امروز: چهارشنبه 27 دی 1396 برابر با 16 ژانویه 2018

دوشنبه, 27 ارديبهشت 1395 12:00
صدایش کردم پاسخم را نداد
مدت هاست با او سخن می گویم اما پاسخی نمی شنوم
شاید دلخور است
شاید دلتنگ
شاید دل نگران
شاید ....
نمی دانم فقط می دانم پای دل وسط است
پای دل که وسط می آید نگاهش هم یخ می زند
آب می آورم
پرده را کنار میزنم، نور می آورم
نه آب،  نه نور
دلش که می گیرد نه آب نه نور هیچکدام آرامش نمی کند
سجده می کنم
حمد می خوانم
دیگر دلم طاقت نمی آورد
گریه می کنم
گریه هایم تنها چیزی است که بی طاقتش می کند
طاقت اشکم هایم را هیچوقت نداشت
هنوز هم ندارد
می نشیند کنارم
نوازش می کند، باران می شوم
صدایش می کنم، نور می شود
مادر است دیگر قاب عکسش هم برای فرزند دل دل می کند.

تقدیم به همه مادران سرزمینم، اگر دلتان لرزید یک فاتحه نثار همه مادرهای اسمانی کنید. 
(نویسنده: سینا ایرانپور انارکی - دوشنبه 27 اردیبهشت 1395)
جمعه, 24 ارديبهشت 1395 19:29

مینو خالقی تا همین دو ماه پیش چهره و نامی ناشناخته میان مردم بود. وی اگرچه رأی سوم اصفهان را در انتخابات نمایندگان مجلس در اسفندماه 94  به دست آورد اما با این‌ وجود از شهرت خاصی برخوردار نبود. پس از آن اعلام ابطال آرای مینو خالقی در روزهای نخست سال جدید وی را در صدر اخبار رسانه‌های داخلی قرار داد و به سوژه بسیاری از رسانه‌های فارسی‌زبان بیرون از کشور نیز تبدیل شد. در ابتدا موضوع تصاویر نامناسب وی و جعلی یا واقعی بودن آن مورد بحث قرار گرفت و کم‌کم با اختلاف دولت و شورای نگهبان بر سر صدور اعتبارنامه این منتخب مردم اصفهان تبدیل به یک موضوع داغ حقوقی شد. مینو در حالی بیانیه صادر کرد و خود را از هر خطایی مبرا دانست و تصاویر منصوب به خود را جعلی خواند که نمی‌دانست در کنار این دعوای دولت و شورای نگهبان دست آوردی بسیار بزرگ‌تر و فراتر از ورود به مجلس انتظار او را می‌کشد. مینو آشفته شد و شاید هر کس در جایگاه و شرایط او قرار می‌گرفت نیز وضعیت بهتری نداشت، اما افراد باهوش بیش از آنکه از تهدیدها برآشفته شوند با خوش‌فکری تهدید را به فرصت تبدیل می‌کنند. نمی‌دانم مینو چقدر سیاستمدار است اما مینو اگر سیاستمدار باشد و هدفی بزرگ را نشانه گرفته است باید این رخداد را سیاستمدارانه پشت سر بگذارد. مینو تجربه اندکی در روزنامه‌نگاری دارد، عاشق فعالیت‌های گروهی و اجتماعی است و با پشتوانه تحصیلات در رشته حقوق باید از این پس شاهد زیرکی این بانوی جوان در عرصه فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی باشیم. البته این فقط ظاهر مینو خالقی است؛ وی سابقه اجرایی چندانی ندارد و بی‌تجربگی وی در فعالیت‌های اجرایی پاشنه آشیل او در ادامه فعالیت‌های سیاسی خواهد بود. البته مینو یک ویژگی برجسته دارد که اگر درست به کار گرفته شود جبران کمبودهای او را خواهد کرد. خالقی از مهارت بالایی در سخنرانی، صحنه‌گردانی و اجرا برخوردار است و در کنار آن دست‌به‌قلم هم هست. همین دو مهارت در کنار تحصیلات حقوق برای دستیابی به قله‌های دست‌نیافتنی کافی است؛ منتها به‌شرط پرهیز از سیاسی‌کاری و تمرکز بر کار تخصصی. من اگر جای مینو خالقی باشم به شورای نگهبان نامه می‌نویسم و ضمن دفاع از حقانیت خود رسماً اعلام می‌کنم به نظر و دیدگاه شورای نگهبان و هر نهاد دیگری که مانع ورود وی به مجلس شده‌اند، احترام می‌گذارم. این نامه رسمی و رسانه‌ای نخستین گام این بانوی جوان برای جلوگیری از واکنش‌های منفی امروز و آینده نسبت به شخصیت ایشان خواهد بود. مینو خوب می‌داند اینجا ایران است و گاهی مقاومت‌های نا به‌جا آن‌هم در برابر نهاده‌های حکومتی منجر به حذف تمام فعالیت‌های وی در آینده خواهد شد. احترام به رأی شورای نگهبان نه‌تنها از داشته‌های این بانو نمی‌کاهد بلکه قانون‌مداری و زیرکی یک حقوقدان جوان را به رخ سیاستمداران و حقوقدانان کهن‌سال شورای نگهبان خواهد کشید. مینو باید واقع‌بین باشد و امروز عطای نمایندگی مجلس را به لقایش ببخشد تا چیزی فراتر از مجلس را به دست آورد. مینو خوب می‌داند برند سازی و کسب شهرت آن‌هم در عرصه سیاست کار ساده‌ای نیست و بازهم آگاه هست حتی اگر به مجلس راه می‌یافت بعید بود بتواند طی چهار سال به شهرتی که امروز ظرف دو ماه کسب کرده است، دست یابد. مینو خالقی امروز یک چهره ملی-سیاسی است که با این برند می‌تواند گره‌های زیادی را برای اصلاح‌طلبان بگشاید البته اگر گرفتار سیاسی‌کاری‌ها نشود و کاری تخصصی و رفتاری معتدل را در پیش بگیرد. بدون تردید وی تحت‌فشارهای زیادی چه از سوی جناح اصلاح‌طلب و چه از سوی شخصیت‌های حکومتی قرار دارد و تصمیم‌گیری درست و منطقی برای وی کار آسانی نیست. اما مینو باید قدر خود و فرصت موجود را خوب بداند و به‌هیچ‌وجه نه فریفته شود و نه ضعف نشان دهد. میدان جدیدی که خالقی ازاین‌پس در آن بازی خواهد کرد میدانی دشوارتر از میدان مجلس است و نگاه‌های بسیاری ازاین‌پس عملکرد وی را دنبال خواهند کرد. مینو چندراه برای انتخاب دارد: نخست مخالف نظام شود و به‌عنوان یک مخالف قدم به میدان سیاست بگذارد که عاقبتی جز خروج از کشور و پیوستن به جرگه مخالفان جیره‌خوار نخواهد داشت و این دقیقاً همان اثبات ادعای شورای نگهبان و منتشرکنندگان تصاویر خواهد بود. راه دوم ورود به عرصه فعالیت‌های حزبی و سیاسی به‌صورت کاملاً رسمی است که می‌تواند در بلندمدت با تغییر رویکردهای نظام و شخصیت‌های آن بسترساز حضور مجدد وی در مجلس و یا هر نهاد دیگری باشد. راه سوم که شاید اگر من جای مینو خالقی بودم آن را برمی‌گزیدم فعالیت به‌عنوان یک تحلیلگر سیاسی و حقوقی است. مینو با ارتقای دانش، تقویت مهارت نویسندگی و سخنرانی خود می‌تواند به یک روزنامه‌نگار و سخنران قهار و مطرح تبدیل شود و نقش مؤثری را در معادلات سیاسی و حقوقی ایفا کند. به نظر من مینو ظرفیت‌های این جایگاه را دارد کما اینکه شهرت به‌دست‌آمده بر اساس این رخداد  پشتوانه خوبی برای موفقیت‌های وی در این عرصه خواهد بود. راه چهارم هم پیگیری هم‌زمان فعالیت‌های حزبی و تحلیلگری است. مینو بازی را برده است و باید مجلس را فراموش کند اکنون خداوند فرصتی بزرگ‌تر از نمایندگی مجلس را در اختیار وی گذاشته که اگر مدبرانه و سیاستمدارانه تصمیم بگیرد هم جایگاهی فراتر از مجلس و از آن مهم‌تر جایگاهی گران‌قدر نزد عموم مردم به دست خواهد آورد. مینو باید به خداوند اعتماد کند و آنچه رخداده است را یک نعمت و فرصت برای بروز استعداد و توانمندی‌های خود بداند و البته باید آگاه باشد پشت این نامی که پرآوازه شد اندکی حرف‌های مشمئزکننده هم وجود دارد که با ذره‌ای بی‌تدبیری می‌تواند خوش‌نامی وی را به بدنامی تبدیل کند. مردم ایران شاید ساده گذر کنند اما فراموش نمی‌کنند و حافظه تاریخی آن‌ها بسیار قوی است پس مینو خالقی باید بسیار زیرک‌تر از گذشته و البته صادقانه مسیر جدید خود را برگزیند و باپشتکار ادامه دهد. 

