امروز: چهارشنبه 27 دی 1396 برابر با 16 ژانویه 2018

جمعه, 19 خرداد 1396 00:22
امام حسن (ع) فرزند امير مؤمنان حضرت علی بن ابيطالب (ع) و حضرت فاطمه زهرا (س) دختر پيامبر خدا (ص) است و در پانزدهم رمضان سال سوم هجرت در مدينه تولد يافت. وي نخستين پسر این خاندان بود. رسول اکرم (ص) بلافاصله پس از ولادتش او را گرفت و در گوش چپش اقامه گفت. سپس برای او گوسفندی قربانی کرد، سرش را تراشيد و هم وزن موی سرش نقره به مستمندان داد و از آن هنگام آيين عقيقه و صدقه دادن به هم وزن موی سر نوزاد سنت شد. اين نوزاد را "حسن" نام داد و اين نام در جاهليت سابقه نداشت. کنيه او را ابومحمد نهاد و اين تنها کنيه اوست. لقب های او سبط، سيد، زکي و از همه معروفتر "مجتبي" اشاره به بخشندگی مي باشد. از اهل بیت و نیز پنج تن آل عبا (پیامبر (ص) حضرات علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) را زیر عبای خود گرفت و آنها را اهل بیت نامیده و بیان داشت که اینها از هر گونه گناه و آلودگی پاک هستند) به شمار می‌آید.
پيامبر اکرم (ص) به حسن و برادرش حسين علاقه خاصی داشت و بارها مي فرمود که حسن و حسين فرزندان منند و به پاس همين سخن علی به ساير فرزندان خود مي فرمود : "شما فرزندان من هستيد و حسن و حسين فرزندان پيغمبر خدايند ".
امام حسن (ع) کمی بیش از هفت سال  زمان جد بزرگوارش را درک نمود و در آغوش مهر آن حضرت به سر برد و پس از رحلت پيامبر (ص) که با رحلت حضرت فاطمه (س) دو ماه يا سه ماه بيشتر فاصله نداشت، تحت تربيت پدر بزرگوار خود قرار گرفت.
امام حسن (ع) از جهت منظر و اخلاق و پيکر و بزرگواری به رسول اکرم (ص) بسيار مانند بود. دارای رخساری سفيد آميخته به اندکی سرخي، چشمانی سياه، گونه ای هموار، محاسنی انبوه، گيسوانی مجعد و پر، گردنی سيمگون، اندامی متناسب، شانه اي عريض، استخوانی درشت، ميانی  باريک، قدی ميانه. سيمايی نمکين و چهره ای در شمار زيباترين و جذاب ترين چهره ها.
حسن به همراه فرزندان دیگر صحابیون نامدار محمد، مانند عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر، در هنگام محاصره عثمان، در دفاع از وی شرکت داشته‌است. پس از به خلافت رسیدن پدرش امام علی(ع) و شروع جنگ‌های داخلی، او به کوفه فرستاده شد تا از بیعت مردم کوفه با حکومت پدرش اطمینان حاصل کرده و در صورت امکان، سپاهی از مردم آن شهر را برای حمایت لشکریان پدر در جنگ جمل فراهم آورد. او همچنین پدرش را در جنگ صفین یاری کرد.
امام حسن (ع) پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصيت آن حضرت، به امامت رسيد و مقام خلافت را نيز اشغال کرد، بعد از مرگ پدر، عبیدالله بن عباس مردم را به بیعت با امام حسن (ع) فرا خواند. مردم با شوق و رغبت با امام حسن بيعت کردند. و اين روز، همان روز وفات پدرش، يعنی روز بيست و يکم رمضان سال چهلم از هجرت بود. نزديک به شش ماه به اداره امور مسلمين پرداخت. 
امام حسن (ع) در این مدت وقتی  طغيان و عصيان معاويه را در برابر خود ديد يا نامه هايی  او را به اطاعت و عدم توطئه و خونريزی فرا خواند ولی معاويه در جواب امام (ع) تنها به اين امر استدلال می کرد که: من درحکومت از تو با سابقه تر و در اين امر آزموده تر و به سال از تو بزرگترم ! گاه معاويه در نامه های  خود با اقرار به شايستگی امام حسن (ع) می نوشت: "پس از من خلافت از آن توست زيرا تو از هر کس بدان سزاوار تری". در اين مدت ، معاويه که دشمن سرسخت امام علی (ع) و خاندان او بود و سالها به طمع خلافت (در آغاز به بهانه خونخواهی عثمان) جنگيده بود، به عراق که مقر خلافت امام حسن (ع) بود لشکر کشيد و جنگ آغاز کرد.
 در مظلم ساباط، یکی از خوارج به نام جراح بن سنان اسدی در حالی که فریاد می‌کشید که تو همانند پدرت علی کافر شده‌ای، با خنجری به حسن حمله برد و رانش را زخمی کرد که از آن خون بسیاری رفت. بهر حال وضعی برای امام (ع ) پيش آمد که جز "صلح" با معاويه، راه حل ديگری نماند. امام حسن (ع) پيشنهاد صلح کرد. سرانجام پيشنهاد صلح معاويه مورد قبول امام حسن واقع شد، از شرط هايی که در قرار داد صلح آمده بود اينهاست: معاويه موظف است درميان مردم به کتاب و خدا و سنت رسول خدا (ص) و سيرت خلفای شايسته عمل کند و بعد از خود کسی را به عنوان خليفه تعيين ننمايد و مکری عليه امام حسن (ع) و اولاد علی (ع) و شيعيان آنها درهيچ جای کشور اسلامی نينديشد و نيز سب و لعن بر علی (ع) را موقوف دارد و ضرر و زيانی به هيج فرد مسلمانی نرساند. معاويه با افراد به کوفه آمد تا قرارداد صلح در حضور امام حسن (ع) اجرا شود و مسلمانان در جريان امر قرار گيرند.  امام حسن (ع ) پس از چند روزی آماده حرکت به مدينه شد. 
حسین ابن علی (ع) نیز در دوران حکومت معاویه صلح را بر جنگ برگزید و اگر امام حسن (ع) یا امام حسین با معاویه می‌جنگیدند کشته می‌شدند و برای اسلام کمترین سودی نمی‌بخشید و در برابر سیاست حق به جانبی معاویه که خود را صحابی و کاتب وحی و خال المؤمنین معرفی کرده و هر دسیسه را به کار می‌برد، تاثیری نداشت.
امام حسن (ع) پس از ده سال امامت، سر انجام در ۲۸ صفر سال پنجاهم هجری به تحريک معاويه بدست همسر خود (جعده ) مسموم و شهيد شد.
امام حسن (ع) وصیت کرده بود که در مسجدالنبی و در کنار قبر پدربزرگش حضرت محمد (ص) به خاک سپرده شود. اما عایشه و مروان بن حکم مانع شدند که امام حسین (ع) این کار را انجام دهد.  امام حسین (ع) به اتحادیه قریش (حلف الفضول) شکایت کرد و خواستار احقاق حقوق بنی هاشم در برابر بنی امیه گردید. چیزی نمانده بود که بر سر این مساله لشکرکشی آغاز شود. امام حسن (ع) وصیت کرده بود که در صورت مخالفت دیگران، می‌تواند در بقیع دفن شود.
محل دفن امام حسن (ع) مکانی زیارتی به خصوص برای شیعیان گردید و گنبدی بزرگ بر فراز آن ساخته شد. اما این گنبد دو بار توسط وهابیان در سالهای ۱۸۰۶ و ۱۹۲۷ میلادی تخریب گردید.
همسران امام (ع ) عبارتند از: ام بشیر دختر ابومسعود انصاری مادر زید و ام‌الحسن و ام‌الحسین، خوله دختر منظور بن ریان مادر حسن مثنی، ام الحق دختر طلحه بن عبيد الله  مادر حسین اترم و طلحه- حفصه دختر عبد الرحمن بن ابی بکر- هند دختر سهيل بن عمد و جعده دختر اشعث بن قيس. امّ اسحاق مادر فاطمه. کنیزی به نام نفیله مادر عمرو، قاسم و عبدالله که هر سه در کربلا در کنار امام حسین (ع) کشته شدند و کنیزی به نام صافیه مادر عبدالرحمن که عبدالرحمن با امام حسین (ع) از مدینه تا مکه همراه بود که با لباس احرام در ابواء از دنیا رفت و نتوانست در کربلا حاضر شود. 
فرزندان آن حضرت از دختر و پسر 15نفر بوده اند 8 پسر بنامهاي : زيد، حسن، عمرو، قاسم، عبدالله، عبدالرحمن، حسن اثرم و طلحه و دخترها بنام ام الحسن، ام الحسين، فاطمه، ام سلمه، رقيه، ام عبد الله (همسر امام سجّاد (ع)  و مادر امام محمّدباقر (ع))، و فاطمه. نسل او فقط از دو پسرش حسن و زيد باقی ماند.
پنج شنبه, 21 ارديبهشت 1396 09:27
نام مبارک امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف هم نام پیامبر اکرم (ص) و کنیه ایشان هم کنیه پیامبر (ص) (ابو القاسم) و ملقب به مهدی (به معنای هدایت شده) آل محمد (ص) می باشد. ولی از خطاب قرار دادن ایشان با نام اصلی تا قبل از ظهور مبارکشان نهی شده است.
وجود مقدس ایشان دارای القاب فراوان می باشد که اباصالح، قائم آل محمد، مهدی آل محمد، حجة الله، ولی الله، بقیة الله، امام منتظَر، صاحب الزمان و امام زمان از مشهورترین آنهاست. 
قرآن کریم در آیات زیر درباره ایشان فرموده اند:
وَنُرِ‌يدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْ‌ضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِ‌ثِينَ ﴿٥﴾ وَنُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْ‌ضِ وَنُرِ‌يَ فِرْ‌عَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا كَانُوا يَحْذَرُ‌ونَ ﴿٦﴾ (ترجمه: و خواستيم بر كسانى كه در آن سرزمين فرو دست شده بودند منّت نهيم و آنان را پيشوايان [مردم‌] گردانيم، و ايشان را وارث [زمين‌] كنيم، (۵) و در زمين قدرتشان دهيم و [از طرفى‌] به فرعون و هامان و لشكريانشان آنچه را كه از جانب آنان بيمناك بودند، بنمايانيم. ﴿٦﴾ سوره قصص، آیات 5-6.
وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ‌ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ‌ أَنَّ الْأَرْ‌ضَ يَرِ‌ثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ ﴿١٠٥﴾ (ترجمه: و در حقيقت، در زبور پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد. سوره انبیاء، آیه ۱۰۵.
امام دوازدهم (عج) تنها فرزند امام حسن عسکری (ع) است. تولد او شب نیمه شعبان در سال ۲۵۵ق در سامرا بوده است. مادرش کنیزی بود که «نرجس» دختر یشوعا از ذریه شمعون یكى از حواریون حضرت عیسى (ع) خوانده می شده است.
در هنگام تولد او حکیمه عمه امام یازدهم (ع) حضور داشته. هرچند در ابتدای حضورش در خانه اثری از علایم بارداری در نرجس نمی‌بیند. امام حسن عسکری (ع) ولادت فرزندش را مخفی نگه داشت زیرا خبر ظهور و انتظار شیعه برای او امر شایعی بود و حکومت وقت در پی یافتنش بود.
رواياتي از پيامبر اسلام (ص) در دست بوده که بر اساس آنها حضرت مهدي (عج) دوازدهمين جانشين پيامبر مي‌شود و اوست که دستگاه ظلم ستمگران را در هم مي‌کوبد و لذا خلفای بني‌عباس به خيال پيشگيري از ظهور وي، امام دهم و يازدهم را شديداً تحت نظر داشتند و حتي پس از وفات امام يازدهم، به دستور خلیفه عباسی، معتمدکاملاً خانه امام (ع) و ساکنين خانه را تفتيش و بعضي از زنان را بازداشت کردند تا اثري از فرزند امام بيابند. فاطمه و جعفر خواهر و برادر امام حسن عسکری(ع) اعلام کردند که فرزندی از امام (ع) به دنیا نیامده‌است.
پس از مرگ امام حسن عسکری (ع) جعفر بن علی، برادرش اعلام کرد که امام (ع) فرزندی نداشته‌است و وی جانشین برادر است؛ ولی به هنگام نماز گزاردن بر بدن ایشان، امام حجت بن الحسن (عج) عمویش را کناری زد و بر او نماز گزارد.
امام مهدی (عج) در پنج سالگی و پس از درگذشت پدرش (سن ۲۸ سالگی) در هشتم ربیع الاول سال ۲۶۰ ق به امامت رسید و از نظرها پنهان شد. تا سال ۳۲۹ ق ارتباط او با شیعیان از طریق چهار نماینده مشخص صورت می‌گرفت و از آن پس، غیبت طولانی او آغاز شده و وظیفه رهبری و هدایت شیعیان را به عالمان دینی سپرده است. صاحب الزمان هر ساله در حج شرکت می‌کند.
در روایات شیعیان نشانه‌های متعددی برای ظهور مهدی قائم ذکر شده‌است از جمله: خروج یمانی، سفیانی، صیحه آسمانی که از آمدن قائم خبر می‌دهد، کشته‌شدن نفس زکیه در مکه تنها ۱۵ روز قبل از ظهور قائم، فرورفتن سرزمین بیداء (فرورفتن ارتش سفیانی در زمین در هنگام رژه در مکه). این نشانه‌ها در یک سال اتفاق می‌افتد. حضرت مهدی (عج) در بین رکن‌ها و مقام ابراهیم، در کعبه ظهور می‌کند. روز ظهور مقارن با عاشورا است.
تعداد یاران امام عصر (عج) هنگام ظهور علنی در مکه ۳۱۳ نفر (به تعداد یاران غزوه بدر) هستند. این تعداد کسانی هستند که از آغاز حرکت ایشان را همراهی می‌کنند، اما به تدریج بر این تعداد افزوده می‌شود. البته ناگفته نماند که این ۳۱۳ نفر به دلیل خصایل برجسته‌ای که دارند نقش فرماندهی و رهبری را در لشکر آن حضرت به عهده دارند. جبرئیل در سمت راست او و میکائیل در سمت چب او حرکت می‌کند.
اولین نشانه ظهور طلوع خورشید از مغرب در جمعه است. نام شمشیر آن حضرت سیف الله می باشد و حضرت عیسی(ع) هنگام ظهور با ایشان نماز می گذارند و محل حکومت جهانی اسلامی پر از عدل و داد پیش از روز قیامت ایشان شهر کوفه خواهد بود و عمری طولانی خواهند داشت. ایشان زمین را از ظلم و جور پاک خواهد کرد.

اثني عشريه (دوارده امامی) شاخه‌ ای از شيعه اماميه است كه تعداد گروندگانش از هم شاخه‌های اماميه بيشتر است. شاخه‌هاي ديگري چون مكتب پنج امامي زيديه و مکتب هفت امامي اسماعيلیه پيرواني دارند ولي شاخه‌هاي ديگري كه به تعداد ديگري امام معتقد بوده‌اند، در طول تاريخ اسلام پيدا شده‌اند و بعد از مدتي كوتاه از بين رفته‌اند.

