امروز: چهارشنبه 27 دی 1396 برابر با 16 ژانویه 2018

چهارشنبه, 29 آذر 1396 22:50
نیاکان ما به موارد ظریفی توجه داشته اند از جمله اگر نور را نشانه ی خیر (و خرد) و تاریکی را نشانه ی شر (و نادانی) بدانیم و اصل را بر مبارزه ی حق با باطل بدانیم به دو نام زیبا می رسیم که شب یلدا (طولانی ترین شب در نیم کره شمالی) و نوروز (آغاز بزرگ تر شدن طول روز از شب) می باشند.
در شب یلدا که پس ازاوج اقتدار شب به شروع قوّت روز می رسیم، تا پاسی از شب جشن می گیریم تا زایش خورشید (یا مهر) و پاکی نور را ببینیم. باور می کنیم که حتی در اوج ضعف با هم سوئی و امید به فردائی بهتر، بر غم پیروز خواهیم شد و دیگری نوروز که تولد زمین و آفرینش عشق می باشد. سرما رخت بر می بندد و توان روشنگری از تاریکی نادانی جلوتر می افتد.
شب یَلدا یا شب چلّه بلندترین شب سال در نیم‌کرهٔ شمالی زمین است. این شب به زمان بین غروب آفتاب از ۳۰ آذر (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) اطلاق می‌شود. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام شب یلدا را جشن می‌گیرند. این شب در نیم‌کره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن زمان به بعد طول روز بیش‌تر و طول شب کوتاه‌تر می‌شود.
واژهٔ «یلدا» ریشهٔ سریانی دارد و به‌معنای «ولادت» و «تولد» است. منظور از تولد، زایش خورشید (مهر/ میترا) است.
جشن یلدا و عادات مرسوم در ایران: ایرانیان نزدیک به چند هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز را که درازترین و تاریکترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می‌مانند و در کنار یکدیگر خود را سرگرم می‌دارند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیهٔ آنان را تضعیف نکند و با به روشنایی گراییدن آسمان به رختخواب روند و لختی بیاسایند.
جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شب‌نشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار می‌شود. متل‌گویی که نوعی شعرخوانی و داستان‌خوانی است در قدیم اجرا می‌شده‌است به این صورت که خانواده‌ها در این شب گرد می‌آمدند و پیرترها برای همه قصه تعریف می‌کردند. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند، در این شب هم مثل جشن تیرگان، فالگرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آینده‌گویی می‌کنند.
خوراکی‌ها: انار و هندوانه جزو مهم ترین ملزومات شب یلدا هستند. همچنین اجیل شب یلدا نیز در ایران طرفدار بسیاری دارد.

پیشینه: چله و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکش‌اند. از همین رو آنرا شب زایش خورشید نامیده، این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است در برهان قاطع ذیل واژه «یلدا» چنین آمده است: یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شب‌هاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل می‌کند و گویند آن شب به غایت شوم و نامبارک می‌باشد.
تاریکی نماینده اهریمن بود و چون در طولانی‌ترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیشتر می‌پاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا می‌رسید، آتش می‌افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر می‌آوردند و خوانی ویژه می‌گستردند، هرآنچه میوه تازه فصل که نگاهداری شده بود و میوه‌های خشک در سفره می‌نهادند. سفره شب یلدا، «میَزد» Myazd نام داشت و شامل میوه‌های تر و خشک، نیز آجیل که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی «اورمزد» و «مهر» یا خورشید برگزار می‌شد.
روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ می‌خواندند و به استراحت می‌پرداختند و تعطیل عمومی بود. خورروز در ایران باستان روز برابری انسان‌ها بود در این روز همگان از جمله پادشاه لباس ساده می‌پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری نداشت و کارها داوطلبانه انجام می‌گرفت نه تحت امر. در این روز جنگ کردن و خونریزی حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود این موضوع را نیروهای متخاصم با ایرانیان نیز می‌دانستند و در جبهه‌ها رعایت می‌کردند و خونریزی به طور موقت متوقف می‌شد و بسیار دیده شده که همین قطع موقت جنگ به صلح طولانی و صفا تبدیل شده است. در این روز بیشتر از این رو دست از کار می‌کشیدند که نمی‌خواستند احیاناً مرتکب بدی شوند که آیین مهر ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می‌شمرد. ایرانیان به سرو به چشم مظهر قدرت در برابر تاریکی و سرما می‌نگریستند و در خورروز در برابر آن می‌ایستادند و عهد می‌کردند که تا سال بعد یک سرو دیگر بکارند.

دهم بهمن ماه آخرین "روز چلّه بزرگ" (شروع: اول دی ماه به مدت چهل روز) است و فردایش "چلّه کوچک" شروع می شود که تا پایان بهمن ماه (دوره: بیست روز) می باشد.
از هفتم بهمن تا 14 بهمن "چهار چهار" می باشد (چهار روز پایانی چله بزرگ و چهار روز ابتدایی چله کوچک) که معتقد بودند سردترین روزهای زمستان می باشد و پس از آن یعنی 15 بهمن به قول انارکی ها "تیوشک Tivoshk" در می آید و دیگر سرما به اندازه ای نخواهد بود که برف روی زمین بنشیند و به قولی "زمین نفس می کشد"!چلّه ، در آغاز زمستان (دى ماه)، هریك متشكل از دو بخش بزرگ (چهل روز) و كوچك (بیست روز).
نظام گاه‌شمارى مبتنى بر چلّه و اجزاى آن (شامل اهمن و بهمن، چارچار و مانند آن) مجموعه سه ماهیت اسطوره‌اى، گاه‌شمارانه و فرهنگ عامه است. از دید اسطوره‌اى، چلّه و مهم‌ترین تظاهر آیینى آن در دوران گذشته، یعنى سده یا جشن سده، آیین هایى براى تقدیس خورشید بوده‌اند.

در فرهنگ عامه پشت سرگذاشتن چلّه‌ها و از آن میان چلّه زمستان به‌عنوان سخت‌ترین هنگام سال (آغاز آن شب چلّه نامیده می‌شود)، با آداب خاصى همراه است. 
چلّه زمستان به همراه چند موقعیت دیگر (شامل سده، چارچار، سرما پیرزن و...)، عملا تمامى فصل زمستان را می‌پوشاند.

چلّه زمستان از اول دى آغاز می‌شود كه شب قبل از آن، شب چلّه، واجد آیین هاى بسیارى در ایران است. چلّه بزرگ تا دهم بهمن به طول می‌انجامد كه پایان آن با جشن سده گرامى داشته می‌شود. دوره برخورد چلّه‌هاى بزرگ و كوچك (به‌عبارت دیگر، روزهاى پایانى چلّه بزرگ و روزهاى نخستین چلّه كوچك) چارچار نامیده می‌شود كه احتمالا مخفف چهارچهار (چهار روز پایانى چلّه بزرگ و چهار روز اول چلّه كوچك) است و در اين هشت روز سردي هوا به آخرين حد خود مي‌رسد؛ چون دو چله در حال مشاجره با هم هستند و به هم گوشه و کنايه مي‌زنند و چله کوچک مي‌گويد اگر من به اندازه تو عمر داشتم همه پيرزن‌هاي کنار اجاق و همه ميش‌هاي لاغر و مريض دنبال گله را از سرما سیاه و کبود، نابود مي‌کردم. پایان چلّه كوچك (اول اسفند) را روز جشن مادرِ زمین دانسته اند. ظاهرآ این جشن همان است كه ابوریحان بیرونى آن را اسفندارمذ ذكر كرده و البته آن را روز پنجم اسفند دانسته است. پنج روز اختلاف بین برگزارى جشن اسفندارمذ در روزهاى مورد نظر ابوریحان بیرونى  ناشى از اختلاف پنج روز سال در دو گاه‌شمارى رسمى ایران در دوره ساسانى است.
از پایان چلّه كوچك تا هنگام نوروز در بخشهاى مختلف ایران دوره‌هاى زمانى گوناگونى وجود دارد كه فصل مشترك همه آنها پر كردن روزهاى باقى مانده بین اسفند تا حوالى نوروز است. از جمله این دوره‌هاى زمانى، سرما پیرزن یا چلّه پیرزن در یك دوره هفت روزه است. چلّه بزرگ و كوچك، به‌ترتیب، اهمن و بهمن نیز نامیده می‌شوند. براساس یك داستان، اهمن و بهمن فرزندان سرما پیرزن هستند. اهمن فقط چهل روز و پس از آغاز زمستان زندگى كرد و بهمن فقط بیست روز .
در گذشته هریك از شبهاى آغاز چلّه بزرگ و كوچك آداب خاص خود را داشته، اما امروزه در ایران تمامى این آداب حول شب آغاز چلّه بزرگ (شب چلّه) متمركز است.
جمعه, 29 فروردين 1393 09:06

تاریخچه
 مجمع عمومی سازمان ملل متحد، سه سال پس از تأسیس سازمان ملل متحد، اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر را تصویب کرد و اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر، که هدف آن برقراری تضمین حقوق و آزادی‌های برابر برای همه مردم بود در ۱۰ دسامبر ۱۹۴۸ به تصویب رسید، روزی که اینک در سراسر جهان به عنوان روز بین‌المللی حقوق بشر گرامی داشته می‌شود. اعلامیه جهانی حقوق بشر همراه با دو میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و حقوق مدنی و سیاسی مهم‌ترین اسناد بین‌المللی حقوق بشر را تشکیل می‌دهند.
بنا به گزارش کتاب رکوردهای گینس، اعلامیه جهانی حقوق بشر رکورد بیشترین ترجمه را در بین مکتوبات در طول تاریخ به خود اختصاص داده‌است.

