امروز: چهارشنبه 27 دی 1396 برابر با 16 ژانویه 2018

شنبه, 23 ارديبهشت 1396 16:40
توسعه یک مفهوم کیفی و همه‌جانبه بر پایه سه رکن اقتصاد، محیط‌ زیست و محل سکونت است. شهر یا محل سکونت سومین رکن از حلقه توسعه شناخته می‌شود و بالاترین میزان اثرگذاری بر انسان به عنوان محور توسعه را دارد. شهر به تنهایی خود یک مفهوم گسترده را شامل می‌شود که ارتباطات انسانی، فرهنگ، هنر، سیاست، اقتصاد، محیط‌زیست و دانش را به خوبی در خود می‌گنجاند. این یعنی شهر، منطقه، محله و به طور کلی محل سکونت یک شهروند مهم‌ترین بخش از زندگی وی را تشکیل می‌دهد و اگر رکن سوم توسعه یعنی شهر به خوبی مدیریت نشود نه تنها توسعه تحقق نمی‌یابد بلکه با افول شاخص کیفیت زندگی، انسان به عنوان محور توسعه دچار از هم گسیختگی و پریشان حالی خواهد شد. تردیدی نیست که چنین مفاهیم گسترده و مهمی بدون برخورداری مدیران شهری از دانش و تخصص‌های کاربردی قابل اجرا نخواهد بود و بنابراین باید شهر را علمی مدیریت کنیم.
طراحی و معماری شهری: شهر اصفهان به نصف جهان شهرت دارد که این شهرت را مدیون مدیریت صفویه و مدیر نخبه‌ای همچون شیخ بهایی است. اصفهان در دوره‌ای که مدرن‌ترین شهرهای کنونی جهان حرفی برای گفتن در عرصه گردشگری نداشته‌اند با رویکرد علمی طراحی شده است. طراحی خارق العاده و جامع میدان شاه یا نقش‌جهان نمونه‌ای حیرت‌انگیز  از طراحی علمی و مبتنی بر نیاز بشر به شمار می‌رود. این میدان قرن‌ها پیش یک سیتی سنتر بزرگ و جامع را به شهر اصفهان تقدیم کرده است. پس از دوران صفوی و باوجود رشد دانشگاه‌ها و حضور مدیرانی با مدرک دکترا در پست شهرداری و شورای شهر، همچنان شهروندان حتی شاهد ساخت و راه‌اندازی یک خیابان و یا پل استاندارد در شهر اصفهان نبوده‌اند. در این شهر حتی یک خیابان مسطح که آب باران در آن انباشت نشود وجود ندارد. کدام‌یک از خیابان‌های حتی تازه‌ساخت شهر اصفهان با استانداردهای عمرانی، محیط زیستی، طراحی و استانداردسازی برای عبور و مرور دوچرخه و عبور و مرور افراد معلول و با عرض مناسب طراحی‌شده‌اند؟ این یک فاجعه است که چهار دهه پس از انقلاب و با وجود ادعای بی‌شمار مدیران شهری تحصیل‌کرده حتی یک خیابان استاندارد و مدرن در اصفهان وجود ندارد. ترافیک اصفهان از رشد تعداد اتومبیل‌ها نیست بلکه از بی‌تدبیری در طراحی اصولی و تخصصی اتوبان‌ها و خیابان‌های سطح شهر، طراحی نادرست و رشد ناچیز حمل و نقل عمومی و کمبود پارکینگ در نقاط مختلف شهر ناشی می‌شود.
محیط‌زیست و سلامت شهری: اینجا اصفهان است و سلامت شهروند را با اتوبوس سلامت تضمین می‌کنند! کسی نیست از اعضای شورای شهر و مدیران شهری جویا شود که برای یافتن سرویس بهداشتی در سطح شهر به عنوان حداقل نیاز بهداشتی شهروندان چقدر باید جستجو کرد؟ چرا سرویس‌های بهداشتی موجود تا این اندازه کثیف و غیربهداشتی هستند؟ شهری که حتی یکی از پارک‌ها و فضاهای سبزش نیمکت و تجهیزات ارگونومیک و استاندارد ندارد؛ شهرگردی موش‌ها و گربه‌ها در کنار شهروندان به امری عادی تبدیل شده است و کم‌کم این حیوانات هم به عنوان جمعیت شهری سرشماری نفوس و مسکن می‌شوند. شهری که برای یافتن یک سطل زباله در خیابان‌هایش باید کیلومترها زباله را در جیب خودت حمل کنی اما اگر شهروندی کیسه زباله‌اش را در زمان نامناسب و یا مکان نامناسب بیرون بیاورد چند روز بعد تصویر خود را در شهرداری منطقه باید مشاهده کند و مورد اهانت و جریمه قرار بگیرد. تجهیز شهر به سطل‌های زباله مناسب و امکانات بهداشتی حداقلی آنچنان هم کار پیچیده‌ای نیست اما شهردار اصفهان دوست دارد با دوچرخه، سلامتی را به شهر بازگرداند! دوچرخه‌ای که محلی برای عبور و مرور آن در خیابان‌ها طراحی نشده است.