در قرن چهارم هجری و هنگامی که سلسله شیعه آل بویه بر عراق و ایران مسلط شدند. هفتاد سال از غیبت امام (عج) می‌گذشت و آل‌بویه که در ابتدا شیعه زیدی بودند، به شیعه دوازده امامی گرایش یافتند و از آن حمایت نمودند.
زمانی که شاه اسماعیل صفوی ایران را تسخیر نمود. بعد از شکست شاه صفوی از ترکان عثمانی او در نزد طرفدارانش به عنوان نماینده امام زمان (عج) شناخته می‌شد. پادشاهان صفويه در ترويج آئين تشيّع کوشش بسيار کردند و آنرا مذهب رسمي ايران قرار دادند.

جنبش بابی از جنبش‌های موعودگرایی بود. این جنبش نتیجه حدود نیم قرن انتظار برای ظهور امام زمان بدنبال فرارسیدن هزاره حضرت مهدی (عج) و تعالیم و آموزه‌های جنبش شیخیه بود. علی محمد باب ابتدا ادعا نمود که بابِ امام زمان است و سپس در سال ۱۲۶۴ ه. ق. /۱۸۴۸ م. آشکارا ادعا نمود که مهدی موعود است.  او بعدها در شهر تبریز تیرباران شد. این جنبش در نهایت به گسست از شیعه و تشکیل آیینی جدید منجر شد.

در میان کتاب‌های عهد عتیق در کتاب دانیال که بعد از اسارت یهودیان در بابل نوشته شده‌است به منجی آخرالزمان اشاره شده‌است. عیسی بنا به نقل اناجیل از ظهور ناگهانی پسر انسان، بازگشت خود به هنگام انقضای عالم، بر قرار شدن عدالت در آن دوران و حتمی بودن حکومت عدل خبر داده‌است. در نوشته‌های بین‌العهدین (فاصلهٔ زمانی کتاب دانیال تا زمان تدوین انجیل‌ها) مانند (خنوخ، ۱:۴۶ـ۳) به ظهور یک منجی در آخرالزمان اشاره می‌شود. او وجودی ازلی است که پیش از خلق جهان، زمان ظهور و برنامهٔ او نزد خدا معلوم و مقرر بوده‌است.
در دین زردشت و در بندی از گاهان (یسن ۴۳، بند ۳) از مردی سخن گفته شده‌است که در آینده می‌آید و «راه نجات را می‌یابد».

مدت امامت امامان (ع):
  •  (۱) امام علی بن ابی‌طالب (ع) ۶۳۲ میلادی تا ۶۶۱ (۲۹ سال)
  •  (۲) امام حسن مجتبی (ع) ۶۶۱ تا ۶۷۰ (۹ سال)
  •  (۳) امام حسین بن علی (ع) ۶۷۰ تا ۶۸۰ (۱۰ سال)
  •  (۴) امام سجاد (ع) ۶۸۰ تا ۷۱۲ (۳۲ سال)
  •  (۵) امام محمد باقر (ع) ۷۱۲ تا ۷۳۲ (۲۰ سال)
  •  (۶) امام جعفر صادق (ع) ۷۳۲ تا ۷۶۵ (۳۳ سال)
  •  (۷) امام موسی کاظم (ع) ۷۶۵ تا ۷۹۹ (۳۴ سال) 
  •  (۸) امام علی بن موسی الرضا (ع) ۷۹۹ تا ۸۱۷ (۱۸ سال) 
  •  (۹) امام محمد التقی (ع) ۸۱۷ تا ۸۳۵ (۱۸ سال) 
  •  (۱۰) امام علی النقی (ع) ۸۳۵ تا ۸۶۸ (۳۳ سال)
  •  (۱۱) امام حسن عسکری (ع) ۸۶۷ تا ۸۷۴ (۷ سال)
  •  (۱۲) امام حجت بن حسن (مهدی) (عج) از ۸۷۴ میلادی.
قابل ذکر است که دوره امامت حضرت امام علی بن ابی‌طالب (ع)  از درگذشت پیامبر اسلام (ص)  آغاز شده‌است و آغاز امامت هر امام (ع) مصادف با درگذشت امام پیشین است.
سه شنبه, 12 ارديبهشت 1396 12:27
نام معصوم ششم علی (ع) ملقب به "سجاد" و "زين العابدين" مي باشد. وی فرزند حسين بن علی بن ابيطالب (ع) و "شهربانو" دختر يزدگرد می باشد و در پنجم شعبان سال 38 هجری در مدينه ولادت يافت.
حضرت سجاد (ع) و فرزند آن حضرت یعنی امام محمد باقر (ع) که حدود چهار سال داشته است در واقعه جانگداز کربلا حضور داشت ولی به علت بيماری  و تب شديد از آن حادثه جان به سلامت برد، اين بيماری موقت چند روزی بيش ادامه نيافت.
سن شريف حضرت سجاد (ع) را در روز دهم محرم سال 61 هجری که بنا به وصيت پدر به امامت رسيد، در حدود 24 سال نوشته اند. آنچه در حادثه کربلا بدان نياز بود، نشر پيام شهادت حسين (ع) بود که حضرت سجاد (ع) در ضمن اسارت با عمه اش زينب (ع)  آن را با شجاعت و شهامت و قدرت بی نظير فرياد کردند.
حضرت سجاد (ع) را در حال بيماری بر شتری بی هودج سوار کردند و دو پای  حضرتش را از زير شکم آن حيوان به زنجير بستند. ساير اسيران را نيز بر شتران سوار کرده، روانه کوفه نمودند. ابن زياد دستور داده بود رؤسای قبايل مختلف را به زندان اندازند و مردم را گفته بود بدون اسلحه از خانه ها خارج شوند. در چنين حالتی دستور داد سرهای مقدس شهدا را بين سرکردگان قبايلی که در کربلا بودند تقسيم و سر امام شهيد حضرت ابا عبد الله الحسين (ع) را در جلو کاروان حمل کنند. بدين صورت کاروان را وارد شهر کوفه نمودند. عبيد الله زياد مي خواست وحشتی در مردم ايجاد کند و اين فتح نمايان خود را به چشم مردم آورد. گويی مردم کوفه تازه از خواب بيدار شده و دريافته اند که اين اسيران، اولاد حضرت علی (ع) و فرزندان پيغمبر اسلام (ص) مي باشند که مردانشان در کربلا نزديک کوفه به شمشير بيداد کشته شده اند. همهمه از مردم برخاست و کم کم تبديل به گريه شد. حضرت سجاد (ع) در حال اسارت و خستگی و بيماری به مردم نگريست و فرمود : اينان بر ما مي گريند؟ پس عزيزان ما را چه کسی کشته است؟
زينب خواهر امام حسين (ع) مردم را امر به سکوت کرد و پس از حمد و ثنای خداوند متعال و درود بر پيامبر گرانقدرش، حضرت محمد ( ص ) فرمود: "... ای اهل کوفه ، ای حيلت گران و مکرانديشان و غداران ، هرگز اين گريه های شما را سکون مباد. مثل شما، مثل زنی است که از بامداد تا شام رشته خويش مي تابيد و از شام تا صبح به دست خود بازمي گشاد. هشدار که بنای ايمان بر مکر و نيرنگ نهاده ايد ...". سپس حضرت زينب ( ع ) مردم کوفه را سخت ملامت فرمود و گفت: "همانا دامان شخصيت خود را با عاری و ننگی بزرگ آلود کرديد که هرگز تا قيامت اين آلودگی را از خود نتوانيد دور کرد . خواری و ذلت بر شما باد. مگر نمي دانيد کدام جگرگوشه از رسول الله (ص)  را بشکافتيد، و چه عهد و پيمان که بشکستيد، و بزرگان عترت و آزادگان ذريه او را به اسيری  برديد، و خون پاک او به ناحق ريختيد ...".
ابن زياد دستور داد امام سجاد (ع) و زينب کبری و ساير اسيران را به مجلس وی آوردند و در آن جا جسارت را نسبت به سر مقدس حسين (ع) و اسيران کربلا به حد اعلا رسانيد، ابن زياد يا پسر مرجانه اسيران کربلا را پس از مکالماتی که در مجلس او با آنان روی داد، دستور داد به زندانی پهلوی مسجد اعظم کوفه منتقل ساختند، و دستور داد سر مقدس امام حسین (ع) را در کوچه ها بگردانند تا مردم دچار وحشت شوند.
يزيد در جواب نامه ابن زياد که خبر شهادت امام حسين (ع) و يارانش و اسير کردن اهل و عيالش را به او نوشته بود، دستور داد سر امام حسين (ع) و همه يارانش را و همه اسيران را به شام بفرستند. بر دست و پا و گردن امام حضرت سجاد (ع) زنجير نهاده، بر شتر سوارش کردند و اهل بيت را بر شتران بی جهاز سوار کردند و راهی شام نمودند.
روز اول ماه صفر سال 61 هجری - شهر دمشق غرق در شادی و سرور است، زيرا يزيد اسيران کربلا را که اولاد پاک رسول الله (ص) هستند، افراد خارجی و ياغي معرفی کرده که اکنون در چنگ آنهايند. چند روزی را در زندان گذراندند، در مجلس، يزيد چوب دستی خود را بر لب و دندانی نواخت که بوسه گاه حضرت رسول الله (ص) و علی مرتضی و فاطمه زهرا (ع) بوده است. وقتی زينب (ع) اين جسارت را از يزيد مشاهده فرمود و اولين سخنی که يزيد به حضرت سيد سجاد (ع) گفت چنين بود : "شکر خدای را که شما را رسوا ساخت "، بی درنگ حضرت زينب (ع) در چنان مجلسی بپاخاست. دلش به جوش آمد و زبان به ملامت يزيد گشود و با فصاحت و بلاغت پيام خون و شهادت را بيان فرمود و در سنگر افشاگری پرده از روی سيه کاری يزيد برداشت،
حضرت زين العابدين (ع) وقتی با يزيد روبرو شد - فرمود : ای يزيد، به خدا قسم، چه گمان مي بری اگر پيغمبر خدا (ص) ما را به اين حال بنگرد؟ اين جمله چنان در يزيد اثر کرد که دستور داد زنجير را از آن حضرت برداشتند و همه اطرافيان از آن سخن گريستند.
يزيد بر اثر افشاگريهای امام (ع) و پريشان حالی اوضاع مجبور شد در صدد استمالت و دلجويی حال اسيران برآيد. از امام سجاد (ع) پرسيد : آيا ميل داريد پيش ما در شام بمانيد يا به مدينه برويد؟ امام سجاد (ع) و زينب کبری (ع) فرمودند: ميل داريم پهلوی  قبر جدمان در مدينه باشيم.
در ماه صفر سال 61 هجری اهل بيت عصمت با جلال و عزت به سوی مدينه حرکت کردند. نعمان بن بشير با پانصد نفر به دستور يزيد کاروان را همراهی کرد. امام سجاد (ع) و زينب کبری (ع) و ياران و دلسوختگان عزای حسينی  وارد مدينه شدند. ابتدا به حرم جد خود حضرت رسول الله (ص) و سپس به بقيع رفتند و شکايت مردم جفاپيشه را با چشمانی اشک ريزان بيان نمودند.
از آن پس تاريخ اسلام شاهد قيام هايی بود که از رستاخيز حسينی در کربلا مايه مي گرفت، از جمله واقعه حره که سال 63 اتفاق افتاد، و کارگزاران يزيد در برابر قيام مردم مدينه کشتارهای عظيم به راه انداختند و سه روز در آن غارت و کشتار کرد و پس از سه روز از مردم برای یزید بیعت گرفت و ایشان را غلام یزید خواند اما به توصیه یزید آزاری به امام نرسانید.
نهضت توابین که رهبری آن را سلیمان بن صرد خزاعی، به همراهی تنی چند از دیگر سرشناسان شیعه در کوفه بر عهده داشتند. توابین در مجموع بر آن بودند تا در صورت پیروزی، امامت جامعه را به اهل بیت (ع) بسپارند و طبعا از نسل حضرت فاطمه (ع)، کسی جز حضرت علی بن حسین(ع) برای این کار وجود نداشت. اما رابطه سیاسی خاصی بین امام سجاد (ع) و توابین وجود نداشته است.
قیام مختار نیز سومین جنبش مهم پس از واقعه کربلا است که درباره ارتباط امام سجاد (ع) با این جنبش نیز ابهاماتی وجود دارد. این ارتباط نه تنها از زاویه نگرش سیاسی، بلکه از جنبه اعتقادی (پیروی از محمد بن حنفیه) نیز مشکلاتی را در بردارد. گفته شده که مختار پس از آنکه موفق شد در کوفه شیعیانی را به سوی خود جذب کند، از امام سجاد (ع) استمداد جست، اما امام روی خوش نشان نداد.
اولاد حضرت علی (ع) هر يک در گوشه و کنار در صدد قيام و انتقام بودند تا سرانجام به قيام ابو مسلم خراسانی  و انقراض سلسله ناپاک بنی اميه منتهی شد.
حضرت زين العابدين (ع) پس از واقعه کربلا 35 سال عمر کرد که تمام آن مدت به مبارزه و خدمت به خلق و عبادت و مناجات با حق سپری شد. صحيفه سجاديه که از ارزنده ترين آثار اسلامی  است، شامل 57 دعا از ایشان است که مشتمل بر دقيق ترين مسائل توحيدی و عبادی و اجتماعی و اخلاقی است و بدان "زبور آل محمد (ص)" نيز مي گويند.
سرانجام به تحريک هشام، خليفه اموی، وليد بن عبد الملک، امام زين العابدين  سيد الساجدين (ع) را مسموم کرد و در 12 محرم سال 95 هجری درگذشت و در بقيع کنار قبر عمویش امام حسن مجتبی (ع) مدفون شد.

در منابع تاریخی تعداد فرزندان امام سجاد (ع) ۱۵ نفر ذکر شده که ۱۱نفر آنها پسر و ۴ نفر دختر بوده‌اند. 
  • امام محمد باقر(ع) که مادرش ام عبدالله دختر امام حسن(ع) زن عقدی امام سجاد (ع) بوده است.
  • عبدالله و حسن و حسین اکبر، مادر این سه یک کنیز بوده است.
  • زید در سال ۷۹ هجری قمری دیده به جهان گشود و به سال ۱۲۲ هجری قمری در عصر خلافت هشام بن عبدالملک مروان به فرمان او و بدست یوسف بن عمر ثقفی به شهادت رسید. او در مبارزه علیه دستگاه مستبد خلافت اموی، بسیار جدی و صریح بود و در عین اعتقاد و اذعان به امامت ولایت امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام، قیام مسلحانه علیه دستگاه اموی را وظیفه خود می دانست. مرکز اصلی فعالیتی سیاسی زید در کوفه بود و در همان منطقه قیام کرد و به شهادت رسید. و عمر، مادر این دو یک کنیز بوده است.
  • حسین اصغر و عبدالرحمن و سلیمان، مادر این سه یک کنیز بوده است.
  • علی که کوچکترین فرزند امام سجاد(ع) بوده است. و خدیجه که مادر این دو یک کنیز بوده است.