(سینا ایرانپور انارکی / انتشار: چهارشنبه 23 اردیبهشت 1395)

پنج شنبه, 09 ارديبهشت 1395 10:33
38 سال از انقلاب اسلامی ایران  می‌گذرد و برای نخستین بار در این مدت بزرگ‌ترین توافق بین‌المللی بین ایران و جهان به امضا رسید. توافقی که برجام نامیده شد اما فرجام آن زیر علامت سوال قرار گرفت! علامت سوالی که بزرگی آن از بزرگی 38 سال انزوا بسیار بیشتر بوده است. در ایران دو دیدگاه درباره سیاست خارجی وجود دارد. نخست غرب استعماگر است و جمهوری اسلامی در هر زمان و شرایطی به آن‌ها اعتماد نخواهد داشت و بنابراین باید با اتکا به توان داخلی کشور را توسعه داد. دیدگاه دوم اما معتقد است در دنیای کنونی بدون توسعه روابط بین‌الملل و اصلاح رابطه حتی با دشمنان تداوم حرکت نظام ممکن نیست. عده‌ای ایده گفتگوی تمدن‌ها و کدخدایی آمریکا را باور دارند و عده‌ای دیگر حذف اسرائیل و بی‌اعتنایی به قطعنامه‌های بین‌المللی را راهکار نجات. این دو گروه یک اشتباه مشترک دارند و آن عدم تفاهم در سیاست‌های کلان کشور از یک‌سو و به‌کارگیری نیروی داخلی در مدیرت کشور از سوی دیگر است. هیچ‌گاه دولت‌های رفسنجانی، خاتمی، احمدی‌نژاد و روحانی یک خط‌مشی مشترک نداشته‌اند و بنابراین ایران طی 28 سال گذشته شاهد فرازوفرودهای بسیار و عدم ثبات بوده است. بی‌ثباتی در حوزه بین‌الملل و اقتصاد وجه مشترک تمام دولت‌های ایران به شمار می‌رود و بی‌ثباتی بزرگ‌ترین مانع برای برنامه‌ریزی‌های بلندمدت و استراتژیک است. ایران بعد از انقلاب با شعارهای (نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی) و (استقلال آزادی جمهوری اسلامی) ساختار سیاسی خود را بنیان نهاد. وجه مشترک این دو شعار جمهوری اسلامی است جمهوریت و اسلامیتی که بنیان‌گذار آن حفظ نظام شکل‌گرفته بر مبنای آن را ارجح بر تمام آرمان‌ها و ایده آل‌ها دانست و پس از ایشان نیز حفظ نظام در نزد جانشین وی نیز مهم‌ترین هدف بوده است. تا اینجا یک آرمان مشخص را شناسایی کرده‌ایم و آن حفظ نظام است. اما بخش‌های دیگر این دو شعار یعنی نه شرقی، نه غربی و استقلال، آزادی به چه سرنوشتی دچار شده‌اند؟ آیا تحقق‌یافته‌اند؟ در اینجا برای فهم بهتر موضوع داستان شعب ابی‌طالب و داستان ایران بعد از انقلاب را در چند پرده تشریح می‌کنم.

پرده نخست:
"وقتی قریش نتوانستند یاران پیامبر صلی‌الله علیه و آله را از حبشه بازگردانند و دیدند که اسلام به خارج از حجاز هم نفوذ کرده باهم مشورت کردند تا راهی برای تسلیم شدن پیامبر و یارانش پیدا کنند. بنابراین قرار شد عهدنامه‌ای امضاء کنند که حضرت محمد و یاران و خاندانش را در محاصره قرار دهند. بدین ترتیب که احدی حق نداشته باشد با آنان رفت‌وآمد کند. قریش این عهدنامه را در صندوقچه‌ای درون کعبه گذاشتند.ازآن‌پس ناگزیر پیامبر و یارانش در بیرون مکه در درّه‌ای بنام «شعب ابی‌طالب» به سر می‌بردند و زندگی آنان در کمال سختی و ناراحتی گذشت. باوجوداین هرچه دشمن به پیامبر پیشنهاد داد که از دعوت خود دست بردارد تا او را آزاد کنند، او نمی‌پذیرفت و تسلیم آنان نشد. آن‌همه فشارها و سختی‌ها که بر ایشان و امت او گذشت و حتی گرسنگی و محرومیت و خطر دشمنان، او را از پای درنیاورد. او همچنان به آینده انسان‌ها و نجات ملت‌ها می‌اندیشید و به یاران خود نوید پیروزی می‌داد.تا اینکه سه سال از این ماجرا گذشت و پیامبر از جانب خداوند آگاه شد که موریانه، عهدنامه قریش را خورده و جزء نام خدا از آن چیزی نمانده است. ابوطالب این مطلب را در جمع قریش اعلام کرد و آنان قول دادند که اگر گفتار پیامبر راست باشد، دست از محاصره بردارند. سپس به درون کعبه رفتند، دیدند که سخن پیامبر درست بوده و عهدنامه از بین رفته است. ناگزیر پیامبر و یارانش را آزاد کردند تا به مکه بازگردند."

تااندازه‌ای یک شباهت بین ایران بعد از انقلاب و شعب ابی‌طالب را در این داستان همه ما درک می‌کنیم اما چند تفاوت وجود دارد. نخست آن زمان حضرت محمد در آغاز معرفی اسلام قرار داشت اما ایران بعد از انقلاب در دوران 1400 سال پس از اسلام قرار دارد. دوم آنکه اسلام چه قبل از انقلاب و چه بعدازآن در دنیا شناخته‌شده بود و در کشورهای غیر اسلامی نیز مسلمانان بدون محدودیت خاصی زندگی و حتی دین خود را ترویج کرده‌اند. سوم در زمان پیامبر مردم در فقر فرهنگی و علمی زندگی می‌کردند اما دوران انقلاب ایران هم‌زمان با رشد تحقیقات و تفکر در تمام علوم انسانی، تجربی و مهندسی است. انسان دوره کنونی انسانی اهل تفکر و تأمل است اما انسان زمان پیامبر فاقد ویژگی‌های بشر در قرن 21 به شمار می‌رود. چهارم پیامبر در زمان خود تنها یک نفر است اما اکنون دنیا اگر پیامبر ندارد بی‌نهایت دانشمند، فیلسوف و متفکر دارد و از آن مهم‌تر آموزش، ترویج و انتقال دیدگاه‌ها بسیار آسان و با وسایل ارتباطی کنونی در صدم ثانیه از یک‌سوی جهان به‌سوی دیگر آن امکان‌پذیر است. این تفاوت‌ها را به ذهن بسپارید تا چهره‌ای دیگر از محمد رسول اله و دین اسلام را هم مرور کنیم.

پرده دوم:
اسلام دین جمع، جماعت، شورا و محمد (ص) الگوی مهربانی و محبت حتی نزد دشمنان خود بوده است. اسلام مردم را به انجام کارها به‌صورت گروهی و مشورت پذیری و شورا سازی دعوت می‌کند و با انزوا، خودبرتربینی، زندگی انفرادی مخالف است. در توصیف چگونگی قضاوت و رفتار محمد (ص) با دشمنان خود نیز روایت‌های بسیاری شنیده‌ایم که در اینجا ضرورتی به توصیف آن نمی‌بینم. اما تمام مردم دنیا و دولت‌هایشان سال‌هاست قرآن خوانده یا نخوانده تصمیم گرفته‌اند اگرچه بسیار ایده آل گرایانه اما به یکدیگر نزدیک شوند و ارتباطات خود را توسعه دهند و بر همین اساس دیدگاه‌هایی همچون نظام جهانی، دهکده جهانی، برداشتن مرز میان کشورها، ارز مشترک و ... مطرح شد. به‌مرور سازمان ملل متحد، شورای امنیت و دیگر نهادهای تخصصی بین الملی ایجاد و توسعه یافت. بدون تردید ایجاد این نهادها همراه با یکسری سو استفاده‌ها نیز بوده است اما به‌هرحال بشر برای دستیابی به آرمان جهان بدون مرز گام برداشته است. این رویکرد بر روابط میان کشورها افزود و نتایج حاصل از علوم را نیز برای زندگی بهتر انسان‌ها در دسترس تمام آن‌ها قرار داد. این نظم جهانی جدید کشورهای بسیار ضعیف و نابه سامان مانند: آلمان، ژاپن، کره جنوبی، چین، مالزی، ترکیه، برزیل و... را به قدرت‌های بزرگ اقتصادی جهان تبدیل کرد. در این نظم نوین فرصت‌ها با برابری بیشتری میان کشورها توزیع شد و کشورهایی که برای دستیابی به توسعه اراده کرده بودند در یک دوره 30 تا 50 ساله به آنچه روزگاری رؤیای آن‌ها بود، دست یافتند. شاید برخی این پیشرفت‌ها را بدون دخالت و حمایت آمریکا غیرممکن بدانند و مدعی شوند همه آن‌ها تحت استعمار آمریکا فرصت پیشرفت داشته‌اند اما رقابت نزدیک این کشورها با آمریکا در عرصه اقتصادی حکایت از آن دارد که این استعمارگر برای خود رقیب ساخته است و نه مستعمره. بااین‌همه پیشرفت این کشورها با انزوا و بدون تعامل با دنیا ممکن نبود اگرچه اراده درونی آن‌ها نیز نباید نادیده گرفت. به نظر می‌رسد با این اوصاف کشورهای غیر اسلامی بهتر از ایران اسلامی به روایت‌های قرآنی پایبند بوده‌اند و نه‌تنها در کار گروهی و تفاهم داخلی میان سیاستمداران کشور خود بلکه در سطح بین‌المللی نیز موفق عمل کرده‌اند.

