امروز: شنبه 01 ارديبهشت 1397 برابر با 20 آوریل 2018

سه شنبه, 21 دی 1395 19:05
یکشنبه شب 19 دی ماه 95 بعد از یک جلسه کاری که دو ساعتی به طول انجامید نزدیک ساعت 8:30 به سمت منزل حرکت کردم. پیام‌های تلگرام را بررسی کردم که ناباورانه با خبر مرگ آیت اله هاشمی رفسنجانی در چند کانال خبری مواجه شدم. از راننده تاکسی موضوع را پرسیدم که وی هم خبر را تائید کرد. ناخودآگاه اشک در چشمانم حلقه زد؛ دل‌بستگی خاصی به هیچ‌کدام از شخصیت‌های سیاسی ندارم اما مرگ نابهنگام هاشمی من را هم نگران کرد. به منزل که رسیدم تلویزیون را روشن و تا پایان شب برنامه‌های مرتبط با فوت رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام را تماشا کردم.
-هاشمی به یکباره محبوب رسانه ملی شد
در شبکه خبر محمدرضا باهنر(نماینده ادوار مجلس) و مصطفی پورمحمدی(وزیر دادگستری دولت یازدهم) که هر دو نیز اصالتاً کرمانی و همشهری هاشمی بودند شخصیت و جایگاه وی را تبیین کردند. در شبکه دو و برنامه گفتگوی ویژه خبری محسن رضایی(دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام و فرمانده اسبق کل سپاه) مهمان برنامه بود. در شبکه یک و برنامه «این شب‌ها» احمد توکلی(نماینده ادوار مجلس) و سید مهدی طباطبایی(عضو جامعه روحانیت مبارز و نماینده ادوار مجلس) از خاطرات خود با هاشمی و نقش وی در پیروزی انقلاب اسلامی سخن گفتند. 
کسانی که برای بررسی شخصیت هاشمی رفسنجانی به تلویزیون دعوت شده بودند هیچ‌کدام در سطح و جایگاه هاشمی نبودند و در رسانه ملی طی چند سال گذشته نیز چندین برابر هاشمی حضور داشتند. استوانه جمهوری اسلامی در حالی زندگی را بدرود گفت که طی یک دهه گذشته مغضوب رسانه ملی بود. فراموش نمی‌کنیم مستندهای رسانه ملی درباره دولت‌های بعد از انقلاب و مجلس‌های بعد از انقلاب را که در تمام این مستندها دوران هاشمی رفسنجانی به‌عنوان یکی از بدترین دوره‌های مدیریتی کشور و با تأکید بر رشد افسار گسیخته تورم، تولید و پخش شده بود و از اتفاق مجری برنامه گفتگوی ویژه خبری یکی از کسانی بود که به‌صراحت دوران ریاست جمهوری هاشمی را در این مستندها دوران زندگی دشوار مردم ایران معرفی کرد.
تلویزیون تلاش کرد با پخش مصاحبه مقام معظم رهبری درباره علاقه و نزدیکی ایشان به آقای هاشمی تا اندازه زیادی رویکرد غیرمنصفانه خود در قبال هاشمی را جبران کند اما یک پرسش اساسی در اذهان عمومی شکل گرفت که چرا به یکباره صداوسیمایی که در چند سال گذشته فقط به هنگام انتخابات دعوت عمومی مردم به مشارکت از سوی هاشمی را پخش کرده بود و انتشار سایر دیدگاه‌های وی را صحیح نمی‌دانست اکنون حتی راضی شده است سخنان رهبری درباره علاقه و نزدیکی این دو رفیق دیرین را نمایش دهد؟!
هاشمی یک‌شب عزیز رسانه ملی شد تا شاید بتواند با این حرکت جلوی جریان سازی خبری رسانه‌های خارجی و اختلافات رهبر و ریاست مجمع را بگیرد اما غافل بود که پیش از این آن‌قدر هاشمی را سانسور و حذف کرده است که باور این رفتار رسانه‌ای برای مردم آسان نیست. افتضاح آنجا بود که رسانه ملی مستندات کافی از زندگی و فعالیت‌های هاشمی طی چند سال گذشته در اختیار نداشت و بیشتر عملکرد و سخنرانی‌های هاشمی در آغاز انقلاب را پخش کرد.
هاشمی آن‌قدر در پیش و بعد از انقلاب نفوذ و حضور داشته است که باید از زندگی ایشان، فیلم مستند و حتی داستانی ساخته شود. هاشمی با هر نوع دیدگاه و عملکرد آن‌قدر بزرگ است که تلاش و همت این مرد بزرگ و تحمل رنج‌هایی که قبل و بعد از انقلاب بروز داده است می تواند الگوی بسیاری از جوانان شود. رسانه ملی از لحظه مرگ تلاش کرد با پوشش مستمر اخبار مرتبط با این شخصیت و حضور همکاران و هم‌سنگران ایشان گذشته را جبران کند و شاید اغراق نباشد. اگر بگوییم این نوع پوشش خبری تا پیش‌ازاین در عروج ملکوتی امام خمینی و فرزند عزیزشان دیده شده بود.
 اما با این وجود رسانه ملی اگر قصد دارد همچنان رسانه محبوب مردم باقی بماند بهتر است رویکردهای جناحی خود را تعدیل و هوشمندانه شخصیت‌ها و عملکردشان را بررسی کند تا ناگزیر به جبران کوتاهی و بی انصافی گذشته در یک شب نشود.
تیترها خوب نبود
صبح روز بعد از فوت هاشمی در جستجوی یک تیتر و عکس منحصربه‌فرد در روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها بودم. انتظار داشتم رسانه‌هایی همچون روزنامه‌های هفت صبح، وطن امروز، قانون، اعتماد، شرق و کیهان و از سوی دیگر خبرگزاری‌های تسنیم، ایسنا، سایت‌های خبری الف، تابناک و ... حرفی متمایز را منتشر کنند اما هر چه مشاهده کردم به دلم ننشست. دلم یک تیتر دو کلمه‌ای می‌خواست فکر می‌کردم وطن امروز با آنکه رویکرد رسانه‌ای آن را نمی‌پسندم اما تیتری خاص را برای آیت اله در نظر بگیرد اما وطن امروز هم موفق نبود.
هفت صبح و شرق هم چیزی بیشتر از دیگران برای گفتن نداشتند. اما یک روزنامه کمتر شناخته شده که اتفاقاً اصفهانی هم هست تیتر دو کلمه‌ای جذاب‌تری را برگزید. "داغ زمستانی" تیتری داغ‌تر نسبت به تیترهای سایر رسانه‌ها بود اما محتوای آن چیزی فراتر از دیگران نداشت. افتضاح رسانه‌ای هم به روزنامه‌هایی تعلق داشت که آن‌قدر زود در روز گذشته صفحات خود را برای چاپ ارسال کرده بودند که از خبر فوت هاشمی جا ماندند و این به‌خوبی نشان می‌دهد چه کسانی برای رسانه داری به بلوغ نرسیده‌اند.
سوژه‌هایی که از آن غفلت شد
از صبح ذهنم مشغول بود؛ به نظرم رسانه‌ها نتوانستند آن‌چنان‌که باید و شاید تیتری ماندگار و گزارشی متفاوت را از مرگ نفر دوم نظام به لحاظ جایگاه معنوی منتشر کنند. شاید آن‌قدر فوت هاشمی رفسنجانی ناگهانی بود که رسانه‌ها بیش از آنکه در فکر تحلیل و تفسیر مراودات چالش برانگیز و دیدگاه‌های قابل بحث پیرامون این شخصیت و یا اتفاقات بعد از مرگ هاشمی باشند بیشتر تلاش کردند در فرصت باقیمانده برای هماهنگی با چاپخانه فقط از خبر مرگ وی مطمئن شوند و یک سرگذشت از ایشان برای نشر آماده کنند. برخی رسانه‌ها نیز تقارن زمان فوت ایشان با سالمرگ امیرکبیر را موضوعی برای مقایسه این دو شخصیت قرار دادند که البته باورپذیری آن برای مخاطب با توجه به جایگاه خاص امیرکبیر نزد افکار عمومی بسیار اندک بود.
هاشمی از معدود سیاستمداران ایرانی است که خود را موظف به مستندسازی و نشر خاطرات و رویدادهای دوران خود می‌دانست و انتشار کتاب خاطرات وی بیانگر ارزش‌گذاری ایشان بر موضوع تاریخ انقلاب و عملکرد مسئولان است. در کشورهای دیگر نگارش سرگذشت و خاطرات چهره‌ها و شخصیت‌ها یک وظیفه و فرهنگ ملی برای پاسخگویی به افکار عمومی شناخته می‌شود اما در ایران کمتر چهره‌های شاخص، خاطرات و سرگذشت خود را می‌نویسند.
علی‌اکبر هاشمی بهرمانی اما به این وظیفه خود نیز به‌خوبی عمل کرده است و با وجود حضور مستمر در سمت‌های اجرایی پس از انقلاب و زندان‌ها و شکنجه‌های بلندمدت در پیش از انقلاب دست از نوشتن برنداشته و به نظر من شخصیت فرهنگی هاشمی مغفول مانده است. کتاب‌های هاشمی و خاطرات وی اکنون که دیگر نیست در رسانه‌ها مطرح می‌شوند و حال که در میان ما وجود ندارد از توانایی‌های نویسندگی و تحلیل گری‌های ایشان در دوران مختلف یاد می‌شود.
جا داشت رسانه‌ها بیش از آنکه به مرگ آیت اله بها دهند؛ وقایع چالش‌برانگیز مرتبط با هاشمی در قبل و بعد از انقلاب را مورد تحلیل قرار دهند. هاشمی بنا بر اظهار چهره‌های شاخص انقلاب بدترین شکنجه‌ها را در زندان های ساواک تحمل کرده است.تدابیر و سیاست‌های زیرکانه هاشمی در بازی سیاستمداران وقت دوره محمدرضا شاه، ارتباط بسیار نزدیک هاشمی با امام خمینی نسبت به سایر سیاستمداران کشور، نقش تأثیرگذار هاشمی در انتخاب آیت اله خامنه‌ای به‌عنوان رهبر، دلایل افول این چهره پس از دوران ریاست جمهوری در عرصه سیاست کشور، صحنه‌گردانی این سیاستمدار کهنه‌کار در انتخاب حسن روحانی به ریاست جمهوری ایران، شاهکار سیاسی وی در تغییر ترکیب مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی در دوره اخیر که نشان داد هاشمی می‌تواند رهبر نباشد اما رهبری کند. شاید از همه این‌ها جذاب‌تر پرداخت نسبت به دیدگاه مردم درباره ثروت و قدرت هاشمی و واقعیت‌های زندگی این مرد بزرگ بود و همگی این‌ها سوژه‌هایی است که از قلم رسانه‌ها جا ماند.
پاس گل‌های هاشمی فراموش شد
یکی از تیترهایی که حتی تصمیم داشتم برای همین یادداشت در نظر بگیرم پاس گل‌های هاشمی بود. وقتی به صحنه‌گردانی‌های هاشمی فکر کردم ناخودآگاه یاد علی دایی افتادم؛ علی دایی اسطوره فوتبال ایران شد درحالی‌که در حماسی‌ترین بازی‌های تیم ملی گل نزد اما پاس گل‌های طلایی وی فراموش‌نشدنی است. پاس گل علی دایی به خداد عزیزی در بازی ایران و استرالیا و پاس گل وی به مهدی مهدوی کیا در بازی ایران و امریکا نقش تأثیرگذار دایی را در فوتبال ایران بیش از گل‌های تأثیرگذار وی نشان می‌دهد.
دایی توپ‌های بسیاری را گل نکرد اما با پاس گل‌های طلایی خود بازی‌هایی تاریخی خلق کرد. شاید مقایسه دایی و هاشمی معقول به نظر نرسد اما مقایسه فوتبال و سیاست برای همه ما پذیرفتنی است. هاشمی بااینکه پس از امام خمینی بانفوذترین چهره سیاسی ایران برای دستیابی به جایگاه رهبری بود اما کمی عقب‌تر ایستاد و پاس گل داد تا آیت اله خامنه‌ای به رهبری ایران برگزیده شود.
 هاشمی در سال 92 نیز به‌راحتی و بدون دعوا و دردسر حذف نامزدی از انتخابات ریاست جمهوری توسط شورای نگهبان را پذیرفت زیرا از قبل یار دیگری را به صحنه فرستاده بود تا به وی پاس گل دهد که اتفاقاً این بار هم پاس هاشمی به روحانی تبدیل به گل شد.
هاشمی پاس گل دیگری را هم پیش از مرگ خود ارسال کرد؛ یک سانتر فوق‌العاده آینده‌نگر برای سید حسن خمینی ارسال شد. پاس گلی که گلزنش جوان بود و کم‌تجربه و نتوانست از آن یک گل تاریخی بسازد. هاشمی، سید حسن را چهره‌ای کاریزماتیک می‌دانست که با حضور در مجلس خبرگان و بهبود جایگاه سیاسی و اجتماعی به‌مرور می‌توانست خود را به‌عنوان رهبر آینده ایران معرفی کند.
بعد از آیت اله مهم‌تر از مرگ آیت اله بود
از زمان شنیدن خبر مرگ هاشمی بدان می‌اندیشیدم که اگر رسانه‌ای در اختیار داشتم فردای آن روز چه موضوعی را تیتر یک می‌کردم. مرگ هاشمی و عکس بزرگ ایشان در صفحه یک کاری بود که همه رسانه‌ها انجام می‌دادند اما تیتر متفاوت چه می‌توانست باشد؟
من به تیتر" بعد از آیت اله" رسیدم. بعد از آیت اله هم می‌توانست مفهوم پایان دوره هاشمی را برساند و هم  بیانگر اتفاقات بعد از مرگ ایشان باشد. تردید ندارم طی 24 تا 48 ساعت پس از تدفین پیکر علی‌اکبر هاشمی بهرمانی(معروف به رفسنجانی) جایگزین وی در مجمع تشخیص مصلحت نظام از سوی رهبری معرفی می‌شود. رهبری نشان داده است در انتصاب افراد جایگزین در هر شرایطی تعلل نمی‌کنند و هیچ نهادی را بلاتکلیف نمی‌گذارند. اما جایگزین هاشمی چه کسی می‌تواند باشد؟ آیا می‌توان فردی هم‌سطح وی را معرفی کرد؟
از چهره‌هایی که انتظار می‌رود جایگزین وی برای ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام باشند باید از سید علی‌اکبر جمشیدی معروف به ناطق نوری(رئیس دفتر بازرسی نهاد رهبری و رئیس اسبق مجلس شورای اسلامی)، سید محمود هاشمی شاهرودی(رئیس سابق قوه قضاییه)، علی‌اکبر ولایتی(مشاور رهبری در امور بین‌الملل)، احمد جنتی(رئیس هم‌زمان شورای نگهبان و مجلس خبرگان)، غلامعلی حداد عادل(رئیس سابق مجلس شورای اسلامی)، محسن رضایی(دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام)، محمدرضا باهنر(نایب‌رئیس سابق مجلس شورای اسلامی)، آیت اله محمدتقی مصباح یزدی (عضو سابق مجلس خبرگان رهبری)،آیت اله محمد یزدی(عضو سابق مجلس خبرگان رهبری) و احمد خاتمی(عضو هیئت‌رئیسه مجلس خبرگان) نام برد.
موضوع جانشین هاشمی از ابعاد مختلفی دارای اهمیت است چراکه این جایگاه اگرچه جایگاهی اجرایی به شمار نمی‌رود و جنبه سیاست‌گذاری در سطح کلان کشور دارد اما ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام در حکم مشاور رهبری در تمام امور خواهد بود. کما اینکه هاشمی نیز به‌صورت مستمر هفتگی یا دو هفته یک‌بار جلسات خصوصی با مقام رهبری داشته‌اند.
البته هاشمی رفسنجانی شخصیتی فراتر از سمت خود داشته که این در بیانیه رهبر به مناسبت درگذشت ایشان نیز اشاره ‌شده است. بنابراین رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام باید به لحاظ جایگاه فکری و سیاسی به رهبری نزدیک باشد که این موضوع انتخاب را دشوار می‌کند. بدون تردید رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در تعدیل نظرات و تصمیمات رهبری نقش مؤثری داشته است و انتظار می‌رود رئیس جدید نیز فراتر از یک رئیس مجمع و حتی رئیس قوه و به‌عنوان یک مشاور و همفکر در کنار رهبری قرار بگیرد.
شیخ نور جایگزین آیت اله شود
در میان چهره‌های مطرح برای ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام از جهت سوابق اجرایی و سیاسی علی‌اکبر جمشیدی معروف به ناطق نوری یا همان شیخ نور جایگاه بالاتری نسبت به سایر افراد دارد. ناطق متولد 1322 و دارای تحصیلات حوزوی تا مقطع خارج فقه و اصول است. وی همچنین در رشته الهیات گرایش فلسفه و حکمت اسلامی از دانشگاه تهران لیسانس گرفته است.
وی نماینده مجلس شورای اسلامی در دوره‌های اول، دوم، سوم و رئیس قوه مقننه در دوره‌های چهارم و پنجم بوده است. نمایندگی امام خمینی در وزارت جهاد سازندگی و وزارت کشور در دولت اول میرحسین موسوی (۱۳۶۰ تا ۱۳۶۴) از دیگر سمت‌های وی به شمار می‌رود. ناطق نوری در انتخابات دوره هفتم ریاست جمهوری کاندیدای جناح محافظه کار (شامل جامعه روحانیت بازار و تشکل‌های همسو و جامعه مدرسین حوزه علمیه) بود ولی با به دست آوردن نزدیک به ۷ میلیون رأی در مقابل سید محمد خاتمی شکست خورد. وی در انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری از روحانی حمایت کرد.
ناطق نوری در کنار هاشمی رفسنجانی طی چند سال گذشته به‌عنوان یک چهره معتدل و میانه‌رو تلاش کرده است جناحی متعادل از گروه‌های اصلاح‌طلب و اصولگرا را رهبری و حمایت کند و باوجود اصرار شخصیت‌ها مبنی بر حضور در انتخابات مجلس شورای اسلامی و خبرگان حاضر به کاندیداتوری نشد و ترجیح داد در پشت‌صحنه از دولت یازدهم حمایت کند.
وی با 73 سال سن، همکاری و همراهی با امام خمینی و مقام رهبری، تجربه ریاست قوه مقننه و حضور در دولت و رویکردهای غیر افراطی در موضوعات سیاسی  بهترین گزینه برای ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام به شمار می‌رود. اگرچه ناطق نوری و فرزندانش همچون هاشمی رفسنجانی از سوی احمدی‌نژاد به ثروت‌اندوزی و رانت‌خواری متهم شده‌اند و بدون تردید در نزد افکار عمومی با این اتهامات مواجه هستند اما رفتار معقول و معتدل در چند سال گذشته بر محبوبیت وی نزد دو جناح افزوده است. شاید حضور کم‌رنگ ناطق در عرصه سیاست در دوره اخیر به پاشنه آشیل این چهره شاخص برای عدم انتصاب به ریاست مجمع تبدیل شود.
وضعیت سید محمد خاتمی و میرحسین موسوی در شرایط کنونی که می‌توانستند جایگزین مطمئنی برای هاشمی باشند بیش از گذشته طرفداران دو جناح اصلاح‌طلب و معتدل را از رویدادهای سال 88 پشیمان می‌کند. اما در هر صورت این دو چهره شاخص دیگر مورد اعتماد نظام نیستند.
انتصاب هر کس به‌غیراز ناطق نوری به ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام از موفقیت روحانی در انتخابات ریاست جمهوری سال آینده نیز خواهد کاست چراکه بزرگ‌ترین حامی وی دیگر زنده نیست و ناطق به‌عنوان یک چهره تأثیرگذار با دوری از سمت‌های رسمی شاید آن‌چنان‌که باید و شاید نتواند روحانی را مورد حمایت قرار دهد.
همان‌طور که مشاهده می‌شود موضوعات فراوانی در قبل و بعد از مرگ آیت اله هاشمی رفسنجانی وجود دارد که رسانه‌ها و فعالان سیاسی باید در زمان کنونی و تا پیش از سرد شدن داغ این مرد بزرگ به بررسی آن مشغول شوند. هاشمی بخش بزرگی از تاریخ ایران را رقم زده و از آینده سیاسی ایران نیز غافل نبوده است و انتظار می‌رود علاقه‌مندان و همفکران وی نیز بیش از این غفلت نکنند. هاشمی دیگر در میان ما نیست با تمام تصمیمات درست و نادرستش در اداره کشور اما این خط پایان هاشمی است نه خط پایان نظام؛ باید منصفانه و منطقی تحلیل کرد و برای آینده آگاهانه‌تر تصمیم گرفت.
(سه شنبه ۲۱ دی۱۳۹۵ | 12:57 | نویسنده : سینا ایرانپور انارکی)
جمعه, 17 دی 1395 22:41
ایران سرزمینی ثروتمند اما فقیر است که فقر در این کشور ثروتمند با دروغ و ریا ریشه دوانده است. کشوری که چه در ابعاد جغرافیایی و چه مواد و محصولات زمینی و معدنی و چه ابعاد انسانی بسیار مستعد است اما باوجود تنوع در فرصت‌های درآمدزایی، سرانه ملی آن بر اساس شاخص قدرت خرید در سال2014 و طبق برنامه توسعه سازمان ملل  15 هزار 440 دلار اعلام‌شده و رتبه 74 بین ۱۸۷ کشور جهان را به خود اختصاص داده است. همچنین ارزیابی پژوهشگران موسسه بین‌المللی لگاتوم نشان می‌دهد در حالی که ایران رتبه 106  شاخص رفاه در کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا در میان ۱۴۲ کشور و در سال ۲۰۱۵ را کسب کرده است؛ کشور امارات رتبه 30، کویت 36، عربستان 42 ، ترکیه 78، مراکش 79، اردن 88، الجزایر 96، تونس 97 و لبنان رتبه 98 را به دست آورده‌اند.

