امروز: چهارشنبه 27 دی 1396 برابر با 16 ژانویه 2018

دوشنبه, 12 مهر 1395 13:37
سخنگوی سازمان انرژی اتمی گفت:در کارگاهی که در سازمان انرژی اتمی راه اندازی شده از متخصصان آژانس بين المللی انرژی اتمی دعوت کردهایم تا به تبيين و تشریح ابعاد و زوایای عضویت ایران در کنوانسيون مشترک ایمنی سوخت مصرف شده و پسماندهای دارای رادیو اکتيو بپردازند.
به گزارش خبرنگار گروه سياسی خبرگزاری ميزان، بهروز کمالوندی سخنگوی سازمان انرژی اتمی طی مصاحبه ای تلویزیونی با اشاره به راه اندازی کارگاه آموزشی هسته ای در سازمان انرژی اتمی پيرامون ایمنی سوخت مصرف شده و پسماندهای دارای رادیواکتيو اظهار کرد: با توجه به فعاليتهای چندساله راکتورهای هسته ای در کشور به تدریج ميزان انباشت سوخت مصرف شده و پسماندهای هسته ای افزایش یافت و در نتيجه بحث ایمنی و مراقبت از این مواد را به اولویت تبدیل کرد. وی با اشاره به تشکيل کنوانسيون مشترک ایمنی سوخت مصرف شده و پسماندهای دارای رادیواکتيو از سال 2001 گفت: عضویت ایران در کنوانسيون مزبور باید مسير قانونی خود را طی کند و پس از بررسی و تایيد در دولت، توسط مجلس تصویب شود. کمالوندی با اشاره به بررسی ابعاد عضویت ایران در کنوانسيون ایمنی سوخت مصرف شده در کارگاهی که دایر شده است، گفت: در کارگاهی که در سازمان انرژی اتمی راه اندازی کرده ایم از متخصصان آژانس بين المللی انرژی اتمی دعوت شده تا به تبيين و تشریح ابعاد و زوایای عضویت ایران در کنوانسيون مشترک ایمنی سوخت مصرف شده و پسماندهای دارای رادیو اکتيو بپردازند.
سخنگوی سازمان انرژی اتمی با بيان اینکه ایران در بين کشورهای دنيا بيشترین کار کارشناسی را بر روی کنوانسيون های صنعت هسته ای انجام داده است، تصریح کرد: ما از دو سال پيش کار بر روی موضوع ایمنی سوخت مصرف شده را آغاز کردیم و با توجه به اینکه کشورما یک کشور هسته ای است بنابر این به استانداردهای بالایی در زمينه ایمنی مواد، محيط زیست وافرادی که در صنعت هسته ای مشغول فعاليت هستند نياز داریم. وی ادامه داد: کارگاه تشکيل شده در سازمان انرژی اتمی پيرامون بررسی ابعاد عضویت ایران در کنوانسيون ایمنی سوخت مصرف شده، سه روزه است ودر این کارگاه علاوه بر اعضای سازمان انرژی اتمی افراد و متخصصانی از ریاست جمهوری و وزارت امور خارجه نيز حضور دارند.
کمالوندی با بيان اینکه ایران دارای یکی از بهترین مدیریتهای پسماندداری هسته ای در سطح دنيا است، گفت: اردیبهشت ماه بود که سایت پيشرفته انارک که قابليت دفن حجم بالایی از سوختهای مصرف شدهت و ضایعات هسته ای را دارد، توسط رئيس جمهور از طریق تله ویدئوافتتاح شد.
وی با اشاره به حضور متخصصان آژانس بين الملل انرژی اتمی در کارگاه آموزشی دایر شده درسازمان انرژی اتمی کشورمان گفت: پس از برگزاری کارگاهی آموزشی ایمنی سوخت مصرف شده ما گزارش کاملی را با بررسی ابعاد و زوایای گوناگون جهت پيوستن ایران به کنوانسيون مشترک ایمنی سوخت مصرف شده در اختيار دولت قرار می دهيم و پس از طی شدن مسير قانونی و تصویب در مجلس عضو کنوانسيون مزبور می شویم.
(کد خبر: ۲۲۷۶۴۵ ۱۱:۳۲ ­ ۱۳۹۵ مهر ۱۱ :تاریخ)
شنبه, 13 شهریور 1395 19:04

