امروز: جمعه 26 مرداد 1397 برابر با 17 آگوست 2018

پنج شنبه, 13 ارديبهشت 1397 12:09
انارک / تنهاییانارک نیوز - گاهی وقت ها حتی وقتی وسط روز بیرون میای جز یکی دوتا پیرمرد که توی میدون در کناری نشسته اند هیشکی را نمی بینی.
مسافرا وقتی هاج و واج می پرسند فلان چیزا می خوایم آدم توش می مونه چطور بگه هنوز باز نکردن. اما اینا که گشنه ن چه فکری می کنن؟
جمعه, 01 تیر 1397 10:44

انارک نیوز - پیرزن هم کنار جاده خاکی منتهی به مزار نشسته بود و با بردباری به ماشین هایی که پر بودند و رد می شدند، نگاه می کرد. دل تو دلش نبود و منتظر بود یکی ار آنها او را سوار نماید. از خانه اش تا خانه دوست درگذشنه اش و تا اینجا پشت آمبولانس او را همراهی کرده بود. اما پاهای لرزانش دیگر بیش از این او را همراهی نمی کرد. 

بالاخره به مزار رسید اما او هماغوش خاک شده بود. نتوانسته بوذ آخرین خداحافظی را با او بکند. دوستش نرگس، همبازیش، 11همین فرزند متولد سال 11 و دیروز که از میان ما رفته بود، 11 خرداد ماه بود.

با خود می اندیشید بازماندگان که این همه خرج کرده اند و از راههای دور شبانه خود را رسانده اند عزادار عزیزشانند و شاید به مغزشان هم خطور نکند که مانند دیگر شهرها، شهرداری می تواند وسیله رفت و آمد به مزار را به ازای مبلغی در اختیار آنها قرار دهد، اما شورای شهر که می داند، چرا چنین نمی کند و مصوبه ای در این مورد ندارد!؟
(16 خرداد ماه 1393)

یکشنبه, 02 ارديبهشت 1397 10:24
انارک نیوز - دیروز اول اردیبهشت ماه روز بزرگداشت سعدی، امروز روز تاسیس سپاه انقلاب اسلامی (1358)، سالروز اعلام انقلاب فرهنگی (1359)، روز زمین پاک و فردا روز بزرگداشت شیخ بهایی یا روز معمار می باشد. 

به یاد روزی افتادم که در بهار 59، به بهانه انقلاب فرهنگی، عده ای را به دانشگاه ها فرستادند تا به برخی از دانشجویان بفهمانند دیگر جایی برای ماندن در دانشگاه ندارند و دانشگاه ها باید اسلامی شود.

بهمن 62 که دانشگاه ها بازگشایی شد، چهره ها تغییر کرده بود و عده ای از دانشجویان اخراج، گروهی شهید، برخی از نخبگان جذب و بورسیه دانشگاه های خارج از کشور و تعدادی خودخواسته جذب بازار کار و یا دچار مشکلات روحی شده بودند. یک دانشجو هم که قبل از انقلاب فرهنگی حدود 14 سال داشت و همیشه بحث بود که از پس امتحانات رشته مهندسی بر می آید یانه؟ اکنون بزرگ شده بود.

استادان نیز گروه گروه اخراج یا ترک وطن کرده بودند و آنی که قبلاً مربی حل تمرین ریاضی بود، حالا ریاضی درس می داد.

وقتی وارد کلاس واحد تخصصی شدیم، جوانی وارد کلاس شد که او را به عنوان استاد، تشخیص ندادیم اما گفت دکترای مهندسی فارغ التحصیل M.I.T امریکا است. ما عموماً 23 ساله و او 27 ساله بود.

استادی را به یاد می آورم که قدرش را ندانستم و الکترومغناطیس را چنان درس می داد که همان دم جذب می کردی و با یکبار شنیدن نام هر دانشجو او را به نام  به خاطر می سپرد. اما او را هم تحمل نکردند و پس از بازگشایی، بالاخره کاری کردند تا به خارج از کشور جایی که قدر او را می دانستند برود.

خلاصه زمانه، زمانه فرار مغزها یا به قولی فرار مغزهای پوسیده بود.

یکشنبه, 31 فروردين 1393 12:53

 انارک نیوز 

متن سخنرانی مهندس حمید رحیم پور انارکی برای مردم شهرستان نائین که هرگز نگذاشتند یا نشد که در زمان رسمی تبلیغات انتخابات مجلس هشتم (اسفند 86) ایراد شود.

بسم الله الرحمن الرحیم

سخنم را با یاد و نام خداوند جان و خرد آغاز می کنم. من حمید رحیم پور انارکی مهندس برق از دانشگاه صنعتی اصفهان هستم و سال ها است هیچ مسئولیت دولتی را نپذیرفته ام و در بخش خصوصی به کار مشغولم. توجه داشته باشید پس از پایان سخنرانی هم جلسه پرسش و پاسخ خواهیم داشت.


