امروز: چهارشنبه 27 دی 1396 برابر با 16 ژانویه 2018

پنج شنبه, 21 خرداد 1394 19:54
این روزها "همشهریان بی درد" که نسل قبلی آنها یعنی پدر و مادرشان همین مردم مهربانی بودند که هر روز می بینیم، چنان از ما فاصله گرفته اند که انگار جذام داریم.
فراموش کرده اند پولی که به جیب زده اند و شرفشان به آن است از صدقه سر همین مردم بی ریا بدست آورده اند. این نوکیسه ها چنان خود را گم کرده اند که در جمع می گویند: "هرچه می گویم بکن، بکن".
رفتارشان مملو از خود محوری و تکبر بی حد است و چون می بینند عده ای دور آنها جمع شده اند، باورشان شده که هر چه می گویند حق است و دیگران که با آنها همراهی نمی کنند بایستی زیر پایشان له شوند. زهی خیال باطل.
حلقه ی خانواده آنها بسیار کوچک و منحصر به فرزندان و اگر کمی انصاف داشته باشند پدر و مادرشان می باشد و دیگران را نوکر حلقه به گوش خود می پندارند. سخن حق مردم را که اصلاً نمی توانند تحمل نمایند چون آنان را مشتی افراد کم سواد و قدر نشناس می دانند.
این مستبدین کوچک که بعضاً سال های سال قبل درسی هم خوانده اند یا از محل کار دولتی شان برای درس خواندن به جایی فرستاده شده اند بجز خود کسی را نمی بینند و خیال می کنند هر چه بلغور می کنند باید بشود، غافل از اینکه دنیا خیلی عوض شده و این فسیلان خیالباف باید افکار پلید مال پرستانه خود را عوض نمایند تا در بین مردم جایی پیدا کنند. اینان حاملان کتاب های فراموش شده هستند نه صاحبان فکر. وعده می دهند اما انجام نمی دهند. فراموشکار هستند و به راحتی رو در رو دروغ می گویند.
دروغگو دشمن خداست پس در این افراد دنبال اخلاقیات نگردید. اگر از اخلاق نیکو می گویند تا وقتی به نفعشان است و با تفسیر خودشان همخوانی دارد پیرو آن هستند و وقتی ورق برگردد و منافعشان را به خطر اندازد زیر کلیه اصول پذیرفته شده بشری می زنند. این مرام همیشگی آنها است. همه چیز برای اینان و هیچ چیز برای دیگران. لبخند به لب دارند در حالی که دست در جیب شما کرده اند و خنجری در دست دیگر دارند تا اگر اعتراض کنی حسابت را برسند. گول لبخند و حرف های زیبای اینان را نبایستی خورد که استادان شیطانند.
بهتر است به جای فاصله کرفتن از دیگران و پنهان شدن در تاریکحانه ها به روشنایی و ریشه خود در بین مردم برگردند. اگر دیگران را دوست ندارند و نمی خواهند دلی بدست آورند حداقل سنگ اندازی نکنند و دلی را نشکنند.