سینا ایرانپور انارکی یکی از روزنامه‌نگاران اقتصادی است که با آغاز دوره جدید اتاق‌های بازرگانی در سال گذشته و نمایش عملکرد ضعیف مدیران این اتاق‌ها به‌ویژه اتاق بازرگانی اصفهان انتقادهای تندی را مطرح کرد .
اتاق خبر: سینا ایرانپور انارکی یکی از روزنامه‌نگاران اقتصادی است که با آغاز دوره جدید اتاق‌های بازرگانی در سال گذشته و نمایش عملکرد ضعیف مدیران این اتاق‌ها به‌ویژه اتاق بازرگانی اصفهان انتقادهای تندی را مطرح کرد و خیلی زود به‌عنوان یکی از معدود منتقدان سرسخت پارلمان بخش خصوصی مطرح شد. این فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد مدیریت اجرایی که هم‌زمان با فعالیت در زمینه پژوهش‌های مدیریتی تجربه روزنامه‌نگاری اقتصادی را نیز داراست در گفتگو با اتاق خبر دیدگاه‌های خود درباره انتخابات میان‌دوره‌ای اتاق بازرگانی ایران را مطرح کرد. ایرانپور معتقد است: شایستگان بخش خصوصی سهمی در مدیریت اتاق‌های بازرگانی کشور ندارند و این نام‌ها و چهره‌های لابی‌گر هستند که به عضویت هیئت‌رئیسه اتاق ایران و اتاق‌های شهرستانی درمی‌آیند و فعالان بخش خصوصی  اگر خواهان پیشرفت و توسعه اتاق بازرگانی و مجموعه بخش خصوصی هستند باید در الگوهای خود برای مدیریت این پارلمان و انتخاب هیئت‌رئیسه تجدیدنظر کنند.
-آقای ایرانپور برای شروع باگذشت بیش از یک سال از فعالیت اتاق‌های بازرگانی عملکرد هیئت نمایندگان جدید را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
برخلاف آنچه انتظار می‌رفت در دوره جدید باوجود تغییرات گسترده در اعضای هیئت نمایندگان اتاق‌ها و شعارهایی که چهره‌های جدید مطرح می‌کردند شاهد تحول خاصی در عملکرد و سیاست‌گذاری اتاق‌های بازگانی نبوده‌ایم. بیشتر اتاق‌های بازرگانی شهرستانی که در خواب به سر می‌برند و چند اتاق بزرگ کشور هم دچار سیاست زدگی شده‌اند و ازاین‌رو نمره من به اتاق منفی است.
-فکر نمی‌کنید توقع شما از اتاق‌های بازرگانی بیش‌ از اندازه است؟
توقع من از اتاق‌های بازرگانی در اندازه قانون اتاق بازرگانی ایران و قانون بهبود محیط کسب‌وکار است که کمتر از 30 درصد مفاد این دو قانون در همه این سال‌ها به‌وسیله نمایندگان پارلمان بخش خصوصی اجراشده است. هیئت نمایندگان حتی برای قانون خود اتاق هم‌ارزشی قائل نیست و نه کتابچه قانون اصطلاح می‌شود و نه مفاد موجود در آن به اجرا درمی‌آید. بنابراین پارلمان بخش خصوصی که مشاور سه قوه شناخته می‌شود اصولاً شایستگی مشاوره ندارد چراکه خود نه قانون‌گذار خوبی است و نه به قانون عمل می‌کند.
-لطفاً به چند نمونه از این قوانین اشاره‌کنید.
یکی از مهم‌ترین مفاد قانون اتاق بازرگانی ماده 5 بند (و) است. در این بند کوشش در راه شناسایی بازار کالاهای صادراتی ایران در خارج از کشور و تشویق و کمک به مؤسسات مربوطه جهت شرکت در نمایشگاه‌های بازرگانی داخلی و خارجی جزو وظایف اصلی اتاق بازرگانی برشمرده شده است که ازنظر بنده اتاق در زمینه تحقیقات بازار بین‌المللی و شناسایی بازارهای صادراتی باهدف حمایت از تولید داخلی و توسعه صادرات اقدام کارا و مؤثری انجام نداده است. بیشتر هیئت‌های تجاری خارجی که به ایران می‌آیند و یا سفرهای خارجی نمایندگان بخش خصوصی بی‌هدف و فاقد نتیجه تأثیرگذار است چراکه متأسفانه مدیران در پارلمان بخش خصوصی بیشتر بر اساس منافع شخصی به مدیریت امور مشغول هستند و موفقیت جمعی بخش خصوصی آن‌چنان‌که بایدوشاید میان این چهره‌های سرشناس مطرح نیست.
بند (ط) این ماده قانونی هم به ایجاد و اداره مرکز آمار و اطلاعات اقتصادی به‌منظور انجام وظایف و فعالیت‌های اتاق اشاره دارد ولی باوجود راه‌اندازی این مرکز در اتاق ایران سرمایه‌گذاری آن‌چنانی برای ایجاد سازوکارهای آماری در بخش خصوصی انجام نگرفته است. اتاق‌های شهرستان‌ها که اصلاً این واحد را ایجاد نکرده‌اند و بدون تردید بدون فعالیت آماری در اتاق‌های شهرستان، اتاق ایران نیز نمی‌تواند آمار و نتایج خوبی از سراسر کشور به دست آورد. جالب اینجاست کتابچه قانون اتاق فقط 16 صفحه دارد و از این 16 صفحه فقط 3 صفحه آن به وظایف اتاق اختصاص‌یافته است اما به همین تعداد ناچیز ماده و بند نیز اعتنایی نمی‌شود و به جرات می‌توانم بگویم بسیاری از اعضای هیئت نمایندگان در ایران حتی یک‌بار این کتابچه 16 صفحه‌ای را مطالعه نکرده‌اند.
-به موارد قانون بهبود مستمر هم که اجرا نمی‌شود، اشاره‌کنید.
قانون بهبود مستمر ویژه حمایت از بخش خصوصی تدوین و تصویب‌شده است و بسیاری از مفاد آن باید به‌وسیله اتاق بازرگانی و اتاق اصناف عملیاتی شود اما اتاق‌ها فقط منتظر هستند دولت قانون را اجرا کند و هیچ مسئولیتی بر دوش خود احساس نمی‌کند. این قانون بخش‌های اثرگذاری برای بهبود ساختار بخش خصوصی و مدیریتی کشور در نظر گرفته است اما هیچ‌کس به آن توجهی ندارد. برای نمونه ماده 17 قانون بهبود مستمر محیط کسب‌وکار به تشکیل سازمان نظام مشاوره مدیریت اشاره دارد و اتاق بازرگانی را موظف به تهیه اساسنامه این سازمان کرده است تا برای تصویب در مجلس ارائه کند اما اصلاً این نوع قوانین و وظایف را هیئت نمایندگان و هیئت‌رئیسه در برنامه‌های کاری خود قرار نمی‌دهند. از اتاق فقط چند حرف تکراری همیشه شنیده می‌شود. مالیات و بیمه زیاد و نقدینگی تولید کم است و سال‌هاست این حرف تکرار و 90 درصد جلسات تشریفاتی شورای بخش خصوصی و دولت نیز به همین موضوع پرداخته می‌شود اما هرگز به نتیجه‌ای نرسیده است. پارلمانی که درگیر مالیات و بیمه و تسهیلات بانکی است هرگز گام مؤثری برای توسعه زیرساخت‌های بخش خصوصی بر نخواهد داشت و تا این دیدگاه اصلاح نشود هر شخصی پای به این نهاد بگذارد تحول خاصی رخ نمی‌دهد. به اعضای هیئت نمایندگان اتاق ایران پیشنهاد می‌کنم قانون بهبود مستمر که 24 صفحه بیشتر نیست هم مطالعه کنند و کمی خود را موظف به اجرای مفاد آن بدانند.
-با این انتقاداتی که به ساختار اتاق بازرگانی دارید پیشنهاد شما برای انتخابات هیئت‌رئیسه جدید چیست؟
قبل از اشاره به انتخابات باید عرض کنم  اتاق با یک چالش اساسی روبروست و آن تفکر دولتی حاکم بر این نهاد خصوصی است. اتاق‌های بازرگانی مانند وزارتخانه‌ها و سازمان‌های دولتی اداره می‌شوند و در عملکرد مدیریتی برتری نسبت به نهادهای دولتی ندارند. اتاق در واقع یک‌نهاد شبه‌دولتی است. شرایط و کیفیت ساختار سازمانی موجود، فرآیندهای اجرایی، چگونگی استخدام و به‌کارگیری کارکنان و از آن مهم‌تر حضور چهره‌های مطرح دولتی در هیئت نمایندگان و حتی هیئت‌رئیسه گواه این مدعاست. یک بررسی خیلی ساده نشان می‌دهد تعداد فراوانی از اعضای هیئت نمایندگان اتاق ایران حتی یک تجارت مستقل ندارند و این فاجعه است. کارت‌های بازرگانی ناکارآمد و افرادی که از هیچ فعالیت اقتصادی دارای هویتی برخوردار نیستند اما صاحب قدرت و نفوذ در اتاق به شمار می‌روند خصوصی بودن این پارلمان را زیر سؤال می‌برد. اتاق همچنان زیر پرچم دولت سینه می‌زند و بزرگان آن تشنه رسیدن به مقام‌های دولتی هستند و حضور محمد نهاوندیان رئیس اسبق اتاق ایران در نهاد ریاست جمهوری متأسفانه به‌جای تأثیر مثبت بر هیئت نمایندگان اتاق تأثیر منفی گذاشت چراکه اکنون باانگیزه بیشتری از نردبان اتاق بالا می‌روند تا بتوانند جایگاهی در دولت بیابند. این تفکر چهره‌های سرشناس بخش خصوصی بزرگ‌ترین آسیب را به اتاق زده است. به‌جای آنکه دولت پیرو بخش خصوصی باشد همانند بسیاری از کشورها که دولت وام‌دار کارآفرینان و فعالان اقتصادی است در ایران برعکس این بخش خصوصی است که خود را وام‌دار دولت می‌داند و راه‌حل مشکلات را در تعامل بیشتر با دولت احساس می‌کند.
و اما انتخابات هیئت‌رئیسه جدید به نظر من آن‌چنان‌که شواهد نشان می‌دهد در این انتخابات نیز بخش خصوصی به منفعت جدیدی نخواهد رسید.
-چرا؟