کمترین انتظار از کسانی که وارد رقابت‌های انتخابانی می‌شوند، این است که یا منشأ فکر و اندیشه‌ای تازه و یا حامل و حامی تفکری رایج برای نظام تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری کشور باشند.
درد مردم را خوب می‌شناسم. همین حالا هم که وضع معیشتی زندگیم طوری ا‌ست که ماشین شخصی دارم، تا حدود زیادی از وسایل نقلیه عمومی استفاده می‌کنم تا در بطن جامعه باشم درددل‌های مردم را بشنوم. در حقیقت نمی‌خواهم بین من و جامعه‌ام فاصله‌ای باشد.
به نظرم مجلس نهادی ا‌ست که در حالی که سیاست‌های کلان کشور را تبیین می‌کند، بیشتر باید نگاهی تخصصی به مسائل داشته باشد پس به متخصص بیشتر نیاز دارد.
من در این سال‌ها کشورهائی را از نزدیک دیده‌ام. کشورهای فقیر یا ثروتمندی که باعث شده تجربیات خوبی داشته باشم و بتوانم کشور خودم را از نظر منابع معدنی و مالی با آنها مقایسه کنم. این تجربه می‌تواند به من کمک بسیاری کند تا دید بازتری داشته باشم و با مشکلات مالی آسان تر برخورد کنم.
اصلاً نمی‌خواهم تبلیغ کنم. من نیامده ام که هزینه کنم که به مجلس بروم چون اصلاً کیسه‌ای برای این کار ندوخته ام. فکر می‌کنم اسمم این قدر شناخته شده هست که اگر مردم بدانند در انتخابات شرکت کرده‌ام نیازی به تبلیغ نداشته باشم. اگر بخواهند به من رأی می‌دهند و اگر هم نخواهند رأی نمی‌دهند.
من همیشه به شهرم، منطقه ام و کشورم احساس تعلق خاصی داشته ام. حضورم در انتخابات به واسطه مشورت‌هایی بود که در یک‌ونیم سال گذشته با بسیاری از دوستانم داشتم. از ابتدا خیلی راغب به این کار نبودم اما بعد به این نتیجه رسیدم که حضورم می‌تواند موثر و مفید باشد.
شما کسی را می‌خواهید که بتواند مدافع حقوقتان باشد و نگاه جامع‌تری نسبت به اجتماع داشته باشد و شاید کسی که هیچ مسئولیت دولتی نداشته باشد ترسی هم از از دست دادن آن نخواهد داشت پس راحت تر از حقوق شما دفاع خواهد کرد.
مهم این است که نماینده مجلس این ظرفیت را داشته باشد که برای خود مشاورانی دلسوز و آگاه از سطح جامعه و نهادهای مدنی تدارک ببیند تا آن مشاوران تحولات را در تمامی عرصه‌های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی رصد کرده و به آن نماینده اطلاع دهند تا وی نسبت به تحولات اشراف دقیق و روزآمد داشته باشد و به موقع عکس العمل یا عمل لازم را انجام دهد.
نباید فراموش کرد که وظیفه اصلی شخصی که به عنوان نماینده مردم در مجلس حضور می‌یابد، تدوین برنامه‌ها و قانون‌گذاری به شکل عام است و بنابراین باید دارای صلاحیت‌هایی چون دارابودن نگاه عمیق سیاسی و اجتماعی به مسایل کشور در سطحی ملی و جهانی باشد. در مجموع نماینده مردم در مجلس شورا باید فارغ از دغدغه‌های شخصی و صنفی، دارای دیدی عمیق و ژرف باشد و به همراه یک پشتوانه قوی سیاسی- اجتماعی در این صحنه حیاتی حضور یابد.
جایی که نماینده بدان راه یافته است، خواه‌ناخواه وظیفه‌ای سنگین در سطح ملی و بین‌المللی بر دوش او گذارده بنابراین توجه به مشکلات شهرستانی که به عنوان نماینده آن انتخاب شده است، تنها بخش کوچکی از کاری است که باید انجامش دهد. این البته بدان معنا نیست که کم توجه باشد به مسایل و دغدغه‌های موکل، به خصوص آنکه با اشرافی که به موضوعات مربوط به حوزه نمایندگی خود دارد، می‌تواند دیگر کمیسیون‌های مربوطه و کل نمایندگان را نسبت به موضوع توجیه کند.
اصلاً تصور کنید مجلسی را که افق دید تمام اعضایش فقط حل مشکلات و مسایل مربوط به خودشان باشد. هیچ کس نمی‌تواند بیشتر از آن چه می‌داند کاری انجام دهد.
دولت‌ها با مجالس شورا قانون‌ها را به وجود می‌آورند، اما اینکه آن را چگونه اجرا کنند و پلیس‌ها چگونه رفتار کنند به عواملی از جمله خلق ‌و ‌خوی عمومی مردم کشور بستگی دارد.
اگر اکثریت مردم به آزادی بیان علاقمند باشند، آزادی بیان وجود خواهد داشت، حتی اگر آن را غیرقانونی اعلام کنند. اگر مردم نسبت به اقلیت‌ها حس خوبی نداشته باشند، حتی در صورت حمایت قانون، آن‌ها سرکوب خواهند شد.
یک سیاستمدار اصلاح‌طلب، سیاستمداری است که اگر چه در اهداف، انقلابی می‌اندیشد اما در عمل و رفتار، واقعیت‌ها را درمی‌یابد و گاه برخی محافظه‌کاری‌ها را نیز چه بسا پذیرا می‌شود تا فاصله خویش از رفتارهای غیر قانونی و خشونت‌آمیز را حفظ کرده باشد.
قانون اساسی قانونی بشری است و نمی‌تواند بی‌عیب باشد و انسان همواره در حال تحول، تکامل و تجربه است ولی در همین قانون اداره کشور با آرای عمومی است.
دیدگاهم متفاوت است و با شیوه های مختلفی کار می کنم، ارتباطات گسترده ای دارم. در سطح اجرائی و مقامات دوستان متنفذی دارم که بی شک برای گسترش منطقه و رشد شهرستان به کمکمان خواهند آمد.
بیائید احساساتی نباشیم که به خویش و قوم خود رأی بدهیم یا به همشهری خود رأی بدهیم. بیائید روی منطق پیش برویم و هر نماینده ای که انتخاب می شود صاحب فکر و حرف حسابی باشد تا همه منتفع شویم.
ازانگیزه هایم فعال شدن گروه ها و تشکل های مردمی است. من یاور شما هستم. داشتن آب و نان و مسکن حق همه است. تشکیل و تحکیم خانواده حق همه ما است. نداشتن چشم انداز روشنی برای طبقه فقیر مشکل همه ما است. این حق شما است که حرف هایتان مستقیماً به گوش مسئولین برسد.
شهرستان نائین با جمعیتی حدود 55755 نفر (1.37% جمعیت استان) و نسبت تقریباً برابر زن و مرد با دو سوم جمعیت شهرنشین می باشد.
15643 نفر کمتر از 18 سال (28.1% جمعیت) ، 9985 نفر 18 تا 24 ساله و 5132 نفر 25 تا 29 ساله یعنی 15117 نفر 18تا 29 ساله (27.1% جمعیت)، 4004 نفر 30 تا 34 ساله و 3610 نفر 35 تا 39 ساله (7614 نفر 30 تا 39 ساله 13.7% جمعیت)، 10196 نفر 40 تا 59 ساله (18.3% جمعیت)، 5971 نفر 60 تا 79 ساله (10.7% جمعیت)، 1214 نفر سنین بالاتر (2.1% جمعیت) هستند.
جمعیت باسواد حدود 15919 خانوار یا 41790 نفر است.
مساحت شهرستان 35757.625 کیلومتر مربع (33.67% مساحت استان) و تراکم نسبی 1.5 نفر در هر کیلومتر مربع ( 4% تراکم استان) می باشد.
وسعت بیابان 39.6% استان (871750 هکتار) و وسعت شن زار 62.8% استان (626825 هکتار) می باشد.
دارای مرتع خوب 34250 هکتار (4.14% از مراتع استان) است.
رتبه سیزدهم در جذب سرمایه در استان (16 شهرستان ) را دارد.
اگر فکر می کنید با این اعداد و ارقام به همین وضع قانعید حرفی برای گفتن نیست اما اگر خواهان تغییر وضعیت موجود هستید به دیگر سخنانم توجه فرمائید.
انتقاد اقتصادی به سیستم و انتقاد به بیکاری ها دارم. با توجه به منابع عظیم نفتی، طبیعتاً «اقتصاد ما باید مبتنی بر نفت و غیرمتکی بدان باشد» در واقع ثروت نفت باید به عنوان استارت موتور اقتصاد ایران عمل نماید تا بتواند پویایی و تحرک لازم را در بخش صنعت و تولید که اساساً موتور اقتصاد ایران هستند به وجود آورد.
برخی را اعتقاد بر این است که با رهاسازی و عدم کنترل اجتماعی مداخله‌گرا و عرضه کالاها و خدمات به قیمت واقعی بازار و تخصیص بهینه عوامل و منابع تولید، سود بنگاه‌های تولیدی افزایش می‌یابد که به نوبه خود به انباشت سرمایه صاحبان این بنگاه‌ها و به تبع آن، افزایش ظرفیت‌های تولیدی منجر می‌شود. در نتیجه، تقاضا برای نیروی کار افزایش می‌یابد و با افزایش دستمزدهای نیروی کار، سرمایه انباشته شده مجدداً ریزش می‌کند و فقر کاهش می‌یابد.
مبنای استدلالی این سیاست‌ها این است که رشد اقتصادی نیازمند انباشت سرمایه است و فقرا دهان‌های بازی هستند که افزایش درآمد یا دستمزد آنها یا کمک‌های یارانه‌ای و رفاهی و افزایش قدرت خرید آنها به دلیل نیاز شدید به پس‌انداز منجر نمی‌شود. بنابراین باید با اجرای سیاست‌های تورمی، آنها را وادار به کاهش مصرف و کاهش تقاضا کرد. از طرف دیگر، افزایش درآمدها باید نصیب ثروتمندانی شود که به لحاظ نیازهای مصرفی اشباع شده‌اند و هرگونه درآمد اضافی آنان به معنای افزایش پس‌اندازها و در نتیجه انباشت سرمایه است. به عبارت دیگر،کار ویژه دولت در این گونه برنامه‌ها و سیاست‌ها، امکان‌پذیر ساختن انباشت هرچه بیشتر سرمایه برای صاحبان سرمایه است. لذا مکانیزم بازار و سیاست‌های اقتصاد کلان باید به‌گونه‌ای باشد که درآمد از قاعده هرم گروه‌های درآمدی به سمت قله هرم حرکت کند و پس از انباشت سرمایه، از طریق مکانیزم رخنه به پایین به واسطه سرمایه‌گذاری‌های تولیدی و ایجاد اشتغال صاحبان سرمایه، به‌ تدریج گروه‌های کم‌درآمد و فقیر از اشتغال و افزایش درآمد منتفع خواهند شد. به‌زعم این نظریه، رشد اقتصادی از طریق مکانیزم‌های بازار، خود‌به‌خود فقر و نابرابری‌های اجتماعی را از میان بر‌می‌دارد.
اکثر صاحب ‌نظران اقتصادی معتقدند که در طی اجرای این سیاست‌ها در دوره گذار اقتصادی تا تحقق یافتن رخنه به پایین، حداقل در کوتاه‌مدت فقر افزایش می‌یابد و فقرای جدیدی به وجود می‌آیند.
اگر متوسط جمعیت خانوار را در مناطق شهری 4.5 نفر در نظر بگیریم، در سال 1383، حدود 20 میلیون نفر از جمعیت کشور زیر خط فقر نسبی قرار داشته‌اند. همان‌طور که پیش‌بینی‌های سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی نشان می‌دهد، در سال 1388، جمعیت زیر خط فقر مطلق به 14.25 میلیون نفر افزایش خواهد یافت و جمعیت زیر خط فقر نسبی هم از 20.2 میلیون نفر در سال 83 به 22.85 میلیون نفر در سال 88 افزایش خواهد یافت.
با توجه به اینکه در طول این سال‌ها نرخ رشد جمعیت کاهش می‌یابد، دلایل این افزایش فقر را باید در سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی دولت و بازار جست‌وجو کرد.
یکی از عمده‌ ترین دلایل گستردگی فقر در ایران نرخ بالای بیکاری است.
بررسی‌های انجام شده حاکی از آن است که %75 بیکاران عضو خانواده‌های فقیر هستند. در چنین شرایطی، رقم بالای تورم که بین 10 تا 15 درصد در نوسان بوده است، در کنار نبود سیاست‌های حمایتی کافی و پوشش تأمین‌اجتماعی، موجب سود بردن لایه‌های بالایی درآمدی و گسترش فقر و محرومیت و تبعیض و فشار بیشتر بر زندگی اقشار پایین به ویژه کارگران مزد بگیر، حقوق‌بگیران ثابت و کشاورزان فقیر شده است. گسترش نابرابری‌های اجتماعی در سال‌های اخیر به مهاجرت‌های ناشی از فقر دامن زده است.
قاچاق و اعتیاد به مواد مخدر نیز یکی از معضلات اجتماعی جدی است که به‌طور مستقیم و غیرمستقیم به فروپاشی روابط خانوادگی و اجتماعی بهنجار و آسیب‌پذیری جدی کودکان دامن می‌زند.
من می گویم تنها راه برون رفت از این وضعیت در این منطقه توسعه صنعتی و استفاده گسترده از معادن منطقه می باشد.
موج جدید را از طریق آزادیخواهی و سخنان تأئید آمیز شما می خواهم. اگر خواهان ادامه وضع موجود هستید من حرفی برای گفتن ندارم اما اگر خواهان تغییر در وضع موجود هستید که عموماً هستید حرف های من معترض، من منتقد به درد شما می خورد. قول می دهم میخکوب!؟ شوید.

سقف شریعت بر ستون معشیت بنا شده است (چون فقر از دری وارد شود دین از در دیگر خارج می شود).
حرف طرف مقابل، حرف مخالف شنیده شود و بعد هم بهترینش اجرائی شود.

 اصل شرافت انسانی و حرمت انسان غیر قابل تعرض است.

دروغگو دشمن خداست.

اعتراض به سیاست و اجتماع دارم که باید بتوانی حرف بزنی. تمایل به اینکه همه تلاش کنیم حرفی بزنیم، انتقادی بکنیم، ایرادی بگیریم، رهنمودی بگیریم تا از این همه یکی شکفته شود.
امر به معروف و نهی از منکر مشروط به تاثیر مثبت است و این موضوع در مسائل اجتماعی و سیاسی کنونی از پیچیدگی‌های بیشتری برخوردار است. کسی پیدا شده که حرف های شما را به بالائی ها برساند. چه نماینده بشوم و چه نشوم یادآور می شوم که وظیفه نماینده است که حداقل هر شش ماه یکبار به مردم گزارش دهد و این جور نباشد که فقط در نزدیکی های رأی دادن پیدایش شود.
چه خواهم کرد؟ شعار نمی دهم و دقیقاً نمی دانم چه می توانم بکنم ولی این مطالب در نظرم است: تقریباً بیکاری جوانان یا در شغل مناسب با تحصیل شان، نداشتن مسکن، کمبود آب، ازدواج و دردهای مردم و مسایل و مشکلاتی که از زبان شما گفته شد که در راه تحقق و حل آنها مشکلاتی هم وجود دارد اما وعده پیگیری و انجام را با سعی می دهم.