در مقایسه شاخص کل سهولت کسب‌وکار ایران و کشورهای منتخب در سال 2015 میلادی در گزارش بانک جهانی، جایگاه ایران رتبه 130 است و در میان کشورهای خاورمیانه امارات متحده عربی با رتبه 22 جهانی رتبه نخست را در اختیار دارد. این آمارها را در حالی سازمان‌های جهانی محاسبه و اعلام می‌کنند که مورد تائید نهادهای دولتی ایران نیز هستند. این‌ها واقعیت‌های آشکار اقتصاد ایران است که باوجود همه دروغ‌ها پنهان شدنی نیست.ایران از سال 1357 با شکل‌گیری تئوری حکومت اسلامی ساختاری متفاوت را در حکومت‌داری پایه‌گذاری کرد. حکومتی که بنا بر دیدگاه یکی از بزرگ‌ترین تئوریسین‌های آن یعنی شهید دکتر مرتضی مطهری، اقتصاد در آن ستون حکومت اعلام شده است. دیدگاه‌های اسلام درباره رشد اقتصادی در چند بند قابل بیان است:
1 ـ اصل مالکیت انسان‏ها نسبت به یکدیگر پذیرفته است، ولی تمام انسان‏ها نسبت به خداوند، امین و نائب‌اند نه مالک.
2 ـ مجموع اموال، متعلق به مجموع انسان‏هاست.
3 ـ مال، به منزله خون بدن و به مثابه ستون فقرات جامعه انسانی است.
4 ـ قرار دادن مال در اختیار سفیه ممنوع است و صرف آن به نحو اسراف یا اتراف نارواست.
5 ـ احتکار ثروت و اکتناز مال، ممنوع است و جریان آن لازم هست.
6 ـ جریان ناقصِ مال، ممنوع هست و دَوْر کامل آن لازم است.
7 ـ جریان عمومی مال، گذشته از راه‏های پیش ‏بینی شده در شرع مانند ارث و بخشش، همانا بر اساس تجارت با رضایت است.
باوجود این دیدگاه‌های مدرن در اقتصاد اسلامی اما 38 سال پس از پایه‌گذاری بزرگ‌ترین حکومت اسلامی در جهان این پرسش مطرح است که چرا دست از دروغ و تظاهر بر نمی‌داریم و دیدگاه ناب اسلام در حوزه اقتصاد اجرایی نمی‌شود؟ در ادامه برخی از بزرگ‌ترین دروغ‌های اقتصاد ایران را بررسی می‌کنیم.
1-خصوصی‌سازی
قصه معناداری است که در ایران هر برنامه‌ای که تعریف می‌شود بلافاصله برای آن‌یک سازمان و نهاد راه‌اندازی می‌کنیم. نهادهایی که باید فرا سازمانی عمل کنند اما همیشه در اندازه یک سازمان باقی می‌مانند تا منحل شوند. خصوصی‌سازی از برنامه‌های توسعه‌ای کشور بوده است که برای اجرای آن سازمان خصوصی‌سازی تأسیس و اساسنامه اوليه آن در تاریخ 29/01/1380 توسط هیئت‌وزیران تصویب و پس از تأیید شوراي نگهبان، در تاریخ 16/02/1380 ابلاغ گردید. با تصويب «قانون اجراي سیاست‌های كلي اصل (44) قانون اساسي» در تیرماه سال 1387، سازمان خصوصی‌سازی موظف گرديد تا در چارچوب اساسنامه جديد (مصوب مورخ 26/12/1388) و با اهدافي ازجمله «گسترش مالکیت در سطح عموم مردم»، «ارتقای کارایی بنگاه‌های اقتصادي»، «افزایش سهم بخش‌های خصوصی و تعاونی در اقتصاد ملی» و «کاستن از بار مالی و مدیریتی دولت در تصدی فعالیت‌های اقتصادی»، نسبت به انجام وظایف قانوني خود عمل کند.