آقایان پیاده شوید تا با هم برویم. اینجا شهر کوچکی است. اینجا انارک است. شما بهتر از هر کسی می دانید حافظه مردمش خوب کار می کند و می دانند آنچه را که می خواهید از دیگران پنهان نمایید و همین واقعیت است که شما را می ترساند.
پنج شنبه, 07 خرداد 1394 13:31
بغضی در گلوی این شهر پر از درد است که ناشی از "همشهریان بی درد" می باشد. دز نظر بگیرید اینان چند گروه با صفات مختلف می باشند. برخی نیز ترکیبی از چند صفت می باشند.
عده ای از این شهر خدا درآمد کسب می کنند و در جایی به جز آن مصرف می کنند که "زالو" صفت می باشند. باز هم صد رحمت به اینان! عده ای دیگر نه تنها درآمدشان از اینجا است بلکه آقاییشان هم از این ناکجا آباد است. امر و نهی هم می کنند و برای دیگران تصمیم هم می گیرند. اینها را کجای خود جای دهیم! اینان را "روباه" صفت می نامم. کجا است انصاف شما؟ پدر و مادر شما که آدم های خوبی بودند.
تعدادی دیگر "شترمرغ" صفت می باشند که در هر کاری دخالت می کنند و مسئول هستند اما هنگام مشارکت عمومی و مسئولیت پذیری غایبند. جاه و مقام را دوست دارند اما از مسئولیت پذیری بویی نبرده اند.
"مگس" صفتان منتظر اینند تا شیرینی بیابند و هجوم آورند. در مراسم بخور  بخور بیشتر دیده می شوند و معمولاً گروه هستند و هم را خبر می کنند و با هم دیده می شوند. واضح است که از پسمانده کثافت هم نمی گذرند. 
از همه زیانبارتر "لاشخور" صفت می باشد که منتظر می ماند تا بینه طرف مقابل را ضعیف کند تا از تنش تغذیه نماید و چنان بی شرم است که برای تضعیفش تکه هایی بزرگ از بنیه قربانی را می کند تا به غریبه دهد.
در مقابل تمامی اینان "گورخر"صفتان می باشند که به این ذلیلان رحم و برای شهرشان سینه سپر می کنند. به دشواری کار می آفرینند یا با دست های خالی اما پر از امید، کمک به کارآفرین می نمایند. همه مردم  این شهر فراموش شده ار این گروهند.
عوضی های بی بته هم در بطن این جامعه بی غل و غش زندگی می کنند و منتظر فرصتند تا خود را جزو صالحین و خوبان جا بزنند.
به هر حال هر صبح که این شهر پاک از خواب بیدار می شود رویای آینده ای بهتر را برای جوانان لایق خود می بیند. دست به دست هم دهیم به مهر، تا کنیم این شهر را هم آباد.
سه شنبه, 22 ارديبهشت 1394 10:16
علیرغم احساس درونیم، به احترام او که اصرار داشت زنگ بزن تا بداند هنوز پیگیرش هستی،  گوشی را برداشتم و شماره اش را گرفتم. حدود ده صبح بود. خانمی پس از پرسیدن نامم و اینکه با ایشان چه کاری دارم از آن پشت گفت: در جلسه اند، یک ساعت دیگر تماس بگیر. یازده و نیم دوباره زنگ زدم، هنوز در جلسه بود.
به دوست مسئول دیگری زنگ زدم و پرسیدم این تماس هایی که با فلانی می گیرم می تواند کارساز باشد یا نه؟ گقت اختیاراتی دارد اما زیاد امیدوار نباش.
فردایش دوباره زنگ زدم، آقایی برداشت و پس از پرسش نامم و حدود یک دقیقه معطلی گفت: جلسه دارند.
به دوستم که توصیه کرده بود زنگ زدم و ماجرا را گفتم. با توجه به اینکه سه بار نامم را پرسیده بودند و مرا هم می شناسد، هنوز پس از چند  روز منتظرم تماسی از سوی او داشته باشم ولی از اولش هم چشمم آب نمی خورد!
جمعه, 28 فروردين 1394 12:05
پس از سالها رفتم دفتر شرکتی که "مَحکم" یکی از مدیرانش بود. خانمی که شاید رییس دفتر بود گفت تشریف ندارند. روی مبلی نشستم و به خواندن مجله مشغول شدم. دید نمی روم غیبش زد و برگشت و اجازه دیدارش را به من سمج داد.
چنان به میزش چسبیده بود و از جایش تکان نمی خورد که انگار جانش است و آمده ای پسش بگیری. تا لب باز کردم و سربسته از مشکل پیش آمده بر اثر مدیریت نا بجای آقایان که خودش هم یکی از آنها بود گفتم، درد دلش شروع شد و انگار لای مثنوی هفتاد من را در ذهنش باز کرد و حالا نگو کی بگو از مشکلات. طوری می گفت که همه مقصرند به جز خودش. از اعتماد گفتم و او از وضعیت بد زمانه.
از در دیگر وارد شدم و مشکل را کمی بازتر کردم و رابطه اش را با کارآفرینی در انارک مطرح کردم. برایش روشن کردم نیاز به قسمتی از آنچه خود و امثال من در اختیارشان گذاشته اند تا آقایی کنند، دارم.
خیلی خود را مشتاق نشان می داد تا انارک به جایی برسد و حرف های دو پهلوی زیادی می زد و در واقع وعده سر خرمن می داد. هم خود می دانست و هم من. بزک نمیر بهار می آید.
من از صنم می گفتم و ایشان از یاسمن. به انارکی صحبت می کردیم اما همدرد نبودیم، حرف همدیگر را نمی فهمیدیم. از گوشی شنید و از گوش دگر یه در کرد. مرا به دیگری که نبود پاس داد. حیف وقتی که صرف او کردم. نگاهش کردم "مدیر وارونه" را در او هم دیدم.