متن اعلامیه جهانی حقوق بشر
مقدمه
از آنجا که بازشناسی حرمت ذاتی آدمی و حقوق برابر و سلب ناپذیر تمامی اعضای خانواده ی بشری بنیان آزادی، عدالت و صلح در جهان است، از آنجا که بی اعتنایی و تحقیر حقوق انسان به انجام کارهای وحشیانه انجامیده به طوری که وجدان آدمی را در رنج افکنده است، و [از آنجا که] پدید آمدن جهانی که در آن تمامی ابناء بشر از آزادی بیان و عقیده برخوردار باشند و به رهایی از هراس و نیازمندی رسند، به مثابه عالیترین آرزوی همگی انسانها اعلام شده است، از آنجا که بایسته است تا آدمی، به عنوان آخرین راهکار، ناگزیر از شوریدن علیه بیدادگری و ستمکاری نباشد، به پاسداری حقوق بشر از راه حاکمیت قانون همت گمارد، از آنجا که بایسته است تا روابط دوستانه بین ملتها گسترش یابد، از آنجا که مردمان «ملل متحد» در «منشور»، ایمان خود به اساسی ترین حقوق انسانها، در حرمت و ارزش نهادن به شخص انسان را نشان داده و در حقوق برابر زن و مرد هم پیمان شده اند و مصمم به ارتقای توسعه اجتماعی و بهبود وضعیت زندگی در فضای آزادترند، از آنجا که «ممالک عضو»، در همیاری با «ملل متحد»، خود را متعهد به دستیابی به سطح بالاتری از حرمت جهانی برای حقوق بشر و آزادی های زیربنایی و دیده بانی آن کرده اند، از آنجا که فهم مشترک از چنین حقوق و آزادیها از اهم امور برای درک کامل چنین تعهدی است، بنابراین، هم اکنون، «مجمع عمومی»، این «اعلامیه جهانی حقوق بشر» را به عنوان یک استانده ی مشترک و دستاورد تمامی ملل و ممالک اعلان میکند تا هر انسان و هر عضو جامعه با به خاطرسپاری این «اعلامیه»، به جد در راه یادگیری و آموزش آن در جهت ارتقای حرمت برای چنین حقوق و آزادی هایی بکوشد و برای اقدامهای پیشبرنده در سطح ملی و بین المللی تلاش کند تا [همواره] بازشناسی مؤثر و دیده بانی جهانی [این حقوق ] را چه در میان مردمان «ممالک عضو» و چه در میان مردمان قلمروهای زیر فرمان آنها [تحصیل و] تأمین نماید.

• ماده ی ۱:  تمام ابنای بشر آزاد زاده شده و در حرمت و حقوق با هم برابرند. عقلانیت و وجدان به آنها ارزانی شده و لازم است تا با یکدیگر برادرانه رفتار کنند.
• ماده ی ۲: همه انسانها بی هیچ تمایزی از هر سان که باشند، اعم از نژاد، رنگ، جنسیت، زبان، مذهب، عقاید سیاسی یا هر عقیده ی دیگری، خاستگاه اجتماعی و ملی، [وضعیت] دارایی، [محل] تولد یا در هر جایگاهی که باشند، سزاوار تمامی حقوق و آزادیهای مصرح در این «اعلامیه»اند. به علاوه، میان انسانها بر اساس جایگاه سیاسی، قلمروقضایی و وضعیت بین المللی مملکت یا سرزمینی که فرد به آن متعلق است، فارغ از اینکه سرزمین وی مستقل، تحت قیمومت، غیرخودمختار یا تحت هرگونه محدودیت در حق حاکمیت خود باشد، هیچ تمایزی وجود ندارد.
• ماده ی ۳: هر فردی سزاوار و محق به زندگی، آزادی و امنیت فردی است.
• ماده ی ۴: هیچ احدی نباید در بردگی یا بندگی نگاه داشته شود: بردگی و داد و ستد بردگان از هر نوع و به هر شکلی باید باز داشته شده و ممنوع شود.
• ماده ی ۵: هیچ کس نمی بایست مورد شکنجه یا بیرحمی و آزار، یا تحت مجازات غیرانسانی و یا رفتاری قرارگیرد که منجر به تنزل مقام انسانی وی گردد.
• ماده ی ۶: هر انسانی سزاوار و محق است تا همه جا در برابر قانون به عنوان یک شخص به رسمیت شناخته شود.
• ماده ی ۷: همه در برابر قانون برابرند و همگان سزاوار آن اند تا بدون هیچ تبعیضی به طور برابر در پناه قانون باشند. همه انسانها محق به پاسداری و حمایت در برابر هرگونه تبعیض که ناقض این «اعلامیه» است. همه باید در برابر هر گونه عمل تحریک آمیزی که منجر به چنین تبعیضاتی شود، حفظ شوند.
• ماده ی ۸: هر انسانی سزاوار و محق به دسترسی مؤثر به مراجع دادرسی از طریق محاکم ذیصلاح ملی در برابر نقض حقوق اولیه ای است که قوانین اساسی یا قوانین عادی برای او برشمرده و به او ارزانی داشته اند.
• ماده ی ۹: هیچ احدی نباید مورد توقیف، حبس یا تبعید خودسرانه قرار گیرد.
• ماده ی ۱۰: هر انسانی سزاوار و محق به دسترسی کامل و برابر به دادرسی آشکار و عادلانه توسط دادگاهی بیطرف و مستقل است تا در برابر هر گونه اتهام جزایی علیه وی، به حقوق و تکالیف وی رسیدگی کند.
• ماده ی ۱۱: ۱. هر شخصی متهم به جرمی کیفری، سزاوار و محق است تا زمان احراز و اثبات جرم در برابر قانون، در محکمه ای علنی که تمامی حقوق وی در دفاع از خویشتن تضمین شده باشد، بیگناه تلقی شود.  ۲. هیچ احدی به حسب ارتکاب هرگونه عمل یا ترک عملی که مطابق قوانین مملکتی یا بین المللی، در زمان وقوع آن، حاوی جرمی کیفری نباشد، نمیبایست مجرم محسوب گردد. همچنین نمی بایست مجازاتی شدیدتر از آنچه که در زمان وقوع جرم [در قانون] قابل اعمال بود، بر فرد تحمیل گردد. 
• ماده ی ۱۲: هیچ احدی نمیبایست در قلمرو خصوصی، خانواده، محل زندگی یا مکاتبات شخصی، تحت مداخله [و مزاحمت] خودسرانه قرار گیرد. به همین سیاق شرافت و آبروی هیچکس نباید مورد تعرض قرار گیرد. هر کسی سزاوار و محق به حفاظت قضایی و قانونی در برابر چنین مداخلات و تعرضاتی است.
• ماده ی ۱۳: ۱. هر انسانی سزاوار و محق به داشتن آزادی جابه جایی [حرکت از نقطه ای به نقطه ای دیگر] و اقامت در [در هر نقطه ای] درون مرزهای مملکت است. ۲. هر انسانی محق به ترک هر کشوری، از جمله کشور خود، و بازگشت به کشور خویش است.
• ماده ی ۱۴: ۱. هر انسانی سزاوار و محق به پناهجویی و برخورداری از پناهندگی در کشورهای پناه دهنده در برابر پیگرد قضایی است. ۲. چنین حقی در مواردی که پیگرد قضایی منشأیی غیرسیاسی داشته باشد و یا نتیجه ارتکاب عملی مغایر با اهداف و اصول «ملل متحد» باشد، ممکن است مورد استناد قرار نگیرد.
• ماده ی ۱۵: ۱. هر انسانی سزاوار و محق به داشتن تابعیتی [ملیتی] است. ۲. هیچ احدی را نمی بایست خودسرانه از تابعیت [ملیت] خویش محروم کرد، و یا حق تغییر تابعیت [ملیت] را از وی دریغ نمود.
• ماده ی ۱۶: ۱. مردان و زنان بالغ، بدون هیچ گونه محدودیتی به حیث نژاد، ملیت، یا دین حق دارند که با یکدیگر زناشویی کنند و خانواده ای بنیان نهند. همه سزاوار و محق به داشتن حقوقی برابر در زمان عقد زناشویی، در طول زمان زندگی مشترک و هنگام فسخ آن هستند. ۲. عقد ازدواج نمیبایست صورت بندد مگر تنها با آزادی و رضایت کامل همسران که خواهان ازدواجند. ۳. خانواده یک واحد گروهی طبیعی و زیربنایی برای جامعه است و سزاوار است تا به وسیله ی جامعه و «حکومت» نگاهداری شود. 
• ماده ی ۱۷: ۱. هر انسانی به تنهایی یا با شراکت با دیگران حق مالکیت دارد. ۲. هیچ کس را نمی بایست خودسرانه از حق مالکیت خویش محروم کرد. 
• ماده ی ۱۸: هر انسانی محق به داشتن آزادی اندیشه، وجدان و دین است؛ این حق شامل آزادی دگراندیشی، تغییر مذهب [دین]، و آزادی علنی [و آشکار] کردن آئین و ابراز عقیده، چه به صورت تنها، چه به صورت جمعی یا به اتفاق دیگران، در قالب آموزش، اجرای مناسک، عبادت و دیده بانی آن در محیط عمومی و یا خصوصی است.
• ماده ی ۱۹: هر انسانی محق به آزادی عقیده و بیان است؛ و این حق شامل آزادی داشتن باور و عقیده ای بدون [نگرانی] از مداخله [و مزاحمت]، و حق جستجو، دریافت و انتشار اطلاعات و افکار از طریق هر رسانه ای بدون ملاحظات مرزی است.
• ماده ی ۲۰: ۱. هر انسانی محق به آزادی گردهمایی و تشکیل انجمنهای مسالمت آمیز است. ۲. هیچ کس نمی بایست مجبور به شرکت در هیچ انجمنی شود.
• ماده ی ۲۱: ۱. هر شخصی حق دارد که در مدیریت دولت کشور خود، مستقیماً یا به واسطه انتخاب آزادانه نمایندگانی شرکت جوید. ۲. هر شخصی حق دسترسی برابر به خدمات عمومی در کشور خویش را دارد. ۳. اراده ی مردم میبایست اساس حاکمیت دولت باشد؛ چنین اراده ای می بایست در انتخاباتی حقیقی و ادواری اعمال گردد که مطابق حق رأی عمومی باشد که حقی جهانی و برابر برای همه است. رأی گیری از افراد می بایست به صورت مخفی یا به طریقه ای مشابه برگزار شود که آزادی رأی را تأمین کند.
• ماده ی ۲۲: هر کسی به عنوان عضوی از جامعه حق دارد از امنیت اجتماعی برخوردار بوده و از راه کوشش در سطح ملی و همیاری بین المللی با سازماندهی منابع هر مملکت، حقوق سلب ناپذیر اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش را برای حفظ حیثیت و رشد آزادانه ی شخصیت خویش، به دست آورد.
• ماده ی ۲۳: ۱. هر انسانی حق دارد که صاحب شغل بوده و آزادانه شغل خویش را انتخاب کند، شرایط کاری منصفانه مورد رضایت خویش را دارا باشد و سزاوار حمایت در برابر بیکاری است. ۲. هر انسانی سزاوار است تا بدون رواداشت هیچ تبعیضی برای کار برابر، مزد برابر دریافت نماید. ۳. هر کسی که کار می کند سزاوار دریافت پاداشی منصفانه و مطلوب برای تأمین خویش و خانواده ی خویش موافق با حیثیت و کرامت انسانی بوده و نیز میبایست در صورت نیاز از پشتیبانی های اجتماعی تکمیلی برخوردار گردد. ۴. هر شخصی حق دارد که برای حفاظت از منافع خود اتحادیه صنفی تشکیل دهد و یا به اتحادیه های صنفی بپیوندد.
• ماده ی ۲۴: هر انسانی سزاوار استراحت و اوقات فراغت، زمان محدود و قابل قبولی برای کار و مرخصی های دوره ای همراه با حقوق است.
• ماده ی ۲۵: ۱. هر انسانی سزاوار یک زندگی با استانداردهای قابل قبول برای تأمین سلامتی و رفاه خود و خانواده اش، از جمله تأمین خوراک، پوشاک، مسکن، مراقبت های پزشکی و خدمات اجتماعی ضروری است و همچنین حق دارد که در زمان های بیکاری، بیماری، نقص عضو، بیوگی، سالمندی و فقدان منابع تأمین معاش، تحت هر شرایطی که از حدود اختیار وی خارج است، از تأمین اجتماعی بهره مند گردد. ۲. دوره ی مادری و دوره ی کودکی سزاوار توجه و مراقبت ویژه است. همه ی کودکان، اعم از آن که با پیوند زناشویی یا خارج از پیوند زناشویی به دنیا بیایند، می بایست از حمایت اجتماعی یکسان برخوردار شوند.
• ماده ی ۲۶: ۱. آموزش و پرورش حق همگان است. آموزش و پرورش میبایست، دست کم در دروه های ابتدایی و پایه، رایگان در اختیار همگان قرار گیرد. آموزش ابتدایی می بایست اجباری باشد. آموزش فنی و حرفه ای نیز می بایست قابل دسترس برای همه مردم بوده و دستیابی به آموزش عالی به شکلی برابر برای تمامی افراد و بر پایه شایستگی های فردی صورت پذیرد. ۲. آموزش و پرورش می بایست در جهت رشد همه جانبه ی شخصیت انسان و تقویت رعایت حقوق بشر و آزادی های اساسی باشد. آموزش و پرورش باید به گسترش حسن تفاهم، دگرپذیری [تسامح] و دوستی میان تمامی ملتها و گروههای نژادی یا دینی و نیز به برنامه های «ملل متحد» در راه حفظ صلح یاری رساند. ۳. پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش برای فرزندان خود برتری دارند.
• ماده ی ۲۷: ۱. هر شخصی حق دارد آزادانه در زندگی فرهنگی اجتماع خویش همکاری کند، از گونه های مختلف هنرها برخوردار گردد و در پیشرفت علمی سهیم گشته و از منافع آن بهره مند شود. ۲. هر شخصی به عنوان آفرینشگر، حق حفاظت از منافع مادی و معنوی حاصل از تولیدات علمی، ادبی یا هنری خویش را داراست.
• ماده ی ۲۸: هر شخصی سزاوار نظمی اجتماعی و بین المللی است که در آن حقوق و آزادیهای مصرح در این «اعلامیه» به تمامی تأمین و اجرائی گردد.
• ماده ی ۲۹: ۱. هر فردی در برابر جامعه اش که تنها در آن رشد آزادانه و همه جانبه ی او میسر می گردد، مسئول است. ۲. در تحقق آزادی و حقوق فردی، هر کس می بایست تنها زیر محدودیت هایی قرار گیرد که به واسطه ی قانون فقط به قصد امنیت در جهت بازشناسی و مراعات حقوق و آزادی های دیگران وضع شده است تا اینکه پیش شرط های عادلانه ی اخلاقی، نظم عمومی و رفاه همگانی در یک جامعه مردمسالار تأمین گردد. 
۳. این حقوق و آزادی ها شایسته نیست تا در هیچ موردی خلاف با هدف ها و اصول «ملل متحد» اعمال شوند.
• ماده ی ۳۰: در این «اعلامیه» هیچ چیز نباید به گونه ای برداشت شود که برای هیچ «حکومت»، گروه یا فردی متضمن حقی برای انجام عملی به قصد از میان بردن حقوق و آزادی های مندرج در این «اعلامیه» باشد.