پاسخ شما در نام‌های مطرح‌شده برای هیئت‌رئیسه جدید نهفته است. تمام کسانی که تاکنون اعلام نامزدی برای هیئت‌رئیسه کرده‌اند و یا شایعه حضور آن‌ها در انتخابات مطرح است هم‌اکنون نیز در اتاق صاحب قدرت و نفوذ هستند و فقط می‌خواهند این قدرت و نفوذ را در صورت امکان افزایش دهند بنابراین پارلمان بخش خصوصی با انتخاب هیئت‌رئیسه جدید هم دچار تحول خاصی نخواهد شد.
-فکر می‌کنید دولت در تعیین رئیس جدید دخالت خواهد کرد؟
به نظر من اگر دخالت نکند هم باز هم بخش خصوصی روی پای خود نخواهد ایستاد چراکه چهره‌های مطرح بخش خصوصی نیز آن‌چنان دارای دیدگاه‌های تحول گرایانه برای مدیریت اتاق نیستند. از علا میر محمدصادقی، مسعود خوانساری، پدرام سلطانی، مجتبی خسرو تاج و غلامحسین شافعی اسم می‌برم چراکه هرکدام به یک طیف خاص و جایگاه‌های متفاوت تعلق دارند به نظر بنده هرکدام به ریاست اتاق برسند آنچه اتاق نیاز دارد یعنی اصلاح ساختار مدیریتی و هدف‌گذاری برای دستیابی به توسعه محقق نمی‌شود. البته به‌طور قطع روش مدیریتی و سطح تعاملات هر یک از این افراد متفاوت خواهد بود اما اصل موضوع همان اصلاح تفکر مدیریت بخش خصوصی است که هیچ‌کدام گام مؤثری برای آن بر نخواهند داشت.
حتی اگر پدرام سلطانی به ریاست برسد؟
بله حتی اگر پدرام سلطانی به ریاست برسد. البته آقای سلطانی چند ویژگی متمایز دارد که شاید در برخی زمینه‌ها روند اتاق ایران را تغییر دهد اما ایشان هم محصور در قدرت و نفوذ افراد دیگر کاری از پیش نخواهد برد
- با این دیدگاه‌هایی که مطرح کردید انتخابات اتاق باید چگونه برگزار شود؟
به نظر من ابتدا باید در قانون اتاق اصلاحاتی صورت بگیرد و شاخص‌هایی برای انتخاب رئیس و هیئت‌رئیسه تعریف شود. به‌طور مثال هیچ فرد دارای مقام دولتی یا شبه‌دولتی قادر به حضور در هیئت‌رئیسه اتاق نباشد و یا شاخص‌ها و شرایط احراز برای نامزدی افراد در هیئت‌رئیسه تدوین شود. برای مثال حتماً یک کسب‌وکار خصوصی و با بیش از 100 نفر نیروی انسانی در اختیار داشته باشند. الزام تحصیلات دانشگاهی حداقل کارشناسی از دانشگاه‌های مورد تائید وزارت علوم، تسلط به یک زبان خارجی، فعالیت به‌عنوان یک صادرکننده این‌ها می‌توانند تا اندازه زیادی استاندارد افراد حاضر در هیئت‌رئیسه اتاق ایران را افزایش دهد.
پیشنهاد دیگری که برای انتخابات اتاق‌ دارم برگزاری انتخابات به‌صورت گروهی و نه انفرادی است تا یک گروه یک دست که قادر به ارائه کار گروهی قوی‌تری هستند، مدیریت اتاق را در دست بگیرند. این پیشنهاد از آن جهت اهمیت دارد که در دوره‌های گذشته به‌وضوح اختلافات میان اعضای هیئت‌رئیسه و عدم تفویض اختیار از سوی رئیس به سایر اعضا یکی از موانع بزرگ برای همکاری مؤثر در اتاق بوده است. با معرفی گروه‌های 7 نفره که هر یک نیز جایگاه آن‌ها در هنگام نامزدی مشخص است می‌تواند تا اندازه زیادی این مانع را برطرف کند اگر چه شائبه انحصار قدرت در یک گروه را ایجاد می‌کند اما کیفیت اجرا افزایش می‌یابد.
نکته دیگر حضور حداقل یک زن در هیئت‌رئیسه اتاق به‌عنوان نماینده بانوان بازرگان است که می‌تواند ضمن ارتقای جایگاه زن در بخش خصوصی، فرصت رفع موانع فعالیت‌های اقتصادی برای بانوان را نیز فراهم آورد.
برای جمع‌بندی موضوع انتخابات هم‌عرض می‌کنم اتاق پارلمان بخش خصوصی نمی‌شود مگر به‌جای نام‌ها، نان‌آوران نامزد هیئت‌رئیسه شوند. متأسفانه بسیاری از بازرگانان و کارآفرینان توانمند و دارای شایستگی‌های مدیریتی به دلیل تمرکز بر روی تجارت خود از فعالیت‌های تشکیلاتی پرهیز می‌کنند و از سوی دیگر تعامل خوبی با رسانه‌ها ندارند و بنابراین هرگز به چهره شاخصی در عرصه اتاق بازرگانی تبدیل نمی‌شوند. این یک عیب بزرگ برای اتاق است چرا که مدیران توانمندی که می‌توانند بسترساز تحول شوند را از دست می‌دهد. به نظر بنده باید کارآفرینان برجسته و توانمند کشور، پارلمان بخش خصوصی را فرصتی برای بهبود کل شرایط اقتصادی بدانند و با حضور پر رنگ‌تر خود مانع از دستیابی افراد ناکارآمد به بخش‌های مدیریتی این بخش شوند. متأسفانه در بین چهره‌های مطرح برای نامزدی هیئت‌رئیسه حتی یک صادرکننده نمونه کشوری یا کارآفرین بزرگ با سطح اشتغال بالا مشاهده نمی‌شود.  البته خودم آگاه هستم مواردی که مطرح کردم شاید سال‌های بسیار دور در اتاق بازرگانی محقق شود ولی امیدوارم تا اندازه‌ای مدنظر افراد بانفوذ کنونی اتاق قرار بگیرد.
(کد خبر: 368909 تاریخ انتشار: 13 شهریور 1395 - 10:10)
دوشنبه, 08 شهریور 1395 22:50
مهدی جمالی نژاد، شهردار کنونی اصفهان از یک سال پیش تاکنون در گفتمان مدیریتی خود تأکید بسزایی بر موضوع توسعه گردشگری داشته است. از همان آغاز طرح ایجاد سازمان گردشگری زیرمجموعه این شهرداری مطرح شد که البته به دلیل تداخل با وظایف سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی به‌وسیله وزارت کشور این طرح پذیرفته نشد. تأکید جمالی نژاد بر موضوع گردشگری در اصفهان رویکردی کاملاً استراتژیک است که چه این رویکرد بر اساس تجارب و تئوری شخص جمالی نژاد در پیش‌گرفته شده باشد و چه مشاوران و همفکرانش بر اساس مطالعات و یا شنیده‌ها این رویکرد را در دستور کار شهرداری قرار داده باشند در هر دو صورت بسیار ارزشمند و قابل دفاع است. چالش مدیریت شهری با تأکید بر توسعه گردشگری از آنجایی آغاز می‌شود که جمالی نژاد و مدیران سطح بالای شهرداری اصفهان دچار خطای دید در مقایسه و مقیاس اصفهان به‌عنوان یک ابر شهر با شهربازی می‌شوند. از یک سال گذشته تاکنون آنچه در دوره مدیریت جمالی نژاد آغاز و به سرانجام رسیده است طرح بهبود محیط شهری با نصب مجسمه‌ها و نقاشی دیوارها و ... بوده است. بدون تردید آغاز به کار آکواریوم بزرگ ناژوان در کارنامه اجرایی این شهردار قرار نمی‌گیرد اگرچه افتتاح آن به دست وی بوده است. برگزاری چند همایش بزرگ و مرتبط با حوزه گردشگری و امضای تفاهم‌نامه با اتاق بازرگانی از دیگر اقدامات دوره جمالی نژاد به شمار می‌رود. اما جمالی نژاد در این‌یک سال هیچ طرح بزرگ و یا کوچک مؤثر در حوزه گردشگری را که بسترساز جذب گردشگران داخلی و خارجی شود به اجرا درنیاورده است.
ادامه ...
(تاريخ : دوشنبه ۸ شهریور۱۳۹۵ | 21:40 | نویسنده : سینا ایرانپور انارکی)
یکشنبه, 20 تیر 1395 22:33
اقتصاد اصفهان رو به فروپاشی تیتر و عبارتی بسیار سنگین به نظر می‌رسد که شاید در برداشت نخست مبالغه در وضعیت نابه سامان اقتصادی اصفهان تشخیص داده شود. اما نویسنده بر این باور است که اقتصاد اصفهان طی دو دهه گذشته در سراشیبی سقوط قرارگرفته است و تا سال 1400 شمسی نیز این استان و شهر در صورت ناتوانی در اجرای چند پروژه استراتژیک و دارای اولویت این بار پس از سرمایه گریزی به‌زودی باید منتظر شهروند گریزی از این استان باشد. ادامه
(تاريخ : یکشنبه ۲۰ تیر۱۳۹۵ | 20:55 | نویسنده : سینا ایرانپور انارکی)
شنبه, 05 تیر 1395 22:28
در سال گذشته با انتشار دو یادداشت تلاش کردم پیش از آنکه اتاق اصفهان در پرتگاه سقوط قرار بگیرد نکاتی را به هیات نمایندگان و دبیر کل اتاق بازرگانی اصفهان گوشزد کنم. این یادداشت ها را هر چقدر بازرگانان بی طرف و کسانی که قلبا خواهان پیشرفت اتاق بودند، مورد تائید قرار دادند بر خلاف آنها مدیران اتاق و وابستگان آنها به جای پذیرش نقد، نویسنده را نکوهش و به عنوان های مختلف متهم کردند. رئیس و هیات نمایندگان اتاق اصفهان اکنون بیش از یکسال از فعالیت خود را پشت سر گذاشته و به خوبی واقعیت های پنهان خود را در مدیرت اتاق به اعضا نشان داده اند. سید عبدالوهاب سهل آبادی، رئیس جدید اتاق که از ریاست خانه صنعت، معدن و تجارت به منصب ریاست اتاق اصفهان دست یافته بود کلید خانه را به اتاق آورد غافل از آنکه قفل اتاق کامپیوتری است و با کلید کهنه خانه گشوده نمی شود.
ادامه در http://anaraki.blogfa.com/post/223
(سینا ایرانپور انارکی / جمعه چهارم تیرماه 1395)
سه شنبه, 25 خرداد 1395 21:38
ماجرای حقوق های چند ده میلیونی و چند صد میلیونی مدیران بانکی و بیمه ای شاید امروز رسانه ای شده اما این ماجرا چند دهه است که در ایران جریان دارد.

