امروز: یکشنبه 27 آبان 1397 برابر با 18 نوامبر 2018

پنج شنبه, 14 تیر 1397 13:28
14 تیر ماه روز شهرداری ها و دهیاری ها
انارک نیوز - امروز 14 تیر ماه، روز شهرداری ها و دهیاری ها بر تمامی سخت کوشان شهرداری انارک و دهیاری چوپانان مبارک باد.
سه شنبه, 12 تیر 1397 20:46
انارک نیوز - لوله کشی گاز منازل و واحدهای تجاری انارک از امروز 12 تیر ماه 1397 شروع شد. 
همشهریان گرامی می توانند با مراجعه به یکی از 13 نفری که دارای مجوز انجام کار و مهر سازمان مهندسی در بخش انارک از اتحادیه صنف لوازم ساختمانی شهرستان نایین می باشند نسبت به لوله کشی گاز منازل و واحدهای تجاری خود اقدام نمایند.
سه شنبه, 12 تیر 1397 11:07
یکی از جاهای دیدنی و جاذبه های گردشگری اصفهان کویر چوپانان اصفهان است .بیابان همیشه یک آرامش مرموز در خود دارد. دراز کشیدن روی شنهای گرم بیابان در یک غروب زیبای خورشید آرامش فراموش نشدنی دارد که ممکن است هرگز در مکان دیگری تجربه نکنید.
کشور ایران در یک فلات وسیع قرار دارد. یک ششم از این فلات با بیابان هایی پوشیده شده است که دارای آب و هوای خشک است.
کویر چوپانان یکی از جاهای دیدنی اصفهان یکی از کویر های ناشناخته در استان اصفهان ، که در اطراف ماسه ها قرار گرفته و به آسانی نمی شه به این منطقه سفر کرد روستایی با همین نام در این منطقه قرار داره. این کویر مخوف، به ریگ جن هم معروفه. تپه های کویری حاشیه ای چوپانان آنچنان ارتفاع گرفتن که گویا روستا در عمق دره ای قرار گرفته. خانه ها و بادگیر ها در هرم گرما همچون سرابی به چشم میاید
یکی از دلایل اصلی که بیابان های ایران را منحصر به فرد و خاص می کند این است که در این بیابان ها زنجیره های بی پایانی از کوه ها را می یابید که چشم اندازی زیبا ساخته اند. شن ، آسمان روشن و درخشان و سکوت محض، ویژگی های مشترک بیابان ایرانی است. با این حال هر یک از بیابان های ایران، ویژگی خاص خود را دارد.
اصفهان، یکی از استان های اصلی کویری در ایران است. روستاهای متعدد و اقامتگاه های کویری بسیاری مانند روستا و کویر مصر، روستای چوپانان، روستای عروسان و … در این منطقه از جاذبه های گردشگری به شمار می آیند.

روستای صد و ده ساله چوپانان یکی از جاهای دیدنی اصفهان با جمعیتی بالغ بر ۱۵۰۰ نفر در هشتاد کیلومتری استان انارک اصفهان قرار دارد و این کویر مخوف که توسط ماسه زارهایی که به ریگ جن معروف است، احاطه شده است. این روستای زیبا در سال ۱۲۸۰ توسط چند شتربان اهل انارک تأسیس شد. تپه‌های کویری حاشیه‌ای چوپانان آنچنان ارتفاع گرفتن که گویا روستا در عمق دره‌ای قرار گرفته است. خانه‌ها و بادگیرها در هرم گرما همچون سرابی به چشم می‌آیند. آنها در این روستا قناتی حفر کردند و پس از تکمیل قنات متوجه شدند آب آن برای کشاورزی مناسب است و به این ترتیب پایه اولیه روستا گذاشته شد. امروزه اکثر ساکنان روستا کامیون دار هستند و در معدن های اطراف این روستا کار می کنند. کوه های عباس آباد، عروسان، کشکی ، زرمو ، کوه سفید و کوه های کوچه، این روستای زیبا را جذاب تر کرده اند. معدن سرب نخلک با قدمتی ۲۰۰۰ ساله در پنجاه کیلومتری این روستا واقع شده و اکثر جوانان روستا در آن مشغول به کار هستند.
انار، انجیر، گندم ، جو، یونجه و پسته و سیفی کاری از محصولات چوپانان هستند . نخلستان های این روستا در هنگام ورود چشم ها را به خود جلب می کند و زیبایی منحصر به فردی دارد. در سال های اخیر اداره جنگلبانی و منابع طبیعی، به منظور تثبیت شن های روان اطراف روستا، اقدام به کاشت بوته های تاق کرده است که تا حدودی این منطقه را جنگلی نشان میدهد.
کویر چوپانان از جاهای دیدنی اصفهان به علت کویری بودن تابستان های بسیار گرم و زمستان های بسیار سردی دارد . در زمستان و بهار بادهای شدیدی و باران های شدیدی می آیند که آب کشاورزی روستا را تأمین می کند.
پیاده روی در طول تپه های شن و ماسه طلایی، بازدید از چند ضلعی های نمکی، شتر سواری، جمع شدن کنار آتش در شب و تماشای آسمان پر ستاره بی نظیر و خیره کننده ای، سفر شما را فراموش نشدنی خواهد کرد. همان طور که خورشید به آرامی در آسمان ناپدید می شود، به آرامی صحنه ای با شکوه از درخشش میلیون ها ستاره به نمایش در می آید . درخشش راه شیری را در این منطقه نزدیک تر از هر گوشه جهان می توان لمس کرد.
در روستای چوپان هیچ هتلی وجود ندارد و تجربه زندگی در خانه های محلی و افراد بومی سفر را هیجان انگیز تر می کند. خانه های محلی در فضایی باز و محیطی سنتی پذیرای مسافران است و به جز لذت بردن از معاشرت با افراد بومی، میتوانید غذاهای محلی را نیز تجربه کنید. در تابستان میتوانید در دل کویر چادر بزنید و از تماشای آسمان پرستاره لذت ببرید اما در زمستان حتما باید سرپناهی گرم داشته باشید.
دقت داشته باشید که در جاده منتهی به چوپانان، استراحتگاه و توقفگاهی نیست و در اکثر مناطق موبایل نیز از دسترس خارج است.
(سیری در ایران)