اکنون 15 سال از تأسیس این سازمان می‌گذرد و همچنان 80 درصد اقتصاد کشور دولتی است. بسیاری از واگذاری‌های این نهاد به بزرگ‌ترین چالش‌های اقتصادی کشور تبدیل‌شده است و شرکت‌های واگذار شده اکنون در شرایط خوبی به سر نمی‌برند در حالی که روزی از بزرگ‌ترین و سودآورترین صنایع ایران به شمار می‌رفتند. شرکت پلی اکریل، پتروشیمی اصفهان و صنایع کاشی اصفهان نمونه‌های مطرح ناموفق خصوصی‌سازی در ایران هستند.

 از سوی دیگر واگذاری بلوک‌های شرکت‌های دیگر ازجمله ایران‌خودرو، سایپا، مخابرات، فولاد مبارکه، ذوب‌آهن اصفهان، معدن چادرملو، معدن گل گوهر، بیشتر بانک‌ها، پتروشیمی‌ها و شرکت‌های نفتی مختلف و بسیاری شرکت‌های بزرگ دیگر هرگز بسترساز خصوصی‌سازی در این شرکت‌ها نشده است. همچنان بزرگ‌ترین سهامدار این شرکت‌ها دولت است و بلوک سهام آن‌ها را نیز نهادها و بنیادهای وابسته به دولت مانند بنیادهای وابسته به نیروهای مسلح، شرکت سرمایه‌گذاری تأمین اجتماعی و صندوق‌های بازنشستگی خریداری کرده‌اند و از آن مهم‌تر مدیرعامل و هیئت‌مدیره این شرکت‌ها را همچنان دولت معرفی می‌کند.

تنها نوع هویت این شرکت‌ها تغییر کرده است و از عنوان دولتی به سهامی عام تبدیل شده‌اند. دولت یا نمی‌داند یا نمی‌خواهد باور کند که خصوصی‌سازی فقط یک عنوان نیست بلکه یک روش و تغییر ساختار در اقتصاد به شمار می‌رود و اگر با کاهش تصدی‌گری دولت همراه نباشد و سهم بخش خصوصی در اداره اقتصاد کشور را افزایش ندهد عملاً واریز پول از یک جیب به جیب دیگر و انتقال مسئولیت از یک سازمان به سازمان دیگر به شمار می‌رود و این بدون تردید نه‌تنها منفعت اقتصادی به دنبال ندارد بلکه بسترساز ایجاد رانت و فساد و سوءاستفاده‌های مدیران ارشد خواهد بود.

خصوصی‌سازی در ایران یک دروغ بزرگ است که دولت و بخش خصوصی این دروغ بزرگ را خود نیز به مسخره می‌گیرند و عنوان خصولتی بر آن می‌نهند. خصولتی ها شرکت‌هایی بی‌هویت و فاقد بهره‌وری به شمار می‌روند که هرگز تأثیر کارآمدی در اقتصاد ایران نخواهند داشت و توسعه برای آن‌ها یک شوخی بزرگ به شمار می‌رود. سقوط خودروسازها، صنایع نساجی، بانک‌ها و بسیاری از صنایع بزرگ دیگر به‌خوبی نشان داده است خصولتی یعنی مرگ یک شرکت.
2-توزیع عادلانه ثروت
بدون تردید توزیع عادلانه ثروت در حکومت اسلامی بزرگ‌ترین هدف اقتصادی است. دولت‌های ایران هر یک تلاش کرده‌اند با ابزارهای مختلف عدالت و رفاه اجتماعی را برای جامعه ایرانی فراهم کنند اما همیشه فراموش‌شده است که عدالت یک‌رویه سازمان یافته برای تمام بخش‌های اقتصادی و غیراقتصادی است و با یک ابزار نمی‌توان عدالت را برای جامعه به ارمغان آورد. دولت‌های ایران با افزایش دستمزد، پرداخت یارانه نقدی، سهمیه‌بندی سوخت، مسکن مهر،کاهش هزینه درمان، کاهش تورم، افزایش تسهیلات بانکی و بسیاری روش‌های دیگر مردم کشور خود را گدایانی متصور شده‌اند که باید به آن‌ها نان به گدایی دهند و با مبالغ جزئی و بی‌هدف رضایت آن‌ها را جلب کنند. چه ستادها و نهادها که برای این نان گدایی راه‌اندازی نشد و چه ثروت‌ها که فنا کردیم تا رای مردم را در سبد خود بریزیم و هر روز اقتصاد را که نیازمند سیستم و ساختار سازمان‌یافته و مدرن است با رفتارهای کودکانه متزلزل‌تر کردیم.

شاخص رفاه و سرانه ملی ایرانیان گواه هر چیزی است به‌جز توزیع عادلانه ثروت. اقتصاد یک مجموعه روش سازمان‌یافته است که نباید به آن نگاه پروژه‌ای داشت باید اقتصاد را یک سیستم زنده و پایدار قلمداد کنیم و از تصمیمات مقطعی بپرهیزیم اما چه سود که در این کشور دولت‌ها برای نام و نان خود تصمیم می‌گیرند نه مردمی به وسعت یک سرزمین. عدالت با یارانه و نرخ دستمزد و تورم عملیاتی نمی‌شود باید نخست افراد را عادلانه منصوب و عادلانه اختیار و قدرت داد و به‌جای تغییر گروه‌ها و حزب‌ها ساختارها را اصلاح کرد.  
3-بورس و بازار آزاد
کدام بورس، کدام بازار آزاد؟ وقتی بخش بزرگی از اقتصاد یک کشور در خارج از بورس اداره می‌شود و بخش بزرگی از بورس خصولتی است چگونه بازار آزاد تحقق می‌یابد؟ بورس یک بازار مدرن است که باهدف بسترسازی برای معاملاتی عادلانه با رقابتی سالم و شفاف راه‌اندازی شده است اما بورس ایران نه سالم است و نه شفاف چه برسد به آنکه آزاد باشد. بازار آزاد در ایران همچنان یک رویاست که باید نیم‌قرن دیگر نیز به انتظار نشست تا شاید تحولات جامعه جهانی ما را ناگزیر به اصلاح درونی اقتصاد کشورمان کند.

 اقتصاد ایران با این بازار آشفته و پر حفره برای رانت و فساد نه شبیه اقتصاد اسلامی است و نه شبیه اقتصاد سرمایه‌داری. اقتصاد ایران را باید "اقتصاد ایران" نام نهاد اقتصادی که درگیر نام‌هاست. اقتصادی که خود نیز نمی‌داند چه چیزی را جستجو می‌کند! اقتصادی که شورای رقابت راه‌اندازی می‌کند تا قیمت و رقابت را کنترل کند اما حرف از خصوصی‌سازی می‌زند و بار ورشکستگی شرکت‌های بزرگش را دولت و مردم به دوش می‌کشند. اقتصادی که دولتش در فکر منافع دولتی است و هر جا کم بیاورد مالیات را می‌افزاید و برای آنکه آرای مردمی را از دست ندهد با زور قیمت‌ها را تحت نظارت خود در می‌آورد.

 ایران یک بازار آشفته است که باید در آن همانند عقاب لحظه‌ها و بخشنامه‌ها را نظاره کرد و یک روز ارز خرید روز دیگر طلا روز بعدش سهام و روزهای دیگرش زمین و ملک و آهن و هر چه پیش آمد. ایران سرزمین آزاد قیمت‌هاست فقط حوصله کن و ببین امروز قیمت کدام کالا پر پرواز می‌گیرد.
4-بخش خصوصی
بخش خصوصی در ایران بزرگ‌ترین دروغی است که دولت و ملت به یکدیگر می‌گویند و آن را باور کرده‌اند. اقتصادی که 80 درصد آن در سیطره دولت است و بخش خصوصی آن در سطح بسیار وسیعی کالا و خدمات تولیدی خود را ناگزیر است با بخش دولتی معامله کند و یا با رانت دولتی صادر و عرضه نماید و هیچ برند مطرح بین‌المللی هم ندارد چگونه می‌تواند بخشی به اسم خصوصی داشته باشد؟

نهادی با نام اتاق بازرگانی و با شهرت پارلمان بخش خصوصی در ایران یک کپی‌برداری از نهادهای دولتی است که دولت حتی در هیئت نمایندگان آن عضو رسمی دارد حتی گاهی در سطوح هیئت‌رئیسه! پارلمانی خصوصی که تائید نامزدهای انتخابات آن را دولت بر عهده دارد و انتخاب رئیس آن نیز بدون دخالت دولت امکان‌پذیر نیست. کدام بخش خصوصی، کدام پارلمان خصوصی این‌ها دروغ‌های بزرگی است که خودمان به خودمان تحویل داده‌ایم و آن‌قدر تکرار کرده‌ایم که باورمان شده است. آن‌ها که اتاق بازرگانی را مستقل می‌دانند پاسخ دهند درباره کدام بخش از فعالیت بخش خصوصی قدرت تصمیم و اجرا دارد؟

 تابه‌حال این اتاق کدام خانه را آباد کرده است جز اینکه به خانه‌ای برای سخنرانی ثروتمندان تبدیل‌شده است؛ همانند مجلس خواص. بخش خصوصی در ایران شاید فقط همان بقالی سر کوچه باشد یا همان تعمیرکار لوازم‌خانگی یا بنایی که نه بیمه دارد و نه امنیت و نه حقوقش را دولت می‌دهد. بخش خصوصی ایران که تعاونی‌ها را نیز باید به‌نوعی خصوصی نام نهاد درمجموع و کاملاً خوش‌بینانه کمتر از 5 درصد از کل اقتصاد ایران را در اختیار دارد.
5-جایگزینی برای درآمد نفت
دروغی که هر روز رسانه‌ای می‌شود، تلاش برای جایگزین درآمد نفتی است. تمام اقتصاد ایران بوی نفت می‌دهد حتی میوه و شیرینی ایرانی نیز بوی نفت می‌دهد. رسانه‌های ایران بوی نفت می‌دهند و چقدر بوی نفت را دوست داریم. هر چه نفتی‌تر پولدارتر، هر چی نفتی‌تر قدرتمندتر و این نفت سوخت زندگی ما شده است. یک روز حرف از توسعه معادن می‌زنیم به بهانه جایگزینی برای درآمد نفتی، روز دیگر صحبت از توسعه بنادر و کشتیرانی می‌شود و روز دیگر گردشگری و اندکی بعد شرکت‌های دانش‌بنیان پایان سال هم تعداد قراردادهای نفتی و مبالغ آن‌ها و حجم صادرات نفت را محاسبه می‌کنیم و خدا را شاکر می‌شویم که امسال هم با هر قیمت که بود نفت را فروختیم و کشور را از بحران نجات دادیم.