  • محمد اصغر مادرش کنیز بوده است.
  • فاطمه و علّیه و ام کلثوم، که مادر این سه یک کنیز بوده است.
یکشنبه, 10 ارديبهشت 1396 11:43
دومین فرزند حضرت علی (ع) و فاطمه (س) در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت در مدینه چشم به جهان گشود و بعدها به "سیّد الشهداء"ملقّب شد. این طفل نورسیده،  چون خبر ولادتش به پیامبر گرامی اسلام (ص ) رسيد اسما او را در پارچه ای سپيد پيچيد و خدمت رسول اکرم (ص) برد، آن گرامی به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت . به روزهای اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش ، امين وحی الهی ، جبرئیل ، فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد ای رسول خدا، اين نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبير) که به عربی (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار.
از ولادت حسین بن علی (ع ) تا رحلت رسول الله (ص) که شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفی که پيامبر (ص ) درباره حسين (ع) ابراز مي داشت، به بزرگواری  و مقام شامخ پيشوای سوم آگاه شدند. هنگامی که آیه‌ی تطهیر نازل شد، یکی از پنج تنی که این آیه در مورد آن‌ها نازل شده بود، حسین (ع) بود. او به همراه پدر، مادر و برادر خود زیر رو انداز پیامبر (ص) قرار گرفتند و خداوند این آیه را درباره‌ی آن‌ها نازل کرد: "همانا خداوند می‌خواهد پلیدی را تنها از شما اهل بیت دور گرداند و اراده کرده است شما را پاکیزه سازد". پیامبر اکرم (ص) پس از نزول آیه‌ی تطهیر، بارها آن‌ها را با عنوان "اهل بیت نبوّت" مورد خطاب قرار داده و بر آن‌ها سلام کرده بود و در روز مباهله‌‌ی پیامبر (ص) با مسیحیان نجران پیامبر اکرم (ص) بنا به دستور الهی در آیه‌ی مباهله، حسن و حسین (علیهما السّلام) را به عنوان فرزندان خویش با خود برای مباهله همراه کرد. 
آن گاه که رسول خدا (ص) چشم ازجهان فرو بست، هنوز مراسم دفن پیامبر (ص) انجام نشده بود که دستورات اکید و توصیه‌های مکرّر پیامبر (ص) در واقعه غدیر خم و وصایت به فراموشی سپرده شد. حتّی فدک (دهستان حاصلخیز اهدایی پیامبر (ص) به دختر خود)، به وسیله‌ی حکومت وقت به زور گرفته شد. داغ رسول خدا (ص) و مادر از یک سو و ستمی که بر پدر رفته و فشارهای حکومت از دیگر سو، روح پاک حسین (ع) را سخت می‌آزرد.
تقریبا سی و یک سال داشت که با بیعت مردم، علی (ع) حاکم جامعه اسلامی گردید. بعد از جنگ جمل امیرالمؤمنین (ع)، به همراه فرزندان خود به کوفه هجرت کرد و آنجا را مرکز حکومت اسلامی قرار داد. امام حسین (ع) در هر سه جنگ این دوره  "جمل"، "صفین" و "نهروان" شرکت کرد. 
پس از شهادت حضرت علی (ع) در سال 40 هجری، به فرموده رسول خدا (ص) و وصيت اميرالمؤمنين (ع) امامت و رهبری شيعيان به حسن بن علی (ع)، فرزند بزرگ امیرالمؤمنین (ع)، منتقل گشت. حسین (ع) در تمامی مواضع سیاسی و در مهم‌ترین آن‌ها، ماجرای جنگ امام حسن (ع) با معاویه و توقّف آن، پشتیبان و مطیع امر امام خویش بود. در این واقعه حسین (ع) علی رغم این که اکثریّت قریب به اتّفاق مسلمانان، امام حسن (ع) را تنها گذاشتند، کاملاً مدافع متارکه‌ی جنگ بود و سرسختانه از موضع و تصمیمات برادر حمایت می‌کرد؛ چرا که او نیز حفظ اسلام را در این کار می‌دید. سال ۴۱ هجرى قمرى معاويه با امام حسن(ع) پيمان صلح منعقد می کند.
پس از این جریان، حسین (ع) به همراه برادر از شهر کوفه به مدینه، زادگاه خود، بازگشت.  امّا دیر زمانی نگذشت که در سال 50 هجرى امام حسن (ع) با حیله‌ی معاویه مسموم شد و به شهادت رسید و حسین (ع) جانشین برادر و امام مسلمین گردید. 
 امام حسین (ع ) مي ديد که معاویه با اتکا به قدرت اسلام، بر اريکه حکومت اسلام به ناحق تکيه زده ، سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامی  و قوانين خداوند است، و از اين حکومت پوشالی مخرب به سختی رنج مي برد، ولی نمي توانست دستی فراز آورد و قدرتی فراهم کند تا او را از جايگاه حکومت اسلامی پايين بکشد، چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نيز وضعی مشابه او داشت. 
در تمام طول مدتی  که معاويه از مردم برای ولايت عهدی يزيد، بيعت مي گرفت، حسين (ع) به شدت با او مخالفت کرد، معاويه هم در بيعت گرفتن برای يزيد، به او اصراری نکرد و امام (ع ) همچنين بود و ماند تا معاويه پس از بيست سال حكومت در 15 رجب سال 60 هجری درگذشت. ولی بر خلاف قرارداد صلح با امام حسن (ع)، پسرش يزيد را به جاى خود قرار داد. یزید فردى فاسد و شرابخوار و مخالف با اسلام بود. او علناً مقدسات اسلامى را زير پا مى گذاشت و آشكارا شراب مى خورد.
يزيد خود را اميرالمؤمنين خواند، امام حسين (ع) از همان آغاز كار با او به مخالفت برخاست.
يزيد نامه اى به حاكم مدينه نوشت و به او دستور داد كه از امام حسين (ع) براى يزيد بيعت بگيرد و اگر حاضر نشد او را به قتل برساند. امام (ع) كه حاضر به بيعت كردن با يزيد نبود، 28 رجب شبانه به همراه 82 نفر زنان، كودكان كم سن و سال، افراد سالمند و خانواده ‏اش مدينه را ترک کردند. سوم‌ شعبان‌ به‌ مكه‌ رسیدند و  در خانه‌ عباس‌ بن‌ عبدالمطلب‌ ساکن شدند.
در اين هنگام مردم كوفه كه از مرگ معاويه با خبر شده بودند از دهم رمضان، نامه هاى زيادى براى امام حسين (ع) نوشتند و از او خواستند تا به عراق و كوفه بيايد. پانزدهم رمضان امام حسين (ع) نيز مسلم بن عقيل را به كوفه فرستاد که پنجم شوال به آنجا رسید و به خانه مختار ثقفی رفت. ابتدا هزاران نفر از مردم كوفه با مسلم همراه شدند طوری که مسلم 27 روز قبل از شهادتش از امام خواست در آمدن به کوفه شتاب کند.
امام‌ حسين‌ (ع) پس‌ از دريافت‌ نامه مسلم‌ بن‌ عقيل‌ و احساس‌ خطر از دژخيمان‌يزيد، بالاخره در روز هشتم ذی الحجه، يعنی روزی  که همه مردم مکه عازم رفتن به "مني" بودند و هر کس در راه مکه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مکه برساند، آن حضرت در مکه ماند. احرام‌ حج‌ خود را به‌ عمره‌ تبديل‌ كرد و پس‌ از انجام‌ مراسم‌ عمره‌ از احرام‌ بيرون‌ آمد و پس‌ از شصت‌ وپنج‌ روز اقامت‌ در مكه‌ به‌ اتفاق‌ حدود هشتاد و شش‌ نفر مرد از شيعيان‌ و دوستان‌ و خانواده‌ خود ازمكه‌ بيرون‌ آمده‌ و به‌ سوي‌ عراق‌ حركت‌ كرد و با اين کار هم به وظيفه خويش عمل کرد و هم به مسلمانان جهان فهماند که يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نکرده، بلکه عليه او قيام کرده است.
در همین روز با ورود عبيداللّه بن زياد كه از طرف يزيد به حكومت كوفه گمارده شده بود و بسيار حيله گر و بى رحم بود، هانی که مسلم را جا داده بود دستگیر شد. پس قصرش توسط مسلم و یارانش محاصره شد. مردم كوفه فريب اقدامات عبيداللّه را خورده و پيمان شكنى كردند و مسلم را تنها گذاشتند به گونه ای که هنگام نماز مغرب تنها شد. در كوچه‌هاي‌ كوفه‌ سرگردان‌ بود، تا سرانجام‌ زني‌ به‌ نام‌ «طوعه‌» كه‌ از شيعيان‌ على‌ (ع) بود او را درون‌ خانه‌ برد و پناه‌ داد. اما شب‌ هنگام‌ پسر وي‌ از وجود مسلم‌ در خانه‌مطلع‌ شد و به‌ ماموران‌ عبيدالله‌ خبر داد. مسلم‌ پس‌ ازدرگيري‌ با ماموران‌ ابن‌ زياد و نشان‌ دادن‌ رشادت‌ها و شجاعت‌هاي‌ بسيار مجروح‌ و دستگير و فردایش نهم ذی حجه با هانی شهید شد و بدن مقدس آنها را در حالى كه ريسمان به پاهايشان بسته بودند در ميان كوچه ‏ها و بازارهاى كوفه ‏كشيدند.
امام حسين (ع) با خانواده و ياران خود به طرف كوفه حركت كرد و در نزديكى كوفه بود كه خبر پيمان شكنى مردم كوفه و شهادت مسلم را آوردند. عبيداللّه كه با شهادت مسلم بر اوضاع كوفه تسلط پيدا كرده بود حر بن يزيد رياحى را براى زير نظر گرفتن امام حسين (ع) و همراهانش فرستاد که 27 ذی حجه او و سپاهش در برابر امام قرار گرفت و از حرکت امام به سوی کوفه جلوگیری نمود.  کاروان امام مسیر دیگری را برگزید. دوم محرم سال 61 هجری به کربلا رسیدند که در همین روز عمر بن سعد با چند هزار نفر از کوفه به كربلا اعزام شد. ابن زیاد به عمر بن سعد وعده داده بود كه اگر امام حسين (ع) را به شهادت برساند او را حاكم رى خواهد كرد. فردایش عمر بن سعد به کربلا رسید.
ششم یا هفتم محرم نامه‌ ابن‌ زیاد به‌ عمر بن‌ سعد مبنی‌ بر بستن‌ راه‌ رودخانه‌ فرات‌ به‌ روی ‌كاروان‌ امام‌ رسید. او دستور داد امام حسين (ع) و يارانش را محاصره كنند و  آب را بر روى آنان ببندند. هشتم محرم حضرت‌ عباس‌ با بیست‌ و هشت‌ نفر (یا سی‌ سوار و بیست‌ پیاده‌ با بیست‌ مشك‌ آب)‌ به‌ طرف‌ رود فرات‌ رفت تا آب‌ آورد که با مأموران‌ عمر بن‌ سعد درگیر شد. همان شب ملاقات‌ امام‌ با عمر سعد سر گرفت.
وقتی فرمان‌ جنگ‌ توسط‌ ابن‌ زیاد داده شد، اندکی پس از وقت نماز عصر نهم محرم (روز تاسوعا)، لشکر کوفه به فرمان عمر بن سعد آماده نبرد با سپاه امام (ع) شد؛ اما با درخواست امام (ع)، عمر بن سعد یک شب به امام (ع) و یارانش فرصت داد تا شب را به نماز و دعا سپری کرده، همچنین مجدداً درباره جنگ یا تسلیم بیندیشند. در شامگاه روز تاسوعا امام حسين (ع) ياران و خاندان خود را گردآورده خطاب به آن ها فرمودند: من خاندان و یارانی نیکوتر از شما نمی‌شناسم و چون فردا روز نبرد است، از من بر شما ذمتی نیست، -من بيعتم را از شما برداشتم- پس اجازه می‌دهم که در تاریکی شب راه خویش پیش گیرید و برويد. پس از پایان سخنان امام (ع)، اصحاب و یاران حضرت (ع) یکی پس از دیگری به پا خاستند و ضمن تأکید بر همراهی و حمایت همه جانبه خویش از امام (ع)، بر وفاداری به بیعت خود پای فشردند. در این شب، بریر بن خضیر از حضرت (ع) اجازه خواست تا برود و عمر بن سعد را موعظه کند.
صبح عاشورا، امام (ع) به همراه یارانش نماز صبح خود را اقامه کردند. پس از اقامه نماز، حضرت(ع) صفوف نیروهای خود را كه سى و دو تن سواره و چهل تن پیاده بودند منظم کرد. ایشان زهیربن قین را فرمانده جناح راست لشکر و حبیب بن مظاهر را بر –جناح چپ- میسره سپاه خود امیر کرد و پرچم جنگ را به دست برادرش عباس(ع) سپرد. به دستور امام (ع) اصحاب خيمه ها را در پشت سر خود قرار داده، اطراف آن را كه پيش از آن خندق حفر و از هيزم و نی پر نموده بودند آتش زدند تا مانع تهاجم دشمن از پشت سر گردند.
در آن سوی میدان نیز، عمر بن سعد نماز صبح خود را به جای آورد و فرماندهان سپاهش را که بنا بر قول مشهور چهار هزار نفر بودند، معین نمود، 
پیش از آغاز جنگ امام حسین (ع) برای اتمام حجت با لشکر کوفه، سوار بر اسب شده همراه با گروهی از يارانش به سوي لشكر دشمن، پيش آمد. پس از حمد خدای، نخست خود را معرفی فرمود که فرزند دختر پیامبر (ص) و وصی و پسر عم اوست و حمزه سیدالشهداء و جعفر طیار عموهای ایشان بوده اند؛ سپس به حدیثی از پیامبر (ص) اشاره کرد که فرمود:حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشتند؟ پس آن حضرت (ع) در ضمن خطابه، رو به فرماندهان سپاه کوفه، نامه نگاری های ایشان را به یاد آنها آورد که البته همگی انکار کردند و سخن از تسلیم به میان آوردند و امام (ع) پاسخ داد: نه، به خدا سوگند که هرگز دست ذلت به سوی ایشان نمی برم. 
صبح عاشورا وقتی امام حسین (ع) بانگ برآورد: هل من ناصر ینصرنی؟ آیا یاری دهنده ای هست که به یاری من آید، حر بن یزید ریاحی فریاد امام (ع) را شنید. سپاه کوفه را ترک و به اردوگاه امام (ع) پیوست. حر از امام (ع) خواست اجازه دهد قبل از همه یاران، به سپاه یزید حمله برد و به شهادت رسید.  در ابتدای جنگ روز عاشورا حملات به صورت گروهی انجام شد و طی اولین حملات عده زیادی از یاران امام به شهادت رسیدند. بعد از آن، یاران امام به صورت فردی و یا دو نفری به مبارزه می رفتند.
ناکامی سپاه عمر بن سعد در یکسره کردن کار امام (ع) و یارانش موجب شد تا پسر سعد دستور تخریب خیمه های امام (ع) را صادر کند. پس سپاه کوفه از هر سو به خیمه های حضرت حمله ور شدند. تعداد دیگری از یاران امام (ع) نیز در این مدت به شهادت رسيدند. 
