازیر می شود این منطقه را خیس و با پوشش ماسه روی آن، باتلاق ایجاد شده است و علت فرو رفتن انسان در این منطقه به همین دلیل است این منطقه دارای پوشش گیاهی و حیوانی پراکنده و بسیار کم است. وی با اشاره به اینکه این منطقه قابلیت این را دارد که مسئولان به آن اهمیت بیشتری را بدهند گفت: اگر جاده به سمت سیاه کوه امتداد یابد به پارک ملی کویر خواهیم رسید البته الان دیگر آنقدر کویر خشک شده است که دیگر بحث خیس شدن بیابان مطرح نمی‌شود که افراد بخواهند در کویر فرو روند تا ذهنیت وجود "جن" پیش آید و جالب است الان که این اتفاق رخ نمی‌دهد باور دیگری به وجود آمده و عنوان می‌کنند که اجنه از این مناطق کوچ کردند! ولی در مجموع کویر علی الخصوص ریگ جن - اجنه ای ندارد و این اتفاقات فرو رفتن به دلیل کویر نمک زار و خیس است.
آنچه مهم است این است که اگر تا بحال کویر نوردی را تجربه نکرده اید لازم است همراه تان کسانی باشند که با ناشناخته های کویر،عجین و راهنمای شما باشند.
( یکشنبه 23 مهر 1396 - 08:15)
جمعه, 21 مهر 1396 10:46
ترس بخشی از وجود انسان است و هر چیزی که ناشناخته یا دلیلی برای وجود و رخدادش وجود نداشته باشد باعث ترس می‌شود. وجود ارواح سرگردان و جن‌ها یکی از عناصر اصلی مکان‌هایی است که باعث رعب و وحشت انسان می‌شود. در ایران و بسیاری از نقاط دنیا مکان‌هایی وجود دارد که به عقیده بومی‌ها محل گذر یا زندگی ارواح و جن‌ها در نظر گرفته می‌شود.
بیابان‌های اسرارآمیز که جان بسیاری از انسان‌ها را می‌گیرد و غارهای بدون انتها و دره‌ها و جنگل‌هایی با صداها و اشکال عجیب ازجمله مواردی است که مراجعه‌کنندگان و گردشگران علاقه‌مند به ماجراجویی و تجربه وحشت را به خود جلب می‌کند.
داستان‌ها و روایتی که بومی‌ها در رابطه با این مناطق مطرح می‌کنند عموماً ممکن است هیچ دلیل علمی موثقی نداشته باشد و ماجراجویان و علاقه‌مندان به گردشگری وحشت با آگاهی از این موضوع پا به این مناطق اسرارآمیز می‌گذارند و صرفا تجربه کردن در منطقه‌ای که داستان‌های عجیب و غریبی برایش وجود دارد می‌تواند بسیار هیجان‌انگیز باشد.
ریگ جن: یکی از معروف‌ترین مکان‌هایی که در ایران باعث ترس و وحشت گردشگران و کویرنوردان می‌شود ریگ جن است. این منطقه بیابانی در کویر مرکزی ایران قرار دارد و شامل جنوب سمنان و شرق دریاچه نمک، شمال انارک و غرب جندق می‌شود.
این منطقه با وسعتی نزدیک به 4000 کیلومتر مترمربع یکی از اعجاب‌انگیزترین بیابان‌های دنیاست. باتلاق‌های نمکی و وجود تپه‌های بی‌شمار شن از مهم‌ترین چالش‌های سفر به این منطقه است. وسعت باتلاق‌ها به حدی است که می‌تواند هر گروه مجهزی را زمینگیر کند و درنهایت با تمام شدن آذوقه، آب و سوخت، مرگ دردناکی را برایشان رقم بزند.محلی‌هایی که اطراف این منطقه اسرارآمیز زندگی می‌کنند از ورود به آن واهمه دارند و معتقدند هر انسانی که واردش شود هیچ‌گاه بر نخواهد گشت و به عقیده آنها شترها هم از ورود به این منطقه اجتناب می‌کنند.
برخی گردشگران و ماجراجویان ایرانی و خارجی توانسته‌اند از بخش‌هایی از این سرزمین وحشت عبور کنند که اولین فرد خارجی که از این منطقه عبور کرد، سون هدین جغرافیدان، مکان‌نگار، عکاس، کاوشگر و سفرنامه‌نویس سوئدی بود که موفق شد از بخش‌هایی از ریگ جن در سال 1900 عبور کند. برخی گروه‌های ایرانی نیز با خودرو توانسته‌اند از بخش‌هایی از این منطقه عبور کنند.