معادن تجهیزات مدرن و سرمایه‌گذاری بلندمدت می‌خواهند که نداریم، بنادر و کشتیرانی دانش و فناوری نوین و سرمایه خارجی می‌خواهند که نداریم، گردشگری نیز خوب است اما با آسیب‌های فرهنگی گردشگران خارجی و تبلیغ ناامنی علیه ایران چه کنیم؟! هیچ بی‌خیال آقا نفت را بفروش که بودجه نداریم و این پایان طرح خروج از تک‌محصولی و جایگزین برای نفت است.
6-بانکداری اسلامی
شکر خدا این دروغ را همه دیگر می‌دانیم دروغ است از مراجع تقلید گرفته تا مدیران و مسئولان و مردم همگی دیگر می‌دانیم بانک‌های ایران، اسلامی نیستند. کجایی هستند هم نمی‌دانیم چون هیچ کجای دنیا چنین سیستم بانکداری ندارد. به لطف خدا در زمینه بانکداری نیز صاحب سبک هستیم و بعد از شهرت سوئیس در بانکداری قطعاً سبک بانکداری ایران در دنیا متمایز است. سود به سپرده‌ها می‌دهیم و از تسهیلات بهره‌های سنگین می‌گیریم و با اندکی تغییر و نوسان در اعداد آن را اسلامی جلوه می‌دهیم. بانک‌هایمان هم دیگر فقط بانک نیستند یک دولت مستقل در دولت به شمار می‌روند که هر کاری می‌کنند به جز بانکداری و بزرگ‌ترین فسادهای مالی کشور هم در آن‌ها رقم می‌خورد. اکنون نیز تلاش می‌کنیم ورشکستگی آن‌ها را پنهان کنیم تا مبادا مردم سرمایه‌های خود را از این بنگاه‌داران سفته‌باز و رباخوار بیرون بیاورند. البته بیرون هم بیاورند کجا بگذارند!

دروغ در اقتصاد ایران و تظاهر به اصول و قوانینی که فقط نامشان شنیده می‌شود از اقتصاد ایران یک اقتصاد آشفته ساخته است. اقتصادی که ثبات ندارد و باید برای آن هر روز و هر لحظه تصمیم گرفت و اگر نه هرگز مالی به دست نخواهی آورد. سفته‌بازی، تجارت پول، رانت واردات، رانت ارز و بازی قیمت‌ها پشت واژه‌های دروغی همچون کارآفرینی، اشتغال‌زایی، صادرات، تولید ملی پنهان‌شده‌اند اما آن‌ها که خود را زرنگ و زیرک می‌دانند با همین دروغ‌های بزرگ و واقعیت‌های پنهان کسب سود می‌کنند و به مردم ساده پوزخند می‌زنند.

این دروغ‌ها روزی دارا و ندار را باهم غرق می‌کند اما شاید ندارها دستشان به صخره‌ای برسد اما داراها بعید می‌دانم از گردابی که خود درست کرده‌اند، نجات یابند. اقتصاد ایران درمان نمی‌شود مگر دست از دروغ و تظاهر برداریم و یک‌بار برای همیشه اقتصاد را سهم تک‌تک مردم این سرزمین بدانیم و کار را به نخبگان بسپاریم. فقط کمی شفاف‌تر باشیم، همین.
(پنجشنبه ۱۶ دی۱۳۹۵ | 22:43 | نویسنده : سینا ایرانپور انارکی

پنج شنبه, 27 آبان 1395 11:07
آب تمام شد! این تیتر، روزی مهم‌ترین تیتر تاریخ مطبوعات کشور خواهد بود. آب آنقدر آسان به دستمان می‌رسد که باور اینکه روزی نباشد برایمان قابل تصور نیست. روزگاری که آب را در قنات، آب انبار، چاه و چشمه‌ها می‌جستیم و حمام‌ها عمومی بود برای قطره‌قطره آن ارزش قائل بودیم. دشوارمان بود روزی چند بار سر چاه یا چشمه و آب انبار برویم و به همین دلیل ساده، ظرف آب در خانه حکم طلا داشت. آن روزگار را من فقط توصیفش را شنیده‌ام و هیچ درکی از آن ندارم اما خوب می‌دانم آب اگر در دسترس نباشد به سهولت آن را به فاضلاب روانه نمی‌کنیم.
اکنون شستشوی حیاط، هر روز دوش گرفتن، شستشوی اتومبیل و ... بخشی از لحظه‌های شاد زندگی ماست و بی‌خیال از همه دنیا آب را به هدر می‌دهیم تا هر روز به آن تیتر تاریخی نزدیک‌تر شویم. تجمع کشاورزان، دعوای استان‌ها، هشدار صاحب‌نظران فقط تیتر می‌شود و از آن سو هر روز سدها خالی‌تر و آسمان سخت‌گیرتر.
آب فقط با مصرف درست و عاقلانه مردم به سدها باز نمی‌گردد؛ ذخیره آب نیازمند تدبیر و دانش مسئولان است. سال‌هاست هشدار بی آبی شنیده اند اما تفکیک آب آشامیدنی از آب شستشو همچنان یک شوخی به شمار می‌رود. تجهیزات روز در زمینه لوله‌کشی و انتقال آب، بازچرخانی آب در صنایع، تصفیه مدرن آب فاضلاب‌ها، جمع‌آوری علمی آب باران،اجرای سیستم‌های آبخیزداری، شیرین سازی آب‌های شور و تولید آب با تکنولوژی‌های روز همچنان سهمی در سیاست‌گذاری‌های سیاستمداران ندارند.

استاد رنانی بزرگوار گفته بود آب باج یا رشوه حکومت به مردم است و من می‌گویم بی آبی سودی بی‌نهایت برای مردم دارد. آب اگر نباشد اندیشه درست مصرف کردن، اندیشه بهینه مصرف کردن و اندیشه تولید آن آینده بشر را تضمین می‌کند. آب که نباشد سیاست و اقتصاد مفهوم جدی‌تری می‌یابند.
آب که نباشد انتخابات عاقلانه‌تر برگزار و نامزدها صاحب صلاحیت برگزیده می‌شوند. آب را قطع کنید و ببینید چطور دموکراسی و عدالت برقرار می‌شود. آب را قطع کنید و ببینید چطور آن‌ها که عشق مقام و منصب در دل دارند چگونه ترک میز می‌کنند. آب را قطع کنید تا دروغ‌ها برملا و صداقت حکم‌فرما شود.

 آب روشنی است روشنی را بگیرید تا سیاهی‌ها هویدا گردد. آب، نرخ بیکاری، نرخ بهره، نرخ ارز، بیمه و مالیات نیست که ساده از کنارش گذر کنیم آن را قطع کنید یا قیمت آن را چند برابر کنید آن زمان به نظاره بنشینید که چگونه عدالت بر پا می‌شود و مردم چگونه برای هر اقدامی مشارکت می‌کنند. آب را قطع کنید تا کار گروهی و محبت میان مردم دو چندان شود. آب را قطع کنید تا مردان مرد میدان سیاست و اقتصاد رونمایی شوند.
آب زودتر از نفت تمام می‌شود و بی‌تردید بی‌آبی منفعتی صدچندان تر از بی نفتی برای کشور خواهد داشت. مردم ایران در کمبودها و نبودهای تاریخ ثابت کرده‌اند هر چه نداشته باشند راهکارهایی خارق‌العاده برای زندگی خلق می‌کنند. آب که نباشد در کویر برهوت کیلومترها قنات حفر می‌کنند که تاریخ همچنان در حیرت این تلاش خستگی‌ناپذیر مانده است. دشمنان به سرزمینشان نگاه نا به‌جا کرد و شاهد بودیم که چگونه کربلایی دیگر خلق شد. عاشورا یک روز بود و شهیدان آن هفتاد و دو تن اما مردم ایران هشت سال عاشورایی زندگی کردند و از جان هزاران جوان گذشتند.

آب را تمام کنید بیش از آنکه تمام شود تا دانش، صبوری، عدالت و سخت‌کوشی را به تماشا بنشینید و تردید نداشته باشید با همه بی آبی و خشکسالی، این مردم آب را با تدبیر و دانش به آن سوی دنیا هم صادر می‌کنند. بی‌آبی امروز سودآور است شاید وقتی دیگر باقی نمانده باشد.
(چهارشنبه ۲۶ آبان۱۳۹۵ | 21:28 | نویسنده : سینا ایرانپور انارکی)
پنج شنبه, 20 آبان 1395 10:49
این خاطره اگر چه امروز برای من معنی پیدا کرد اما جرقه آن یکسال پیش زده شد. من معمولا پول نقد زیادی همراه خودم حمل نمی کنم و تمام خریدهای کوچک و بزرگم را با کارت بانکی انجام می دهم. یک مبلغ ناچیز بین 10 تا 15 هزار تومان هم همیشه برای کرایه تاکسی همراه دارم. همسرم یکسال پیش پیشنهاد داد که یک تراول 50 هزار تومانی همیشه در کیف پولم داشته باشم تا اگر جایی کارت خوان نبود یا خراب بود یا در موقعیت اورژانسی و خاصی قرار گرفتیم حداقل به اندازه 50 هزار تومان همراه داشته باشم. پیشنهاد همسرم منطقی بود و من هم پذیرفتم و یک تراول را همیشه در کیف پولم حفظ می کردم. بعد از گذشت مدتی این تراول برای من حکم یک پس انداز را پیدا کرد و حتی اگر جایی نیاز به پول نقد هم داشتم می رفتم از خود پرداز برداشت می کردم! من علاقه خاصی به پس انداز کردن دارم و شاید باور نکنید تقریبا هر اسکناس نو که دریافت کنم به عنوان پس انداز ذخیره می کنم. این تراول در کیف پول من باقی ماند و من هرگز از آن استفاده نکردم و فقط همان 10 تا 15 هزار تومان در کیف من شارژ می شد تا اینکه برای نخستین بار من ناگزیر به خرج این تراول شدم. در ماموریت کاری کرمان بودم که در فرصت روز آخر به بازار رفتم و اندکی خرید انجام دادم و برای بازگشت به هتل یک تاکسی در بس گرفتم و از راننده خواستم قبل از هتل من را به آدرس یک فروشگاه دیگر هم ببرد. از زمانی که سوار تاکسی شدم گوشی موبایل راننده شروع کرد به زنگ خوردن.

راننده اصلا شرایط روحی خوبی نداشت و از روی مکالمه با همسرش متوجه شدم یک فرزند یکسال واندی ساله داره که بخاطر پوشک غیر استاندارد دچار سوختگی در ناحیه پا شده است. تماس همسر راننده چندین بار تکرار شد و مرد به گریه افتاد. جریان را از ایشان جویا شدم و گفت: شرایط زندگیم بیشتر از یکسال هست که به شدت بهم ریخته است و هر روز هم دچار یک اتفاق جدید می شوم. گفت قبل از تولد فرزندم راننده ماشین سنگین بودم و در جاده دچار سانحه شدم و بیش از 20 روز به کما رفتم و به لطف خدا و دعای پدر و مادرم و شاید یتیم نشدن این بچه زنده موندم. آثار شکاف و جراحت روی سرش را نشانم داد و گفت: خودم فکر می کنم خدا خواست زنده بمونم به دو علت دعای پدر و مادرم و تولد این کودک.

 گفت: ماشین از بین رفت و من هم مدت ها قادر به انجام کاری نبودم و اندک پس انداز هم صرف بیمارستان و درمان شد. بعد یک تاکسی به صورت شراکتی خریدم و شدم راننده تاکسی، پدرم مدتی بعد از دنیا رفت و مادر هم مریض شد و نگهداری مادرم هم بر عهده من قرار گرفت با اینکه برادر بزرگتری دارم که شرایط مالی خوبی دارد اما همسرش هرگز اجازه نداد که برادرم نگهداری مادرمان را بر عهده بگیرد و حتی حاضر نشد یک ریال برای مادرمان هزینه کند.

 گفت: من با اینکه شرایط مالی خوبی ندارم اما همسرم بی اندازه با من مهربان است و فرشته زندگی من به شمار می رود و با وجود همه مشکلات نگهداری از مادر من هم بر عهده گرفت. گفت کم یا زیاد خدا روزی رسان بود و هست اما نمی دانم چرا روز به روز شرایط بدتر می شود و الان هم چند ماهی هست دختر کوچکم بخاطر استفاده از پوشک غیر استاندارد دچار سوختگی شده و به هر پزشک هم مراجعه کردیم خوب نشد. همسرم هم شرایط روحی خوبی ندارد و قادر نیست به کودک شیر بدهد. مادر هم بخاطر دیابت هر روز حالش بدتر می شود و دیگر قادر به پرداخت هزینه های دارویی مادرم هم نیستم.