اتاق خبر - اختلاس نیز که دیگر موضوعی نخ نما شده به حساب می آید برای دولتمردان که هیچ برای مردم نیز تبدیل به یک عادت شده است. در هر دولت قرعه به نام یک نفر در می آید و وی می شود مفسد فی الارض. سال گذشته یکی از اتفاقات جدیدی که رسانه ای شد اشاره صریح وزیر اقتصاد به عدم موافقت و همکاری مدیران رده بالای وزارتخانه برای واگذاری شرکت ها به بخش خصوصی آن هم به دلیل عضویت در هیات مدیره این شرکت ها و برخورداری از پاداش های بی حساب بود.

هر سه موضوع در میان مردم، نمایندگان مجلس و صاحبان قدرت سال هاست که مطرح و در جلسات خصوصی درباره آن سخن رانده شده است اما هر بار یکی از هزاران مفاسد مورد اشاره در برهه ای از زمان به وسیله یک رسانه بر ملا شده است و قوه قضائیه و مجریه پس از آن ورود پیدا کرده اند. پرسش اینجاست که آیا این فسادهای آشکار از دید مسئولان رده بالای کشور پنهان مانده است و آنها آگاهی ندارند و یا خود آنها نیز سهمی در این مفاسد دارند و ترجیح می دهند ساکت بمانند؟ همیشه در تمام دولت ها میزان حقوق رئیس جمهور، وزرا و نمایندگان مجلس مورد پرسش قرار گرفته است و معمولا با یک پاسخ کلیشه ای مواجه بوده ایم و آن هم عضویت مقام مورد نظر در هیات علمی دانشگاه و بسنده کردن وی به حقوق هیات علمی و اگر هم در هیات علمی عضویت نداشته اند حقوقی بین 2 تا 10 میلیون تومان با توجه به سمت فرد اعلام شده است!

چطور ممکن است وقتی مدیر عامل یک شرکت صد درصد خصوصی در ایران با تعداد نیرویی کمتر از 100 نفر حقوق و مزایایی بیش از 10 میلیون تومان دریافت کند و یا اگر خود سرمایه گذار است درآمد سالیانه ای بیش از 500 میلیون تومان داشته باشد اما یک مقام عالی رتبه کشوری با این مبالغ ناچیز به مردم خدمت کند؟ مسئولان کشور یا از مزایایی منحصر به فرد برخوردار هستند که بر حقوق بالا ترجیح دارد و یا مردم را ساده می انگارند؟! در واقعیت هم مردم هیچ کشوری انتظار ندارند مسئولان عالی رتبه به رایگان برای آنها کار کنند بلکه انتظارشان اتفاقا عکس این موضوع است چرا که می خواهند کسانی در قدرت باشند که هم حقوق و مزایای خوب دریافت کنند و هم مدیریتی موثر و کارا را در امور کشور عرضه کنند.

داستان عجیبی است که ما در ایران واقعیت ها را می دانیم در جلسات خصوصی هم به زبان می آوریم اما باز هم دوست داریم خود را ناآگاه نشان دهیم. مردم و مسئولان کشور همگی نسبت به آنچه در جریان است آگاهی دارند اما از قرار با یکدیگر رودربایستی می کنند. تاکنون تعداد فیش های حقوقی که منتشر شده است به تعداد 10 نفر هم نمی رسد اما در ایران هزاران مدیر حقوق و پاداش هایی بسیار فراتر از آنچه شایستگی آن را دارند، دریافت می کنند. تاکنون موضوع حقوق مدیران بیمه و بانک رسانه ای شده است اما کاش فقط این دو نهاد گرفتار چنین شرایطی بودند.