کویر چوپانان اصفهان کویر چوپانان اصفهان کویر چوپانان اصفهان کویر چوپانان اصفهان
 
سه شنبه, 22 خرداد 1397 11:51
نقشه راهنمای جاذبه های گردشگری شهرهای استان اصفهان
استان اصفهان نه تنها یکی از زیباترین های ایران است، بلکه در دنیا هم محبوبیت زیادی دارد. لقب نصف جهان به مرکز استان اصفهان لقب داده شده و زیبایی های آن زبانزد عام و خاص است. بسیاری از جهانگردان رویای سفر به شهرهای استان اصفهان را در سر می پرورانند. چه دلنشین است که این همه زیبایی در سرزمین ایران و چند قدمی دورتر از ما بر روی کره ی زمین نقش بسته. کوله بارتان را ببندید و آماده ی سفر به شهرهای استان اصفهان شوید و از دیدن آثار زیبا، خاطره های رنگارنگ ثبت کنید. در این مطلب نقشه راهنمای گردشگری استان اصفهان را برایتان توضیح خواهیم داد تا سفری بدون استرس و نگرانی داشته باشید. پس با ما در مجله گردشگری همگردی همراه باشید برای سفر به شهرستان های استان اصفهان...
استان اصفهان
 نائین
نیستانک: کاروانسرا، مسجد جامع، قلعه نیستانک
سنگیج: برج قدیمی
نائین: مساجد بازار، حسینیه ها، خانه پیرنیا، خانه تاریخی فاطمی، موزه مردم شناسی، نارنج قلعه
بافران: مسجد جامع، قلعه رستم، یخچال قدیم
محمدیه نائین: یخچال های قدیمی، مسجد جامع و حسینیه
بنوید سفلی: قلعه بنوید
نوگنبد: کاروانسرای نوگنبد
بلاآباد: کاروانسرای بلاآباد
مزرعه امام: قلعه شاه جهان، سقاخانه
باکوه: غار و تپه باستانی، قلعه پاکوه، بنای چهار طاقی
انارک: منطقه حفاظت شده سیاه کوه، کویر سیاه کوه، موزه مردم شناسی
چوپانان: غار مامو
نخلک: موزه معدن تاریخی، بنای چهار طاقی
اوشن علیا: قلعه اوشن
نائین

خور و بیابانک
جندق: قلعه جندق
خور: مسجد جامع، مسجد نارو و عرب ها نخلستان ها، آبگرم خنج، چشمه خنج
بیاضه: قلعه ساسانی، حسنیه، قنات، بافت شهر، خانه های قدیمی، درخت زیتون هزارساله، امامزاده
اردیب: چشمه اردیب
ایراج: چشمه ایراج
گرمه و عروسان: چشمه آبگرم
مهرجان: چشم انداز روستایی
خور و بیابانک

اردستان
سرهنگ آباد: مجموعه تاریخی سرهنگ آباد
کهنگ: مسجد امام حسن کهنگ
نیسیان: مسجد جامع و قلعه نیسیان، چشم انداز روستا
قهساره: مسجد جامع قهساره
ماربین: مسجد جامع ماربین
بغم: کاروانسرا و چاپارخانه بلغم
کهیاز: قلعه کهیاز
اردستان: مسجد خسرو، مسجد جامع، قنات دو طبقه ارونه، مسجد امام حسن (ع)، آب انبار مسجد دربند یا قاسم، خانه صدر
مهاباد: مسجد جامع گرمسیر، خانه های قدیمی، بافت تاریخی شهر، 
ظفرقند: کاروانسرای ظفرقند
میشاب: قلعه میشاب
همت آباد: قلعه همت آباد
مزد آباد بالا: قلعه مزد آباد
شهراب: امامزاده سید کمال الدین حسنی 
امیرآباد: قلعه و بنای امیرآباد
زواره: جنگل های طاق، مسجد جامع و بازارچه زواره، بنای بهشت مسجد جامع کرسی، قلعه زواره (سنگ بست اسماعیلیان، چشمه پاچنار زواره، مسجد نیکویه، حسینیه بزرگ و کوچک، خانه های قدیمی، برج و بارو و یخچال زوارهاردستان
(سه شنبه 22 خرداد 1397)

یکشنبه, 20 خرداد 1397 19:15
هُرم داغ آفتاب از تار و پود لباس های نازک و نخی عبور می کند و گرمای 49 درجه، پوست خیس و عرق گرفته را می سوزاند. گرمایی خشک و سوزان که 23 سال، هر روز، روزی شش ساعت، میزبان 100 کارگر معدن با قراردادهای سه ماهه و سفید امضاست. روزی شش ساعت، منهای اضافه کاری‌ها و شیفت‌های شب. تا موقعی که 23سال کارگری در 240 متر زیر زمین به خط پایان برسد و 35 روز حقوق بازنشستگی که خانه پُرش می‌شود، یک میلیون و هشتصد یا دو میلیون تومان، ته جیب کارگران را بگیرد. 23 سال بعد، جشن بازنشستگی کارگرها می شود همان موقعی که چشم‌هایشان از سو افتاده، ریه هایشان به سُرب آغشته شده، سرفه‌های خشک و پی درپی به نفس هایشان پیچیده، کمرها و دست‌ها و پاهایشان از توان افتاده و نفس‌هایشان، حتی دیگر توانِ فوت کردن و خاموش کردن شعله شمع جشن بازنشستگی‌شان را  ندارند. همان موقعی که همه حسرت های دنیا روی هم تلنبار می شود و می ماسد توی دلشان. گرمای 49 درجه، بوی هوای داغ و خشک را می کوباند به صورتمان که به نخلک می رسیم. پس از طی کردن 125 کیلومتر به سمت شمال شرق نائین و تحمل مسافت چهار ساعته. نخلک روستایی کویری با درخت های کوچک نخل است که فقط پنج خانوار در آن زندگی می کنند.