راننده ادامه داد: صبح باز هم سراغ برادرم رفتم اما این بار همسرش حتی من را به داخل خانه هم راه نداد. گفت: صبح تا حالا هم مسافر زیادی نداشته ام که بتوانم یک پوشک و شیر خشک برای بچه ام بخرم. این حرف ها را لابه لای تماس های مکرر می زد و من مانده بودم چطور رانندگی می کند و از آن طرف فراموش کردم خودم چه مشکلاتی دارم. به فروشگاه رسیدیم و من هم خرید را انجام دادم اما تمام فکرم مشغول این مرد شده بود.

 برگشتم داخل تاکسی دیدم یک بطری آب معدنی برای من هم خریده! گفتم من که آب نمی خواستم! گفت: من تشنه ام بود خجالت کشیدم فقط برای خودم بخرم! بطری آب را از راننده گرفتم و جرعه ای نوشیدم و چند دقیقه بعد در حیاط هتل بودیم. خواستم پیاده شوم و پرسیدم کرایه چقدر شد؟ گفت: 15 هزار تومان! متعجب ماندم گفتم شما من را به دو آدرس برده اید و حداقل یک ربع هم توقف داشتیم و با این وجود فقط 15 هزار تومان؟ گفت بله کرایه اش همین اندازه هست و من هرگز بیش از حقم طلب کرایه نکرده ام. با اینکه پول خرد همراه داشتم ناخودآگاه تراول را میان پول های کیفم بیرون آوردم و روی داشبورد گذاشتم و پیاده شدم. گفت آقا من اینقدر پول خرد همراه ندارم اگر 10 هزار تومان هم دارید من راضی هستم. گفتم من بقیه پول را نمی خواهم فقط اگر دلت خواست برای مادرم فاتحه ای بخوان و چشمانم پر اشک شد. گفت آقا من گدا نیستم گفتم من هم پولدار نیستم این تراول سهم شماست اصلا مال من نیست فقط ازت یکخواهش دارم بخاطر یتیم نشدن دخترت هیچوقت در حال رانندگی نه با موبایل حرف بزن و نه گریه کن.  خداحافظی کردم و رفتم داخل اتاقم و فقط گریستم.

بعد از آن باز هم یک تراول به خیال اینکه جایی شاید لازمم شود در کیف پولم گذاشتم و طبق معمول هرگز هم استفاده نکردم و هر جا هم کارت خوان نداشت سراغ خودپرداز رفتم تا تراول خودم را پس انداز کنم تا امروز که خاطره کرمان دوباره تکرار شد.

 اما امروز، روز عجیب تری بود. صبح در منزل کسی باید می رفتم و چیزی را تحویل می دادم. ابتدای صبح حوالی ساعت 6:30 به منزل آن بنده خدا مراجعه کردم و با اینکه در منزل حضور داشت همانطور که پیش بینی کرده بودم در را باز نکرد که مبادا با من روبرو شود. من هم بعد از کلی فکر که چطور می توانم این پاکت را به داخل حیاط خانه بیاندازم متوجه شدم تنها راه از فاصله ناچیز بالای در و سردر است. پاکت را به دشواری داخل حیاط انداختم و چون می دانستم پشت در ایستاده برایش دعا کردم و خداحافظی و رفتم. اما بر خلاف همیشه اصلا دلخور و ناراحت نبودم نمی دانم چرا اما امید در دل من مدتی است نمی میرد گریه می کنم، فریاد می زنم اما فراموش می کنم و قویتر پیش می روم. امروز همه چیز برایم عادی بود و نه به خودم خرده گرفتم و نه صاحبخانه.

ساعت نزدیک 10 در تلگرام یک متن خیلی خاص از طریق یک دوست عزیز به دستم رسید که متعجب ماندم. چون خودش خواسته بود یادداشتش را منتشر نکنم من هم منتشر نکردم و در اینجا هم اسمی از ایشان نمی برم. این دوست عزیز اقتصاد خوانده که حکم استادی بر من دارد یک متن انتقادی و دلسوزانه برای من نوشته بود که چندین بار آن را خواندم و لذت بردم و گفتم کاش همه مثل دکتر .... من را مودبانه، دلسوزانه و دوستانه نقد کنند. در پاسخ این متن قابل تقدیر از ایشان مفصل تشکر کردم.

ساعت 12 خانمی از دادگاه نیکبخت با من تماس گرفت و گفت آقا شما امروز ساعت 11:30 جلسه دادگاه داشته اید اما تشریف نیاوردید! مات و متعجب پرسیدم من ؟ بابت چی جلسه دادگاه داشته ام، گفت از شما شکایت شده. گفتم اما من ابلاغیه ای دریافت نکردم. گفت چرا رسید آن در پرونده موجود هست در منزل تشریف نداشته اید الصاق کرده اند. گفتم به هر حال چیزی به دست من نرسیده. گفتم خب الان چه کاری باید انجام بدهم. گفت اگر تا نیم ساعت دیگر تشریف بیارید قاضی منتظر می ماند. گفتم نه برایم مقدور نیست چون دسترسی ندارم. گوشی را قطع کردم و نمی دانم چرا اصلا برایم مهم نبود؛ انگار نه انگار دادگاه داشته ام. سینا و این همه بی خیالی!!! خودم از خودم تعجب کردم اما بی تفاوت گذر کردم مثل صبح که به در بسته خوردم اما برایم عادی بود.

نزدیک غروب تصمیم گرفتم به مکان مقدسی سر بزنم. دو سه روزی بود که این تصمیم را گرفته بودم و امروز فرصتش فراهم شد. رفتم و دو بطری آب معدنی خریدم که روی مزار دو عزیزی که در ذهن داشتم، بریزم.

در جستجوی مزار آنها بودم که از جوانی پرسیدم ببخشید مزار فلانی را شما بلد هستید؟

گفت: بله و مسیرش را تغییر داد تا من را راهنمایی کند.

بعد گفت: آقا می توانم به شما اعتماد کنم؟ گفتم: بابت چی اعتماد کنید؟

گفت: قول می دهید آبروی من را نبرید حتی اگر بعدا جایی من را ملاقات کردید؟

ایستادم، ایستاد و یک باره گفت آقا من که هنوز حرفی نزدم!!! گفتم خب منم که چیزی نگفتم به شما!

گفت پس چرا کیف پولتان را بیرون آوردید؟

نگاه به دستم کردم، کیف پولم در دستم بود! خودم تعجب کردم.گفتم نمی دانم حالا چطور مگه؟ بگو راحت باش.

گفت: فلان شرکت که ورشکسته شده را می شناسید؟ گفتم بله کامل در جریان هستم.

گفت: من در آنجا کار می کردم چند ماه حقوق طلبکار هستم و به تازگی تعدیل هم شده ام. ادامه داد: می خواستم برای بچه ام یک جعبه شیر خشک بگیرم، به خدا گدا نیستم. تراول 50 هزار تومانی را بیرون آوردم و گفتم بفرما. گفت: من فقط 32 هزار تومان نیاز دارم گفتم این سهم کودک شماست مال من نیست. گفت شماره کارت بدهید تا بعد پرداخت کنم. گفتم سهم کودک شماست.

گفت: به خدا به قرآن گدا نیستم بی آبرو نیستم. گفتم منم مطمئنم اما این تراول مال من هم نیست مال کودک شماست.

گفت: قول می دهید اگر بعدا من را جایی ملاقات کردید آبرویم را نبرید؟ گفتم من اصلا قیافه شما را نگاه نکردم. برید و اگر دوست داشتید فاتحه ای برای مادرم بخوانید. خدانگهدار

گفت: بگذارید مزار را به شما نشان بدهم. گفتم پیدا می کنم بروید و بچه اتان برسید؛ خدانگهدار

واقعا نه صورتش را دیدم نه حساب و کتابی کردم. ظاهرا این تراول سهم و نذر پوشک و شیر خشک کودکان شده است و من فقط یک وسیله هستم.

می دانم خیلی ها نقش افراد محتاج را بازی می کنند و خیلی اوقات بی تفاوت از کنار این افراد گذشته ام اما این بار کیف پولم بی اراده از جیبم بیرون آمد. در عجبم از اینکه بعد از رفتن این جوان و سر زدن به مزار آن دو عزیز وقت اذان شد و بعد از سال ها خدا لیاقت داد در مسجد نماز بخوانم.

ساعت ها گذشت تا بعضی چیزها یادم آمد.

 یادم آمد دیشب حساب و کتاب کرده بودم و متوجه شدم این ماه هزینه های ناخواسته ای پیش آمده و پول زیادی در حسابم نیست و قرار بود دیگر تا آخر ماه هزینه خاصی نکنم اما تراول را دادم. بله این تراول 50 هزار تومانی مال من و سهم من و رزق من نبود این تراول هدیه خداست که من فقط حافظ آن برای رساندن به دست صاحبش شده ام.

یاد خانواده ای افتادم که برای عروسی دخترشان حاضر نبودند از داماد برای مراسم عروسی حمایت کنند و حتی با وجود اینکه مرسوم هست کت و شلوار داماد را خانواده عروس بخرند اما آنها هزینه خرید این کت و شلوار هم نپذیرفتند و بهانه تراشی کردند و اکنون برای طلاق همان دختر نزدیک به 10 میلیون تومان به وکیل پرداخت کرده اند، تا مهریه بستانند. برای عروسی دخترشان هزینه نکردند اما برای طلاق و مطالبه مهریه به راحتی. این پول خرج عروسی و زندگی نشد تا خرج طلاق شود. پول مهریه که می گیرند را نمی دانم برای چه چیزی بعدها ناگزیر به هزینه می شوند.

یاد پول هایی افتادم که خرج بیمارستان شد، خرج دست و پای شکسته شد، خرج گور و کفن شد، خرج اعتیاد شد، خرج هزار اتفاق شد چون که اجازه ندادیم به دست صاحبشان برسند چون نخواستیم خرج خیر شوند و خودمان شر خریدیم.

تصمیم گرفتم این تراول 50 هزار تومانی حالا که هدیه و سهم دیگری است اگر نمی توانم زیادش کنم حداقل نو کنم تا دیگر بار که کودکی بی شیر ماند یا بی پوشک عیدی نو بگیرد.

چه حال خوبی دارم من، خدایا خیلی دوستت دارم که قابل دانستی من وسیله رساندن این تراول به صاحبانش باشم. سپاسگزارم از همسرم که پیشنهاد نگهداری این تراول در کیف پولم را داد و سپاسگزارم از دو عزیزی که امروز سر مزارشان با شوق اشک ریختم و بی تردید در این حال خوب تاثیرگذار بوده اند.

این خاطره را ننوشتم که بگم من هم کار خیر می کنم نه من هیچ کار خاصی نکردم و فقط یک وسیله بودم و بس. کما اینکه من  1000برابر این تراول امروز از زندگی ام لذت بردم. حواستون به تراول هایی که دارید باشه شاید سهم و قسمت کس دیگه ای هستند.

دلتون همیشه شاد با خاطرات قشنگی که خدا براتون ارمغان می یاره. 