ظهر عاشورا امام حسین (ع) و یارانش جهت اقامه نماز به پا خاستند امام (ع) به زهیر بن قین و سعید بن عبدالله حنفی فرمودند تا در برابر حضرت (ع) و حدود نیمی از یاران آن حضرت (ع) بایستند و از نمازگزاران در برابر حملات احتمالی دشمن، محافظت نمایند. با شروع نماز، سپاه عمر سعد امام حسین (ع) و دیگر نمازگزاران را هدف تیرها و هجمه های خود قرار داد. پس از اتمام نماز، یاران یکی پس از دیگری به میدان رفتند و به شهادت رسیدند.
اولین کسی که از بنی هاشم از امام (ع) اجازه میدان طلبید و به شهادت رسید علی بن حسین (ع) علی اکبر بود. بعد از آن دیگر برادران امام (ع)، پیش از عباس بن علی (ع) به شهادت رسیدند دیگر خاندان بنی هاشم نیز یکی پس از دیگری از جمله فرزندان عقیل بن ابی طالب،عبدالله بن مسلم بن عقیل و همچنین فرزندان جعفر بن ابی طالب، عدی بن عبدالله بن جعفر طیار و نیز فرزندان امام حسن (ع)، قاسم بن حسن (ع) و برادرش ابوبکر و برادران ابوالفضل (ع)، عبدالله، عثمان و جعفر و... نیز یکی پس از دیگری به میدان رفتند و همگی به شهادت رسیدند. اما ابوالفضل العباس (ع)، -پرچمدار سپاه و نیز حافظ خیمه ها- که وظیفه آوردن آب نیز به خاطر در محاصره بودن سپاه امام(ع) با او بود؛ برای آوردن آب رفته بود که در نبرد با نگهبانان شریعه فرات به شهادت رسید..
پس از شهادت تمامی یاران و انصار و بنی هاشم، ابا عبدالله (ع) به میدان رفت. امام(ع) وقتی طفل شیر خوارش را دید که از تشنگی می گرید، او را روی دست گرفته و به نزدیک صحنه نبرد بردند و گفتند: "ای جماعت! اگر به من رحم نمی کنید پس به این کودک شیرخوار رحم کنید." ولی حرملة بن کاهل اسدی تیری بر گلویش زد و آن کودک را در آغوش پدر به شهادت رساند.
با اینکه امام (ع) تنها مانده بود، اما تا مدتی کسی برای رویارویی با آن حضرت پا پیش نمی نهاد. هنگامی که امام (ع) مشغول وداع با اهل حرم بودند به دستور عمر بن سعد، سپاه کوفه به خیمه های حضرت (ع) حمله ور شدند و او را هدف تیرهای خود قرار دادند. پس از آن شمر بن ذی الجوشن، با تنى چند از سپاه كوفه، به خیمه های حضرت (ع) حمله ور شد و ميان او و خيمه هايش، جدایی انداخت. امام (ع) چون چنین دید فریاد زد: «وای بر شما اگر دین ندارید و از روز معاد نمی هراسيد لااقل در دنیایتان آزاده باشید». پیادگان تحت امر شمر، امام (ع) را احاطه کردند ولی همچنان پیش نمی آمدند. شمر بن ذى الجوشن به تيراندازان دستور داد او را تيرباران كنند پس تیرها از هر سو بر امام (ع) باریدن گرفت و از فراوانىِ تيرها، بدن حضرت (ع) پر از تیر شده بود. شمر آنان را به حمله و تمام کردن کار امام (ع) تشویق می کرد. اما کسی نمی پذیرفت پس شمر و به نقلی سنان بن انس از اسب پياده شد و سر امام (ع) را جدا کرد و به دست خولی داد. پس از شهادت امام (ع)، دشمن جامه و لوازم امام (ع) را غارت و او را برهنه رها کردند. به دستور عمر بن سعد برای اجرای فرمان ابن زیاد، ده نفر داوطلب از سپاهیان کوفه با اسبان خويش بدن شريف امام حسين (ع) را لگدكوب كردند.
عمر بن سعد در همان روز سر مقدس امام حسين (ع) و همچنین سرهاى مقدس ياران و جوانان بنى هاشم را که هفتاد و دو سر بودند را را به سوى عبيداللَّه روانه كوفه كرد. پس از شهادت امام (ع)، سپاه دشمن برای غارت خیمه های حضرت (ع) هجوم آورده آنچه اسب و شتر و اثاث بود همه را به غارت برده جامه‏ ها و زينت آلات زنان را نيز به تاراج بردند. شمربن ذی الجوشن به همراهان گروهى از سپاهیان دشمن وارد خیمه گاه شدند. شمر قصد شهادت امام سجاد (ع) را در سر می پروراند که حضرت زینب (س)، مانع شد. عمر بن سعد دستور داد زنان حرم را در چادری جمع کردند و تعدادی را بر محافظت آنان گماشت.
واقعه كربلا گرچه از نظر زمان كوتاه بود و تنها يكروز از صبح تا عصر به طول انجاميد اما لحظه لحظه آن درس شهامت و ايثار و فدا كارى ، ايمان و اعتقاد و اخلاص بود. خون هاى مطهر امام حسين (ع) و يارانش به اسلام حيات تازه بخشيد و زمينه سرنگون شدن دودمان فاسد اموى را فراهم آورد.
امام حسين (ع) روز دهم محرم سال 61 هجرى، در سن 57 سالگى در كربلا به شهادت رسيد. مرقد ايشان و برادر فداكارش اباالفضل و فرزندان و يارانش در شهر كربلا در عراق قرار دارد.
در واقعه عاشورا علی بن حسین (ع) که سخت بیمار بود به همراه فرزندش محمد (ع) که کودکی بود که به چهارمين بهار زندگيش نزديک می شد و حضرت زینب (س) و بقیه بازماندگان، به اسارت گرفته شدند. عمر بن سعد و سپاهیانش اسرا را به کوفه نزد ابن زیاد حاکم اموی آنجا برده و از کوفه به شام دربار یزید فرستاده شدند.
عمر بن سعد، پس از شهادت امام حسین (ع) و یاران بزرگوارش دستور داد جسدهای لشکریان خود را که 88 نفر بودند دفن کنند؛ اما پیکرهای پاک، مطهر، امام (ع) و یاران باوفایش بر زمین ماند. پس از رفتن ابن سعد و یارانش در روز یازدهم، جماعتی از بنی اسد که در نزدیکی کربلا منزل داشتند به صحنه کربلا وارد شدند در موقعی از شب که ایمن از دشمن بودند بر امام حسین (ع) و یارانش نماز گذاردند و آنها را دفن نمودند. برخی دیگر هم روز سیزدهم محرم را زمان دفن شهدای کربلا بیان کرده اند.
دست کم، چهار روایت تاریخی در زمینه دفن سر امام حسین (ع) آمده است:
  1. عبیداللّه بن زیاد سر امام (ع) را در کوفه به دار آویخت و آن را در شهر گرداند و پس از مدتی آن را همراه با سر دیگر شهدا  به سوی یزید به شام (دمشق) فرستاد، عاتکه (دختر یزید و همسر عبدالملک بن مروان) با احترام سر امام (ع) را شست وشو داد و خوشبو کرد. سپس آن را در باغی در دمشق (باغ قصر یا باغی دیگر) دفن کردند.
  2. به روایتی دیگر، سر امام را، پس از آنکه به کوفه و شام و عسقلان و مصر بردند، کفن کردند و در کنار قبر فاطمه علیهالسلام در قبرستان بقیع در مدینه به خاک سپردند.
  3. به گفتۀ علم الهدی، سر امام (ع) را از شام به کربلا بازگرداندند و در کنار بدن حضرت به خاک سپردند.
  4. سرقت آن در شام توسط یکی از دوستان اهل بیت (ع) و خاکسپاری آن در کنار قبر امیرالمؤمنین (ع) در نجف اشرف.
پس از شهادت امام حسین (ع) امام سجاد (ع) و حضرت زینب (س) که در کاروان اسیران بودند، خطابه‌های رسایی خواندند. حضرت زینب در مجلس عبیداللّه بن زیاد در کوفه و در دربار یزید در دمشق، و امام سجاد (ع) در مجلس یزید این خطبه‌ها را خواندند و به بیان ماهیت قیام امام حسین (ع)، افشای حکومت فاسد یزید و نیرنگ کوفیان پرداختند.
از نهضت هاي شيعي پس از عاشورا، مي ‏توان‏ «انقلاب توابین‏»، «انقلاب مدينه‏»، «قيام‏ مختار»، «قيام زید»، و... حرکت هاي ديگر را نام برد.

برای حسین ‌بن علی (ع) پنج همسر نام برده شده است.
- رَباب پدرش نصرانی بود که در زمان خلافت عمر اسلام آورد و حضرت علی (ع) از دختر او برای امام حسین (ع) خواستگاری کرد. حاصل این ازدواج پسری به نام عبداللّه و دختری به نام سُکَینه بود. رَباب در کربلا حضور داشته است، زیرا فرزندش عبداللّه که به علی‌اصغر شهرت یافته است و در کربلا شهید شد، کودکی شیرخوار بود. وی در سال ۶۲ درگذشت.
- شهربانو، علی‌اوسط یا امام‌ سجاد (ع) فرزند اوست.
- لیلا. جد لیلی، عروة بن مسعود ثقفی، صحابی رسول خدا و مادرش، میمونة، دختر ابوسفیان بود. علی اکبر پسر بزرگ امام حسین (ع)، فرزند او بود.
- امّ اسحاق دختر طلحة بن عبیداللّه، از اصحاب مشهور رسول خدا و مادرش جَرباء بود. امّ اسحاق نخست با امام حسن مجتبی (ع) ازدواج کرد. امام حسین با این بانو ازدواج کرد. حاصل این ازدواج دختری به‌نام فاطمه بود. ام‌اسحاق پس از شهادت امام حسین با عبداللّه‌ بن عبدالرحمان‌ بن ابی‌بکر ازدواج کرد.
- سُلافه یا ملومه، که برای امام پسری به‌نام جعفر به‌ دنیا آورد. 
برای حسین ‌بن علی (ع)، شش فرزند نام برده شده است. منابع متقدم فرزندان امام را چهار پسر و دو دختر و منابع متأخر شش پسر و سه دختر نوشته‌اند :
۱) علی‌اکبر، پسر بزرگ امام حسین، فرزند لیلی.
۲) علی‌اوسط، امام چهارم شیعیان، معروف به زین‌العابدین و سجاد، فرزند شهربانو.
۳) عبداللّه، فرزند خردسال امام. مادرش رَباب بود. نام ابن طفل شهید را علی‌اصغر هم نامیده اند.
۴) جعفر. مادرش سُلافه یا ملومه بود. وی در زمان حیات امام از دنیا رفت و نسلی از او باقی نماند.
۵) فاطمه، دختر بزرگ امام. مادرش امّ اسحاق بود. تاریخ دقیق تولد فاطمه مشخص نیست، ولی چون مادرش بعد از شهادت امام حسن (۴۹ یا ۵۰) به همسری امام حسین درآمد، تولد وی بعد از این سال بوده است.
فاطمه نخست با حسن مُثّنی (ابی‌طالب) ازدواج کرد. او در کربلا حضور داشت و به همراه دیگر اعضای خاندان امام حسین، به اسارت به شام برده شد. میان او و یزید در دربار سخنانی رد و بدل گردید. فاطمه پس از درگذشت شوهرش، با عبدالله ‌بن عمرو بن عثمان ‌ بن عفان ازدواج کرد. پس از مرگ عبداللّه، والی مدینه عبدالرحمان ‌بن ضحاک از او خواستگاری کرد که نپذیرفت. وفات او در حدود نودسالگی بوده است. 
۶) سُکَینه، دختر کوچک امام حسین، فرزند رَباب.
به جز این شش فرزند، نام دو پسر و یک دختر دیگر در منابع متأخر دیده می‌شود که عبارت‌اند از: علی‌اصغر، محمد و زینب. در کتاب‌های تاریخی از جزئیات زندگی ایشان گزارشی در دست نیست. همچنین در برخی کتاب‌های تذکره و مراثیِ متأخر، از دختر چهار ساله امام حسین به نام رقیه سخن به میان آمده است.
سه شنبه, 14 آذر 1396 12:12
حضرت ابوالقاسم محمد بن عبدالله (ص) آخرین و برترین فرستاده‌ی خدا و پنجمین رسول از پیامبران اولوالعزم است. خداوند او را به همراه بهترین کتاب آسمانی یعنی قرآن کریم که در آن کامل ترین نسخه دین مطابق با فطرت، که توسط حضرت ابراهیم اسلام نامیده شده فرستاده که دینی جهان شمول است.
محمد بن عبد الله (ص) در تورات و برخى كتب آسمانى «احمد» نامیده شده است. آمنه مادر حضرت محمد (ص) پیش از نامگذارىِ فرزندش توسط عبدالمطلب به محمّد، وى را «احمد» نامیده بود. كنیه اش ابوالقاسم و ابوابراهیم و القاب ایشان رسول اللّه، نبى اللّه، مصطفى، محمود، امین، امّى، خاتم، مزّمل، مدّثر، نذیر، بشیر، مبین، كریم، نور، رحمت، نعمت، شاهد، مبشّر، منذر، مذكّر، یس، طه‏ و...  نخستین معصوم در دین مبین اسلام می باشند.

روز جمعه، هفدهم ربیع الاول عام الفیل (عام الفیل، همان سالى است كه ابرهه، با چندین هزار مرد جنگى از یمن به مكه یورش آورد تا خانه خدا (كعبه) را ویران سازد و همگان را به مذهب مسیحیت وادار سازد؛ اما او و سپاهیانش در مكه با تهاجم پرندگانى به نام ابابیل مواجه شده، به هلاكت رسیدند و به اهداف شوم خویش نایل نیامدند. آنان چون سوار بر فیل بودند، آن سال به سال فیل (عام الفیل) معروف گشت) برابر با سال 570 میلادى (به روایت شیعه اما بیشتر علماى اهل سنّت تولد آن حضرت را روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول آن سال دانسته‏ اند) در مكه معظمه، پدرش عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم (عمرو) بن عبدمناف بن قصّى بن كلاب بن مرّة بن كعب بن لوىّ بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر (قریش) بن كنانة بن خزیمة بن مدركة بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان و مادرش آمنه دختر وهب بن عبد مناف بوذ.
فاصله بین عدنان تا حضرت اسماعیل، فرزند ابراهیم خلیل الرحمن (ع) به هفت پشت مى‏ رسد.
