امروز: دوشنبه 01 مرداد 1397 برابر با 23 جولای 2018

جمعه, 29 فروردين 1393 10:26

خلخالی، صادق (۱۳۵۹) خاطرات در تبعید یا نقش استعمار در کشورهای جهان سوم، تهران: انتشارات راه امام، جلد اول
توجه: فرازهائی از نوشته های محمد‌صادق صادقی گیوی، معروف به صادق خلخالی که در سال ۵۲ ده ماه به انارک تبعید شد. کمتر از یک دهه بعد در رأس دادگاه‌های کشور نشست و حکم به اعدام و حبس و مجازاتِ حاکمانِ قدر قدرتِ آن روز‌ها داد.

«انارک عبارت است از یک ده بزرگ که تازه کوچه‌های آن را آسفالت کرده‌اند و در وسط آبادی کارخانه برق قرار دارد و میدان بزرگی که خالی از درخت و گل و گیاه است،... در زمستان برای صرفه‌جویی در سوخت، حمامِ مردانه تعطیل است و حمام زنانه قبل از ظهر برای زنان و بعد از ظهر، برای مردان است. مسجد انارک یکی در نزدیکی حمام است و دیگری در پشت و شرق... هوای انارک در تابستان معتدل و متمایل به گرم است و در زمستان سرمای آن ناراحت‌کننده نیست... سبزی خوردن در انارک وجود ندارد مگر دو سه نوع سبزی که به علت اینکه لطیف نیست، مصرفِ خوردن ندارد.... آب آشامیدنی انارک منحصر به یک چشمه است. همیشه اطراف چشمه آب شلوغ است، مخصوصا زن‌ها برای بیرون بردن آب نوبت می‌گیرند... قریب بیست باب مغازه در اطراف چشمه آب و محوطه مسجد و در وسط آبادی قرار دارد و در میدان هم چند مغازه خواربار فروشی و قهوه‌خانه و بانک ملی و بنزین و نفت‌فروشی دیده می‌شود... انارک، پست و تلگراف و تلفن دارد. تلفن آن نسبتاً گران است، به‌طوری‌که برای هر سه دقیقه، ۹۲ ریال دریافت می‌کنند. مردم انارک از نظر جسمی خیلی فرز و باریک و زرنگ هستند و این به‌خاطر پرکاری آنهاست... موفق شدم در وسط آبادی خانه‌ای به مبلغ هر ماه ۵۰ تومان اجاره کنم که هم به آب و هم به نانوایی و قصابی و مسجد نزدیک است...»
«اهالی انارک چه آنهایی که کار می‌کنند و شب جمعه به محل برمی‌گردند و چه آنهایی که در خود محل هستند، از کاسب گرفته تا اداری، از زن و مرد و کوچک و بزرگ، همه نسبت به این بنده کم‌ترین کاملاً روی خوش نشان داده و با کمال میل به من نزدیک شده و سلام و احوال‌پرسی و تعارف می‌کنند... وقتی برای آوردن آب سرِ چشمه می‌روم، زن‌ها نوعاً نوبت خود را به من می‌دهند و بعضی از مواقع سطل مرا پُر می‌کنند و تا دمِ در خانه می‌آورند. تخم‌مرغِ و ماست که در محل به ‌ندرت گیر می‌آید، در بعضی مواقع برای من به عنوان تحفه می‌آورند و این بنده را شرمنده احساسات خود می‌نمایند. حقا که غریب‌ نوازی می‌کنند، با خلوص نیت برای من نان خریده و کاغذ را پست می‌کنند و اگر کسی سراغ مرا گرفته باشد، فورا تا دم در هدایتش می‌کنند.»
«مسجد انارک در ماه رمضان خیلی بی‌رونق است. قریب ده نفر پیرمردِ بازنشسته معدن یا دکان‌دارِ محل در نماز جماعت حاضر می‌شوند و [همین وضعیت] بی‌کم و زیاد تا آخر ماه ادامه دارد. طبقه جوان یا از پنجاه به پایین به کلی با مسجد مراوده ندارند ... اما شب بیست و یکم و روزش تمام طبقات از زن و مرد و بزرگ و کوچک و عالی و دانی و اداری و غیراداری شب را در مسجد و روز را در حسینیه جمع بودند... آن روز دیدم که روحیه دینی مردم خوب است لیکن کسی که بتواند از آن بهره‌برداری کند و آن را پرورش دهد نیست... در گذشته هم مُلای به‌دردبخوری نداشته‌اند که مردم را به طرف دین و دیانت سوق بدهد...»