پرده سوم:
ایران دو مشکل اساسی دارد. مسئولان و مردم ایران در اظهارنظر و دیدگاه‌های خود پشتیبان منافع ملی و جمعی هستند اما در عمل منافع شخصی را دنبال می‌کنند. مشکل دوم این است که ما هنوز تکلیف خودمان را با دنیا روشن نکرده‌ایم. اسلام ما را دعوت به جمع، جماعت و شورا می‌کند و می‌گوید منفعت ما در جمع نهفته است اما در جهان‌بینی خود، ایران را بخشی از جهان نمی‌دانیم و آن را از تمام دنیا جدا می‌کنیم و حاضر نیستیم قواعد و شرایط روز جهان را بپذیریم. آمریکا را استعمارگر می‌نامیم اما آن‌قدر به چین و روسیه وابسته شده‌ایم که اگر روزی قانون کاپیتولاسیون را در ایران برای شهروندان چین و روس به تصویب رساندیم؛ نباید تعجب کرد. ما با غرب به ستیز بر خواسته‌ایم تا به شرق باج حمایت بدهیم و ذره‌ذره ثروت کشورمان را در پشت درویی شرقی‌ها حراج کنیم. با غرب قهر کرده‌ایم تا شرق واسطه ما با غرب باشد و حتی در واریز پول نفتی که به آن‌ها فروخته‌ایم نیز ما را در تنگنا قرار دهد. چرا ایران‌ دوستی با چین و روسیه را که در ظاهر در امور کشور ما دخالتی ندارند اما در عمل به دلیل انزوای ما سوءاستفاده سیاسی و اقتصادی می‌کنند را به دوستی با غرب که حداقل صادقانه دشمنی خود را در موضوعاتی مشخص نسبت به ما اعلام می‌کند، ترجیح می‌دهیم؟ حال از غرب و شرق که بگذریم چرا ایران اسلامی در تعامل سیاسی و اقتصادی با کشورهای مسلمان ناتوان است؟ آیا کشورهای اسلامی هم استعمارگر هستند که ما باوجود روایت‌های قرآنی که بر روابط مسلمانان با یکدیگر تأکید دارد همچنان بازنده تجارت با این کشورها هستیم اما در جنگ‌های داخلی و بمب‌گذاری‌ها با کمک مالی و نظامی آن‌ها را پشتیبانی می‌کنیم.