حقوق و پاداش های غیر قانونی و فراتر از انتظار و همچنین تسهیلات با مدت بازپرداخت بیش از 20 سال در تمام مدیران رده بالای دولتی، شرکت های به اصطلاح خصولتی که بسیاری از آنها زیانده نیز هستند به فراوانی مشاهده می شود. همچنین دیر یا زود به غیر از بخش دولتی در نهادهای عمومی همچون شهرداری ها نیز پاداش های غیر قانونی به اعضای شورای شهر و مدیران رده بالای شهری نیز بر ملا خواهد شد. اینها واقعیت هایی بسیار روان و آشکار در جامعه ایرانی است که با وجود آگاهی از آن به سادگی از کنارش گذر کرده و خسارت های فراوانی را وارد ساخته ایم. شاید دور از ذهن نباشد اگر حقوق و مزایای کارکنان و مدیران رده بالا متناسب با عملکردشان تنظیم شود؛ دولت بتواند با سهولت و حتی بیشتر از یارانه نقدی فعلی را به مردم مردم اختصاص دهد.

اکنون چند پرسش اساسی مطرح است: 

1-چرا باید وزیر اقتصاد با وجود آگاهی از عملکرد نادرست مدیران رده بالای وزارتخانه دریاره واگذاری شرکت های دولتی در امر نظارت، تنبیه و حذف مدیران خاطی ناتوان باشد؟

2- آیا روسای جمهور، وزرا و نمایندگان مجلس در دوره های مختلف نسبت به حقوق و مزایای چند ده میلیونی مدیران تاکنون ناآگاه بوده اند که هیچ اقدامی برای اصلاح ساختار صورت نگرفته است؟

3-آیا اکنون که روسای دو قوه دستور جدی برای پیگیری و مجازات مدیران با حقوق های چند ده میلیونی صادر کرده اند این مشکل برای همیشه برطرف خواهد شد و یا باز هم با معرفی تعدادی خاطی و مجازات آنها سایر متهمان این پرونده بزرگ به فراموشی سپرده می شوند؟

4-آیا نظام پرداخت و تنظیم حقوق و مزایای کارکنان دولت در کشور امری دشوارتر از موضوع مالیات است که تاکنون ساختار آن اصلاح نشده است؟ چطور با اجرای نظام جامع مالیاتی دولت به سادگی بخش خصوصی را در پرداخت مالیات آنچنان تحت نظارت قرار می دهد که کوچکترین درآمدهای بخش خصوصی در هنگام مالیات ستانی قابل شناسایی است اما همین دولت خبر ندارد مدیرانش چه اندازه حقوق می گیرند؟

5-چرا رسانه ها هر از گاهی کنترل شده تصویرگر فساد می شوند و چرا مردم با وجود آگاهی واکنشی نشان نمی دهند؟

پاسخ تمام این پرسش ها در دو چیز نهفته: نخست «توسعه زیر پوستی فرهنگ فساد » و دوم اصل« نظارت» است. البته در ایران تمام سازمان ها و نهادها از نبود نظارت اصولی و تخصصی رنج می برند. نبود قدرت نظارتی کافی موجب می شود هر بار در یک دولت فساد به گونه ای جدید و به نام فرد جدیدی مطرح شود در حالی که فساد در تمام نهادهای حکومتی وجود دارد و بسیاری از آنها نیز تحت نظارت دولت نیستند.

فیش های حقوقی بسیاری از نمایندگان مجلس و قضات نیز وضعیت بهتری نسبت به مدیران قوه مجریه ندارد. اما همیشه یا برای مقصر جلوه دادن دولت قبلی و یا برای تخریب دولت فعلی فسادها رونمایی می شوند و هرگز نظام های مدیریتی را هیچ کدام از قوای سه گانه در هیچ دوره ای اصلاح نکرده اند.

مدیران بخش خصوصی کشور هم از این موضوع مستثنی نیستند چرا که اصل نظارت در شرکت های صد در صد خصوصی ایران نیز آنچنان که باید اجرا نمی شود. نبود نظارت بر اتاق های بازرگانی سراسر کشور «مشت نمونه خروار» وجود فساد در بخش خصوصی ایران است.

فساد در ایران به یک نمایش تکراری تبدیل شده است که هر بار بازیگرانش تغییر می کنند اما فیلمنامه همیشه ثابت است. رسانه ها نیز در این نمایش نقش نورپردازی را دارند که باید منتظر دستور تنظیم نور از سوی کارگردان باشند. اما در موضوع توسعه فرهنگ فساد به صراحت باید گفت کشوری که همه افراد از مردم عادی تا مسئول، فساد و محل آن را می دانند مجازات مفسد یک خود فریبی است.

فرهنگ فساد در جامعه ایرانی زیر عنوان حق و حقوق در حال توسعه است و به صورت فراگیر مردم ایران احساس می کنند حق و حقوقشان را بر اساس انصاف و شایستگی دریافت نمی کنند و این نگرش در فرهنگ کشور نهادینه شده است. نبود عدالت اجتماعی خود عاملی قدرتمند برای ترغیب فرد به سوی فساد زیر عنوان حق و حقوق است.

بیشتر افراد در جامعه ایرانی به گونه ای تربیت می شوند که همیشه دچار احساس دست درازی دیگران و به ویژه دولت به حقوق خود هستند و بنابراین زمانی که خود به مقامی دست می یابند اختلاس و یا دریافت حقوق و پاداش های بالا را فرصتی برای پس گرفتن حق از دست رفته خود تشخیص می دهند در حالی که این رفتار، پایمال کردن حقوق دیگران به شمار می رود.

نیش های فیش های حقوقی مدیران خبر از تزریق یک زهر فرهنگی در عمق جامعه می دهد. فساد اقتصادی موجود در جامعه ایرانی ریشه در ضعف های فرهنگی جامعه دارد که با چند اعدام و یا استعفا درمان نمی شود. در کشوری که نمایندگان مجلس آن به عنوان نخبگان سیاسی و وکیل مردم به دلیل حقوق و مزایای خاص برخی از کمیسیون ها از عضویت در کمیسیون فرهنگی پرهیز می کنند باید منتظر رویدادهایی بسیار اسفناک تر از حقوق های ناعادلانه مدیران آن بود. پیشگیری از فساد با اجرای عدالت اجتماعی و بازسازی فرهنگی جامعه ضمن اصلاح ساختار نظارتی تنها پادزهر این زهری است که تا عمق جان جامعه نفوذ کرده است.