گفت‌و‌گوي با سيدهادي خسروشاهي (تبعيد را خودمان لغو كرديم)
توجه: گفتگو طولانی است و فقط گزیده های مربوط به انارک ایشان آمده است.
خبرگزاري فارس: خسروشاهي گفت: هدف رژيم از تبعيدها، سركوب نهضت روحانيون و ترساندن مردم و جلوگيري از گسترش دامنه اعتراضات مردمي در بلاد بود كه اتفاقا همين اقدام،‌ خود به يك عامل اساسي در گسترش مبارزات در سراسر ايران منجرگرديد.
* درآمد: * خسروشاهي: بي‌نياز از تذكار است كه روحانيون تبعيدي از حوزه علميه قم در واقع سفيران انقلاب به دورافتاده‌ترين نقاط كشور بودند كه ناخواسته از سوي رژيم بدان نقاط گسيل مي‌شدند. بي‌ترديد بازخوانش تاريخچه و خاطرات مرتبط با اين رويداد كه به‌طور مشخص در دو نوبت يعني سال 1352 و نيز سال 1356 و در پي رويداد 19 دي به وقوع پيوست از عرصه‌هائي است كه تاكنون از منظر تاريخ‌پژوهان انقلاب به دور مانده است. در گفت و شنودي كه در پي مي‌آيد حجت‌الاسلام و المسلمين سيد هادي خسروشاهي، چند و چون تبعيد خويش در سال 1356 به انارك يزد و سپس مصاحبت با مرحوم آيت‌الله پسنديده و نيز آيت‌الله مكارم شيرازي و تني چند از چهره‌هاي تبعيدي بدان سامان را به شرح نشسته است.
*سؤال: شرح ماجرا و محل تبعيد را بفرمائيد.
*خسروشاهي: …… با ديدن حكم در شهرباني قم، فهميدم كه در "انارك" تنها نخواهم بود و بلافاصله شبانه، مرا همراه دو مأمور مسلح به "انارك" فرستادند!... محل زندگي ما در انارك مانند ديگر تبعيديان منزلي بود كه آيت‌الله پسنديده را در آن اسكان داده بودند. بعد هم آيت‌الله پسنديده به من كه تنها بودم، اجازه ندادند كه براي خود منزل مستقلي پيدا كنم و بروم اما ديگر آقايان، از جمله آقاي كلانتر و آقاي ضيغمي در منازل ديگري اسكان يافتند. در مدت دو ماه و اندي كه آيت‌الله پسنديده در آنجا بودند و بعد به علت كسالت به اطراف اصفهان منتقل شدند، من ميهمان ايشان بودم و در اوقات فراغت، تقريباً به اندازه يك قرن خاطره و تاريخ از ايشان ‌شنيدم! و ايشان با حافظه‌اي نيرومند، جزئيات امور و اسامي اشخاص و گاهي حتي اسامي فرزندان كوچك افراد را نيز ذكر مي‌كردند. من بيشتر از همه، علاقه‌مند به شناخت تاريخ خاندان خود ايشان بودم كه خاندان حضرت امام هم هست. ايشان در اين زمينه هم خاطرات زيادي داشتند كه نقل مي‌كردند و بي‌شك جز ايشان، كس ديگري آگاهي از اين امور نداشت.
*سؤال: بي‌مناسبت نخواهد بود كه نخست درباره "انارك" توضيحي بدهيد. چگونه جائي بود و چه امكاناتي براي تبعيد شدگان داشت و سابقه تاريخي آن چه بود؟
*خسروشاهي: انارك و يا به تعبير ديگر "نارسينه"، روستائي است در نزديكي‌هاي نائين و در دامنه جنوب شرقي بلندترين كوه آن منطقه يعني دره انجير كه با حدود 40×24 متر ارتفاع قرار گرفته است. انارك به معناي انار كوچك و نارسينه به معني اناري در سينه كوه است. "محمد پهلوان" در دوران شاه‌ عباس اول، اين روستا را با ديوارهاي بلند و دو دروازه مستحكم بنيان نهاد و آثار برجاي مانده از چند برج در اطراف آن نشان مي‌دهد كه براي حفاظت در مقابل حمله دزدان و دشمنان ساخته شد‌ه‌اند. نايب حسين كاشي، ياغي معروف، يك بار به انارك حمله كرده و پس از قتل و ويراني، اموال مردم را به غارت برد ولي بعد از شكست در حمله به "طبس"، دوباره از راه خور و بيابانك و جندق، به سوي انارك برگشت اما اين بار مردم به مقابله برخاستند و از برج و بارو و بلندي‌هاي انارك به نيروهاي نايب حسين حمله كردند. اين جنگ سه روز ادامه يافت و چون تعدادي از نيروهاي وي كشته شدند و او موفق به فتح مجدد قلعه انارك نشد به طرف اردستان و زواره حركت كرد. در سندي كه به دست آمده و مربوط به محرم سال 1276 ه‍.ق و اوائل سلطنت ناصرالدين شاه قاجار است، ميرزا تقي‌خان اميركبير از ريش‌سفيدان انارك خواسته است كه در ساختن قلعه و برج و حصار دقت بيشتري كنند تا از شبيخون راهزنان در امان باشند. در گذشته‌هاي دور، انارك مسجد كوچكي داشت به نام مسجد ذكريا، معروف به مسجد "شيخي‌ها". با توجه به ازدياد جمعيت، مردم يك زمين صخره‌اي و ناهموار را در شمال غرب چشمه انارك، خاك‌برداري كردند و مسجد حاج محمدرضا را بنا نهادند. تاريخ بناي مسجد در گچ‌بري محراب، سال 1181 ه‍.ق ثبت شده بود. اين گچ‌بري زيبا، متأسفانه پس از پيروزي انقلاب و گويا براي بازسازي! تخريب شد، درحالي كه با حفظ آن هم به عنوان يك ميراث فرهنگي- مذهبي- تاريخي در انارك، مي‌شد به بازسازي مسجد پرداخت. همان طور كه متأسفانه در تبريز هم كتابخانه ملي معروف را كه داراي آثار و مخطوطات نفيسي بود و در چند طبقه در كنار مسجد ارك ساخته شده بود، براي بازسازي كامل مسجد، تخريب كردند و كتاب‌ها و حتي مخطوطات نفيس و نادر آن را در گوني‌ ريختند تا كتابخانه جديدي ساخته شود كه گويا تا كنون ساخته نشده است! رسيدن به حسينيه انارك، نيازمند بالا رفتن از ده‌ها پله بود! اين حسينيه هم از بناهاي تاريخي انارك به شمار مي رود. در اطراف حسينيه، رواق‌هاي زيبائي قرار دارند كه در بالاي آنها بشقاب‌هاي آبي‌ رنگ قديمي دوران قاجار براي تزيين قرار گرفته بود. در دوران تبعيد اينجانب، اين حسينيه سقف نداشت و اخيراً گويا بانيان خيّر آنجا براي آن سقفي ساخته‌اند تا عزاداران حسيني از تابش خورشيد و ريزش طوفان خاك و شن در امان باشند. انارك مانند بقيه شهرها و روستاهاي يزد و نائين، بافتي قديمي دارد و داراي بادگيرهاي ريز و درشتي است كه به تناسب بزرگي و وسعت يا كوچكي منازل، ساخته شده‌اند. يك كاروانسراي چهار ايواني هم از بناهاي قديمي انارك است كه طبق شهادت كتيبه مرمرين نصب شده بر ديوار آن در سال 1310 ه‍.ق توسط حاج محمدولي نامي ساخته شده است. جمعيت انارك افزون بر چند هزار نفرند و اغلب مردان آن در ايام هفته در "نخلك" - معادن فلزات- كار مي‌كنند و روستا تقريباً به غير از پنجشنبه و جمعه، خالي از مردان كاري مي‌شود. انارك ده‌ها معدن غيرفعال هم دارد كه با تصويب بهره‌برداري از آنها علاوه بر اشتغال‌زائي، مي‌توان از مس، سرب، سنگ ساختماني، آهن، زغال سنگ، گوگرد و حتي طلاي آنها استفاده كرد. انارك در گذشته‌هائي نه چندان دور يكي از عمده‌ترين مراكز استخراج و صدور فلزاتي چون: سرب، مس، نقره و طلا بود و به علت روابط تجاري با آبادي‌هاي ديگر و يا حتي صدور كالاهاي معدني، مردماني متمول داشت ولي متأسفانه بعدها تبديل به يكي از فقيرترين روستاهاي منطقه شد. انارك چشمه‌اي دارد كه تنها منبع آب آشاميدني و مصرفي مردم است. اناركي‌ها زبان ويژه‌اي دارند كه با ريشه زبان دليجاني و نائيني و اردستاني مخلوط است و يا با آنها اشتراك دارد اما لهجه مردمان آن بيشتر به لهجه زرتشتي‌ها و محلاتي‌ها شباهت دارد. مرد و زن اناركي، به‌رغم مشكلات گوناگون كويري، سختكوش و فعال هستند و جوانان آن اعم از دختر و پسر، به‌شدت به تحصيل علاقه دارند و پس از پايان مقدمات، براي ادامه تحصيل به اصفهان و نائين و تهران مي‌روند و شخصيت‌ها و عناصر دانشمند بسياري را تحويل جامعه داده‌اند. انارك چون منطقه‌اي كويري با كوه‌هاي صخره‌اي و بدون آب و درخت است، حشرات گزنده و موذي مانند: مار، عقرب و رتيل در آنجا فراوان است و در هر گوشه و كناري به چشم مي‌خورند. البته اهالي انارك گويا عادت كرده و يا با آنها انس گرفته‌اند و اصلاً از آنها نمي‌ترسند! و اينجانب در اوايل ورود، شب‌ها درب اتاق خود را مي‌بستم تا از حضور رتيل‌ها كه شب‌ها با ديدن نور چراغ به خانه‌ها سرازير مي‌شدند، در امان باشم! اما وقتي كه اين نوع پيش‌گيري‌ها، فايده نبخشيد، درها را باز گذاشتم و شب‌ها در اتاق و حياط روستائي خود، نظارگر اين جانوران بوديم‌ كه ظاهراً كاري هم با ما نداشتند! يكي از بزرگان معاصر در قم كه به ديدار آيت‌الله پسنديده و آيت‌الله مكارم شيرازي آمده بود، بعد از ظهر خواستند در اتاق من استراحتي كنند. من پتوئي را بلند كردم تا ايشان به جاي تشك از آن استفاده كنند كه سه عقرب ريز و درشت از زير آن به حركت درآمدند! و استاد بزرگوار، نشستن را بر خوابيدن ترجيح دادند! و شبانه هم به قم بازگشتند!
*سؤال: پس از دستگيري و اعزام جنابعالي به روستاي انارك، در آنجا شما را به شهرباني تحويل دادند يا به ساواك منطقه؟
*خسروشاهي: آن وقت‌ها در انارك شهرباني و يا ساواك وجود نداشت. همه تبعيدي‌ها را به "ژاندارمري" منطقه تحويل مي‌دادند و همه روز هم مي‌بايست افراد به محل ژاندارمري مي‌رفتند و حضور خود را در تبعيدگاه اعلام و دفتر مربوطه را امضا مي‌كردند ولي ما نمي‌رفتيم. شايد هم به احترام آيت‌الله پسنديده‌ كه پيرمرد 85 ساله‌اي بود، دفتر را به منزل مي‌آوردند و ما آن را در منزل امضا مي‌كرديم.
*سؤال: در اين محل پرت و برهوت و كويري، آيا كسي حق داشت به ديدار و ملاقات تبعيدي‌ها بيايد؟ و اگر آزاد بود، چه كساني به ملاقات آمدند؟
*خسروشاهي: برخلاف شايعه ممنوعيت ملاقات‌، در عمل مانعي ايجاد نمي‌شد و هر كسي كه به ديدار ما مي‌آمد، مي‌توانست با همه تبعيدي‌ها ملاقات كند؛ البته بيشتر اوقات، دوستان در محل اقامت آيت‌الله پسنديده جمع مي‌شدند و ميهمانان، همه را در آنجا ملاقات مي‌كردند. افراد سرشناس و معروفي از علما و بازاريان و شخصيت‌هاي برجسته ديگري به ملاقات آمدند كه از آن جمله مي‌توانم به: آيت‌الله صدوقي، آيت‌الله خاتمي، آيت‌الله كفعمي (از زاهدان)، آيت‌الله طاهري گرگاني، آيت‌الله سبحاني، آيت‌الله مسعودي،‌ آيت‌الله محفوظي و ديگر اصحاب بيت امام و شخصيت‌هايي چون مرحوم مهندس مهدي بازرگان و مرحوم دكتر يدالله سحابي اشاره كنم. علاوه بر اين شخصيت‌ها، بازاريان يا مردم عادي خمين، قم، اصفهان، يزد، نائين و جاهاي ديگر هم به ملاقات آيت‌الله پسنديده مي‌آمدند و طبيعتاً با ديگر تبعيدي‌ها هم ديدار داشتند. مرحوم مهندس بازگان مبلغ پنجاه هزار تومان هم پول آورده بود كه بين آقايان تبعيدي تقسيم شود! من به ايشان گفتم كه وضع مادي ماها بد نيست! اجازه بدهيد آن را بين فقراي شهر تقسيم كنم. گفت: "خوب است ولي به نام ما نباشد و به عنوان هديه آقايان تبعيدي بين آنها تقسيم كنيد." كه چنين شد. نكته جالبي هم كه الان به خاطرم آمد، سفر حجت‌الاسلام والمسلمين آقاي مجيد انصاري بود كه در آن زمان طلبه نوجواني بود و براي تعليم و آموزش قرآن به نوجوانان انارك در آن حال و هواي مهلك به اين روستا آمد و مدتي در آنجا ماند و به تعليم قرآن و آموزش كودكان پرداخت. با توجه به اينكه در انارك پست و مقامي نبود و درآمد و بازده مادي هم مطلقاً وجود نداشت، آمدن آقاي انصاري به اين منطقه نشان‌دهنده خلوص نيت و اخلاص در عمل بود كه در آن دوران در بين اغلب دوستان به‌وفور يافت مي‌شد.
*سؤال: در آن زمان چند نفر از آقايان به انارك تبعيد شده بودند؟
*خسروشاهي: تبعيدشدگان از قم، آيت‌الله پسنديده، آقا سيداحمد كلانتر، شيخ عباس ضيغمي و اينجانب بوديم... پس از مدتي آيت‌الله مكارم شيرازي را هم از مهاباد و آقاي سيد احمد خراساني را هم از بيجار به آنجا منتقل كردند... قبل از ما هم مدتي آقاي شيخ صادق خلخالي به آن منطقه تبعيد شده بود.
*سؤال: آقايان تبعيدي‌ها در آن محل دورافتاده به چه كاري مشغول بودند به ‌ويژه كه مردان انارك غالباً در روستا نبودند و در معادن كار مي‌كردند.
*خسروشاهي: خب هر كسي به تناسب كار قبلي خود به نحوي مشغول بود. آيت‌الله پسنديده گاهي مطالعه مي‌كرد و يا مشغول ديدار با كساني بود كه به ملاقات ايشان مي‌آمدند و يا وجوهاتي را مي‌آوردند... البته ايشان هر روز صبح، پس از نماز و خواندن زيارت عاشورا، براي تعقيبات و اذكار آن: "لعن و سلام"، يك ساعتي به پياده‌روي مي‌پرداختند و همزمان اذكار مربوطه را هم مي‌خواندند. آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي كه ما طبق معمول مزاحمشان مي‌شديم، مشغول تكميل تأليفات خودشان در تفسير قرآن مجيد و مباحث فقهي‌ـ اصولي بودند... اينجانب هم مشغول تكميل ترجمه 5 جلدي كتاب "امام علي: صداي عدالت انساني" تأليف جرج جرداق بودم و در واقع فراغتي نداشتيم و احساس غربت هم نمي‌كرديم و همان كاري را كه در قم انجام مي‌داديم به آن مشغول بوديم... دوستان محترم واعظ هم شب‌هاي جمعه و يا در مراسم ديگر در مساجد انارك سخنراني مي‌كردند و يا به ديد و بازديد مشغول بودند... .
*سؤال: ملاقات‌ها فقط در همان حدي بود كه اشاره كرديد؟ يعني چند نفر از علما و عده اي از مؤمنين براي ملاقات مي‌آمدند؟
*خسروشاهي: نخير! ملاقات‌كنندگان زياد بودند، ولي به‌طور طبيعي حفظ نام همه آن بزرگواران مقدور نبود و من هم اسامي آنها را يادداشت نكردم تا اگر مامورين روزي براي بازرسي آمدند، اسامي افراد كشف نشود، ولي تعداد زياد بود و حتي سازمان ضد اطلاعات در گزارشي به رئيس ساواك، تعداد ملاقات‌كننده‌ها را خيلي زيادتر از واقع اعلام مي‌كند كه متن آن در پرونده آيت‌الله پسنديده چنين آمده است: به: تيمسار رياست ساواك از: ژ- ك- ش (سازمان ضد اطلاعات) تاريخ:12/6/37[57] شماره:443/40/201/4 موضوع: اقدامات ضد امنيتي و تحريك مردم به وسيله برادر خميني در انارك حدود سه ماه است كه برادر بزرگ خميني به انارك نائين تبعيد شده و در اين مدت دست به اقدامات ضد امنيتي وسيعي زده به ‌طوري كه همه هفته حدود صد دستگاه اتومبيل از يزد و توابع آن و حتي خوربيابانك براي ديدن نامبرده و كسب دستورات ضد امنيتي به انارك مي‌روند. در پرونده 49976 بايگاني شود. مجتبوي 1/7/57 ملاحظات حفاظتي: خبر مزبور وسيله ضد اطلاعات وابسته به ناحيه ژاندارمري اصفهان به ساواك استان اصفهان منعكس شده است". *خسروشاهي: البته هر هفته حدود صد دستگاه به ديدار آيت‌الله پسنديده و ديگران نمي‌آمدند... ولي تعداشان كم هم نبود.
*سؤال: ماجراي آزادي شما و ديگر آقايان چگونه بود؟
*خسروشاهي: اشاره كردم كه پس از چند ماه تبعيد، آيت‌الله پسنديده را به داران و خمين منتقل كردند چون آب و هواي گرم و محيط كويري و طوفان شن و گرد و خاك بي‌حساب، ايشان را به بيماري مبتلا كرده بود. ما هم ديديم كه به‌رغم اعتراض به مقامات قضائي، كسي پاسخ‌گوي ما نيست و پس از وصول پاسخ آقايان مراجع كه در واقع غيرقانوني بودن تبعيد را رسماً اعلام نموده و تسليم با اختيار را هم مشروع ندانسته‌اند،‌ تصميم به مراجعت گرفتيم لذا همان طور كه آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي در خاطرات خود نوشته‌اند، نخست ايشان بدون موافقت دستگاه و به عنوان مراجعه به وكيل به قم برگشتند و به دنبال ايشان ما هم بدون كسب اجازه! از مقامات دولتي، راهي قم شديم و خود را آزاد كرديم اما روزنامه‌ها نوشتند كه "7 نفر از روحانيون آزاد شدند"!!
*سؤال:اگر خاطره‌اي در مورد تبعيد حضرت آيت‌الله مكارم شيرازي از مراجع عظام فعلي در قم داريد، نقل آن مكمل اين گفت‌وگو خواهد بود.
*خسروشاهي: حضرت آيت‌‌الله ناصر مكارم شيرازي كه استاد ما و يكي از علماي تبعيدي به انارك بودند، خود درباره چگونگي آغاز تبعيد و تغيير مكان‌ها كه سرانجام به انارك منتهي شده بود، مطالبي را تحت عنوان: "7 ماه در تبعيد" نوشته‌اند كه در روزنامه كيهان مورخ پنجشنبه 4 آبان 1357 چاپ شده است و ما براي تكميل و مستندتر نمودن تاريخ تبعيدي‌ها، خلاصه‌اي از آن را در اينجا نقل مي‌كنيم: "... ....و به سراغ سومين تبعيدگاه يعني شهر كويري "انارك" از توابع نائين مي‌روم. يك روز رئيس اطلاعات شهرباني مهاباد به منزل آمد كه نامه‌اي از قم آمده و مثل اينكه مشكل پايان يافته و شما بايد به شهرباني بياييد؟!... اما در شهرباني گفتند شما بايد هم الان به سوي "انارك نائين" حركت كنيد و حتي حق بازگشت به منزل و روشن ساختن وضع همسر و فرزند را هم‌ـ كه نزد ما بودند‌ ـ نداريد. تا خواستم مفاد اعلاميه جهاني حقوق بشر را يادآور شوم، دو مأمور مسلح با دو قبضه مسلسل را در برابر خود ديدم. اين شهرك، همانگونه كه از نامش پيداست، تعداد كمي درخت انار دارد و ديگر از آب و آبادي هيچ. و كوير پهناور مركزي از چهار سو آن را احاطه كرده است. چند كوچه پهن آسفالتي دارد كه از ناچاري نام خيابان بر آن گذارده‌اند و همه آنها به بيابان برهوت خشك و سوزاني منتهي مي‌شود. ... دلخوشي ما در آن شهر علاوه بر محبت مردم و دوستان فراواني كه از اصفهان و يزد و نائين و كاشان و ساير نقاط به ديدن ما مي‌آمدند، اين بود كه آيت‌الله پسنديده، برادر ارجمند و محترم امام خميني و چند نفر ديگر از دوستان، در آنجا تبعيد بودند، آنها را قبلا به عنوان تبعيدي به آنجا آورده بودند و از مصاحبت ايشان لذت مي‌برديم. دو سه ماهي در آنجا گذشت كه يك روز خبر آوردند كه جاي شما عوض شده و بايد فردا به تبعيدگاه چهارم، "جيرفت" حركت كنيد، مأمورين و ماشين آماده‌اند. من با خاطره‌اي كه از زمستان آنجا در ذهن داشتم، مي‌دانستم منطقه‌اي است ميان كرمان و بندرعباس، گرم و سوزان و رفتن به آنجا، آن هم در وسط ماه مبارك رمضان و روزه گرفتن به هيچ‌وجه كار آساني نيست. به علاوه معني ندارد كه ما خاموش بنشينيم و مانند توپ فوتبال هر روز به سويي پرتاب شويم. فوراً راننده را خبر كردم و شبانه از انارك از بيراهه به قم آمدم. اتفاقاً مقارن همين اوضاع ايام دگرگون شد و انقلاب شتاب گرفت و به ثمر نشست و همه زندانيان سياسي و تبعيدي‌ها آزاد شدند و جباران و سردمداران فراركردند يا به زندان افتادند و يا اعدام شدند. سرانجام اين درس بزرگ را فهميدم كه زندان، عناصر انقلابي را پخته‌تر و آگاه‌تر و مقاوم‌تر مي‌كند و تبعيدي‌ها نداي انقلاب را به نقاط دور و نزديك مي‌رسانند!" اين خلاصه‌اي از خاطرات حضرت آيت‌الله مكارم شيرازي بود كه در اوائل انقلاب، درباره چگونگي تبعيد خودشان نوشته‌ بودند. 
*سؤال: پس از پيروزي انقلاب اسلامي آيا با آيت‌الله پسنديده ديداري داشتيد يا اشتغالات روزمره اين اجازه را به شما نداد؟ *خسروشاهي: من پس از انقلاب همچنان در قم و در بيت امام، خدمت ايشان مي‌رسيدم. يك بار هم مبلغي را به من دادند كه به انارك ببرم و بين فقرا توزيع كنم و من با ماشين خودم، همراه با يك نفر، به انارك رفتم و آن مبلغ را بين اشخاص و خانواده‌هاي فقيري كه از قبل مي‌شناختم، توزيع كردم. ....
*سؤال: آخرين ديدارتان با ايشان كي بود؟ *خسروشاهي: "اسفند 1370 در جمشيديه، خدمت ايشان رسيدم. نخست مرا نشناختند. فرزند ايشان، آقاي مهندس پسنديده به من گفت: "آقاجون كمي حافظه خود را از دست داده‌اند." و بعد مرا معرفي كرد. آيت‌الله پسنديده گفتند: پس چرا پس از انارك! ديگر ديدن من نيامديد؟" گفتم: "حاج‌آقا! در قم چندين بار خدمت شما رسيدم و حتي يك بار هم از طرف شما هدايائي را براي مردم انارك بردم." گفتند: "عجب! هيچ يادم نيست. موفق باشيد!" آقاي مهندس پسنديده مانند انارك سال 1357 چند عكس از ما گرفت و خداحافظي كردم و اين آخرين ديدار بود.
*منبع: يادآور انتهاي پيام/  شئوون عالمیة - جام جهانی 2010 / شماره : 8811201662/ 88/11/27 - 13:38