پرده آخر:
ما هنوز نمی‌دانیم می‌خواهیم با غرب یا بهتر است بگوییم با دنیا رابطه داشته باشیم یا نه! شعار نه شرقی نه غربی شعاری است که ما را دچار خطای استراتژیک کرد تا به‌جای آنکه همه جهان را کنار هم متصور شویم با بی‌انصافی آن‌ها را رتبه‌بندی و تقسیم کنیم. درحالی‌که تمام جهان برای رابطه باهم تلاش می‌کنند ما هنوز گرفتار تقسیم جهان هستیم. ما نگران رابطه با کشورهای کمونیستی مثل چین و روسیه نیستیم اما رابطه با غرب مسیحی را نادرست می‌دانیم! استقلال و آزادی نیز باوجوداین ضعف‌های داخلی معنایی ندارد. وقتی در داخل بعد از موضوع حفظ نظام یک استراتژی قابل تفاهم میان سران کشور وجود ندارد چطور مدعی استقلال و ازدی هستیم؟ ما خودمان استقلال و آزادی را از خود دریغ می‌کنیم با دخالت‌های نا به‌جا در اموری که به ما مربوط نیست با عدم تفاهم داخلی.  نتیجه این وضعیت 38 سال زندگی در انزوا و دورانی است که محمد رسول اله در زمان خود فقط 3 سال آن را تحمل کرد. موریانه پس از 3 سال با عنایت خداوند به کمک محمد (ص) آمد اما ظاهراً موریانه قصد خوردن عهدنامه انزوای ایران را ندارد. روحانی باید در جستجوی یک موریانه باشد قبل از آنکه مورچه‌های گوشت‌خوار نخستین توافق به‌دست‌آمده پس از 38 سال را پاره‌پاره کنند. موریانه باید عهدنامه انزوا را بخورد تا عهدی دیگر را در داخل برای حفظ نظام به امضا برسانیم. راستی ثروت خدیجه چقدر بود؟ثروت ایران تا کی دوام خواهد آورد؟
(تاريخ : چهارشنبه ۸ اردیبهشت۱۳۹۵ | 22:21 | نویسنده : سینا ایرانپور انارکی)
چهارشنبه, 18 فروردين 1395 12:30
حسن روحانی با استراتژی ارتباط ایران با تمام دنیا در سال 92 توانست نظر مردم را به‌سوی خود جلب کند و مردم ایران نیز که از انزوای ایران در دولت‌های نهم و دهم خسته شده بودند کلید روحانی را شاه‌کلید حل مشکلات تشخیص دادند. روحانی بر کرسی ریاست جمهوری تکیه زد و بدون تردید دیدگاه وی برای تعامل با دنیا یکی از استراتژیک ترین راهکارها برای بهبود شرایط مدیریت کشور بود. روحانی تنها یک عیب بزرگ داشت و آن‌هم اینکه اقتصاد را خوب نمی‌فهمید و مشاوران وی نیز تنها راه گشایش اقتصادی را در رفع تحریم‌ها تشخیص دادند. شیخ دیپلمات به‌خوبی می‌دانست که تعامل با دنیا بیش از آنکه در مذاکرات با چالش مواجه شود بیشتر در گفتگوهای داخلی کشور با مانع روبروست ازاین‌رو در ابتدا تلاش کرد در تشکیل هیئت دولت و انتصاب مدیران و معاونان امور را به افراد میانه‌رو بسپارد و سمت‌ها را میان اصولگرا و اصلاح‌طلب تا اندازه ممکن به مساوات تقسیم کرد.
 روحانی همچنین پس از خطای نخست خود در اولین سفر به آمریکا برای حضور در مجمع عمومی سازمان ملل تلاش کرد برنامه‌های تیم مذاکره و ترسیم نقشه ارتباط با دنیا را با رهبری جمهوری اسلامی ایران هماهنگ کند تا ضمن جلب رضایت ایشان از گزند حرکت افراطی‌ها و به‌ویژه گروه موسوم به دلواپسان نیز در امان بماند. روحانی اگرچه از پشتیبانی فکری سیاستمدار کارکشته‌ای همچون هاشمی رفسنجانی بهره‌مند بود اما بازهم با یک غفلت اساسی همراه شد. هاشمی رفسنجانی در دوره ریاست جمهوری خود با سرمایه‌گذاری و احداث صنایع مختلف فرصت‌های چشمگیری را برای توسعه کشور به همراه آورد اما غفلت وی از رشد نقدینگی و تورم بالا موجب شد محبوبیت خود را نزد مردم از دست بدهد و در انتخابات پس‌ازآن نیز شانسی برای کسب مسئولیتی جدید با رأی مردمی به دست نیاورد.
روحانی نیز اشتباه هاشمی رفسنجانی را به‌گونه‌ای دیگر تکرار کرد. اگرچه دولت یازدهم در شرایط دشوار اقتصادی و تورم شدید و درآمد ناچیز نفتی مسئولیت را به دست گرفت اما هشدارهای اقتصاددان‌های به نام کشور را نیز جدی نگرفت. روحانی در اقتصاد نبض تورم را به‌خوبی کنترل کرد و از تپش این شاخص بحران‌ساز کاست اما غافل بود ایران رکود و تورم را باهم تجربه می‌کند. احتیاط روحانی در تصمیم‌گیری‌های اقتصادی به نتایج برجام گره‌زده شد تا این دولت به سال پایانی خود نزدیک شود بی‌آنکه اقتصاد جان تازه‌ای بگیرد. روحانی در اقتصاد فقط موج امید را خلق کرد و مردم و فعالان اقتصادی نیز سرخورده از دوره گذشته سوار بر این موج شدند. بااین‌وجود روحانی آگاه نبود که اگر هم توافق به نتیجه برسد و اروپا و امریکا حاضر به پذیرفتن رویکردهای هسته‌ای ایران شوند اما بازهم به این سادگی حاضر به همراهی نخواهند بود و گره زدن تمام اقتصاد به نتایج برجام تصمیم درستی نیست. اقتصاد ایران نیاز به اصلاحات درونی دارد که بسیاری از آن اصلاحات باوجود رابطه با تمام دنیا بازهم اگر اراده‌ای در داخل کشور وجود نداشته باشد، محقق نخواهد شد.
 روحانی یک اشتباه بزرگ کرد همان‌طور که اوباما در آمریکا مرتکب اشتباه بزرگ دیگری شد. اوباما می‌دانست که چهار سال دوم ریاست جمهوری خود را پشت سر می‌گذارد و فرصت دوباره‌ای برای حزب دموکرات آمریکا وجود ندارد و اگر در این مدت تکلیف رابطه آمریکا با ایران و جنگ‌هایی که آمریکا در آن حضور دارد روشن نشود و از سوی دیگر گشایش‌های مالی جدیدی در آمریکا به دست نیاید؛ باید کرسی ریاست جمهوری را بعد از خود به یک جمهوری‌خواه تحویل دهد. فرصت از دست رفت و با طولانی شدن زمان مذاکرات (که البته فشارهای درونی مخالفان داخلی توافق در هر دو کشور هم در آن بی‌تأثیر نبود) فرصت بازسازی روابط  را از دو کشورستاند. چند ماهی از آغاز اجرای برجام می‌گذرد اما رهبری ایران در روز نخست سال نو شمسی به‌صراحت اعلام کرد هنوز نتیجه‌ای از برجام برای کشور حاصل نشده است و تحریم‌ها فقط به زبان و روی کاغذ رفع شده‌اند. بررسی دیدگاه فعالان اقتصادی که به اروپا و آمریکا صادرات دارند نیز نشان می‌دهد همچنان مبادلات مالی بین‌المللی تسهیل نشده است و حتی برخی صادرکنندگان بزرگ با چالش توقف تولید روبرو هستند چراکه قدرت دستیابی به پول محصولات صادراتی خود را ندارند. البته در داخل کشور نیز با رشد مالیات دریافتی از یک‌سو و عدم پرداخت بدهی دولت به پیمانکاران، بانک‌ها و بیمه‌ها از سوی دیگر شاهد نارضایتی گسترده بسیاری از فعالان اقتصادی هستیم که تولید و خدمات آن‌ها گاها ارتباطی هم به تعاملات بین‌المللی به‌صورت مستقیم ندارد.
 رانت دولت یازدهم به صنعت خودرو در سال 94 نیز اگرچه این صنعت را برای مدتی کوتاه از بحران نجات داد اما هرگز این صنعت اشتغال‌زا و بزرگ با این تصمیم‌گیری‌ها یک صنعت کارآمد برای کشور نخواهد بود. رانت دولت یازدهم به خودروسازان بدبینی اقتصاددانان به رویکرد اقتصادی دولت یازدهم را بیش‌ازپیش کرد تا آگاه شوند این دولت نیز با تصمیم‌های کوتاه‌مدت قصد بحران‌زدایی دارد و قادر به اجرای رویکردهای اقتصادی بلندمدت و بنیادی نیست. باوجود این اقدامات روحانی اواخر سال 94 را با انتقادهای تندی مواجه شد و نشان داد در پاسخ به انتقادها سیاستمدارانه عمل نمی‌کند و صبر و تحمل وی در برابر انتقادها بسیار کم است. صبر و تحمل کم روحانی در برابر نقدها و رفتارهای دلواپسان و کاسبان تحریم چهره عبوس و خسته وی را نمایان کرده است.
روحانی تا پایان خط فرصت زیادی ندارد و با وجود حمایت نمایندگان اصلاح طلب مجلس نیز نمی تواند لابی مخالفان دولت و دیدگاه های انتقادی رهبری را دست‌کم بگیرد. همه ما می‌دانیم زمانی که یک رابطه حتی در اندازه دو نفر قطع می‌شود وقتی اقدام به ایجاد رابطه می‌کنیم و پس از مدتی صلح و آشتی برقرار می‌شود همچنان به دلیل کدورت‌های گذشته دو نفر صمیمیت چندانی با یکدیگر نخواهند داشت و دولت یازدهم هم باید بداند آغاز اجرای برجام به معنای رفع تمام کدورت‌ها میان ایران، اروپا و امریکا نیست و این‌یک رفتار دوجانبه خواهد بود. هم ایران به غرب اعتماد ندارد و هم غرب برای اعتماد به ایران هنوز مطمئن نیست و این دوران باید با بدون تنش سپری شود تا با گذر زمان اعتماد حاصل شود. بنابراین دولت یازدهم نباید حتی با موافقت کل جامعه ایران و پرهیز از هرگونه اقدام تنش‌زا نسبت به برجام خیلی منتظر رویداد خاصی به‌ویژه در حوزه اقتصادی در سال 95 باشد.

روحانی اکنون در شرایط دشواری قرار دارد که من نام آن را می‌گذارم دوران دلواپسی. شاید نادرست نباشد اگر بگوییم اکنون روحانی نیز دلواپس شده است و همان رفتاری را پیش‌گرفته که دلواپسان از خود بروز می‌دهند. دلواپسی روحانی عواقب غیرقابل جبرانی برای کشور خواهد داشت بنابراین باید این دلواپسی را کنار بگذارد و از این‌یک سال باقیمانده همان‌طور که سه سال بر مذاکرات خارجی متمرکز بود این بار یک سال بر مذاکرات داخلی متمرکز شود و تمام قوای داخلی را برای اجرای اقتصاد مقاومتی به معنای واقعی کلمه و جلوگیری از افزایش تنش در روابط خارجی به کار بگیرد. اکنون دوران خوبی برای دلواپسی و واکنش‌های ناشی از ضعف نیست. دولت یازدهم باید محکم و مقتدر سیاست تدبیر و امید را پیش بگیرد و با حفظ آنچه در سیاست خارجه به‌دست‌آمده بر امور داخلی متمرکز شود. آقای روحانی بداند رویکردهای گفتگوی تمدن‌ها که خاتمی فرصت اجرای آن را نیافت را دولت یازدهم تا اندازه زیادی محقق کرده است اما رویکرد گفتگوی ملی و ایجاد توافق و تفاهم میان احزاب و گروه‌های داخلی مهم‌ترین راهکار برای نجات اقتصاد و سیاست ایران است که خاتمی نیز از آن غافل بود.
(تاريخ : سه شنبه ۱۷ فروردین۱۳۹۵ | 22:8 | نویسنده : سینا ایرانپور انارکی)
پنج شنبه, 20 اسفند 1394 20:28
سرانجام انتخابات دهمین دوره مجلس شورای اسلامی نیز برگزار و برگزیدگان مردم معرفی شدند.
اتاق خبر: سرانجام انتخابات دهمین دوره مجلس شورای اسلامی نیز برگزار و برگزیدگان مردم معرفی شدند. همان‌طور که انتظار می‌رفت عدم تائید صلاحیت بسیاری از چهره‌ها و شخصیت‌ها موجب شد نامزدهایی باسابقه ناچیز و با تخصص‌های نامتناسب به مجلس شورای اسلامی راه یابند. بسیاری از نمایندگان جدید مجلس دهم فارغ‌التحصیل رشته‌های حقوق، علوم سیاسی، مهندسی و پزشکی هستند.
اگرچه مجلس به این تحصیلات هم برای قانون‌گذاری و سیاست‌گذاری کشور نیاز دارد اما اکنون با توجه به شرایط اقتصادی کشور و چالش‌های موجود ضرورت حضور نمایندگانی با آگاهی نسبت به علم اقتصاد و تجارب اقتصادی و مالی بیشتر احساس می‌شود. البته شاید در این زمینه قصور بیشتر از سوی مسئولان تائید صلاحیت باشد که کمتر متخصص اقتصادی و مدیریتی را برای ورود به مجلس شایسته دانستند و از سوی دیگر اقتصاددان‌ها و اقتصاد خوانده‌های مطرح کشور نیز اقبالی برای نامزدی مجلس دهم از خود نشان ندادند.
اکنون بررسی سوابق تحصیلات نمایندگان مجلس دهم نشان می‌دهد تعداد افراد آگاه و آشنا با مفاهیم اقتصادی از تعداد انگشتان دو دست نیز کمتر است. البته بدون تردید تخصص اقتصادی در افراد فقط با تحصیلات حاصل نمی‌شود و رزومه پژوهشی و فعالیت اجرایی در حوزه اقتصاد و مدیریت مالی نیز در این زمینه بسیار اثرگذار است. در میان نامزدهای راه‌یافته به مجلس چهار نماینده نام‌آشنا و باتجربه و یک چهره جوان اقتصادی مشاهده می‌شود. غلامرضا تاجگردون نماینده مردم گچساران، محمدرضا پور ابراهیمی نماینده مردم کرمان، سید کاظم دلخوش اباتری نماینده مردم صومعه‌سرا و حمیدرضا فولادگر نماینده مردم اصفهان چهار چهره سرشناس و باتجربه مجلس دهم هستند که البته فقط نفر نخست تحصیلات لیسانس تا دکترا را درزمینهٔ اقتصادی گذرانده است. جوان‌ترین نماینده مجلس دهم از تهران نیز سیده فاطمه حسینی دارای تحصیلات و سوابق مرتبط اقتصادی است. در مجموعه 290 نفر نماینده که البته تعدادی از آن‌ها در دور دوم انتخاب خواهند شد فقط هشت نفر دارای تحصیلات اقتصادی و یا رشته‌ها و تجارب مرتبط هستند که کمتر از سه درصد جمعیت نمایندگان مجلس دهم را تشکیل خواهند داد.
...
ضرورت به‌کارگیری نخبگان اقتصادی خارج از مجلس همان‌طور که سوابق و تحصیلات چهره‌های اقتصادی مجلس نشان می‌دهد هیچ‌کدام اقتصاددان برجسته کشور محسوب نمی‌شوند و باید پذیرفت مجلس دهم اقتصاددان نیست. در میان این نه چهره شاخص نیز تنها سوابق و تخصص اقتصادی محمدرضا تاجگردون و محمدرضا پور ابراهیمی قابل‌توجه است و سایر اقتصاد خوانده‌های مجلس سوابق اجرایی ارزشمندی ندارند و به نظر می‌رسد مجلس دهم باید تخصص و دانش اساتید و نخبگان اقتصادی خارج از مجلس را در دوره جدید بیش از گذشته به کار گیرد و حضور مشاوران اقتصادی و توانمند بیشتری در حوزه اقتصاد برای اصلاح قوانین و تصویب طرح و لوایح جدید یک ضرورت انکارناپذیر است. همچنین در بحبوحه چانه‌زنی برای انتخاب رئیس و هیئت‌رئیسه مجلس دهم باید حضور یک چهره اقتصادی در این هیئت‌رئیسه نیز کاملاً جدی تلقی شود و تا جای ممکن از انحراف مجلس به‌سوی موضوعات صرف سیاسی و غفلت از اقتصاد جلوگیری شود. مجلس دهم اقتصاددان نیست اما می‌تواند با درایت و تدبیر اقتصاددان‌های توانمند را برای اصلاح امور کشور به کار بگیرد و نقاط ضعف کنونی خود را پوشش دهد.
(کد خبر: 324615 / تاریخ انتشار: 19 اسفند 1394 - 10:39 / سینا ایرانپور انارکی)
چهارشنبه, 05 اسفند 1394 16:39
انگشت اشاره تو کوهی در پشت انار کوچک شهر ما