با توجه به موقعیت و میدان عمل می بینم چه می توان کرد و کدام را می توان زودتر انجام داد و کدام را دیرتر انجام داد.

تمام تلاشم را خواهم کرد و در خود می بینم تا حد زیادی آنها را پیش ببرم و بلکه با کمک شما بطور کامل به سرانجام مقصود برسانم.

انتظار از نماینده این که نماینده با مدیران می آید و وقت ندارد و اگر کسی مثلاً از فرماندار ناراحت باشد نمی تواند پیش او سخن بگوید و حرف زدن و انتقاد از او مشکل ساز می شود به گونه ای که دیگر کسی اعتراض نمی کند. تغییر این وضعیت در جهت مردم کار آسانی است.
انتظار و توقع دارم با هم ارتباط بیشتری داشته باشیم، مسائل و مشکلات را از زبان خودتلن بشنوم تا بشود با تلاش و پیگیری حل کرد. از قشرهای مختلف با من تماس بگیرند و مشکلاتشان را بگویند. هروقت که لازم است بخواهید تا من تنظیم بکنم و بیایم و در محل حل و فصل کنیم.
از نمایندگان قبلی کم و بیش تشکر می کنم و بهیچ وجه در تضاد قرار نمی گیرم و انتقاد نمی کیم. واقعاً نمایندگان قبلی به نحوی هر یک خصلت های مثبتی داشته اند و کارهائی مثبت کرده اند. مطالبی را پیش برده اند و من این سرنخ ها را اگر نماینده بشوم لابد اطلاعاتش را به من می دهند و من از آنها خواهم گرفت. هرچه را ناتمام گذاشته اند من پیگیری خواهم کردو تعصبی ندارم که راه هائی را که دیگران رفته اند من نباید بروم. هر کار خیری بخواهم بکنم با توجه به سابقه اش خواهد بود. این نماینده مسئله آب را جائی رسانده است و آن دیگری مسئله گاز را به جائی رسانده، دیگری صحبت از آوردن صنایع عظیم کرده است و آن دیگری ردیف بودجه ملی را گرفته است. این ها قدم های بزرگی است دستشان هم درد نکند.
خوش قلبی و خیرخواهی داشته اند و دارم. من هم اگر نماینده شوم احتمالاً قصوراتی خواهم داشت که با پیشنهادات و انتقادات شما کم خواهد شد و به چیزهائی که شما می خواهید نزدیکتر می شوم. به میان شما خواهم آمد و با شما صحبت خواهم کرد.
اگر همه ما که اینجا هستیم اختیارمان فقط دست یک نفر باشد و یک نفر مثل من گوینده باشد هرگز شما به مقصودتان نخواهید رسید. شما وقتی به مقصد خواهید رسید که همگی شما بتوانید در حد تخصص، دانش، توقعتان و توانتان نظرتان را ابراز نمائید و تصمیم گیرندگان بشنوند.
ممکن است در بین این سخنان اشتباهی هم باشد ولی چه بسا میان این همه اشتباه باز هم دو کلام حرف حساب باشد که کارگشا باشد.
اگر ما توقعمان را روی این بگذاریم که بایستی کار مردم انجام شود اولین آن این است که مردم بتوانند حرف بزنند و نظرشان را ابراز نمایند و با سانسور و خود سانسوری مواجه نباشند.
اجازه نخواهم داد اطرافیان افکارم را منحرف نمایند و هم زمان با مقامات دولتی کمتر حرکت خواهم کرد و وقتم در اختیار شما خواهد بود و بایستی میان کلیه افراد از جمله مخالفان نظرم هم بروم تا همگی حرف های هم را بشنویم و افکار شکوفا شود.
بایستی صحبت کردن با هم را یاد بگیریم و به افکار دیگران احترام بگذاریم. شنیدن و وسط حرف دیگران صحبت نکردن را بیاموزیم و قبل از گوش دادن تصمیم نگیریم.
معمولاً عادت کرده ایم گوینده باشیم تا شنونده و در شوراها وقتی سریع به نتیجه می رسیم که همگی غایب و فقط یک نفر حضور داشته باشد. روی مایه گذاشتن روی انتقاد و اعتراض تأکید می کنم. من نماینده ای خواهم بود که منتقد و معترض به پاره ای از سیاست ها هستم و توقع دارم که شما هم منتقد و معترض باشید. بخواهید و ببینید چه شد و چه نشد؟ پیگیری کارهایتان را بکنید، چه کارهائی شدیا نشد و قبل از چهار سال کلیه اخطارها را به من داده باشید، چه جاهائی قوی بوده ام؟ کجا را پیگیری نکرده ام؟ کجا سست بوده ام؟ حق هم ندارم دلخور و ناراحت شوم و به هر حال نماینده آن که حتی رأی هم نداده است هم هستم.
نماینده شهرستان نائین واقعاً بایستی نماینده شهرستان باشد، نماینده تمام ملت باشد نه نماینده دولت که فقط کارهای دولت پیش رود و من فقط جلوی شما سر خم خواهم کرد نه وزیر و وکیل.
نظارت بر مصرف منابع در شرکت های دولتی و ممیزی آنها باید صورت پذیرد تا منابع اتلاف نشوند. رفع بیکاری و سرمایه گذاری در صنایع، تسهیلات وام و اشتغال زائی از برنا مه هایم است.
وام دانشجوئی، کارآموزی مفید دانشجویان که واقعی نه کلیشه ای کا را یاد بگیرند و وضعیت عمرانی از دیگر برنامه هایم است. همه در برابر قانون برابرند و کسی به دلیل منصبش نمی تواند بگیر و ببند راه بیندازد و پاسخگوی اعمالش نباشد.
در رابطه با فقر و اعتیاد و مواد مخدر و این که اعتیاد بیماری است. آدم هائی بیمار بوده اند یا شده اند و به اعتیاد پناه برده اند و اگر پیشگیری های اجتماعی موثری می شد تا این حد گسترده نمی شد. باید نسبت به درمان اقداماتی شود که این مسئله ای ملی است که منطقه ای هم هست.
عوامل بوجود آورنده آن پیچیده است، اعتیاد، بیکاری، طلاق و .. و.. به هم وابسته اند و یک زنجیره به هم پیوسته هستند و هریک تشدید کننده دیگری است و آسیب های اجتماعی می باشند که من و تو و همه ما مقصریم.
بیماری بوده است و مشکلاتی داشته و شرایط هم مهیا بوده است و خودش هم سستی نشان داده است پس معتاد شده.البته شخص مسئول اعمالش است و شاید اگر من هم در آن شرایط و آن سن و آن محیط اجتماعی و آن مشکلات بودم من هم ای بسا می شدم. یا ژنش در من نبوده و یا بر محیط و مشکلات غلبه کرده ام و یا به نحو دیگری بیمار نشدم.
شاید هم به نحو دیگری مریض شده ام و خود نمی دانم.
به هرحال همه با هم مریض نمی شوند و توان افراد با هم تفاوت می کند.