ولادت پیامبر با معجزاتی در جهان همراه بود که از آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد:
  • ممنوع شدن شیاطین از رفتن به آسمان های هفتگانه و گرفتن خبر
  • سرنگون شدن همه بت ها
  • ترک برداشتن کنگره های طاق کسری و فروریختن چهارده کنگره آن
  • خشک شدن دریاچه ساوه که برای ایرانیان مقدس بود
  • باطل شدن سحر، ساحران و جادوی جادوگران و قطع شدن ارتباط کاهنان با همزادان شیطانی آنها
عبدالله، پدر حضرت محمد(ص) پیش از ولادت فرزندش از دنیا رفته بود، مادرش پس از تولد حضرت محمّد(ص) دو سال و چهارماه و به روایتى شش سال زندگى كرد. محمد را پس از تولد طبق عادت مرسوم، به دایه‌ای به نام حلیمه بنی سعد سپرد  و پس از آن عبدالمطلب پدربزرگ۸۰ ساله، سرپرستی حضرت محمد (ص) را برعهده گرفت.
در ۸ سالگی عبدالمطلب نیز درگذشت و ابوطالب، عمویش (که در آن هنگام نفوذ زیادی در مکه داشت) سرپرستی او را برعهده گرفت. در ۱۲ سالگی همراه ابوطالب با کاروانی به شام سفر کرد. در این سفر با بحیرا سرجیوس (یک راهب مسیحی) دیدار کرد و بشارت پیامبریش را از وی شنید و ایشان را از خطر یهود در مورد نبی مکرم اسلام (ص) مطلع کرد.
حضرت محمد (ص) در تجارت با شریف ترین زن قریش، خدیجه کبری دختر خویلد شرکت کرد و بعد از این مشارکت نظر خدیجه که خواستگارانی بسیار از اشراف داشت به آن حضرت جلب شد و بعد از آنکه توسط یکی از بستگان تمایل خود را به اطلاع حضرت محمد (ص) رساند ، آن حضرت در 25 سالگی با خدیجه کبری که سنی بین ۴۰ تا ۴۵ سال داشت ازدواج کرد.
از اتفاقات مهم دوران کودکی و جوانی حضرت می توان به :
  • انتخاب کردن شغل چوپانی که شغل اکثر انبیا بوده است.
  • مشهور شدن به صفت امین به دلیل امانت داری ایشان
  • در حالی که بیست ساله بود شرکت در پیمان جوانمردانه حلف الفضول که برای حمایت از مظلومان بین جوانان قریش در خانه عبدالله بن جدعان بسته شد.
  • حل اختلاف به وجود آمده بین سران قریش بر سر نصب حجرالاسود، که نزدیک بود به جنگی خانگی منجر شود.
پیش از اسلام حنیف به دو دسته افراد اطلاق می‌شد: عرب‌هایی که پیرو آیین ابراهیم بودند و بت پرستانی که تنها برخی از مراسم دینی مربوط به آیین ابراهیم مانند حج یا ختنه را انجام می‌دادند.
حضرت محمد (ص) قبل از رسالت نیز یکتا پرست بودند و ناخشنود از روش زندگی مردم مکه، گهگاه در غار حرا در یکی از کوه‌های اطراف آن دیار به تفکر و عبادت می‌پرداخت. از 27 رجب سال چهلم عام الفیل (610 میلادى)، كه در سن چهل سالگى جبرییل بر محمد (ص) ظاهر شد و ۳ بار به او گفت: «إقرأ — بخوان!» و سپس این آیه‌ها را برایش خواند: ( إقرأ بِاسمِ رَبّك الّذي خَلَق. خَلَقَ الإنسانَ مِن عَلَق. إقرأ وربُّك الأكرَم، الَّذي عَلَّمَ بِالقَلَم، عَلَّمَ الإنسانَ ما لَم يَعلَم.)
بخوان به نام پروردگارت که آفرید؛ که انسان را از خون بسته (علق) آفرید. بخوان که پروردگار بسیار بخشنده‌است، آن که با قلم آموزش داد. به انسان آموخت آنچه را که نمی‌دانست. (سوره علق، آیه‌های ۱ تا ۵) به رسالت مبعوث شد تا 28 صفر سال یازدهم هجرى، كه رحلت فرمود، به مدت 23 سال عهده‏ دار امر رسالت و نبوت بود.
پیامبر اکرم (ص) در سه مرحله به ابلاغ رسالت پرداخت:
  1. دعوت سری که اولین مرحله دعوت ایشان بود. تخستین زنی که به پیامبر اسلام (ص) ایمان آورد ، همسر ایشان ام المؤمنین خدیجه (س) بود و پس از ایشان نخستین مردی که ایمان آورد، علی بن ابی طالب (ع) پسرعموی ده ساله بوده است.
  2. دعوت خویشان و نزدیکان که با نزول آیه انذار صورت گرفت و به یوم الدار معروف است. و در آن روز رسول خدا (ص) ، حضرت علی (ع) را به جانشینی خود انتخاب کرد.
  3. پس از سه سال دعوت علنی
در آن شرایط سختی که مشرکان قریش بر رسول خدا(ص) تحمیل کرده بودند، دو حامی رسول خدا (ص) یعنی عموی ایشان ابوطالب (ع) و همسر مهربان ایشان، ام المؤمنین خدیجه (س) بودند که فشارهای سیاسی،اجتماعی ،اقتصادی و روحی را از ایشان برداشتند و تا زمانی که عموی ایشان زنده بود، کسی جرآت آزار و اذیت های جسمانی و کشیدن نقشه قتل حضرت را نداشت.
پس از آنکه اشراف مشرک قریش دیدند، نمی توانند به هیچ صورتی جلوی نشر اسلام را بگیرند و با توجه به حامیان رسول خدا (ص) قادر به آسیب رساندن به ایشان نیستند، شروع به آزار و اذیت تازه مسلمانان کردند. هر قبیله مسؤولیت آزار و اذیت مسلمانان خود را به عهده گرفت و آنان که هیچ قبیله یا عشیره ای یا حامی نداشتند،مجبور به تحمل انواع آزار و اذیت ها شدند. سمیه بنت خباب که به عنوان نخستین زن شهید اسلام شهرت دارد، بردهٔ ابوجهل بود. او با نیزهٔ اربابش به این دلیل که نمی‌خواست از اسلام برگردد، کشته شد. بلال حبشی، یک مسلمان بردهٔ دیگر، به دست اربابش امیة بن خلف شکنجه می‌شد.
پس از آنکه آزار و اذیت های مشرکان افزایش یافت و مسلمانان نیز که دیگر طاقت این شکنجه ها را نداشتند، پیامبر (ص) دستور هجرت به حبشه را صادر کردند. هجرت به حبشه در سال پنجم بعثت صورت گرفته است و در آن حدود هشتاد نفر مسلمان مرد و زن حضور داشته اند. سرپرستی این کاروان را جعفر بن ابی طالب به عهده داشت. عمرو بن عاص و عبدلله بن ربیعة به همراه هدایان فروان، بلافاصله بعد از هجرت مسلمانان راهی حبشه شدند تا اینان را به مکه برگرداند. آن دو ابتدا با دادن هدایایی به درباریان نجاشی آنان را به طرف خود کشانیدند ولی با سخنان هوشمندانه و شجاعانه جعفر بن ابی طالب ،اقدامات آنان بی اثر ماند. همچنین جعفر در پاسخ سؤال نجاشی در مورد حضرت عیسی (ع) آیاتی از سوره مریم را برای او خواند،که تأثیر عمیقی در نجاشی گذاشت. پس از این سخنان ، نجاشی به فرستادگان قریش گفت که به هیچ عنوان حاضر به برگرداندن مسلمانان نیست و آنان تا هر زمان که بخواهند می توانند در حبشه زندگی کنند.
پس از آنکه قریش موفق به برگرداندن مهاجران به حبشه نشد، شروع به مبارزه به صورت ، محاصره اقتصادی و اجتماعی بنی هاشم کرد.
وضعیت اسفبار بنی هاشم در شعب ابیطالب به مدت سه سال ادامه داشت به گونه ای ناله های فرزندان آنان، آرام آرام، موجب نرمی دل های بعضی از متنفذان قریش شد. به همین دلیل تصمیم گرفتند تا این پیمان نامه را پاره کنند. از طرف دیگر جبرئیل خبر خورده شدن پیمان نامه توسط موریانه ها را به رسول خدا (ص) داد. این دو رویداد موجب شد تا بنی هاشم از شعب بیرون آیند و به زندگی عادی خود بازگردند.
پس از آن دو اتفاق تلخ برای رسول خدا (ص) افتاد تا ایشان سال دهم بعثت را سال غم و اندوه بنامند. این دو اتفاق ،یکی وفات عموی ایشان حضرت ابوطالب (ع) بود و دیگری به فاصله چند روز، وفات همسر با وفای ایشان ام المؤمنین حضرت خدیجه (س) در ۶۵ سالگی بود. حضرت هر دوی این بزرگواران را در قبرستان مُعَلیّ در کنار جدشان عبدالمطلب دفن کردند.
پس از فوت ابوطالب،ریاست بنی هاشم به ابولهب رسید و او حمایت بنی هاشم را از پیامبر (ص) برداشت. پیامبر(ص) بر اثر اختناق محیط مکه ، تصمیم گرفت به محیط دیگری برود و بدین منظور شهر طائف را انتخاب نمود.
رسول خدا (ص) به همراه زید بن حارثه عازم طائف شدند تا با بزرگان قبیله ثقیف دیدار کرده و آنان را به اسلام دعوت کنند. ولی آنها دست رد به سینه پیامبر (ص) زدند و سفیهان و بردگان خود را مجبور کردند تا با دشنام و به دنبال رسول خدا (ص) رفته و او را سنگباران کنند. رسول خدا پس از ده روز توقف در طائف و ناامیدی از حمایت قبیله بنی ثقیف راه مکه را در پیش گرفت.
در ۲ یا ۳ سال پیش از هجرت به مدینه، در یک شب به سفری به نام معراج، از مسجدالاقصی به آسمان رفتند. مسلمانان در۲۷ رجب «لیلةالاسراء و المعراج» را جشن می‎‎‎گیرند. بنا به نظر بیش‌تر مفسران قرآن، آیه‌های آغازین سوره اسراء به معراج اشاره دارند.
نخستین مسلمانان یثرب در یک گروه شش نفری در سال یازدهم بعثت نزد رسول خدا (ص) در مکّه اسلام آوردند. زمانی که اینان برای حج به مکه آمده بودند،رسول خدا (ص) به دعوت قبایل در موسم حج مشعول بودند، در «عقبه» به پیامبر (ص) برخورد کردند و رسول خدا (ص) از آنان خواست تا بنشینند تا برای آنان سخن بگوید. آنان پذیرفتند. آن حضرت اساس دعوت اسلام را برایشان عرضه کرد و آیاتی از قرآن تلاوت نمود. آنها پیش از آن خبر ظهور پیامبری را از یهودیان شنیده بودند، وی را همو دانسته و دعوتش را پذیرفتند و اظهار امیدواری کردند که با پذیرفتن دعوت رسول خدا(ص) با یکدیگر متحد شوند.
در موسم حج سال سیزدهم بعثت، تعداد هفتاد مرد و دو زن در عقبه با پیامبر (ص) بعیت کردند. به این صورت که زمانی حجاج در منی بودند، مسلمانان یثربی با هم قرار گذاشتند تا به عقبه رفته و با رسول خدا(ص) بیعت کنند. پس از اعلام حمایت نظامی یثربیان از پیامبر (ص) و شیوع اسلام در آن، بیشتر مسلمانان از مکه به مدینه هجرت کردند.
در دارالندوه  پیشنهاد داده شد تا از هر خاندان قریش کسی به نمایندگی از آن خاندان، شبانه به رسول خدا (ص) حمله کنند و ایشان را به قتل برسانند . چهل نفر از مشرکان قریش داوطلب شدند تا ایشان را بکشند. مورخین این روز را، روز « یوم الزحمه» می نامند.
جبرئیل خبر این توطئه را به ایشان داد. رسول خدا (ص) به حضرت علی (ع) گفت تا به جای او بخوابد و از همان برد یمانی سبز رنگی که رسول خدا (ص) روی خود می کشید ، استفاده کند.

مشرکان  چون متوجه شدند گمراه شده اند به تکاپو افتاده و به دنبال ایشان گشتند و توسط یک راهنما تا پای کوه ثور که رسول خدا (ص) به همراه ابوبکر در آنجا پنهان شده بودند، آمدند، و با مشاهده تارهای عنکبوبت بر در غار به داخل غار نرفتند.
رسول خدا (ص) در قبا منتظر رسیدن یار و پسر عم خود حضرت علی (ع) شدند که بعد از هجرت رسول خدا (ص) به همراه کاروانی که شامل زنان و دختران پیامبر (ص) و بنی هاشم می شد، از جمله - حضرت زهرا (س) و فاطمه بنت اسد - و سایر کسانی که هنوز موفق به هجرت نشده بودند ، به سمت مدینه در حرکت بود.
همراهان پیامبر (ص)  که با او از مکه به مدینه مهاجرت کردند به مهاجران شهرت یافتند و مردم یثرب که پیامبر و مهاجران را یاری رسانده بودند، انصار نامیده شدند.
پیامبر(ص) در این مدت که در قبا بودند،اقدام به ساختن مسجد قبا کردند و پس از رسیدن کاروان حضرت علی (ع) ، به همراه ایشان راهی مدینه شدند. فاصله میان بیعت عقبه دوم و هجرت رسول خدا به مدینه بین هفتاد روز تا سه ماه بود،
آن حضرت علاوه بر رسالت، به مدت ده سال امر زعامت و زمامدارى مسلمانان را پس از مهاجرت به مدینه طیبه بر عهده داشت.
حضرت هنگام ورود به یثرب فرمودند،هر کجا که شترشان توقف کند،همانجا اقامت خواهند گزید. نخستین اقدام رسول خدا (ص) در کنار خانه، ساختن مسجدی است که امروزه به مسجد النبی معروف است.
طعنه های یهودیان بر قبله اول مسلمانان بیت المقدس، موجب آزار مسلمانان و رسول خدا (ص) می شد، تا اینکه در نیمه ماه رجب سال دوم آیه تغییر قبله، در مسجد بنی سالم بن عوف که امروزه به مسجد ذوالقبلتین معروف است، نازل شد و قبله مسلمانان به سمت مکه تغییر یافت.
در زمان رسول خدا (ص)، نبردهای مسلمانان به دو قسمت تقسیم می شد.
  1. جهادهایی که خود رسول خدا (ص) در آنها شرکت می کردند که به آنها غزوه می گفتند و تعداد آنها را 26 یا 27 عدد نوشته اند.
  2. جهادهایی که رسول خدا (ص) ، یکی از اصحاب خود را فرمانده سپاه می کردند و خود شخصاً در آن ها شرکت نمی کردند، که به آنها سریه می گویند و تعداد آنها به روایت ابن اسحاق 35 سریه است.
رسول خدا (ص) برای جلوگیری از تجارت مشرکان قریش، دستور به غارت کاروان ها دادند تا با ناامن کردن راه ها، اقتصاد قریش را مختل کنند. به همین دلیل به اصحاب خود دستور جهاد دادند.
در هفدهم رمضان سال دوم غزون بدر در نزدیکی چاه های بدر بین مسلمانان و مشرکین در گرفت که در این نبرد مسلمانان توانستند قریشیان را شکست سختی بدهند و بسیاری از سران قریش در این جنگ کشته یا اسیر شدند.