انارک شهر حسرت های پر غرور من و توست. شهری که به آن می بالیم اما از آن می گریزیم. شهری که نه آب دارد، نه نان، فقط خاک دارد و بس. اما خاکش طلاست و من و تو باور نکردیم همشهری! کوچک بود کم بود کمبود داشت، گریختیم. چون استعداد داشتیم؛ ترسیدیم مبادا استعدادهای ما بارور نشود. رفتیم؛ کجایش را دیگر نمی گویم! آنجا که یک نارسینه ای پیدا نمی کنیم را تو برای من اسم ببر همشهری!
رفتیم و ماندیم و نامدار شدیم همه برگشتند من و تو برنگشتیم. بهترین جراح شدیم، بهترین مهندس، بهترین ادیب، بهترین تاجر بهترین شدیم اما برنگشتیم. همشهری ماندیم اما ماندگار نشدیم. جستجو کن انارکی و ببین این گوگل بیگانه چه نام ها که برای تو رو نمی کند! اما جستجو کن انارک چه می یابی؟
اگر تلاش های این دو سه سال گذشته نبود و برخی مطالبی را برای این شهر منتشر نمی کردند به سختی چند عکس بیابان و قلعه می یافتی و بس. البته اکنون هم آنچه می یابی نیمی از داشته های این شهر نیست. گله نمی کنم راستش دیگر همه ما همدیگر را می شناسیم همشهری. من و شما خلق و خوی شهری پیدا کرده ایم انارک شده دهکده ویلایی ما. آب و نانش هم خودمان از شهر می آوریم. می رویم از سینه کوه نظاره می کنیم حسرت می خوریم و باز هم نمی مانیم اما دل هم نمی کنیم این درد مشترک من و توست. نمی مانیم اما دل هم نمی کنیم همشهری!
اکنون بالا ده و پایین ده انارک من و تو شده شهرستان و ما همچنان مانده ایم خیابان مکارم سنگ فرش باشد بهتر است یا آسفالت. آقای من، بانوی من خط پایان را خیلی وقت هست گذر کرده ایم؛ انارکی نمانده با شوخی و بی شوخی آنجا را کرده ایم خانه سالمندان و ماتمکده ارواح. بازنشسته که هیچ بعد از دوران فسیل شدگی یادمان افتاده هوای انارک سالم است برویم آخر عمری آنجا ساکن شویم یا وصیت کرده ایم که خدای ناکرده رو به قبله شدیم مبادا غیر از انارک ما را در جای دیگری به خاک بسپارند. خط پایان دیر زمانی است برای انارک به پایان رسیده همشهری.
هنوز هم قصد داری به سینه کوه بروی نظاره گر حسرت باشی و ماندگار نشوی؟! درد انارک من و تو نبودن من و توست نه بی آبی نه بی نانی. من و تو باشیم آب و نان را دولت ندهد خدا خواهد داد به خدا. روی زرد انارک من و تو با بودن من و تو سرخ می شود. باور نمی کنی؟ باور کن آب و نان را خدا به جماعت می دهد و دولت به جمعیت. همشهری در اندیشه شق القمر نباش، شکافتن ماه کار من و تو نیست اما اندکی بودن، به موقع بودن و به موقع احساس مسئولیت کردن کار من و توست این را می توانیم به شرط آنکه بخواهیم.
قصه را طولانی تر نکنم شهر و رسانه فریاد می زنند آهای مردم انتخابات است و میزان رای ملت. میزان برای من و تو و انارک، بودن حداکثری در این رویداد است. بودن من و تو یعنی انارک جمعیت دارد، یعنی انارک رای دارد، یعنی انارک حق دارد یعنی آهای نماینده بدون جلب نظر من انارکی شانسی برای حضور در مجلس نخواهی داشت. آهای همشهری می دانم و می دانی این بودن نه گران است و نه مال افزا اما این بودن تو صدا دارد. تنها بوده ای فریاد هم زیاد زده ای اما کسی نشنیده این بار بیا کنار هم یکصدا فریاد بزنیم. فقط یک فریاد، نه گلایه نه اعتراض نه حرف اضافه فقط بیا کنار هم فریاد بزنیم که هستیم و این شهر تنها نیست این شهر پشتوانه دارد؛ پشتوانه هایی که اگر دستشان را در دست هم بدهند هیچ کاری نکنند و فقط فریاد بزنند تا آن دورترها تنشان خواهد لرزید. این صدا تن هر آنکه اراده کند نماینده این شهر باشد را خواهد لرزاند. پس اراده کن تا هم صدای شهر ما شنیده شود هم پشت آنکه فکر می کند انارک رای ندارد.
همشهری امروز انگشت اشاره تو کوهی در پشت انار کوچک شهر ماست بیا هفتم اسفند 94 سینه کوه را استوارتر و بی حسرت بالا برویم.

