جمعه, 24 فروردين 1397 11:40

انارک نیوز- در انارک آثاری از گذشتگان داریم که تعدادی از آنان در زیر آمده است.
- گویش محلی
- بافت تاریخی
- حصار
- محله ها
- برج های چهارگانه
- مساجد
- رباط (کاروانسرای) انارک
- امامزاده شاهچراغ در انارک و امامزاده پیرمردان در بیدچاه انارک
- موزه ی مردم شناسی کویر انارک
- رباط مشجری و رباط عباس آباد
- قلعه بزرگ و آتشگاه (چهارتاقی)
- دیگر قلعه ها و برج ها
- حوض (آب انبار)ها
- مدرسه فرخی
- حمام
- بیمارستان سارمان بودجه
- آرامستان قدیمی


گویش محلی
گویش محلی مردم انارک که بازمانده زبان ایران باستان است دارای واژه های مشابه بسیاری با گویش زرتشتیان و شباهت زیادی به گویش اطراف دارد. کلمات زیادی از آن از دست رفته و کلمات فارسی جایگزین شده اند. متأسفانه این گویش کمتر بر زبان جوانان جاری می گردد.
بافت تاریخی
بیشتر شهر را بناهای با ارزش تاریخی تشکیل داده که از دوره قاجار و بناهای اطراف چشمه از دوره های قبل از آن به جا مانده است.
حصار
برای حفاظت شهر از شر غارتگران که چشم به ثروت اهالی دوخته بودند ساخته شده و از آن نزدیک به صد متر باقی مانده است.
محله ها
هفت محله با نامهای جویباره، قافله گاه، علی بیگ، سراب، عربها (از بین رفته)، بیابانک و پشت حصار
برج های چهارگانه
برج سفید: بر رأس کوه سراب قرار گرفته و محیطش 17 متر و ارتفاعش 7/5 متر و دارای سه طبقه می باشد. این برج از بیرون توسط گچ پوشیده شده بود که به مرور زمان از بین رفته و در بازسازی سال 1373 توسط جوانان شهر از گچ کاری مجدد خودداری گردید و در بارندگی سال 1386 مجدداً دیوار قسمت غربی طبقه سوم فرو ریخت.
برج کوه کمرناصر: بیرون از حصار قرار داشت و در دهه 1340 به علت ساخت منبع اصلی شهر تخریب گردید.
برج حاج عبدالرحیم: روبروی رباط (موقوفه حاج محمدعلی) انارک می باشد.
برج پیرمردان فاطمه نساء: نیمه خرابه می باشد.
مساجد
مسجد حاج محمدرضا: تاریخ اتمام بنای مسجد 1181 ه.ق. می باشد که هنگام برپایی حکومت کریم خان زند است . مسجد در مرکز انارک در محبه سراب قرار دارد. ضخامت دیوارهای جانبی 60 سانتی متر و با سقف ضربی پوشیده شده است. بنای کوچکتری به نام شبستان نیز بخشی از این مسجد است که از آن استفاده نمی شود. گچبری ریبائی در محراب مسجد بود که که به علت بی توجهی در اوایل دهه 1360 هنگام تعمیر مسجد از بین رفت. آخرین بیت گچبری چنین است:
از بهر تاریخش چنین زد ساقی جنت رقم            باز ایزدش بیچون دهد (او را بهشت اندر جزا)
مسجد جامع: در گذشته مسجد شیخی خوانده می شد. مهمترین ویژگی آن سقف گنبدی و بزرگ می باشد.
حسینیه: در گذشته مسجد بالاسری خوانده می شد. از داخل 26 در 18/5 متر است. 15 صفه دارد که هر کدام به طایفه ای تعلق داشته و با نام همان طایفه خوانده می شد.
رباط (کاروانسرای) [حاج محمد علی حاج حیدر] انارک
در سال 1262 بنا شده و استفاده از امکاناتش برای همه رایگان بود. سنگ شناسه آن در سال 1378 دزدیده شد. این بنای موقوفه با بودجه سازمان میراث فرهنگی جهت  فرهنگسرای شهر و اقامتگاه سنتی بازسازی گردید.

استاد ارجمند آقای ابراهیمی فرموده اند: این رباط در سال 1301 هجری قمری به همت حاج محمد علی حاج حیدر از بزرگان و متعینین انارك بنا شده است.
فرزندان او حاج محمد ابراهیم و حاج حیدر حسن معروف به كلانتر بودند. طوایف: حاج حیدری، حیدری، كلانتری، رحیمی و اناركی از خاندان حاج حیدر محسوب می شوند.
روی ستون سمت راست در ورودی رباط بر سنگ مرمرینی كه در شب پنج شنبه 11 بهمن ماه سال 1378 به سرقت رفت چهاربیت شعر سروده ی "حسینی" و به خط "بهایی" نوشته شده بود كه سا ل ساختن رباط و بانی آن را مشخص می سازد.تصویر این سنگ و اطلاعات مربوط به رباط را می توانید در صفحات 243 الی 253 كتاب "انارك از دیدگاه تاریخی ،جغرافیایی و اجتماعی " مطالعه فرمایید.
 انتساب این اثر برجسته كه به دست یك اناركی انسان دوست ساخته شده به پادشاهی كه 999 كاروانسرا ساخته است (شاه عباس صفوی) تعمدی نیست و ناشی از سهو و خطای ذهن است.

سمت راست در ورودی در ضلع شرقی کاروانسرا بر روی یکی از دیوارهای بیرونی کاروانسرا کتیبه ای بدین مضمون بر روی سنگ مرمر به ابعاد 80*40 به خط نستعلیق معمولی وجود داشت.
حاج محمدعلی آن نیکزاد   /   منعم والاگهر خوش سرشت
طرفه رباطی ز مبرات خیر   /   ساخته از آب و گل و خاک و خشت
از پی تاریخ رباطش ز صدق   /   گفت حسینی و بهایی نوشت
ایزد بیچون به بهای رباط   /   داده به او محفل نیک از بهشت

"به لعنت خدا گرفتار باد کسی که شتر ناخوش و گر در این رباظ بیاورد (1301)."
با احتساب ماده تاریخ کتیبه چنین استنباط می شود که کاروانسرای فوق در زمان ناصرالدین شاه ساخته شده است.
امامزاده ها
امامزاده شاهچراغ در انارک
 شهرستان نایین
بسم ا... الرحمن الرحیم، آقای دکتر علی اکبر دهخدا در کتاب لغت نامه صفجه 259 آورده که انارک یکی از بخش های ارزنده سه گانه شهرستان نایین می باشد و در شمال خاوری شهرستان واقع شده و انارک از یازده آبادی بزرگ و کوچک تشکیل گردیده است و در کتاب فرهنگ جغرافیایی ایران جلد دهم استان دهم اصفهان صفحه 27 نگاشته انارک مرکز بخش شهرستان نایین و در 75 کیلومتری واقع شده است و از امتیازات ارزنده اش داشتن معدن سرب و مس و زغال سنگ می باشد و از فراز زنذگی و برازندگی این سامان دارا بودن بقعه امامزاده شاهچراغ است و در کتاب بیست هزار زیارتگاه جهان از کتب خطی آستان قدس رضوی علیه السلام در جلد 26 صفحه 142 آورده بقعه مبارکه امامزاده شاهچراغ زینت بخش انارک است و تاریخ بنای این بقعه از 400 سال می گذرد و قبلاً دارای سنگ قبری بوده که به سرقت برده اند و به طوری که مطلعین و سالخوردگان از پدران واجدادشان نقل می کنند امامزاده شاهچراغ سید احمد بن اسحاق بن موسی بن جعفر علیه السلام می باشد و از جلالت این بقعه مردمان خیری تصمیم نمودند یک مسجد بسیار مجلل و زایرسرا و مصلی بسازند و یک استشهادی بسیار مهم از بزرگان این سامان که دارای امضاهای گرانقدری است بر صحت شجره امامزاده شاهچراغ نزد مادر و دختری بود و آن دو این شجره را در نزدیک به دید اشخاص قرار می دادند ولی بعد مخفی نمودند و حال معلوم نیست کجاست و این امامزاده دارای کراماتی است و امید است در آینده ساختن بقعه و صحن و تشکیلات آن از هر حیث سبب شادی زایرین محترم باشد و حقیر علی فلسفی از امام جماعت انارک حجت الاسلام پوربافرانی و هیأت امنای بقعه مبارکه امامزاده شاهچراغ و بزرگان مسجد قاطمه الزهرا علبهاالسلام که برای صحت امامزاده شاهچراغ به نام های خوذ مزین نموده اند و برای این ناچیز علی فلسفی فرستادند بسیار تشکر و این ناچیز به برکت جد امجد امامزاده شاهچراغ عزت دارین و خیر دنیا و آخرت برای همه آنان از ایزد متعال خواستارم.
به تاریخ 17 ربیع الاول 1344 برابر با 10/11/1391 مصادف با روز ولادت با سعادت رسول اکرم و امام جعفر صادق علیهماالسلام
شماره 801 مورخ 10/11/1391 شجره نامه امامزادگان و سادات – مشهد مقدس مدرسه امام رضا/ مشهد – شیخ علی فلسفی 

قابل دکر است دیگر امامزاده انارک یعنی پیرمردان در (بیدّچاه) هم برادر شریف ایشان بوده اند.
امامزاده پیرمردان در (بیدچاه) انارک (سیدحبیب ابن سیداسحاق ابن موسی ابن جعفر علیه السلام)
امام موسی بن جعفر عليه السلام در هفتم صفر 128 هجری قمری در ابواء بين مكه و مدينه متولد و در 25 رجب سال 183 هجری قمری توسط سندی بن شاهك به امر هارون الرشيد با خرمای آلوده به سم در بغداد به شهادت رسيد. برجسته ترين لقب وي «باب الحوائج» مي باشد. امام موسی كاظم در فرو بردن خشم ،حلم و شكيبائی،عبادت و بندگی خدا، امانت و راستی در عصر خود بی نظير بوده است. امام دارای 37 فرزند بوده كه شامل 19 پسر و 18 دختر می باشد كه سیزدهمين پسر وي اسحاق نام داشته است.