اینان دردشان سیری بیش از حد است و درد انارک بی دردی اینان. اینان از تبار "عوضی" هایی هستند که "من، من" می کنند. پا بر شانه دیگران می گذارند تا بالا روند و وقتی به جایی رسیدند دیگر هیچ خدایی را بنده نیستند. همه چیز را برای خود و هم پالکی هایشان می خواهند. به کجا می روند چنین شتابان!
یکشنبه, 23 فروردين 1394 10:21
یه جک و جونوری هست که سریعاً نسلش در حال زیاد شدنه که اسمشا "پدیده" می ذارم تا دردسر نشه. اما در انارک نایاب یا کمیابه. راستش من که به صورت بومی در انارک ندیدمش.
از خصوصیات این پدیده یکیش اینه که دوست داره مثل خاک انداز خودش را جلو بندازه و نخود هر آشی بشه. حالا مهم نیست که موضوع به او ربطی داشته باشه یا نه، مثل کنه می مونه. چنان با حرارت ژست می گیره و حرف می زنه که انگار دوای هر درد بی درمونه. چنان امیدوارت می کنه که تموم جیگ و پیکت را بگی و از هول حلیم بیفتی توی دیگ حلیم. اما وای به حالت اگه به این پدیده اعتماد کنی. روزگارت سیاه می شه.
تا از پیشت رفت انگار نه انگار که چی گفته و چی شنیدی! به ریشت می خنده و پهلوی یکی دیگه می ره و معرکه می گیره و دوباره آش همون آش و کاسه همون کاسه. توی بخت برگشنه هم که به امید محبت اون نشسته ای باید سماق بمکی و بعدش به خواب خرگوشی فرو می ری. وقتی بیدار شی همه چیز را از کف داده ای.
این پدیده هر چی کمتر دور و برت بپلکه به تفعته. گول ظاهرشو نخور نه تنها ترا دوست نداره بلکه دشمن درجه یکت است. دعا کن یادش بره و کاری نکنه، پشت پا به تو نزنه و هلت نده تو چاه، کمک پیشکشش. پس اگه از دور دیدی داره طرفت می یاد، سریع روت را برگردون و یه جایی خودت را گم و گور کن یا از دستش فرار کن.
اصلاً بهتره مشکلت را برای خودت نگه داری و حداکثر دو سه نفر دور و برت بدونن تا به گوشش نرسه که اگه پاشو وسط گذاشت بیچاره ای. از من گفتن بود حالا خودت بهتر می دونی چه کنی؟ هوس دردسر داری بسم ا...، این گوی و این میدون.
سه شنبه, 18 فروردين 1394 11:55
نزد انارکی ها مرگ فیزیکی یا همان خاکسپاری جنازه، پایان زندگی دنیوی فرد نیست. بلکه فرد را موقعی مرده می دانند که نامی از او نباشد. به همین دلیل در بیشتر موارد خانه او را نگه می دارند تا نامش باقی بماند یا بازماندگان آنانی که دور از انارک افتاده اند مالی را وقف یا یا کمک به بهزیستی برای خرید لوازم و دستگاه های پزشکی، کمک به مساجد برای تکمیل و بازسازی، کمک به امامزاده ها، خیریه و ... یا ایجاد فرهنگسرا و آشپزخانه عمومی می کنند.
امید است این رسم زیبا همچنان زنده بماند همچنان که زیبا سخن گفته است:
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز          مرده آنست که نامش به نکویی نبرند
یکشنبه, 16 فروردين 1394 21:21
امسال 4 فروردین ماه 1394 شهادت دخت گرامی رسول اکرم (ص) حضرت فاطمه زهرا (س) بود.