(سینا ایرانپور انارکی / جهارشنبه 4 اسفندماه 94 / 02.16)
سه شنبه, 04 اسفند 1394 07:31
انتخاباتی دیگر در راه است و همچون گذشته تلاش فراوانی از سوی رسانه‌ها و احزاب برای تشویق مردم به حضور پای صندوق‌های رأی انجام می‌شود. ذهنیت بیشتر مردم چه آن‌ها که رأی می‌دهند و چه آن‌ها که رأی نمی‌دهند بی‌تأثیری آرای مردمی در بهبود شرایط معیشت و زندگی است. بنابراین باور عمومی آن‌ها که رأی می‌دهند چند دلیل را عنوان می‌کنند: ۱-اعتقاد به حمایت از نظام و کشور به‌عنوان یک وظیفه عمومی ۲-رأی دادن به‌عنوان یک وظیفه دینی و اسلامی ۳-نگرانی از اینکه شاید رأی ندادن آینده شغلی و خانوادگی آن‌ها را تهدید کند. ۴- اثرگذاری انتخاب افراد اصلح در بهبود شرایط کشور در بررسی تفاوت مجلس و دولت‌های مختلف و شرایط خوب و بد گذشته. اما گروهی که رأی نمی‌دهند نیز چند دلیل دارند آن‌ها معتقدند: ۱-رأی آن‌ها هیچ تأثیری در بهبود شرایط کشور ندارد و هر نامزد که برگزیده شود تفاوتی حاصل نمی‌شود. ۲-آرا و افراد از قبل تعیین‌شده‌اند. ۳-گزینه مناسبی وجود ندارد. ۴-مخالفت با نظام. در این یادداشت قصد بررسی درستی و نادرستی این دلایل و باور‌ها را ندارم و ترجیح می‌دهم واقعیت دیگری را از پشت پرده آرای مردمی مطرح کنم. فرض کنید بد‌ترین باورهایی که اشاره‌شده یعنی عدم تأثیرگذاری آرای مردم در سرنوشتشان و همچنین تعیین افراد برگزیده از سوی کارگزاران نظام صحت داشته باشد. به‌یقین اگر چنین رویدادی واقعیت داشته باشد یعنی بزرگ‌ترین ظلم به مردم صورت گرفته است و هیچ جای ملاحظه‌ای باقی نخواهد گذاشت و با توجه به اینکه حضور گسترده مردم در انتخابات از سوی کارگزاران نظام نوعی مشروعیت بخشیدن به‌نظام سیاسی کشور و حمایت از مسئولان عالی نظام عنوان می‌شود شاید باید به همه‌کسانی که رأی نمی‌دهند حق داد؛ اما نتیجه رأی ندادن حتی باوجوداین شرایط چیست؟ باوجوداین واقعیت فرضی چند پرسش جدی مطرح می‌شود. آیا با عدم‌حمایت از نظام، نظام اصلاح می‌شود؟ آیا نظامی که از مردم حمایتی نمی‌بیند خودخواسته تصمیم به اصلاح می‌گیرد یا منزوی‌تر و خودخواه‌تر می‌شود؟ آیا نظام‌های گذشته ایران با عدم‌حمایت مردم اصلاح شدند و یا با حذفشان یک دولت وابسته به بیگانه سر کار آمد؟ آیا پس از نابودی آن نظام‌ها و دولت‌ها، نظام ایده آلی قدرت را در دست گرفت؟ آیا بارأی ندادن افراد شایسته حداقلی شانسی برای حضور در جایگاهی که شایستگی آن را دارند، خواهند یافت؟ این‌ها پرسش‌هایی هستند که برای پاسخ به آن‌ها باید عاقلانه و با تأمل اندیشید و تحت تأثیر شخص و رسانه و یا گروه خاصی قرار نگرفت. این‌ها پرسش‌هایی هستند که باید هر فرد بنابر دانش، جهان‌بینی و اعتقادات خود به آن پاسخ دهد. اما هر پاسخی که به این پرسش‌ها دارید من به شما پیشنهاد می‌کنم لطفاً رأی ندهید! شاید این پیشنهاد من را با آنچه در بالا مطرح کردم در تضاد بدانید اما پشت پرده‌ای که در ابتدا به آن اشاره کردم همین‌جا آشکار می‌شود. من از شما می‌خواهم با شرایط زیر رأی ندهید.
 1- اگر نامزدهای را به‌خوبی نمی‌شناسید، رأی ندهید
 بار‌ها در انتخابات مختلف شاهد بوده‌ام که افراد درزمانی که پای صندوق رأی می‌آیند تازه پیگیر می‌شوند به چه کسی رأی بدهند و از حاضران در صف می‌پرسند. بار‌ها شاهد بوده‌ام که افراد به‌راحتی برگه خود را به دیگری می‌سپارند تا وی به‌جای آن‌ها نام نامزد‌ها را در برگه رأی وارد کند. بار‌ها شاهد بوده‌ام که برگه‌های سفید را روانه صندوق رأی کرده‌اند. باور کنید در مدت کوتاهی که برای تبلیغات نامزدها وجود دارد دستیابی نسبت به شناخت و انتخاب حداقل یک نفر وجود دارد پس یا رأی ندهید که فردی نالایق را روانه مجلس کنید و یا اگر رأی می‌دهید حداقل نام یک نفر را که شایسته تشخیص داده‌اید در برگه وارد کنید و تمام جاهای خالی را پر نکنید که مبادا رأی به فردی نالایق نداده باشید.
2-به افراد ترسو و محافظه‌کار رأی ندهید
بسیاری از نامزد‌ها باوجود تحصیلات، تخصص و توانمندی‌های علمی و اجرایی افرادی محافظه‌کار و ترسو هستند که باوجود آگاهی از بسیاری مشکلات، قانون‌گریزی‌ها و تصمیمات نادرست در بدنه دولت و نظام جسارت کافی برای طرح آن در مجلس و پیگیری حقوقی آن ندارند و بدون تردید دانش و آگاهی آن‌ها در عمل کارایی برای مردم نخواهد داشت. این افراد همیشه برای طرح مشکلات بهانه‌هایی چون مصلحت نظام، مصلحت کشور، جلوگیری از هیاهو و... را پوششی برای پنهان‌سازی ترس خود قرار می‌دهند و بنابراین نفعی به مردم نخواهند رساند. البته این نکته نیز باید مدنظر قرار گیرد معترضان و یا سخنرانان بی‌پروا نیز که دانش و تخصص کافی ندارند و فقط از کف زدن حاضران در سالن به ذوق می‌آیند نیز نفعی به مردم نخواهد رسید و چه‌بسا با نادانی خود آسیب‌زا نیز باشند.
3-به افراد معمولی و فاقد طرح و ایده رأی ندهید
بسیاری از افرادی که در انتخابات نامزد شده‌اند هیچ‌گونه طرح و برنامه و ایده‌ای برای حضور در مجلس ندارند و حتی بسیاری می‌دانند که رأی نخواهند آورد اما فقط در جستجوی کسب یک وجهه اجتماعی فرصت تبلیغاتی انتخابات را فرصت مناسبی برای خودنمایی تشخیص داده‌اند. همچنین تردید نکنید افراد تائید صلاحیت شده از شورای نگهبان بر اساس شایستگی برای مجلس تائید نشده‌اند بلکه فقط از جنبه‌های تحصیلات، التزام به‌نظام، دیانت و سوءسابقه رزومه و گذشته آن‌ها بررسی‌شده است و بنابراین بسیار اهمیت دارد که کدام فرد را انتخاب کنید و به هرکسی رأی ندهید.
4-به کسانی که وعده‌های فراوان می‌دهند، رأی ندهید
مجلس یا قوه مقننه محلی برای قانون‌گذاری و نظارت بر اجرای قانون است نه محلی برای اجرای قانون و یا کسب امتیاز برای شهر و روستای شما بنابراین اگر نامزدی تأکید دارد که قادر به ایجاد امکانات ویژه برای منطقه خود است بدون تردید یا از وظایف و مسئولیت‌های نماینده مجلس آگاه نیست و یا قصد جلب آرا و فریب مردم را دارد. البته هر نماینده با توجه به ظرفیت‌ها و مزیت‌های منطقه خود می‌تواند به‌صورت قانونی بستر توسعه شهر یا روستای موردنظر را فراهم کند.
5-به چهره‌های مشهور هنری و ورزشی رأی ندهید
برخی از چهره‌های مشهور هنری و ورزشی به‌واسطه حضور فراوان در رسانه‌ها و علاقه خاص مردم به آن‌ها شهرت فراوانی به دست می‌آورند که تجربه نشان می‌دهد اگر این افراد برای یک جایگاه سیاسی- اجرایی نامزد شوند عموم مردم تحت تأثیر شهرت فرد و احساسات شخصی خود به وی رأی خواهند داد. نمونه این رویداد را در انتخابات شورای شهر اصفهان و تهران و حتی نمایندگی مجلس شاهد بوده‌ایم که قهرمانان ورزشی، بازیگران و مجریان صداوسیما بدون تخصص لازم و سوابق اجرایی و یا حداقل رزومه پژوهشی به‌سادگی و با آرای بالا توانسته‌اند به شورای شهر و یا مجلس راه یابند. شاید در میان این چهره‌های مشهور گزینه استثنایی و شایسته برای این نوع جایگاه‌های سیاسی و اجرایی نیز وجود داشته باشد اما بیشتر این افراد مشهور حتی با تحصیلات بالا گزینه‌های مناسبی برای نمایندگی امور مردم به شمار نمی‌روند کما اینکه آگاه باشید برخی از این افراد مشهور وضعیت درآمدی مناسب و جایگاه تثبیت‌شده شغلی در‌‌ همان حرفه نیز ندارند و باهدف فرار از بیکاری و کسب درآمد بهترین راهکاری که با تشخص آن‌ها سازگار باشد را حضور در شورای شهر و مجلس تشخیص می‌دهند درحالی‌که حتی به‌اندازه یک کارمند خوب هم توانایی ندارند. این افراد اگر فعالیت هنری خود را جدی و متمرکز دنبال کنند بیشتر برای مردم مفید خواهند بود.
6-به سرمایه‌داران برخوردار از رانت و وابسته رأی ندهید
بسیاری از افراد مدعی کارآفرینی و فعالیت در بخش خصوصی هستند و این ویژگی را نیز عامل برتری خود نسبت به عام جامعه می‌دانند. بدون تردید کارآفرینی و ایجاد اشتغال بسیار ارزشمند و ستودنی است اما گاهی بسیاری از سرمایه‌داران در لباس بخش خصوصی اما بهره‌برداری از رانت، تسهیلات بانکی بالا و وابستگی به دولت و چهره‌های سیاسی اقدام به راه‌اندازی و توسعه کسب‌وکار می‌کنند و به‌هیچ‌وجه شایسته عنوان کارآفرین نیستند. حتی بررسی سوابق برخی از آن‌ها نشان می‌دهد درگذشته در دستگاه‌های دولتی و امنیتی فعالیت داشته‌اند. این افراد باهدف نمایندگی مردم به مجلس نمی‌روند بلکه قصد دستیابی به رانت بیشتر و کسب منافع شخصی افزون‌تر را دارند.
7-به کسانی که بیش از سه دوره نماینده بوده اند، رأی ندهید
بسیاری از مردم دچار این دیدگاه نادرست هستند که افرادی که چند دوره در یک جایگاه قرار می‌گیرند باتجربه شده‌اند و بهتر از افراد باتجربه قادر به فعالیت در آن موقعیت قرار دارند و همین دیدگاه نادرست موجب می‌شود فرصت را از افراد جوان، خلاق، فعال و توانمند بگیرند تا بازهم چهره‌های مسن و به‌اصطلاح باتجربه رأی بیاورند. باید آگاه بود که فردی که بیش از سه دوره ۴ ساله یعنی ۱۲ سال در مجلس حضور یافته فرصت کافی برای اجرای ایده‌ها و طرح‌ها، بروز خلاقیت و تلاش برای بهبود شرایط داشته است و به‌ویژه اگر پس‌ازاین مدت طرح خاصی از وی مشاهده نمی‌شود دیگر نباید وی را شایسته این جایگاه دانست. نمونه این نامزد‌ها را اکنون به‌صورت انگشت‌شمار در انتخابات شاهد هستیم و متأسفانه به دلیل رویه ارتباطات فردی گسترده با عام مردم همیشه نیز آرای بالایی را به خود اختصاص می‌دهند و فرصت را از افراد جوان و توانمند دریغ می‌کنند.البته برخی از نمایندگان باسابقه نیز هستند که به جهت توانمندی‌های منحصربه‌فرد همچنان شایسته حضور در مجلس هستند اما بهتر است اجازه دهیم این افراد باتجربه فرصت خدمت در جایگاهی دیگر را برای خود فراهم آورند.
8-به مدارک تحصیلی نامزدها رأی ندهید
اکنون حداقل تحصیلات برای نامزدهای مجلس شورای اسلامی کار‌شناسی ارشد (فوق‌لیسانس) است مگر کسانی که در دوره‌های گذشته سابقه حضور در مجلس را داشته‌اند. به نظر می‌رسد باوجوداین میزان تحصیلات شاهد تبلیغات گسترده نامزد‌ها بر روی مدرک دکترا و تحصیلات تخصصی خود باشیم و متأسفانه در کشور ما مردم نیز بسیار تحت تأثیر عنوان دکترا قرار دارند و فکر می‌کنیم برخورداری از مدرک دکترا معادل وجود سواد و تخصص در فرد است. باید آگاه باشیم در ایران باوجود رشد دانشگاه‌ها و تسهیل ادامه تحصیلات از یک‌سو و امکان اخذ مدرک تحصیلی معادل فوق‌لیسانس و دکترا در داخل و خارج از سوی برخی مراکز اینکه یک فرد دیپلمه نیز پس از مدتی مدعی درجه دکترا شود چیز دور از دسترسی نیست؛ نمونه آن را در وزیر کشور دولت گذشته به‌خوبی به خاطر داریم. نکته دیگر موضوع رشته تحصیلی است که آیا این تحصیلات در مجلس کاربردی خواهد داشت؟ بنابراین افراد دارای مدرک کار‌شناسی ارشد و دکترا بدون سوابق پژوهشی، سیاسی و اجرایی و جسارت دفاع از ملت و همچنین تخصص موردنیاز گزینه مناسبی برای ورود به مجلس نخواهند بود.
9-به جنسیت نامزد‌ها رأی ندهید
جنسیت نیز اگرچه موضوع چالش‌برانگیزی در انتخابات کنونی به شمار نمی‌رود اما بسیار از زنان و مردان همچنان گرفتار دیدگاه‌های مردسالارانه یا زن سالارانه هستند و یکی را بر دیگر بر‌تر می‌دانند. باید آگاه باشیم در دوره کنونی با توجه به افزایش مشارکت زنان در کشور و دستیابی آن‌ها به مسئولیت‌های مختلف در دولت و بخش خصوصی و موفقیت‌هایی که به دست آورده‌اند دیگر جنسیت را نباید ملاک گزینش قرار داد و نامزد‌ها باید بر اساس سوابق، توانایی و دانش و تخصص و جسارت دفاع از حقوق مردم مورد تحلیل و بررسی قرار گیرند.