پنج شنبه, 28 فروردين 1393 22:40

- گویش محلی
- بافت تاریخی
- حصار
- محله ها
- برج های چهارگانه
- مساجد
- رباط (کاروانسرای) انارک
- امامزاده شاهچراغ در انارک و امامزاده پیرمردان در بیدچاه انارک
- موزه ی مردم شناسی کویر انارک
- رباط مشجری و رباط عباس آباد
- قلعه بزرگ و آتشگاه (چهارتاقی)
- دیگر قلعه ها و برج ها
- حوض (آب انبار)ها
- طبیعت بکر
- مدرسه فرخی
- حمام
- بیمارستان سارمان بودجه
- آرامستان قدیمی


گویش محلیگویش محلی مردم انارک که بازمانده زبان ایران باستان است دارای واژه های مشابه بسیاری با گویش زرتشتیان و شباهت زیادی به گویش اطراف دارد. کلمات زیادی از آن از دست رفته و کلمات فارسی جایگزین شده اند. متأسفانه این گویش کمتر بر زبان جوانان جاری می گردد.
بافت تاریخی
بیشتر شهر را بناهای با ارزش تاریخی تشکیل داده که از دوره قاجار و بناهای اطراف چشمه از دوره های قبل از آن به جا مانده است.
حصار
برای حفاظت شهر از شر غارتگران که چشم به ثروت اهالی دوخته بودند ساخته شده و از آن نزدیک به صد متر باقی مانده است.
محله ها
هفت محله با نامهای جویباره، قافله گاه، علی بیگ، سراب، عربها (از بین رفته)، بیابانک و پشت حصار
برج های چهارگانه
برج سفید: بر رأس کوه سراب قرار گرفته و محیطش 17 متر و ارتفاعش 7/5 متر و دارای سه طبقه می باشد. این برج از بیرون توسط گچ پوشیده شده بود که به مرور زمان از بین رفته و در بازسازی سال 1373 توسط جوانان شهر از گچ کاری مجدد خودداری گردید و در بارندگی سال 1386 مجدداً دیوار قسمت غربی طبقه سوم فرو ریخت.
برج کوه کمرناصر: بیرون از حصار قرار داشت و در دهه 1340 به علت ساخت منبع اصلی شهر تخریب گردید.
برج حاج عبدالرحیم: روبروی رباط (موقوفه حاج محمدعلی) انارک می باشد.
برج پیرمردان فاطمه نساء: نیمه خرابه می باشد.
مساجد
مسجد حاج محمدرضا: تاریخ اتمام بنای مسجد 1181 ه.ق. می باشد که هنگام برپایی حکومت کریم خان زند است . مسجد در مرکز انارک در محبه سراب قرار دارد. ضخامت دیوارهای جانبی 60 سانتی متر و با سقف ضربی پوشیده شده است. بنای کوچکتری به نام شبستان نیز بخشی از این مسجد است که از آن استفاده نمی شود. گچبری ریبائی در محراب مسجد بود که که به علت بی توجهی در اوایل دهه 1360 هنگام تعمیر مسجد از بین رفت. آخرین بیت گچبری چنین است:
از بهر تاریخش چنین زد ساقی جنت رقم            باز ایزدش بیچون دهد (او را بهشت اندر جزا)
مسجد جامع: در گذشته مسجد شیخی خوانده می شد. مهمترین ویژگی آن سقف گنبدی و بزرگ می باشد.
حسینیه: در گذشته مسجد بالاسری خوانده می شد. از داخل 26 در 18/5 متر است. 15 صفه دارد که هر کدام به طایفه ای تعلق داشته و با نام همان طایفه خوانده می شد.
رباط (کاروانسرای) [حاج محمد علی حاج حیدر] انارک
در سال 1262 بنا شده و استفاده از امکاناتش برای همه رایگان بود. سنگ شناسه آن در سال 1378 دزدیده شد. این بنای موقوفه با بودجه سازمان میراث فرهنگی جهت  فرهنگسرای شهر و اقامتگاه سنتی بازسازی گردید ولی متأسفانه اینک فقط به عنوان مهمانسرای سنتی استفاده می شود و  فعلاً (1392) در اجاره شهرداری است.

در تفاهم نامه شهرداری انارک با سازمان میراث فرهنگی مورخ 28/11/86 در رابطه با رباط انارک به موارد زیر اشاره شده:
1- کاروانسرا ثبت تاریخی می باشد.
2- اجاره شهرداری انارک از سازمان اوقاف می باشد.
3- مرمت و کلیه تعمیرات با شهرداری انارک و از طریق منابع تخصیصی می باشد.
4- شهرداری بنای فوق را تبدیل به اقامتگاه سنتی و فرهنگسرای شهر نماید.
5- منبع پایدار مالی برای شهرداری و بهره برداری بر عهده شهرداری است.

استاد ارجمند آقای ابراهیمی فرموده اند: این رباط در سال 1301 هجری قمری به همت حاج محمد علی حاج حیدر از بزرگان و متعینین انارك بنا شده است.
فرزندان او حاج محمد ابراهیم و حاج حیدر حسن معروف به كلانتر بودند. طوایف: حاج حیدری، حیدری، كلانتری، رحیمی و اناركی از خاندان حاج حیدر محسوب می شوند.
روی ستون سمت راست در ورودی رباط بر سنگ مرمرینی كه در شب پنج شنبه 11 بهمن ماه سال 1378 به سرقت رفت چهاربیت شعر سروده ی "حسینی" و به خط "بهایی" نوشته شده بود كه سا ل ساختن رباط و بانی آن را مشخص می سازد.تصویر این سنگ و اطلاعات مربوط به رباط را می توانید در صفحات 243 الی 253 كتاب "انارك از دیدگاه تاریخی ،جغرافیایی و اجتماعی " مطالعه فرمایید.
 انتساب این اثر برجسته كه به دست یك اناركی انسان دوست ساخته شده به پادشاهی كه 999 كاروانسرا ساخته است (شاه عباس صفوی) تعمدی نیست و ناشی از سهو و خطای ذهن است.