مشاهده شده كه نام پسران امام موسي كاظم عليه السلام در حرم شريف ايشان در كاظمين در لوحي نصب شده ذكر گرديده كه نام اسحاق در آن وجود داشته و به نقل از خادم آن حرم مطهر، آرامگاه سيد اسحاق در ايران می باشد.

در كتاب كنزالانساب-مرتضي علم الهدی ص66 آمده است :
زماني كه امام هشتم عليه السلام در 7 رمضان سال 201 ه.ق مقام ولايتعهدی خلافت مامون را به اجبار عهده دار شدند طي نامه ای كه توسط پيك مخصوصي به مدينه ارسال نمودند، خواهرش حضرت معصومه عليها السلام و برادران خود را به قصد ديدار به خراسان دعوت نمودند. به محض رسيدن دعوتنامه، خاندان امام موسی كاظم عليه السلام كه حدود 22نفر از جمله سيد اسحاق، سيد عبدالله، شاهزاده حسين و ... بودند، به همراه حضرت فاطمه معصومه عليها السلام به اشتياق ديدار با امام رضا عليه السلام از طريق مدينه به بصره و سپس از آنجا وارد شيراز شدند و از راه اصفهان به ساوه عازم قم بوده اند كه بدين طريق به توس هجرت نمايند.
حضرت فاطمه معصومه عليها السلام در شهر قم بیمار شد و پس از چند روز بیماری، درگذشت و در این شهر مدفون است.

این امامزاده در مسیر انارک به بیدچّاه واقع شده و حدود دو کیلومتر با انارک و یک کیلومتر با بیدچاه فاصله دارد و متاسفانه در سال های اخیر چند بار مورد دستبرد و حفاری واقع شده و تا اعماق آن پبش رفته اند.
 
قابل دکر است دیگر امامزاده انارک یعنی شاهچراغ هم برادر شریف ایشان بوده اند.
موزه ی مردم شناسی کویر انارک
چگوته می توان نسل نو را بدون داشتن ابزار لازم، با نحوه ی کار و فعالیت افراد، در گذشته آشنا کرد؟ من، محمدعلی ابراهیمی، سال 1382 مسافرت هایی را به گوشه و کنار جهت دیدار با همشهریان و دریافت اشیای اهدایی آنان آغاز کردم. سال بعد، این اموال زا به همراه آنچه خود تدارک دیده بودم، با موافقت آقای حمید عظیمی شهردار انارک، در یکی از سالن های بلااستفاده ی شهرداری به نمایش گذاشتم. این اشیا در قسمت های زیر دسته بندی شده بود:
1- ریسندگی و بافندگی 2- معدن کاری 3- سنگواره 4- شترداری 5- کشاورزی 6- پوشاک 7- حشرات و گیاهان 8- آثار مکتوب 9- ارتباطات اجتماعی
موزه ی مردم شناسی کویر انارک در رورز شنبه 31/2/84 رسماً گشایش یافت. از آن پس بازدید از آن به سرپرستی خودم بطور رایگان آغاز گردید.
در سال 86، شهرداری انارک بخش مردانه ی حمام عمومی را با صرف هزینه ای هنگفت جهت موزه تغییر کاربری داد. در اسفندماه اداره ی موزه به صورت هیأت اجرایی درآمد و کلیه اموالش بجز شناسنامه ی آن که مورد بی مهری قرار گرفت به محل جدید منتقل شد. محلی که در شرایط موجود جوابگوی نیاز موزه نیست.*
رباط مشجری و رباط عباس آباد
قلعه بزرگ و آتشگاه (چهارتاقی)
با قدمتی 2000 ساله شرق معدن نخلک می باشد.
دیگر قلعه ها و برج ها
قلعه اسماعیلان، اشین، برج معلا، زوار، پیوک، چاه گربه، زرگباد
حوض (آب انبار)ها
حاج لطفی، کُتُل، مهندس اکبری، لاریون


مدرسه فرخی
مكان اوليه:  در كنار رباط حاج محمد علي حاج حيدر كه پس از مرمت ، توسط شوراي اسلامي شهر كه اينك واپسين روزهايش را سپري مي كند به ثمن بخس، ده ساله اجاره داده شد ساختمان  خشتي آجري معظمي وجود دارد كه سير تحول گوناگوني در يك قرن گذشته داشته است. اين ساختمان نيز كه توسط باني رباط ساخته شده در بدو امر به وسيله ي مير سيد علي صدريه  فرزند ميرمهدي خريداري شد. و قسمتي از آن به مدرسه ي چهاركلاسه ي انارك اختصاص يافت.
استقبال از افتتاح دبستان پسرانه ي فرخي  در اوايل كار در ميان اقشار مختلف مردم، شدت فراوان و ضعف مختصري داشت. تعدادي انگشت شمار مي گفتند: "اگر بچه ها را به مدرسه بفرستيم نامشان ثبت  دفتر دولت مي شود و پس از پايان تحصيلات آن ها را به اجباري مي برند." جمعي از محمد عبدالله(ذوالفقاري) كه خود مكتبي جدا از  مكتب ملا ابوالحسن داشت راهنمايي مي خواستند.او در جواب مي گفت: " ما جي اِ شِم او وَ درس هَتِم. شيما!  وَچاتني ايهِندِونيت مَدرسه تا آدِم گِرتِن." گروهي كه اكثريت را تشكيل مي دادند بر اين عقيده بودند كه مدارس جديد باعث پيشرفت بچه ها و احراز مقام هاي عالي توسط آن ها مي شود.طولي نكشيد كه فوايد تحصيلات ابتدايي در مدرسه بر همگان روشن شد و پذيرش ان در ميان عوام و خواص يك پارچه گرديد. 
نخستين سالهاي درس:در ابتداي تأسيس مدرسه ، آخوند ملا ابوالحسن ، علاوه بر تدريس ، مديريت آن را نيز به عهده داشت . او ،آخرين مكتب دار اناركي و فرزند آخوند ملا رضاست. در سال 1298 هجري در انارك ديده به جهان گشود. دركودكي ،در محضر پدر به كسب دانش پرداخت سپس براي كسب علو م ديني به نايين عزيمت كرد. درسن 14 سالگي پدرش را از دست داد . در 28 سالگي پس از ازدواج و اقامت در انارك و داير كردن مكتب خانه به تعليم كودكان پرداخت . اين مكتب خانه در سال 1308 خورشيدي به دستور"ميرزاصادق خان فاطمي " به مدرسه تبديل شد. در اين زمان تمام مدارس زير نظر دولت بود و همه ي كاركنان دولت مكلف به پوشيدن لباس متحدالشكل و كلاه لبه دار پهلوي بودند. اين تكليف ،پس از چندي شامل حال دانش آموزان و معلمين مدارس نيز شد و كلاه پهلوي جاي دستار شير شكري را گرفت . اين تغيير لباس براي ملاابوالحسن كه در كسوت روحانيت مي زيست غير قابل تحمل بود . مرگ او در اثر سكته قلبي اتفاق افتاد و در آرامستان قديم انارك در جوار پدر به خاك سپرده شد. متأسفانه ،مزار اين دو روحاني و ديگر خفتگان وادي خاموشان در دوره ي سوم شوراي اسلامي شهر جهت تيديل قبرستان به پارك ويران شد. 
ملا ابوالحسن ، دانش آموزان را كه از نظر سواد در سطح يكساني نبودند طبقه بندي كرده عده اي رادر كلاس دوم و جمعي را نيز دركلاس سوم جاي داد. بچه هاي كم سن و سال در كلاس هاي تهيه آموزش مي ديدند. براي سومي ها هنوز كتاب حساب و هندسه آماده نشده بود از اينرو يكي از معلمين به نام نكويي ناييني حساب سياق تعليم مي داد. تخته سياه در سال 1309 به كلاس ها اضافه شدكه به جاي نصب بر سينه ي ديوار روي سه پايه اي چوبين قرار مي گرفت. گچ مصرفي كلاس ها به شكل خام از معدن روسور آورده مي شد كه پس از پخته شدن و به عمل آمدن مورد استفاده قرار مي گرفت. تعدادي از شاگردان مدرسه كه از نظر سن بر ديگران برتري داشتند عبارت بودند از ميرباقر طباطبايي ، ولي الله فيضي فرزند ميرزا فيض الله روحاني انارك،برادران بقايي فرزندان حاج باقر حاج حسين،عباس و محمد نيكخواه ، محمد رحيمي ،شعبان علي طاهري و محمد علي زاهديان.
در سال 1310 ميرزا ابوالحسن خان ناييني مدير مدرسه شد. او مديري جدي و به قول بچه ها زهر دار و پر جذبه بود. پس از او ، خرد پژوه مدير يت مدرسه را به عهده گرفت .او در كارش ملايمت داشت و با بچه ها كنار مي آمد. در آن تاريخ هنوز بسياري از بچه ها شناسنامه نداشتندو با نام پدر شناخته مي شدند كه البته در دفتر آمار مشكلاتي را فراهم مي كرد. مديريت مدرسه ي فرخي پس از خرد پژوه به معلم حساب يعني نكويي ناييني واگذار شد كه مانند همشهري خود سختگير بود. او از هر غلط املايي يا اشتباهي در حساب بنا به گفته ي آقاي حسن زاهدي دانش آموز آن روزگار دو نمره كم مي كرد تا بچه ها را وادار به كاركردن كند. از جمله معلميني كه در بدو تأسيس مدرسه ي فرخي در انارك خدمت مي كردند مي توان محمد عبدالله (ذوالفقاري) فيضي ، تمدن دوست ، و حاج ميرزا رضا غفاري را نام برد.
(نوشته شده توسط محمدعلی ابراهیمی انارکی در 1392)