چهارشنبه, 26 ارديبهشت 1397 10:08
انارک نیوز - هنگام ناامنی منازل (ایستگاه کاروانها) مورد تاخت و تاز یاغیان و دزدان بوده است به طوری که ملا حیدر انارکی گفته است:
هر آن کس بار تهران را بگیرد /   امیدوارم جلودارش بمیرد
تمام منازل حالی به حالی  /   سفید و قیلاقه آتش بگیرد
مگو تهران بگو ویرانه ی غم  /   به بالای سرش کوه دماوند
صدوسی و سه چشمه دارد کوه البرز  /   نمی ارزد به یک جرعه آب انارک
توضیح: در هنگام حمله، تلفات کاروانیان زیاد و دو منزل ذکر شده از بقیه نا امن تر بوده است که توصیه به نرفتن می کند.
هم چنین:
فلک ویران شوی ویرانه کردی  /   انارک را همه غم خانه کردی
به بالاخانه ها بستی صف جنگ  /   پی خونریزی خلق کردی آهنگ
و از دیگر شعر های فکاهی این شاعر انارکی:
الاغ جعفر معصوم بس که هشیار است  /   ز روی صاحب خویش آن الاغ بیزار است
نه کاه و نه جوی می دهد به آن حیوان  /   ز گشنگی نظرش سوی کاه دیوار است

از دیگر شعرای قدیمی انارک ملا عزیز انارکی بوده است که نقل می کنند:
عده ای از ساربانان برای پیدا کردن شتر هایشان منزل به منزل سراغ می گیرند تا به شیراز می رسند و در کاروانسرائی اطراق می کنند. چند نفر جهت خرید سوروسات (مایحتاج) به شهر می روند.
در یکی از میدان ها شاعری بساط خود را جهت مشاعره پهن کرده ولی همانندی نمی یافته و می گوید عجب شهر علم و ادبی است که کسی نیست با من مشاعره کند!
بچه های انارکی می گویند ما شاعری داریم که می تواند با تو مشاعره نماید و قرار فردا را در همان زمان و مکان می گذارند.
فردای آن روز ملا عزیز انارکی به همان میدان می رود و در بین مردم خوش ذوق شیراز که برای مشاعره جمع شده اند قرار می گیرد. شاعر بار و بنه خود را از الاغش پیاده می کند و داد سخن می دهد و سراغ شاعر انارکی را که بایستی با او مشاعره کند می گیرد.
ملا عزیز انارکی با ریخت و قیافه ساربانی پا پیش می گذارد که شاعر با دیدن آن قیافه او را هجو می کند و می گوید:
شاعر که توئی به لب لبانت ......   /   از مغز سرت تا زیر زبانت .....!
ملا عزیز انارکی در جواب هجو را پاسخ می دهد که:
 این حرف خوش و روی خوشت من دیدم   /    بر ریش و سبیل پدرت من .....!
این .......... خری که یک من تبریز است    /   سیصد درمش به خواهرت بخشیدم!
مردم پس از این حاضر جوابی به کف زدن و شادباش به ملا عزیز انارکی می پردازند و شاعر پشیمان از این مشاعره بار و بنه خود را جمع می کند و از معرکه خارج می شود.
جمعه, 29 فروردين 1393 10:06

اي كه بردي دل ما را و ندادي بازش
مده آزار و بكش تا بتواني نازش
عندليبي است كه پرورده گلش با صد ناز
باز نايد به قفس گر بدهي پروازش
پر و بالش مشكن تا نكشد آه و فغان
آشكارا نشود پيش رقيبان رازش
چشم جادوش فريبد دل مردم از سحر
بكن انديشه از آن مژه ي صيد اندازش
لحن داوودي و هفتاد و دو موسيقي را
طرح و انواع به يك نغمه كند آوازش
از "بياتات " و "نوا" تا به سراييدن "شور" (1)
رعشه درجان خلايق فكند آوازش
به چه ماند "طرب" و خاك انارك داني 
شيخ سعديست كه مسكن شده در شيرازش
تا يكي دو سال پيش كمتر كسي حتي از آشنايان نامش را شنيده و با اشعارش آشنايي پيدا كرده بود. نامش ملا علي است همان كه خانه اش در خيابان مكارم انارك زيباترين بادگير ها را بر پشت بام خود دارد. خانه اي كه چندين بار دست به دست شده و هم اكنون در اثر بي توجهي در حال ويراني است .
او فرزند حاج محمد رضا باني مسجدي است كه در كنار چشمه آب ساخته شده و هم اكنون در دست تعمير است.
ملا علي در انارك در بين سال هاي 1222 تا 1225 خورشيدي ديده به جهان گشود و در سال 1297 چشم از جهان فرو بست. مقبره اش همانند مزار ديگر بزرگان انارك چون : پدرش حاج محمد رضا، ملاابوالحسن ، ملارضا ، بيك علي و جاج باقر بزرگ ، در قبرستان تاريخي انارك با آجر ساخته شده و از نظر ارتفاع با ديگر قبور تمايز داشت كه متأسفانه در سال 1391 در دوره ي شوراي سوم شهر جهت تبديل به پارك با خاك يكسان شد. 
اي اهل قبور صاف شد مدفنتان
شد خرد و خمير استخوان تنتان
در ظرف سه -چار روز با تيغ لدر 
ويران شد و رفت از ميان مسكنتان 
لقبش مجدالاشراف و تخلصش طرب بود همچنان كه خود در قصيده اي گويد:
طرب زاهل انارك مجدالاشراف 
لقب دارم ز ديوان مكرم
از كودكي، جواني، ميانسالي، چگونگي تحصيلات ، شيوه ي زندگي و كتاب هاي فراوان خطي او ، آگاهي چنداني نداريم، در اين راستا ، چشم اميدمان به كرم نوادگان مكرم او دوخته شده است كه دوستداران اين نخستين شاعر توانا و حكيم داناي اناركي را از احوالش با خبر سازند. آنچه مي دانيم و نوشتنش ضرورت دارد، اطلاعاتي است كه از طريق اشعارش به ما رسيده و آن هم ماده تاريخ هايي است از تولد يكي دو فرزند و فوت دختر خردسال و همسر و عموزاده هايش.