با خانه هــــای بلوکی سه چهار نفـــــره و قدیمــــــی و آسایشگاه های نوساز، محل استقرار کارگرها و مهندس های معدن است، آنها که هر هفته یا دو هفته یک‌بار، مجال رفتن به خانه را پیدا می کنند. خانه ها دور تا دور مجتمع معدنی سرب را گرفته اند. مجتمعی که با 300 پرسنل، امور مربوط به معدن را بر عهده دارد؛ 300 نفری که 100 نفرشان معدن کار هستند، از 20 ساله تا 50 ساله و شاید هم بیشتر با تحصیلاتی عمدتا ابتدایی و متوسطه. بیشتر کارگرها از اهالی چوپانان یا انارک هستند که به خاطر نبود شرایط شغلی مناسب، مجبور به کار در معـــــدن شده اند. آنها مسیر یک ساعته رفت و برگشت را هر روز با سرویس طی می کنند، همان هایی که انگار معدن زاده اند و کارگری در معدن زیرزمینی سرب، شغل آبا و اجدادی شان است. برای ماهی یک میلیون و پانصد، حاضرند چندین متر زیر زمین کار کنند، حتی اگر به قیمت از دست دادن سلامتی‌شان باشد یا اینکه مرگ، خیلی زودتر از آنچه باید، سراغشان بیاید.

بازی با مرگ: جلوی ورودی مجتمع، مزدای خاک گرفته‌ای منتظرمان است. به همراه عکاس و  سرپرســـــــت نظارت معدن که قرار است راه بلدمان باشد سوار ماشین می شویـــــم و به سمـــــت معــــــدن ســـــرب می رویم. فاصله معدن تا مجتمع، حدود 15 دقیقه است. گرمای 49 درجه نخلک، جاده های خاکی و بی آب و علف و نخل های پیر و فرسوده، مسیر یک ربعه را کشدار و حوصله بر می کند. قبل از ورود به معدن، وسایلمان را توی اتاق چرک و چغر از گرد خاک و سرب که پهلو به پهلوی ورودی معدن است، به امانت می‌گذاریم. اتاقی که کارگری میانسال در آن نشسته و هدایت بالابر معدن را به عهده دارد، کارگری که جان 100 معدن‌کار توی مشتش است و با کوچک‌ترین لغزش و خطا مرگشان را رقم می زند. لباس گل و گشاد و کدر کارگری می پوشیم. کلاه ایمنی را روی سرمان چفت می کنیم و شارژرش را می تپانیم توی جیب لباس: «چراغ با یک فشار روشن می شود و با فشار دیگر نورش بیشتر.» سوار بالابر می شویم و از ورودی دایره ای شکل معدن به 200 متری زمین(تنها افقی که سرپرست معدن اجازه ورود به آن را می دهد) می رویم تا به دنیای تاریک و وهم انگیز 100 معدن کار پا گذاشته باشیم. افق 200 متری تاریک تاریک است. چشم چشم را نمی‌بیند. معدن، پنج افق یا طبقه دارد؛ افق 50، 80 ، 125، 165، 200 متری و نیم طبقه 240 متری که هنوز به طور کامل به بهره برداری نرسیده است. معـــــدن از افق 150 متـــــری به آب رســـــیده است. صدای جریان آب در افق 200 متری و توضیحات و توصیه‌های عارف باقری به ما  در آن موقع روز، تنها صدایی است که در آن دالان های بی نور و سرب گرفته با دیوارهای کج و معوج و با فرورفتگی‌ها و برجستگی های نامنظم، پیچیده.  سه ساعــــتی از شروع کار معدن چی ها می گذرد. دو خط تلفن تعبیه شده در آنجا در سکوت به سر می‌برد و این یعنی که تا به این لحظه، خطری جان معدن‌چی ها را تهدید نمی کند.

بویی آشنا برای کارگرها، بویی متعفن برای دیگران: باقری جلوتر از همه حرکت و راه بلدی می‌کند. جلوتر که می رویم، کم‌کم کورسویی از نور زرد رنگ، می خزد توی تاریکی. چراغ ها با فاصله‌هایی کم به سقف منحنی و آبله گرفته، آویخته شده اند. همه زورشان را می زنند تا شعاع چند متری‌شان را روشن کنند. هر گام که به جلو بر می داریم، نور بیشتر و بیشتر می شود. چشم‌هایمان، اما واضح نمی بیند، انگار پرده ای مات و سیاه، جلویش پهن کرده باشند.باقری که تجربه کار در معدن های مختلف در ایران را دارد، می‌گوید: «معدن‌کارها بابت روشنایی مشکلی ندارند و در تمام طبقات معدن، نور به اندازه کافی وجود دارد. شایع ترین حادثه ای که در زیرزمین رخ می دهد، سقوط کارگران یا اشیا و سنگ ریزه ها در داخل حفره هاست. برای مثال، هفت سال پیش، یک کارگر استخراج به دلیل تعجیل در ترک کار از فاصله دو متری سقوط کرد و آسیب دید. خوشبختانه در معدن نخلک، تقریبا یک دهه است که حادثه در حین کار منجر به مرگ کارگران نشده است.» بوی سرب می پیچید توی دماغمان، بویی آشنا و قابل تحمل برای کارگرها و بویی متعفن و غیرقابل تحمل برای ما. بویی که تهویه هوا هم از پسش بر نمی‌آید:«تهویه هوا در معدن نخلک، به صورت طبیعی انجام می شود.»  باقری این را می گوید و ادامه می دهد: «در معدن سرب نخلک حدود 90 درصد از هوای مورد نیاز معدن به‌صورت طبیعی و با استفاده از اختلاف ارتفاع چاه‌ها صورت می گیرد و تعدد آنها باعث سرعت بخشیدن به این امر می شود، به نحوی که چاه شماره سه در سطح زمین در بلندترین نقطه و چاه های شماره چهار و پنج در گود ترین نقاط قرار گرفته اند و به‌واسطه اختلاف فشار هوا بین هوای گرم و سرد باعث به جریان افتادن هوا شده و شبکه معدن شارژ می شود. ارتباط طبقات 125 و 200 متری به چاه شماره شش و ارتباط طبقه 50 متری به سطح زمین از دیگر مزایای شبکه تهویه معدن بوده و علاوه بر این حرکت آسانسور و اسکیپ در به جریان افتادن هوا در زمان کار نقش مهمی دارند. همچنین در مناطقی از معدن که از منابع تهویه‌ای (چاه‌ها) فاصله داشته باشیم از بادبزن ها یا وانتیلاتورهای دهنده یا مکنده هوا استفاده می شود. علاوه بر این، گاز سنج در تمامی طبقات معدن وجود دارد. اگر قبل از رود کارگرها آلارمی مشاهده شود، کارگران به داخل آنجا ورود نمی کنند.»