تاریخ نگارش: چهارشنبه 20 آبان 1395 / خاطره نویس: سینا ایرانپور انارکی

دوشنبه, 10 آبان 1395 13:03
... مدتی است تیتر بیشتر روزنامه‌ها خبر از سردرگمی اصولگراها برای معرفی نامزد ریاست جمهوری می‌دهد. از طرف دیگر همزمان انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نزدیک است و در نظرسنجی ها هر روز فاصله ترامپ از کلینتون کمتر و کمتر می‌شود و شاید ریاست جمهوری ترامپ خیلی هم دور از ذهن به نظر نرسد. ترامپ پس از چهره جنگ طلبانه و متوحشی که از خود به نمایش گذاشت با رسوایی جنسی و اخلاقی خیال همه را راحت کرد که یک دیوانه و شاهکار دیگری در حال ظهور است. روزگاری جرج بوش ظهور کرد و خاورمیانه برآشفت و پس از آن احمدی‌نژاد روی کار آمد و ایران متلاشی شد. اکنون ترامپ در راه است و ظاهراً باید منتظر جنگ جهانی دیگری بود و با این اوصاف انتخاب رئیس‌جمهور جدید ایران بسیار اهمیت دارد.
به نظر من اگر ترامپ در آمریکا رئیس‌جمهور شود ما به رئیس‌جمهوری به‌مراتب دوست‌داشتنی‌تر از احمدی‌نژاد نیاز داریم. من یک پیشنهاد کاملاً استثنایی و کاریزما برای اصولگرایان دارم که مهارت ویژه‌ای در امور پوپولیستی و لمپونیسم دارد و بدون تردید ناجی اصولگرایان در این وضعیت بدون نامزد خواهد بود. به نظر من بعد از «محمود بی‌کله» و «اوس حسن کلیدساز» حالا دیگه نوبت «داش عبدالوهاب» دوست‌داشتنی خودمون هست. داش عبدالوهاب یکی از شاهکارهای مدیریتی کشور و یکی از بهترین گزینه‌های مطالعات دانشگاهی است که اگر اساتید بزرگ مدیریت پی به واقعیت‌های وجودی ایشان ببرند بدون تردید با مطالعه شخصیت و عملکرد وی نتایج بسیار گران بهایی در حوزه مسائل مدیریتی، سازمانی و حتی فرهنگی و اجتماعی ایران به دست خواهند آورد.
اصولگراها شک نداشته باشند که اگر ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا شود قطعاً در برابر وی تنها یک ایرانی قادر به هماوردی با این جانور درنده خواهد بود و آن کسی نیست جز «داش عبدالوهاب». داش عبدالوهاب یکی از شاهکارهای مدیریتی است که پله‌های ترقی را یکی پس از دیگری طی کرد و از دکان‌داری و کار صنفی سر از ریاست اصناف در آورد و همان‌جا بود که باور کرد اگر اراده کند ریاست اصناف که هیچ ریاست اتاق بازرگانی هم هیچ با اندکی شامورتی‌بازی، رئیس‌جمهور هم می‌تواند بشود. حال این مرد نازنین دیپلم دارد یا ندارد موضوع خیلی مهمی نیست مدرک که به قول محمود بی‌کله کاغذ پاره‌ای بیش نیست مهم جنم انسان است که از اتفاق داش عبدالوهاب تا دلتان بخواهد جنم دارد. داش عبدالوهاب زندگی دشواری همچون هیتلر و صدام را پشت سر گذاشته است و هیتلر و صدام هم باآنکه خانواده‌ای نداشتند و حرف‌وحدیث پشت سر والده مکرمشان فراوان بوده است در هر صورت به بالاترین جایگاه سیاسی در کشور خود دست پیدا کرده‌اند. صد البته که عبدالوهاب گذشته‌اش بهتر از هیتلر و صدام می‌نماید. به نظرم نباید خیلی در گذشته افراد جستجو کرد چه بسا سر از سر چهارراه، قمه و عبارت نفس‌کش و ... در بیاوریم که خب طبیعتاً ناگزیر به سانسور می‌شویم پس به ما چه که در گذشته افراد چه گذشته! مهم آینده است که  این فرد می تواند رئیس‌جمهور شود. مگر محمود بی‌کله خودمان از کجا آمده بود که همین‌جوری قطعنامه دان بعضی‌ها را سرویس کرد و مدیریت جهان را در دست گرفت؟! پس باز هم می‌شود تاریخ را تکرار کرد و من تردید ندارم داش عبدالوهاب بسیار با استعدادتر از محمود بی‌کله است چرا که او خودش ممه را می‌برد و لولوی بنده خدا از ترس وقتی داش عبدالوهاب را می‌بیند فریاد خواهد زد لولو، لولو ....
وقتی به سخنرانی‌های سالیانه رئیس‌جمهور در سازمان ملل فکر می‌کنم و چهره داش عبدالوهاب را پشت آن تریبون متصور می‌شوم شک ندارم آنجا هم مرام و معرفت به خرج خواهد داد و از مالیات و بیمه و تسهیلات بانکی سخن خواهد گفت و هر چه رئیس جلسه بگوید آقا اینجا سازمان ملل است نه شورای گفتگوی بخش خصوصی با خودش بی‌فایده خواهد بود چون عبدالوهاب چیز دیگری نمی‌داند که از آن باب سخن براند. سرانجام نیز با عصبانیت از پشت تریبون کنار خواهد رفت و در حالی که هاله‌ای از نور او را احاطه کرده است منشور سازمان ملل را تکه‌تکه می‌کند و در حالی که فریاد نفس‌کش سر می‌دهد به سمت رئیس سازمان ملل هجوم خواهد برد و در حالی که شلوار این بنده خدا را در آورده است ...( از گفتن بقیه ماجرا عذر می‌خواهم چون سانسوری است).

اما قصه به اینجا ختم نمی‌شود چون همان‌طور که گفتم داش عبدالوهاب جنم دارد و به این راحتی‌ها کوتاه نمی‌آید. سال بعد کنار ساختمان سازمان ملل یک سازمان ملل دیگر بنا می‌شود همان‌طور که در ایران خودمان کنار اتاق بازرگانی یک خانه صنعت ساخته شد! نام این سازمان را « سازمان ملل داش عبدالوهاب و شرکا» می‌گذارند و مجمع عمومی با حضور کشورهایی ازجمله ترینیدو توباگو بورکینافاسو، کنگو، مالاوی و ... برگزار می‌شود که در آن داش عبدالوهاب به ریاست این سازمان خواهد رسید و بدون تردید یک دکتر قلابی عینکی و سیه چهره هم مشاور ایشان خواهد بود.
 پس از آن دیگر مشکل ایران با غرب برطرف می‌شود چرا که داش عبدالوهاب و شرکا علاقه فراوانی به سفرهای اروپایی دورهمی دارند و البته یک تخصص منحصربه‌فرد دیگر هم دارند و آن اخذ پول زور از اعضای سازمان است که در این زمینه تجربه فراوانی به دست آورده‌اند. من به تمام مردم ایران و به‌ویژه بخش خصوصی اطمینان می‌دهم در دوره ریاست این مرد دوست‌داشتنی کوچک‌ترین فسادی رخ نخواهد داد زیرا پول‌ها، اصلاً به خزانه نمی‌رود که بعد از آن بخواهند با هزار دوز و کلک خارج سازند بلکه کاملاً منصفانه بین شرکا تقسیم می‌کنند و مابقی را برای مخارج سفر خارج از کشور و شیتیل دوستان در اختیار خزانه می‌گذارند. چه اشکال دارد؟ می‌توانند، هنرش را دارند شما هم می‌توانی انجام بده نمی‌توانی جلوی لولو را نگیر اگر گرفتی مثل ممه می‌بردت و .... در کل عرض ارادت دارم خدمت داش عبدالوهاب جون خودم. عاشقتم داش عبدالوهاب.
توضیح: داش عبدالوهاب: یک موجود خیالی است که اصلا نمونه آن در ایران پیدا نمی شود مگر تو بعضی از "اتاق ها".
اگر این یادداشت طنز را دوست داشتید نظر دهید تا ادامه بدهم.
(یکشنبه ۹ آبان۱۳۹۵ | 10:52 | طنزنویس: سینا ایرانپور انارکی)
یکشنبه, 25 مهر 1395 19:39
میز در زندگی ما ایرانی‌ها نقش مهم و کلیدی را ایفا می‌کند. میز یک ابزار برای انجام برخی امور با سهولت بیشتر و پرهیز از ایستادن نیست بلکه در فرهنگ ما ایرانی‌ها میز جایگاه و وجهه اجتماعی افراد را مشخص می‌کند. هرچقدر میز بزرگ‌تر، گران‌تر و با طرح‌های مدرن‌تر به همان نسبت جایگاه اجتماعی فرد هم بالاتر. در ایران این میزها هستند که افراد را به ما معرفی می‌کنند نه دانش، تخصص، مهارت، خلق‌وخو و سایر ویژگی‌های آن‌ها. هرگز در ایران شما نمی‌توانید تشخیص دهید کسی که پشت یک میز قرار گرفته چه میزان شایستگی آن میز را داشته است، گاهی حتی برخی افراد با دست یافتن به یک میز آن را در شان خود نمی‌بینند و دستور تعویض آن را می‌دهند تا بتوانند پشت میز جدید زوایای بیشتری از شخصیت خود را پنهان کنند. میزها برای مدیران ایرانی در حکم خدایانی هستند که عیوب آن‌ها را می‌پوشاند البته گاهی عیوب مدیران در پشت میزها پنهان نمی‌شود و آن‌قدر آن عیوب بزرگ هستند که ناگزیرند اتاق، خودرو و محل سکونت خود را نیز تغییر دهند تا نقاط ضعف و عیب‌های فراوانشان پشت همه این اشیا پنهان بماند.
مدیران ایرانی ارتباط عاطفی خاصی با میزها برقرار می‌کنند؛ ناصر میرسپاسی استاد برجسته منابع انسانی کشور در کتاب خود به یک مطالعات بین‌المللی در این زمینه اشاره دارد. وی در این کتاب با اشاره به نتایج کار تحقیقاتی "گیرت هوفستده" در مقایسه بیش از چهل کشور در زمینه فرهنگ عمومی چهار شاخص فاصله قدرت، پرهیز از خطر، مردگرایی و فردگرایی را در ایرانی‌ها تحلیل می‌کند. بر این اساس در ایران فاصله قدرت نسبتاً زیاد است به این معنی که سلسله‌مراتب قدرت به‌راحتی پذیرفته می‌شود و این ویژگی در کنار سایر نتایج تحقیق به‌خوبی آشکار می‌کند ایرانی‌ها مردمانی ریاست‌طلب هستند و این تمایز بسیار زیاد بین رئیس و مرئوس موجب شده است مردم ایران تشنه قدرت و دستیابی به سمت‌های بالاتر و میزهای بزرگ‌تر باشند. در این کار مطالعاتی آمده است اجتناب از خطر در ایرانی‌ها نسبتاً بالاست ولی میزان آن از فاصله قدرت کمتر است. این یعنی مدیران برای حفظ جایگاه خود محتاط هستند و کمتر ریسک می‌کنند. همچنین مرد گرایی در مفهوم خشن بودن روابط اجتماعی، چندان قوی نیست به این معنی که جامعه نسبتاً عاطفی و احساسی است و در بیشتر تصمیم‌گیری‌ها نیز احساسات و روابط عاطفی  بر منطق غلبه دارند.  شاخص فردگرایی نیز در ایرانی‌ها نسبتاً بالاست به این معنی که اشخاص اولویت بالاتری برای منافع خود نسبت به منافع جامعه قائل هستند و این نیز یکی از عوامل اصلی اختلاس‌های گسترده و دریافت حقوق‌های غیرمنصفانه مدیران و تبعیض میان آن‌ها و کارمندان است. جالب است بدانید بر اساس نتایج همین تحقیق در کشورهای سوئیس، فنلاند، آلمان، اتریش و اسرائیل فاصله قدرت کم است؛ اکنون با این مقایسه ساده شاید درک بهتری از تفاوت رویکرد مدیریتی در ایران و کشورهای توسعه یافته به دست آورده باشید.
پدیده‌ای همچون مدیر- مالکی که در بخش خصوصی ایران جریان دارد و یکی از موانع بزرگ بر سر توسعه صنعتی ایران به شمار می‌رود بیانگر وابستگی شدید مدیران ایرانی به میزهایشان است. یعنی حتی یک مدیر ایرانی در بخش خصوصی و به‌ دوراز وابستگی به دولت و با وجود دستیابی به سود و ثروت فراوان همچنان حاضر نیست میز مدیریت را به یک مدیر جوان و یا برخوردار از دانش مدیریت تحویل دهد. در ایران عنوان‌های مدیر و رئیس اهمیتی بسیار بالاتر از عنوان سرمایه‌گذار و کارآفرین دارند. در تمام شرکت‌ها و برندهای برتر جهان به‌خوبی شاهد هستیم که با تقسیم‌بندی توانمندی‌های مدیران به مدیر ساخت و کارآفرین، مدیر بهره‌برداری، مدیر توسعه، مدیر نوآور و ... سازمان‌ها در هر برهه زمانی متناسب با نیاز آن دوره مدیری با توانمندی‌های متفاوت را استخدام می‌کنند. این موضوع تا اندازه‌ای اهمیت دارد که مایکروسافت که روزگاری با کارآفرینش بیل گیتس شرکتی کوچک به شمار می‌رفت؛ باگذشت زمان و پیشرفت در هر دوره، مدیریت خود را تغییر داد از چند سال پیش یک جوان 28 ساله هندی را برای پست مدیرعاملی مناسب تشخیص داد. اما در ایران بسیار به ‌ندرت پیش می‌آید که یک مالک حاضر به استخدام مدیر شود و به همین دلیل بنگاه‌داری در ایران در سطح بنگاه‌های کوچک و متوسط هرگز بسترساز شکل‌گیری برندهای مطرح در بازارهای جهانی نشده است. مدیر ایرانی در بخش خصوصی عدم اطمینان را بهانه‌ای قرار داده تا مدیریت را تا زنده است در اختیار خود نگه دارد و در بسیاری از موارد هم پس از مرگ مالک، فرزندان قادر به اداره این شرکت‌ها نیستند و شاهد فروپاشی آن‌ها هستیم.
عشق به میز را در نهادهای بخش خصوصی نیز به‌خوبی مشاهده می‌کنیم. دعوای بر سر دستیابی به ریاست اتاق‌های بازرگانی سراسر کشور و اتاق ایران نمونه بارز ریاست‌طلبی ایرانی‌ها در بخش خصوصی است. مردمانی که عاشق میز هستند اما ادعای خدمت دارند. دردناک آنجاست که چهره‌های شاخص بخش خصوصی باوجود ثروت و رانت و جایگاه در پارلمان بخش خصوصی در جستجوی راهی برای ورود به دولت هستند و این‌یک فاجعه است که بخش خصوصی مدعی، آرزویش توسعه کسب‌وکارها و بهبود شرایط بخش خصوصی نیست. با انتصاب محمد نهاوندیان ریاست سابق اتاق ایران به ریاست نهاد ریاست جمهوری اکنون فعالان مطرح بخش خصوصی برای کسب سمتی مشابه محمد نهاوندیان تلاش می‌کنند. این اگر شیفتگی به ریاست و یا عشق‌ورزی به میزها نیست، چیست؟ من باور نمی‌کنم این افراد سودای خدمت در سر داشته باشند.
در بخش دولتی نیز یک نگاه ساده به چهره‌های مطرح بعد از انقلاب نشان می‌دهد هر که به دولت راه‌یافته است، علاقه‌ای برای خروج نداشته است. هاشمی رفسنجانی ریاست قوه مقننه را در کارنامه خود دارد دو دوره رئیس‌جمهور می‌شود و بعد از آن ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام را بر عهده می‌گیرد. اما ریاست مجمع و عبور از سن 70 سالگی نیز موجب نمی‌شود که بار دیگر که برای ریاست جمهوری ثبت نام نکند. احمدی‌نژاد همچنان سودای ریاست جمهوری در سر دارد. علی لاریجانی وزارت ارشاد، ریاست صداوسیما، دبیری شورای امنیت ملی و ریاست قوه مقننه را در کارنامه دارد و خانوادگی در رأس قدرت قرار دارند اما آیا لاریجانی منتظر فرصتی برای دستیابی به سمت ریاست جمهوری نیست؟
این‌ها چهره‌های نام‌آشنای بخش دولتی و خصوصی هستند اما چه بسیار افراد که اکنون سال‌هاست در بالاترین سطوح مدیریت کشور فعالیت دارند و در هر دوره سمت آن‌ها تغییر می‌کند اما جایگاهشان خیلی نه. این میز چه خاصیتی دارد که هر کس پشت آن قرار می‌گیرد دوست ندارد از پشت آن کنار برود؟ گاهی به نظر می‌رسد مدیران ایرانی پشت این میزها یا شلوار از تن به در می‌کنند و دیگر خجالت می‌کشند کنار بروند یا شاید بندگان خدا کار دیگری بلد نیستند و اگر مدیر نباشند بیکار می‌مانند. بعضی‌ها هم که از قنداق مادر مدیر هستند و بدون طی سلسله‌ مراتب میز ریاست را تصاحب می‌کنند و تنها حضرت عزرائیل است که می‌تواند آن‌ها راضی به کناره‌گیری کند.
پشت این میزها چیست که یا به بهانه خدمتگزاری و یا نبود نیروی معتمد حاضر به تحویل آن به دیگری نمی‌شوند؟ مگر شما چه کسی هستی؟ مگر از کجا آمده‌ای؟ مگر همه این سال‌ها که شما بودی چه اتفاق شگرفی رخ‌داده است؟ گاهی دلم برای خدا می‌سوزد که چطور به تو اطمینان کرد و میز را به تو سپرد اما تو از خدا هم سختگیرتر هستی و نمی‌توانی از این میز دل بکنی.