حمام انارک
از این بنای محکم، معتبر و قدیمی، دیگر نه نامی به جا مانده و نه نشانه ای. تا پیش از دهه ی 40، در فاصله ی بیست و پنج متری چشمه ی آب، حمامی بود ساخته شده از سنگ و آجر و ساروج. 
این بنا شامل دو قسمت مردانه و زنانه بود. بخش مردانه با داشتن ایوانهای بلند در قسمت رختکن و محفظه هایی برای نگهداری کفش و صحنی وسیع و حوضچه ی پاشویی و نظافتخانه بود. گلخنی داشت که خوراک روزانه اش سه خروار هیزم (درمنه) بود. حمام خزینه بود.*


بیمارستان سازمان بودجه
در سال 1335 کلنگ ساختن بیمارستانی در جوار درمانگاه سابق انارک به زمین زده شد که هرگز بطور رسمی گشایش نیافت. این بیمارستان که سازمان برنامه هزینه ی آن را تأمین می کرد با کارگرانی که اداره ی معادن به این امر اختصاص داده بود طی دوسال و نیم شکل گرفت اما به بهره برداری نرسید.
این بیمارستان، به کرات مورد استفاده ی ساز مان ها و ادارات دولتی قرار گرفته است. زمانی درمانگاه، سالی چند تلفن خانه ی معادن، سپس اداره ی مخابرات، مدتی مقر فنی حرفه ای و سالیانی دراز نیز بسیج از آن استفاده می کرد و هم اکنون گوشه ای از آن در اختیار سازمان میراث فرهنگی است.*


آرامستان قدیمی
انارک سه گورستان دارد. قدیمی ترین آنها در جنوب غربی آبادی بین انارک و شهرک واقع شده و گلزار شهدا را نیز در میان خود دارد *(اکثر سطح آن در سال 1390 به بهانه ی ساخت پارک و فضای سبز تخریب شد).*

* برگزیده از کتاب " انارک از دیدگاه تاریخی، جغرافیایی و اجتماعی" اثر محمدعلی ابراهیمی انارکی

پنج شنبه, 23 فروردين 1397 12:12
انارک نیوز - هر روز در مورد کمبود آب که شامل منابع آبهای سطحی و منابع آبهای زیززمینی می باشد مطالبی عنوان می شود که قابل تأمل است. 
ما در کشوری زندگی می کنیم که از نظر اقلیمی گرم و خشک است و این تازگی ندارد و مشخص است در منطقه ای با بارندگی کم قرار داریم. توسعه بخش های صنعتی و بخش های کشاورزی و پدیده های پیرامونی و جوی و استفاده ناصحیح از آب با کندن چاه های عمیق با مجوز و بی مجوز! ایجاد صنایع پر مصرف آب در مناطق مختلف بدون در نظر گرفتن نظرات کارشناسی، کشاورزی سنتی با استفاده از آب زیاد و عمدتاَ غرفابی و بهره وری کم، سد سازی هایی که با بودجه کلان صورت گرفته اما بی ثمر هستند و آبی در پشت خود ندارند یا در جای صحیح واقع نشده اند و انبوهی از دلایل کوچک و بزرگ دیگر،  موجب شده که پیش بینی شود در ده سال آینده با کمبود آب مواجه شویم. علاوه بر این در کشورهای همسایه نیز سدهای عظیمی بر روی رودهای مشترک زده اند یا می زنند که با بی توجهی ما مواجه شده است.
با داشتن وزارتخانه های عریض و طویل دولتی که درک صحیحی از وضعیت فیزیکی مصرف آب ندارند یا اگر دارند مخفی اش می کنند. حال به جایی رسیده ایم که از مردم می خواهیم در مصرف آب صرفه جویی کنند.
حرف زیبایی است ولی بایستی توجه نماییم در ایران حداقل 90 درصد کل مصارف آب مربوط به بخش کشاورزی می باشد. در هر صورت اگر به هر انسان عاقلی بگویید که ما 90 درصد آب شیرین‌مان را صرف کشاورزی می‌کنیم، چه فکری در مورد ما می کند؟ شاید فکر کند اینان هنوز با شتر جابجا می شوند و از علوم جدید بی بهره اند.
مردم زیر قشار اقتصادی هزینه ها کمر خم کرده اند و جانشان به لب آمده است. اما با این همه متخصص کشاورزی در رشته های مختلف، اقتصاددان و بودجه پژوهشی عملاً کار چشمگیری در رابطه با بحران کم آبی دیده نمی شود.
در نهایت کم آبی می تواند باعث بحران های بزرگ اجتماعی گردد.
"ما شتر را گم کرده ایم و دنبال افسارش می گردیم."
سه شنبه, 14 فروردين 1397 13:28
انارک نیوز- به سوی خور و بیابانک، اما همچنان در حال و هوای خوش انارک 

ابتدای قدری عنوان خور و بیابانک را توضیح تاریخی بدهم، آنگاه بروم بر سر بازگفت آنچه دارم می بینم.
این ناحیه در گذشته به نام جندق و بیابانک شهرت داشته است. و اکنون می دانید عنوان خورو بیابانک دارد. 
جندق و خور چه به عنوان دو واحد فرهنگی و هویتی در نظر بگیریم، و چه به عنوان دو پارچه آبادی، جا و جایگاهشان در تاریخ معاصر معلوم است. این دو نقطه از نظر جایگاه در تاریخ معاصر وضعیت ثابتی نداشته اند. گاه این یکی مرکزیت به خود گرفته است، گاهی هم آن یکی.
حالتی داشته اند شبیه به وضعیت بحرانی و جنگی یک شهر که کنترل آن بین گروهای درگیر دست به دست می شود.

اما بیابانک:
سابق بر این در دوره قاجار به بیاذه (بیاضه) بیابانک می گفتند. و افراد بیاذه ای با عنوان " بیابانکی" شناخته می شده اند. (مدارکم را به پیوست تقدیم می دارم.) با این توضیح فکر کنم بشود نتیجه گرفت که در بین آبادی های هفت گانه خور و ببابانک سه آبادی مرکزیت سیاسی یا فرهنگی داشته است. از این رو بایست حتما، این سه جایگاه را ببینم و ارزش و امتیار هریک را نسبت به دیگری بسنجم. و اگر پا داد آبادی های دیگر خصوصا آنها که در مسیرم قرار گرفته اند، دید بزنم. از هم اکنون فکر می کنم آبادی های دیگر حتی" ایراج" که مدتی مرکز حکمرانی "عرب عامری ها" و "رمضان خان باصری" ( تاراجگر) بوده، در واقع تابعی است از یکی از این مراکز سه گانه. ایراج تابع بیاضه بوده است و اکنون هردو تابع خور....