برنامه محوری مدیران شهری: مدیریت مقاطع مختلفی دارد یک روز ساخت، روزی راه‌اندازی، روزی برندسازی و روزگاری دیگر توسعه و در هر دوره نیز توازن و تناسب در مدیریت جامع باید رعایت شود. مدیران با توجه به نیاز هر دوره و توانمندی‌هایی که از آن برخوردار هستند انتخاب می‌شوند اما در ایران برنامه‌ای وجود ندارد که با توجه به برنامه، مدیر منصوب شود. چهار دوره از شورای شهر به اتمام رسیده است اما همچنان شورای شهر محل استخدام افراد بیکار، بی تخصص و یا چهره‌های رانت طلب و جاه طلب است که به جرات می‌توان گفت از مدیریت علمی شهر هیچ نمی‌دانند. شورای شهر باید مرکز تحقیق و پژوهش‌های شهری و برنامه‌ریز مدیریت شهری باشد و مطابق با برنامه تدوین شده شهردار انتخاب کند اما از شورای شهری که حقوق‌بگیر شهرداری است چگونه باید انتظار مدیریت علمی داشت؟!
کسی مدعی نیست که اعضای شورای شهر و یا شهردار اصفهان کاری نکرده‌اند اتفاقاً بسیار کار کرده‌اند اما کار درست و مبتنی بر اصول علمی در کجا انجام شده است؟ شهر نیازمند انجام کار درست است و برای دستیابی به این هدف باید به کسانی فرصت ورود به شورای شهر را داد که قادر به طراحی و تدوین علمی پروژه‌های شهری باشند. شورای شهر جای مشاور املاکی، هنرمند، استاد فرسوده دانشگاه، کارمند ناتوان شهرداری و سیاستمدار بازنشسته نیست باید کار را به نخبگان عرصه اقتصاد، مدیریت، فرهنگ و محیط زیست شهرمان بسپاریم. حال این شما و این رکن سوم توسعه که مجریان آن را شما انتخاب می‌کنید و تردید نداشته باشید شورای شهر سهم بیشتری حتی از رئیس‌جمهور در کیفیت زندگی و آینده شما دارد.
[ جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۶ ] [ 12:8 ] [ سینا ایرانپور انارکی ] کاندیدای انتخابات پنجمین دوره شورای شهر اصفهان (کارشناس ارشد مدیریت اجرایی- روزنامه‌نگار اقتصادی)
چهارشنبه, 20 ارديبهشت 1396 18:17
اشتغال، مسکن، ازدواج، رشد اقتصادی، مبارزه با فساد و آزادی بیان مهمترین دروغ های بزرگ کاندیداهای ریاست جمهوری ایران است.
می گویم دروغ چون هر شش مورد وعده هایی که داده می شود نتیجه یک برنامه اجرایی هستند نه راهکارهای دستیابی به این نتایج. نامزدهای کنونی بویژه سه نامزد اصولگرا که تجربه اجرایی کافی ندارند تمام حرفشان روی نتایج متمرکز شده و حتی در یک مورد قادر به تشریح روش دستیابی به نتایج مورد اشاره نیستتد و فقط توجیهشان ظرفیت ها و استعداهای طبیعی و انسانی موجود در کشور است؛ همانند ظرفیت های گردشگری ایران که همگی به آن اشاره می کنند اما هیچ درکی از مدیریت تخصصی و علم گردشگری ندارند مشاوری هم در این حوزه استخدام نکرده اند. حرف زدن از نتیجه مانند حرف زدن از آرزو و رویاست همیشه جذاب است اما وقتی راهکاری نداشته باشیم رویاها همیشه رویا باقی می مانند. زیر سوال بردن عملکرد گذشته دیگری و اتهام فساد هم راهکار نخ نما شده ای است که مردم ایران فقط به آن می خندند و در دل خود می گویند یعنی خود تو سواستفاده نکرده ای؟ در سازمانی که مدیر بوده ای چه ساختاری برای جلوگیری از فساد ایجاد کرده ای؟ آیا مالیات را پرداخت کرده ای؟ سازمان تحت مدیریت تو چقدر رشد اقتصادی داشته است؟
خودتی آقای کاندیدا !!! این ملت در این چهار دهه آنقدر دروغ شنیده اند که دروغ سنج درونیشان فعال شده است؛ پس خودت را خسته نکن عزیز دلم لااقل دروغ جدیدتری بگو شاید باورمان شد.
[ سه شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۶ ] [ 17:35 ] [ سینا ایرانپور انارکی ]
شنبه, 16 ارديبهشت 1396 11:25
قسمت این بوده از اغاز که زن ناز کند.