اشعار طرب
ديوان طرب مشحون از 214 غزل ، 15 قصيده ، 5 مسمط ، 2 ترجيع بند ، 2 تركيب بند، چندين مرثيه و رباعي و يك مثنوي به نام " گلشن نگار " است.كه 1167 بيت آن در " هفت بهشت" سروده شده و بهشت هفتم ناتمام مانده است. يكي از دو تركيب بتد او مرثيه اي است در رثاء "خامس آل عبا" كه آن را در " بيست و سوم شهر شوال المكرم هفتم مردادماه جلالي مطابق ايت ئيل تركي سنه 1303 هجري"به پايان برده و با امضاي "عبدالاحقرعلي ابن مرحمت شأن حاجي محمد رضا اناركي متخلص به" طرب " در ديوان خود ذكر كرده است.
سفر دفع غم و محنت كند هان اي طرب داني
بيا تا از انارك بر كنيم اي دوست منزل را
مجد الاشراف علاوه بر تخلص طرب، در چندين غزل از تخلص "گلزار"
نيز استفاده كرده است.
شام فراق و طرّه آن نازنين صنم
چندان دراز يود كه شام از سحر گذشت
" گلزار " اين دو روزه فرصت شتاب كن
غافل نشسته اي تو كه او بي خبر گذشت
اما اين شاعر دلسوخته ي كويري به تخلص هاي "ساقي" و "شمس "نيز اشاره دارد
گر قبول درگهت نظم من آيد در مراثي
هم "طرب" هم " ساقي "و هم "شمس "و هم "گلزار" خوانم
طرب غزلياتي چند با رديف "سراب" دارد كه بيانگر سوز و گداز عاشقانه ي او و دلبستگي اش به شوخ چشمي است كه گه "بلوچ" و گه "سراب"ش مي خواند.
نيم خندي كن به خاك كشتگان چون بگذري
سحر باطل ساز اعجاز مسيحا اي سراب 
و در غزل بلوچيه گويد
نگار سنگ دلم اي بلوچ خانه به دوش
غلام حلقه به گوش توام مرا مفروش
مضامين عمده ي شعر طرب را در دو بخش مي توان خلاصه كرد.نخست شور عشق و جذبه ي عاشقي است كه در تمام غرلياتش مشهود است.
خيل غم از پي طرب تاخت به جرم عاشقي
شهر به شهر و ده به ده خانه به خانه سو به سو
دوم دلبستگي او به خاندان عصمت و طهارت (ع) است كه در قصايد، ترجيعات، تركيبات و مراثي و نوحه ها سعي در بيان آن دارد.
اي باد صبحدم ز ستم ها كه شد بگو
در كربلا و كوفه به اجداد اهل بيت. 

در بند ششم نخستين ترجيع بند خود گويد:
اي فداي محبت استاد
كه رساند مريد را به مراد
مرحبا پاكزاد مستَرشِد
كه به يك غمزه مي شود استاد
جذبه ي عشق و عاشق و معشوف
گفته ها مي كند بسي ايراد
اي خوش آن عاشق به خود مغرور
كانچه بودش به راه جانان داد
همه در كوي دوست قربان كرد
از پسر تا برادر و داماد
نو نهالي چو قاسم و عباس
نوجواني چو اكبر ناشاد
همه از دست خود كفن پوشيد
همه را اذن عزم ميدان داد
يك تن و يك زمين همه دشمن
يك نفر صيد و يك جهان صياد
كيست آن شاه بي سپه گويم
هر دو عالم فداي نامش باد
شاه مظلوم سيدالشهدا
كه جهان راست باعث ايجاد
اين ملمع كه نام آن ترجيع
طرح انداز هفت بند افتاد
چارده شد به عشق هشت و چهار
نود و هشت شعر در اعداد
با دلي پر ز حب شاه، طرب
در سه ده سالگي نمود انشاد
آنچه موجود شد خفي و جلي
از وجود محمد است وعلي
طرب در غزل از حافظ ، سعدي و يغما و در تركيب بند و ترجيع بند از وحشي بافقي و هاتف اصفهاني پيروي كرده است:
حافظ : تا ز ميخانه و مي نام و نشان خواهد بود
سر ما خاك ره پير مغان خواهد بود
طرب " تا ز معشوق اجل نام و نشان خواهد بود
عاشق اندر طلبش بي سر و جان خواهد بود
سعدي : دور به پايان رسيد و عمر به پايان
شوق تو ساكن نگشت و مهر تو زايل
طرب : زندگي عاريت رسد چو يه پايان
جان شود از تن ، نه دل ز مهر تو زايل
يغما : روم به جلد سگ پاسبان كه گاه به گاهي
مگر به مغلطه يابم بر آستان تو راهي
طرب : روم به كسوت خداميان كه گاه به گاهي
ز اشتباه بيابم بر آستان تو راهي

طرب از همسر اولش "جواهر سلطان" دختر حاج محمد جعفر کبیر و نواده ی حاج ملامحمد کلباسی اصفهانی صاحب دو فرزند پسر و هفت دختر شد. پسرانش، میرزا ابوالقاسم و محمد رضا و دخترانش، ماه رخ سلطان، صاحب سلطان، مروارید، مرجان، پرنیان، گلچهره و لیلا نام داشتند.
تولد میرزا ابوالقاسم نخستین فرزند پسر طرب در سال 1309 هجری قمری، آن چنان او را شادمان کرد که انجمنی آراست و روزی چند میزبان شعرای خطه ی خور و بیابانک چون هنر، اقبال و رئیس شد.
همسر دوم طرب، ملاجهان دختر حسین خان کلباسی است. طرب از او صاحب پسری به نام محمدعلی علیزاده شد.

(1) بياتات = بيات اصفهان و بيات ترك در موسيقي
شور = متداولترين دستگاه موسيقي در ميان مردم ايران
نوا = مقامي است از موسيقي
(نوشته آقای محمد علی ابراهیمی انارکی در 1392)

جمعه, 29 فروردين 1393 10:51
  • 1- گازگشی
  • 2- تکمیل لوله کشی آب
  • 3- حل مشکلات کارآفرینان
  • 4- بهره برداری از معادن
  • 5- ایجاد فرهنگسرا در محیط رباط و محیطی مناسب برای فعالیت جوانان و خانم ها
  • 6- ایجاد جو مناسب برای گوش دادن به حرف حساب
  • 7- آسفالت راه عبور به مزارع در جاده گردنه زنجیرگاه
جمعه, 24 فروردين 1397 11:40

انارک نیوز- در انارک آثاری از گذشتگان داریم که تعدادی از آنان در زیر آمده است.
- گویش محلی
- بافت تاریخی
- حصار
- محله ها
- برج های چهارگانه
- مساجد
- رباط (کاروانسرای) انارک
- امامزاده شاهچراغ در انارک و امامزاده پیرمردان در بیدچاه انارک
- موزه ی مردم شناسی کویر انارک
- رباط مشجری و رباط عباس آباد
- قلعه بزرگ و آتشگاه (چهارتاقی)
- دیگر قلعه ها و برج ها
- حوض (آب انبار)ها
- مدرسه فرخی
- حمام
- بیمارستان سارمان بودجه
- آرامستان قدیمی


گویش محلی
گویش محلی مردم انارک که بازمانده زبان ایران باستان است دارای واژه های مشابه بسیاری با گویش زرتشتیان و شباهت زیادی به گویش اطراف دارد. کلمات زیادی از آن از دست رفته و کلمات فارسی جایگزین شده اند. متأسفانه این گویش کمتر بر زبان جوانان جاری می گردد.
بافت تاریخی
بیشتر شهر را بناهای با ارزش تاریخی تشکیل داده که از دوره قاجار و بناهای اطراف چشمه از دوره های قبل از آن به جا مانده است.
حصار
برای حفاظت شهر از شر غارتگران که چشم به ثروت اهالی دوخته بودند ساخته شده و از آن نزدیک به صد متر باقی مانده است.
محله ها
هفت محله با نامهای جویباره، قافله گاه، علی بیگ، سراب، عربها (از بین رفته)، بیابانک و پشت حصار
برج های چهارگانه
برج سفید: بر رأس کوه سراب قرار گرفته و محیطش 17 متر و ارتفاعش 7/5 متر و دارای سه طبقه می باشد. این برج از بیرون توسط گچ پوشیده شده بود که به مرور زمان از بین رفته و در بازسازی سال 1373 توسط جوانان شهر از گچ کاری مجدد خودداری گردید و در بارندگی سال 1386 مجدداً دیوار قسمت غربی طبقه سوم فرو ریخت.
برج کوه کمرناصر: بیرون از حصار قرار داشت و در دهه 1340 به علت ساخت منبع اصلی شهر تخریب گردید.
برج حاج عبدالرحیم: روبروی رباط (موقوفه حاج محمدعلی) انارک می باشد.
برج پیرمردان فاطمه نساء: نیمه خرابه می باشد.
مساجد
مسجد حاج محمدرضا: تاریخ اتمام بنای مسجد 1181 ه.ق. می باشد که هنگام برپایی حکومت کریم خان زند است . مسجد در مرکز انارک در محبه سراب قرار دارد. ضخامت دیوارهای جانبی 60 سانتی متر و با سقف ضربی پوشیده شده است. بنای کوچکتری به نام شبستان نیز بخشی از این مسجد است که از آن استفاده نمی شود. گچبری ریبائی در محراب مسجد بود که که به علت بی توجهی در اوایل دهه 1360 هنگام تعمیر مسجد از بین رفت. آخرین بیت گچبری چنین است:
از بهر تاریخش چنین زد ساقی جنت رقم            باز ایزدش بیچون دهد (او را بهشت اندر جزا)
مسجد جامع: در گذشته مسجد شیخی خوانده می شد. مهمترین ویژگی آن سقف گنبدی و بزرگ می باشد.
حسینیه: در گذشته مسجد بالاسری خوانده می شد. از داخل 26 در 18/5 متر است. 15 صفه دارد که هر کدام به طایفه ای تعلق داشته و با نام همان طایفه خوانده می شد.
رباط (کاروانسرای) [حاج محمد علی حاج حیدر] انارک
در سال 1262 بنا شده و استفاده از امکاناتش برای همه رایگان بود. سنگ شناسه آن در سال 1378 دزدیده شد. این بنای موقوفه با بودجه سازمان میراث فرهنگی جهت  فرهنگسرای شهر و اقامتگاه سنتی بازسازی گردید.

استاد ارجمند آقای ابراهیمی فرموده اند: این رباط در سال 1301 هجری قمری به همت حاج محمد علی حاج حیدر از بزرگان و متعینین انارك بنا شده است.
فرزندان او حاج محمد ابراهیم و حاج حیدر حسن معروف به كلانتر بودند. طوایف: حاج حیدری، حیدری، كلانتری، رحیمی و اناركی از خاندان حاج حیدر محسوب می شوند.
روی ستون سمت راست در ورودی رباط بر سنگ مرمرینی كه در شب پنج شنبه 11 بهمن ماه سال 1378 به سرقت رفت چهاربیت شعر سروده ی "حسینی" و به خط "بهایی" نوشته شده بود كه سا ل ساختن رباط و بانی آن را مشخص می سازد.تصویر این سنگ و اطلاعات مربوط به رباط را می توانید در صفحات 243 الی 253 كتاب "انارك از دیدگاه تاریخی ،جغرافیایی و اجتماعی " مطالعه فرمایید.
 انتساب این اثر برجسته كه به دست یك اناركی انسان دوست ساخته شده به پادشاهی كه 999 كاروانسرا ساخته است (شاه عباس صفوی) تعمدی نیست و ناشی از سهو و خطای ذهن است.