سمت راست در ورودی در ضلع شرقی کاروانسرا بر روی یکی از دیوارهای بیرونی کاروانسرا کتیبه ای بدین مضمون بر روی سنگ مرمر به ابعاد 80*40 به خط نستعلیق معمولی وجود داشت.
حاج محمدعلی آن نیکزاد   /   منعم والاگهر خوش سرشت
طرفه رباطی ز مبرات خیر   /   ساخته از آب و گل و خاک و خشت
از پی تاریخ رباطش ز صدق   /   گفت حسینی و بهایی نوشت
ایزد بیچون به بهای رباط   /   داده به او محفل نیک از بهشت

"به لعنت خدا گرفتار باد کسی که شتر ناخوش و گر در این رباظ بیاورد (1301)."
با احتساب ماده تاریخ کتیبه چنین استنباط می شود که کاروانسرای فوق در زمان ناصرالدین شاه ساخته شده است.
امامزاده ها
امامزاده شاهچراغ در انارک
 شهرستان نایین
بسم ا... الرحمن الرحیم، آقای دکتر علی اکبر دهخدا در کتاب لغت نامه صفجه 259 آورده که انارک یکی از بخش های ارزنده سه گانه شهرستان نایین می باشد و در شمال خاوری شهرستان واقع شده و انارک از یازده آبادی بزرگ و کوچک تشکیل گردیده است و در کتاب فرهنگ جغرافیایی ایران جلد دهم استان دهم اصفهان صفحه 27 نگاشته انارک مرکز بخش شهرستان نایین و در 75 کیلومتری واقع شده است و از امتیازات ارزنده اش داشتن معدن سرب و مس و زغال سنگ می باشد و از فراز زنذگی و برازندگی این سامان دارا بودن بقعه امامزاده شاهچراغ است و در کتاب بیست هزار زیارتگاه جهان از کتب خطی آستان قدس رضوی علیه السلام در جلد 26 صفحه 142 آورده بقعه مبارکه امامزاده شاهچراغ زینت بخش انارک است و تاریخ بنای این بقعه از 400 سال می گذرد و قبلاً دارای سنگ قبری بوده که به سرقت برده اند و به طوری که مطلعین و سالخوردگان از پدران واجدادشان نقل می کنند امامزاده شاهچراغ سید احمد بن اسحاق بن موسی بن جعفر علیه السلام می باشد و از جلالت این بقعه مردمان خیری تصمیم نمودند یک مسجد بسیار مجلل و زایرسرا و مصلی بسازند و یک استشهادی بسیار مهم از بزرگان این سامان که دارای امضاهای گرانقدری است بر صحت شجره امامزاده شاهچراغ نزد مادر و دختری بود و آن دو این شجره را در نزدیک به دید اشخاص قرار می دادند ولی بعد مخفی نمودند و حال معلوم نیست کجاست و این امامزاده دارای کراماتی است و امید است در آینده ساختن بقعه و صحن و تشکیلات آن از هر حیث سبب شادی زایرین محترم باشد و حقیر علی فلسفی از امام جماعت انارک حجت الاسلام پوربافرانی و هیأت امنای بقعه مبارکه امامزاده شاهچراغ و بزرگان مسجد قاطمه الزهرا علبهاالسلام که برای صحت امامزاده شاهچراغ به نام های خوذ مزین نموده اند و برای این ناچیز علی فلسفی فرستادند بسیار تشکر و این ناچیز به برکت جد امجد امامزاده شاهچراغ عزت دارین و خیر دنیا و آخرت برای همه آنان از ایزد متعال خواستارم.
به تاریخ 17 ربیع الاول 1344 برابر با 10/11/1391 مصادف با روز ولادت با سعادت رسول اکرم و امام جعفر صادق علیهماالسلام
شماره 801 مورخ 10/11/1391 شجره نامه امامزادگان و سادات – مشهد مقدس مدرسه امام رضا/ مشهد – شیخ علی فلسفی 

قابل دکر است دیگر امامزاده انارک یعنی پیرمردان در (بیدّچاه) هم برادر شریف ایشان بوده اند.
امامزاده پیرمردان در (بیدچاه) انارک (سیدحبیب ابن سیداسحاق ابن موسی ابن جعفر علیه السلام)
امام موسی بن جعفر عليه السلام در هفتم صفر 128 هجری قمری در ابواء بين مكه و مدينه متولد و در 25 رجب سال 183 هجری قمری توسط سندی بن شاهك به امر هارون الرشيد با خرمای آلوده به سم در بغداد به شهادت رسيد. برجسته ترين لقب وي «باب الحوائج» مي باشد. امام موسی كاظم در فرو بردن خشم ،حلم و شكيبائی،عبادت و بندگی خدا، امانت و راستی در عصر خود بی نظير بوده است. امام دارای 37 فرزند بوده كه شامل 19 پسر و 18 دختر می باشد كه سیزدهمين پسر وي اسحاق نام داشته است.

مشاهده شده كه نام پسران امام موسي كاظم عليه السلام در حرم شريف ايشان در كاظمين در لوحي نصب شده ذكر گرديده كه نام اسحاق در آن وجود داشته و به نقل از خادم آن حرم مطهر، آرامگاه سيد اسحاق در ايران می باشد.

در كتاب كنزالانساب-مرتضي علم الهدی ص66 آمده است :
زماني كه امام هشتم عليه السلام در 7 رمضان سال 201 ه.ق مقام ولايتعهدی خلافت مامون را به اجبار عهده دار شدند طي نامه ای كه توسط پيك مخصوصي به مدينه ارسال نمودند، خواهرش حضرت معصومه عليها السلام و برادران خود را به قصد ديدار به خراسان دعوت نمودند. به محض رسيدن دعوتنامه، خاندان امام موسی كاظم عليه السلام كه حدود 22نفر از جمله سيد اسحاق، سيد عبدالله، شاهزاده حسين و ... بودند، به همراه حضرت فاطمه معصومه عليها السلام به اشتياق ديدار با امام رضا عليه السلام از طريق مدينه به بصره و سپس از آنجا وارد شيراز شدند و از راه اصفهان به ساوه عازم قم بوده اند كه بدين طريق به توس هجرت نمايند.
حضرت فاطمه معصومه عليها السلام در شهر قم بیمار شد و پس از چند روز بیماری، درگذشت و در این شهر مدفون است.

این امامزاده در مسیر انارک به بیدچّاه واقع شده و حدود دو کیلومتر با انارک و یک کیلومتر با بیدچاه فاصله دارد و متاسفانه در سال های اخیر چند بار مورد دستبرد و حفاری واقع شده و تا اعماق آن پبش رفته اند.
 
قابل دکر است دیگر امامزاده انارک یعنی شاهچراغ هم برادر شریف ایشان بوده اند.
موزه ی مردم شناسی کویر انارک
چگوته می توان نسل نو را بدون داشتن ابزار لازم، با نحوه ی کار و فعالیت افراد، در گذشته آشنا کرد؟ من، محمدعلی ابراهیمی، سال 1382 مسافرت هایی را به گوشه و کنار جهت دیدار با همشهریان و دریافت اشیای اهدایی آنان آغاز کردم. سال بعد، این اموال زا به همراه آنچه خود تدارک دیده بودم، با موافقت آقای حمید عظیمی شهردار انارک، در یکی از سالن های بلااستفاده ی شهرداری به نمایش گذاشتم. این اشیا در قسمت های زیر دسته بندی شده بود:
1- ریسندگی و بافندگی 2- معدن کاری 3- سنگواره 4- شترداری 5- کشاورزی 6- پوشاک 7- حشرات و گیاهان 8- آثار مکتوب 9- ارتباطات اجتماعی
موزه ی مردم شناسی کویر انارک در رورز شنبه 31/2/84 رسماً گشایش یافت. از آن پس بازدید از آن به سرپرستی خودم بطور رایگان آغاز گردید.
در سال 86، شهرداری انارک بخش مردانه ی حمام عمومی را با صرف هزینه ای هنگفت جهت موزه تغییر کاربری داد. در اسفندماه اداره ی موزه به صورت هیأت اجرایی درآمد و کلیه اموالش بجز شناسنامه ی آن که مورد بی مهری قرار گرفت به محل جدید منتقل شد. محلی که در شرایط موجود جوابگوی نیاز موزه نیست.*
رباط مشجری و رباط عباس آباد
قلعه بزرگ و آتشگاه (چهارتاقی)
با قدمتی 2000 ساله شرق معدن نخلک می باشد.
دیگر قلعه ها و برج ها
قلعه اسماعیلان، اشین، برج معلا، زوار، پیوک، چاه گربه، زرگباد
حوض (آب انبار)ها
حاج لطفی، کُتُل، مهندس اکبری، لاریون
طبیعت بکر
ریگ جن: منطقه ای بکر و کویری و دارای تپه های ماسه ای (تلماسه) در شمال انارک قرار دارد. به دلیل وسعت زیاد و نداشتن چشمه یا چاه آب محل عبور کاروان ها نبوده است.
منطقه حفاظت شده عباس آباد: محیط زیست جانوران حفاظت شده و در حال انقراضی چون یوزپلنگ، هوبره، گربه شنی و سیاه گوش می باشد.