(جام جم آنلاین - جمعه 21 مهر 1396 ساعت 06:30)
دوشنبه, 03 مهر 1396 10:40
رزمایش مدافعان حرم هفت
امیر سرتیپ دوم روزخوش، فرمانده پایگاه هشتم شکاری اصفهان، مهمان ویژه جلسه علنی هفته جاری بود . وی از انجام رزمایش گرم مدافعان حرم هفت در هفته آینده و اجرای رزمایش جهاد،‌  دردو هفته آینده خبر داد و گفت: کشورهای همسایه از نظر نظامی برای ایران  تهدید نیستند. وی تاکید کرد: پیام هر رزمایش به کشورهای همسایه، ایجاد صلح بدون نیاز به حضور کشورهای بیگانه در منطقه است.
امیر روز خوش با تاکید بر اینکه نیروی هوایی برای حفاظت از مزرهای کشور در آمادگی کامل به سر می برد، تصریح کرد: اگر  ائتلاف 44 کشور مثل دوران جنگ ایجاد شود ، برای مقابله  نیاز به تمهید خاص دارد که برای آن نیز فکر شده و آماده نبرد هستیم. وی وضعیت ایران در زمان جنگ را با وضعیت فعلی عربستان مقایسه کرد و افزود: در آن زمان به طور ناگهانی قیمت نفت افزایش یافت و آمریکا با پولهای نفت، تجهیزات گران قیمت و به روز نظامی را برای مقابله با حضور شوروی سابق در خلیج فارس، به ایران فروخت. وی ادامه داد: به همین دلیل در آغازین روزهای جنگ فقط ایران و آمریکا به جنگنده های اف14مجهز بودند.
به گفته امیر روز خوش، قبل از وقوع جنگ تحمیلی، 360 مورد تجاوز به مرزهای کشور توسط نیروی هوایی ثبت شده بود که به دولت بنی صدر نیز منتقل شد؛ ولی به این اخبار توجهی نمی شد. وی افزود: در دومین روز جنگ، با وجود کمبود تجهیزات و نیروی انسانی، 200فروند هواپیما به پرواز درآمد و ظرف سه ماه نیروی هوایی عراق فلج شد؛ اما 42 کشور جهان در این جنگ به عراق کمک می کردند و این در حالی بود که ایران توان تامین قطعات موتور هواپیماهای جنگی را نداشت.وی درباره قدرت توپخانه اصفهان گفت: توپخانه اصفهان از زمان صفویه مرکز توپخانه ایران بود  و در حال حاضر نیز، خود و سایر یگان ها را پشتیبانی می کند.
روز خوش ادامه داد: درزمان وقوع جنگ در منطقه اهواز با وجود تجهیزات نظامی ولی نیرویی وجود نداشت که این واقعه به دلیل اجرای طرحی مبنی بر خدمت نیروها در مناطق دلخواه بود.
وی دربـاره دستـــاوردهای دفــاع مقــدس گفت: منطقه جنـگ الکترونیـک شهیــد ابوعطا که در منطقه نائین واقع شده، در خاورمیانه تنها مرکز آموزش و اجـــرای جنگ الکترونیک محســوب می شـــود که دقیقا در مرکــز کشــور قــرار گرفتــه و هرزمان هر نقطه از مرزهای کشور به کمک نیاز داشــت، هــواپیمـاهــایی اف14 ارســال می شـــود.به گفته امیر روز خوش، تاسیس دانشکده خلبانی در پایگاه شهید بابایی به تربیت نیروی متخصص کمک کرد و این در حالی است که قبل از انقلاب، هر دانشجوی خلبانی برای ورود به دانشگاههای پاکستان و آمریکا باید500 هزار دلار ورودی می پرداخت که سایر هزینه ها نیز بر عهده کشور بود.وی با تاکید بر اینکه نیروهای نظامی کشور، برجام و تحریم را جدی نگرفته اند، اظهار داشت: نیروهای نظامی یاد گرفته اند که باید روی پای خود بایستند و به همین دلیل در این پایگاه تاسیساتی وجــــود دارد که به مـــدت چهــار مـاه می تواند نیروها  را اداره کند و این وضعیت درتمام پایگاهها وجود دارد.
وی از تولید85درصدی قطعات مورد نیاز هواپیما با کمک دانشگاه خبر داد و گفت: پروژه رادار انارک که پس از انقلاب تعطیل شده بود با عنوان  پروژه مشعل رونمایی شد که جنگ الکترونیک را به صورت بومی در کشور اجرا می کند.