منادی همبستگی ملی هستم. وقتی کسی نماینده شد دیگر خیلی برایش خور و نائین و جندق و انارک تفاوتی نمی کند که اولاً نماینده کل شهرستان می باشد و انگهی این می گنجد که از کل منابع ملی استفاده نماید.
یعنی ابتدا به ملت نگاه می کند و سپس به این گوشه ملت و تازه این را در رابطه با جهان می بیند. یک نماینده برگزیده باید بتواند در موضعی قرار گیرد که دید جهانی داشته باشد تا بتواند تعاملی با دیگر ممالک داشته باشد تا کلیه ارتباطات بهتر شود.
بتواند از امکانات دیگر کشورها استفاده نماید تا وضعیت مملکت بهتر شود و از تضادها، تنش ها و وضعیت های نه جنگ نه صلح بگریزد و به آن دامن نزند.
اولاً من بشری هستم که از اینجا برخاسته ام، که بیشتر به اینجا و این محیط متعلقم و در ایرانم که در جهانم و از سوئی دیگر ابتدا من یک بشرم که به کل جهان تعلق دارم و با جهان باید زیست کنم، محیط هم باید با جهان زیست کند، با ملت بایستی همنوائی، هم نواختی، هماهنگی و همکاری داشته باشیم و بعد در منطقه موثر باشم.
که خب آبت که جائی نمی رود، گازت که جائی نمی رود ما پیگیری می کنیم ولی یک مقدار به مسائل مملکت هم توجه داشته باش.
یعنی اینکه من نماینده فقط کارم این نیست که فقط به آب و نان منطقه برسم مملکت را باید با قواعد و قانون اداره کرد ولی مترقی و رو به پیشرفت و رو به جوامع جهانی بایستی داشته باشیم.
برای عبور از شرایط کنونی اقتصاد ایران که تورم همراه با رکود دو دهه‌ای در کارنامه خود دارد، مطالعه تجربه کشورهای امریکای; لاتین، چین و هند در زمینه رشد و تقویت سرمایه‌داری ملی برای اندیشمندان و سیاستگذاران اقتصادی لازم و ضروری است.
ما نبایستی که نظر به افغانستان و عراق و پاکستان داشته باشیم حتی ترکیه هم مورد نظر ما نیست. نظر به اروپا باید داشت. توسعه و تلاش، ابتکار و خلاقیت بایستی رو به اروپا و غرب باشد. رو به دنیای پیشرفته باید نگاه کنیم.
مردم نباید از ترقی و از چیزهای مدرن بترسند.
بایستی به سنت های خود بیندیشیم و چیزهائی را که به دلایلی سنت شده اند و مانده اند ولی حالا بایستی منسوخ شوند، بایستی زیرش بزنیم همانطور که شاهنشاهی تا قرن ها و هزاره ها مد شده بود و جا افتاده بود و سیستم بود. به وقتش تحول کردیم
ثمره نخست این انقلاب روی آوردن به صورت‌های قانونی و دموکراتیک بود، موضوعیت قانون اساسی و میزان شدن رای مردم دستاورد بزرگ نظامی بود که «جمهوریت» و «اسلامیت» را در پیوندهای هم‌سرشت با یکدیگر می‌دید. جمهوری هم بدون دموکراسی صوری است و دموکراسی یعنی اشخاص و نماینده هر ایل و طایفه بتواند بگوید می خواهم بیایم و نماینده شوم و جداسازی هم در حد امکان نشود. نه تنها انتخابات از دل این انقلاب برآمد، بلکه مبنا و مدار و دوام و استمرار آن هم قلمداد شد. منشأ قدرت مردم شدند و دروازه سرنوشت ملت بر پایه حق حاکمیت او چرخید.
اصلاحات در کجا شکل گرفت؟ در ادامه انقلاب و برای پیگیری آرمان‌های نخست آن یعنی در آنجا که احساس می‌شد در راه نیل به این آرمان‌ها موانع و یا حداقل کاستی‌ها و کندی‌هایی به وجود آمده است.
انشاا.. مشکلی هم در تأئید صلاحیت ها نبوده است و نیست و در سلامت برگزاری انتخابات سالم هم انشاا.. به یاری خداوند مشکلی نخواهد بود و شمارش آرا درست خواهد بود و اظهار تأسف از اینکه تعدادی از نامزدها حذف شده اند و ای کاش ساز و کاری بود که اینها را مردم می توانستند حذف کنند و مردم این قدر آگاهی دارند که سره را از ناسره تا حدودی تشخیص دهند حتی اگر همه جا به دقت هم نتوانند. به هر حال قوانینی وجود دارد که اجرا می شود و تا این قانون هست همه باید اجرا کنیم.
نماینده نباید بدون توجه به قابلیت ها و شناخت مدیران را عوض نماید تا مجبور شود در زمان کوتاهی چند نفر را عوض نماید و صرفاً به دلیل این که افکارش یا رأیش مخالف است آنها را عوض نماید.
نماینده باید بتواند جهانی فکر کند. ضعف مفرط ایران در رویارویی با استعمار و قدرت‌های اروپایی باعث جدا شدن پاره‌ای از سرزمین‌ها - در قفقاز و ماوراءالنهر و بخش‌هایی از افغانستان- شد. پدیده‌ای که در طول تاریخ و در دوره‌های فترت ایران بارها اتفاق افتاده بود، اما هیچ‌گاه منجر به پیدایش کشورها و ملت‌هایی با هویت جدید، آن هم در برابر هویت ایرانی نشده بود، که این بار چنین شد.
یک مسئله قابل توجه دیگر این است که در عصر جدید در جوار ایران و در بیشتر موارد درون ایران زمین تاریخی، سرزمین‌هایی به عنوان کشور و محل زیست ملت‌های جدیدالولاده و نوظهور با نام‌های جدید پدید آمده‌اند که تقریباً هیچ یک به عنوان کشور و ملت بیش از صد سال تاریخ ندارند. دولت‌های اینگونه کشورها در پروژه‌های ملت‌سازانه خویش به شدت به تاریخ احساس نیاز می‌کنند. در میان مؤلفه‌های سازنده ملت هیچ یک مهم‌تر و مؤثرتر و بنیادی‌تر از تاریخ و خاطره‌های مشترک تاریخی و میراث فرهنگی نیستند. کشورهای نوظهور هر یک به دنبال سهم خود از مواریث مشترک منطقه هستند. میراثی که بخش عظیمی از آن تا گذشته ‌های نه چندان دور به عنوان میراث تاریخی ایران و ایرانی به شمار می‌آمد و تعریف می‌شد.
اینک ما چه بخواهیم و چه نخواهیم با جنگ و جدالی بر سر تاریخ و در تارخ روبه‌روایم. هر کس به گونه‌ای در تلاش است تاریخ را به نفع خود تفسیر و تسخیر کرده و بر آن فرمان براند. اگر تاریخ را به گونه یک سرزمین فرض کنیم می‌توان گفت که هم‌اکنون میان ملت‌ها و دولت‌ها بر سر فرمانروایی بر آن جنگ و جدالی تمام عیار در جریان است.
گویی جریان موسوم به جهانی شدن نیز به تندترشدن آتش آن- دست کم در منطقه ما- انجامیده است. اینک ما درباره ایران نه با تجزیه جغرافیایی که پیش و بیش از آن با تجزیه تاریخی رو در روایم. در بسیاری از فیلم‌ها، رمان‌ها و دیگر محصولات فرهنگی و هنری غربی- آمریکایی، این غرب است که به عنوان محور تاریخ جهانی معرفی می‌شود و دیگران حول محور او به گردش در می‌آیند و معنای هستی خود را از او می‌گیرند.
پیداست که ایران برای رویارویی با چالش‌های بنیان‌کنی که هویت و هستی تاریخی‌اش را تهدید می‌کنند به ابزار و فنون جدید نیازمند است. از جمله مهمترین چیزهایی که ایران به آن نیازمند است علوم تاریخی زنده، پویا، هشیاری، آگاهی و توجه عمومی جدی همه ایرانیان به میراث در معرض تهدید و غارت تاریخی خویش است.
از یاد نبریم که گذشته چون غولی است که اگر ما بر شانه‌های او نشستیم به همان اندازه بزرگ و نیرومند می‌شویم و اما اگر او بر شانه‌های ما نشست ما را زیر نیروی سهمگین خویش نیست و نابود می‌کند. نیز بیندیشیم و بدانیم آنان که بر تاریخ (گذشته) حکم می‌رانند فرمانروایان اکنون و آینده‌اند! اگر ما خود را در تاریخ و جغرافیای جهان کنونی و آینده تعریف نکنیم دیگران ما را به مقتضای منافع و اهداف خود تعریف خواهند کرد.
در روزگار ما تجزیه کشورها از تاریخ آغاز می‌شود و به جغرافیا می‌انجامد.
باید در ارتباطمان با افکار عمومی غربی کاملاً شفاف و عقلائی عمل کنیم. ملت‌های غربی را نمی‌توان با ایراد سخنرانی ایدئولوژیک که چانه‌زنی بر نمی‌تابد و همین‌طور با تمرکز بر عقیده، عاطفه و فراموش کردن عقل و منطق جذب کرد.
آمریکا بیشترین ادعاها را علیه کلیت سیاست خارجی ایران مطرح می کند و بر 4 ایراد خود به جمهوری اسلامی ایران پای خواهند فشرد.این ایرادها عبارتند از:
* دستیابی به سلاح‌های هسته‌ای، حمایت از تروریسم جهانی، نقض حقوق بشر و خرابکاری در روند صلح اعراب و اسرائیل. امریکا برای هیچ یک از این چهار اتهام دلیل و سند محکمه‌پسندی ارائه نمی‌دهد.
جمعیت جوان چه می خواهد، چه انتظاراتی دارد؟ جمعیت جوان هیچ قابل مقایسه با گذشته و حتی بیست سال قبل نیست. فرزندی که در برابر پدر و مادر مودب می‌نشست و از حرف‌زدن و دخالت خودداری می‌کرد و منتظر اشاره پدر و مادر بود، با فرزند امروز که اطلاعات بسیار دارد و از رسانه‌های داخل و خارج استفاده می‌کند و انگیزه‌های فراوان بشری در او زنده و بیدار شده و طالب و تشنه رسیدن به مقاصد است و خود را رها و آزاد احساس می‌کند، بسیار متفاوت است.
وقتی از دانشجویان می‌پرسی برای چه به دانشگاه می‌روید، دانشجویان خیلی بی‌انگیزه و بی‌تفاوت هستند. عشق و علاقه‌ای که مثلاً زمانی که من به دانشگاه می‌رفتم وجود داشت را کمتر می‌توان دید.
من می‌بینم که فرد دانشجوست، بزرگ شده اما به واقع فرصت رشد عالی را پیدا نکرده است.