مدرسه فرخی
مكان اوليه:  در كنار رباط حاج محمد علي حاج حيدر كه پس از مرمت ، توسط شوراي اسلامي شهر كه اينك واپسين روزهايش را سپري مي كند به ثمن بخس، ده ساله اجاره داده شد ساختمان  خشتي آجري معظمي وجود دارد كه سير تحول گوناگوني در يك قرن گذشته داشته است. اين ساختمان نيز كه توسط باني رباط ساخته شده در بدو امر به وسيله ي مير سيد علي صدريه  فرزند ميرمهدي خريداري شد. و قسمتي از آن به مدرسه ي چهاركلاسه ي انارك اختصاص يافت.
استقبال از افتتاح دبستان پسرانه ي فرخي  در اوايل كار در ميان اقشار مختلف مردم، شدت فراوان و ضعف مختصري داشت. تعدادي انگشت شمار مي گفتند: "اگر بچه ها را به مدرسه بفرستيم نامشان ثبت  دفتر دولت مي شود و پس از پايان تحصيلات آن ها را به اجباري مي برند." جمعي از محمد عبدالله(ذوالفقاري) كه خود مكتبي جدا از  مكتب ملا ابوالحسن داشت راهنمايي مي خواستند.او در جواب مي گفت: " ما جي اِ شِم او وَ درس هَتِم. شيما!  وَچاتني ايهِندِونيت مَدرسه تا آدِم گِرتِن." گروهي كه اكثريت را تشكيل مي دادند بر اين عقيده بودند كه مدارس جديد باعث پيشرفت بچه ها و احراز مقام هاي عالي توسط آن ها مي شود.طولي نكشيد كه فوايد تحصيلات ابتدايي در مدرسه بر همگان روشن شد و پذيرش ان در ميان عوام و خواص يك پارچه گرديد. 
نخستين سالهاي درس:در ابتداي تأسيس مدرسه ، آخوند ملا ابوالحسن ، علاوه بر تدريس ، مديريت آن را نيز به عهده داشت . او ،آخرين مكتب دار اناركي و فرزند آخوند ملا رضاست. در سال 1298 هجري در انارك ديده به جهان گشود. دركودكي ،در محضر پدر به كسب دانش پرداخت سپس براي كسب علو م ديني به نايين عزيمت كرد. درسن 14 سالگي پدرش را از دست داد . در 28 سالگي پس از ازدواج و اقامت در انارك و داير كردن مكتب خانه به تعليم كودكان پرداخت . اين مكتب خانه در سال 1308 خورشيدي به دستور"ميرزاصادق خان فاطمي " به مدرسه تبديل شد. در اين زمان تمام مدارس زير نظر دولت بود و همه ي كاركنان دولت مكلف به پوشيدن لباس متحدالشكل و كلاه لبه دار پهلوي بودند. اين تكليف ،پس از چندي شامل حال دانش آموزان و معلمين مدارس نيز شد و كلاه پهلوي جاي دستار شير شكري را گرفت . اين تغيير لباس براي ملاابوالحسن كه در كسوت روحانيت مي زيست غير قابل تحمل بود . مرگ او در اثر سكته قلبي اتفاق افتاد و در آرامستان قديم انارك در جوار پدر به خاك سپرده شد. متأسفانه ،مزار اين دو روحاني و ديگر خفتگان وادي خاموشان در دوره ي سوم شوراي اسلامي شهر جهت تيديل قبرستان به پارك ويران شد. 
ملا ابوالحسن ، دانش آموزان را كه از نظر سواد در سطح يكساني نبودند طبقه بندي كرده عده اي رادر كلاس دوم و جمعي را نيز دركلاس سوم جاي داد. بچه هاي كم سن و سال در كلاس هاي تهيه آموزش مي ديدند. براي سومي ها هنوز كتاب حساب و هندسه آماده نشده بود از اينرو يكي از معلمين به نام نكويي ناييني حساب سياق تعليم مي داد. تخته سياه در سال 1309 به كلاس ها اضافه شدكه به جاي نصب بر سينه ي ديوار روي سه پايه اي چوبين قرار مي گرفت. گچ مصرفي كلاس ها به شكل خام از معدن روسور آورده مي شد كه پس از پخته شدن و به عمل آمدن مورد استفاده قرار مي گرفت. تعدادي از شاگردان مدرسه كه از نظر سن بر ديگران برتري داشتند عبارت بودند از ميرباقر طباطبايي ، ولي الله فيضي فرزند ميرزا فيض الله روحاني انارك،برادران بقايي فرزندان حاج باقر حاج حسين،عباس و محمد نيكخواه ، محمد رحيمي ،شعبان علي طاهري و محمد علي زاهديان.
در سال 1310 ميرزا ابوالحسن خان ناييني مدير مدرسه شد. او مديري جدي و به قول بچه ها زهر دار و پر جذبه بود. پس از او ، خرد پژوه مدير يت مدرسه را به عهده گرفت .او در كارش ملايمت داشت و با بچه ها كنار مي آمد. در آن تاريخ هنوز بسياري از بچه ها شناسنامه نداشتندو با نام پدر شناخته مي شدند كه البته در دفتر آمار مشكلاتي را فراهم مي كرد. مديريت مدرسه ي فرخي پس از خرد پژوه به معلم حساب يعني نكويي ناييني واگذار شد كه مانند همشهري خود سختگير بود. او از هر غلط املايي يا اشتباهي در حساب بنا به گفته ي آقاي حسن زاهدي دانش آموز آن روزگار دو نمره كم مي كرد تا بچه ها را وادار به كاركردن كند. از جمله معلميني كه در بدو تأسيس مدرسه ي فرخي در انارك خدمت مي كردند مي توان محمد عبدالله (ذوالفقاري) فيضي ، تمدن دوست ، و حاج ميرزا رضا غفاري را نام برد.
(نوشته شده توسط محمدعلی ابراهیمی انارکی در 1392)


حمام انارک
از این بنای محکم، معتبر و قدیمی، دیگر نه نامی به جا مانده و نه نشانه ای. تا پیش از دهه ی 40، در فاصله ی بیست و پنج متری چشمه ی آب، حمامی بود ساخته شده از سنگ و آجر و ساروج. 
این بنا شامل دو قسمت مردانه و زنانه بود. بخش مردانه با داشتن ایوانهای بلند در قسمت رختکن و محفظه هایی برای نگهداری کفش و صحنی وسیع و حوضچه ی پاشویی و نظافتخانه بود. گلخنی داشت که خوراک روزانه اش سه خروار هیزم (درمنه) بود. حمام خزینه بود.*


بیمارستان سازمان بودجه
در سال 1335 کلنگ ساختن بیمارستانی در جوار درمانگاه سابق انارک به زمین زده شد که هرگز بطور رسمی گشایش نیافت. این بیمارستان که سازمان برنامه هزینه ی آن را تأمین می کرد با کارگرانی که اداره ی معادن به این امر اختصاص داده بود طی دوسال و نیم شکل گرفت اما به بهره برداری نرسید.
این بیمارستان، به کرات مورد استفاده ی ساز مان ها و ادارات دولتی قرار گرفته است. زمانی درمانگاه، سالی چند تلفن خانه ی معادن، سپس اداره ی مخابرات، مدتی مقر فنی حرفه ای و سالیانی دراز نیز بسیج از آن استفاده می کرد و هم اکنون گوشه ای از آن در اختیار سازمان میراث فرهنگی است.*


آرامستان قدیمی
انارک سه گورستان دارد. قدیمی ترین آنها در جنوب غربی آبادی بین انارک و شهرک واقع شده و گلزار شهدا را نیز در میان خود دارد *(اکثر سطح آن در سال 1390 به بهانه ی ساخت پارک و فضای سبز تخریب شد).*

* برگزیده از کتاب " انارک از دیدگاه تاریخی، جغرافیایی و اجتماعی" اثر محمدعلی ابراهیمی انارکی

سه شنبه, 12 فروردين 1393 18:52

در رابطه با فقر و اعتیاد و مواد مخدر و این که اعتیاد بیماری است و اگر پیشگیری های اجتماعی موثری می شد تا این حد گسترده نمی شد با هم اختلاف نظری نداریم. عوامل بوجود آورنده آن پیچیده است، اعتیاد، بیکاری، طلاق و ... به هم وابسته اند و یک زنجیره به هم پیوسته هستند و هریک تشدید کننده دیگری است و آسیب های اجتماعی می باشند که من و تو و همه ما مقصریم. بیماری بوده است و مشکلاتی داشته و شرایط هم مهیا بوده است و خودش هم سستی نشان داده است پس معتاد شده. البته شخص مسئول اعمالش است و شاید اگر من هم در آن شرایط و آن سن و آن محیط اجتماعی و آن مشکلات بودم من هم ای بسا می شدم. یا ژنش در من نبوده و یا بر محیط و مشکلات غلبه کرده ام و یا به نحو دیگری بیمار نشدم. شاید هم به نحو دیگری مریض شده ام و خود نمی دانم. به هرحال همه با هم مریض نمی شوند و توان افراد با هم تفاوت می کند.

پنج شنبه, 29 اسفند 1392 10:48

یا مقلب القلوب والابصار، یا محول الحول و النهار، یا محول الحول والاحوال، حول حالنا الی احسن الحال

لحظه تحویل سال 1393 هجری خورشیدی: ساعت 20 و 27 دقیقه و 7 ثانیه روز پنج شنبه 29 اسفند به وقت تهران مطابق 20 مارس 2014

سه شنبه, 27 اسفند 1392 22:26

شهر انارک (تأسیس شهرداری سال 1337)، مرکز بخش انارک و از بخش های شهرستان نائین، استان اصفهان در ایران است که در 75 کیلو متری شمال خاوری نائین و در راه آسفالته ای که از نائین به سمت شمال خاوری منشعب گردیده قرار دارد.
انارک در دامنه جنوب خاوری مرتفع ترین کوه این بخش یعنی دره انجیر با 2438 متر ارتفاع واقع شده است.
آب وهوا: هوای انارک معتدل متمایل به گرم و خشک بوده، بیشترین درجه حرارت در تابستان ها 41 درجه سانتی گراد بالای صفر و کمترین آن در زمستان ها 7 درجه زیر صفر می باشد. میزان بارندگی سالیانه ی انارک به طور متوسط 150 میلی متر بوده است.
پیشینه تاریخی: از بنای اولیه و وجه تسمیه انارک اطلاع دقیقی در دست نیست و دورترین تاریخ باقیمانده در آن مربوط به رباطی است که تاریخ 1301 هجری قمری را دارد.
اهمیت کنونی انارک به خاطر معادن اطراف آن است. انارک باغات انار داشته است.
جمعیت: بر اساس سر شماری 1355 نزدیک به 2700 نفر را شامل می گردد.
نژاد: آریائی.
زبان: فارسی با گویش محلی.
دین: اسلام، شیعه دوازده امامی.
فرآورده ها: گندم، جو، انار و پسته به مقدار کم در حوالی انارک.
آب کشاورزی فقط از طریق کاریز تهیه می شود و آب آشامیدنی در منبع ذخیره و پس از کلریزه شدن از طریق لوله کشی در اختیار اهالی قرار می گیرد. برق مصرفی شهر انارک از برق سراسری تأمین می گردد.
صادرات: قالی و قالیچه با طرح نائین و نقشه های افشان، ترنجی و بته ای از صادرات محلی انارک است که به مقدار کم صادر می شود. سرب از صادرات مهم انارک از معدن سرب نخلک به شمار می رود که در دست بخش دولتی است.
رستنی ها: از درختان گز و تاغ و از گیاهانی که کاربرد داروئی دارند، به مقدار کم آویشن در پیرامون انارک می روید. هم چنین پوشش گیاهی در حد بسیار ضعیف جهت چرای دام در بعضی از فصول موجود است.
جانوران و پرندگان: روباه، شغال، گرگ و خرگوش در پیرامون انارک دیده می شود.
سازمان های دولتی و ملی: دارای ادارات بخشداری، شهرداری، بهداری، کلانتری، آموزش و پرورش، پست، مخابرات و بانک ملی می باشد.
هم چنین درمانگاه، دو دبستان، دو مدرسه راهنمائی تحصیلی، دو دبیرستان، یک کتابخانه عمومی، دو (یا سه) باب مسجد و مغازه های گوناگون وجود دارد.
راه ها: دو راه از انارک به اطراف کشیده شده که عبارتند از:
    - راه آسفالته به طول 75 کیلومتر به سمت جنوب باختری که تا نائین امتداد یافته است.
    - راه آسفالته که به طول حدود 325 کیلومتر به سمت خاور کشیده شده و به مشهد منتهی می شود.
بخش انارک: از شمال به شهرستان های سمنان و دامغان، از خاور به خور و بیابانک، از جنوب به خرانق (از بخش های اردکان)، از جنوب باختری به حومه نائین و از باختر به شهرستان اردستان محدود می گردد.
تقسیمان کشوری: بخش انارک از شهر انارک و دهستان چوپانان تشکیل گردیده است.
بخش انارک به علت قرار گرفتن در منطقه نیمه کویری از داشتن رودخانه بی بهره بوده و کوه های قابل توجهی نیز در آن به چشم نمی خورد. تنها کوه نسبتاً مرتفع آن دره انجیر است.
کان ها: این منطقه مانند اکثر نقاط کویری و نیمه کویری دیگر از معادن زیر زمینی فراوان و نیز معادن سنگ (مانند سنگ صورتی انارک) بهره مند گردیده که می توان به معدن مس مسکنی (واقع در 30 کیلومتری باختر انارک)، معدن مس تال مسی (واقع در 35 کیلومتری شمال باختری انارک)، معدن سرب نخلک (واقع در 55 کیلومتری شمال خاوری انارک در کوه قلعه بزرگ)، معدن سرب چاه خربزه (واقع در 30 کیلومتری شمال خاوری انارک)، معدن آهن خالو حیدر (واقع در 15 کیلومتری شمال انارک)، معدن آهن بته علم (در 30 کیلومتری شمال انارک)، معدن منگنز (واقع در دامنه باختری کوه باباخالد) و معادن مس باقرق، مس تلخه، مس چاه خونی، نیکل چاه شوره، سرب چاه میله، مس سبرز، مس و طلای کال کافی، مس کوه یزرگی، مس کپه حلوانی، مس ونیکل گودمراد، مس و نیکل چشمه کریم، مس کن مس، مس چاه پلنگ، مس وطلای خونی، مس قبله، مس تنوره، مس پوزه، مس قنده هاری، سرب مرغه، سرب چاه معلا، سرب و طلای ریزآب دم، سرب دم سفید، آهن خواروبوالعظیم، سرب و زغال سنگ سیاه کوه، آهن چاه سفید، آهن خالوحیدر، آهن بوته اسماعیلان، آهن فالگاه، سرب خومو، سرب گودر، سرب بزکش، سرب سوزابه، زاج چاه لقه، کرومیت دم عبدوله، زاج گردنه زاغاب، فیروزه و آهن چفت چغو، گوگرد معلا، گوگرد سنگ آب، گوگرد آفتاب رو، آنتیموان و طلای پتیار، ترکمانی و ... اشاره کرد.
جمعیت بخش انارک: بر اساس سرشماری 1355 نزدیک به چهار هزار نفر.
وضع اقتصادی: از نظر اقتصادی بخش انارک در سطح پائینی قرار دارد و به علت نامساعد بودن شرایط محیطی و آب و هوائی هیچگونه کشاورزی و دامداری درخور توجهی صورت نمی گیرد. کشاورزی منحصر است به کشت مقداری گندم و جو که تکافوی جمعیت بسیار کم این بخش را نمی کند و از محصولات باغی، مقدار ناچیزی انار و پسته در این بخش بدست می آید. تنها ممر درآمد اهالی  از نظر صادراتی قالی و قالیچه با طرح نائین و نقشه های افشان، ترنج و بته ای بافته می شود.
سنگ ساختمانی صورتی انارک اینک جایگاهی در بازار سنگ ایران دارد.
حداکثر جمعیت این بخش را کارگران معادن که از نقاط مجاور به این منطقه مهاجرت کرده اند تشکیل می دهند.