مرگ زودرس معدن کارها: مشام و ریه های کارگران، اما سال هاست که با این بو عجین شده: «سرب جذب خون می‌شود. به ریه هایمان نفوذ می کند. همین هم باعث می شود که کارگران معدن به مرور تنگی نفس بگیرند یا به سرطان، مبتلا شوند.اگر به آرامگاه چوپانان بروید، خواهید دید که تعداد زیادی از کارگران به دلیل کار در معدن و بر اثر مشکل ریه و تنگی نفس، فوت کرده اند. پدر خودم هم به خاطر همین موضوع خیلی زود از دنیا رفت. برای خودم هم سینه ای باقی نمانده. سرب آن را اشباع کرده. این وضعیت موقعی که در معدن کوه‌بری می‌کردم، خیلی بدتر بود.» عبدالله می‌گوید: 43 ساله، کارگر استخراج با 15 سال سابقه کار و ماهانه یک میلیون و پانصد هزار تومان دستمزد بوده، سواد ندارد و اهل انارک است. چرا کار در معدن را انتخاب کردی؟ من از او می پرسم. سرفه‌های متوالی و پی در پی توالی جملاتش را پاره می‌کند: «در انارک هیچ کار دیگری وجود ندارد. نه کارخانه ای، نه امکان کشاورزی و... . به همین دلیل خیلی از ساکنان انارک، برای گذراندن زندگی راهی معدن نخلک می‌شوند. اگر در معدن کار نکنیم، پس چطور زندگی کنیم؟»  با ماهی یک میلیون و پانصد تومان، چرخ زندگی ات می‌چرخد؟ سوال دیگر ی است که از عبدالله می پرسم و در جوابش می شنوم: «مسلما خیر. با سه تا بچه و این همه گرانی و خرج و مخارج، فقط صورتمان را با سیلی سرخ نگه می داریم. حسرت خیلی از چیزها برای همیشه به دلمان می ماند، حتی رفتن به یک مسافرت خشک و خالی.»