سمت راست در ورودی در ضلع شرقی کاروانسرا بر روی یکی از دیوارهای بیرونی کاروانسرا کتیبه ای بدین مضمون بر روی سنگ مرمر به ابعاد 80*40 به خط نستعلیق معمولی وجود داشت.
حاج محمدعلی آن نیکزاد   /   منعم والاگهر خوش سرشت
طرفه رباطی ز مبرات خیر   /   ساخته از آب و گل و خاک و خشت
از پی تاریخ رباطش ز صدق   /   گفت حسینی و بهایی نوشت
ایزد بیچون به بهای رباط   /   داده به او محفل نیک از بهشت

"به لعنت خدا گرفتار باد کسی که شتر ناخوش و گر در این رباظ بیاورد (1301)."
با احتساب ماده تاریخ کتیبه چنین استنباط می شود که کاروانسرای فوق در زمان ناصرالدین شاه ساخته شده است.
امامزاده ها
امامزاده شاهچراغ در انارک
 شهرستان نایین
بسم ا... الرحمن الرحیم، آقای دکتر علی اکبر دهخدا در کتاب لغت نامه صفجه 259 آورده که انارک یکی از بخش های ارزنده سه گانه شهرستان نایین می باشد و در شمال خاوری شهرستان واقع شده و انارک از یازده آبادی بزرگ و کوچک تشکیل گردیده است و در کتاب فرهنگ جغرافیایی ایران جلد دهم استان دهم اصفهان صفحه 27 نگاشته انارک مرکز بخش شهرستان نایین و در 75 کیلومتری واقع شده است و از امتیازات ارزنده اش داشتن معدن سرب و مس و زغال سنگ می باشد و از فراز زنذگی و برازندگی این سامان دارا بودن بقعه امامزاده شاهچراغ است و در کتاب بیست هزار زیارتگاه جهان از کتب خطی آستان قدس رضوی علیه السلام در جلد 26 صفحه 142 آورده بقعه مبارکه امامزاده شاهچراغ زینت بخش انارک است و تاریخ بنای این بقعه از 400 سال می گذرد و قبلاً دارای سنگ قبری بوده که به سرقت برده اند و به طوری که مطلعین و سالخوردگان از پدران واجدادشان نقل می کنند امامزاده شاهچراغ سید احمد بن اسحاق بن موسی بن جعفر علیه السلام می باشد و از جلالت این بقعه مردمان خیری تصمیم نمودند یک مسجد بسیار مجلل و زایرسرا و مصلی بسازند و یک استشهادی بسیار مهم از بزرگان این سامان که دارای امضاهای گرانقدری است بر صحت شجره امامزاده شاهچراغ نزد مادر و دختری بود و آن دو این شجره را در نزدیک به دید اشخاص قرار می دادند ولی بعد مخفی نمودند و حال معلوم نیست کجاست و این امامزاده دارای کراماتی است و امید است در آینده ساختن بقعه و صحن و تشکیلات آن از هر حیث سبب شادی زایرین محترم باشد و حقیر علی فلسفی از امام جماعت انارک حجت الاسلام پوربافرانی و هیأت امنای بقعه مبارکه امامزاده شاهچراغ و بزرگان مسجد قاطمه الزهرا علبهاالسلام که برای صحت امامزاده شاهچراغ به نام های خوذ مزین نموده اند و برای این ناچیز علی فلسفی فرستادند بسیار تشکر و این ناچیز به برکت جد امجد امامزاده شاهچراغ عزت دارین و خیر دنیا و آخرت برای همه آنان از ایزد متعال خواستارم.
به تاریخ 17 ربیع الاول 1344 برابر با 10/11/1391 مصادف با روز ولادت با سعادت رسول اکرم و امام جعفر صادق علیهماالسلام
شماره 801 مورخ 10/11/1391 شجره نامه امامزادگان و سادات – مشهد مقدس مدرسه امام رضا/ مشهد – شیخ علی فلسفی 

قابل دکر است دیگر امامزاده انارک یعنی پیرمردان در (بیدّچاه) هم برادر شریف ایشان بوده اند.
امامزاده پیرمردان در (بیدچاه) انارک (سیدحبیب ابن سیداسحاق ابن موسی ابن جعفر علیه السلام)
امام موسی بن جعفر عليه السلام در هفتم صفر 128 هجری قمری در ابواء بين مكه و مدينه متولد و در 25 رجب سال 183 هجری قمری توسط سندی بن شاهك به امر هارون الرشيد با خرمای آلوده به سم در بغداد به شهادت رسيد. برجسته ترين لقب وي «باب الحوائج» مي باشد. امام موسی كاظم در فرو بردن خشم ،حلم و شكيبائی،عبادت و بندگی خدا، امانت و راستی در عصر خود بی نظير بوده است. امام دارای 37 فرزند بوده كه شامل 19 پسر و 18 دختر می باشد كه سیزدهمين پسر وي اسحاق نام داشته است.

مشاهده شده كه نام پسران امام موسي كاظم عليه السلام در حرم شريف ايشان در كاظمين در لوحي نصب شده ذكر گرديده كه نام اسحاق در آن وجود داشته و به نقل از خادم آن حرم مطهر، آرامگاه سيد اسحاق در ايران می باشد.

در كتاب كنزالانساب-مرتضي علم الهدی ص66 آمده است :
زماني كه امام هشتم عليه السلام در 7 رمضان سال 201 ه.ق مقام ولايتعهدی خلافت مامون را به اجبار عهده دار شدند طي نامه ای كه توسط پيك مخصوصي به مدينه ارسال نمودند، خواهرش حضرت معصومه عليها السلام و برادران خود را به قصد ديدار به خراسان دعوت نمودند. به محض رسيدن دعوتنامه، خاندان امام موسی كاظم عليه السلام كه حدود 22نفر از جمله سيد اسحاق، سيد عبدالله، شاهزاده حسين و ... بودند، به همراه حضرت فاطمه معصومه عليها السلام به اشتياق ديدار با امام رضا عليه السلام از طريق مدينه به بصره و سپس از آنجا وارد شيراز شدند و از راه اصفهان به ساوه عازم قم بوده اند كه بدين طريق به توس هجرت نمايند.
حضرت فاطمه معصومه عليها السلام در شهر قم بیمار شد و پس از چند روز بیماری، درگذشت و در این شهر مدفون است.

این امامزاده در مسیر انارک به بیدچّاه واقع شده و حدود دو کیلومتر با انارک و یک کیلومتر با بیدچاه فاصله دارد و متاسفانه در سال های اخیر چند بار مورد دستبرد و حفاری واقع شده و تا اعماق آن پبش رفته اند.
 
قابل دکر است دیگر امامزاده انارک یعنی شاهچراغ هم برادر شریف ایشان بوده اند.
موزه ی مردم شناسی کویر انارک
چگوته می توان نسل نو را بدون داشتن ابزار لازم، با نحوه ی کار و فعالیت افراد، در گذشته آشنا کرد؟ من، محمدعلی ابراهیمی، سال 1382 مسافرت هایی را به گوشه و کنار جهت دیدار با همشهریان و دریافت اشیای اهدایی آنان آغاز کردم. سال بعد، این اموال زا به همراه آنچه خود تدارک دیده بودم، با موافقت آقای حمید عظیمی شهردار انارک، در یکی از سالن های بلااستفاده ی شهرداری به نمایش گذاشتم. این اشیا در قسمت های زیر دسته بندی شده بود:
1- ریسندگی و بافندگی 2- معدن کاری 3- سنگواره 4- شترداری 5- کشاورزی 6- پوشاک 7- حشرات و گیاهان 8- آثار مکتوب 9- ارتباطات اجتماعی
موزه ی مردم شناسی کویر انارک در رورز شنبه 31/2/84 رسماً گشایش یافت. از آن پس بازدید از آن به سرپرستی خودم بطور رایگان آغاز گردید.
در سال 86، شهرداری انارک بخش مردانه ی حمام عمومی را با صرف هزینه ای هنگفت جهت موزه تغییر کاربری داد. در اسفندماه اداره ی موزه به صورت هیأت اجرایی درآمد و کلیه اموالش بجز شناسنامه ی آن که مورد بی مهری قرار گرفت به محل جدید منتقل شد. محلی که در شرایط موجود جوابگوی نیاز موزه نیست.*
رباط مشجری و رباط عباس آباد
قلعه بزرگ و آتشگاه (چهارتاقی)
با قدمتی 2000 ساله شرق معدن نخلک می باشد.
دیگر قلعه ها و برج ها
قلعه اسماعیلان، اشین، برج معلا، زوار، پیوک، چاه گربه، زرگباد
حوض (آب انبار)ها
حاج لطفی، کُتُل، مهندس اکبری، لاریون