(اصفهان زیبا - ۳ مهر ۱۳۹۶ - شماره روزنامه: 1396/07/03 (شماره 3033))
شنبه, 25 شهریور 1396 23:24
یارانه برای بهبود کیفیت زندگی مردم هزینه نمی شود
پرداخت یارانه نقدی بدعت نادرستی بود که پایه‌گذاری آن در کشور اقتصاد نا به سامان ایران را به پرتگاه ورشکستگی نزدیک کرده است. یارانه در تمام دنیا و به‌وسیله تمام کشورها برای بهبود رفاه و کیفیت زندگی مردم تعریف می‌شود اما در ایران هرگز یارانه‌های نقدی و غیر نقدی به‌صورت هدفمند و مؤثر در کیفیت زندگی توزیع نشده‌اند. هدف از پرداخت یارانه در هر شرایطی افزایش رفاه عمومی جامعه است اما در ایران یارانه، به‌صورت نقد اما بدتر از نسیه به دست مردم می‌رسد و تبعیض، رانت، تورم و کاهش انگیزه‌های اقتصادی از نتایج پرداخت آن به شمار می‌رود. اما یارانه نقدی بیش از 3 هزار میلیارد تومانی که  ماهانه به‌وسیله دولت پرداخت می‌شود چگونه می‌تواند سطح رفاه و کیفیت زندگی مردم ایران را بهبود بخشد؟
رتبه‌های بسیار پایین ایران در شاخص آموزش و بهداشت: آموزش و بهداشت دو شاخص مهم در بهبود کیفیت زندگی مردم و افزایش سطح رفاه در تمام دنیا شناخته می‌شوند. بیشتر دولت‌ها برای کاهش هزینه‌های زندگی مردم و باهدف توسعه کشور آموزش و بهداشت را در صدر فهرست بودجه خود قرار می‌دهند. دولت‌های کانادا، سوئد، آلمان، فنلاند، نروژ، آمریکا، ژاپن و فرانسه سال‌هاست که تلاش کرده‌اند با ایجاد شرایط تحصیل رایگان و بهبود کیفی سیستم آموزشی از یک‌سو و طراحی بیمه‌های عمر و سلامت کارآمد، سطح رفاه جامعه را افزایش دهند.  نتیجه این رویکرد افزایش رضایتمندی مردم از زندگی در این کشورها، رشد مهاجرپذیری، کاهش فساد و بهبود رقابت‌پذیری اقتصادی آن‌ها بوده است.
بر اساس گزارش سالانه مجمع جهانی اقتصاد، ایران در شاخص آموزش عالی و مهارت‌آموزی در سال 2015 میلادی در رتبه 129 در بین 149 کشور و در رده‌بندی جهانی حوزه بهداشت و سلامت بر اساس گزارش موسسه لگاتوم در همین سال از بین 142 کشور در جایگاه 69 جهان قرار داشته است. این رتبه‌های پایین به‌خوبی بیانگر مسیر نادرست توزیع ثروت و بودجه در ایران است و بدون تردید ایران در ریل توسعه قرار نخواهد گرفت مگر قادر به بهبود جایگاه خود در این دو شاخص انسانی باشد.
سهم 6 درصدی هزینه بهداشت و درمان در سبد خانوار: با اجرای طرح تحول سلامت در دولت دوازدهم باوجود افزایش بودجه بهداشت و درمان در کشور تا اندازه زیادی کاهش هزینه درمان را برای مردم به ارمغان آورد. بهداشت و درمان یکی از هزینه‌های بزرگ زندگی در ایران به شمار می‌رود که بیمه‌های بی‌کیفیت قادر به پوشش آن تاکنون نبوده‌اند. هزینه‌های دندانپزشکی نیز ازجمله هزینه‌های بهداشتی است که تحت پوشش بیمه‌های درمانی قرار ندارد و بسیاری از مردم در ایران به دلیل هزینه‌های سنگین دندانپزشکی از رسیدگی به بهداشت دهان و دندان پرهیز می‌کنند. نظام بیمه‌ای ایران با قوانین قدیمی و سازمان‌دهی بسیار ضعیف به‌هیچ‌وجه قادر به پشتیبانی مردم در مواقع ضروری به‌ویژه درمان نیست.
 تعداد زیاد و سازمان‌دهی نامناسب بیمه‌های درمانی دولتی، تعریف بیمه تکمیلی بی‌کفایت، ناتوانی دولت در پرداخت بدهی خود به شرکت‌های بیمه از چالش‌های اساسی نظام سلامت در ایران به شمار می‌رود که موجب شده است نه بیمار خدمت باکیفیت دریافت کند و نه کادر درمانی و سرمایه‌گذاران حوزه سلامت رضایت داشته باشند.
بااین‌وجود در سال 1395 طبق آمار بانک مرکزی 5.9 درصد از کل هزینه‌های ناخالص خانوار و معادل 2 میلیون و 315 هزار تومان به بهداشت و درمان اختصاص‌یافته و کل هزینه‌های ناخالص خانوار نیز در سال 1395 بالغ‌بر 39 میلیون و 300 هزار و 587 تومان بوده است.
