امروز: پنج شنبه 28 دی 1396 برابر با 18 ژانویه 2018

دلنوشته: غم دانستن

  • دوشنبه, 18 دی 1396
  • اندازه قلم کاهش اندازه قلم افزایش اندازه قلم

گاهی به خودم می گم کاش مثل خیلی از همکلاسی‌های دوران مدرسه تو هم به مدرک دیپلم رضایت داده بودی و بعدم سربازی و نهایت به جا هم به عنوان کارگر یا کارمند مشغول به کار می‌شدی؛ اینجوری امروز آرامش بیشتری داشتی و شاید ثبات بیشتری.
ترسیدی که بی‌سواد بمونی و دوست داشتی نویسنده بشی؛ دانشگاه رفتی و به لیسانس هم قناعت نکردی و فوق‌لیسانست هم گرفتی.
کاش باز کوتاه می اومدی سینا کاش لااقل دنبال کتاب خوندن و فکر کردن و نوشتن نمی رفتی.
چی شد نتیجه این همه خوندن و نوشتن و فکر مشغولی‌های ناتمام؟!
گاهی واقعاً از دانسته‌های خودم پشیمون میشم.
گاهی از اینکه زود به دروغ آدما به ریاکاریشون پی می برم بدم می یاد.
گاهی چنان از درد آدما دلم به درد می یاد که به خودم می گم کاش یکم نفهم بودی.
گاهی اینقدر دیگران را می‌فهمم که خودم رو دیگه درک نمی‌کنم.
 گاهی این‌قدر خودم رو نمی‌فهمم که از نفهمی خودم به خدا پناه می‌برم.
غم دانستن بدجور مضطربم می کنه و پشیمون میشم از دانایی خودم و عذاب می‌کشم از ناتوانی خودم.
خدایا ما را از دانایی خود پشیمان نکن و به نادانی خود وامگذار.
(سینا ایرانپور انارکی / پنجشنبه 14 دی‌ماه 1396)

منتشرشده در روشنگری
بازدید کد خبر: 1568
برچسب‌ها

ارسال نظر

کد امنیتی
بارگزاری مجدد