(کد خبر: 351295 / تاریخ انتشار: 25 خرداد 1395 - 13:11 / سینا ایرانپور انارکی* نویسنده، خبرنگار اقتصادی و مشاور مدیریت)

جمعه, 24 ارديبهشت 1395 19:29

مینو خالقی تا همین دو ماه پیش چهره و نامی ناشناخته میان مردم بود. وی اگرچه رأی سوم اصفهان را در انتخابات نمایندگان مجلس در اسفندماه 94  به دست آورد اما با این‌ وجود از شهرت خاصی برخوردار نبود. پس از آن اعلام ابطال آرای مینو خالقی در روزهای نخست سال جدید وی را در صدر اخبار رسانه‌های داخلی قرار داد و به سوژه بسیاری از رسانه‌های فارسی‌زبان بیرون از کشور نیز تبدیل شد. در ابتدا موضوع تصاویر نامناسب وی و جعلی یا واقعی بودن آن مورد بحث قرار گرفت و کم‌کم با اختلاف دولت و شورای نگهبان بر سر صدور اعتبارنامه این منتخب مردم اصفهان تبدیل به یک موضوع داغ حقوقی شد. مینو در حالی بیانیه صادر کرد و خود را از هر خطایی مبرا دانست و تصاویر منصوب به خود را جعلی خواند که نمی‌دانست در کنار این دعوای دولت و شورای نگهبان دست آوردی بسیار بزرگ‌تر و فراتر از ورود به مجلس انتظار او را می‌کشد. مینو آشفته شد و شاید هر کس در جایگاه و شرایط او قرار می‌گرفت نیز وضعیت بهتری نداشت، اما افراد باهوش بیش از آنکه از تهدیدها برآشفته شوند با خوش‌فکری تهدید را به فرصت تبدیل می‌کنند. نمی‌دانم مینو چقدر سیاستمدار است اما مینو اگر سیاستمدار باشد و هدفی بزرگ را نشانه گرفته است باید این رخداد را سیاستمدارانه پشت سر بگذارد. مینو تجربه اندکی در روزنامه‌نگاری دارد، عاشق فعالیت‌های گروهی و اجتماعی است و با پشتوانه تحصیلات در رشته حقوق باید از این پس شاهد زیرکی این بانوی جوان در عرصه فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی باشیم. البته این فقط ظاهر مینو خالقی است؛ وی سابقه اجرایی چندانی ندارد و بی‌تجربگی وی در فعالیت‌های اجرایی پاشنه آشیل او در ادامه فعالیت‌های سیاسی خواهد بود. البته مینو یک ویژگی برجسته دارد که اگر درست به کار گرفته شود جبران کمبودهای او را خواهد کرد. خالقی از مهارت بالایی در سخنرانی، صحنه‌گردانی و اجرا برخوردار است و در کنار آن دست‌به‌قلم هم هست. همین دو مهارت در کنار تحصیلات حقوق برای دستیابی به قله‌های دست‌نیافتنی کافی است؛ منتها به‌شرط پرهیز از سیاسی‌کاری و تمرکز بر کار تخصصی. من اگر جای مینو خالقی باشم به شورای نگهبان نامه می‌نویسم و ضمن دفاع از حقانیت خود رسماً اعلام می‌کنم به نظر و دیدگاه شورای نگهبان و هر نهاد دیگری که مانع ورود وی به مجلس شده‌اند، احترام می‌گذارم. این نامه رسمی و رسانه‌ای نخستین گام این بانوی جوان برای جلوگیری از واکنش‌های منفی امروز و آینده نسبت به شخصیت ایشان خواهد بود. مینو خوب می‌داند اینجا ایران است و گاهی مقاومت‌های نا به‌جا آن‌هم در برابر نهاده‌های حکومتی منجر به حذف تمام فعالیت‌های وی در آینده خواهد شد. احترام به رأی شورای نگهبان نه‌تنها از داشته‌های این بانو نمی‌کاهد بلکه قانون‌مداری و زیرکی یک حقوقدان جوان را به رخ سیاستمداران و حقوقدانان کهن‌سال شورای نگهبان خواهد کشید. مینو باید واقع‌بین باشد و امروز عطای نمایندگی مجلس را به لقایش ببخشد تا چیزی فراتر از مجلس را به دست آورد. مینو خوب می‌داند برند سازی و کسب شهرت آن‌هم در عرصه سیاست کار ساده‌ای نیست و بازهم آگاه هست حتی اگر به مجلس راه می‌یافت بعید بود بتواند طی چهار سال به شهرتی که امروز ظرف دو ماه کسب کرده است، دست یابد. مینو خالقی امروز یک چهره ملی-سیاسی است که با این برند می‌تواند گره‌های زیادی را برای اصلاح‌طلبان بگشاید البته اگر گرفتار سیاسی‌کاری‌ها نشود و کاری تخصصی و رفتاری معتدل را در پیش بگیرد. بدون تردید وی تحت‌فشارهای زیادی چه از سوی جناح اصلاح‌طلب و چه از سوی شخصیت‌های حکومتی قرار دارد و تصمیم‌گیری درست و منطقی برای وی کار آسانی نیست. اما مینو باید قدر خود و فرصت موجود را خوب بداند و به‌هیچ‌وجه نه فریفته شود و نه ضعف نشان دهد. میدان جدیدی که خالقی ازاین‌پس در آن بازی خواهد کرد میدانی دشوارتر از میدان مجلس است و نگاه‌های بسیاری ازاین‌پس عملکرد وی را دنبال خواهند کرد. مینو چندراه برای انتخاب دارد: نخست مخالف نظام شود و به‌عنوان یک مخالف قدم به میدان سیاست بگذارد که عاقبتی جز خروج از کشور و پیوستن به جرگه مخالفان جیره‌خوار نخواهد داشت و این دقیقاً همان اثبات ادعای شورای نگهبان و منتشرکنندگان تصاویر خواهد بود. راه دوم ورود به عرصه فعالیت‌های حزبی و سیاسی به‌صورت کاملاً رسمی است که می‌تواند در بلندمدت با تغییر رویکردهای نظام و شخصیت‌های آن بسترساز حضور مجدد وی در مجلس و یا هر نهاد دیگری باشد. راه سوم که شاید اگر من جای مینو خالقی بودم آن را برمی‌گزیدم فعالیت به‌عنوان یک تحلیلگر سیاسی و حقوقی است. مینو با ارتقای دانش، تقویت مهارت نویسندگی و سخنرانی خود می‌تواند به یک روزنامه‌نگار و سخنران قهار و مطرح تبدیل شود و نقش مؤثری را در معادلات سیاسی و حقوقی ایفا کند. به نظر من مینو ظرفیت‌های این جایگاه را دارد کما اینکه شهرت به‌دست‌آمده بر اساس این رخداد  پشتوانه خوبی برای موفقیت‌های وی در این عرصه خواهد بود. راه چهارم هم پیگیری هم‌زمان فعالیت‌های حزبی و تحلیلگری است. مینو بازی را برده است و باید مجلس را فراموش کند اکنون خداوند فرصتی بزرگ‌تر از نمایندگی مجلس را در اختیار وی گذاشته که اگر مدبرانه و سیاستمدارانه تصمیم بگیرد هم جایگاهی فراتر از مجلس و از آن مهم‌تر جایگاهی گران‌قدر نزد عموم مردم به دست خواهد آورد. مینو باید به خداوند اعتماد کند و آنچه رخداده است را یک نعمت و فرصت برای بروز استعداد و توانمندی‌های خود بداند و البته باید آگاه باشد پشت این نامی که پرآوازه شد اندکی حرف‌های مشمئزکننده هم وجود دارد که با ذره‌ای بی‌تدبیری می‌تواند خوش‌نامی وی را به بدنامی تبدیل کند. مردم ایران شاید ساده گذر کنند اما فراموش نمی‌کنند و حافظه تاریخی آن‌ها بسیار قوی است پس مینو خالقی باید بسیار زیرک‌تر از گذشته و البته صادقانه مسیر جدید خود را برگزیند و باپشتکار ادامه دهد. 