پشت این میزها ثروت هست، رانت هست، حقوق بی‌پایه و اساس هست، قدرت هست اما می‌دانم عشق نیست. یعنی تو از علی هم عاشق‌تری؟ دلسوزتری؟ خلافت که کسی جز او شایستگی آن را نداشت از ایشان دریغ کردند اما لب به شکایت باز نکرد؛ ایستاد و عاشقانه بی‌خلافت به مردمش خدمت کرد تا خود مردم او را به خلافت رساندند. کاش تو هم اجازه می‌دادی مردم یا کارگرانت سراغت بیایند و از تو بخواهند نه اینکه هر چه از ثروت و قدرت لابی‌گری داری به کار می‌گیری تا به یک میز بزرگ‌تر دست پیدا کنی.
دل بکن برادر، دل بکن از این میز ، اگر دل نمی‌کنی تو را به خدایی که می‌پرستی نگو برای خدمت آمده‌ای نگو و نخواه که کسی باور کند.
دل بکن رفیق، دل بکن از این میز، اگر دل نمی‌کنی تو را به خدا دنبال مقصری به غیر از خود بابت عقب‌ماندگی‌ها و مشکلات امروز کسب‌وکار خودت و کشور نگرد.
دل بکن از این میز و ایمان داشته باش حتی اگر پشت این میز برهنه هم که باشی خداوند چشم همگان را بر تو خواهد بست.
دل کندن از داشته‌ها نخستین اصل برای به دست آوردن چیزهای ارزشمندتر است.دل بکن و امیدوار باش.
شنبه 24 مهر 1395/ سینا ایرانپور انارکی
شنبه, 13 شهریور 1395 19:04