پیامبر(ص) در نبرد بدر پرچم را به دستان مبارک امام علی (ع) دادند و پس از آرایش سپاه خود در برابر مشرکین قرار گرفتند. در ابتدا نبرد تن به تنی بین سه تن از قریش به نام های عتبة بن ربیعه،شیبة بن ربیعة و ولید بن عتبة به ترتیب با حمزة سید الشهدا،عبیدة بن حارث و علی بن ابی طالب (ع) در گرفت که اینان توانستند هر سه مشرک قریشی را بکشند و اولین پیروزی را برای سپاه اسلام به دست آورند.
دیگر وقایع سال دوم:
  1. وجوب روزه ماه رمضان
  2. مقرّر شدن اذان اسلامی و تعیین فصول
  3. عروسی امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) با حضرت زهرا (س)
بی شک مهم ترین اتفاق سال سوم هجری غزوه احد است که در هفتم شوال آن سال اتفاق افتاد و مسلمانان بسیاری از جمله : حمزه بن عبدالمطلب (سید الشهدا)، مصعب بن عمیر و ... به شهادت رسیدند.
در این حمله حدود هفتاد نفر از اصحاب رسول خدا (ص) به شهادت رسیدند و خود ایشان مجروح شد و عده بسیاری از مسلمانان فرار کرده و به بالای کوه احد فرار کردند و تنها عده کمی چون حضرت علی (ع) در کنار رسول خدا (ص) باقی ماندند. و در این جنگ بود که ندای « لا فتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار » شنیده می شد. به هر حال مشرکان پس از این پیروزی به مکه و مسلمانان به مدینه بازگشتند.
امام حسن مجتبی (ع) نیز در نیمه رمضان این سال متولد شدند.
وقایع سال چهارم:
  1. میلاد امام حسین (ع) در سوم شعبان
  2. وفات فاطمه بنت اسد مادر حضرت علی (ع)
  3. نزول آیه تحریم شراب
بی شک مهم ترین رویداد سال پنجم هجری، غزوه احزاب یا خندق است.
پس از آنکه در غزوه بنی نضیر رسول خدا (ص) یهودیان را از شهر اخراج نمودند، چند تن از سران آنها به نزد قریشیان رفتند و با تحریک آنها و دادن وعده ی تامین مالی یک سپاه به فرماندهی قریش ، آنها را راضی به حمله به مدینه کردند. آنها همچنین قبیله های غطفان و بنی سلیم را نیز با دادن رشوه یک سال محصولات خیبر با خود همراه ساختند.
قبیله خزاعه که از هم پیمانان رسول خدا (ص) بودند،خبر این سپاه عظیم را به ایشان رساندند. حضرت نیز با جمع کردن اصحاب خود بار دیگر نظر آنها را در مورد نحوه برخورد با مشرکین جویا شدند. در این شورا همه تصمیم به دفاع در داخل شهر را گرفتند و به پیشنهاد سلمان فارسی، خندق هایی را در شمال مدینه کندند. به دلیل اینکه اعراب با خندق آشنایی نداشتند و از طرفی طول و عرض خندق ها بسیار وسیع بود، لشگر احزاب در پشت خندق ها متوقف شدند و نبرد تنها به صورت پرتاب تیر صورت می گرفت. همجنین در این نبرد، عمرو بن عبدود به همراه چند تن دیگر از خندق ها گذشتند. او که از قهرمانان و دلاوران عرب بود، پس از یک نبرد سخت با حضرت علی (ع) از پای درآمد و رسول خدا (ص) ضربتی را که حضرت علی (ع) در این روز زدند را از عبادت جن و انس بالاتر دانستند.
در اوایل جنگ حییّ بن اًخطب، به سوی قبیله بنی قریظه، تنها قبیله یهودی هم پیمان رسول خدا(ص) که هنوز در مدینه باقی مانده بود رفت، و با تحریک آنها، اینان را مجاب به حمله از پشت سر به سمت سپاهیان رسول خدا(ص) کرد.
پس از آنکه مشرکان متوجه شدند که نمی توانند از خندق ها عبور کنند و همچنین با سرد شدن هوا و اتمام آذوقه آنها و با خدعه ای که نعیم بن مسعود به آنها زد، مشرکان تصمیم گرفتند که به شهر خود بازگردند و پیروزی دیگری برای سپاه اسلام رقم خورد. پس از پایان غزوه خندق ، رسول خدا (ص) به سوی بنی قریظه رفتند و ریشه یهود را در غزوه بنی قریظه برای همیشه در مدینه کندند.
بی شک مهم ترین رویداد سال ششم صلح حدیبیه است که در قرآن در سوره فتح از آن به عنوان فتح المبین یاد می شود. همچنین در این سال رسول خدا (ص) نامه هایی را به همراه سفیرانی به سمت کشورهای روم، ایران، مصر، عمان، یمن و بحرین فرستادند.
در ذی القعده سال هفتم حج عمره ای که در سال گذشته محقق نشده بود، انجام شد که به عمرة القضاء معروف است.
مهم ترین اتفاق این سال غزوه خیبر است . در این غزوه رسول خدا (ص) خطر یهودیان را برای همیشه از بین برد. از دیگر اتفاقات این سال بازگشت مهاجران حبشه به مدینه است.
در سال هشتم پس از آنکه قریش پیمانی را که در حدیبیه با رسول خدا (ص) بسته بود، را شکست، رسول خدا (ص) به همراهی ده هزار نفر از مسلمانان از مدینه عازم مکه شدند. حرکت سپاه به صورت مخفیانه بود و تنها زمانی قریشیان از سپاه رسول خدا (ص) آگاه شدند که آتش های افروخته شده در اردوی سپاه اسلام را مشاهده نمودند. ابوسفیان که دید نمی تواند در برابر سپاه اسلام مقاومت کند، بالاجبار اسلام آورد و از رسول خدا(ص) امان خواست.
پس از آنکه قریشیان تسلیم مسلمانان شدند، در سال نهم دیگر قبایل عرب نیز دیگر در خود توان ایستادگی در برابر رسول خدا (ص) را نمی دیدند، به همین دلیل همگی تسلیم اسلام شدند. در این سال همچنین آخرین غزوه رسول خدا (ص) یعنی غزوه تبوک در این سال اتفاق افتاد.
در سال دهم هجرى (632 م) که پایه هاى حکومت اسلام کاملاً مستحکم شده بود، پیامبر گرامى اسلام حضرت محمد (ص) به موازات مکاتبه با سران دولِ جهان و مراکز مذهبى، نامه اى نیز براى اسقف نجران یمن «ابو حارثه» فرستاد و اهالى آن منطقه را به اسلام دعوت کرد. در روز 24 ذی الحجه که روز مباهله رسول خدا (ص) با نصاراى نجران است؛ پیامبر پیش از آنکه مباهله کند، عبا بر دُوش مبارک گرفت و حضرت امیرالمؤمنین و فاطمه و حَسَن و حسین عَلیهمُ السلام را داخل در زیر عبا نمود و گفت: پروردگارا هر پیغمبرى را اهل بیتى بوده است که مخصوص ترین خلق بوده اند به او، خداوندا اینها اهل بیت من هستند پس از ایشان برطرف کن شک و گناه را و پاک کن ایشان را پاک کردنى. پس جبرئیل نازل شد و آیه تطهیر در شأن ایشان آورد. پس حضرت رسول (ص) آن چهار بزرگوار را بیرون برد از براى مباهله چون نگاه نصارى بر ایشان افتاد و حقّیّت آن حضرت و آثار نزول عذاب مشاهده کردند جُرأت مُباهله ننمودند و استدعاى مصالحه و قبول جزیه نمودند
حضرت رسول (ص) بعد از هجرت، ده سال در مدينه ماند و حج به جا نياورد تا آن كه در سال دهم خداوند عالميان اين آيه را فرستاد كه: «و اذّن فى النّاس بالحجّ يأتوك رجالا و على كلّ ضامر يأتين من كلّ فجّ عميق، ليشهدوا منافع لهم»؛ و در ميان مردم براى اداى حج بانگ برآور تا پياده و سوار بر هر شتر لاغرى كه از هر راه دورى مى آيند به سوى تو روى آورند.
وقتی حضرت رسول (ص) از اعمال حجة الوداع فارغ شد متوجه مدينه شد و حضرت اميرالمؤمنين (ع) و ساير مسلمانان در خدمت آن حضرت بودند و چون به غدیر خم رسيدند. حق تعالى اين آيه را فرستاد: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ».
يعنى: «اى پيغمبر بزرگوار! برسان به مردم آن چه فرستاده شده است بسوى تو از جانب پروردگار تو» در باب نص بر امامتعلى بن ابى طالب (ع) و خليفه نمودن او در ميان امت خود؛ پس فرمود: «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»؛ پس اگر نكنى رسالت خدا را نرسانده ای و خدا تو را نگاه مى دارد از شر مردم.
رسول اکرم (ص) در آنجا خطبه معروف غدیرخم را قرائت فرمودند و حضرت علی (ع) را به جانشینی خود معرفی کردند. سپس همه بر گرد رسول خدا (ص) و اميرالمؤمنين (ع) جمع شدند و با آن حضرت بيعت نمودند.
دوشنبه 28 صفر، بنا به روایت بیشتر علماى شیعه و دوازدهم ربیع الاول بنا به قول اكثر علماى اهل سنّت، در سال یازدهم هجرى، در سن 63 سالگى، در مدینه بر اثر زهرى كه زنى یهودى به نام زینب در جریان نبرد خیبر به آن حضرت خورانیده بود به شهادت رسیدند و در همان خانه‏ اى كه وفات یافته بود دفن شدند. هم اكنون مرقد مطهر آن حضرت، در مسجد النبى قرار دارد. در سقیفه بنی ساعده خلافت را از حضرت علی (ع) غضب کردند.
پس از ابوبکر، به ترتیب عمر بن خطاب، عثمان بن عفان و علی بن ابیطالب (ع) به خلافت رسیدند که به خلفای راشدینمشهورند. پس از آنان حکومت به بنی امیه و سپس به بنی عباس رسید. عبدالرحمان سوم و جانشینانش در آندلس، فاطمیان، حفصیان و مرینیان نیز خود را جانشین محمد می‌دانستند.
سلاطین عثمانی هیچ‌گاه رسماً خلیفه نبودند. تنها عبدالمجید دوم از ۱۹۲۲ تا ۱۹۲۴ خود را خلیفه تمامی مسلمانان خواند.

بعد از در گذشت خدیجه کبری ، پیامبر با زنان دیگری که اکثراً بیوه بودند ازدواج کرد.
همسران: سوده بنت زمعه بیوه‌ای ۳۵ ساله بود، عایشه بنت ابى بكر، امّ شریك بنت دودان، حفصه بنت عمر که شوهر اولش در جنگ بدر کشته شد و بیوه‌ ای ۲۰ ساله بود، ام حبیبه دختر ابوسفیان (رهبر اهالی مکه و مخالف پیامبر) بیوه عبید بود، امّ سلمه بنت عاتكه بیوه ابوسلمه بود، زینب بنت جحش زن طلاق‌گرفتهٔ زید (فرزندخواندهٔ حضرت محمد(ص)) بود، زینب بنت خزیمه بیوه عبیده بود و کمی پس از ازدواج در ۳۱ سالگی درگذشت، میمونه بنت حارث بیوه بود و در ۵۱ سالگی ازدواج کرد، جویریه بنت حارث دختر رئیس قبیله بنی‌مصطلق بود، صفیّه بنت حىّ بن اخطب از اسیران یهودی در جنگ خیبر بود که شوهرش پس از جنگ خیبر اعدام شده بود و ماریه را فرمانروای مصر هدیه داده بود و کنیز ایشان بود.
فرزندان: الف)  1. قاسم. او پیش از بعثت پیامبر اكرم (ص) تولد یافت. از این رو پیامبر (ص) را ابوالقاسم نامیدند. 2. عبدالله. این كودك چون پس از بعثت به دنیا آمده بود، وى را «طیّب» و «طاهر» مى‏ گفتند. 3. ابراهیم. او در اواخر سال هشتم هجرى متولد شد و در رجب سال دهم هجرى وفات یافت.
عبدالله و قاسم از خدیجه كبرى (س) و ابراهیم از ماریه قبطیه متولد شدند. و هرسه آنان در سنین كودكى از دنیا رفتند.
ب) دختران: 1. زینب (س). 2. رقیه (س). 3. ام كلثوم (س). 4. فاطمه زهرا (س).
دختران پیامبر اسلام (ص) همگى از حضرت خدیجه (س) متولد شدند و تمام فرزندان رسول خدا (ص) جز فاطمه زهرا (س) پیش از رحلت آن حضرت، از دنیا رفته بودند.
ام‌کلثوم و رقیه با عثمان ازدواج کردند و پیش از حضرت محمد (ص) درگذشتند . ماریه نیز پسری به نام ابراهیم آورد که در دو سالگی درگذشت.
تنها فرزندى كه از آن حضرت در زمان رحلتش باقى مانده بود، فاطمه زهرا (س)، آخرین دختر وى بود. این بانوى مكرّمه، افتخار بانوان عالم، بلكه همه انسان‏ ها و مورد تقدیس و تكریم فرشتگان عرشى است. همو است كه مادر سبطین و امّ الأئمة المعصومین(ع) است.گرچه پیامبر اسلام(ص) به تمام خاندان مؤمن خویش علاقه‏ مند بود، اما در میان همسرانش بیش از همه، به خدیجه كبرى (س) و در میان فرزندانش بیش از همه، به فاطمه زهرا (س) علاقه‏ مند بوده و اظهار محبت و لطف مى‏ فرمود.
دوشنبه, 21 فروردين 1396 16:01
حضرت علی علیه السلام در روز جمعه سیزدهم ماه رجب بعد از سی سال از عام الفیل در میان کعبه متولد شده اند، پدر آن حضرت ابوطالب پسر عبدالمطلب بوده که با عبدالله پدر حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم برادر بوده و مادر آن حضرت، فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبدمناف بوده و آن حضرت و برادرانش اول هاشمی بودند که پدر و مادرشان هر دو هاشمی بودند.
خاندان هاشم از مکنت چندانی برخوردار نبودند. ابوطالب که در کودکی سرپرستی حضرت محمد (ص) را بر عهده گرفت، فرزندان و عیال بسیار داشت. قریش در آن زمان دچار مشکلات شدید اقتصادی شد. پیامبر (ص) به عموی خود عباس فرمودند: «برادرت ابوطالب نانخور فراوان دارد و چنین که می بینی مردم در سختی بسر می برند، بیا نزد او برویم، من از پسران او یکی را برمی دارم تو هم یکی را، و سرپرست آن ها می شویم».
عباس پذیرفت. نزد ابوطالب رفتند و داستان را با او در میان نهادند. ابوطالب گفت: «عقیل را برایم بگذارید و هر چه می خواهید بکنید.» پیامبر (ص) حضرت علی (ع) را و عباس، جعفر را تکفل کردند.
از این رو حضرت علی (ع) در خانه پیامبر (ص) و در دامان او پرورده شدند و خود ایشان در این باره چنین می گویند: من بسان بچه ناقه ای که به دنبال مادر خود می رود در پی پیامبر می رفتم؛ هر روز یکی از فضایل اخلاقی خود را به من تعلیم می کرد و دستور می داد که از آن پیروی کنم.