انارک: کوچک ترین شهر استان اصفهان ولی بزرگ ترین بخش آن می باشد. انارک به طول جغرافیائی 53 درجه و 41 دقیقه و 56 ثانیه شرقی از نصف النهار گرینویج و عرض جغرافیائی ۳۳ درجه و ۱۸دقیقه و 42 ثانیه شمالی ازخط استوا قرار دارد. ارتفاع آن از سطح دریا 1474 متر می باشد. (دید با گوگل ارت http://www.maplandia.com/iran/esfahan/anarak)
انارک که بیمارستان 25 تختخوابی هم داشته، بیشترین لطمه را از جنگ جهانی دوم دیده است و پس از رفتن آلمانی ها از رشد اقتصادی افتاد.
قابل ذکر است که دومین فرودگاه هواپیمائی کشوری استان اصفهان در انارک و بانک ملی آن پنجاهمین واحد بانک ملی در ایران می باشد.
انارک شامل معادن بسیاری از جمله معدن سرب نخلک (معدن باستانی) می باشد و می گویند در انارک هر نوع ماده معدنی را می توان یافت.
مساجدش به اسامی جامع، حاج محمدرضا، زکریا و یک حسینیه و نیز مسجد چهارده معصوم در شهرک می باشد.
دارای یکی از زیباترین آسمان های شب (می خواهی دستت را به هوای چیدن ستاره ها بالاببری) و منطقه ای بسیار جذاب و مناسب برای شروع کویر نوردی است.


انارک قدیم: راه قدیمی مال رو شتران انارک به ورامین شامل 11 منزل به ترتیب زیر بوده است :
انارک به عشین (6 فرسخ)، عشین به گوهر (7 فرسخ)، گوهر به بوالعظیم (4 فرسخ)، بوالعظیم به چاه شور حاج امین (4 فرسخ)، چاه شور به سفیدآب (7 فرسخ)، سفیدآب به قیلاقه (7 فرسخ)، قیلاقه به باباهماد (4 فرسخ)، باباهماد به کریم خانی (6 فرسخ)، کریم خانی به حصار حسن بیگ (4 فرسخ)، حسن بیگ به قهوه خانه کویر (4 فرسخ) و کویر به ورامین (4 فرسخ)   مجموعاً 57 فرسخ.
هنگام ناامنی منازل مورد تاخت و تاز یاغیان و دزدان بوده است.
در سده قبل انارک دارای یک آسیاب بادی (اهر وا به زبان محلی که فقط تلی خاک از آن به جا مانده و در حدود یک کیلومتری جاده انارک بیدچاه بوده است)،  چهار آسیاب گاوی (یکی از آنها در محل منزل مرحوم عظیمی انارکی) و 14 دکان رنگرزی نخ بوده است.
از هفت محله قدیمی انارک محله ی عرب ها از بین رفته است و محل ایلیاتی ها جایگاه استراحت قافله ها بوده است.


... در سال 1265ق= 1227 یا 1228 خورشیدی) عدّه ای از راهزنان بلوچ به انارک _ شهرکی در نزدیک خور _ حمله ور شده و ضمن منکوب کردن اهالی، تعدادی شتر و گوسفند و اموال انارکی ها را به سرقت برده و سپس به سوی خور آمده و در مزرعه کمال در 15 کیلومتری شمال شرقی آنجا به استراحت پرداختند. انارکی ها به ابراهیم سلطان فرمانده سربازان محلی شکایت بردند و او بی درنگ با افراد تحت امر خود به بلوچ های مهاجم حمله برد اما به سختی شکست خورد و جمعی از افرادش کشته شدند. چون خبر این واقعه به صدر اعظم وقت _ امیرکبیر _ رسید او را احضار و توبیخ کرد، اما ابراهیم سلطان شکایت مکتوب انارکی ها را نشان داد و به این ترتیب خود را از خشم امیر رها کرد. اما مناصب نظامی را از او گرفتند. امیر فرمان داد که شاعرزاده به جای نظامی گری باید به کسب دانش بپردازد.
... انارک در سی فرسنگی جندق و سمت قبله واقع است. «دربندان» که یکی از منازل عرض راه است اول خاک انارک و دوازده فرسخ تا آنجا مسافت دارد. قلعه ی مختصری از قدیم بر فراز کوه آنجا ساخته بودند. از زمان خاقان مرحوم طاب مضجه چند خانواری محض اخبار طایفه ی بلوچ که از آن بیابان به سمت یزد و کرمان عبور می کردند و در آن قلعه سکنا داشته اند.
شاهنشاه مغفور اعلی ا... درجاته بعد از ان که قدری دایر شده بود و مردم از اطراف در آنجا جمع شده بودند سه هزار تومان حسب الاستدعا به آنها مرحمت فرمودند، حصاری برای حفظ سکنه در ذیل آن جبل کشیدند.
الان (1301 ق= 1262 یا 1263 ش) هزار و دویست خانوارند. چهار هزار نفر ذکور و سه هزار اناث. شغل غالب آنها شترداری، گوسفند هم به قدر ضرورت دارند. پنجاه هزار نفر شتر متجاوز و بیست هزار گوسفند به طور متیقّن در دست آنها هست. و پیوسته به مسافرت و کرایه اشتغال دارند. معادن مس و سرب هم در آنجا هست. از جمله معدن چاه پلنگ است که سابق بر این روزی هفتصد نفر عمله در آنجا کار می کرد و مداخل کلّی سپرده اند و الان در معادن سرب مشغول کارند.
خانه های آنجا به واسطه ضیق محل دیوار و فضائی ندارد و اتاق ها ساخته و در آنها منزل کرده اند. ده درب خانه هم دارد که دیواری جزئی بر آن کشیده اند. دو مسجد و دو حمام دایر هم نیز دارد. این سال ها به واسطه ی امنیت و قطع طایفه ی ضاله ی بلوچ چند خانواری از قلعه بیرون آمده در خارج قلعه خانه ها بنا کرده اند، یک درب کاروانسرای بزرگ هم در بیرون ساخته اند.
آب آنجا منحصر به چشمه ای است که در پای همان کوه واقع شده قریب یک بند هم آب دارد. خیلی شیرین و خوشگوار. باغات خیلی مختصر که اشجار آن توت و انجیر است و از همین آب مشروب می شود. و این آب و ملک بر هفتاد و دو تقسیم شده که هر حصّه ای دوازده فنجان و هر فنجانی پنجاه تومان قیمت حالیه آن است که جمیعاً چهل و سه هزار و دویست تومان می شود.
در عهد صفویه جزو یزد بوده و پس از آن، آنچه قدما در نظر دارند و خبر می دهند از جزو یزد خارج شده در تحت حکومت سمنان بوده است. چند سال قبل به تیول مرحومه ی مغفوره مهدعلیا طاب ا... ثراها مقرّر شد. این ایّام به تیول جناب مهدی قلی خان مجدالدّوله مقرّر است.
ده پانزده مزرعه مختصر هم دارد که قابل ذکر نیست. چند درب دکان هم از هر قبیل دارد. پانصد تومان مالیات دیوانی آنجاست. ولی آنچه معروف است با رعیت دو هزار تومان معامله می شود. سرباز ندارد. تفنگچی و شکارزنان خوب دارد. اغلب آهل آنجا صاحب ثروت و سامان و وضع اشراف و اعیان آنجا این است که رجال آنها ده ذرع چلوار را یک زیرجامه می کنند. بسا آن که دو زیرجامه نیز بر روی هم می پوشند.
بعد از قصبه ی نائین به جندق از همه جا نزدیک تر است و به همین واسطه رعایای جندق را رعایت مراتع آسوده نمی گذارند. دوا و طبیب ندارد. مردم آنجا بسیار کم ناخوش می شوند. در نسوان آنها هم حجاب و پرده ای نیست، مثل اعراب بادیه نشین رجال و نسوان آنها مخلوط است.         فی شهر ذی حجّة الحرام سنه 1301 ق
... در 1301 ق جمعیت انارک 7000 نفر، خور 1703، جندق 810، فرّخی 939، بیاضه (=مفازه) 484، مهرجان 324، ایراج 240، اردیب 260، گرمه (=جرمق) 202، عروسان گرمه 62، آبگرم و هفتومان 92، بازیاب 83، خنج 80، دهنو 88 و حاجی آباد 98 نفر است. پس جمعیت خور و بیابانک و روستاهای تابعه  5465 نفر بوده است.
از آینه ی میراث (فصل نامه ویژه نقد کتاب، کتاب شناسی و اطلاع رسانی در حوزه ی متون) دوره جدید سال چهارم، ضمیمه شماره 6، سال 1385/ کتاب جغرافیای جندق و بیابانک نوشته ابراهیم دستان [یغمای ثانی][1242-1310 ه.ق]