بازهم تأکید می‌کنم به افرادی که ویژگی‌های بالا را دارند لطفاً رأی ندهید و اگر تصمیم به حضور در پای صندوق‌های رأی را دارید با توجه به نکات مشروحی که گفته شد دو ویژگی زیر را برای انتخاب نامزد موردنظر خود در اولویت قرار دهید.
۱-قدرت تحلیلگری در حوزه‌های بین‌الملل، مدیریت، اقتصاد و فرهنگ
یک نماینده مجلس مسئولیت اجرایی ندارد اما با توجه به مسئولیت قانون‌گذاری باید از ذهن خلاق، دانش بالا و مهارت تحلیلگری با توجه به تخصص خود برخوردار باشد تا بتواند به‌خوبی لوایح دولت و طرح‌های پیشنهادی مجلس را ارزیابی کند و بهترین تصمیم را برای قانون‌گذاری، اصلاح قوانین و تصویب برنامه‌های بلندمدت کشور اتخاذ کند. این مهم‌ترین ویژگی یک نماینده است که اهمیت آن از سوابق اجرایی وی هم بیشتر است. پژوهشگران، تحلیلگران، سخنوران، نویسندگان، روزنامه‌نگاران، منتقدان و مشاوران سازمانی در حوزه‌های مختلف بیشترین توانمندی را درزمینهٔ تحلیلگری دارند و هر چه نامزدهای کنونی در زمینه‌های مورداشاره تجربه بیشتری داشته باشند اولویت خواهند داشت. بدون تردید در دوره کنونی با توجه به شرایط توسعه‌ای کشور افراد توانمند در بخش‌های بین‌الملل، مدیریت، اقتصاد و فرهنگ در اولویت قرار دارند.
۲-جسارت دفاع از مردم و بازگویی حقایق
یک نماینده مجلس در عمل وکیل مدافعه ملت به شمار می‌رود و یک وکیل خوب باید ضمن برخورداری از دانش و اطلاعات کافی و به‌روز جسارت طرح و دفاع از آن را نیز داشته باشد. این وکیل خوب باید بتواند در هر موضوع، قانون و پرونده‌ای کار را به نفع و صلاح مردم در کوتاه‌مدت و بلندمدت مدیریت کند و نگرانی از بابت جایگاه اجتماعی و سیاسی و تهدید افراد و گروه‌ها نداشته باشد. در پایان برای آگاهی بیشتر و به‌صورت مختصر به بخشی از وظایف مجلس شورای اسلامی ایران اشاره می‌شود.
وظایف نمایندگان مجلس بر اساس قانون
الف - قانون‌گذاری: بر اساس اصل هفتاد و یکم قانون اساسی، مجلس شورای اسلامی صلاحیت عام قانون‌گذاری را دار است: «مجلس شورای اسلامی در عموم مسائل در حدود مقرر در قانون اساسی می‌تواند قانون وضع کند». بر این اساس: یکم: پیشنهاد و پیش‌نویس قوانین تحت دو عنوان لایحه و یا طرح به مجلس وارد می‌شود: «لایحه» مصوبه‌ای است که از طرف دولت پس از گذراندن مراحل قانونی برای تصویب به‌صورت قانون به مجلس ارائه می‌شود که ممکن است چند منشأ داشته باشد: ۱. دولت، ۲. رئیس قوه قضائیه، ۳. شورای عالی استان‌ها. «طرح» پیشنهادی است که توسط حداقل پانزده نفر از نمایندگان مجلس یا شورای عالی استان‌ها به مجلس ارائه می‌شود. دوم: قوانینی که جنبه تصویبی دارند نظیر: ۱. قانون بودجه (اصل ۵۲ قانون اساسی) ۲. عهدنامه‌ها و قراردادهای بین‌المللی (اصل ۷۷ قانون اساسی) ۳. تغییر خطوط مرزی (طبق اصل ۷۸ قانون اساسی) ۴. محدودیت‌های ضروری کشور در شرایط اضطراری نظیر جنگ و... (اصل ۷۹ قانون اساسی) ۵. اخذ وام و کمک مالی (اصل ۸۰ قانون اساسی). ۶. استخدام کار‌شناسان خارجی (اصل ۸۲ قانون اساسی) ۷. انتقال بنا‌ها و اموال دولتی (اصل ۸۳ قانون اساسی). سوم: تفسیر قانون عادی: بر اساس اصل ۷۳ قانون اساسی: «شرح و تفسیر قوانین عادی در صلاحیت مجلس شورای اسلامی است...».
ب - نظارت مجلس: ۱. نظارت (دخالت) مجلس در تشکیل دولت: وزرا پس از انتخاب توسط رئیس‌جمهور، برای گرفتن رأی اعتماد به مجلس معرفی می‌شوند (اصل ۱۳۳ قانون اساسی) و مجلس باید نظر خود را مبنی بر اعتماد یا عدم اعتماد به فرد فرد آن‌ها اعلام کند (اصل ۸۷ قانون اساسی). ۲. نظارت عام نمایندگان: یکم - تذکر: تذکر شفاهی: هر یک از نمایندگان می‌تواند در نطق بیش از دستور خود هرگونه کوتاهی مجریان در اجرای قوانین را به‌طور شفاهی تذکر دهد. تذکر کتبی: در صورت نقض قانون یا سوء جریان امور در دستگاه‌های اجرایی، نمایندگان مجلس می‌توانند از طریق رئیس مجلس به وزیر مسئول یا رئیس‌جمهور به‌طور کتبی تذکر دهند. دوم - سؤال: بر اساس اصل ۸۸ قانون اساسی: «در هر مورد که حداقل یک‌چهارم کل نمایندگان مجلس شورای اسلامی از رئیس‌جمهور و یا هر یک از نمایندگان از وزیر مسئول درباره یکی از وظایف آنان سؤال کنند، رئیس‌جمهور یا وزیر موظف است در مجلس حاضرشده و به سؤال جواب دهد». سوم - استیضاح رئیس‌جمهور، وزرا و هیئت‌وزیران: (بر اساس اصل ۸۹ قانون اساسی) ۳. نظارت بر امور مختلف کشور: یکم - تحقیق و تفحص: طبق اصل ۷۶ قانون اساسی «مجلس شورای اسلامی حق تحقیق و تفحص در تمام امور کشور را دارد». بر این اساس موضوع تحقیق و تفحص عام است و شامل کلیه بخش‌های کشور علاوه بر وزارتخانه‌ها و دولت می‌شود. دوم - اصل نود قانون اساسی: بر اساس این اصل «هرکسی شکایتی از طرز کار مجلس یا قوه مجریه یا قوه قضائیه داشته باشد می‌تواند شکایت خود را کتباً به مجلس شورای اسلامی عرضه کند. مجلس موظف است به این شکایت رسیدگی کند و پاسخ کافی بدهد و در مواردی که شکایت به قوه مجریه و یا قوه قضائیه مربوط است رسیدگی و پاسخ کافی را از آن‌ها بخواهد و در مدت متناسب نتیجه را اعلام کند و در مواردی که مربوط به عموم باشد به اطلاع عامه برساند». ۴. نظارت اطلاعی: یکم - صلح دعاوی: طبق اصل ۱۳۹ قانون اساسی: «صلح دعاوی راجع به اموال عمومی و دولتی یا ارجاع آن به داوری در هر مورد، موکول به تصویب هیئت‌وزیران است و باید به اطلاع مجلس برسد». دوم - اطلاع از رسیدگی به اتهام برخی از مجریان: بر اساس اصل ۱۴۰ قانون اساسی: «رسیدگی به اتهام رئیس‌جمهور و معاونان او و وزیران در مورد جرائم عادی بااطلاع مجلس شورای اسلامی و در دادگاه‌های عمومی دادگستری انجام می‌شود». سوم - ارسال تصویب‌نامه‌ها و آیین‌نامه‌های دولت برای رئیس مجلس: به‌موجب اصل ۱۳۸ قانون اساسی: «... تصویب‌نامه‌ها و آیین‌نامه‌های دولت و مصوبات کمیسیون‌های مذکور در این اصل، ضمن ابلاغ برای اجرا به اطلاع رئیس مجلس شورای اسلامی می‌رسد تا در صورتی که آن‌ها را برخلاف قوانین باید با ذکر دلیل برای تجدیدنظر به هیئت‌وزیران بفرستد. ۵. نظارت مالی: یکم - تصویب بودجه سالانه (اصل ۵۲ قانون اساسی) دوم - دیوان محاسبات کشور مستقیماً زیر نظر مجلس شورای اسلامی است و.. (اصل ۵۴ و ۵۵ قانون اساسی).