شتر انارک✅ به یاد خارخورِ باربر
همیشه سوال برایم بود که با وجود کویری بودن انارک چگونه دور و اطراف آن برای چریدن و پرورش هزاران شتر، آنهم شترهای لوکِ مست و باربر مناسب بوده است؟ اکنون خوب دارد دستم می آید که دور وبر انارک مرتع قابلی دارد، فرسنگ ها مانده به انارک، همچنین وقتی که از انارک "تا" می شوی و او را پشت سر می گذاری، مرتع زار تو چشم می نشیند. نما و دورنما کاملا بیابانی است. اثری از کویر لانه زنبوری جندق و کویر نمک مهرجان دیده نمی شود. و حتی اثری از ریگ جن، یعنی نزدیکترین کویر به این نقطه که من دارم رانندگی می کنم. در این بیابان سالهای باران زا "، صحرا"، دربهار به یقین جلوه دیگری به خودش می گیرد. صبح ها دم دم های آفتاب، کبک ها در دل دامنه ها قهقهه هوش ربا سر می دهند و بلبل کوهی که ما بهش"کُبِریک" می گوییم، نوای تک ضرب و بلورین خود را درسکوت بویناک کوهستان رها می کند. رنگ خاکی و مرده گونه بیابان تبدیل به سبز می شود و سبز ها و سبزینه ها با خط آبی و قوسی افق پیوند آسمانی ایجاد می کنند و یک هارمونی، باب طبع نقاشان طبیعت گرا تحویل می دهند، آنچنان که هرکم ذوق و کم مایه ای را به "به به کنان!" وا می دارند....
اطلاق کویر بر این ناحیه - البته تا آنجا که من دیده ام و دارم می بینم- یک غلط مصطلح است که از بس دهان به دهان گشته به شکل یک باور اعتقادی در آمده است. اطلاق نام کویر براین منطقه گمان ندارم اصلا با تعاریف و تعابیر جغرافیایی بخواند. (آگاهان بایست نظر تخصصی خود را بدهند.)
انارکی ها می گفتند: در سالهای کم بارش (خشکسال) مجبور بوده اند شترها را قطار بکنند و به ناحیه چهار محال با علفزار های پرپشت و پرحجم کوچ بدهند. چنانکه در سالهای کم بارش شترداران کوهپایه های میبد چنین سیر و سفری به چنین نقطه ای (چهار محال) می داشتند. البته در یک مورد دیگر هم انارکی ها شترهای خود را قطار می کرده اند. و آن زمانی بوده است که بر اثر قحط سالی‌، دولت مرکزی دست به دامن شتر داران و ساربانان انارکی می شده است تا با قطار شتر هزارتایی جوال های گندم را از اینجا به آنجا ببرند. گاه شترداران انارکی به قدری سرگرم ترابری و ترانزیت بوده اند که احتیاجات زادگاه قحطی زده خود را به کلی فراموش می کرده اند. نامه ای از اهالی انارک در مرکز اسناد مجلس موجود است که انارکی ها رسانده اند که چراغی که به خانه رواست بر مسجد حرام است. نالیده اند از محدودیت های حمل و قاچاق گندم و اشتغال بیش از اندازه شتردارانشان در جای جای کشور، جز در انارک.
بوته های درمنه تازه سر زده و عطر و حشی و گیج آور خود را پراکنده اند، هرچه نگاه می کنم، محض تماشای یک از هزار، نمی بینم اشتری را. ردپایی، نشانه ای، چیزی. هیچ. هیچ. "ای بابا! چی فکر می کردیم و چی شد! نکند راه را اشتباه آمده ام؟ یا انارک را اشتباهی گرفته ام؟! هرچه فکرش می کنم بیشتر می فهمم که یک جای کار عیب دارد."
از انارک صرفا به امید تماشای دسته های یله شده شتر در دلِ این همه بیابان در دل این همه جا بیابان حرکت کردم: شترهای لخت و موئین، با پاهای بلند و ستونی، باارتعاش های صدا دار لبها و فک جنبانی و نشخوار های دایم و نگاه هایی که آمیزه ای از قدرت و تسلط و مظلومیت و محرومیت است. و به کم ساختن و همواره به هیچ دلخوش بودن.‌‌‌‌.‌... محض نمونه یک شتر دیده نمی شود. یک شتر گیج چوب رو ملاج فرو آمده، هراسان و آسیمه سر، پا به دو گذاشته و کینه ساربان گرفته...
اکنون آنچه از شتر اینجا باقی مانده در تابلوی راهنمایی رانندگی با هشدار عبور خطر آفرین شتر در عرض جاده خلاصه می شود. معلوم نیست این گونه تابلوها را برای چی و برای کی زده اند؟ برادرجان! شتری نمانده است که عبور بکند. دیگر طول وعرض جاده پیش کش حضور مبارکتان. و گرنه اگر نشانی از او بود به احترام بزرگ بیابان پا از رو پدال گاز برمی داشتیم و "سست می کردیم" تا او رد بشود. (اویی که مانند انسان واحد شمارشش" نفر" هست، لابد عزت و احترام انسانی نیز می طلبد.)

نخلک انارک✅ نخلک
در راه به تابلوی معدن نخلک بر می خورم. این معدن معلوم نیست با انارک معنا پیدا کرده است یا انارک توسط او؟ معلوم نیست کدامیک دیگری را کشف کرده اند؟ هرچه هست نیمی از شهرت کشوری و ارتباطی انارک، چه درون مرز و چه بیرون از مرز، به معدنش هست.
ما به معدن زیاد فکر کرده ایم. به عمق اکتشافی و درصد خلوص سنگ های آن، و اگر پا داد که حتما پا می دهد به خام فروشی آن. اما هیچ گاه - من خودم را عرض می کنم - به دستان ستبر معدن کاران و به چهرهای رنگ پریده آنها فکر نکرده ام. این نیز می دانم به اندازه ای که فکر نکرده ام، مبتلا به درد و رنج انسان نبوده ام. تا کنون هیچ گاه به چهر های گرد و غبار گرفته و سیاه شده معدن کاران، و به موهای به شکل کلاف سردر گم در آمده ی آنها. و به نفس هایی که در عمق تونل های تاریک و باریک از کمبود اکسیژن، به شماره افتاده؛ فکر نکرده ام. اکنون که دارد سنم بالا می رود، فکر می کنم به مقداری که ما فکر نمی کنیم، از دایره انسان آگاه بیرون هستیم. و به مقداری که به فکر دیگران و شناخت درد و رنج دیگران نیستیم، به همان مقدار از وجدان انسانی خود مایه می گذاریم.
به یقین زحمتکش ترین انسانهای کره زمین همین معدنکاران عزیز ما هستند.
در تمام عمر در عمق زمین و رو به هسته زمین، با سنگ های سخت در گیر نبرد مرگ و زندگی هستند. و زمان استراحت و فرصت بی غمی شان وقتی فرا می رسد که در پوسته زمین آنها را به خاک می سپارند. در عمرِ سراسر زحمت و خدمت خود، شبانه روز در واقع با هسته زمین کار دارند. و پس از مرگ این بار پوسته زمین با آنها کار دارد.
پوسته زمین گفته می شود حکم تخت روان را دارد که عده ای را به بهشت برین و عده ای را هم با سر به عمق جهنم می افکند. تاکید می کنم. گفته می شود. پدرم گاه خیامی فکر می کرد و می گفت: کسی خبرِ آن دنیا را "پس نیاورده" است. "هرکس حکایتی به تصور چرا کند؟" می گفت: اگر گورستان وادی خاموشان است، محل زندگان هم - دست کمی از آن ندارد - وادی بی خبران است. این به آن در......امید است وادی خاموشان، مثل این دنیای بی در و پیکر نباشد. امید است تنها صدایی که به گوش می رسد، صدای عدالت باشد. (درست برعکس این دنیا که تنها صدایی که به گوش نمی رسید، صدای عدالت بود.)
معدن کاران ما جهنم را در این دنیا تجربه کرده اند. قابل توجه خدا!