دل‌گویه های یک جوان ایرانی را برایتان می گویم. "وقتی سخن از انتظارات و مطالبات جوان امروزی جامعه ما به میان می‌آید شاید آنچه که بیش از هر چیز دیگری به ذهن خود او و یا مسئولین و متولیان امر، متبادر می‌شود اموراتی همچون اشتغال، ازدواج، مسکن و امثالهم می باشد. اما در ورای تمامی اینها که هیچ عقل سلیمی منکر اهمیت یا اولویتشان نمی‌گردد، و البته در تمامی این کره خاکی نیز به نوعی جزء دغدغه‌ها و برنامه‌های اصلی سیاستمداران و گردانندگان عرصه اقتصادی و اجتماعی کشورها می‌باشند، مطلبی هست که چندان عجیب نیست اگر آن را ریشه تمامی معضلات و مشکلات یاد شده قلمداد کنیم. آری قیم‌مآبی و آن هم در کثیف‌ترین و منزجرکننده‌ترین شکل خود یعنی استفاده ابزاری و شعاری و تبلیغاتی از جوان، بی‌شک آزاردهنده‌ترین مسئله‌ای است که جوان اصیل ایرانی حتی به قیمت نبود شرایط ازدواج و اشتغال و ... حاضر به پذیرفتن و تن در دادن به آن نمی‌باشد.
همان جوانی که وقتی صحبت از میدان دادن یا مسئولیت‌پذیری او به میان می‌آید نه تنها موجودی ارزشمند و قابل توجه نیست بلکه به رذائلی همچون احساساتی بودن، اعمال انفعالی، هواهای جوانی، غرور کاذب و ... متهم می‌شود.جای بسی تعجب است که همین جوان و با همین مختصات، بهانه و سرفصل تمامی شعارها و تبلیغات و برنامه‌های تشنگان قدرت و ثروت قرار می‌گیرد. و در این قالب ناگهان او بدل می‌شود به موجودی مملو از نشاط و شادابی جوانی، انرژی‌های سرشار و مثبت و پویا، دارای ذهنی خلاق و مبتکر و به‌طور کلی موجودی نازنین و دوست داشتنی.
و به راستی چه نیکو شترمرغی است این جوان ایرانی در دست دلسوزانش!!!
آری من یک جوان ایرانی هستم. من نه اشتغال می‌خواهم، نه ازدواج، نه مسکن. قبل از همه اینها می‌خواهم: مرا پله نردبان آمال و آرزوهای خود قرار ندهید."
اما ای جوان من می گویم هم اشتغال، هم ازدواج، هم مسکن و هم استفاده نکردن ابزاری از شما همه با هم حق شما است.
زنان می‌توانند نقش مهمی در روند توسعه، در کار و تولید، در نظم و ثبات و در پیشرفت جامعه داشته باشند. البته سطح اقتصادی جامعه هم به ایجاد شرایط بهتر برای زنان کمک می‌کند. دو موضوع مهم دیگر- یکی آموزش و مهارت و دیگری اشتغال و درآمد- نیز به رشد شخصیت زنان، کسب هویت و رهایی آنان یاری می‌رساند، و همین مسائل است که توسعه را به وجود می‌آورد.
به زنان اجازه داده شود خودشان فعال شوند. این نوع نگاه به زن بستگی به سطح توسعه صنعتی جامعه دارد که اگر بالا باشد، به زن نیز به عنوان نیرویی فعال و کارگزار نگاه می‌شود و زن به جای منفعل بودن، عامل اصلی تلقی می‌شود.
با بی‌توجهی به رشد زنان، آنان را از چرخه کار و تولید خارج می‌کنیم، در حالی که این برای جامعه در حال توسعه اولویت دارد. ما باید بتوانیم شرایط و زمینه‌ای را فراهم کنیم که توانایی‌های زنان به بار بنشیند.
در جامعه سنتی همیشه به زن القا شده که تو ضعیف هستی، تو تابعی، تو باید اطاعت کنی، تو نقش فرودستی در این ساختار اجتماعی داری، و وظیفه تو بچه‌داری و خانه‌داری و آشپزی است.
حتی زمانی که زن تخصص و مهارت دارد، نمی‌تواند کار تخصصی‌اش را انجام دهد و شغل دیگری به او می‌دهند که در نتیجه آن، تقسیم کار اجتماعی آسیب می‌بیند.
در نگاه کنترلی به زن، او فردی تابع تصور می‌شود که نمی‌تواند بزرگ شود و برای خودش تصمیم بگیرد زیرا عقل ناقصی دارد. توانایی‌های زنان خدشه‌دار می‌شود. اینکه می‌گویند طبیعت زن این است که ضعیف و لطیف باشد، در حالی که ظرافت‌ها و لطافت‌های زن به معنای ضعیف بودن او نیست. اگر اجازه بدهیم زن آموزش ببیند، مهارت کسب کند و شرایط برابر با مردان داشته باشد، آن وقت می‌بینیم در خیلی از حوزه‌هایی که گفته می‌شود کار زن نیست، زنان توانایی‌هایی از خود نشان می‌دهند ای بسا بیشتر از مردان.
اشتغال و به رسمیت شناختن حق مالکیت زن، همراه با آموزش و کسب مهارت زنان، مسائلی است که به آنها توجه نمی‌شود.
اصل شکوفایی انسان‌هاست. زنان چه ‌بسا از جنبه‌هایی می‌توانند نقش مهم‌تر از مردان در فرآیند توسعه ایفا کنند.
مردان با ذهنیت‌های کاملاً نادرستی با زنان برخورد می‌کنند. سکوت زنان بر این برخوردها می‌افزاید.
امنیت در جامعه برای زنان دغدغه اصلی است، آرامش ندارند و به چشم حقارت به آنها نگاه می شود که مشکل فرهنگی است. امکانات برایشان مهیا نیست.
روی تعریف و تمجید از تحصیلات و تحصیل کرده ها و جذب قشر دانشجو تاکید می کنم. قشر جوان ما که در این زمانه به هر حال به هر طریق وارد دانشگاه ها می شوند با مسائل جدیدی آشنا می شوند. افق های جدیدتری را جلوی خود می بینند و ممکن است در تضادهائی با محیط و پدر ومادر خود قرار گیرند که انعکاساتی دارد. اما باید دانست که آنها فرهیخته ترین جوانان ما هستند. کسانی هستند که بی گدار به آب نمی زنند. نپخته و نخواسته و یا با تعریف حرفی نمی زنند. بنابراین آنها بایدبیشتر میدانداری کنند و در وسط میدان باشند.
پیام رسان باشند، پیام ده باشند و اجتماعاتی را برای آنها داشته باشیم مانند باشگاه جوانان که بتوانند ایده های خود را بگویند و سرگرم باشند.
به باشگاه ها و کلوپ های ورزشی برای جوانان می پردازم. باید سالنی باشدکه شب جوانان دور هم جمع شوند و مقالاتی را بخوانند، نظریاتی را مطرح کنند و نقد و تفسیر نمایند. هنری باشد و قابلیت نقد. صاحب اختیاری باشد ولی دخالت بیجا نباشد.
برخوردهای آزادانه باشد و بدون ترس و وحشت حرف های خود را بزنند حتی اگر به نظر ما خطا باشد، حتی اگر اشتباه کنند و در این اشتباهات است که پخته می شوند. ما الان در مملکتمان جوّی را فراهم کرده ایم که چهار نفر روراست نمی توانند با هم حرف بزنند. عده ای با ماسکی و ریائی و تظاهری ابراز وجود می کنند و بعداً هرکدام هر کار دلشان خواست می کنند فارغ از هر حرفی که زده اند و قول و قراری که با هر کسی گذاشته اند و این سالوس و نیرنگ و ریا است که باید با برخوردهای بین همی خیلی عمیق برطرف شود و این فقط در یک محیط آزاد تحقق می یابد.
انسان‌ها سرمایه‌اند. آنها هم یاری‌رسان به توسعه و هم هدف توسعه‌اند.
جذب قشر تحصیل کرده وظیفه همه ما است. بایستی نالید از این که پس از سی سال از گذشت انقلاب هنوز ارزش تحصیلات و تخصص ها آن طور که باید شناخته شده نیست. بعضی وقت ها می بینیم کسی که نه تجربه دارد و نه تحصیلات عالی و نه تخصصی، پست و مقامی را اشغال می کند که بعداً معلوم می شود کارآئی ندارد. سپس تقصیر عملکرد بدش را به شانس و وضع هوا و زمین و دیگران می اندازد.
در حالی که این همه جوان که تخصص و تحصیل و تجربه را دارند ما آنها را از تخصص و تحصیل شان منفک می کنیم و به کارهای نامربوط دیگر می فرستیم و به جای دیگر.
یعنی هر چه خرج کرده ایم به هدر می دهیم و کسی را می گذاریم که باید به شانس و غیب و دیگر چیزها تکیه کند و در واقع با راندمان بسیار کمی از تحصیلات استفاده می کنیم. باید این نگاه را تقویت کنیم که دیگر دنیا تخصصی شده و ما هم باید بیشتر روی تخصص ها کار کنیم.
کسی می تواند پزشکی کند که پزشکی خوانده باشدو گذشت آن دوران حکیم باشی ها و این قضایا. کسی می تواند مهندسی کند و روی توسعه صنعتی و مهندسی ژنتیک و مهندسی اجتماع و مهندسی گام به گام ، مهندسی معکوس و هزاران نوع مهندسی دیگر کار کند که مهندسی را خوانده باشد و تجاربش را به دست آورده باشد. مطمئن باشید به این سادگی ها به این ها نمی توان مفتی گفت بروید پی کارتان.
بایستی این ها را جذب کنیم و به آنها بها دهیم. ما این همه تحصیل کرده و پروفسور در مملکت داریم و در منطقه خودمان هم، اما چقدر برای آنها مشغولیت درست کرده ایم. خب اینها امکانات توسعه ای هستند که باید استفاده کرد. این ها بزرگترین سرمایه های ما هستند. این ها سرمایه های ماندگار هستند که جهان می خواهد آنها را از ما بقاپد.
باید کارگاه ها و کارخانه ها و تأسیسات را راه بیندازیم و برای آنها متخصص مربوطه را هم بیاوریم. و اگر از روش های سنتی و قدیمی استفاده کنیم کم راندمان خواهد بود و آخرش هم چیزی جز تعطیلی و ورشکستگی نخواهد بود. تاکید می کنم بایستی روی تحصیلکرده بنا را بگذاریم و همبستگی ها را بیشتر کنیم. فلانی در خور است و برای آنجا کار می کند و دیگری در نائین است و برای آنجا کار می کند. ما همه در یک شهرستانیم و همه باید برای شهرستان کار نمائیم.
دیدید وقتی توانستیم مردم و شورای خور و انارک با هم باشیم و تومار بنویسیم که ما آب می خواهیم و بایستی آبرسانی به مقداری باشد که به هر دو برسد قطر لوله را زیاد کردند. در رابطه با راه و گاز هم مشکل داریم و نیاز داریم. خواستن توانستن است.
اگر خود انارک بود آبی و گازی در کار نبود. خور برای کارخانه پتاس گاز می خواهد به انارک هم می رسد.
پس یک شهرستانیم و اگر باهم شکوفا شود به درد می خورد و افتخار می کنیم. اگر فقط مرکز شهرستان رشد کند برای ما خوب نیست و ننگ است. وقتی با هم رشد کنیم خوب است و بایستی همه با هم فکر کنیم چطور می توانیم شهرستان مان را رونق دهیم.
همه جزو یک شهرستانیم و همه باید تلاش کنیم که همه با هم پیشرفت کنیم و مثلاً اگر خور رشد کند و جندق رشد نکند هر روز اختلاف بیشتر می شود. باید با هم باشیم و بنشینیم و همه فکر کنیم که چطور همه با هم برویم بالا و پله های ترقی را طی کنیم.
این را باید انجام دهیم و بایستی استاندارد زندگی را در همه شهرستان ارتقا دهیم و در همه مملکت این کار را بکنیم تا دیگر غصه اقواممان را در دیگر نقاط نخوریم که بیکارند یا در رفاه نیستند.
اگر واقعاً نمی توان این کار را کرد و خور و نائین با هم مشکل دارند بهتر است دو شهرستان شوند ولی تا یک شهرستان هستند بایستی همبستگی باشد.
اگر نماینده به این برسد و به آن نرسد بایستی دو نماینده داشته باشد ولی حالا که یک نماینده دارد بایستی به همه جا برسد تا این اختلاف از بین برود و گرنه خور بایستی به سمتی برود و نائین به سمتی دیگر.اگر قرار است در یک شهرستان با هم زندگی کنیم بیائید با هم کار کنیم. نائینی ها اگر بگویند نائین و خوری ها اگر بگویند خور ما می گوئیم ما مانند یک درختیم که اگر شاخه ها را خشک نمائیم تنه درخت خشک می شود و اگر تنه را خشک نمائیم باز شاخه ها و درخت خشک می شود. پس انارکی و خوری و جندقی و نائینی نداریم و شهرستان مان باید پیشرفت کند و بایستی همبستگی داشته باشیم.
مردم صاحب حق هستند چه دانسته رأی بدهند چه ندانسته. نمایندگی تکلیفی است که به گردن من گذاشته می شود تا نماینده شما باشم، خدمتگزار شما شوم و این وظیفه من است و منتّی هم نخواهم داشت. دیگر نمایندگان را هم به شهرستان خواهم آورد تا از نزدیک مشکلات شما را ببینند. برای شما وقت می گذارم. با شما خواهم بود و در میان شما خواهم بود. مدیران عالی رتبه را هم به میان شما خواهم فرستاد.
تا حالا عموماً از بچگی که یادمان می آید تا حالا، نماینده جماعت با افراد و قشر خاصی سر و کار دارد و یک پیرامونی مشخصی دارند که اینها کارچرخان او هستند و راهبرش هستند و ارتباطش هستند. خیلی هم به بقیه بهائی نمی دهند. وقتی هم فلان نماینده می خواهد بیاید و تو هم به گونه ای خبر می شوی که دارد می آید یا آمده خانه فلان آقا یا فلان جا، جلسه ای است و هیشکی هم به تو نگفته. نمی دانی بروی یا نروی. اگر هم بروی در چه حد می توانی بگوئی و این اهانتی به شعور افراد می باشد.
من جلساتی عمومی خواهم داشت با اطلاع قبلی و فکر می کنم سیستم باید این جوری باشد که نماینده اولاً بیشتر به حوزه خود سر بزند. ثانیاً با اطلاع قبلی هم سر بزند.
مسئولین منطقه را هم خبر کند، از طریق مقامات محلی قبلاً حضور خود را به اطلاع برساند تا دیگران با اطلاع باشند، از پیش فکر و اندیشه ای کرده باشند تا بتوانند نماینده را به صلاّبه بکشند که تو یک ماه، یک سال یا فلان قدر وقت گذشته و توقع مان این بوده و بر آن بوده، اشکال کجا بوده که پیش نرفته و این جور نباشد که چهار تا آدم خاص پچ پچ کنند و در گوشی و با روشی خاص نماینده را راه ببرند و نماینده با بطن مردم برخورد نداشته باشد.
مردم می خواهند با نماینده صحبت کنند و درددل دارند. نماینده را تا چهار سال نمی شود عوض کرد و چنین نماینده ای را باید تحمل کرد پس بایستی در بین مردم بتوان او را استیضاح کرد و او بایستی پاسخگو باشد.
شعار هایمان باید برای زندگی بهتر و مدنی تر و رو به ییشرفت باشد. از عوام فریبی بپرهیزیم، از شعارهای دهن پرکنی که هیچوقت یک نفر به تنهائی قدرت انجام آن را ندارد یا جوّی برای انجام آن نیست بپرهیزیم.
ما باید بتوانیم رو در روی نماینده بایستیم و بتوانیم بر خلاف نظراتی که مورد قبول ما نیست صحبت کنیم. ما آقا بالا سر انتخاب نمی کنیم تا حتی زمان آمدنش را هم فقط بعضی ها خبردار شوند.
این گونه نمایندگان به حقوق شما اعتقادی ندارند یا اگر دارند جرأت نمی کنند از حقوق شما دفاع کنند این بی احترامی به شما است.
ختم کلام این که برای من و شما و ما همه با هم، انسان هائی که با هم خواهیم بود بن بستی وجود نخواهد داشت چون بر این باوریم که "یا راهی خواهیم یافت یا راهی خواهیم ساخت". باور کنید ما می توانیم.   (اسفند 86)