(تاريخ : دوشنبه ۳ اسفند۱۳۹۴ | 18:36 | نویسنده : سینا ایرانپور انارکی)
سه شنبه, 29 دی 1394 12:48

اتاق خبر -  اتاق بازرگانی بزرگترین و مهمترین تشکل خصوصی ایران و موثر در امر بازرگانی به شمار می رود و در اهمیت تشکیل و توسعه آن برای کشور تردیدی وجود ندارد. یکی از مهمترین مسئولیت های قانونی این تشکل که جزو منابع درآمدی آنها نیز محسوب می شود صدور و تمدید کارت های بازرگانی برای اشخاص حقیقی و حقوقی است که تمایل به فعالیت های تجاری از جمله صادرات و واردات دارند. اتاق بازرگانی با توجه به ماهیت تشکلی از یک سو و ماهیت قانونی از سوی دیگر باید نقش موثری در بهبود کیفیت تجارت برون مرزی کشور و حمایت از اعضای خود در جهت توسعه صادرات داشته باشد. با این وجود امور بین الملل اتاق بازرگانی اصفهان یکی از بزرگترین نقاط ضعف این اتاق به شمار می رود. در حالی که برخی از اتاق های بازرگانی کشور و اتاق ایران سرمایه گذاری ویژه و تخصصی در حوزه بین الملل داشته اند. اتاق اصفهان نه تنها در دوره جدید پیشرفتی در این بخش نداشته بلکه روند نزولی را در این زمینه پیش گرفته است و نارضایتی اعضای علاقمند به حوزه صادرات در اصفهان روند افزایشی دارد. اتاق اصفهان که در آغاز فعالیت خود در دوره جدید وعده توسعه بخش بین الملل اتاق و اصلاح روند دعوت از هیات های تجاری را به اعضای خود داده بود همچنان با گذشت 9 ماه تغییرات موثری را در این بخش انجام نداده است. تنها بهبود در حوزه بین الملل اتاق اصفهان در موضوع دعوت از هیات های تجاری و ارائه فهرست نام و حرفه بازرگانان حاضر در هیات های خارجی است. همچنین بنابر گزارش شش ماهه نخست سال جاری 14 هیات خارجی به اتاق اصفهان آمده اند و یک تفاهم نامه نیز با گروه بین المللی گیفت(زمینه سازی برای سرمایه گذاری در صنایع سیب سمیرم) به امضا رسیده است. بدون تردید تعداد هیات های تجاری خارجی که پای به اصفهان گذاشته اند در این مدت بسیار افزایش یافته و البته اتاق اصفهان در دعوت و حضور تمام این هیات ها نقش مستقیمی نداشته است و بسیاری به دعوت نهادها و سازمان های دیگر و یا تمایل خود هیات به اصفهان آمده اند. همچنین یکی دیگر از اقدامات اتاق اصفهان در دوره جدید انتصاب یک مشاور امور بین الملل بوده است که نویدبخش توسعه فعالیت های این بخش به اعضا بود. اما بخش بین الملل اتاق اصفهان با وجود این رخدادها با نقاط ضعف فراوانی روبروست.
ادامه در http://anaraki.blogfa.com

 (کد خبر: 310000 / تاریخ انتشار: 28 دی 1394 - 10:36 / سینا ایرانپور انارکی)