چوپانانچوپانان
از قراری که پی بردم، این روستا جزو انارک به حساب می آید. جنبه اقماری دارد و اصلا انارکی ها ایجادش کرده و توسعه اش داده اند. و لابد عمده مالکان آن انارکی ها هستند. چوپانان از این نظر که در مسیر راه قرار دارد، همیشه اهمیت بین راهی داشته است. و اکنون نیز همان کارکرد و همان جایگاه دارد. اصولا تمام روستاها و بخش های این ناحیه به خاطر گذر کاروران ها فلسفه وجودی گرفته اند. جان تازه و انگیزه بودن پیدا کرده اند‌. و به فراخور اهمیت و مرکزیت پیدا کرده اند. تصور نباید کرد که تنها راه های کشوری بوده است که از چند و چندین جهت از این ناحیه می گذشته است. برای مدتها از یک راه میانبر (شاهرود- یزد) فراوردهای روسیه که عبارت باشد از نفت و قند ارسی وارد یزد به عنوان بارانداز و پخشگاه کالا می شده است. نماینده تجاری روس ها دریزد برای یک دوره حسین آقا افشاریه (عموی ایرج افشار) بود. و یزدی ها دست رو دست نمی گذاشته اند. از این راه حلویات و قند و نبات به مناطقی از استان سمنان می فرستاده اند. و بگذریم که زائران اصفهانی و بختیاری که به مقصد مشهد حرکت می کرده اند، بایست از انارک و چوپانان و جندق عبور می کرده اند. و چون در گذشته بین این مراکز جمعیتی و اقامتی "چند روز راه" فاصله بوده ، از این رو هرکدام از این جاها از انارک بگیرید تا بیاذه و تا رباطات جنبه اتراقگاهی داشته یعنی جایی برای چند روز ماندن و خستگی و کوفتگی راه را به کلی از تن به در کردن. این وضعیت خاص، نوع معیشت و حتی شکل و ترکیب جمعیتی و انتخاب نوع نام خانوادگی اهالی را تحت تآثیر خود نهاده است. چه بسا مسافرانی که قصد گذر داشته اند، مسافر، تاجر، زائر، ساربان یا مثلا دست فروش دوره گرد بوده اند، اما استراحت یک شبه و چند شبه کار دست آنها داده است. "گلو گیر" شده اند و مجبور به اقامت دائم و تولید نسل و گردیده اند. و مواردی هم حتما بوده است، - نمی شود نباشد - که افراد به قصد تاراج آمده اند اما براثر رفتار نیک و خرج دادن یک چشمه از معرفت از جانب اهالی، آن فرد یاغی برای همیشه در منطقه ماندگار شده و مثل آدمیزاد، در کمال سربه راهی و سربه تویی، امید و اتکائش شده است به نان آوری از بازوی خویش.
یک نظم خاصی در خیابان کشی و گذربندی و پلان بندی خانه های گلین چوپانان دیده می شود که حکایت از تازه ساز بودن آنها بر اساس نقشه قبلی می دهد.
آب روستا از قنات تآمین می شود. جوی آب سیمانی در کنار گذرگاه اصلی روستا سخاوتمندانه طروات زندگی را به اجزای روستا می بخشد. در واقع با صدای نرم و یکریز خود زندگی را تا عمق کوچه ها و پس کوچه ها جار می زند. نجیبانه و موقرانه دارد پیش می رود. تابلویی کنارش زده اند که خانم ها و آقایان را از رخت شویی و کاه شستن با آب جاری پرهیز داده است. گویا کار از "آب را گل نکنیم" گذشته، آب را باید گفت کف آلود و احیانا چرک اندود و آغشته به کاه و "زرد، آب" زیرِ کاهِ شسته نکنیم تا ترکیبی به دست بیاید که در پایین دست روستا چیزی شبیه به فاضلاب تحویل "کرت و کوزه" مردم داده بشود. به هرحال آب است دیگر. در روستا و قتی در جوی به جریان می افتد، معصومیت فرشته گونه دارد. نغمه حیات و سازِ خوشِ امید، کوک می کند و پای کشان و قرِ نرم در کمر می رود تا در مزرعه، دوردرختان لب تشنه و زمین تفته بگردد. ( قربانشان برود)
به قراری که در تابلوی ورودی روستا مشاهده کردم، چوپانان قطب کشاورزی نایین به شمار می رود. چند کیلومتر مانده به روستا نیز نشانه های کشت وزرع از پنجره اتومبیل قابل دیدن بود. و سبزه و بیابان هریک با رنگ جداگانه (بز و خاکی) به یکدیگر معنا و جلا داده بودند. عجیب است که در نزدیکی اینجا کویری موسوم به ریگ جن قرار دارد. با تپه های "ماسه، بادی" ویژه توریست های کویر گردِ شتر سوار. فعلا هیچ نشانه ای از احتمال تغییر وضعیت جغرافیایی در چوپانان دیده نمی شود. همچنان با پدیده بیابان سرو کار داریم. ونه با کویر به معنای تعریف علمی آن. ایران ما هم در نوع خودش کشور جالبی است. مثلا تهران را در نظر بگیرید تهران در ناحیه آب و هوایی بیابانی و نیمه بیابانی قرار دارد. حال آنکه شمیران در ناحیه کو هستانی. یک شهر با دو موقعیت آب و هوایی متفاوت. و آن سوی پایتخت، چند قدم آنورتر آب و هوا، معتدل خزری می شود.
بعد از کشتخوان، حصار کوتاه و برجک های کم ارتفاع به چشم می آمد که در نگاه اول حکایت از ناامنی سالیان دور می کرد، اما به واقع این دیوارک طولانی و قداقد وخَم دار گلی حکم موج شکن طوفان های شن (ماسه های روان) را داشت. به این جور دیوارها و دیوارک ها "ریگ برگردان" می گویند. باعث تاسف است که در یکی از روستاهای پیرامونی میبد (کاظم آباد) همه روستا، طول و عرض و ارتفاع آن، تبدیل به ریگ برگردان شده بود. حتی دیوار سترگ قلعه و درگاه فرازمند آن. هجوم " تورنادویی" ماسه های بادی همه اهالی را پس از چندی به تهران کوچ اجباری داد.
یکشنبه, 12 فروردين 1397 00:18

انارک نیوز - سیزده‌بدر سیزدهمین روز فروردین ماه و از جشن های نوروزی است. در تقویم‌های رسمی ایران این روز روز طبیعت نامگذاری شده‌است و از تعطیلات رسمی است. برخی بر این باورند در این روز باید برای راندن نحسی از خانه بیرون روند و نحسی را در طبیعت به در کنند. امروزه بیشتر مردم، با رفتن به دامان طبیعت در جشن سیزده بدر، جشن‌های نوروزی را به طور رسمی پایان می‌دهند.

در گاه شماری ایرانی، هر روز ماه، نام ویژه ای داشت. روز سیزدهم هر ماه تیر روز نامیده می شد و متعلق به ایزد تیر بود. تیر هم نام تیشتر، ایزد باران می باشد. با توجه به اطلاق گرفتن نام ایزد باران، می توان گفت که تیر در نزد ایرانیان باستان نمادی از رحمت الهی بوده است.
تیر در کیش مزدیسنی مقام بلند و داستان شیرین و دلکشی دارد و جشن بزرگ تیر روز از تیر ماه نیز که جشن تیرگان است به نام او می باشد.
در آثار الباقیه ابوریحان بیرونی، جدولی برای سعد و نحس بودن روز ها قرار دارد که در آن برای سیزدهم نوروز که تیر روز نام دارد، کلمهٔ سعد به معنی نیک و فرخنده آمده‌است.
برخی از محققان عقیده دارند که عقیده به نحوست عدد سیزده اثری است که از ارتباط و مجاورت با عالم مسیحیت انتقال یافته‌است.

مشهور است که واژه ی «سیزده به در» به معنای «در کردن نحسی سیزده» است. اما وقتی به معانی واژه ها نگاه کنیم برداشت دیگری از این واژه می توان داشت. «در» به جای «دره و دشت» می تواند جایگزین شود. پس با نگاهی کلی می توان گفت واژه «سیزده به در» به معنای « سیزدهم به سوی در و دشت شدن» می باشد که همان معنی بیرون رفتن و در دامان طبیعت سر کردن را می دهد.
آیین‌ سیزده‌بدر:
- گره زدن سبزه (یکی از آیین های این روز سبزه گره زدن است که معمولاً جوانان در این روز این کار را انجام می دهند. گره زدن سبزه به معنای گره زدن زندگی با طبیعت است که هیمشه سبز و شاداب باقی بمانیم.
فلسفه سبزه گره زدن: افسانه ی آفرینش در ایران و مسأله ی نخستین بشر و نخستین شاه و دانستن روایاتی درباره ی کیومرث حائز اهمیت زیادی است. در اوستا چندین بار از کیومرث سخن به میان آمده و او را اولین پادشاه و نیز نخستین بشر نامیده است. مشیه و مشیانه که دختر و پسر دوقلوی کیومرث بودند، روز سیزدهم فروردین برای اولین بار در جهان با هم ازدواج نمودند. در آن زمان چون عقد و ازدواجی شناخته شده نبود آن دو به وسیله ی گره زدن دو شاخه ی مورد، پایه ی ازدواج خود را بنا نهادند و چون ایرانیان باستان از این راز به خوبی آگاهی داشتند، آن مراسم را -به ویژه دختران و پسران دم بخت- انجام می دادند و امروز هم دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی نیت می کنند و علف گره می زنند.)
- سبزه به رود سپردن
- خوردن کاهو و سکنجبین
- پختن غذاهای متنوع به ویژه آش رشته

شعر "سیزده بدر" انارکی:
سيزده به در چهارده به تو   /   درد بلام تو اون كتو
سيزده به در چهارده به تو   /   نا صافيام زير اتو
سيزده به در چهارده به تو   /   كيف پولم شد پت پتو
سيزده به در چهارده به تو   /   ديگر نخور تو قوتو
سيزده به در چهارده به تو   /   ديگر نرين زير پتو
سيزده به در چهارده به تو   /   ديگر نكن تو چت چتو
سيزده به در چهارده به تو   /   شروع شده باز نق نقو
سيزده به در چهارده به تو   /   لعنت بر آدماي قت قتو

شنبه, 11 فروردين 1397 00:18
سفرنامه انارک / آقای رافیانارک نیوز - سلام. محمد حسین رافی هستم. از اهالی میبد۵۷ ساله. نویسنده. امسال در مسیر خور و بیابانک نیم روزی در انارک ماندم. می خواستم با ابراهیمی انارکی در خصوص یک موضوع صحبت کنم که ایشان در سمنان تشریف داشتند. براساس تلفنی که با نامبرده داشتم این را فهمیدم. 
به هرحال وقتی به یزد آمدم دستم به قلم رفت و در باره انارک واطرافش در قالب سفرنامه چیزهایی را نوشتم که قرار است در نشریه میبد چاپ شود. نشریه مورد اشاره را برای خانم شاهمیرزایی (موزه انارک) پست خواهم کرد. و اینک اصل نوشته با تصاویری که از طریق موبایل بر داشتم برای استفاده در انارک نیوز یا هر سایتی که خودتان صلاح می دانید و فکر می کنید همشهریان بیشتری از شما آن را ملاحظه می کنند.
قسمت دوم این نوشته که باز اشاره به معدن نخلک و صحبتی دارد در مورد چوپانان برایتان خواهم فرستاد. با تشکر
انارک

پیش در آمد
این بار به عزم خور و ببابانک دل به بیابان زدم. زادِ راهم بهانه بود و دریافت چند مطلب و روشن شدن چند ابهام تا در یک نوشته دیگر بگنجانم وبه کارش زنم.
مدتی پیش بنا به یک پیش آمد خوشایند سوژه مطالعاتی ام عبدالله یاسایی شد. مدتی پیگیر بودم اما متاسفانه در کار وقفه افتاد تا آنکه سال جدید فرا رسید. با خودم اندیشیدم: "باکی نیست. مهلتی باید که تا خون شیر شد".
امسال از همان روز اول نوروز تصمیم گرفتم که با جدیت کار را ادامه بدهم و چه بسا بتوانم آن را به سرانجام برسانم.
همانگونه که می دانید عبدالله یاسایی از اهالی مهرجرد میبد در دوره رضا شاه برای چند دوره نماینده دامغان و خورو بیابانک در مجلس شورای ملی بوده است. چه خوب می شد که رد و نشانی از یاسایی را در این گستره وسیع ببابانی و کویری می یافتم! اگر رد و نشانی نیز نمی یافتم، باکی نبود، دست کم بعد مسافت و گستردگی مساحت حوزه انتخابیه دستم می آمد و پی می بردم که اگر یاسایی خدمتی در حق اهالی کرده است، از چه رو وبه چه ترتیب و با چه زحمتی بوده است. قدر این دریافت های احتمالی را من از هم اکنون باید می دانستم.
از هم الان تا همیشه اذعان دارم که این قلم انداز به هیچ وجه در خور خور نیست. امیدوارم فراغتی دیگر داشته باشم و منطقه را جابه جا ، ریز به ریز، جغرافیا، تاریخ، مردمانش، دردها و دغدغه ها و محرومیت ها و مظلومیت هاو چه و چه را یک جا به صورت روشمند بشکافم و بکاوم. چه کنم دوستان؟! من هم مثل هر انسان دیگر زنده به امید هستم.