(سینا ایرانپور انارکی / انتشار: چهارشنبه 23 اردیبهشت 1395)

پنج شنبه, 09 ارديبهشت 1395 10:33
38 سال از انقلاب اسلامی ایران  می‌گذرد و برای نخستین بار در این مدت بزرگ‌ترین توافق بین‌المللی بین ایران و جهان به امضا رسید. توافقی که برجام نامیده شد اما فرجام آن زیر علامت سوال قرار گرفت! علامت سوالی که بزرگی آن از بزرگی 38 سال انزوا بسیار بیشتر بوده است. در ایران دو دیدگاه درباره سیاست خارجی وجود دارد. نخست غرب استعماگر است و جمهوری اسلامی در هر زمان و شرایطی به آن‌ها اعتماد نخواهد داشت و بنابراین باید با اتکا به توان داخلی کشور را توسعه داد. دیدگاه دوم اما معتقد است در دنیای کنونی بدون توسعه روابط بین‌الملل و اصلاح رابطه حتی با دشمنان تداوم حرکت نظام ممکن نیست. عده‌ای ایده گفتگوی تمدن‌ها و کدخدایی آمریکا را باور دارند و عده‌ای دیگر حذف اسرائیل و بی‌اعتنایی به قطعنامه‌های بین‌المللی را راهکار نجات. این دو گروه یک اشتباه مشترک دارند و آن عدم تفاهم در سیاست‌های کلان کشور از یک‌سو و به‌کارگیری نیروی داخلی در مدیرت کشور از سوی دیگر است. هیچ‌گاه دولت‌های رفسنجانی، خاتمی، احمدی‌نژاد و روحانی یک خط‌مشی مشترک نداشته‌اند و بنابراین ایران طی 28 سال گذشته شاهد فرازوفرودهای بسیار و عدم ثبات بوده است. بی‌ثباتی در حوزه بین‌الملل و اقتصاد وجه مشترک تمام دولت‌های ایران به شمار می‌رود و بی‌ثباتی بزرگ‌ترین مانع برای برنامه‌ریزی‌های بلندمدت و استراتژیک است. ایران بعد از انقلاب با شعارهای (نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی) و (استقلال آزادی جمهوری اسلامی) ساختار سیاسی خود را بنیان نهاد. وجه مشترک این دو شعار جمهوری اسلامی است جمهوریت و اسلامیتی که بنیان‌گذار آن حفظ نظام شکل‌گرفته بر مبنای آن را ارجح بر تمام آرمان‌ها و ایده آل‌ها دانست و پس از ایشان نیز حفظ نظام در نزد جانشین وی نیز مهم‌ترین هدف بوده است. تا اینجا یک آرمان مشخص را شناسایی کرده‌ایم و آن حفظ نظام است. اما بخش‌های دیگر این دو شعار یعنی نه شرقی، نه غربی و استقلال، آزادی به چه سرنوشتی دچار شده‌اند؟ آیا تحقق‌یافته‌اند؟ در اینجا برای فهم بهتر موضوع داستان شعب ابی‌طالب و داستان ایران بعد از انقلاب را در چند پرده تشریح می‌کنم.

پرده نخست:
"وقتی قریش نتوانستند یاران پیامبر صلی‌الله علیه و آله را از حبشه بازگردانند و دیدند که اسلام به خارج از حجاز هم نفوذ کرده باهم مشورت کردند تا راهی برای تسلیم شدن پیامبر و یارانش پیدا کنند. بنابراین قرار شد عهدنامه‌ای امضاء کنند که حضرت محمد و یاران و خاندانش را در محاصره قرار دهند. بدین ترتیب که احدی حق نداشته باشد با آنان رفت‌وآمد کند. قریش این عهدنامه را در صندوقچه‌ای درون کعبه گذاشتند.ازآن‌پس ناگزیر پیامبر و یارانش در بیرون مکه در درّه‌ای بنام «شعب ابی‌طالب» به سر می‌بردند و زندگی آنان در کمال سختی و ناراحتی گذشت. باوجوداین هرچه دشمن به پیامبر پیشنهاد داد که از دعوت خود دست بردارد تا او را آزاد کنند، او نمی‌پذیرفت و تسلیم آنان نشد. آن‌همه فشارها و سختی‌ها که بر ایشان و امت او گذشت و حتی گرسنگی و محرومیت و خطر دشمنان، او را از پای درنیاورد. او همچنان به آینده انسان‌ها و نجات ملت‌ها می‌اندیشید و به یاران خود نوید پیروزی می‌داد.تا اینکه سه سال از این ماجرا گذشت و پیامبر از جانب خداوند آگاه شد که موریانه، عهدنامه قریش را خورده و جزء نام خدا از آن چیزی نمانده است. ابوطالب این مطلب را در جمع قریش اعلام کرد و آنان قول دادند که اگر گفتار پیامبر راست باشد، دست از محاصره بردارند. سپس به درون کعبه رفتند، دیدند که سخن پیامبر درست بوده و عهدنامه از بین رفته است. ناگزیر پیامبر و یارانش را آزاد کردند تا به مکه بازگردند."

تااندازه‌ای یک شباهت بین ایران بعد از انقلاب و شعب ابی‌طالب را در این داستان همه ما درک می‌کنیم اما چند تفاوت وجود دارد. نخست آن زمان حضرت محمد در آغاز معرفی اسلام قرار داشت اما ایران بعد از انقلاب در دوران 1400 سال پس از اسلام قرار دارد. دوم آنکه اسلام چه قبل از انقلاب و چه بعدازآن در دنیا شناخته‌شده بود و در کشورهای غیر اسلامی نیز مسلمانان بدون محدودیت خاصی زندگی و حتی دین خود را ترویج کرده‌اند. سوم در زمان پیامبر مردم در فقر فرهنگی و علمی زندگی می‌کردند اما دوران انقلاب ایران هم‌زمان با رشد تحقیقات و تفکر در تمام علوم انسانی، تجربی و مهندسی است. انسان دوره کنونی انسانی اهل تفکر و تأمل است اما انسان زمان پیامبر فاقد ویژگی‌های بشر در قرن 21 به شمار می‌رود. چهارم پیامبر در زمان خود تنها یک نفر است اما اکنون دنیا اگر پیامبر ندارد بی‌نهایت دانشمند، فیلسوف و متفکر دارد و از آن مهم‌تر آموزش، ترویج و انتقال دیدگاه‌ها بسیار آسان و با وسایل ارتباطی کنونی در صدم ثانیه از یک‌سوی جهان به‌سوی دیگر آن امکان‌پذیر است. این تفاوت‌ها را به ذهن بسپارید تا چهره‌ای دیگر از محمد رسول اله و دین اسلام را هم مرور کنیم.