و

«به آفتاب سلامی دوباره خواهم کرد»
سلام بر همه شما!
گویا هنوز باید دعای داریوش کبیر هخامنشی را بخوانیم که: خداوندا ملت مرا از دروغ و ریا به دور دار!
گویا داریوش می‌دانسته که دروغ و تزویر و ریا کالای رایجی است که جا را برای تمدن تنگ می‌کند، اما یقیناً به درستی نمی‌دانسته که منشأ تزویر و ریا ترس از گزمه‌های خود اوست!
وقتی قدرتمندان می‌ترسند سانسور را حاکم می‌کنند و وقتی فرودستان بترسند خودسانسوری حاکم می‌شود و بادمجان دور قاب و فرصت‌طلبان بله قربان گو، از آب گل‌آلود هم میگو می‌گیرند!
تا ما نتوانیم رک و راست با هم گفتگو کنیم و از عواقب حرفمان به شدت بترسیم! همه چیز از جمله انتخابات در گرداب ریا و دروغ و فرصت طلبی غوطه می‌خورد.
آزادی اندیشه و بیان و نشر که نباشد هر چه نخواهی خواهد بود! با آزادی اندیشه و بیان است که مشت رسوایان وا می‌شود و تشت رسوایان به زمین می‌افتد.
من به عنوان یکی از شما داوطلب نمایندگی شما شده‌ام با این همت و امید که جمع زیادی از شما را همراه کنم و بذر آزادی اندیشه را بکاریم و بارور کنیم. یقیناً به تدریج هزاران گل شکفته خواهد شد و شهامت ابراز اندیشه بارور خواهد شد، مشکلات و راه حل‌ها نمایان خواهند شد و راه از کژ راهه مشخص خواهد شد و منطقه و کشور علمی و منطقی مدیریت خواهد شد، و هر مسئولی گزارشگر و پاسخگو خواهد شد یا از سر جای خود خواهد رفت.
من از کسانی که هوادار این خط فکری هستند تقاضای همراهی در انتخابات و بعد از انتخابات را دارم. لازمه چنین حرکتی هوشیاری و پیگیری و امیدواری است.
باید بتوانیم و می‌توانیم لایه فرهیخته و تحصیلکرده‌ی منطقه و کشور را امیدوار کنیم که چند گل هم نشانه‌ای از بهار است معلمین و دانشجویان نیروهای کم و کم‌اثری نیستند، زنان که بیش از نیمی از جمعیت ما را تشکیل می‌دهند وزنه سنگین تصمیم‌گیری‌ها هستند، جوانان با آن تعداد زیاد و انرژی فراوان موتور حرکت اندیشه‌های جدیدند.
امروزه باید درک کرده باشیم که بشر موجودی اجتماعی است و اندیشه و حرکت فردی تا اجتماعی نشود برد چندانی نخواهد داشت. می‌توانیم اندیشمندان خود را امیدوار به حرکات اجتماعی کنیم و از آنها کمک بگیریم تا مردم ما بیشتر روحیه اجتماعی بگیرند و کسانی که درد مشترک دارند بیشتر و صمیمی‌تر در ارتباط با هم باشند و نیروهایشان را هم‌سو بکار گیرند. یک نماینده باید بتواند زمینه‌های لازم را ایجاد نماید.
حرکت اجتماعی بر مبنای حقوق بشر ایده‌آل من است و «دست من از دست شما می‌کند طلب!»
من به عنوان داوطلب نمایندگی شما اگر بتوانم موج حرکات اجتماعی را اندکی به جلو هل دهم احساس رضایت می‌کنم و اگر شما پذیرفتید و نماینده شما شدم، می‌دانم که با حمایت شما خواهم توانست نیروهای منطقه‌ای را به کمک بگیرم و با مشکلات عمرانی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی موفق برخورد کنم. در صورت وجود میدان، متخصصین و کارشناسان از عهده‌ی حل مسایل ما برمی‌آیند، تأمین بودجه برای اجرای نظر کارشناسی در این منطقه کویری اگر «مشکل» هم باشد، «بسیار مشکل» نیست! با تدبیر و استدلال و مدیریت و پیگیری قابل حل است.
نمایندگان سابق هر کدام قدم هایی برداشته‌اند خشت‌هایی بر خشت‌هایی نهاده‌اند و نماینده بعد همواره می‌تواند از سکوی موجود راهی به سوی سکوی ایده‌آل ایجاد کند.
مشکلات ما مثل مشکلات همه‌ی کشور است! محرومیت، بیکاری، بی‌درآمدی، فقر، بیماری، افسردگی، اعتیاد و ... بعضی در بعضی مناطق پررنگ‌ترند و بعضی کم ‌رنگ‌تر.
شور و نشاط خود را از دست داده‌ایم، حتی جوان ما شور و نشاط و دلگرمی لازم را ندارد، بزرگترها بجای آنکه از جوان ها نشاط بگیرند در غم کار آنها افسرده می‌شوند و بازتاب می‌دهند. کمی تا قسمتی به نفرین شده‌ها می‌مانیم.
از دید من سیاست حذف که این سال ها رواج داشته و هر گروه و دارودسته‌ای تا مسئولیتی را پذیرفته به قلع و قمع قبلی‌ها پرداخته بزرگترین خسارات را به ما وارد کرده. خوب است و لازم است که منادی جذب باشیم و از دفع و حذف نیروهای باتجربه پرهیز کنیم و تجربه و علمی بر تجربه و علم موجود بیفزائیم. خوب است که علم و مدیریت علمی را بهایی دهیم و مسایل را از طریق کارشناسان مسایل حل و فصل کنیم. لازم است که مردم درد را بگویند لازم است که نماینده صدای مردم را بشنود و حس کند و انتقال دهد و با هوشیاری پیگیری کند. وقتی مردم جمع باشند و هر کس فقط پیگیر مسایل شخصی خود نباشد صداها بهم شبیه و نزدیک خواهند شد. راه‌حل‌های زیادی برای هر مشکل پیدا خواهد شد و کارشناسانه بهترین راه‌حل پیدا خواهد شد.
نظرم این است که اگر ارتباط صادقانه و شفاف باشد جایی برای فرار از مسئولیت و نیاز به دروغ و ریا نخواهد بود و اگر ارتباط گسترده باشد جایی برای غفلت نخواهد بود. نیروی انجام کارها را در همبستگی با همفکران و میدان دادن به فکرهای مخالف و متفاوت و جدید می‌توان فراهم کرد.
توقع من به عنوان داوطلب نمایندگی این است که این بار و هر بار دیگر هم در انتخاب نماینده بیشتر به سمت و سوی فکری داوطلب توجه شود که در گفتار و کردارش نمود پیدا می‌کند. کمتر به دنبال زوایای کوچک فامیل‌گرایی، همشهری گرایی یا منافع جزئی و شخصی باشیم. ما مردمانی هستیم که در میان خود سیاستمداران و اندیشمندان و نویسندگان و شاعران قابل توجهی داشته‌ایم و داریم. ما اصولاً بیشتر مردمانی اخلاقی و فرهنگی هستیم و حیف است که از این پشتوانه‌ها استفاده نکنیم.
ضروری است که از محدوده کوچک خود فراتر بنگریم و محدوده خود را در ارتباط با منطقه و کشور و جهان تماشا کنیم و از این ایستگاه حرکت کنیم.
در انتها سرفصل هدف های خود را در خطوط زیر ارائه می‌کنم:
1. حرکت در جهت برقراری آزادی اندیشه و بیان و نشر اندیشه.
2. حرکت در جهت حذف سانسور، خود سانسوری و ریا و تزویر.
3. حرکت در جهت همبستگی منطقه‌ای و ملی و جهانی.
4. حرکت در جهت شناخت ریز مشکلات هر محل، پیگیری اقدامات انجام شده و آغاز اقدام جدید.
5. حرکت در جهت سامان‌دهی زنان و جوانان در تشکل‌های مردمی پیشرفته.
6. حرکت در جهت جذب افراد و امکانات و پرهیز از حرکات دفعی و حذفی.
7. حرکت در جهت ایجاد ارتباط مردمی گسترده و فعال.
8. حرکت در جهت توسعه صنعتی و معدنی منطقه و رفع معضل بیکاری که مادر بسیاری از مشکلات است.
9. حرکت در جهت کویرزدایی و احیای جنگل های کویری.
10. حرکت در جهت اقتصاد علمی و توسعه پایدار.
11. حرکت در جهت پیشگیری و درمان بیماری اعتیاد در منطقه و در کشور.