✅اهلُ النایین، کُلّهم ملاعین
خورشید تازه از زیر ابر سرزده است که به نایین می رسم. امروز سوم فروردین ماه جلالی به سال ۱۳۹۷
ابتدا به یاد شوخی خنک پیرزاده نایینی می افتم که قافیه جور کرده است. اهل النایین، کلهم ملاعین.( و نایینی ها را نبایست بد بیاید. به هرحال همشهری خودشان این آش را برایشان پخته است‌.)
نایین از جمله شهرهایی است که ویژگی ها و برجستگی های آن کمتر توی چشم ماآمده است. مای غریبه و دور از نایین، نه! مای همین نزدیکی ها. مای اردکانی و مای مثلاً میبدی. فعلا نایین را با آنهمه سوژه و نکته توی چشم نیامده باید بی خیال بشوم و اتومبیلم را در جاده انارک بیندازم و انگاه نرم نرمک وارد وادی خور و بیابانک بشوم.

سفرنامه انارک / آقای رافی✅نارُسینه
هفتاد و پنچ کیلومتر راه را می کوبی و به انارک می رسی. درراه، دو طرف جاده بوته های خودرو که بیشتر درمنه هست به چشم می خورد. این قبل از هرچیز برای من که در حاشیه بیابان زیسته ام یاد آور سفینه آرام صحرا (شتر) است. در منه در سرلیست منوی در خواستی سفینه آرام قرار داد. و تا آنجا که شنیده ام این یک قلم خاصیت قویِّ انگل زدایی دارد. شترداری و ساربانی و قافله باشی و قافله سالاری انارکی ها مثل طبع شعر جندقی ها و خوری ها شهرت کشوری دارد. اکنون هم که شهر پر است از اتومبیل های مختلف و بیشتر پلاک اصفهان یک محله به نام قافله گاه دارند.
نارُسینه نام قدیمی و شاید بشود گفت نام باستانی انارک است. (این ادعا احتیاج به بررسی دارد. امثال فریدون جنیدی باید نظر کارشناسی خود را بدهند).
نارُسینه در دامنه یک کوهک پناه گرفته است. برخی از خانه ها به طرز تماشایی بر کول هم سوار شده وحالت مطبقی گرفته اند و همچین آرام و خطر از بیخ گوش رد شده، سربه دامن مهربان کوهک گذاشته اند. ای کوهک! یادت باشد که من تورا با صفت مهربانی ستودم. و این کوهک و چند و چندین کوه و کوهک دیگر خدا می داند چقدر حق به گردن تاریخ نارسینه دارد. فعلا در می گذرم.
به نظرم نارسینه کانال ورودی ما به دوره های قدیمی و باستانی است. این شهر تنها شهری است در این گستره بیابانی که انسان شک می کند که پهنا و گستره خدماتی و اقتصاد معدنی اش بیشتر است یا عمق تاریخی و فرهنگی اش؟ هرچه هست شایسته نام و شهرتش بوده و از این به بعد نیز می تواند باشد. اما من به سهم خودم کار با "گستره و عمق" ندارم، بی آنکه انارک را دیده باشم، خود به خود دوستش داشته ام. صرفا به خاطر یک نفر. به خاطر خاطره نیک از یک نفر، به خاطر یک رشته رفتار مهرآمیز و کمیاب از یک نفر. او می توانست مثل دیگران خاطره نیک و رفتار مهرآمیز و کمیاب از خودش به جا نگذارد، اما گذاشت. چون سرشتش اقتضای چنین رفتاری را می داشت. این یک نفر را درست یا نادرست نماینده تام و تمام این شهر پنداشته بودم. این یک نفر دبیر زیست شناسی ما در میبد، آقای عبدالرحیم قانعی بود. این مرد نجیب، با روحیه قابل تحسین ارتباطی، همواره در میبد از محبوبیت فراوانی بر خوردار بوده است و برخوردار خواهد بود.
از همه جای این شهر تایخ کهن دارد می تراود و به حس های چند گانه ات نزدیک و نزدیکتر می شود. اگر گوش شل بدهی، گویش ویژه و دیرفهم آنها قبل از واژه نارسینه و قبل از استیل ساختمانی و گذربندی ها و مصالح کار رفته به کهنسالگی و دیرینگی نارسینه گواهی می دهد. گویش آنها سرشار از واژه های باستانی با طرز تلفظ ویژه، حنجره تربیت شده نارسینه ای را می طلبد. (آقای ابراهیمی از همکاران فرهنگی ما، اهل و ساکن انارک واژگان و ضرب المثل های انارک را گرد آورده و به چاپ رسانده اند. و این خدمت کمی نیست.)
و دیگر از نشانه های دیرینگی وجود یک چهارطاقی است که اهالی آن را آتشکده می نامند.
این هم گواهی دیگری بر دیرینه سالی شهرگرفته می شود. نمونه بزرگتر این چهارطاقی را می شود در نیاسر کاشان دید. و همچنین است نمونه دیگر آن در ابیانه که" هرپک" می نامندش. این جور ساختمان های گنبدی شکل چهار طاقی نیایشگاه پدران باستانی ماست. مردم آنها را آتشکده می خوانند. و هیچ بعید نیست که آنها اساسا بر آمده از آیین "بهدینی" نباشند و به آیین های دیگر که آتش را و دیگر مظاهر طبیعی را مقدس می داشتند، تعلق داشته باشند. (این حرف نیز مانند دیگر ادعاها نیازمند نظر کارشناسی است. من گمان خطاپذیر و شاید اشتباه آمیز خودم را سرقلم آوردم.)

✅شهر چهاربرجه
شنیده بودم که انارک روستایی است چهاربرجه. چهار برج بر سر چهار کوهک. چنانکه دامغان به طرز مبالغه آمیزی شهر صد دروازه لقب گرفته است، انارک نیز به این چگونگی (چهار برجی) شناخته شده است. برج ها می توانم بگویم همگی جنبه نگهبانی دارد و به وقتش به عنوان سنگر دفاعی تغییر کاربری می داده است. زیاد طول و عرض شهر را نپیمودم و فرصت نبود حتی بروم بر جای بلند بایستم و اطراف را دید بزنم. اما آنچه دیدم دو برج بود، قد کشیده بر سر دو کوه. به لحاظ مکان یابی فوق العاده بود و حکایت از هوش نظامی و تدابیر پیش دستانه و هشدار باشانه اهالی داشت.

✅نقل یک خاطره
روستایی است در اطراف بهاباد در مسیر کوهبنان، به نام ببروئیه (بر وزن بفروئیه). با آنکه این روستا دردو جهت برج نگهبانی داشته است، اما همواره بدون هر گونه مقاومت قابل توجه مورد دستبرد قرار می گرفته است. و اهالی از دست این دسته های دزد غارتگر مسلح نزدیک بوده است خان و مان خود را یکسره رها بکنند و به شهر ها یا مراکز پرجمعیت بروند. این قضیه مربوط است به دوره دزد بازار احمدشاه. سر دسته یکی از این دزدان که از کردار زشت خود توبه کار شده بوده، یا از فرط پیری می رفته است تا دوران از کار افتادگی را سپری بکند، بزرگان روستا را فرا می خواند و می گوید: روستای شما تا خدا خدایی می کند باب دندان امثال ماست. این پیشنهاد را به عنوان قدرشناسی از شما به یادگار می گذارم. باشد که از ما راضی باشید. آخر باید پیشتر فهمیده باشید که شما همه اش از برج ها "می خورید." ونه از کمبود تفنگ سرپر و چوب و چماق و مردان زور آور. شما نمی خواهد چند برج مسخره و بی مصرف داشته باشید که" بودش" بدتر از " نبودش" هست. تنها یک برج بر سر آن کوه مقابل- با اشاره انگشت مکان دقیق را نشان روستاییان می دهد- بسازید، اگر بعد از این یک دزد توانست به روستای شما رخنه بکند، هرچه فحش دارید نثار من بکنید.
از فردای آن روز زن و مرد روستا کارهای مزرعه را تعطیل، به طور دسته جمعی مشغول ساختن برج پیشنهادی می شوند. نشان به آن نشان که دیگر با بودن این برج، روستا در امن و امان زیست تا آنکه رضا شاه آمد و مشکل ناامنی را رفته رفته حل کرد.