پرده دوم:
اسلام دین جمع، جماعت، شورا و محمد (ص) الگوی مهربانی و محبت حتی نزد دشمنان خود بوده است. اسلام مردم را به انجام کارها به‌صورت گروهی و مشورت پذیری و شورا سازی دعوت می‌کند و با انزوا، خودبرتربینی، زندگی انفرادی مخالف است. در توصیف چگونگی قضاوت و رفتار محمد (ص) با دشمنان خود نیز روایت‌های بسیاری شنیده‌ایم که در اینجا ضرورتی به توصیف آن نمی‌بینم. اما تمام مردم دنیا و دولت‌هایشان سال‌هاست قرآن خوانده یا نخوانده تصمیم گرفته‌اند اگرچه بسیار ایده آل گرایانه اما به یکدیگر نزدیک شوند و ارتباطات خود را توسعه دهند و بر همین اساس دیدگاه‌هایی همچون نظام جهانی، دهکده جهانی، برداشتن مرز میان کشورها، ارز مشترک و ... مطرح شد. به‌مرور سازمان ملل متحد، شورای امنیت و دیگر نهادهای تخصصی بین الملی ایجاد و توسعه یافت. بدون تردید ایجاد این نهادها همراه با یکسری سو استفاده‌ها نیز بوده است اما به‌هرحال بشر برای دستیابی به آرمان جهان بدون مرز گام برداشته است. این رویکرد بر روابط میان کشورها افزود و نتایج حاصل از علوم را نیز برای زندگی بهتر انسان‌ها در دسترس تمام آن‌ها قرار داد. این نظم جهانی جدید کشورهای بسیار ضعیف و نابه سامان مانند: آلمان، ژاپن، کره جنوبی، چین، مالزی، ترکیه، برزیل و... را به قدرت‌های بزرگ اقتصادی جهان تبدیل کرد. در این نظم نوین فرصت‌ها با برابری بیشتری میان کشورها توزیع شد و کشورهایی که برای دستیابی به توسعه اراده کرده بودند در یک دوره 30 تا 50 ساله به آنچه روزگاری رؤیای آن‌ها بود، دست یافتند. شاید برخی این پیشرفت‌ها را بدون دخالت و حمایت آمریکا غیرممکن بدانند و مدعی شوند همه آن‌ها تحت استعمار آمریکا فرصت پیشرفت داشته‌اند اما رقابت نزدیک این کشورها با آمریکا در عرصه اقتصادی حکایت از آن دارد که این استعمارگر برای خود رقیب ساخته است و نه مستعمره. بااین‌همه پیشرفت این کشورها با انزوا و بدون تعامل با دنیا ممکن نبود اگرچه اراده درونی آن‌ها نیز نباید نادیده گرفت. به نظر می‌رسد با این اوصاف کشورهای غیر اسلامی بهتر از ایران اسلامی به روایت‌های قرآنی پایبند بوده‌اند و نه‌تنها در کار گروهی و تفاهم داخلی میان سیاستمداران کشور خود بلکه در سطح بین‌المللی نیز موفق عمل کرده‌اند.

پرده سوم:
ایران دو مشکل اساسی دارد. مسئولان و مردم ایران در اظهارنظر و دیدگاه‌های خود پشتیبان منافع ملی و جمعی هستند اما در عمل منافع شخصی را دنبال می‌کنند. مشکل دوم این است که ما هنوز تکلیف خودمان را با دنیا روشن نکرده‌ایم. اسلام ما را دعوت به جمع، جماعت و شورا می‌کند و می‌گوید منفعت ما در جمع نهفته است اما در جهان‌بینی خود، ایران را بخشی از جهان نمی‌دانیم و آن را از تمام دنیا جدا می‌کنیم و حاضر نیستیم قواعد و شرایط روز جهان را بپذیریم. آمریکا را استعمارگر می‌نامیم اما آن‌قدر به چین و روسیه وابسته شده‌ایم که اگر روزی قانون کاپیتولاسیون را در ایران برای شهروندان چین و روس به تصویب رساندیم؛ نباید تعجب کرد. ما با غرب به ستیز بر خواسته‌ایم تا به شرق باج حمایت بدهیم و ذره‌ذره ثروت کشورمان را در پشت درویی شرقی‌ها حراج کنیم. با غرب قهر کرده‌ایم تا شرق واسطه ما با غرب باشد و حتی در واریز پول نفتی که به آن‌ها فروخته‌ایم نیز ما را در تنگنا قرار دهد. چرا ایران‌ دوستی با چین و روسیه را که در ظاهر در امور کشور ما دخالتی ندارند اما در عمل به دلیل انزوای ما سوءاستفاده سیاسی و اقتصادی می‌کنند را به دوستی با غرب که حداقل صادقانه دشمنی خود را در موضوعاتی مشخص نسبت به ما اعلام می‌کند، ترجیح می‌دهیم؟ حال از غرب و شرق که بگذریم چرا ایران اسلامی در تعامل سیاسی و اقتصادی با کشورهای مسلمان ناتوان است؟ آیا کشورهای اسلامی هم استعمارگر هستند که ما باوجود روایت‌های قرآنی که بر روابط مسلمانان با یکدیگر تأکید دارد همچنان بازنده تجارت با این کشورها هستیم اما در جنگ‌های داخلی و بمب‌گذاری‌ها با کمک مالی و نظامی آن‌ها را پشتیبانی می‌کنیم.

پرده آخر:
ما هنوز نمی‌دانیم می‌خواهیم با غرب یا بهتر است بگوییم با دنیا رابطه داشته باشیم یا نه! شعار نه شرقی نه غربی شعاری است که ما را دچار خطای استراتژیک کرد تا به‌جای آنکه همه جهان را کنار هم متصور شویم با بی‌انصافی آن‌ها را رتبه‌بندی و تقسیم کنیم. درحالی‌که تمام جهان برای رابطه باهم تلاش می‌کنند ما هنوز گرفتار تقسیم جهان هستیم. ما نگران رابطه با کشورهای کمونیستی مثل چین و روسیه نیستیم اما رابطه با غرب مسیحی را نادرست می‌دانیم! استقلال و آزادی نیز باوجوداین ضعف‌های داخلی معنایی ندارد. وقتی در داخل بعد از موضوع حفظ نظام یک استراتژی قابل تفاهم میان سران کشور وجود ندارد چطور مدعی استقلال و ازدی هستیم؟ ما خودمان استقلال و آزادی را از خود دریغ می‌کنیم با دخالت‌های نا به‌جا در اموری که به ما مربوط نیست با عدم تفاهم داخلی.  نتیجه این وضعیت 38 سال زندگی در انزوا و دورانی است که محمد رسول اله در زمان خود فقط 3 سال آن را تحمل کرد. موریانه پس از 3 سال با عنایت خداوند به کمک محمد (ص) آمد اما ظاهراً موریانه قصد خوردن عهدنامه انزوای ایران را ندارد. روحانی باید در جستجوی یک موریانه باشد قبل از آنکه مورچه‌های گوشت‌خوار نخستین توافق به‌دست‌آمده پس از 38 سال را پاره‌پاره کنند. موریانه باید عهدنامه انزوا را بخورد تا عهدی دیگر را در داخل برای حفظ نظام به امضا برسانیم. راستی ثروت خدیجه چقدر بود؟ثروت ایران تا کی دوام خواهد آورد؟
(تاريخ : چهارشنبه ۸ اردیبهشت۱۳۹۵ | 22:21 | نویسنده : سینا ایرانپور انارکی)