پنج شنبه, 06 ارديبهشت 1397 19:00

عظمت از دست رفته 
انارک نیوز - از زمان ترک دیار سالهای زیادی گذشته بود ولی همه ساله چندین بار برای زیارت اقوام ندیم و دوستان قدیم به آنجا می شدم تا هجران از دل بزدایم و ادای دین بنمایم. 
یک بار که بر این باب به دیار رفته بودم هوای دیدن کوچه های قدیمی شهر در سر افتاد و لنگان و آهسته به کوچه ها درآمدم. به هر خانه ای می رسیدم بر در و دیوار آن می نگریستم و خاطرات گذشته در ذهنم زنده می گردید و گاه طاقت از کف میدادم و بر گذشته افسوس می خوردم.
ناگهان خود را در ابتدای یکی از کوچه های منشعب از راسته بازار یا همان راسه کیچه قدیم خودمان یافتم.  دکانی با دربی فلزی متعلق به مرحوم محمد مهدی.
ایستادم و زمانی بر در و دیوار آن نگریستم. به خاطر آوردم ایام طفولیت و عنفوان شباب خود و سایر دوستان را که کیسه ای در دست به آن دکان می شدیم برای خرید قند و چای و دیگر مایحتاج زندگی. کله قندی را وزن می کرد و با چرتکه محاسبه و در دفتر حساب خود به خط سیاق یادداشت می نمود.
دلم گرفت. به راه شدم . در مسیر خود دکانهای بسته را دیدم یکی پس از دیگری.
لحظه ای دوران قدیم را در خاطر خود زنده گردانیدم. صبح را که با آفتابه ای از آب مقابل هر دکانی آب پاشی می شد و ساعتی از ظهر گذشته را که تعدادی از بازاریان برسکوی درب مغازه مرحوم آقا حسین می نشستند و اخبار رادیو را با جان و دل می نشینند و با هم بحث می کردند. اخبار داغ جنگ ویتنام و تفسیر سیاسی روز را.
راسته بازار نه این بود که اکنون جلوه گر است با معدود مغازه به اندازه انگشتان یک دست.
روزگاری جمعیت دیار ما انارک شاید از پنج هزار نفر تجاوز می کرده. مدارس پربود از دانش آموز و معادن مملو از کارگر و دانش اندوز. همه اصحاب به کار و زندگی ها برقرار و دکانها پر بود از خوراکی ها و پارچه و دیگر مایحتاج زندگی.
به هر درب دکان قدیم که می رسیدم سیمای محجوب و خنده زلال و چهره گشاده صاحب دکان را که اکنون به جز یکی دو نفر از آنها در قید حیات نیستند به خاطر می آورم.
خداوند تمام آنها را بیامرزد و رحمتشان کند و آنهایی را که در قید حیات اند سلامت بدارد. 
به هر روی راسته بازار عظمتی داشت بس والا. بازاریانی با انصاف و قانع . کسی از بازاریان در پی کسب سود و اندوختن مال از راه حرام نبود. کاسبی بود و گذران زندگی. نه شکایتی می شد از ایشان و نه حکایتی بود از خلاف آنان و پیشه ورانی بودند که به کارهای مختلفی اشتغال داشتند.
بازاری بود خود ساخته و بی پرده. بزرگتر ها خوب به یاد دارند اسامی آنها را. مرحومان :
غلامحسین قاسمی نژاد (روغنی) بقال- علی واحدی (حلبی ساز)- حسین رجایی (تعمیرکار سماور)- آقا غضنفر (بقال)- آقاحسین مرتضوی (بقال)- سید حسین جوادزاده (بقال)- صمد صمدی (ساعت ساز)- حسن عرب (بقال)- نرگس عرب (بقال)- جعفرقلی بقایی (قصاب)- عزیزا.. قادرزاده (قصاب)- محمدرضا یاور (کافی) قصاب- حسین صدیقی (بقال)- محمد داماد نرگس عرب (بقال)- عمویی (بقال)- حاجی سعیدی (بقال)- حاج عباس معصومی (بقال)- علی آقا هاشمی (بقال)- حسین زواره ای (فرش فروش)- عبدالحمید زواره ای (پینه دوز و تعمیرکار گیوه)- محمد روحانی (بقال)- حاج باقر طاهری (بقال)- خدیجه صفاری (میوه فروش)- استاد رضا محمدی (میوه فروش در تابستانها)- محمد وکیل زاده (وکیلی) نجار- استاد محمد جندقی (آرایشگر و دندان کش) و آقایان اسماعیل بنیادی (بقال) و حسن صحرایی (حلبی ساز) و شاید نزدیک به ده مورد نانوایی خانگی در محله های مختلف شهر.
توضیح این که در بقالی های شهر علاوه بر مواد خوراکی همه نوع وسیله و از جمله پارچه – باطری چراغ قوه- ظروف نیکلی آشپزخانه- شیرینی و تقریبا تمام احتیاجات آن زمان خانواده ها یافت می شد و کسی برای خرید به سایر بلاد مسافرت نمی کرد.
به یاد دارم دکتر دندان پزشکی در شهر نبود و استاد محمد جندقی با وسیله مخصوص به خود شخص مریض را در مغازه بر روی صندلی می نشانید و مشغول کشیدن دندان وی می شد که گاه از شدت درد مریض ناتوان از صندلی بر زمین می نشست و گاهی تا نیمه راه راسته بازار در حالی که استاد مشغول کشیدن دندان وی بود بر زمین می غلتید زیرا در آن زمان داروی بی حسی برای دندان وجود نداشت ولی اینک کسی صبحگاهان راسته بازار را آب و جارو نمی کند. صدای خنده کودکان به گوش نمی رسد تا با قهقه و شادی خود قلم شیرینی یک ریالی را به رخ دیگران بکشند و با ده شاهی جیبی پر از تخمه کنند.
دیگر سیمای بشاش بازاریان به چشم نمی آید. بوی ادویه محلی در راسته بازار مشام ساکنین را عطر آگین نمی کند. چند درب مغازه باقی مانده بسیار سوت و کور است. اگر آقایان شفیعی و بلوچی و یکی دو صاحب مغازه دیگر نبودند فقط نامی از آن بود چون جسمی بدون روح.
یاد باد آن راسته بازار قدیم *** با بزرگانی چو گل شاد و بسیم
خوش سخن چون بلبلان نغمه خوان *** نیک خو چون دایه های مهربان
بود شاهین ترازوشان دقیق *** با همه بودند چون یاری صدیق
با ملایک بود کار و بارشان *** کم فروشی کس ندید در کارشان
روحشان با رحمت حق باد شاد *** یادشان پیوسته اندر یاد باد
(کلامی از محمد رجایی انارکی)


یادش بخیر
دور از هیاهوی شهرهای صنعتی و بوی دود اتومبیل. فضایی آرام با بوی دلنشین آتش هیزم و صدای سماور در حال جوش با آبی از سراب.
چه دلچسب چای آتش پز قند پهلو در پیاله و خوردن با همان پا پیاله خودمان بی مزاحمت و بی دردسر و هیاهوی همسایه.
یادش بخیر قدما که نانی را در آبدوغ یا آب کشکی رقیق همانند رنگ آسمان به ظرفی بزرگ لقمه می کردند و دست جمعی در هوای گرم تابستان زیر ساباط بر گرد آن می نشستند و به نوبت با قاشقی آن را نوش جان می کردند و یا با دست لقمه بر دهان می نهادند و لذت می بردند.
خوردن دمپخت روی آتش کیلک با قابلمه مسی زیر ساباط روی گیلیم جُلی چه کیفی داره یادش بخیر از اون روزها فقط خاطره ای مانده هیهات.... یادش بخیر
(عکس از سابات خانه خاله رباب)


یادی از کامیونداران قدیم
در زمانهای قدیم از حدود سنه 1320 تا دهه 40 کامیوندارانی می‌زیستند که زحمات بسیاری متحمل می‌شدند. سالیان دراز را در جاده خاکی انارک نائین پشت فرمان اینترناش‌ها و دیگر خودرو‌ها راندند تا سنگ معادن انارک را به بنادر ایران از جمله بندر پهلوی و دیگر نقاط حمل کنند. آن روز‌ها استاد رضا با یک دستگاه کمپرسی خدمات این کامیون‌ها را انجام می‌داد. آن روزگار خدمات پستی انارک را یک دستگاه کامیون استودی دو کابین از آقای محمود قاضبی انجام می‌داد.
یادی کنیم از تمام این زحمتکشان پشت فرمان که روزگاری آبادانی و رونق را به انارک هدیه می‌آوردند ولی اکنون اسیر خاک گشته.
یادشان گرامی و فاتحه‌ای نثار روح این عزیزان می‌کنیم، عزیزانی چون حاج علی آقا طاهری، میرزا اشرف، مهدی اشرف، حسین عرب، حبیب صفاری، عبد الرحیم طالبی، حسن نوروزی، آقای محمدی و دیگرانی که از قلم نگارنده جا ماندند. (hasar در 1392/04/01)