سفرنامه انارک / آقای رافی

انارک در محاصره چند کوه و کوهک جدا ازهم و "بیخ در بیخ" قرار دارد. درواقع باید گفت انارک به برکت این کوهها و کوهک ها به طرز گزندناپذیری در حصار طبیعی قرار گرفته است. اهالی تنها باید زحمت ساختن برج آنهم با سنگ های لاشه پای کوه به خود می داده اند. تازه، این باروهای بلند و پرپهنا با سنگ های صخره ای و "پیکور پس زن" چه دخلی به باروهای رخنه پذیر خشت و گلی دارد که با نفوذ مقدارکی آب خیس می خورده اند و با طوفانکی درشان لرزه می افتاده است. به برکت همین حصار طبیعی بوده است که اکنون هیچ گونه آثار قلعه نشینی برخلاف جندق و بیاضه در این شهر دیده نمی شود. می شود گفت انارکی ها در هیچ دوره ای بخصوص از زمان نهضت مشروطه خواهی تا اواخر سلطنت احمد شاه، در مخیله شان هم کندن خندق و قلعه بندی خطور نکرده است.
با این حساب است که انارک می توانسته نسبت به روستاهای دیگر محفوظ تر و ایمن تر و در نتیجه آغوش بازتر و مشهورتر باشد. بی جهت نیست که در تاریخ چندصد ساله اخیر انارک به عنوان چهار راه ارتباطی اینقدر مرکر توجه و محل فرود و بارانداز راهگذران کاروانی و زیارتی و بازرگانان مثلا یزدی و کرمانی قرار گرفته است. واگر می بینیم که شتر داری و پیشه ی نسبتا ناندارِ قاقله داری و قافله سالاری و ترابری و ترانزیت کالا در انارک شکل گرفته و گسترش پیدا کرده است، باز از سر دولت امنیت تضمین شده بوده است. وباز اگر می شنویم که تاراجگرانی چون علیخان ورامینی ترجیح داده اند که در این نقطه یکجانشین بشوند و دست از شرارت و تبهکاری بکشند، باز به خاطر همین امنیت ساختار مند و تضمین شده بوده است. آخر امنیت، مطلوب همه هست. حتی مطلوب دزدان" تیره روان" دوره گرد است. همانان که کارشان و رسمشان و نانشان و آوازه و افتخار دروغینشان در برهم زدن امنیت روانی و مالی و غذایی مشتی مردم بی پناه و بی سرپناه خلاصه می شود.

✅دروازه ورودی و خروجی
نقشی که انارک در کشور بازی کرده است، فعلا به کنار. در ارتباط با خورو بیابانک پیداست که حکم دروازه خروجی و ورودی برای این ناحیه داشته است. در تاریخ معاصر ندیدم که به لحاظ تقسیمات کشوری انارک جزو آبادی های هفت گانه یا قرا سبعه (جندق و بیابانک یا خور و ببابانک) شمرده شده باشد. چنانکه حوزه انتخابیه آنها از روزی که مجلس شورا بر پا شده، از هم سواست. و از صحبت های جسته گریخته جندقی ها و فرخی ها و خوری ها هم متوجه شدم که آنها انارک و چوپانان را جزو اجزای سرزمینی خود به حساب نمی آورند. انارک و چوپانان را بیشتر ادامه نایین و وصله تن نایینی ها می شمارند، اما با وجود همه این تقسیمات ظاهری و موردی، تاریخ انارک و زندگی انارکی ها با تاریخ و زندگی اهالی خور و بیابانک به شکل اندام واره در پیوند بوده و هیچگاه حالت بده بستانی خود را از دست نداده است. نوعی هم سرشتی و هم سرنوشتی آنها را به طرز گسست ناپذیری پیوند داده است. پیوندها همه گونه هست. از پیوند های وجدانی و آیینی بگیرید تا پیوندهای ازدواجی و معیشتی و زیستی و امنیتی و اقتصادی و تجاری. مثلا اگر خور و ببابانک از ناحیه کاشان و ورامین دچار ناامنی می شده است، اول از همه بادِ این ناامنی به انارکی ها می خورده است. اول از همه پیه آن به تن انارکی ها می خورده است. بعد از خبر گیری و خبر رسانی انارکی ها بوده است که مثلا نایب حسین کاشی و فرزندان خلفش "ماشاالله خان" و" سرتیب" و "سرهنگ" به صورت ادواری و چرخشی در منطقه راه می افتاده اند و دامنه تاراج را تا " ایراج" و " اُردیب " و "بیاضه" در جنوب خور، نزدیکی های رباط پشت بادام می کشانده اند. به یقین برای انارکی ها گذر از " ریگِ جن" در تاریکی توهم زای شب ظلمانی کویر، آنچنان ترسناک نبوده است که خبر سرازیری نایب حسین و یاغی های تفنگدار او را شنیده و نشنیده به خور و بیابانکی ها گزارش می داده اند.

✅آخرین حلقه
دیگر نیم روز شده بود و بایست به مسیرم ادامه می دادم. خوشبختانه چندان گرسنه نبودم. چراکه صبحانه را به نظر خودم مفصل برگزار کرده بودم. اصولا در سفرهایی که تنها رهسپار می شوم، چندان در بند خورد و خوراک و استراحت نیستم. چه جوری بگویم؟ بیشتر اهل دیدنم. پرسیدنم. و چیز دانستن. دغدغه مندم. دست خودم نیست. نوعی لذت کشف و حسِّ تازه یابی مرا فرو می گیرد. آنسان که گاه غریزه گرسنگی ام را تحت الشعاع قرار می دهد. در سفرهای برون مرزی نمی دانم چرا؟ این حالت گاه به نحو بیمار گونه در من شدت پیدا می کند.

خیال رفتن داشتم که چشمم به تابلوی موزه خورد. این یکی را با همه شتاب و تنگنای وقت، اگر نه بازدید، دست کم باید دید می زدم. ....و چه خوب شد که دید زدم!
در این موزه با همه اختصار و با همه جا تنگی و فضای بسته، اشیاء و اقلام جور واجور، به نمایش در آمده بود:
از نمونه هایی از وسایل زندگی، ابزار های پخت و پز و حمام و غیره، بگیرید تا مثلا تصاویری از حیات وحش و گیاهان خودرو و نمونه سنگ های رنگارنگ معدنی و ...
سفرنامه انارک / آقای رافی بالاخره همت آقای ابراهیمی انارکی کار خود را کرده بود.
منتهاخیلی از اشیاءِ به نمایش در آمده خاص منطقه و شاخصه انارک نبود. در همه جای ایران به وفور می شد آنها را پیدا کرد. مثل دولچه حمام و سینی کنگره دار و نقش دار مسی، و از این قبیل. همین امر عطش بازدید را در من به نحو محسوسی فرو می کاست. اما آنچه جز در انارک یافت شدنی نبود، به وسایل و تجهیزات قدیمی مربوط به معدن سرب نخلک بر می گشت. این یکی برایم جذابیت موزه ای داشت و در واقع شروع یک بازدید هیجان آمیز و درس آموز به شمار رفت.
فرغون و چراغ های کاربیتی، در پوش قطور فلزی که زبری و زمختی سنگ های نتراشیده کوه را با خود داشت، و پالان شتر که دو طرفش چهارتا از این پیت های حلبی چهار گوش چهل لیتری، برای حمل آب و نفت به معدن نخلک، قرار داده بودند،...‌‌ و وسایل دیگر از این دست که لیست کامل آن خواننده را خسته می کند و قبلش نویسنده را به چانه گرمی و پرگویی می کشاند.
برایم جالب بود همه ابزار آلات معدنی که در این بخش در معرض بازدید گذاشته بودند، توسط آلمانی هایی که در معدن کار می کرده اند، ساخته شده بود. زمان دقیقا برمی گشت به دوره رضاشاه. (رضا شاه هم هرچه فکرش می کنم بیشتر دوست داشته است با آلمان ها ایاغ باشد و جناغ بشکند تا انگلیسی ها. منتها رعایت موقعیت مسلط انگلیسی ها را می کرده است. قبل از رضاشاه در دوره سید ضیا و "مملکت بی شاه" اسناد نشان می دهد معدن انارک در دست "قشون جنوب" یعنی انگلیسی ها بوده است. حال چه طور شده است که آلمان ها طعمه را از دست انگلیسی ها ربوده اند؟ محتاج به کندو کاو تاریخی است.)
شاید انارک نخستین جا و آخرین جایی باشد در ایران که دیرینگی اش با سابقه یک معدن سنجیده و تخمین زده می شود. هیچ بعید نیست که اصلا انارک، در مسیر معدن نخلک، اگر نه احداث وایجاد، دست کم به شکل یک واحد روستایی قابل احترام با ویژگی های قابل مطالعه در آمده باشد. خانم شهمیرزایی (راهنمای موزه) پا را از این حرفها بالاتر می بَرَد و تاریخ اکتشاف و بهره برداری از معدن را تا ۲۵۰۰ سال پیش. عقب می بُرد! من این حرف را باور نکردم و ترجیح دادم به روی خودم نیاورم....