سینا ایرانپور انارکی یکی از روزنامه‌نگاران اقتصادی است که با آغاز دوره جدید اتاق‌های بازرگانی در سال گذشته و نمایش عملکرد ضعیف مدیران این اتاق‌ها به‌ویژه اتاق بازرگانی اصفهان انتقادهای تندی را مطرح کرد .
اتاق خبر: سینا ایرانپور انارکی یکی از روزنامه‌نگاران اقتصادی است که با آغاز دوره جدید اتاق‌های بازرگانی در سال گذشته و نمایش عملکرد ضعیف مدیران این اتاق‌ها به‌ویژه اتاق بازرگانی اصفهان انتقادهای تندی را مطرح کرد و خیلی زود به‌عنوان یکی از معدود منتقدان سرسخت پارلمان بخش خصوصی مطرح شد. این فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد مدیریت اجرایی که هم‌زمان با فعالیت در زمینه پژوهش‌های مدیریتی تجربه روزنامه‌نگاری اقتصادی را نیز داراست در گفتگو با اتاق خبر دیدگاه‌های خود درباره انتخابات میان‌دوره‌ای اتاق بازرگانی ایران را مطرح کرد. ایرانپور معتقد است: شایستگان بخش خصوصی سهمی در مدیریت اتاق‌های بازرگانی کشور ندارند و این نام‌ها و چهره‌های لابی‌گر هستند که به عضویت هیئت‌رئیسه اتاق ایران و اتاق‌های شهرستانی درمی‌آیند و فعالان بخش خصوصی  اگر خواهان پیشرفت و توسعه اتاق بازرگانی و مجموعه بخش خصوصی هستند باید در الگوهای خود برای مدیریت این پارلمان و انتخاب هیئت‌رئیسه تجدیدنظر کنند.
-آقای ایرانپور برای شروع باگذشت بیش از یک سال از فعالیت اتاق‌های بازرگانی عملکرد هیئت نمایندگان جدید را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
برخلاف آنچه انتظار می‌رفت در دوره جدید باوجود تغییرات گسترده در اعضای هیئت نمایندگان اتاق‌ها و شعارهایی که چهره‌های جدید مطرح می‌کردند شاهد تحول خاصی در عملکرد و سیاست‌گذاری اتاق‌های بازگانی نبوده‌ایم. بیشتر اتاق‌های بازرگانی شهرستانی که در خواب به سر می‌برند و چند اتاق بزرگ کشور هم دچار سیاست زدگی شده‌اند و ازاین‌رو نمره من به اتاق منفی است.
-فکر نمی‌کنید توقع شما از اتاق‌های بازرگانی بیش‌ از اندازه است؟
توقع من از اتاق‌های بازرگانی در اندازه قانون اتاق بازرگانی ایران و قانون بهبود محیط کسب‌وکار است که کمتر از 30 درصد مفاد این دو قانون در همه این سال‌ها به‌وسیله نمایندگان پارلمان بخش خصوصی اجراشده است. هیئت نمایندگان حتی برای قانون خود اتاق هم‌ارزشی قائل نیست و نه کتابچه قانون اصطلاح می‌شود و نه مفاد موجود در آن به اجرا درمی‌آید. بنابراین پارلمان بخش خصوصی که مشاور سه قوه شناخته می‌شود اصولاً شایستگی مشاوره ندارد چراکه خود نه قانون‌گذار خوبی است و نه به قانون عمل می‌کند.
-لطفاً به چند نمونه از این قوانین اشاره‌کنید.
یکی از مهم‌ترین مفاد قانون اتاق بازرگانی ماده 5 بند (و) است. در این بند کوشش در راه شناسایی بازار کالاهای صادراتی ایران در خارج از کشور و تشویق و کمک به مؤسسات مربوطه جهت شرکت در نمایشگاه‌های بازرگانی داخلی و خارجی جزو وظایف اصلی اتاق بازرگانی برشمرده شده است که ازنظر بنده اتاق در زمینه تحقیقات بازار بین‌المللی و شناسایی بازارهای صادراتی باهدف حمایت از تولید داخلی و توسعه صادرات اقدام کارا و مؤثری انجام نداده است. بیشتر هیئت‌های تجاری خارجی که به ایران می‌آیند و یا سفرهای خارجی نمایندگان بخش خصوصی بی‌هدف و فاقد نتیجه تأثیرگذار است چراکه متأسفانه مدیران در پارلمان بخش خصوصی بیشتر بر اساس منافع شخصی به مدیریت امور مشغول هستند و موفقیت جمعی بخش خصوصی آن‌چنان‌که بایدوشاید میان این چهره‌های سرشناس مطرح نیست.
بند (ط) این ماده قانونی هم به ایجاد و اداره مرکز آمار و اطلاعات اقتصادی به‌منظور انجام وظایف و فعالیت‌های اتاق اشاره دارد ولی باوجود راه‌اندازی این مرکز در اتاق ایران سرمایه‌گذاری آن‌چنانی برای ایجاد سازوکارهای آماری در بخش خصوصی انجام نگرفته است. اتاق‌های شهرستان‌ها که اصلاً این واحد را ایجاد نکرده‌اند و بدون تردید بدون فعالیت آماری در اتاق‌های شهرستان، اتاق ایران نیز نمی‌تواند آمار و نتایج خوبی از سراسر کشور به دست آورد. جالب اینجاست کتابچه قانون اتاق فقط 16 صفحه دارد و از این 16 صفحه فقط 3 صفحه آن به وظایف اتاق اختصاص‌یافته است اما به همین تعداد ناچیز ماده و بند نیز اعتنایی نمی‌شود و به جرات می‌توانم بگویم بسیاری از اعضای هیئت نمایندگان در ایران حتی یک‌بار این کتابچه 16 صفحه‌ای را مطالعه نکرده‌اند.
-به موارد قانون بهبود مستمر هم که اجرا نمی‌شود، اشاره‌کنید.
قانون بهبود مستمر ویژه حمایت از بخش خصوصی تدوین و تصویب‌شده است و بسیاری از مفاد آن باید به‌وسیله اتاق بازرگانی و اتاق اصناف عملیاتی شود اما اتاق‌ها فقط منتظر هستند دولت قانون را اجرا کند و هیچ مسئولیتی بر دوش خود احساس نمی‌کند. این قانون بخش‌های اثرگذاری برای بهبود ساختار بخش خصوصی و مدیریتی کشور در نظر گرفته است اما هیچ‌کس به آن توجهی ندارد. برای نمونه ماده 17 قانون بهبود مستمر محیط کسب‌وکار به تشکیل سازمان نظام مشاوره مدیریت اشاره دارد و اتاق بازرگانی را موظف به تهیه اساسنامه این سازمان کرده است تا برای تصویب در مجلس ارائه کند اما اصلاً این نوع قوانین و وظایف را هیئت نمایندگان و هیئت‌رئیسه در برنامه‌های کاری خود قرار نمی‌دهند. از اتاق فقط چند حرف تکراری همیشه شنیده می‌شود. مالیات و بیمه زیاد و نقدینگی تولید کم است و سال‌هاست این حرف تکرار و 90 درصد جلسات تشریفاتی شورای بخش خصوصی و دولت نیز به همین موضوع پرداخته می‌شود اما هرگز به نتیجه‌ای نرسیده است. پارلمانی که درگیر مالیات و بیمه و تسهیلات بانکی است هرگز گام مؤثری برای توسعه زیرساخت‌های بخش خصوصی بر نخواهد داشت و تا این دیدگاه اصلاح نشود هر شخصی پای به این نهاد بگذارد تحول خاصی رخ نمی‌دهد. به اعضای هیئت نمایندگان اتاق ایران پیشنهاد می‌کنم قانون بهبود مستمر که 24 صفحه بیشتر نیست هم مطالعه کنند و کمی خود را موظف به اجرای مفاد آن بدانند.
-با این انتقاداتی که به ساختار اتاق بازرگانی دارید پیشنهاد شما برای انتخابات هیئت‌رئیسه جدید چیست؟
قبل از اشاره به انتخابات باید عرض کنم  اتاق با یک چالش اساسی روبروست و آن تفکر دولتی حاکم بر این نهاد خصوصی است. اتاق‌های بازرگانی مانند وزارتخانه‌ها و سازمان‌های دولتی اداره می‌شوند و در عملکرد مدیریتی برتری نسبت به نهادهای دولتی ندارند. اتاق در واقع یک‌نهاد شبه‌دولتی است. شرایط و کیفیت ساختار سازمانی موجود، فرآیندهای اجرایی، چگونگی استخدام و به‌کارگیری کارکنان و از آن مهم‌تر حضور چهره‌های مطرح دولتی در هیئت نمایندگان و حتی هیئت‌رئیسه گواه این مدعاست. یک بررسی خیلی ساده نشان می‌دهد تعداد فراوانی از اعضای هیئت نمایندگان اتاق ایران حتی یک تجارت مستقل ندارند و این فاجعه است. کارت‌های بازرگانی ناکارآمد و افرادی که از هیچ فعالیت اقتصادی دارای هویتی برخوردار نیستند اما صاحب قدرت و نفوذ در اتاق به شمار می‌روند خصوصی بودن این پارلمان را زیر سؤال می‌برد. اتاق همچنان زیر پرچم دولت سینه می‌زند و بزرگان آن تشنه رسیدن به مقام‌های دولتی هستند و حضور محمد نهاوندیان رئیس اسبق اتاق ایران در نهاد ریاست جمهوری متأسفانه به‌جای تأثیر مثبت بر هیئت نمایندگان اتاق تأثیر منفی گذاشت چراکه اکنون باانگیزه بیشتری از نردبان اتاق بالا می‌روند تا بتوانند جایگاهی در دولت بیابند. این تفکر چهره‌های سرشناس بخش خصوصی بزرگ‌ترین آسیب را به اتاق زده است. به‌جای آنکه دولت پیرو بخش خصوصی باشد همانند بسیاری از کشورها که دولت وام‌دار کارآفرینان و فعالان اقتصادی است در ایران برعکس این بخش خصوصی است که خود را وام‌دار دولت می‌داند و راه‌حل مشکلات را در تعامل بیشتر با دولت احساس می‌کند.
و اما انتخابات هیئت‌رئیسه جدید به نظر من آن‌چنان‌که شواهد نشان می‌دهد در این انتخابات نیز بخش خصوصی به منفعت جدیدی نخواهد رسید.
-چرا؟
پاسخ شما در نام‌های مطرح‌شده برای هیئت‌رئیسه جدید نهفته است. تمام کسانی که تاکنون اعلام نامزدی برای هیئت‌رئیسه کرده‌اند و یا شایعه حضور آن‌ها در انتخابات مطرح است هم‌اکنون نیز در اتاق صاحب قدرت و نفوذ هستند و فقط می‌خواهند این قدرت و نفوذ را در صورت امکان افزایش دهند بنابراین پارلمان بخش خصوصی با انتخاب هیئت‌رئیسه جدید هم دچار تحول خاصی نخواهد شد.
-فکر می‌کنید دولت در تعیین رئیس جدید دخالت خواهد کرد؟
به نظر من اگر دخالت نکند هم باز هم بخش خصوصی روی پای خود نخواهد ایستاد چراکه چهره‌های مطرح بخش خصوصی نیز آن‌چنان دارای دیدگاه‌های تحول گرایانه برای مدیریت اتاق نیستند. از علا میر محمدصادقی، مسعود خوانساری، پدرام سلطانی، مجتبی خسرو تاج و غلامحسین شافعی اسم می‌برم چراکه هرکدام به یک طیف خاص و جایگاه‌های متفاوت تعلق دارند به نظر بنده هرکدام به ریاست اتاق برسند آنچه اتاق نیاز دارد یعنی اصلاح ساختار مدیریتی و هدف‌گذاری برای دستیابی به توسعه محقق نمی‌شود. البته به‌طور قطع روش مدیریتی و سطح تعاملات هر یک از این افراد متفاوت خواهد بود اما اصل موضوع همان اصلاح تفکر مدیریت بخش خصوصی است که هیچ‌کدام گام مؤثری برای آن بر نخواهند داشت.
حتی اگر پدرام سلطانی به ریاست برسد؟
بله حتی اگر پدرام سلطانی به ریاست برسد. البته آقای سلطانی چند ویژگی متمایز دارد که شاید در برخی زمینه‌ها روند اتاق ایران را تغییر دهد اما ایشان هم محصور در قدرت و نفوذ افراد دیگر کاری از پیش نخواهد برد
- با این دیدگاه‌هایی که مطرح کردید انتخابات اتاق باید چگونه برگزار شود؟
به نظر من ابتدا باید در قانون اتاق اصلاحاتی صورت بگیرد و شاخص‌هایی برای انتخاب رئیس و هیئت‌رئیسه تعریف شود. به‌طور مثال هیچ فرد دارای مقام دولتی یا شبه‌دولتی قادر به حضور در هیئت‌رئیسه اتاق نباشد و یا شاخص‌ها و شرایط احراز برای نامزدی افراد در هیئت‌رئیسه تدوین شود. برای مثال حتماً یک کسب‌وکار خصوصی و با بیش از 100 نفر نیروی انسانی در اختیار داشته باشند. الزام تحصیلات دانشگاهی حداقل کارشناسی از دانشگاه‌های مورد تائید وزارت علوم، تسلط به یک زبان خارجی، فعالیت به‌عنوان یک صادرکننده این‌ها می‌توانند تا اندازه زیادی استاندارد افراد حاضر در هیئت‌رئیسه اتاق ایران را افزایش دهد.
پیشنهاد دیگری که برای انتخابات اتاق‌ دارم برگزاری انتخابات به‌صورت گروهی و نه انفرادی است تا یک گروه یک دست که قادر به ارائه کار گروهی قوی‌تری هستند، مدیریت اتاق را در دست بگیرند. این پیشنهاد از آن جهت اهمیت دارد که در دوره‌های گذشته به‌وضوح اختلافات میان اعضای هیئت‌رئیسه و عدم تفویض اختیار از سوی رئیس به سایر اعضا یکی از موانع بزرگ برای همکاری مؤثر در اتاق بوده است. با معرفی گروه‌های 7 نفره که هر یک نیز جایگاه آن‌ها در هنگام نامزدی مشخص است می‌تواند تا اندازه زیادی این مانع را برطرف کند اگر چه شائبه انحصار قدرت در یک گروه را ایجاد می‌کند اما کیفیت اجرا افزایش می‌یابد.
نکته دیگر حضور حداقل یک زن در هیئت‌رئیسه اتاق به‌عنوان نماینده بانوان بازرگان است که می‌تواند ضمن ارتقای جایگاه زن در بخش خصوصی، فرصت رفع موانع فعالیت‌های اقتصادی برای بانوان را نیز فراهم آورد.
برای جمع‌بندی موضوع انتخابات هم‌عرض می‌کنم اتاق پارلمان بخش خصوصی نمی‌شود مگر به‌جای نام‌ها، نان‌آوران نامزد هیئت‌رئیسه شوند. متأسفانه بسیاری از بازرگانان و کارآفرینان توانمند و دارای شایستگی‌های مدیریتی به دلیل تمرکز بر روی تجارت خود از فعالیت‌های تشکیلاتی پرهیز می‌کنند و از سوی دیگر تعامل خوبی با رسانه‌ها ندارند و بنابراین هرگز به چهره شاخصی در عرصه اتاق بازرگانی تبدیل نمی‌شوند. این یک عیب بزرگ برای اتاق است چرا که مدیران توانمندی که می‌توانند بسترساز تحول شوند را از دست می‌دهد. به نظر بنده باید کارآفرینان برجسته و توانمند کشور، پارلمان بخش خصوصی را فرصتی برای بهبود کل شرایط اقتصادی بدانند و با حضور پر رنگ‌تر خود مانع از دستیابی افراد ناکارآمد به بخش‌های مدیریتی این بخش شوند. متأسفانه در بین چهره‌های مطرح برای نامزدی هیئت‌رئیسه حتی یک صادرکننده نمونه کشوری یا کارآفرین بزرگ با سطح اشتغال بالا مشاهده نمی‌شود.  البته خودم آگاه هستم مواردی که مطرح کردم شاید سال‌های بسیار دور در اتاق بازرگانی محقق شود ولی امیدوارم تا اندازه‌ای مدنظر افراد بانفوذ کنونی اتاق قرار بگیرد.
(کد خبر: 368909 تاریخ انتشار: 13 شهریور 1395 - 10:10)
دوشنبه, 08 شهریور 1395 22:50
مهدی جمالی نژاد، شهردار کنونی اصفهان از یک سال پیش تاکنون در گفتمان مدیریتی خود تأکید بسزایی بر موضوع توسعه گردشگری داشته است. از همان آغاز طرح ایجاد سازمان گردشگری زیرمجموعه این شهرداری مطرح شد که البته به دلیل تداخل با وظایف سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی به‌وسیله وزارت کشور این طرح پذیرفته نشد. تأکید جمالی نژاد بر موضوع گردشگری در اصفهان رویکردی کاملاً استراتژیک است که چه این رویکرد بر اساس تجارب و تئوری شخص جمالی نژاد در پیش‌گرفته شده باشد و چه مشاوران و همفکرانش بر اساس مطالعات و یا شنیده‌ها این رویکرد را در دستور کار شهرداری قرار داده باشند در هر دو صورت بسیار ارزشمند و قابل دفاع است. چالش مدیریت شهری با تأکید بر توسعه گردشگری از آنجایی آغاز می‌شود که جمالی نژاد و مدیران سطح بالای شهرداری اصفهان دچار خطای دید در مقایسه و مقیاس اصفهان به‌عنوان یک ابر شهر با شهربازی می‌شوند. از یک سال گذشته تاکنون آنچه در دوره مدیریت جمالی نژاد آغاز و به سرانجام رسیده است طرح بهبود محیط شهری با نصب مجسمه‌ها و نقاشی دیوارها و ... بوده است. بدون تردید آغاز به کار آکواریوم بزرگ ناژوان در کارنامه اجرایی این شهردار قرار نمی‌گیرد اگرچه افتتاح آن به دست وی بوده است. برگزاری چند همایش بزرگ و مرتبط با حوزه گردشگری و امضای تفاهم‌نامه با اتاق بازرگانی از دیگر اقدامات دوره جمالی نژاد به شمار می‌رود. اما جمالی نژاد در این‌یک سال هیچ طرح بزرگ و یا کوچک مؤثر در حوزه گردشگری را که بسترساز جذب گردشگران داخلی و خارجی شود به اجرا درنیاورده است.
ادامه ...
(تاريخ : دوشنبه ۸ شهریور۱۳۹۵ | 21:40 | نویسنده : سینا ایرانپور انارکی)