 حسین نوروزی انارکی كاشف معدن مس سرچشمه
29 فروردین سال جاری, پرسشی در فیس بوک مطرح کردم که کاشف معادن مس سرچشمه کرمان که یک شخصیت انارکی بوده است , نامش چیست؟
ما انارکی ها که به حق ادعا داریم, سابقه قدیمی ترین معادن ایران را داریم, سابقه ای که قدمت ان به چند هزار سال می رسد, کسی پاسخ صحیح ام را نداد.
همواره در میان هر قوم, قبیله و ملت, گروهی که در زمره روشنفکران محسوب میشوند و عمرشان را در کارهای پژوهشی و تحقیقاتی صرف کرده اند, چنین وظایفی بر دوش آنهاست.باید با اگاه کردن سایرین, دستاوردها و افتخارات خود را خبررسانی کنند. افسوس! شتر را گم کرده ایم و دنبال افسارش می گردیم.
اواخر سال های 1950 میلادی, یک محقق معدنشناس انگلیسی مستر واتس, به معادن کرومیت اسفندقه کرمان - بندرعباس ماموریت پیدا کرد تا از ذخایر و عیار سنگهای این معادن اطلاع پیدا کند. مرحوم پدرم مباشر و استادکار آن معادن بود.
قرار شد شخص دیگری را نیز که نظیر مستر واتس, معدنشناس باشد معرفی گردد تا در حومه کرمان و رفسنجان کاوشگری کند و چنین وظیفه ای را انجام دهد. پدر, حسین نوروزی انارکی را که در معادن انارک یا اصفهان مشغول کار بود, معرفی کرد و اعزام شدند. با یک قمقمه اب و یک چکش, در کوهها و بیابانهای کرمان رهایش کردند تا کاوشگری کند. همراهانش, دو نفر از مردم بومی منطقه به عنوان راهنما بودند. انواع مشقت ها را متحمل شد. مارگزیدگی, مالاریا, گرسنگی و بی غذائی. سرگردان در کوه و بیابان بود و دست بردار نبود. می گفت نا امید نیستم. هنوز چند منطقه مانده است که باید کاوش کنم. منظورم از این نوشته ها, پرداختن به غیرت و شرف انارکی ست. دست خالی برگشتن را ننگ خود میدانست. نمونه سنگ هائی که در اخرین کاوش ها یافته بود به معدن اسفندقه, نزد پدر اورد و گفت: معدنی یافته ام که مس چکشی دارد. یعنی اینکه اگر با چکش بر روی سنگ بزنید, بجای انکه سنگ بشکند, خم می شود.
نزد مهندس واتس و پدر عیار آن سنگ مس را و اینکه در هر تن آن چه میزان باید طلا و نقره باشد, با لمس انگشتانش تعین کرد و چنین نیز بود.
اکتشاف حسین نوروزی, برای دولت وقت - علی امینی - آنقدر اهمیت داشت که مهندس قراگوزلو, مدیرعامل معادن و فلزات, ایشان را به هیات دولت برد تا مورد قدر دانی قرار گیرد. در هیات دولت و شخص نخست وزیر, ستایش بسیاری از ایشان به عمل آمد و تصویب شد که ماهی هزار تومان علاوه بر حقوق ماهانه تعلق گیرد. مهندس واتس در مجله تایم, مقاله ای نوشت و اقای نوروزی را به عنوان Scanner - کاوشگر معدن معرفی کرد. هنوز در معادن انگلیس, در میان کارگران و معدنکاران آنجا, کسی را که سنگ شناس برجسته معدن باشد را نوروزی اسکنر می نامند. بزرگواری این مرد و شخصیت بی نظیرش مثال زدنیست دنبال شهرت نبود. در همان موقع کسانی بودند که پیشنهادهای مالی سنگینی به او می دادند که اگر معدنی پیدا کرد, قبل از انکه به دولت خبر دهد به آنها بگوید تا بتوانند جواز آن معدن را کسب کنند که انجام چنین کاری را دور از شان خود می دانست. چندی پیش در همین فیس بوک از خانواده اش پرسیدم که آیا می دانید مرحوم پدرتان چه شخصیت بزرگی بوده و چه کرده است؟ اطلاعی نداشتند.
انارکی یعنی عزت نفس , شرف , بی نیازی در عین نیازمندی. باید به این مردم سخت کوش, احترام گذاشت. میر جلال فاطمی (hasar در 1392/06/05)


تنها اتوبوس مسافربری انارک
مدلش قدیمی بود و راننده اش بومی. سالها بود که هر صبحدم از انارک بسوی اصفهان حرکت می کرد و شبانگاه برمی گشت. تعداد مسافرش در اغلب اوقات کم بود از این رو به زحمت مخارج خود و راننده اش را تأمین می کرد. محمد که نام پدرش را برای شناسایی استفاده می کرد از 1350 در این خط رفت و آمد می کرد. می گفت: سالهاست قصد تعویض اتوبوس را دارم، امکاناتم اجازه نمی دهد و کسی هم حمایتم نمی کند. بسیار به این در و آن در زده ام اما نتیجه ای نگرفته ام.*
بالاخره در تابستان 92 مجبور به فروش اتوبوس شد و مردم برای رفتن به نایین و اصفهان دچار سختی بسیار شدند. (* برگزیده از کتاب " انارک از دیدگاه تاریخی، جغرافیایی و اجتماعی" اثر محمدعلی ابراهیمی انارکی)

جمعه, 29 فروردين 1393 10:18

متولد 1339 انارک هستم. قبل از انقلاب در رشته مهندسی برق وارد و پس از انقلاب فرهنگی از دانشگاه صنعتی اصفهان فارغ التحصیل شدم. پس از خدمت در دشت آزادگان، چهار سال فعالیت در شغلهای دولتی و قبولی در کارشناسی ارشد رشته صنایع به بخش خصوصی و کارهای مغزافزاری روی آوردم.

اینک من شک ندارم که ما انارکی ها اگر خود را باور،  روابط عمومی خویش را تقویت و اعتماد بیش از حد خود را تضعیف نمائیم می توانیم  تغییرات بزرگی در منطقه ایجاد نمائیم.

هوش، صداقت و یکروئی، اخلاق و  رک گوئی در خون ماست. سریعاً موردقبول واقع می شویم و دوستانمان هرگز نمی خواهند ما را از دست بدهند.

بیائید غم دیروز را نخوریم، راستی و اخلاق را همچنان پاس بداریم و به انارکی بودن خود ببالیم. گرد هم آئیم و نگاهمان رو به جلو و به پیش رو باشد. حتماً پیروز و موفق خواهیم بود و توانائی هایمان هرچه بیشتر شکوفا خواهد شد.

یکشنبه, 21 مرداد 1397 11:13
انارک نیوز - اگر قورباغه ای را در ظرفی بیندازیم و آن ظرف را با محیط زندگی اش پر کنیم و بعد آب را آرام آرام گرم کنیم، قورباغه سر جایش می ماند و هیچ واکنشی نسبت به افزایش تدریجی حرارت (تغییر محیط) نشان نمی دهد تا این که آب به جوش می آید و می میرد. شاد و پخته می میرد. 
از سوی دیگر اگر قورباغه ای را در ظرفی پر از آب جوش بیندازیم بی درنگ بیرون می پرد. سوخته اما زنده است! 

گاهی ما هم مثل قورباغه آب پز می شویم. متوجه تغییرات نیستیم. فکر می کنیم همه چیز رو به راه است و یا شرایط نامطلوبی که در آنیم گذراست. به سوی مرگ می شتابیم اما همان طور آرام و بی تفاوت، در آبی که مدام گرم تر می شود باقی می مانیم. سرانجام می میریم شاد و پخته، بی آن که متوجه تغییرات اطراف مان شده باشیم.

قورباغه های آب پز نمی فهمند که همراه با کارآئی (درست انجام دادن کارها) باید مؤثر باشند (کارهای درست انجام دهند). و به این منظور باید مدام رشد کنیم، باید فضا را برای گفت و گو، برای ارتباط با دیگران، مشارکت و برنامه ریزی و رابطه ی صحیح باز کنیم. مبارزه ی بزرگ تر این است که بتوانیم به افکار دیگران احترام بگذاریم.
قورباغه های آب پزی وجود دارند که فکر می کنند هنوز، اطاعت مهم ترین عامل زندگی است نه رقابت، به کسی که می توانیم دستور بدهیم و از کسی که قدرت دارد اطاعت کنیم. کجاست زندگی حقیقی؟
بهتر است نیم سوخته از شرایطی بگریزیم اما زندگی کنیم و آماده ی واکنش باشیم.
(پائولو کوئلیو)
چهارشنبه, 23 خرداد 1397 11:16

انارک نیوز - داشتند ماشین را که آهسته راه می افتاد با پاشیدن کاسه ای آب به پشتش بدرقه می کردند. آنها خداحافظی کرده بودند و با "خدا بهمراهتان" و "تا رسیدید خبر کنید" راهی شده بودند. 

قبل از عید که آمده بودند، مثل این بود که دنیا را به پدر و مادرش داده بودند. اما حالا وقت رفتن بود و از زیر سینی قرآن و آینه با صدقه ای که لای قرآن گذاشته بودند و کاسه ای آب رد شدند. سوار شدند و در چشمان پدر و مادر اندوه نمایان بود، چند شاخه گل شب بو لای برف پاک کن که شیشه را تمیز می کرد، دیده می شد. دوباره تنها شده بودند. آسمان نیز دیروز غروب و دیشب گریسته بود.

پدر و مادر هر دو چشم به راه بازگشت دوباره آنان بودند که خانواده ای با دو فرزند بود. ماه بعد چند روز تعطیلی دنبال هم داشت و تعطیلات تابستانی هم در راه بود.
خدا به همراه مسافران.