مدرسه فرخی
مكان اوليه:  در كنار رباط حاج محمد علي حاج حيدر كه پس از مرمت ، توسط شوراي اسلامي شهر كه اينك واپسين روزهايش را سپري مي كند به ثمن بخس، ده ساله اجاره داده شد ساختمان  خشتي آجري معظمي وجود دارد كه سير تحول گوناگوني در يك قرن گذشته داشته است. اين ساختمان نيز كه توسط باني رباط ساخته شده در بدو امر به وسيله ي مير سيد علي صدريه  فرزند ميرمهدي خريداري شد. و قسمتي از آن به مدرسه ي چهاركلاسه ي انارك اختصاص يافت.
استقبال از افتتاح دبستان پسرانه ي فرخي  در اوايل كار در ميان اقشار مختلف مردم، شدت فراوان و ضعف مختصري داشت. تعدادي انگشت شمار مي گفتند: "اگر بچه ها را به مدرسه بفرستيم نامشان ثبت  دفتر دولت مي شود و پس از پايان تحصيلات آن ها را به اجباري مي برند." جمعي از محمد عبدالله(ذوالفقاري) كه خود مكتبي جدا از  مكتب ملا ابوالحسن داشت راهنمايي مي خواستند.او در جواب مي گفت: " ما جي اِ شِم او وَ درس هَتِم. شيما!  وَچاتني ايهِندِونيت مَدرسه تا آدِم گِرتِن." گروهي كه اكثريت را تشكيل مي دادند بر اين عقيده بودند كه مدارس جديد باعث پيشرفت بچه ها و احراز مقام هاي عالي توسط آن ها مي شود.طولي نكشيد كه فوايد تحصيلات ابتدايي در مدرسه بر همگان روشن شد و پذيرش ان در ميان عوام و خواص يك پارچه گرديد. 
نخستين سالهاي درس:در ابتداي تأسيس مدرسه ، آخوند ملا ابوالحسن ، علاوه بر تدريس ، مديريت آن را نيز به عهده داشت . او ،آخرين مكتب دار اناركي و فرزند آخوند ملا رضاست. در سال 1298 هجري در انارك ديده به جهان گشود. دركودكي ،در محضر پدر به كسب دانش پرداخت سپس براي كسب علو م ديني به نايين عزيمت كرد. درسن 14 سالگي پدرش را از دست داد . در 28 سالگي پس از ازدواج و اقامت در انارك و داير كردن مكتب خانه به تعليم كودكان پرداخت . اين مكتب خانه در سال 1308 خورشيدي به دستور"ميرزاصادق خان فاطمي " به مدرسه تبديل شد. در اين زمان تمام مدارس زير نظر دولت بود و همه ي كاركنان دولت مكلف به پوشيدن لباس متحدالشكل و كلاه لبه دار پهلوي بودند. اين تكليف ،پس از چندي شامل حال دانش آموزان و معلمين مدارس نيز شد و كلاه پهلوي جاي دستار شير شكري را گرفت . اين تغيير لباس براي ملاابوالحسن كه در كسوت روحانيت مي زيست غير قابل تحمل بود . مرگ او در اثر سكته قلبي اتفاق افتاد و در آرامستان قديم انارك در جوار پدر به خاك سپرده شد. متأسفانه ،مزار اين دو روحاني و ديگر خفتگان وادي خاموشان در دوره ي سوم شوراي اسلامي شهر جهت تيديل قبرستان به پارك ويران شد. 
ملا ابوالحسن ، دانش آموزان را كه از نظر سواد در سطح يكساني نبودند طبقه بندي كرده عده اي رادر كلاس دوم و جمعي را نيز دركلاس سوم جاي داد. بچه هاي كم سن و سال در كلاس هاي تهيه آموزش مي ديدند. براي سومي ها هنوز كتاب حساب و هندسه آماده نشده بود از اينرو يكي از معلمين به نام نكويي ناييني حساب سياق تعليم مي داد. تخته سياه در سال 1309 به كلاس ها اضافه شدكه به جاي نصب بر سينه ي ديوار روي سه پايه اي چوبين قرار مي گرفت. گچ مصرفي كلاس ها به شكل خام از معدن روسور آورده مي شد كه پس از پخته شدن و به عمل آمدن مورد استفاده قرار مي گرفت. تعدادي از شاگردان مدرسه كه از نظر سن بر ديگران برتري داشتند عبارت بودند از ميرباقر طباطبايي ، ولي الله فيضي فرزند ميرزا فيض الله روحاني انارك،برادران بقايي فرزندان حاج باقر حاج حسين،عباس و محمد نيكخواه ، محمد رحيمي ،شعبان علي طاهري و محمد علي زاهديان.
در سال 1310 ميرزا ابوالحسن خان ناييني مدير مدرسه شد. او مديري جدي و به قول بچه ها زهر دار و پر جذبه بود. پس از او ، خرد پژوه مدير يت مدرسه را به عهده گرفت .او در كارش ملايمت داشت و با بچه ها كنار مي آمد. در آن تاريخ هنوز بسياري از بچه ها شناسنامه نداشتندو با نام پدر شناخته مي شدند كه البته در دفتر آمار مشكلاتي را فراهم مي كرد. مديريت مدرسه ي فرخي پس از خرد پژوه به معلم حساب يعني نكويي ناييني واگذار شد كه مانند همشهري خود سختگير بود. او از هر غلط املايي يا اشتباهي در حساب بنا به گفته ي آقاي حسن زاهدي دانش آموز آن روزگار دو نمره كم مي كرد تا بچه ها را وادار به كاركردن كند. از جمله معلميني كه در بدو تأسيس مدرسه ي فرخي در انارك خدمت مي كردند مي توان محمد عبدالله (ذوالفقاري) فيضي ، تمدن دوست ، و حاج ميرزا رضا غفاري را نام برد.
(نوشته شده توسط محمدعلی ابراهیمی انارکی در 1392)


حمام انارک
از این بنای محکم، معتبر و قدیمی، دیگر نه نامی به جا مانده و نه نشانه ای. تا پیش از دهه ی 40، در فاصله ی بیست و پنج متری چشمه ی آب، حمامی بود ساخته شده از سنگ و آجر و ساروج. 
این بنا شامل دو قسمت مردانه و زنانه بود. بخش مردانه با داشتن ایوانهای بلند در قسمت رختکن و محفظه هایی برای نگهداری کفش و صحنی وسیع و حوضچه ی پاشویی و نظافتخانه بود. گلخنی داشت که خوراک روزانه اش سه خروار هیزم (درمنه) بود. حمام خزینه بود.*


بیمارستان سازمان بودجه
در سال 1335 کلنگ ساختن بیمارستانی در جوار درمانگاه سابق انارک به زمین زده شد که هرگز بطور رسمی گشایش نیافت. این بیمارستان که سازمان برنامه هزینه ی آن را تأمین می کرد با کارگرانی که اداره ی معادن به این امر اختصاص داده بود طی دوسال و نیم شکل گرفت اما به بهره برداری نرسید.
این بیمارستان، به کرات مورد استفاده ی ساز مان ها و ادارات دولتی قرار گرفته است. زمانی درمانگاه، سالی چند تلفن خانه ی معادن، سپس اداره ی مخابرات، مدتی مقر فنی حرفه ای و سالیانی دراز نیز بسیج از آن استفاده می کرد و هم اکنون گوشه ای از آن در اختیار سازمان میراث فرهنگی است.*


آرامستان قدیمی
انارک سه گورستان دارد. قدیمی ترین آنها در جنوب غربی آبادی بین انارک و شهرک واقع شده و گلزار شهدا را نیز در میان خود دارد *(اکثر سطح آن در سال 1390 به بهانه ی ساخت پارک و فضای سبز تخریب شد).*

* برگزیده از کتاب " انارک از دیدگاه تاریخی، جغرافیایی و اجتماعی" اثر محمدعلی ابراهیمی انارکی

یکشنبه, 16 ارديبهشت 1397 12:26

انارک نیوز - شهر انارک (تأسیس شهرداری سال 1337)، مرکز بخش انارک و از بخش های شهرستان نائین، استان اصفهان در ایران است که در 75 کیلو متری شمال خاوری نائین و در راه آسفالته ای که از نائین به سمت شمال خاوری منشعب گردیده قرار دارد.
انارک در دامنه جنوب خاوری مرتفع ترین کوه این بخش یعنی دره انجیر با 2438 متر ارتفاع واقع شده است.
آب وهوا: هوای انارک معتدل متمایل به گرم و خشک بوده، بیشترین درجه حرارت در تابستان ها 41 درجه سانتی گراد بالای صفر و کمترین آن در زمستان ها 7 درجه زیر صفر می باشد. میزان بارندگی سالیانه ی انارک به طور متوسط 150 میلی متر بوده است.
پیشینه تاریخی: از بنای اولیه و وجه تسمیه انارک اطلاع دقیقی در دست نیست و دورترین تاریخ باقیمانده در آن مربوط به رباطی است که تاریخ 1301 هجری قمری را دارد.
اهمیت کنونی انارک به خاطر معادن اطراف آن است. انارک باغات انار داشته است.
جمعیت: بر اساس سر شماری 1355 نزدیک به 2700 نفر را شامل می گردد.
نژاد: آریائی.
زبان: فارسی با گویش محلی.
دین: اسلام، شیعه دوازده امامی.
فرآورده ها: گندم، جو، انار و پسته به مقدار کم در حوالی انارک.
آب کشاورزی فقط از طریق کاریز تهیه می شود و آب آشامیدنی در منبع ذخیره و پس از کلریزه شدن از طریق لوله کشی در اختیار اهالی قرار می گیرد. برق مصرفی شهر انارک از برق سراسری تأمین می گردد.
صادرات: قالی و قالیچه با طرح نائین و نقشه های افشان، ترنجی و بته ای از صادرات محلی انارک است که به مقدار کم صادر می شود. سرب از صادرات مهم انارک از معدن سرب نخلک به شمار می رود که در دست بخش دولتی است.
رستنی ها: از درختان گز و تاغ و از گیاهانی که کاربرد داروئی دارند، به مقدار کم آویشن در پیرامون انارک می روید. هم چنین پوشش گیاهی در حد بسیار ضعیف جهت چرای دام در بعضی از فصول موجود است.
جانوران و پرندگان: روباه، شغال، گرگ و خرگوش در پیرامون انارک دیده می شود.
سازمان های دولتی و ملی: دارای ادارات بخشداری، شهرداری، بهداری، کلانتری، آموزش و پرورش، پست، مخابرات و بانک ملی می باشد.
هم چنین درمانگاه، دو دبستان، دو مدرسه راهنمائی تحصیلی، دو دبیرستان، یک کتابخانه عمومی، دو (یا سه) باب مسجد و مغازه های گوناگون وجود دارد.
راه ها: دو راه از انارک به اطراف کشیده شده که عبارتند از:
    - راه آسفالته به طول 75 کیلومتر به سمت جنوب باختری که تا نائین امتداد یافته است.
    - راه آسفالته که به طول حدود 325 کیلومتر به سمت خاور کشیده شده و به مشهد منتهی می شود.
بخش انارک: از شمال به شهرستان های سمنان و دامغان، از خاور به خور و بیابانک، از جنوب به خرانق (از بخش های اردکان)، از جنوب باختری به حومه نائین و از باختر به شهرستان اردستان محدود می گردد.
تقسیمان کشوری: بخش انارک از شهر انارک و دهستان چوپانان تشکیل گردیده است.
بخش انارک به علت قرار گرفتن در منطقه نیمه کویری از داشتن رودخانه بی بهره بوده و کوه های قابل توجهی نیز در آن به چشم نمی خورد. تنها کوه نسبتاً مرتفع آن دره انجیر است.
کان ها: این منطقه مانند اکثر نقاط کویری و نیمه کویری دیگر از معادن زیر زمینی فراوان و نیز معادن سنگ (مانند سنگ صورتی انارک) بهره مند گردیده که می توان به معدن مس مسکنی (واقع در 30 کیلومتری باختر انارک)، معدن مس تال مسی (واقع در 35 کیلومتری شمال باختری انارک)، معدن سرب نخلک (واقع در 55 کیلومتری شمال خاوری انارک در کوه قلعه بزرگ)، معدن سرب چاه خربزه (واقع در 30 کیلومتری شمال خاوری انارک)، معدن آهن خالو حیدر (واقع در 15 کیلومتری شمال انارک)، معدن آهن بته علم (در 30 کیلومتری شمال انارک)، معدن منگنز (واقع در دامنه باختری کوه باباخالد) و معادن مس باقرق، مس تلخه، مس چاه خونی، نیکل چاه شوره، سرب چاه میله، مس سبرز، مس و طلای کال کافی، مس کوه یزرگی، مس کپه حلوانی، مس ونیکل گودمراد، مس و نیکل چشمه کریم، مس کن مس، مس چاه پلنگ، مس وطلای خونی، مس قبله، مس تنوره، مس پوزه، مس قنده هاری، سرب مرغه، سرب چاه معلا، سرب و طلای ریزآب دم، سرب دم سفید، آهن خواروبوالعظیم، سرب و زغال سنگ سیاه کوه، آهن چاه سفید، آهن خالوحیدر، آهن بوته اسماعیلان، آهن فالگاه، سرب خومو، سرب گودر، سرب بزکش، سرب سوزابه، زاج چاه لقه، کرومیت دم عبدوله، زاج گردنه زاغاب، فیروزه و آهن چفت چغو، گوگرد معلا، گوگرد سنگ آب، گوگرد آفتاب رو، آنتیموان و طلای پتیار، ترکمانی و ... اشاره کرد.
جمعیت بخش انارک: بر اساس سرشماری 1355 نزدیک به چهار هزار نفر.
وضع اقتصادی: از نظر اقتصادی بخش انارک در سطح پائینی قرار دارد و به علت نامساعد بودن شرایط محیطی و آب و هوائی هیچگونه کشاورزی و دامداری درخور توجهی صورت نمی گیرد. کشاورزی منحصر است به کشت مقداری گندم و جو که تکافوی جمعیت بسیار کم این بخش را نمی کند و از محصولات باغی، مقدار ناچیزی انار و پسته در این بخش بدست می آید. تنها ممر درآمد اهالی  از نظر صادراتی قالی و قالیچه با طرح نائین و نقشه های افشان، ترنج و بته ای بافته می شود.
سنگ ساختمانی صورتی انارک اینک جایگاهی در بازار سنگ ایران دارد.
حداکثر جمعیت این بخش را کارگران معادن که از نقاط مجاور به این منطقه مهاجرت کرده اند تشکیل می دهند.