قراردادهای سفید امضا، حقوق های معوق: هر  چه جلوتر می رویم و در سیاهی معدن، بیشتر فرو می‌رویم، داستان زندگی معدن چی‌ها هم سیاه تر و تلخ تر می شود. «یک هفته در نخلک می مانم، برای کار و یک هفته هم، برای استراحت  به خانه می‌روم. 9 شب به معدن می روم تا موقعی که کار تمام شود.» رفتنی که دست خودش است، اما برگشتنش دست خدا. سعید، 30 ساله، دیپلم، متاهل وپدر سه فرزند، اپراتور پمپ معدن در افق 200 متری با ماهانه یک میلیون و 800 هزارتومان حقوق است. سعید هم مثل خیلی از کارگرهای معدن، از شغلش راضی نیست و از سر اجبار تن به آن می دهد. «تمام طول کار، باید هوشیار باشم. روغن پمپ ها را مدام چک کنم. پمپ کارخانه نباید خاموش شود. اگر خاموش شود، باید فورا اطلاع بدهم تا آب سرریز نکند. با این همه سختی کار در ماه فقط سه روز مرخصی داریم.» قصه سعید و باقی معدن‌چی‌ها که چشم امید به معدن دوخته اند، اما موقعی روی تلخ و سیاهش را بیشتر نشانمان می دهد که می شنویم: «حقوق‌هایمان با تاخیر پرداخت می شود، مثلا حقوق فروردین در خرداد به حسابمان واریز می‌شود. قراردادهایمان سفید امضاست. امضای کارفرما زیر قراردادها نیست. اصلا نسخه ای از قرارداد را به خودمان نمی دهند تا اگر مشکلی برایمان پیش آمد دستمان به جایی بند باشد. قبلا که معدن دولتی بود، وضعمان خیلی بهتر بود. از مزایای بیشتری برخوردار بودیم. سنوات را آخر سال پرداخت نمی‌کردند و دلمان خوش بود که بعد از بازنشستگی مبلغی به عنوان پس انداز دستمان را می گیرد.»راهمان را ادامه می دهیم. با روشنایی چراغ هایی که نورش را فقط تا جلوی پایمان پرت می کند. میان دیوارهای سنگی و بی روح معدن و زیر سقف ناسور و بی قد و قواره. جریان آب سیال است و گویی پا به پایمان حرکت می‌کند. به ایـنـجای افق 200 مـتـری که می رسیـم، صداهایی ناجور و گوش خراش، روی اعصابمان رد می‌اندازد و آن را خط خطی می کند. صدای چرخ‌های واگن‌هایی که هر کدامشان گنجایش یک تن سرب دارند. علی می‌گوید: 90 درصد شنوایی گوش چپش را به خاطر سر و صدای زیاد در معدن از دست داده است. برای حرف زدن تردید دارد. با خودش لابد فکر می کند، اگر حرف هایش به گوش کارفرما برسد، شغلش را از دست می دهد. مکث طولانی کرده و از امنیت نداشته کارگرها گلایه می کند: «اگر در حین کار حادثه‌ای، برای کارگرها رخ بدهد، بیمه هزینه‌هایش را تقبل می کند، اما کارفرما به ندرت با ادامه کار آن کارگر آسیب دیده موافقت می‌کند. استدلالش هم این است که آن کارگر دیگر بازدهی لازم را ندارد. انگار نه انگار که این اتفاق در حین کار افتاده است. از طرف دیگر معدن پزشک ندارد.»بـاقــری نــیــز حــرف او را تـایـید مـی‌کــنـد و مـی‌گــوید:«متناسب با نیاز معدن‌کارها، دو پرستار تمام وقت در معدن حاضر هستند و دو مرکز درمانی و یک داروخانه نیز در نخلک وجود دارد.  یک دستگاه آمبولانس هم در نظر گرفته شده تا اگر خدایی نکرده برای معدن‌کارها مشکلی پیش آمد، سریع به مراکز درمانی منتقل شوند.» علی اما می‌گوید: «همه اینها در دادن یک قرص مسکن یا سرماخوردگی، خلاصه می‌شود.» علی، 30 ساله، اهل چوپانان و دانشجوست. همه امیدش به این است که درسش را تمام کند و برای همیشه از معدن برود. برود جایی که مجبور نباشد روزهای پشت سر هم از خانه و خانواده اش دور باشد و این حجم استرس و نگرانی را تحمل کند. استرسی که مسئول ایمنی معدن از آن به عنوان عاملی، برای فرسودگی زود هنگام کارگرها یاد می‌کند: «استرس کار و دوری از خانواده، از بین رفتن دید چشم، از دست دادن شنوایی، فرسودگی و از کار افتادن ریه ها، کمر درد شدید به علت ایستادن های زیاد و به بار کشیدن اجسام سنگین و زانو درد به دلیل بودن پاهایشان در آب، از جمله مشکلاتی است که معدن کارها در معدن زیرزمینی سرب نخلک با آن مواجه می‌شوند. معدن کارها به مرور به این بیماری ها مبتلا می‌شوند. برخی از این بیماری ها درمان پذیر نیستند و اگر نکات ایمنی رعایت نشود، شرایط فیزیکی کارگران وخیم تر هم می شود.» سرپرست ایمنی، اما از شکایت های محمد 35 ساله خبر ندارد. کارگری که هر روز، موقعی که پایش را توی معدن می گذارد، دلش هری می ریزد و می ترسد مبادا برای او و بقیه معدن‌کارها اتفاقی بیفتد. بیم وهراس محمد، از آن چهارشنبه صبح که صدای مهیب انفجار در معدن زمستانی یورت پیچید و مرگ را جلوی چشم 44 معدن چی به تصویر کشید، صد برابر شده است. محمد یک هفته در نخلک مستقر است و هفته بعد به خانه می رود. می‌گوید: «چه تضمینی است که این اتفاق، برای معدن نخلک نیفتد؟  استخراجی که در معدن نخلک صورت می گیرد، مطابق با استانداردها نیست، به همین خاطر خیلی از همکارانم آسیب دیده اند.دست خودم همین چند وقت پیش، شکست و کار به جراحی کشید. اما چه فایده؟ کارفرماها فقط به فکر سود خودشان هستند، نه به فکر کارگران بدبخت که هر روز باید گرد و غبار و بوی نامطبوع معدن را تحمل کنند. من که فکر می‌کنم، هر آن ممکن است سقف و دیوارهای معدن ریزش کند، چون طول دیوارها استاندارد نیست. بارها این مشکلات را بیان کرده ایم، منتهی کسی گوشش بدهکار این حرف ها نیست. وضعیت خیلی از ما نیز مانند همان کارگرهای معدن یورت است؛ حقوق‌های معوق و قراردادهای سفید امضای یک ماهه یا سه ماهه. البته شاید ما کمی خوشبخت تر از آنها باشیم. چون سهمیه شیر ماهانه‌مان را مرتب دریافت می کنیم.»