ادامه دارد.

یکشنبه, 05 فروردين 1397 20:21
انارک نیوز - دختر خانم ریزنقش کلاس نهم بود و شنیده بود امروز یکشنبه پنجم فروردین ماه 1397 شهردار محترم انارک آقای نقوی در دفترش آماده شنیدن چند کلام حرف حساب می باشد. 
قبل از ظهر به سوی شهرداری رفت و در سالن از دیدن او تعجب کردند. یکی از کارکنان از او نامش و دلیل آمدنش را پرسید. نامش فریماه زاهد انارکی و خواهان دیدار با شهردار می باشد. در اتاق شهردار نیمه باز بود و پس از اینکه کارمند درخواست دیدار را عنوان کرد از دختر خانم خواسته شد به داخل دفتر کار رود که شخص دیگری نیز حضور داشت.
پس از تعارف به نشستن او سال جدید و جشن نوروز را تبریک و شروع به اظهار مواردی که بنظرش امده و خواهان رفع آن می باشد شد و آقای نقوی نیز به یادداشت آنها مشغول شد.
از زحمات کارکنان زحمتکش شهرداری برای حضور در سوم فروردین ماه در درنجیل همراه با چند سطل جمع آوری زباله برای جمع آوری لیوان های کاغذی و توزیع کیسه های دوستدار طبیعت که جذب می شوند سپاسگزاری و سه درخواستش را مطرح نمود:
1- آسفالت کردن جاده درنجیل تا محل جمع شدن برای سوم فروردین ماه و ساخت چند دستشویی برای افراد سالخورده و کودکان.
2- عصر سوم فروردین ماه با پدر و مادرش به درمانگاه رفته بود ولی شنیده بود بیمارهای اورژانسی پذیرفته می شوند و دارو نیز از بیرون تهیه شود.
3- برای تعویض پروژکتورهای روشنایی معابر و نصب پرچم  از لودر استفاده می شود که غیراصولی و نیاز به بالابر می باشد که در این رابطه مصدوم هم داشته ایم.
آقای شهردار فرموده بودند:
1- آسفالت حاده درنجیل خارج از حوزه شهری می باشد اما برای دستشویی تلاشش را خواهد نمود.
2- از شنیدن بیمار اورژانسی تعجب می کند اما از نایین درخواست شعبه ای از داروخانه برای انارک شده است.
3- قبل از عید درخواست بالابر برای روشنایی شهر و نصب پرچم شده اما هنوز بودجه کافی برای خرید بالابر ندارند.
پس از برخاستن و قبل از خداحافظی آقای تقوی از ایشان می خواهد چند لحظه صبر نمایند و از لای سررسید به ایشان اسکناس نوی برای تشکر از ابراز مشکلات و ترویج فرهنگ پرسشگری و پاسخ دهی تقدیم می نماید.
پیشاپیش امیدواریم این حرکت زیبا همه گیر شود تا همشهریان به کمک مسئولین بتوانند دست در دست هم مشکلات را مطرح و راه حل را بیابند.
جمعه, 03 فروردين 1397 20:45
جشن نیلوفری سوم فروردین ماه 1397 درنجیل انارکدرنجیل / سوم فروردین 1397انارک نیوز - امروز جمعه سوم فروردین ماه 1397 هوا ابری، بهاری و  دلپذیر بود. مانند سال های پیش از ساعت 14 اندک اندک جمع دوستداران این گردهم آیی بزرگ تشکیل شد و از همان ابتدا با توجه به زود راهی شدن سواری ها بنظر می رسید امسال با سالهای پیش تفاوتهای شگرفی دارد. قبل از آن شنیده شده بود در نایین هم زمزمه هایی از این جشن انارکیها هست.
خانم ها و آقایانی از پیر و جوان نیز با سماور گازی نو و اختصاصی این مراسم و کتری های چای آویشن در اطراف میزی فلزی و مستطیل شکل که رویش لیوان های کاغذی چیده شده بود با لبانی خندان در آن حوالی، ایستاده بودند. بوی دلپذیر آویشن فضا را پر نموده بود. معلوم بود با چای آویشن گرم و شیرینی حاج بادام همانند هفت سال گذشته از دوستان و همشهریانی که از راههای دور و نزدیک خود را می رساندند که در این مراسم شرکت نمایند فرار است پذیرایی نمایند.
هر آن به دوستدارانی که خواهان دیدار آنانی بودند که سالها چشم انتظارشان بودند و شاید در خواب هم تصور نمی کردند که آنها را ببینند افزوده می شد. از حدود ساعت سه ونیم هجوم جمعیت هر آن بیشتر می شد و حدود چهار بعداز ظهر شروع پخش چای بود که شلوغی عبور و مرور سواری ها در میدانگاه اصلی که قسمتی از آن به مانند گذشته صاف شده بود اما هنوز قسمتی دیگر به بهانه درختکاری بی استفاده مانده به اوج رسید.
در گوشه ای آش می دادند که بسیار قابل تقدیر و سپاسگزاری است.
همگی از پیر و جوان، دختر و پسر، زن و مرد خوشحال بودند و خنده و شادی این فضای همدلی و همبستگی را که خداپسندانه بود پر کرده بود و بسیاری می گفتند ای کاش این ساعات خوش که بی هیچ هزینه ای برای آنان مهیا شده بارها در این روزها تکرار می شد. چقدر ساده می توانیم دیگران را شاد نماییم.
این گردهم آیی خودجوش و بدون هیچ تبلیغی از پیش بود و از بانیان بی چشمداشت این مراسم و آنان که آش خود را در این گردهم آیی آورده بودند کمال تشکر را داریم.
در نظرخواهی نوشتاری، به باریک بودن جاده در جند نقطه، چند شیار عمیق طولانی به بهانه درختکاری که فقط یکی از آنان سبز شده بود و ترافیک را بغرنج می کرد، مناسب نبودن پارکینگ ها با تعداد سواری ها که باعث می شود ماشین ها در فواصل دور پارک نمایند و سبب آزار افراد سالخورده که در راه رفتن مشکل جدی دارند می شود، نبود چند نیمکت در این تفریحگاه انارک و حداقل دو دستشویی زنانه و مردانه با مخزن آب مناسب اشاره شده است.
متأسفانه تعداد معدودی از مرکز شهرستان هم داشتیم که به گفته همشهریان باعث بی نظمی و بر هم خوردن آرامش همشهریان گرامی گردیدند.
ساعت هجده بود که گروه گروه به خانه های خود بازگشتند و نیم ساعت بعد در آن سوی سد هنوز ترافیک قابل مشاهده بود. برخی راهی شهرهای دور خود شدند تا بتوانند شادی خود را در خانه های خود نیز با آنانی که منتظرشان بودند تقسیم نمایند.
امسال از سالهای پیش افزونتر بودند. خدا نگه دارشان باشد این هزاران نفر را هم.
تعداد لیوانهای توزیع چای بین دوستداران گرامی بیش از دو هزار لیوان کاغذی بود که از ساعت هفده و سی دقیقه  با توجه به کمبود آب و نرسیدن به موقع به جایگاه بدلیل ترافیک،حدود هزار نفر متقاضی از خوردن چای منصرف گردیدند.
برای اولین بار اورژانس با آمبولانس در این مراسم آماده بود و کارکنان زحمتکش شهرداری با سطل های بزرگ و جمع کردن لیوانهایی که با بی مبالاتی عده ای قلیل ریخته شده بود محیط را پاکتر از همیشه ترک کردند. سپاس از تلاش آنان.
نیروی انتظامی نیز از دور شاهد تظم و ترتیب این مراسم بود.
زشتی منظره کوه درنجیل که همچنان از آن بهره برداری سودجویانه می شود نیز مورد انتقاد شدید قرار گرفته بود و دوستان خواهان تداوم با شکوهتر این جشن و درخور شأن مردم انارک بودند. از مسئولین احدی را مشاهده نکردم. در پایان یکی از نظرات یکی از شرکت کنندگان را می آوریم:
با عرض سلام و خسته نباشید، نوروزتان پیروز. این نوع مراسم شادی خیلی خوب است. همین که بعضی ها بعد از سالها به هم می رسند و دیدارها تازه می شود خیلی ارزشمند است. از خواننده های انارکی نیز در این مراسم استفاده شود.
چهارشنبه, 01 فروردين 1397 00:30
انارک نیوز - دوستان، با همیاری شما در سال 1396 که چهارمین سال انتشار سایت انارک نیوز بود، فراز و نشیب های زیادی را تجربه کردیم و به فضل الهی و همت شما تعداد بازدید رسمی اخبار انارک در مجموع به بیش از یک میلیون و نهصد و بیست و یک هزار و دویست و سی و هفت نفر و اخبار منتشر شده از مرز 1679 خبر گذشت. 
از پیارسال کانال تلگرامی انارک نیوز نیز مورد استفاده قرار گرفت.
امید است امسال نیز بیش از پیش در خدمت شما و برآورده کردن سلایق گوناگونتان باشیم. آرزومندیم ما را در هرچه بارورتر شدن سایت خودتان راهنمایی فرمایید.
منتظر خبرها و نظرات، پیشنهادات و آنچه که می تواند در ساختن بهتر شهر انارک کارساز باشد می مانیم.
شیوه نمایشی سایت:
  • Font size:
  • Decrease
  • Reset
  • Increase