چهارشنبه, 25 اسفند 1395 11:10

عمو توروز و ننه سرمایکی بود، یکی نبود. زیر گنبد کبود، در روزگاران خیلی خیلی دور، آن طرف همه کوه ها، آن دور دورها، پیرمردی بود بسیار سالخورده، همیشه خندان و سرزنده و شاد با گیسوان و ریشی بلند و انبوه و سپید به نام عمونوروز.
که سالی یک بار اول بهار با کلاه نمدی، زلف و ریش حنابسته، قبای کمرچین آبی آسمانی و جلیقه کرباسی رنگین، شالی خال خالی که به کمرش بسته بود، شلواری گشاد از پارچه زربفت و گیوه تخت نازک چرمی با رویه ابریشمی، عصا زنان با لبی خندان و دلی شاد از سر کوه روبروی شهر آهسته پایین می آمد و به سمت دروازه شهر راه می افتاد.
عطر بنفشه و پامچال تازه‌دمیده، هوای پاک و نسیم ملایم کوهستان و آواز پرندگان، عمونوروز را سرخوش و سرمست و سرحال می‌کرد. هرجا که قدم می‌گذاشت، پشت سرش پر از گل‌های رنگارنگ بهاری می شد، آسمان هم روشن و روشن‌تر. خلاصه برای این و آن گل و بهار می آورد.
چهچهه پرندگان آمدن او را نوید می داد. کبوتران هم پیام عشق و دوستی او را پیشکش می آوردند. زمین و زمان دست به دست هم داده بودند تا شادی بیاید و خنده بر لب همگی بنشیند.
او پیش خودش پچ پچ می کرد وقتی ببینمش یک دل سیر نگاهش می کنم و با جان و دل به حرف هایش گوش می دهم. چه خوش است لحظه ی دیدار.

نرسیده به دروازه باغچه‌ای بود که همه جور میوه داشت و شاخه‌هایش پر از شکوفه بود، بادام، زردالو، سنجد، نارنج، سیب، گیلاس و به. اطراف باغچه هم هفت جور گل بود سنبل، نرگس، بنفشه، همیشه بهار، زنبق، لاله و پامچال.
این باغچه مال پیرزنی بود خوش زبان و خنده رو که نه یک دل بلکه هزار دل عاشق و دلباخته عمونوروز بود و مشتاق دیدارش. اسم این پیرزن ننه سرما بود درست هم سن و سال عمونوروز.
دلبر عمونوروز از یک ماه به نوروز مانده، به دارکوب‌ها و چرخ‌ریسک‌‏ها ‏گفته بود که از برگ نورس درختان و گلهای نوشکفته، قبای زیبایی برای عمونوروز که در سفر دوازده ماهه‌ است ببافند.

او روز اول بهار صبح زود خورشید درآمده، نیامده پا می‌شد. دلش شور می زد بالاخره امروز می آمد! بی قرار و دلتنگ، رختخوابش را جمع می‌کرد، اتاق‌ها را تمیز و حیاط را آب و جارو می‌کرد، همه چیز را می شست، باغچه را آب می داد و پس از خانه تکانی، حنای خوش رنگی به سر و دست و پایش می‌زد، خودش را حسابی تر و تمیز می کرد.
آینه، قیچی، موچین و سرمه دان را از صندوقچه بیرون می آورد و هفت قلم از خط و خال گرفته تا سرمه، وسمه به ابروانش، سرخاب و سفیداب و پاشیدن پودر زرک به گیسویش آرایش می کرد. آن‌وقت نیم تنه ترمه و تنبان قرمز و دامن کوتاه، گشاد و پرچین می پوشید و مشک و عنبر به سر و صورت و گیسش می زد. دلش می تپید و می لرزید انگار در سینه جایش نبود. خیلی دلواپس بود.
فرش پروانه کرم گل بهی را می‌آورد توی ایوان، رو به روی باغچه، کنار حوضچه‌ای که فواره داشت و چند ماهی در آن جست و خیز می کردند، می‌انداخت. بعد در یک سینی قشنگ و پاکیزه سیر، سرکه، سماق، سنجد، سیب، سبزه، و سمنو می چید و در یک سینی دیگر، هفت جور میوه خشک، هفت‌چين، کشمش، انجیر، قیسی، شفتالو، خرما، سنجد و آلو با چهار مغز، گردو، بادام، پسته، فندق و نقل و نبات می‌گذاشت و سفره را با آنها تزیین و یک شمع توی شمعدان کنار سینی هفت سین جلوی آینه گرد قاب نقره ای روشن می کرد. در ظرفی بلورین آب می‌ریخت و در آن سکه های نقره می‌انداخت، تخم مرغ رنگی هم کنارش و گل سنبل و کتاب مهر دلدارها هم پهلویش.
منقل آتش را هم آماده می‌کرد و یک کیسه کوچولوی اسفند هم کنارش می‌گذاشت و می رفت قلیان می آورد می گذاشت دم دستش. اما سر قلیان آتش نمی گذاشت و همانجا چشم به راه عمونوروز می‌نشست تا بیاید. همین طور که نشسته بود، در حالی که چشمانش از شوق دیدار برق می‌زد، پیش خودش فکر می‌کرد ای کاش زودتر بیاید، چقدر حرف ناگفته دارم برایش بزنم. عزیزم کی می آیی؟
از خستگی هزار کاری که کرده بود پلک چشمانش سنگین می‌شد و یواش یواش کنار سفره خوابش می‌گرفت. خواب آرام آرام او را در آغوش می کشید.

رویای خوش باهم بودن او را به سرزمین آرزوها می برد. می دید باد مژده آورده چه نشسته ای که عمونوروز در راه است. وسوسه می شد به پیشوازش برود آخر دیگر طاقت دوری را نداشت. سوار بر دامن خیال با هم به باغی می رفتند که خود بهشت بود. کنار رودخانه با صدای شرشر آب، ماهی هایی که بالا و پایین می پریدند، بوی گل که همه جا می پیچید و هوا را عطرآگین می کرد، درختان با جامه سفید نوعروس، سبزه که همه جا را پوشانده بود، چکاوک های تاجدار خوشخوانی که از عشق می خواندند، آنها را از خود بی خود می کرد. روی سبزه ها می نشستند، عجب نرم و لطیف بود. ننه سرما دراز می کشید و سرش را روی پاهای عمونوروز که دراز کرده بود می گذاشت. نسیم بهاری بدنش را نوازش می داد.

در این میان عمونوروز با دسته گلی از گل های وحشی سر می‌رسید تا چشمش به ننه سرما می‌خورد که خوابیده، وا می رفت، اما دلش نمی‌آمد که بیدارش کند. می‌آمد کنارش می‌نشست و محو تماشایش می شد. یک شاخه گل همیشه بهار از باغچه می‌چید و روی سینه او می‌گذاشت و غنچه گلی هم لای موهایش، کمی از سمنوی دست پخت ننه سرما، نقل، پسته، برگه زردآلو و خوراکی های سفره می خورد، از منقل یک گل آتش برمی داشت می گذاشت سر قلیان و چند پک به آن می زد و یک نارنج از وسط نصف می کرد، یک پاره اش را در استکان قنداب می چلاند، چشمانش را می بست و شربت گوارا را آرام آرام تا آخرین قطره اش یک نفس بالا می رفت.
آتش منقل را برای اینکه زود سرد نشود می کرد زیر خاکستر، گردنبند مرواریدی را که برای ننه سرما آورده بود را می بست به گردنش، روی ننه سرما را به آرامی ماچ می کرد، چه گرمای دلپذیری، لبانش گلگون می شد. در گوشش حرف دلش را زمزمه می کرد. قبایش را از لای حریر که حالا بوی گل نرگس می داد برمی داشت و با دلتنگی آرام از جایش پامی شد، می پوشید لحظه ای نگاهی به پشت سر می انداخت لبخندی می زد، چقدر ننه سرما در خواب زیبا بود، دل می کند راه می افتاد و می رفت.

خودخواسته، ول کن رویای شیرین که او را در آغوش گرفته بود تا آرزویش برآورده شود نبود، نیاز داشت با هم باشند. عمونوروز دست هایش را لای گیسوان او می کرد و نگاهشان به هم گره می خورد. گردنش بلوری می شد و دستان او که به طرف سینه اش می رفت بوی گل می داد. نفسش گرم و سوزان بود. بوسه ای بر سیمایش می زد. چه شیرین و گوارا بود. صدای زمزمه فرشتگان می آمد. خورشید شاهد یکی شدن آن دو بود. لحظه ای چشمانش را می بست، احساس دختری را داشت که به معشوق رسیده و سرخوش است اما دور شدن بوی گل نرگس را هم با تمام وجودش احساس می کرد. می دانست خوشی ها زودگذرند! او دست نایافتنی بود.

آفتاب یواش یواش توی ایوان می‌تابید که ننه سرما از خواب می‌پرید. اول نمی خواست باور کند همه لذتش یک رویای زودگذر بوده. بویی آشنا را حس می کرد، چه بویی می‌آید! بوی شربت بیدمشک و شکوفه نارنج، کمی که چشمش را باز می‌کرد، می‌دید ‌ای داد و بی‌داد، همه چیز دست خورده، آتش رفته سر قلیان. نارنج از وسط دو نیم شده، گلی روی سینه‌اش چسبیده و غنچه ای لای موهایش قرار گرفته، آتش ها رفته اند زیر خاکستر، لپ گلیش هم تر است.
آن وقت می‌فهمید ای دل غافل چه نشسته ای که عمونوروز آمده و رفته و چون در خواب بوده نخواسته بیدارش کند. بلبلان، پرنده‌های خوش آواز و سخنگو، مینا و طوطیان به او نگاه می کردند و هزار نغمه عاشقانه عمونوروز را برایش می خواندند. بهار را جشن می گرفتند. گنجشک های بازیگوش هم بالای سر ننه سرما پرواز می کردند.