آرامش نیم روزی: ظهر شده. ساعت یک بعد از ظهر است که کارگرها دست از کار می کشند. معدن چی ها کیسه های لباس های تمیزشان را که به لنگر نقاله ها آویزان کرده اند، به سمت خود می کشانند. کارگرها حمام می‌کنند تا صورت سیاه و کبره بسته از سرب را بشویند و لباس‌های تمیز جای لباس‌های چرک و چندش آورشان را بگیرد. معدن کارها با چشمانی سرخ و گر گرفته، صورتی یله بسته از سرب، دو به دو و گروه به گروه از معدن خارج و راهی سالن ناهار خوری می‌شوند. یک پرس چلو خورش قیمه، همراه با ماست و دوغ سهمیه ناهار هر کدامشان است که از آشپز می‌گیرند. ناهاری که نصیب من و عکاس و راننده‌مان هم می شود، البته در سالنی تمیزتر و قدری مجلل تر که متعلق به مهندسان معدن است. کارگرها همراه با صدای تلویزیون ناهارشان را می‌خورند و برای رساندن خودشان به سرویس، لحظه ای درنگ نمی‌کنند. هرم داغ آفتاب از تار و پود لباس های نازک و نخی عبور می کند و گرمای 49 درجه، پوست خیس و عرق گرفته را می سوزاند.گرمایی خشک و سوزان که 23 سال، هر روز، روزی شش ساعت، میزبان 100 کارگر معدن با قراردادهای سه ماهه و سفید امضاست. روزی شش ساعت، منهای اضافه کاری ها و شیفت‌های شب. تا موقعی که 23سال کارگری در 240 متر زیر زمین به خط پایان برسد و 35 روز حقوق بازنشستگی که خانه پُرش می شود، یک میلیون و هشتصد یا دو میلیون تومان، ته جیب کارگران را بگیرد. 23 سال بعد، جشن بازنشستگی کارگرها می شود همان موقعی که چشم‌هایشان از سو افتاده، ریه‌هایشان به سُرب آغشته شده، سرفـه های خـشک و پی‌درپی به نفس‌هایشان پیچیده، کمرها و دست‌ها و پاهایشان از توان افتاده و نفس‌هایشان، حتی دیگر توانِ فوت کردن و خاموش کردن شعله شمع جشن بازنشستگی‌شان را  ندارد.همان موقعی که همه حسرت های دنیا روی هم تلنبار می‌شوند و می‌ماسند توی دلشان.  گرمای 49 درجه، بوی هوای داغ و خشک را می کوباند به صورت که کارگرها یکی پس از دیگری سوار اتوبوس می شوند و روی صندلی‌ها جا می‌گیرند. پلک‌هایشان را روی هم می‌بندند و لابد تمام طول مسیر یک ساعته به خانه‌شان را به حسرت‌ها و نداری‌ها و قسط وام ها و کرایه خانه‌های عقب افتاده‌شان فکر می کنند. هرم داغ آفتاب می پاشد روی شاخ و برگ درخت‌های نخل که سرویس کارگرها نقطه‌ای سیاه می شود در دل کویر.پی نوشت: بنا به درخواست کارگران،در این گزارش از اسامی مستعار استفاده شده است.
(گزارش اصفهان زیبا از کار و زندگی کارگران یک معدن زیرزمینی در استان اصفهان /۲۰ خرداد ۱۳۹۷ - 1397/03/20 (شماره 3217))
یکشنبه, 20 خرداد 1397 18:42
حق آبه نایین به روایت سند /اورژانس اجتماعی در نائین راه اندازی می شود
نماینده مردم نایین و خوروبیابانک گفت : سند حق آبه نایین در اصفهان از مهمترین امتیازی است که این شهرستان را نسبت به سایر مناطق متمایز می کند. 
عباسعلی پوربافرانی در گفتگوی اختصاصی با  خبرنگار  گروه استان های باشگاه خبرنگاران جوان از اصفهان،گفت:  سند دار بودن آب نایین در اصفهان از مهمترین امتیازی است که این شهرستان را نسبت به سایر مناطق متمایز می کند چرا که شرکت آب منطقه ای استان اصفهان از ادغام دو  شرکت آبیاری نایین و کوهرنگ اصفهان تشکیل شده و سند آن که نشان از حق آبه نایین دارد در سال 1344 به ثبت رسیده است. وی اصفهان را یکی از استان های خشک کشور و مواجه با بحران کم آبی دانست و گفت : در حوزه روستاهای بخش مرکزی نایین با اعتباری بالغ بر 120 میلیارد ریال به صورت شبکه واتصال به آب منابع پایدار آبرسانی انجام خواهد شد که مبلغ 8 میلیارد و پانصد میلیون تومان برای دو دهستان و مابقی به منطقه لای سیاه این شهرستان اختصاص دارد که پس از اتمام مناقصه تا پایان خردادماه  وارد مرحله اجرایی می شود.
نماینده مردم شهرستان های نایین و خوروبیابانک خاطر نشان کرد : متاسفانه امروزه آبرسانی به روستاها توسط تانکر انجام می شود که با احتساب حدود  5 لیتر بر ثانیه مصرف بعد از اجرایی شدن و اتصال به منابع پایدار و شبکه علاوه بر صرفه جویی ، مشکلی در تامین و کمبود آب نخواهیم داشت. 
این نماینده با اشاره به اینکه در شهرستان خوروبیابانک برای رفع مشکل اصلی کم آبی نیاز به منابع پایدار نیاز داریم افزود :کمبود آب بیشتردر شهرستان خوروبیابانک وجود دارد که وزیر نیرو در جهت آبرسانی و اتصال به منابع پایدار برنامه ریزی هایی را در دستور کار قرار دادند.
پوربافرانی در ادامه تصریح نمود : در نایین از بیشترین راه مواصلاتی و همچنین روستایی برخورداریم که این راه ها وضعیت نامطلوبی دارد وبه رغم اختصاص اعتبارات در این حوزه متاسفانه هنوز تامین اعتبارصورت نگرفته است. وی افزود : بالغ بر 30 میلیارد ریال اعتبار جهت تعمیر راه های روستایی نایین و خوروبیابانک تعلق گرفته است که تا پایان سال جاری نسبت به ترمیم و تعمیر مسیرهای منتهی به روستاها اقدام خواهد شد. 
نماینده مردم نایین و خوربیابانک  گفت : در شاهراه های مواصلاتی ،مسیر اردستان –نایین به طول 20 کیلومتر با اختصاص اعتبار10 میلیارد تومان ، مسیر خوروبیابانک – نایین به طول 30 کیلومتر و مسیر نایین – انارک با تخصیص اعتبار بالغ بر 30 میلیارد تومان که در سال های 95 ، 96 و 97 اعتبارسنجی شده تا هفته دولت براساس قول پیمانکار انجام خواهد شد. وی درخصوص مسیر نایین به اصفهان افزود : طرح بازسازی مسیر در سال 96 با مشکل مالی مواجه شد که با پیگیری های انجام شده تا پایان امسال اجرایی خواهد شد. 
پوربافرانی با بیان اینکه در حوزه های اردکان و اردستان در نظر است آزادراهی ایجاد شود افزود : موافقت اصلی آزاد راه در مجلس اخذ شد که از نظر اقتصادی اعتبار سنجی هایی صورت گرفته که  آزاد راه نطنز به سمت یزد قطعی شده است.  