1- روز قبل آن سوم فروردین بدون هیچگونه دعوتی، از ساعت 16 تا 18 در درنجیل، طبق روال سال های گذشته انارکی هایی برای همدلی و همزبانی جمع شدند. چای آویشن نذری حضرت قاطمه (ع) هم بین حضار توزیع شد.
همزمان طبق اطلاعیه امام جماعت، بخشداری، شورا، بسیج و نیروی انتظامی بخش انارک، مراسم زیارت عاشورا هم در همین محل خوانده شد.

2- روز بعد آن پنجم فروردین ماه بنابر دعوت رسمی مدیریت رباط موقوفه انارک جهت دید و بازدید نوروز و صرف چای و شیرینی، از ساعت 16 تا 19 در رباط، طبق روال سال های گذشته انارکی هایی برای همدلی و همزبانی جمع شدند. چای و شیرینی هم بین حضار توزیع شد.

3- تلویزیون هم از ششم فروردین نسبت به پخش برنامه های فکاهی اقدام نمود.

نسبت به برنامه اول از روزها قبل از سوی عده ای از مسئولان، حساسیت هایی دیده شد ولی نسبت به برنامه دوم  حساسیتی مشاهده نکردم. چرا؟
این در حالی است که عده ای از مردم نسبت به اقامتگاه ها و سر و وضع گردشگرانی که  به آن وارد می شوند حساسیت هایی دارند که تا به حال مورد توجه قرار نگرفته است.
پنج شنبه, 06 فروردين 1394 13:29
هنگامی که در اوایل تیرماه 1387 برنده مزایده اداره اوقاف و امور خیریه نایین برای اجاره ده ساله رباط موقوفه حاج محمدعلی انارک (یه شماره ثبت 18770 مورخه 85/12/25 در میراث فرهنگی) شدم با هفت خوان رستم از جمله تنظیم تفاهم نامه با اداره میراث فرهنگی ظرف مهلت ده روز (ع.ا) مواجه شدم.
با پیشنهاد یکی از اعضای شورای شهر انارک (ه.ن) و ملاقات با شهردار (ا.ز) از استفاده عموم مردم جهت فرهنگسرا، محل برگزاری همایش ها، فضای فرهنگی، صنایع دستی و بازدید گردشگران از این مکان تاریخی و اقامتگاه سنتی می گفتند.
به ناچار از حق شخصی خود به نفع عموم گذشتم و جهت همکاری آن را به شهرداری واگذار نمودم.

این مکان بر خلاف وعده ها در جهت استفاده عام در همان زمان در شرایط غیر شفاف به دیگری واگذار شد. این موقوفه تاریخی از اعتیارات سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و سازمان شهرداری های کشور با صرف صدها میلیون تومان مرمت شده است و در تفاهم نامه مورخه 1386/11/28 شهرداری با میراث فرهنگی  آمده که بنای فوق تبدیل به فرهنگسرای شهر و اقامتگاه سنتی شود.
(تعجب نکنید! اواخر سال 86 صحیح است و مزایده مربوط به سال 87 می باشد. "اول بریده اند و بعد گز کرده اند". وقتی هم در نوبت اول مزایده شرکت کردم، شرایط مزایده تغییر کرد و به نوبت دوم کشید. با این حال دیگر شرکت کنندگان از جمله شهرداری انارک و آقای جلالی برنده نشدند.)

چنذ روز پیش از عضو شورا پرسیدم آن قول و فرارها و حرفهای قشنگ چه شد؟
گفت: شهردار قرارداد مدیریت ده ساله یسته است در حالی که ما یک سال را  مصوب کرده بودیم و بعید می دانم هیچیک از اعضای شورا زیر قرارداد را امضا کرده باشند. قابل ذکر است شهردار زیر نظر شورای شهر انجام وظیفه می کند.

و این هم پارچه نوشته میخ شده به دیوار در میدان سراب: از همشهریان عزیز انارکی دعوت میشود جهت دید و بازدید عید نوروز و صرف چای و شیرینی در رباط انارک حضور بهم رسانند. چهارشنبه 94/1/5 ساعت 16 الی 19.