ننه سرما دیگر دل و دماغ ماندن نداشت. خیلی غصه می خورد که چرا بعد از آن همه انتظار و زحمتی که برای دیدن عمونوروز کشیده، درست همان موقعی که باید بیدار می ماند خوابش برده و نتوانسته عمونوروز را ببیند، این هم از بازی های روزگار بود؟ آیا چرخ بازیگر آنها را بازیچه خود قرار داده بود؟
پریشان خاطر می شد، سوز می آمد! دلگیر شده بود، آسمان تاریک و ابری و گرفته می شد. زار و زار مثل ابر بهاری گریه و زاری می کرد و از اشک‌هایش، آن سال عید، رگبار می‌بارید. کلی داد و فریاد راه می انداخت و رعد و برق می‌شد. لحاف پنبه‌ای‌اش را پاره می‌کرد و برف می‌بارید و از عصبانیت زنجیر گردنبندش را پاره می کرد. برای همین است که روز اول بهار از آسمان تگرگ می آید. همه می گویند این دانه های گردنبند ننه سرماست که از آسمان پایین می آید.
اما بعدش از این که عمونوروز دوستش دارد خوشحال می شود و آسمان یکباره صاف و آفتابی می شود. به دور دورها، آنجا که مسیر رفتن او است نگاه می کند و دعای خیر "سفر بی خطر و با دلخوشی" را بدرقه راهش می کند که در قطره های نم نم اشکش، رنگین کمانی با کمان هفت رنگ قشنگش، قرمز ، نارنجی ، زرد ، سبز ، آبی ، نیلی و بنفش، دل عاشق آنها را بهم پیوند می زند. یک طرفش ننه سرما و طرف دیگرش عمونوروز. اگر چشمانتان را ببندید و خوب گوش کنید آهنگ موسیقی یکدلی آنها را می شنوید. باهم اما دور ازهم!
ننه سرما هر روز پیش این و آن درد دل می کرد که چه کند و چه نکند تا بتواند عمونوروز را ببیند، تا یک روز مرغ سحر که ناله های سوزناک او را می شنید به او گفت چاره ای ندارد جز این که دندان روی جگر بگذارد، ناله نکند، درنگ کند تا یک بار دیگر باد بهار بوزد و روز اول بهار برسد و عمونوروز باز از سر کوه به سوی شهر راه بیفتد و او بتواند چشم به دیدارش روشن کند. چقدر سخت است انتظار یار کشیدن!

ننه سرما هم به ناچار پذیرفت. اما هیچ کس نمی داند که سال دیگر ننه سرما توانست عمونوروز را ببیند یا نه. چون برخی می گویند اگر این دو همدیگر را ببینند دنیا به آخر می رسد و از آنجا که زندگی هنوز به آخر نرسیده ننه سرما و عمونوروز همدیگر را ندیده اند.
می‌گویند هرکس عمو نوروز را ببیند تا دنیا دنیاست، جوان می‌ماند.


پنج شنبه, 19 اسفند 1395 12:01

نوروز برابر با یکم فروردین ماه (روزشمار خورشیدی)، جشن آغاز سال و یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران باستان است. خاستگاه نوروز در ایران باستان می‌باشد و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را جشن می‌گیرند. امروزه زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است.
نوروز، جشنی با ریشه ایرانی که قدمتی بیش از ۳ هزار سال دارد و امروزه بیش از ۳۰۰ میلیون نفر آن را جشن می‌گیرند توصیف شده‌است.

جشن نوروز از لحظهٔ اعتدال بهاری آغاز می‌شود. این لحظه، لحظه اول برج حمل نامیده می‌شود و با نخستین روز (هرمز روز یا اورمزد روز) از ماه فروردین برابر است. نوروز در تقویم میلادی با ۲۰، ۲۱ یا ۲۲ مارس مطابقت دارد.

در کشورهایی مانند ایران و افغانستان که تقویم هجری شمسی به کار برده می‌شود، نوروز، روز آغاز سال نو است. اما در کشورهای آسیای میانه و قفقاز، تقویم میلادی متداول است و نوروز به عنوان آغاز فصل بهار جشن گرفته می‌شود و روز آغاز سال محسوب نمی‌شود.
واژه نوروز یک اسم مرکب است که از ترکیب دو واژهٔ فارسی «نو» (تازه - جدید) و «روز» (رووز-رز-روژ در فارسی میانه به چم خورشید و آفتاب هم بکار می رفته).
به باور احسان یارشاطر بنیان‌گذار دانشنامه ایرانیکا، نگارش این واژه در الفبای لاتین با توجه به قواعد آواشناسی، به شکل Nowruz توصیه می‌شود. این شکل از املای واژه نوروز، هم‌اکنون در نوشته‌های یونسکو و بسیاری از متون سیاسی به کار می‌رود.
پیشینه: پدید آوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده‌است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند.
در دوران سلجوقیان، به دستور جلال‌الدین ملک‌شاه سلجوقی تعدادی از ستاره شناسان ایرانی از جمله خیام برای بهترسازی گاهشمار ایرانی گرد هم آمدند. این گروه، نوروز را در یکم بهار (ورود آفتاب به برج حمل) قرار دادند و جایگاه آن را ثابت نمودند. بر اساس این گاهشمار که به تقویم جلالی معروف شد، برای ثابت ماندن نوروز در آغاز بهار، مقرر شد که حدوداً هر چهار سال یک‌بار، تعداد روزهای سال را به‌جای ۳۶۵ روز برابر با ۳۶۶ روز در نظر بگیرند. این گاهشمار از سال ۳۹۲ هجری آغاز شد.
آئین‌ها:
خانه‌تکانی (خانه‌تکانی یکی از آیین‌های نوروزی است که مردم بیشتر مناطقی که نوروز را جشن می‌گیرند به آن پایبندند. در این آیین، تمام خانه و وسایل آن در آستانه نوروز گردگیری، شستشو و تمیز می‌شوند. این آیین در کشورهای مختلف از جمله ایران، تاجیکستان و افغانستان برگزار می‌شود.)
سبزه کاشتن
آتش‌افروزی (در ایران، جمهوری آذربایجان و بخش‌هایی از افغانستان، این رسم به‌صورت روشن کردن آتش در شب آخرین چهارشنبه سال متداول است. این مراسم چهارشنبه‌سوری نام دارد. پریدن از روی آتش در ایام نوروز در ترکمنستان نیز رایج است.)
سفره‌های نوروزی (سفره هفت سین از سفره‌های نوروزی است که در ایران، جمهوری آذربایجان و برخی از نقاط افغانستان رایج است. در این سفره هفت چیز قرار می‌گیرد که با حرف سین آغاز شده باشد؛ مثل سکه، سیر، سرکه، سنجد، سمنو، سماق، سیب، سبزه و... به هفت سینی که چیده می‌شود معانی خاصی نسبت داده‌اند. مثلاً سمنو نماد زایش و باروری، سیب را نماد زیبایی و تندرستی، سنجد را نماد عشق و دلباختگی واز مقدمات تولد و زایندگی، سبزه را نماد شادابی و سرسبزی و نشانگر زندگی و پیوند با طبیعت، سرکه را نماد شکیبایی و عمر، سماق را نماد (رنگ) طلوع خورشید، سیر را نماد پزشکی (درمان) و سکه را برکت، درآمد، رزق و روزی گفته‌اند. در این سفره بعضی چیزها فقط جنبه زیبایی داشت مانند آیینه ولی سایر چیزها برای خوردن و پذیرایی مهمانان بود و هر زمان که تمام می‌شد بلافاصله صاحبخانه ظروف را مجدد برای میهمانان جدید پر می‌کرد. ضمناً مردم قبل از نوروز به حمام می‌رفتند. شب نوروز همه پلو یا چلو خورش می‌خوردند بسیاری از خانواده‌ها سالی فقط یکبار می توانستند چلو خورش بخورند و آن هم شب نوروز بود.
روی سفره اجزای دیگری به‌ویژه آینه و کتاب مقدس هر دین در بالای سفره، شمع روشن و آب نیز حضور دارند. از دیگر اجزای سفرهٔ امروزی می‌شود از تخم مرغ آب پز رنگ‌شده و کتاب دیوان حافظ و شاهنامه یاد کرد. آینه نماد روشنایی، شمع نماد روشنگری،  آب نشانه برکت در زندگی و تخم مرغ نشانه زایش و آفرینش، نطفه و نژاد، کتاب نشانه خردورزی و تمدن و کاسه آب که سیب در آن غوطه ور است نشانه گردش زمین در فضا است.
یکی از متداول‌ترین خوراکی هایی که به مناسبت نوروز پخته می‌شود، سمنو است. این غذا با استفاده از جوانه گندم تهیه می‌شود.)
عیدی دادن (رسمی به یادماندنی برای آنان که می گیرند بخصوص بچه ها می باشد که اسکناس های تا نکرده می باشد.)
دید و بازدید (عید دیدنی یکی از سنت‌های نوروزی است که در بیشتر کشورهایی که آن را جشن می‌گیرند، متداول است. در برخی از مناطق، یاد کردن از گذشتگان و حاضر شدن بر مزار آنان در آخرین روز سال نیز رایج است.)
جامه نو پوشیدن (در هنگام تحویل سال نو تلاش می شود جامه در حد امکان ار یک تکه تا کامل نو شود.)
طبیعت‌گردی (مردم ایران روز سیزدهم فروردین، به مکان‌های طبیعی مانند پارک‌ها، باغ‌ها، جنگل‌ها و مناطق خارج از شهر می‌روند. این مراسم سیزده‌بدر نام دارد. از کارهای رایج در این جشن، گره زدن سبزه و گفتن دروغ سیزده است.)
روز جهانی نوروز: مجمع عمومی سازمان ملل متحد در تاریخ سه شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۸ برابر با ۲۳ فوریه ۲۰۱۰ با تصویب قطعنامه‌ای روز ۲۱ مارس برابر با ۱ فروردین را در چارچوب ماده ۴۹ و تحت عنوان فرهنگ صلح به عنوان روز جهانی نوروز به تصویب رسانده و در تقویم خود جای داد، طی این اقدام که برای نخستین‌بار در تاریخ این سازمان صورت گرفت، نوروز ایرانی به‌عنوان یک مناسبت بین‌المللی به رسمیت شناخته شد.
نخستین بار نوروز ۱۳۹۱ را در صحن عمومی سازمان ملل و یونسکو به میزبانی ایران جشن گرفتند. بان کی مون دبیرکل سازمان ملل پیامی بدین مناسبت صادر کرد.
در ۷ فروردین ۱۳۸۹ نخستین دورهٔ جشن جهانی نوروز در تهران برگزار شد و این شهر به عنوان «دبیرخانهٔ نوروز» شناخته شد. در این جشن، سران کشورهایی که نوروز را جشن می‌گیرند گردهم می‌آیند و این آیین باستانی را گرامی می‌دارند. هر ساله یکی از این کشورها، میزبان جشن جهانی نوروز است.
در اینجا لازم است داستان عمونوروز و ننه سرما که پر از راز و رمز است چداگانه خوانده شود.