انارک: کوچک ترین شهر استان اصفهان ولی بزرگ ترین بخش آن می باشد. انارک به طول جغرافیائی 53 درجه و 41 دقیقه و 56 ثانیه شرقی از نصف النهار گرینویج و عرض جغرافیائی ۳۳ درجه و ۱۸دقیقه و 42 ثانیه شمالی ازخط استوا قرار دارد. ارتفاع آن از سطح دریا 1474 متر می باشد.
انارک که بیمارستان 25 تختخوابی هم داشته، بیشترین لطمه را از جنگ جهانی دوم دیده است و پس از رفتن آلمانی ها از رشد اقتصادی افتاد.
قابل ذکر است که دومین فرودگاه هواپیمائی کشوری استان اصفهان در انارک و بانک ملی آن پنجاهمین واحد بانک ملی در ایران می باشد.
انارک شامل معادن بسیاری از جمله معدن سرب نخلک (معدن باستانی) می باشد و می گویند در انارک هر نوع ماده معدنی را می توان یافت.
مساجدش به اسامی جامع، حاج محمدرضا، زکریا و یک حسینیه و نیز مسجد چهارده معصوم در شهرک می باشد.
دارای یکی از زیباترین آسمان های شب (می خواهی دستت را به هوای چیدن ستاره ها بالاببری) و منطقه ای بسیار جذاب و مناسب برای شروع کویر نوردی است.


انارک قدیم: راه قدیمی مال رو شتران انارک به ورامین شامل 11 منزل به ترتیب زیر بوده است :
انارک به عشین (6 فرسخ)، عشین به گوهر (7 فرسخ)، گوهر به بوالعظیم (4 فرسخ)، بوالعظیم به چاه شور حاج امین (4 فرسخ)، چاه شور به سفیدآب (7 فرسخ)، سفیدآب به قیلاقه (7 فرسخ)، قیلاقه به باباهماد (4 فرسخ)، باباهماد به کریم خانی (6 فرسخ)، کریم خانی به حصار حسن بیگ (4 فرسخ)، حسن بیگ به قهوه خانه کویر (4 فرسخ) و کویر به ورامین (4 فرسخ)   مجموعاً 57 فرسخ.
هنگام ناامنی منازل مورد تاخت و تاز یاغیان و دزدان بوده است.
در سده قبل انارک دارای یک آسیاب بادی (اهر وا به زبان محلی که فقط تلی خاک از آن به جا مانده و در حدود یک کیلومتری جاده انارک بیدچاه بوده است)،  چهار آسیاب گاوی (یکی از آنها در محل منزل مرحوم عظیمی انارکی) و 14 دکان رنگرزی نخ بوده است.
از هفت محله قدیمی انارک محله ی عرب ها از بین رفته است و محل ایلیاتی ها جایگاه استراحت قافله ها بوده است.


... در سال 1265ق (1227-1228 خورشیدی) عدّه ای از راهزنان بلوچ به انارک _ شهرکی در نزدیک خور _ حمله ور شده و ضمن منکوب کردن اهالی، تعدادی شتر و گوسفند و اموال انارکی ها را به سرقت برده و سپس به سوی خور آمده و در مزرعه کمال در 15 کیلومتری شمال شرقی آنجا به استراحت پرداختند. انارکی ها به ابراهیم سلطان فرمانده سربازان محلی شکایت بردند و او بی درنگ با افراد تحت امر خود به بلوچ های مهاجم حمله برد اما به سختی شکست خورد و جمعی از افرادش کشته شدند. چون خبر این واقعه به صدر اعظم وقت _ امیرکبیر _ رسید او را احضار و توبیخ کرد، اما ابراهیم سلطان شکایت مکتوب انارکی ها را نشان داد و به این ترتیب خود را از خشم امیر رها کرد. اما مناصب نظامی را از او گرفتند. امیر فرمان داد که شاعرزاده به جای نظامی گری باید به کسب دانش بپردازد.
... انارک در سی فرسنگی جندق و سمت قبله واقع است. «دربندان» که یکی از منازل عرض راه است اول خاک انارک و دوازده فرسخ تا آنجا مسافت دارد. قلعه ی مختصری از قدیم بر فراز کوه آنجا ساخته بودند. از زمان خاقان مرحوم طاب مضجه چند خانواری محض اخبار طایفه ی بلوچ که از آن بیابان به سمت یزد و کرمان عبور می کردند و در آن قلعه سکنا داشته اند.
شاهنشاه مغفور اعلی ا... درجاته بعد از ان که قدری دایر شده بود و مردم از اطراف در آنجا جمع شده بودند سه هزار تومان حسب الاستدعا به آنها مرحمت فرمودند، حصاری برای حفظ سکنه در ذیل آن جبل کشیدند.
الان (1301 ق= 1262 یا 1263 ش) هزار و دویست خانوارند. چهار هزار نفر ذکور و سه هزار اناث. شغل غالب آنها شترداری، گوسفند هم به قدر ضرورت دارند. پنجاه هزار نفر شتر متجاوز و بیست هزار گوسفند به طور متیقّن در دست آنها هست. و پیوسته به مسافرت و کرایه اشتغال دارند. معادن مس و سرب هم در آنجا هست. از جمله معدن چاه پلنگ است که سابق بر این روزی هفتصد نفر عمله در آنجا کار می کرد و مداخل کلّی سپرده اند و الان در معادن سرب مشغول کارند.
خانه های آنجا به واسطه ضیق محل دیوار و فضائی ندارد و اتاق ها ساخته و در آنها منزل کرده اند. ده درب خانه هم دارد که دیواری جزئی بر آن کشیده اند. دو مسجد و دو حمام دایر هم نیز دارد. این سال ها به واسطه ی امنیت و قطع طایفه ی ضاله ی بلوچ چند خانواری از قلعه بیرون آمده در خارج قلعه خانه ها بنا کرده اند، یک درب کاروانسرای بزرگ هم در بیرون ساخته اند.
آب آنجا منحصر به چشمه ای است که در پای همان کوه واقع شده قریب یک بند هم آب دارد. خیلی شیرین و خوشگوار. باغات خیلی مختصر که اشجار آن توت و انجیر است و از همین آب مشروب می شود. و این آب و ملک بر هفتاد و دو تقسیم شده که هر حصّه ای دوازده فنجان و هر فنجانی پنجاه تومان قیمت حالیه آن است که جمیعاً چهل و سه هزار و دویست تومان می شود.
در عهد صفویه جزو یزد بوده و پس از آن، آنچه قدما در نظر دارند و خبر می دهند از جزو یزد خارج شده در تحت حکومت سمنان بوده است. چند سال قبل به تیول مرحومه ی مغفوره مهدعلیا طاب ا... ثراها مقرّر شد. این ایّام به تیول جناب مهدی قلی خان مجدالدّوله مقرّر است.
ده پانزده مزرعه مختصر هم دارد که قابل ذکر نیست. چند درب دکان هم از هر قبیل دارد. پانصد تومان مالیات دیوانی آنجاست. ولی آنچه معروف است با رعیت دو هزار تومان معامله می شود. سرباز ندارد. تفنگچی و شکارزنان خوب دارد. اغلب آهل آنجا صاحب ثروت و سامان و وضع اشراف و اعیان آنجا این است که رجال آنها ده ذرع چلوار را یک زیرجامه می کنند. بسا آن که دو زیرجامه نیز بر روی هم می پوشند.
بعد از قصبه ی نائین به جندق از همه جا نزدیک تر است و به همین واسطه رعایای جندق را رعایت مراتع آسوده نمی گذارند. دوا و طبیب ندارد. مردم آنجا بسیار کم ناخوش می شوند. در نسوان آنها هم حجاب و پرده ای نیست، مثل اعراب بادیه نشین رجال و نسوان آنها مخلوط است.         فی شهر ذی حجّة الحرام سنه 1301 ق
... در 1301 ق جمعیت انارک 7000 نفر، خور 1703، جندق 810، فرّخی 939، بیاضه (=مفازه) 484، مهرجان 324، ایراج 240، اردیب 260، گرمه (=جرمق) 202، عروسان گرمه 62، آبگرم و هفتومان 92، بازیاب 83، خنج 80، دهنو 88 و حاجی آباد 98 نفر است. پس جمعیت خور و بیابانک و روستاهای تابعه  5465 نفر بوده است.
(از آینه ی میراث (فصل نامه ویژه نقد کتاب، کتاب شناسی و اطلاع رسانی در حوزه ی متون) دوره جدید سال چهارم، ضمیمه شماره 6، سال 1385/ کتاب جغرافیای جندق و بیابانک نوشته ابراهیم دستان [یغمای ثانی][1242-1310 ه.ق])

چهارشنبه, 23 اسفند 1396 17:01
انارک نیوز - نوروز برابر با یکم فروردین ماه (روزشمار خورشیدی)، جشن آغاز سال و یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران باستان است. خاستگاه نوروز در ایران باستان می‌باشد و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را جشن می‌گیرند. امروزه زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است.
نوروز، جشنی با ریشه ایرانی که قدمتی بیش از ۳ هزار سال دارد و امروزه بیش از ۳۰۰ میلیون نفر آن را جشن می‌گیرند توصیف شده‌است.

جشن نوروز از لحظهٔ اعتدال بهاری آغاز می‌شود. این لحظه، لحظه اول برج حمل نامیده می‌شود و با نخستین روز (هرمز روز یا اورمزد روز) از ماه فروردین برابر است. نوروز در تقویم میلادی با ۲۰، ۲۱ یا ۲۲ مارس مطابقت دارد.

در کشورهایی مانند ایران و افغانستان که تقویم هجری شمسی به کار برده می‌شود، نوروز، روز آغاز سال نو است. اما در کشورهای آسیای میانه و قفقاز، تقویم میلادی متداول است و نوروز به عنوان آغاز فصل بهار جشن گرفته می‌شود و روز آغاز سال محسوب نمی‌شود.
واژه نوروز یک اسم مرکب است که از ترکیب دو واژهٔ فارسی «نو» (تازه - جدید) و «روز» (رووز-رز-روژ در فارسی میانه به چم خورشید و آفتاب هم بکار می رفته است).
به باور احسان یارشاطر بنیان‌گذار دانشنامه ایرانیکا، نگارش این واژه در الفبای لاتین با توجه به قواعد آواشناسی، به شکل Nowruz توصیه می‌شود. این شکل از املای واژه نوروز، هم‌اکنون در نوشته‌های یونسکو و بسیاری از متون سیاسی به کار می‌رود.
پیشینه: پدید آوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده‌است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند.