حضرت اولین مردی بودند که نبوت رسول مکرم اسلام را پذیرفتند. آن حضرت در زمان اسلام آوردن، قریب ده سال سن داشت. پیامبر اکرم (ص) روز دوشنبه به رسالت مبعوث شد و حضرت علی (ع) فردای آن روز ایمان آورد و در تمام سیزده سال دعوت پیامبر در مکّه، در خانه وی زندگی می کرد.
پیش از همه، رسول اکرم (ص)، خود به سبقت حضرت علی (ع) در اسلام تصریح کردند و در مجمع عمومی صحابه چنین فرمودند: نخستین کسی که در روز رستاخیر با من در حوض (کوثر) ملاقات می کند پیش قدمترین شما در اسلام، علی بن ابی طالب است. آن حضرت علاوه بر این اولین کاتب وحی بود.
دعوت پیامبر (ص) در سه سال نخست بعثت در مکّه به گونه ای پنهان انجام می گرفت و سه سال از بعثت پیامبر گذشته بود که آیه «وَأَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ» (سوره شعراء، آیه 214) نازل شد، پیامبر مهمانی ترتیب دادند و خویشان خود را دعوت به اسلام نمودند، از بین ان جمع کسی جز حضرت علی (ع) پاسخ نداد، این کار سه بار تکرار شد. رسول مکرم اسلام (ص) فرمودند: بنشین که تو برادر و وصی و وزیر و وارث و جانشینم پس از من هستی.
او از هفده تا بیست سالگی همراه سایر بنی هاشم در شعب ابوطالب و در محاصره اقتصادی به سر برد و پس از پایان محاصره، با مرگ پدرش ابوطالب، نه تنها کم ترین تردیدی در مورد حمایت از پیامبر به خود راه نداد، بلکه بر میزان آن افزود.
سران قبایل مکه در (دارالندوه) که مجلس شورای آنان بود گرد آمدند. پس از گفتگوی بسیارهمگان بر این اقدام یک سخن شدند که از هر قبیله جوانی چابک انتخاب کنند و هر یک از آنان شمشیری برنده در دست گیرد، شب هنگام بر حضرت (ص) حمله کنند و به یکبار شمشیر خود را برایشان بزنند تا افرادی خاص قاتل حضرت نباشد. اگر چنین شد بنی هاشم نمی توانند با همه قبیله ها دربیافتند، ناچار به خون بها راضی می شوند.
جبرئیل رسول خدا (ص) را آگاهی داد که باید امشب در بستر خود نخوابی. رسول خدا به حضرت علی (ع) فرمودند: در جای من بخواب و به تو آسیبی نخواهد رسید. حضرت علی (ع) پرسیدند: «اگر من جای تو بخوابم تو در امان خواهی ماند». فرمودند: بلی. حضرت علی (ع) لبخندی زدند و سجده گذاردند. آیه «ومن الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضاة الله» (سوره بقره، آیه 207) درباره حضرت علی (ع) و در این حادثه نازل شد.
پس از هجرت به مدینه غزوات پیامبر با مشرکین و منافقین و اهل کتاب آغاز می شود. قصه دلاوری های حضرت علی (ع) در این جنگ ها فراوان است.
امام اول شیعیان هنوز بیش از 24 سال از عمرش سپری نشده بود که در اولین جنگ قریش با پیامبر، معروف به جنگ «بدر» شرکت کرد و با فداکاری و کشتن 35 تن از هفتاد کشته سپاه دشمن، نشان داد که در شجاعت و فنون رزمی نیز چون علم و دانایی، سرآمد روزگار خود است.
در سال دوم هجرت، حضرت فاطمه زهرا (س) دختر پیغمبر در خانه پدر بسر می برد. ابوبکر و عمر یکی پس از دیگری برای خواستگاری او آمدند اما رسول خدا (ص) نپذیرفت. آن دو و نیز مردمی از انصار به حضرت علی (ع) گفتند: فاطمه را خواستگاری کن.
در ماه رمضان، علی به خانه رسول خدا (ص) رفت. پیغمبر پرسید: پسر ابوطالب برای چه آمده است؟ حضرت امیر (ع) فرمودند: برای خواستگاری فاطمه. پیامبر (ص) فرمودند: مردانی از قریش از من رنجیدند که چرا دخترم را به آنان نداده ام. من بدان ها گفتم این کار به اذن خدا بوده است.
خانواده‌ای که از ازدواج این دو تشکیل شد، مکرراً از سوی محمد مورد ستایش قرار می‌گرفت و محمد از آن در واقعه‌هایی مانند رویداد مباهله و حدیث آل عبا، به عنوان اهل بیت یاد کرد. در قرآن نیز در موارد متعددی مانند آیهٔ تطهیر، از اهل بیت به بزرگی یاد شده‌است.
امیرمؤمنان در بیست و شش غزوه از غزوات پیامبر شرکت کردند و فقط در غزوه تبوک به فرمان رسول اکرم (ص) در مدینه اقامت گزیدند و از شرکت در جنگ بازماندند، زیرا بیم آن می رفت که منافقان مدینه در غیاب پیامبر شورش کنند و زمام امور را در مرکز اسلام (مدینه) بدست گیرند.
آن حضرت از نیمه شوّال تا اول ذیقعده سال دوم هجرت، قبیله یهودی بنی قینقاع را که پیمان با پیامبر را شکسته، به زن مسلمانی توهین روا داشته و پیامبر را به تمسخر گرفته بودند محاصره کرد و آنان را به تسلیم واداشت. آنان سپس به «اذرعات» شام تبعید گردیدند.
در جریان جنگ «احد» در 15 شوّال سال سوم هجری (13 فروردین) نُه تن از یازده پرچمدار معروف قریش را از پای درآورد و چنان رزمید که شمشیرش شکست و پیامبر شمشیر خود، «ذوالفقار» را بدو داد و فرمود: ای علی، این جبرئیل است که میان زمین و آسمان فریاد می زند: «همانا هیچ جوانی همچون علی و هیچ شمشیری مانند ذوالفقار نیست.»
در 15 رمضان سال سوم هجری، حادثه دیگری در زندگی علی (ع) رخ داد و آن تولّد اولین فرزندش حسن مجتبی (ع) بود. یک سال از این حادثه نگذشته بود که فرزند دوم وی حسین سیدالشهدا (ع) در سوم یا پنجم شعبان سال چهارم زاده شد و امام علی (ع) در این زمان 26 سال و 23 روز عمر کرده بود. در همین سال، اوبه سوگ مادر ارجمندش نشست. پیامبر خود با پیراهنش او را کفن کرد و بر او نماز گزارد و او را به نیکی ستود و به عنوان مادرش یاد کرد.
از وقایع دیگر این سال می توان به پیکار یهودیان «بنی نضیر» اشاره کرد که پس از شکستن پیمان صلح، قصد کشتن پیامبر کردند. پیامبر در ماه ربیع الاول، به مدت 15 روز آنان را محاصره کرد و در روز اول محاصره، تیری از سوی آنان آمد و بر خیمه اصابت کرد. معلوم شد کسی قصد جان پیامبر را داشته است. شبانگاه علی (ع) ناپدید شد. به پیامبر (ص) خبر دادند، فرمود: «او خواهد آمد.» دیری نپایید که علی (ع) آمد و سر مردی یهودی به نام عزوراء را در دست داشت. پرسیدند: چه خبر است؟ فرمود: او را دیدم که با گروهی از یارانش در حال شناسایی و نفوذ به اردوگاه مسلمانان بود. او همان کسی بود که قبلاً بر خیمه پیامبر (ص) تیر انداخته بود. او از پیامبر کمک خواست و آن حضرت ده تن از مسلمانان را در اختیار او قرار داد و زمانی سپری نشد که سر ده تن از همراهان عزوراء را بریده، نزد پیامبر آورد. این حادثه به تنهایی، درک بالای نظامی، شجاعت و فداکاری آن بزرگوار را به نمایش می گذارد.
وصیّ رسول خدا (ص) در سن 27 سالگی در جنگ «خندق» حضور یافت و در زمانی که نامداران معروف عرب، به ویژه عمرو بن عبدود، با عبور از خندق و خواندن رَجَزهای حماسی و مبارز طلبیدن، نفس ها را در سینه حبس کرده بودند و پیامبر سه بار مسلمانان را به مبارزه با او دعوت کرد، تنها او بود که هر بار به خواست پیامبر لبّیک گفت و پس از اذن پیامبر، در یک پیکار نفس گیر و بی نظیر، سر او را از تن جدا نمود و بدین وسیله، خطر عظیمی را از اسلام و مسلمانان دفع کرد و در سایه این رشادت و جان بازی، این افتخار را یافت که پیامبر فرمود: «ضربت علی (ع) در روز خندق، از عبادت تمام قوم تا روز قیامت برتر است.»
پس از این نبرد، به حساب قبیله یهودی «بنی قریظه»، که پیمان شکنی کرده بودند، رسید. او در تسلیم و تنبیه آن قبیله نقش بی بدیلی ایفا کرد و در سال ششم هجری در سریه ای بر تیره ای از بنی اسد تاخت و پس از شکست آنان در منطقه «فدک»، با غنایم فراوان بازگشت.
او در جنگ های گوناگون درگیر بود و نقش نخست را در بسیاری از آن ها بر عهده داشت؛ چنان که در جنگ «خیبر» پس از هزیمت ابوبکر بن ابی قحافه و عمر بن الخطاب و عدم توفیق آن ها در فتح، پیامبر فرمود: «فردا عَلَم را به دست کسی می دهم که خدا و رسولش او را دوست دارند و او نیز آن دو را دوست می دارد.» این جمله وسوسه فراوان سران مسلمان را برانگیخت و هر یک خود را آماده می کرد تا چنین افتخار بزرگی نصیبش شود. سرانجام، هنگامی که زمان موعود فرا رسید، رسول خدا (ص) امام علی (ع) را طلبید و او را روانه کارزار با یهودیان خیبر نمود. او چنان پیروزی درخشانی به دست آورد که همه مسلمانان و یهودیان بی اختیار انگشت حیرت گزیدند؛ بزرگ ترین قهرمانان یهود، حارث و مرحب را به قتل رسانید و دژهای یهودیان رایکی پس از دیگری فتح کرد.
حضرت علی (ع) در سال ۹ هجری، نویسندهٔ متن صلح حدیبیه بود و کسی بود که برای شکستن بت‌های درون کعبه و دیگر بت‌هایی که توسط قبیله‌های اوس و خزرج و طیء پرستیده می‌شد، انتخاب شد.
اواخر عمر شریف رسول اکرم (ص) پیامبر مسلمین را فرمان دادند تا همراه ایشان در آخرین حج رسول خدا شرکت کنند. در راه بازگشت در منطقه ای به نام غدیر (جایی که کاروانیان از هم جدا می شدند) آیه ای نازل شد. «يَأَيهَُّا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَايهَْدِى الْقَوْمَ الْكَافِرِين». (سوره مائده، آیه 67)
رسول مکرم اسلام (ص) فرمان توقف دادند و در آن جا خطبه معروف غدیر را قرائت فرمودند و حضرت علی (ع) را به عنوان خلیفه و جانشین خود معرفی نمودند. خود حضرت در این باره می فرمایند: پیامبر خدا به قصدحجة الوداع بیرون آمد. سپس (در بازگشت)، به غدیرخم رسید. به دستور او برایش چیزی شبیه منبر ساختند. سپس از آن، بالا آمد و بازوی مرا گرفت (و بالا برد)، تا آن جا که سفیدی زیر بغلش دیده شد و با صدای بلند، در همان جایگاه گفت: «هر که من مولای اویم، پس علی مولای اوست. خدایا! دوستدارش را دوست و دشمنش را دشمن بدار!». پس با ولایت من، ولایت خدا و با دشمنی با من، دشمنی با خدا محقق می شود. خداوند عزوجل در آن روز، نازل کرد: «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن دِينِكُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا». (سوره مائده، آیه 3) پس، ولایت من مایه کمال دین و رضایت پروردگار بلند مرتبه است.
در 28 صفر سال 13 هجری مصیبت عظمای رحلت رسول اکرم (ص) واقع می شود، عده ای در مکانی که به نام سقیفه بنی ساعده است، جمع شدند و ابوبکر را به خلافت برگزیدند. حضرت علی (ع) در این باره می فرمایند: به خدا سوگند که «فلان» خلافت را چون جامه اى بر تن کرد و نیک مى دانست که پایگاه من نسبت به آن چونان محور است به آسیاب. سیل ها از من فرو مى ریزد و پرنده را یاراى پرواز به قله رفیع من نیست. 
حضرت وقتی دیدند مردم او را رها کردند و به سوی دنیا رو آوردند، با آن که می توانستند با آنان درافتند و حقی را که از آن ایشان است باز ستانند، لب فرو بستند و چیزی نگفتند، چنان چه خودشان فرمودند: به صبر گراییدم حالی که در چشمانم خار بود و در گلویم استخوان و می دیدم که میراثم به غارت می رود. 
خودسرانه خلافت را عهده دار شدند و ما را که نسبت برتر و پیوند با رسول خدا استوارتر داشتیم، به حساب نیاوردند، خودخواهی بود. گروهی بخیلانه به کرسی خلافت چسبیدند و گروهی سخاوتمندانه از آن چشم پوشیدند. داور خدا است و بازگشتگاه روز جزاست.
حضرت علی (ع) خلافت را حق خود می دانستند، اما حرمت دین و وحدت مسلمانان را برتر از آن می دیدند و می فرمودند: می دانید سزاوارتر از دیگران به خلافت منم به خدا سوگند بدان چه کردید گردن می نهم، چندان که مرزهای مسلمانان ایمن بود و کسی را جز من ستمی نرسد. من خود این ستم را پذیرفتم و اجر این گذشت و فضیلتش را چشم می دارم و به زر و زیوری که بدان چشم دوخته اید دیده نمی گمارم. 
ایشان تا شش ماه از بیعت با ابوبکر سر باز زد. خلافت ابوبکر به درازا نکشید. وی در جمادی الثانی سال 13 هجری درگذشت و چنان که نوشته اند در آخرین روز زندگی عمر را به جانشینی خود معین کرد علی (ع) در این باره فرمایند: شگفتا! کسی که در زندگی می خواست خلافت را واگذارد، چون اجلش رسید کوشید تا آن را به عقد دیگری درآورد. 
عمر در ذی الحجه سال بیست و سوم از هجرت با خنجری که به پهلوی او زدند، در بستر افتاد و پس از چند روز درگذشت. پیش از مردن، شش تن از یاران پیغمبر، یعنی حضرت علی (ع)، عثمان، زبیر، سعد پسر ابووقاص، عبدالرحمان پسر عوف و طلحه را که در آن روز در مدینه نبود نامزد کرد تا به مشورت بپردازند و در مدت سه روز خلیفه مسلمانان را تعیین کنند.