نماینده مردم نایین و خوربیابانک  در خصوص گاز رسانی گفت : در حوزه گاز رسانی وضعیت خوبی رقم خورد که در وهله اول طرح گازرسانی به  منطقه صنعتی زندوان صورت گرفت و هم در حوزه کارگاه های مرغداری که به زودی این بخش ها هم ازنعمت گاز برخوردار خواهند شد. وی از مهمترین طرح هایی که در هفته دولت راه اندازی می شود به عملیات گاز رسانی شهرستان خوروبیابانک اشاره کرد و افزود : با احداث 6 ایستگاه کوچک  و یک ایستگاه مادر در دو روستا و چهار شهر که ایستگاه اصلی آن در نایین و شش ایستگاه دیگر در انارک ، چوپانان ، چاه ملک ، فرخی  و جندق  و خور است، بسیاری از مشکلات در فصل سرد سال کاهش خواهد یافت و در حوزه خط لوله سراسری پیگیری هایی انجام شده که در سال جاری انجام خواهد شد. 
پوربافرانی در پایان گفت : ما در بحث آسیب های اجتماعی متاسفانه وضعیت خوبی نداریم و به همین منظور مجوز تاسیس اورژانس اجتماعی گرفته شده است که فراخوان جذب نیرو آن به زودی از طریق بهزیستی انجام خواهد شد و ان شاءالله تا شهریور ماه راه اندازی خواهد شد.
(کد خبر: ۶۵۵۸۸۹۴ / ۱۹ خرداد ۱۳۹۷ - ۱۵:۵۷)
شنبه, 19 خرداد 1397 14:22
انارک نیوز - نمی دونم اولین کسی که به فکرش رسید اینجا بمونه، کی بوده و کِی بوده!؟ تنها بوده یا یه گروه بودند؟ اما بالاخره سنگاش را با خودش واکرده و تصمیم کبری گرفته، من که اینجا را انتخاب کردم و می مونم.
بعدش هم عده ای به دیدنش اومدند یا عده ای را دعوت کرده و اونها هم به اون آفرین گفتند و شد اون چیزی که باید می شد و نطفه "نارسینه" بسته شد. حالا اناری هم کنار چشمه بوده را هم من نمی دونم. اما می دونم با همدلی و امید اینجا بنا شد.
خانواده ها تشکیل و جامعه کوچک اولیه از یه عده آدم سختکوش که حتماً معدن نخلک را می شناخته اند و ساربان هم میونشون بوده و حتماً ارزش معدن مس مسکنی را هم می دانسته اند یا بعدها کشفش کرده اند، بوجود آمده. اینها شبا وقتی به آسمون نگاه می کردند، می دونستند به سرزمین آرزوهاشون رسیدند و حتی دزدانی هم که به اموالشون نظر داشتند می تونستند یه باره لختشون کنند اما دفعه بعدش بایستی خواب اموال را می دیدند.
اینا فقط با دورنگری اینجا را بوجود آوردند. ریشه دووندند و این بچه را بزرگ کردند و هر رور بزرگتر و بزرگتر و از نظر مالی قوی تر و قوی تر شد تا جمعیتش از دور و برش خیلی بیشتر شد. سارباناش بار را تا دورترین نقاط می بردند، حمل و نقل و صداقت اینها آوازه شان را به همه جا برده بود. از معدن نخلکش نگو که قبل ار انارک شناخته شده بود. مسش هم که در هر خانه ای یافت می شد.
آلمانها آمدند و در این وادی با اسب و پای پیاده گشتند و معادن بیشتری یافتند و هر روز معادنش بیش از پیش شکوفا شد. برای خودش بیمارستان و دکترایی داشت. دستش به دهنش می رسید و چشمش به بودجه های دولتی نبود، هرچند حقش بود و بهش می دادند. در اقتصاد ایران جایی برای خودش باز کرده بود و پنجاهمین شعبه بانک ملی را به خودش اختصاص داده بود. برای خودش نیروگاه برقی داشت و قبل از خیلی جاها شعبه سازمان تامین اجتماعی داشت. برای خودش اسمی در کرده بود و خارج از ایران هم به خاطر معادنش می شناختندش.
اما به یکباره جنگ و ویرانی اومد. پرش یقه انارک را هم گرفت. وکیل و نماینده هم به این مملکت داد اما شروع به ضعیف شدن کرد. دیگه اون جوون هشیار و قوی نبود. سرمایه هاش که جوون های درس خونده ش بودند که به ریاضیات و مهندسی و حسابداری دل بسته بودند و از رنجی که پدران کارگرشان می بردند آگاه بودند، برای آبادانی این مملکت به جاهای دیگر رفتند. در معادنش هنوز هم مدرسه بود و در خودش تا دیپلم را داشت، کم کم خالی شد.
دیگه  اونایی که چوپونون را درآوردند هم پیر شدند. مزارع اطراف هم آخرین بازمانده هاش را با مرگ از دست داد. معادن دست دولت افتاده بود و دیگه براش صرف نمی کرد اونا را راه اندازی کند. همه چیز عوض شده بود. شهری که روزی فقط چند پیرمرد به تریاک روی می آوردند، از تک و تا افتاد. چند تا جوونش از مصرف مواد مردند. دکتراش و مهندساش همه جا پراکنده بودند اما در خودش نبودند.
عده ای حتی یادشون رفت انارک کجاست و انارکی را هم از جلوی فامیلشون برداشتند. اما انارک به پیری خردمند تبدیل شد. درسته سرویس رفت و اومدش و مهمتر از اون شاگردای مدرسه هاش را هم از دست داد، دکونهاش تعطیل شد و به خاطر نزدیکی به نایین، اونجا را ترجیح دادند. کاروانسرای موقوفه اش هم برای اولین بار به دست غریبه ای افتاد تا شهره ی دور دستها بشه، اما شهره به چی؟
با این همه ناملایمات، گل های نونهالش هنوز هستند و با اینکه هرگز نارسینه را ندیده اند اما از پدرا و مادراشون شنیده اند و اونا برای ما نگه داشته اند. خواستند براش کاری کنند، کارخونه آجر بزنند که بلندپروازی بود اما مرغداری که زدند و اینا افتخارای این پیر خردمند هستند. از دور و بر هم اومدند و نگذاشتند تنهاتر بشه.
ریشه های این شهر که امید داشتند جاودانی شود هنوز زنده اند و فرزنداش دنباله روی همت بلند اوناند. هنوز هم وقتی ازش یاد می کنیم دلمون برای رفتن به اونجا پر می کشه! تا دو روز تعطیلی دنبال هم باشه اونجا مالامال از مردمش می شه. با اینکه داره زبونش هم از یاد ما می ره اما وقتی خواب می ریم تو رویامون، کودکیمون را می بینیم که برفراز این شهر همیشه جاودان پرواز می کنیم. آرزومون برگشتن به اونجاست. سوم فروردینش و دره انجیر، نشونه ای از دلبستگی همه ما به ریشه هامونه.
هر کی انارک رو دیده پسندیده و خاطره ای خوش ازش داره. مردمش با جون و قربون و عشق به همدیگه و دیگران حرف می زنند. دستشون خالی اما روحشان بزرگ است. اینجا انارک است و ما هر یک دونه ای از میوه ی اناری کوچک، همون میوه ی بهشتی، از تک درختی در کنار چشمه ای که آن را سیراب می کرد، هستیم.
 انارک هنوز هم بهشت کویر و خانه خیلی از ماست.
پنج شنبه, 17 خرداد 1397 22:47
انارک نیوز - انارک در حال خالی شدن از جوانان انارکی می باشد و باید دریابیم مشکلات ما در انارک چیست و بدنبال یافتن راه حلهای کوتاه مدت و دراز مدت برای آن باشیم. در واقع برای پیشرفت اقتصادی انارک چه باید کرد؟ 
برای این کار به یکی از روش های کارساز در حل مسایل در چند گام ساده می پردازیم. که عبارتند از پرسش، پیامد (معلول)، چرایی (علت)، چاره (راه حل) و انجام.