در دوران سلجوقیان، به دستور جلال‌الدین ملک‌شاه سلجوقی تعدادی از ستاره شناسان ایرانی از جمله خیام برای بهترسازی گاه شمار ایرانی گرد هم آمدند. این گروه، نوروز را در یکم بهار (ورود آفتاب به برج حمل) قرار دادند و جایگاه آن را ثابت نمودند. بر اساس این گاه شمار که به تقویم جلالی معروف شد، برای ثابت ماندن نوروز در آغاز بهار، مقرر شد که حدوداً هر چهار سال یک‌بار، تعداد روزهای سال را به‌جای ۳۶۵ روز برابر با ۳۶۶ روز در نظر بگیرند. این گاه شمار از سال ۳۹۲ هجری خورشیدی آغاز شد.
سرآغاز گاه‌شماری هجری شمسی روز جمعه «۱ فروردین سال ۱ هجری خورشیدی»  برابر با ۲۲ مارس۶۲۲ میلادی (گرگوری) و ۲۹ شعبان ۱ سال پیش از هجرت است. که 119 روز قبل از اول محرم (اولین روز اولین ماه قمری) سال 1 ه.ق. (پنجشنبه 26 تیرماه سال 1 هجری خورشیدی) می باشد. البته روز اول سال یک هجری شمسی (از ۱ فروردین تا ۲۴ شهریور) ۵ ماه و ۲۴ روز پیش از هجرت پیامبر (کمتر از یک سال) است.
پس آغاز هجرت پیامبر اسلام از مکه روز دوشنبه (۱ ربیع‌الاول/ ۲۴ شهریور سال ۱ هجری خورشیدی) برابر با ۱۶ سپتامبر ۶۲۲ میلادی و ورود پیامبر به مدینه روز ۸ ربیع‌الاول همان سال می‌باشد.
این تقویم بر پایه سال اعتدالی خورشیدی برابر با ۳۶۵٫۲۴۲۱۹۸۷۸ روز است؛ که سال تقویمی آن ۳۶۵ و ۳۶۶روزه (کبیسه) می‌باشد. هر سال دارای ۴ فصل  و هر فصل ۳ ماه دارد و هر ماه تقریباً ۴ هفته و هر هفته ۷ روز دارد. هر سال با ۱ فروردین و فصل بهار آغاز می‌شود. طول ماه‌ها در نیمه اول سال ۳۱ روزه و در نیمه دوم سال ۳۰ روزه است با این تفاوت که ماه پایانی (اسفند) ۲۹ روزه است و تنها در سالهای کبیسه ۳۰ روز خواهد داشت.
نام ماههای تقويم هجری شمسی ريشه اوستايی دارند: «دی» يكي از القاب اهورامزدا و نام 11 ماه بقيه، اسامي فرشتگان و ياوران اهورامزدا است.
رديف نام معني
1 فروردين نيروی پيش‌برنده
2 ارديبهشت راستی و پاكی
3 خرداد كمال و رسايي
4 تير باران
5 مرداد جاودانگی و بي مرگی
6 شهریور كشور برگزيده
7 مهر عهد و پيمان
8 آبان آبها
9 آذر آتش
10 دی آفريدگار، دادار
11 بهمن انديشه نيك
12 اسفند فروتنی و بردباری

نوروز (آغاز بزرگ تر شدن طول روز از شب) می باشد و در نوروز که تولد زمین و آفرینش عشق می باشد، سرما رخت بر می بندد و توان روشنگری از تاریکی نادانی جلو می افتد.

گفته می شود که مردم چین از سال ۲۶۰۰ قبل‎از میلاد، یعنی در زمان «هوانگ دی»، امپراطور زرد هر سالی را بر اساس یک چرخه ی 12 ساله، به ترتیب، به نام یک حیوان نام گذاری کرده بود که عبارت بودند از: موش، گاو نر، ببر، خرگوش، اژدها، مار، اسب، بز، میمون، خروس، سگ و خوک.
سابقاً به تبعیّت از تقویم ترکان ایغوری که برای هر سال نامی نهاده بودند، در ایران نیز سال ها برای یک دوره دوازده ساله نام گذاری شده بود. نام های 12 گانه سال ها به ترتیب نام هائی است که ابونصر فراهی در کتاب نصاب الصبیان آنها را در این رباعی به نظم در آورده است .
موش   و   بقر    و   پلنگ   و  خرگوش              زین چار چو  بگذری ، نهنگ  آید  و مار 
و آنگاه به اسب و گوسفند است شمار              حمدونه و مرغ و سگ و خوک آخر کار
(ترجمه  واژگان عربی: بقر = گاو، حمدونه = میمون)

آیین‌ نوروز:
- خانه‌تکانی (خانه‌تکانی یکی از آیین‌های نوروزی است که مردم بیشتر مناطقی که نوروز را جشن می‌گیرند به آن پایبندند. در این آیین، تمام خانه و وسایل آن در آستانه نوروز گردگیری، شستشو و تمیز می‌شوند. این آیین در کشورهای مختلف از جمله ایران، تاجیکستان و افغانستان برگزار می‌شود.)
- سبزه کاشتن
- آتش‌افروزی (در ایران، جمهوری آذربایجان و بخش‌هایی از افغانستان، این رسم به‌صورت روشن کردن آتش در شب آخرین چهارشنبه سال متداول است. این مراسم چهارشنبه‌سوری نام دارد. پریدن از روی آتش در ایام نوروز در ترکمنستان نیز رایج است.)
- سفره‌های نوروزی (سفره هفت سین از سفره‌های نوروزی است که در ایران، جمهوری آذربایجان و برخی از نقاط افغانستان رایج است. در این سفره هفت چیز قرار می‌گیرد که با حرف سین آغاز شده باشد؛ مثل سکه، سیر، سرکه، سنجد، سمنو، سماق، سیب، سبزه و... به هفت سینی که چیده می‌شود معانی خاصی نسبت داده‌اند. مثلاً سمنو نماد زایش و باروری، سیب را نماد زیبایی و تندرستی، سنجد را نماد عشق و دلباختگی واز مقدمات تولد و زایندگی، سبزه را نماد شادابی و سرسبزی و نشانگر زندگی و پیوند با طبیعت، سرکه را نماد شکیبایی و عمر، سماق را نماد (رنگ) طلوع خورشید، سیر را نماد پزشکی (درمان) و سکه را برکت، درآمد، رزق و روزی گفته‌اند. در این سفره بعضی چیزها فقط جنبه زیبایی داشت مانند آیینه ولی سایر چیزها برای خوردن و پذیرایی مهمانان بود و هر زمان که تمام می‌شد بلافاصله صاحبخانه ظروف را مجدد برای میهمانان جدید پر می‌کرد. ضمناً مردم قبل از نوروز به حمام می‌رفتند. شب نوروز همه پلو یا چلو خورش می‌خوردند بسیاری از خانواده‌ها سالی فقط یکبار می توانستند چلو خورش بخورند و آن هم شب نوروز بود.
روی سفره اجزای دیگری به‌ویژه آینه و کتاب مقدس هر دین در بالای سفره، شمع روشن و آب نیز حضور دارند. از دیگر اجزای سفرهٔ امروزی می‌شود از تخم مرغ آب پز رنگ‌شده و کتاب دیوان حافظ و شاهنامه یاد کرد. آینه نماد روشنایی، شمع نماد روشنگری،  آب نشانه برکت در زندگی و تخم مرغ نشانه زایش و آفرینش، نطفه و نژاد، کتاب نشانه خردورزی و تمدن و کاسه آب که سیب در آن غوطه ور است نشانه گردش زمین در فضا است.
یکی از متداول‌ترین خوراکی هایی که به مناسبت نوروز پخته می‌شود، سمنو است. این غذا با استفاده از جوانه گندم تهیه می‌شود.)
- عیدی دادن (رسمی به یادماندنی برای آنان که می گیرند بخصوص بچه ها می باشد که اسکناس های تا نکرده می باشد.)
- دید و بازدید (عید دیدنی یکی از سنت‌های نوروزی است که در بیشتر کشورهایی که آن را جشن می‌گیرند، متداول است. در برخی از مناطق، یاد کردن از گذشتگان و حاضر شدن بر مزار آنان در آخرین روز سال نیز رایج است.)
- جامه نو پوشیدن (در هنگام تحویل سال نو تلاش می شود جامه در حد امکان ار یک تکه تا کامل نو شود.)
- طبیعت‌گردی (مردم ایران روز سیزدهم فروردین، به مکان‌های طبیعی مانند پارک‌ها، باغ‌ها، جنگل‌ها و مناطق خارج از شهر می‌روند. این مراسم سیزده‌بدر نام دارد. از کارهای رایج در این جشن، گره زدن سبزه و گفتن دروغ سیزده است.)

روز جهانی نوروز: مجمع عمومی سازمان ملل متحد در تاریخ سه شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۸ برابر با ۲۳ فوریه ۲۰۱۰ با تصویب قطعنامه‌ای روز ۲۱ مارس برابر با ۱ فروردین را در چارچوب ماده ۴۹ و تحت عنوان فرهنگ صلح به عنوان روز جهانی نوروز به تصویب رسانده و در تقویم خود جای داد، طی این اقدام که برای نخستین‌بار در تاریخ این سازمان صورت گرفت، نوروز ایرانی به‌عنوان یک مناسبت بین‌المللی به رسمیت شناخته شد.
نخستین بار نوروز ۱۳۹۱ را در صحن عمومی سازمان ملل و یونسکو به میزبانی ایران جشن گرفتند. بان کی مون دبیرکل سازمان ملل پیامی بدین مناسبت صادر کرد.
در ۷ فروردین ۱۳۸۹ نخستین دورهٔ جشن جهانی نوروز در تهران برگزار شد و این شهر به عنوان «دبیرخانهٔ نوروز» شناخته شد. در این جشن، سران کشورهایی که نوروز را جشن می‌گیرند گردهم می‌آیند و این آیین باستانی را گرامی می‌دارند. هر ساله یکی از این کشورها، میزبان جشن جهانی نوروز است.

در اینجا لازم است داستان عمونوروز و ننه سرما که پر از راز و رمز است چداگانه خوانده شود.
شنبه, 17 اسفند 1392 21:49
انارک نیوز - هنگامی که در اوایل تیرماه 1387 برنده مزایده اداره اوقاف و امور خیریه نایین برای اجاره ده ساله رباط موقوفه حاج محمدعلی انارک (یه شماره ثبت 18770 مورخه 85/12/25 در میراث فرهنگی) شدم با هفت خوان رستم از جمله تنظیم تفاهم نامه با اداره میراث فرهنگی ظرف مهلت ده روز (ع.ا) مواجه شدم.
با پیشنهاد یکی از اعضای شورای شهر انارک (ه.ن) و ملاقات با شهردار (ا.ز) از استفاده عموم مردم جهت فرهنگسرا، محل برگزاری همایش ها، فضای فرهنگی، صنایع دستی و بازدید گردشگران از این مکان تاریخی و اقامتگاه سنتی می گفتند.
به ناچار از حق شخصی خود به نفع عموم گذشتم و جهت همکاری آن را به شهرداری واگذار نمودم.
این مکان بر خلاف وعده ها در جهت استفاده عام در همان زمان در شرایط غیر شفاف به دیگری واگذار شد. این موقوفه تاریخی از اعتیارات سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و سازمان شهرداری های کشور با صرف صدها میلیون تومان مرمت شده است و در تفاهم نامه مورخه 1386/11/28 شهرداری با میراث فرهنگی  آمده که بنای فوق تبدیل به فرهنگسرای شهر و اقامتگاه سنتی شود. (اول بریده اند و بعد گز کرده اند". وقتی هم در نوبت اول مزایده شرکت کردم، شرایط مزایده تغییر کرد و به نوبت دوم کشید. با این حال دیگر شرکت کنندگان از جمله شهرداری انارک و آقای جلالی برنده نشدند).
چند روز پیش از عضو شورا پرسیدم آن قول و فرارها و حرفهای قشنگ چه شد؟
گفت: شهردار قرارداد مدیریت ده ساله یسته است در حالی که ما یک سال را  مصوب کرده بودیم و بعید می دانم هیچیک از اعضای شورا زیر قرارداد را امضا کرده باشند. قابل ذکر است شهردار زیر نظر شورای شهر انجام وظیفه می کند.
و این هم پارچه نوشته میخ شده به دیوار در میدان سراب: از همشهریان عزیز انارکی دعوت میشود جهت دید و بازدید عید نوروز و صرف چای و شیرینی در رباط انارک حضور بهم رسانند. چهارشنبه 94/1/5 ساعت 16 الی 19.