خود حضرت در این باره می فرمایند: چون زندگانی او بسر آمد گروهی را نامزد کرد و مرا در جمله آنان درآورد. خدا را. چه شورائی! من از نخستین چه کم داشتم که مرا در پایه او نپنداشتند و در صف اینان گذاشتند؟ ناچار با آنان انباز و با گفتگوشان دمساز گشتم. اما یکی از کینه راهی گزید و دیگری داماد خود را بهتر دید و این دوخت و آن برید تا سومین به مقصود رسید. پس از به خلافت رسیدن عثمان به علل مختلف مردم بر وی شوریدند و او را به قتل رساندند. 
سپس به سراغ امیرالمومنین (ع) رفتند و از ایشان خواستند تا خلافت را بر عهده گیرند. 
حضرت علی (ع) خود در این مورد گوید: به خدایی که دانه را کفید و جان را آفرید، اگر این بیعت کنندگان نبودند و یاران حجت بر من تمام نمی نمودند و خدا علما را نفرموده بود تا ستمکار شکمباره را برنتابند، و به یاری گرسنگان ستمدیده بشتابند، رشته این کار را از دست می گذاشتم و پایانش را چون آغازش می انگاشتم، و چون گذشته خود را به کناری می داشتم، و می دیدید که دنیای شما را به چیزی نمی شمارم و حکومت را پشیزی ارزش نمی گذارم. 
بار خدایا! تو می دانی که من در پیِ زمامداری و حکومت و برتری جویی و ریاست نبودم؛ بلکه تنها در پیِ اقامه حدود و اجرا کردن شریعت، نهادن امور بر جای خود، رساندن حقوق صاحبان حق، حرکت بر روش پیامبرت و هدایت گمراهان به نور هدایت بودم. علی (ع) در دوران خلافت سه خلیفهٔ اول در جنگ‌ها شرکت نکرد.
در زمان خلافت حضرت سه جنگ با سه دسته با نام های ناکثین، قاسطین و مارقین درگرفت. علت جنگ جمل (جنگ با ناکثین) آن بود که طلحه و زبیر از این که در حکومت علی (ع) به استانداری منطقه ای منصوب شوند مأیوس و نومید شدند. از طرف دیگر، از جانب معاویه به هر دو نفر نامه ای، تقریباً به یک مضمون، رسید که آنان را به «امیرالمؤمنین» توصیف کرده و یادآور شده بود که از مردم شام برای آن دو بیعت گرفته است و باید هر چه زودتر شهرهایکوفه و بصره را اشتغال کنند، پیش از آن که فرزند ابوطالب بر آن دو مسلط شود و شعار آنان در همه جا این باشد که خواهان خون عثمان هستند و مردم را بر گرفتن انتقام او دعوت کنند.
این دو صحابی ساده لوح فریب نامه ی معاویه را خوردند و تصمیم گرفتند که از مدینه به مکه بروند و در آنجا به گردآوری افراد و ساز و برگ جنگ بپردازند و عایشه همسر رسول خدا (ص) همراه آنان سوار بر شتر سرخ مو عازم جنگ شد. عایشه می گفت: مردم! عثمان به ناحق کشته شده است و من انتقام خون او را می گیرم.
جنگ با شکست ناکثین پایان یافت. سپس حضرت کوفه را به عنوان مرکز خلافت برگزیدند که دو علت آن این است که: بیشتر سربازان و جان نثاران امام را مردم کوفه و حوالی آن تشکیل می دادند. زیرا امام برای سرکوبی پیمان شکنان به وسیله صحابی بزرگ، عماریاسر و فرزندان گرامی خود امام حسن (ع) از مردم کوفه، که مرکز مهم عراق بود، استمداد طلبید و گروه انبوهی از مردم آن منطقه به ندای امام پاسخ مثبت گفتند و همراه نمایندگان وی عازم جبهه شدند پس از آن که امام در نبرد با ناکثان پیروز شد و دشمن را تار و مار ساخت، حق شناسی ایجاب می کرد که از خانه و زندگی این مردم دیدن کند و لبیک گویان و جهادگران خود را تقدیر و متقاعدان و بازماندگان از جهاد را توبیخ و مذمت نماید.
امام (ع) می دانست که شورش پیمان شکنان گناهی است از گناهان معاویه که آنان را به نقض میثاق تشویق کرده. اکنون که تیر این یاغی به خطا رفته و شورش پایان یافته بود باید هر چه زودتر ریشه ی فساد قطع و شاخه ی شجره ی ملعونه ی بنی امیه از پیکر جامعه اسلامی بریده می شد. لذا با سپاهی عظیم از کوفه حرکت فرمود و در بیابان صفین با معاویه برخورد کرد. و به این ترتیب، نبردی سخت و طولانی بین سپاه عراق و شام درگرفت.
جنگ صفین هر چند به سود امام (ع) پیش رفت ولی به علت جهالت عده ای و فریبکاری عمروعاص کار به حکمیت کشید. در حکمیت هم حکم امام (ع) که خلاف میل ایشان انتخاب شده بود جهالت کرد و خلافت به عهده معاویه افتاد.
پس از جنگ صفین جهالی که تن به حکمیت دادند گفتند گناه کرده ایم و توبه کردیم، علی (ع) نیز باید توبه کند. سپس در محلی به نام نهروان جمع شدند و شروع به ایجاد اخلال در کار امام (ع) نمودند. تلاش امام (ع) برای هدایتشان بی فایده بود، بنابراین لشگری را عازم جنگ با آنان کردند که در نهایت با شکست خوارج پایان یافت.
خلافت ظاهری آن حضرت قریب به پنج سال طول کشید و در بیشتر آن با منافقان مشغول قتال و جدال بودند و پیوسته بعد از حضرت رسول (ص) مظلوم بودند و اظهار مظلومیت خویش می فرمودند و از کثرت نافرمانی و نفاق مردم خویش دلتنگ بودند و طلب مرگ از خدا می نمودند و از شهادت خود بدست ابن ملجم (یکی از بازماندگان خوارج) خبر می دادند و گاهی می فرمودند که چه مانع شده است بدبخت ترین امت را که محاسن مرا از خون سرم خضاب کند؟
و سرانجام در 63 سالگی پس از 30 سال امامت در شب 19 ماه مبارک رمضان سال چهل هجری حضرت سیدالاوصیاء بدست شقی ترین فرد هنگامی که مشغول خواندن نماز صبح در مسجد کوفه بود  توسط عبدالرحمن بن ملجم و با یک شمشیر زهرآگین از ناحیهٔ سر ضربت خورد. از اولین و آخرین محاسن مبارکش از خون سر خضاب شد و در شب بیست و یکم ماه رمضان که مصادف با شب جمعه بود، رحلت فرمودند و در نجف به خاک سپرده شدند.
از میان آثار به جای مانده از امام علی (ع) مشهورتر از همه، مجموعه ای از خطبه ها، نامه ها و کلمات قصار آن حضرت (حکمت ها) است که تحت عنوان نهج البلاغه گردآوری شده و در قرن چهارم، توسط یکی از علمای بزرگ به نام سیّد رضی (395 406 ق) تنظیم گردیده است.
نخستین همسر امیرالمؤمنین علی علیه السلام که 9 سال تمام، تنها همسر امام به حساب می آمد، حضرت فاطمه زهرا علیهاسلام بود. بعد از شهادت او، امام چند بار دیگر ازدواج فرمود که نام همسرانش از این قرار است: امامة دختر ابوالعاص، اسماء دختر عمیس، فاطمه کلابیه، معروف به ام البنین، ام سعید دختر عروة بن مسعود ثقفی، خولة دختر ، جعفر بن قیس، صهباء معروف به ام حبیب دختر ربیعه، لیلی دختر مسعود، محیاة دختر امرء القیس، ام شعیب مخزومیه، ، هملاء دختر مسروق نهشیله.
هنگام شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام، چهار تن از همسرانش زنده بودند: امامه، ام البنین، اسماء بنت عمیس، لیلی بنت مسعود. 
فرزندان امام علی علیه السلام را 25 (و در روایات دیگر، 27، 33، یا 35) نفر دانسته‌اند، که نام برخی از آنان در تاریخ ثبت شده است: از حضرت فاطمه زهرا علیهاسلام: حسن، حسین، محسن، زینب و ام کلثوم، از خوله: محمد بن حنفیه، از ام البنین: عبدالله، جعفر اکبر ، عباس و عثمان، از ام حبیب: رقیه و عمر (دو قلو)، از اسماء: یحیی و محمد اصغر، از ام سعید: نفیسه، زینب صغری، رقیه صغری، از ام شعیب مخزومیه: ام الحسن و رمله، از هملاء: ابوبکر و عبدالله، از امامه: محمد اوسط و از محیاة: خدیجه، ام هانی، تمیمه، میمونه و فاطمه.
چهارشنبه, 01 ارديبهشت 1395 00:06
امام نهم شيعيان حضرت جواد (ع) در ۱۰ رجب سال ۱۹۵ هجری در مدينه ولادت يافت. نام نامي اش محمد معروف به جواد و تقی است. مادر گرامي اش سبيکه يا خيزران است.
امام محمد تقی (ع) هنگام شهادت جانگداز حضرت رضا (ع) در اواخر ماه صفر سال 203 هجری 8 ساله بود و اولین امامی بود که در خردسالی به این مقام می‌رسید. در آغاز امامت در چند نوبت با فقیهان بزرگ زمان خود مناظراتی برگزار كرد كه اغلب در مجلس خلیفه صورت گرفت.
مأمون خليفه عباسی او را از مدینه به بغداد منتقل و دختر خويش ام الفضل را به ازدواج او درآورد تا مراقبی  دايمی و از درون خانه بر امام گمارده باشد. اصحاب و شاگردان زیادی از جمله حضرت عبدالعظیم حسنی راتربیت کرد. دوران عمر آن امام بزرگوار 25 سال و دوره امامتش 17 سال بوده است.
معتصم عباسی از حضرت جواد (ع) دعوت کرد که از مدينه به بغداد بيايد. امام جواد (ع) در ماه محرم سال 220 هجری وارد شد.
معتصم سمی کشنده در انگور وارد و به خانه امام فرستاد تا برادرزاده اش ام الفضل به شوهرش بخوراند. امام نهم ما در آخر ماه ذيقعده سال 220 هجری در بغداد به سرای جاويدان شتافت. قبر مطهرش در در قبرستان قریش در کاظمين و در کنار قبر جد بزرگوارش حضرت موسی بن جعفر (ع) زيارتگاه شيعيان و دوستداران است.
حضرت جواد (ع ) از ام الفضل فرزندی نداشت. حضرت امام محمد تقی زوجه ديگری مشهور به ام ولد و به نام سمانه مغربيه داشته است . فرزندان آن حضرت عبارت بودند از : 1ـ امام هادى عليه السلام 2ـ موسى مبرقع، 3 و 4 دو دختر به نامهاى فاطمه و امامه.
دوشنبه, 23 فروردين 1395 15:56
تولد امام دهم شيعيان حضرت امام علی النقی (ع) را پانزدهم ذيحجه سال 212 هجری قمری  در یکی از محله‌های نزدیک مدینه به نام صریا (که روستایی بوده که توسط امام کاظم بنا شده)  نوشته اند. پدر آن حضرت، امام محمد تقی جوادالائمه (ع) و مادرش سمانه بود. نام آن حضرت - علی - کنيه " ابوالحسن " و لقبهای مشهور آن حضرت "هادي" و "نقي" بود. وی را با فرزندش حسن بن علی، «امامین عسکریین» می‌خوانند.
حضرت امام هادی (ع) پس از پدر بزرگوارش در سن 8 سالگی به مقام امامت رسيد و دوران امامتش 33 سال بود.
مورخان و محدثان نوشته اند که امام جماعت حرمين (= مکه و مدينه ) از سوی دستگاه خلافت، به متوکل عباسی نوشت: اگر تو را به مکه و مدينه حاجتی است ، علی بن محمد را از اين ديار بيرون بر، که بيشتر اين ناحيه را مظيع و منقاد خود گردانيده است. اين نامه و نامه حاکم مدينه نشان دهنده نفوذ معنوی امام هادی (ع) در سنگر مبارزه عليه دستگاه جبار عباسی است .
از زمان حضرت امام محمد باقر (ع) و امام جعفر صادق (ع) و حوزه چهار هزار نفری آن دوران پربار، شاگردانی در قلمرو اسلامی تربيت شدند که هر يک مشعلدار فقه جعفری و دانشهای  زمان بودند، و بدين سان پايه های دانشگاه جعفری و موضع فرهنگ اسلامی ، نسل به نسل نگهبانی شد و امامان شيعه، از دوره حضرت رضا (ع) به بعد ، از جهت نشر معارف جعفری آسوده خاطر بودند، به خصوص که از دوره زندانی شدن حضرت موسی بن جعفر (ع) به بعد ديگر چنين فرصتهای وسيعی برای تعليم و نشر برای امامان بزرگوار ما - که در برابر دستگاه عباسی دچار محدوديت بودند و تحت نظر حاکمان ستمکار - چنان که بايد و شايد پيش نيامد .
متوکل که از دشمنان سرسخت آل علی (ع) بود و بنا به دستور او بر قبر منور حضرت سيدالشهداء (ع) آب بستند و زيارت کنندگان آن مرقد مطهر را از زيارت مانع شدندامر کرد آن حضرت را در محله عسکر در سامرا سالها نگاه دارند تا همواره زندگی امام ، تحت نظر دستگاه خلافت باشد . برخی از بزرگان مدت اين زندانی و تحت نظر بودن را - بيست سال - نوشته اند. با اين همه در برابر شکوه و هيبت حضرت هادی (ع) هميشه بيمناک و خاشع بود . 
امام که به دنيا و مال دنيا اعتنايی نداشت پيوسته با لباس پشمينه و کلاه پشمی روی حصيری که زير آن شن بود مانند جد بزرگوارش علی (ع) زندگی مي کرد و آنچه داشت در راه خدا انفاق مي فرمود .  
از يارانش حضرت عبدالعظيم حسنی است که" نسب شريفش به چهار واسطه به حضرت امام حسن مجتبی عليه السلام منتهی مي شود. " از اکابر محدثين و اعاظم علماء و زاهدان و عابدان روزگار خود بوده است و از اصحاب و ياران حضرت جواد (ع) و حضرت امام هادی  (ع) بود. 
حضرت هادی (ع) در 3 رجب سال 254 هجری  به وسيله زهر به دستور معتمد عباسی به شهادت رسيد. در سامرا در خانه ای  که تنها فقط فرزندش امام حسن عسکری بر بالين او بود و در همان خانه ای که در آن بيست سال زندانی و تحت نظر بود، سرانجام به خاک سپرده شد.

حضرت هادی (ع) يک زن به نام سوسن يا سليل و پنج فرزند داشته است . 1- ابومحمد حسن (ع)  (امام عسکری (ع) يازدهمين اختر تابناک ولايت و امامت است.) 2- حسين 3- سيد محمد که يک سال قبل از پدر بزرگوارش فوت کرد، جوانی بود آراسته و پرهيزگار که بسياری  گمان مي کردند مقام ولايت به وی منتقل خواهد شد. قبر مطهرش که مزار شيعيان است در نزديکی سامرا مي باشد. 4- جعفر 5- عايشه يا به نقل شادروان شيخ عباس قمي "عليه"