ابتدا با پرسش از انارکی های ساکن انارک در می یابیم که انارک در این چند دهه در مواردی ضعیف گردیده و برخی از امکاناتی را هم که داشته یا به سختی بدست آورده از دست داده  است.

پیامدهای زیر مشکلات قابل مشاهده در انارک می باشند:
شهری است که بسیاری از امکانات شهری و زیرساخت ها را ندارد. خدماتی در شهرها موجود است که در انارک دیده نمی شود. جمعیت آن کم است. در مدارس آن کلاس های چندپایه است و بودجه آموزشی کم است. چرخ کسب و کارهای فروشگاهی نمی چرخد. جوانان کمتر در سطح شهر دیده می شوند. برخی از مسئولین تأثیرگذار به قول معروف پروازیند و در انارک ساکن نیستند. در انارک سرمایه گذاری برای ایجاد کار نمی شود یا میزان آن ناچیز است. چند نفری هم که در کارخانه پاکت سازی کار می کردند بیکار شدند. سرویس رفت و برگشت به نایین و اصفهان را از دست داده است. اکثر بچه های دبستانی برای دبستان رفتن در انارک نمی مانند و کوچ می کنند. در انارک کمتر انارکی می بینی. انارک از درون در حال خالی شدن است. دبیرستان پایه دوم را مدتها است از دست داده است. تعداد دانش آموزان در همه پایه ها از دختر و پسر، دبستانی و دبیرستانی کمتر از صد نفر است. بسیاری از این که فرزندانشان در کنارشان نیستند آزرده اند. انارک محیطی مناسب برای تفریح جوانان ندارد. فرهنگسرا و سینما ندارد. فروشگاه های لوازم خانگی و سوپرمارکت بزرگ ندارد. خشکشویی و فروشگاه لوازم یدکی ماشین و تعمیرگاه مجهز ندارد. نرخ ازدواج پایین و اعتیاد بالا و دزدی دیده شده است. درمانگاه بهداشتی آن در حد کهنسالان آن نیست. کارخانه آجر آژند آن هم به جایی که انتظار می رفت نرسید و ...

اما چرایی همه این مشکلات بیکاری جوانان شهر و نداشتن انگیزه برای ماندن در انارک می باشد.

راه حل نیز سرمایه گذاری در رشته های مختلف می باشد. 

اما انجام راه حل به شرح زیر می باشد:
1- ایجاد تیم کارزایی در انارک.
2- هماهنگی مستقیم با نماینده محترم در جهت تسهیل و همکاری مسئولین شهرستان با سرمایه گذاران در انارک.
3- دعوت از دانشگاهیان و افراد خبره رشته های مختلف اقتصاد، مدیریت کارآفرینی، صنایع و ... برای بررسی توانایی های موجود و قابل ابجاد در شهر و بخش انارک.
4- تعریف پروژه های اولیه کارآفرینی در انارک.
5- دل بریدن از سرمایه گذاران انارکی و دعوت از سرمایه گذاران در رشته های مختلف از جمله صنعت، گردشگری، معدن، کشاورزی. (تا الان مشخص شده سرمایه داران همه به فکر جیب خودشان هستند نه انارک و در بهترین حالت آنان فقط  یک تعطیلی باشد که بتوانند چند روز بیایند جمع شوند، تفریح کنند و بعد بروند.)
6- تکمیل و بازنویسی پروژه های قابل اجرا در انارک با توجه به گزارش ها و نظرات سرمایه داران دعوت شده به انارک.
7- حل مشکلات در پیش راه سرمایه گذاران در هماهنگی مستقیم با نماینده محترم.
8- اجرای پروژه هایی که سرمایه گذار مایل به انجام آن است.
9- بازسازی و اجاره کم بها برای مکان هایی که می تواند برای اسکان کارکنان و خانواده آنها مورد استفاده قرار گیرد.
10- برای افزایش جمعیت انارک، اول انارکی سپس غیر انارکی ساکن انارک استخدام شود.

منتظر نظرات کلیه دوستان و دست اندرکاران می مانیم.