دولت می‌تواند با اختصاص نیمی از یارانه نقدی به بخش سلامت، اصلاح قانون بیمه‌های سلامت و تأمین اجتماعی و همچنین ورود بخش خصوصی به حوزه بیمه‌های اجتماعی و سلامت و یا تقویت بیمه‌های عمر و سرمایه‌گذاری نه‌تنها هزینه درمان را برای مردم به صفر نزدیک کند بلکه با پرداخت یارانه به‌نظام سلامت و سازمان‌های بیمه‌گر قدرت نظارتی خود را بر این بخش‌ها بهبود بخشد و بستر افزایش بهره‌وری را نیز فراهم آورد. دولت باید آگاه باشد هزینه‌های سنگین بهداشت و پیشگیری موجب پرهیز مردم از رسیدگی به‌سلامت جسمی و روانی می‌شود و ضمن کاهش امید به زندگی هزینه‌های درمان بسیار سنگینی را در دوران بازنشستگی افراد به دولت تحمیل خواهد کرد.
کمتر از 2 درصد هزینه خانوار برای آموزش: نظام آموزش در ایران شاهد هیچ‌گونه پیشرفت کیفی نبوده است و هر روز نیز هزینه تحصیل در کشور افزایش می‌یابد. در تمام دنیا آموزش محور و اساس توسعه شناخته می‌شود اما در ایران دولت‌ها هنوز به این موضوع مهم باور پیدا نکرده‌اند. بودجه ناچیز وزارت آموزش‌وپرورش و وزارت علوم، تحقیقات و فناوری به نسبت نیروی انسانی و حجم فعالیت‌ها موجب شده است نیروی انسانی موجود با نیاز بازار کار هم‌خوانی نداشته باشد و هدایت تحصیلی و شناسایی و مدیریت استعدادها به‌درستی محقق نشود.
رشد مدارس غیرانتفاعی و غیردولتی به همراه دانشگاه‌های آزاد، پیام نور و غیرانتفاعی و به‌طور کلی سیستم آموزشی پولی آن‌هم باکیفیت پایین یک مانع جدی برای توسعه شناخته می‌شود. جامعه‌ای که قادر به تربیت نیروی انسانی بامهارت و متخصص همراه با فرهنگ و ارزش‌های انسانی نیست نباید منتظر گام برداشتن در راستای پیشرفت و توسعه باشد.
در سال 1395 طبق آمار بانک مرکزی از کل هزینه‌های ناخالص خانوار  1.9 درصد به هریک از دو گروه «تفریح و امور فرهنگی» و «تحصیل» معادل 734 هزار و 423 تومان اختصاص‌یافته است. شهریه‌های سنگین مدارس و دانشگاه‌ها برای سال‌های طولانی بسترساز تضعیف کیفیت زندگی افراد در جامعه شده است؛ تحصیلی که بیش از آنکه سرمایه‌گذاری باشد یک هزینه به شمار می‌رود و افراد تحصیل‌کرده نمی‌توانند پس از فراغت از تحصیل از مدارک خود بهره‌برداری مالی و شغلی داشته باشند.
دولت باید نیم دیگری از یارانه نقدی را نیز به بخش آموزش اختصاص دهد و ضمن اصلاح نظام آموزشی و قوانین این بخش تلاش کند تحصیل را حداقل تا پیش از دانشگاه برای افراد جامعه به‌صورت واقعی رایگان کند و با اختصاص یارانه به مدارس غیرانتفاعی و سایر مراکز آموزشی تلاش کند در قالب خرید خدمت قدرت نظارتی خود را برای بهبود کیفیت خدمات آموزشی و تحول نظام آموزش کشور ارتقا دهد.
کاهش هزینه دو بخش بهداشت و آموزش برای مردم ایران بدون تردید بیش از دریافت مبلغ 45 هزار 500 تومان در ماه بازدهی خواهد داشت و شاخص رفاه و کیفیت زندگی را نیز بهبود خواهد بخشید و بدون تردید دولت نیز هنگامی که در قالب یک سازمان‌دهی درست و دارای اولویت یارانه را توزیع می‌کند قادر به کاهش هزینه و افزایش بهره‌وری است و به‌نوعی از بار سنگین این یارانه نقدی آن‌هم به‌صورت ماهیانه نجات خواهد یافت. 
(سینا ایرانپور انارکی / کارشناس ارشد مدیریت اجرایی - انتشار در صفحه 11 روزنامه کسب و کار - شنبه 25 شهریور 1396)