انچه در دور و زمانست پراز رازکند
گر چه برمرد گهی نغمه بدساز کند
یا در عشوه برای دل او باز کند
چون دم عیسی مریم به زمانه نفسند
مردها بوالهوسند
در لطافت نتوان گفت کم از گل دارند
چون درختان ثمربخش همه پربارند
در دل مرد گل ازعشق ووفا میکارند. ابر مانند که بر دشت ودمن می بارند
لیک برمردنباشدیک ازاین چندپسند
مردها بوالهوسند
شعر مردان همه در وصف رخ زن باشد
زعشق زن پیرهن پاره ورا تن باشد
حیف درسینه ی اوقلب چو اهن باشد گر ورا زن چوعسل در دل مسکن باشد
گِرد زنهای دگرشیره خور همچون مگسند
مردها بوالهوسند
مرد را روشنی خانه زن زندگی است
کار زن راست بگویم همه اش بندگی است
باور عشق به زن دردل مردسادگی است
هرکه گفت عشق به کشتن دهدم یاوگی است
مردهاچون زخوش بخت به جایی برسند
همه شان بوالهوسند
گاه گاهی به حرم بهر هوسهای درون
زوجه دارند که. شاید شود از حد برون
فکر این مسیله سازد همه راغرق جنون
عجبا مرد چه کرده است دراین دهر زبون
مردها خود همه دانند که بی زن نه کسند
بی جهت بوالهوسند
مرد از دامن زن سر به ثریا سایید
ورنه کِی مردتوانست رود تا ناهید
مادری بود که او رازتن خود زایید
سالها همچو پرستار زمردن پایید
لیک در خانه زبد خلقی چومیرعسسند
مردها بوالهوسند
گر زن خوب رجایی شود از غیب نصیب
مرد را نیست نیازی به مداوای طبیب
چون دل هردوشودپاک چودلدار و حبیب
نهراسند که دزدانه شوند دست به جیب
گر چه گه تلخ مزاجند ولیکن ملسند
مردها بوالهوسند.
درپاسخ به شعر زیبایی که در کانال دوست گرامی جناب نوری در خصوص خانم ها امده لازم دیدم قطعه ای تقدیم کنم امیدوارم اقایان را گِلِه ای پیش نیاید. (رجا)انارکی
شنبه, 16 ارديبهشت 1396 11:20
روزگاری عاشق پزشکی بودم و چه لذتی داشت نقش آقای دکتر در بازی های کودکانه. بزرگتر شدم، قلم شد همدم روزهای تنهایی ام. هر روز عصاره وجودم را می گرفت و بر تن کاغذ می نشاند. کمی بعد عاشق فوتبال شدم و چه گل ها که نثار دروازه نکردم اما عطرش مرا سرمست نکرد. عاشق سینما شدم و رویایم سیمرغ شد اما پرواز خسته ام کرد روی زمین نشستم و عاشق پول شدم تا جایگزین همه نداشته هایم شود. من بدو، پول بدو و هرگز معشوقه ام نشد؛ این عشق یک طرفه بود گفتم تو را هم نمی خواهم؛ رهایش کردم. گفتم عشق لایق انسان هاست و در جستجوی معشوقه ای زیبارو چشمانم را به شیطان سپردم، یکی پس از دیگری آمدند و نماندند. خدای من پس آرام جان من کجاست؟ دل بریدم از همه عشق ها و معشوقه ها و چشمانم را بستم. دلم را در دستان خودم گرفتم و از خدا هیچ نخواستم همه چیز خوب خوب شد من شدم راضی به رضای خودش. اندکی بعد چشمانم را باز کردم تو را یافتم بدون آنکه تو را خواسته باشم؛ تو سال هاست با منی و من چشمم دیگری را جستجو می کرد تو شدی همه داشته من، همه نداشته من. چه عجیب است هر چه را جستجو می کنی و برای داشتنش پا به زمین می کوبی، نمی یابی مگر از داشتنش دل بکنی. دل کندم و حالا هر روز صبح یکی به در می زند و می گوید فرستاده خداست. دل بکن عزیز دل، کسی پشت در منتظر ایستاده است، دل بکن عزیز دلم.
[ جمعه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ ] [ 9:29 ] [ سینا ایرانپور انارکی ]
سه شنبه, 12 ارديبهشت 1396 12:45
بی تردید معلمی شبیه ترین شغل دنیا به پیامبری است؛ پیامبری که هدایت فرزندان سرزمینش و درخشش آنان در آینده تمام افتخار اوست. معلم ها خود نمی دانند که چگونه زندگی یک انسان را می سازند آن هم با یک جمله با یک نگاه با یک تشویق ساده. هرگز از زیاد نمی برم آقای سید عبدالکریم صدری معلم انشا خودم در سال دوم راهنمایی شهید مطهری انارک که چگونه من را عاشق نوشتن کرد. نام من را هر هفته آخر کلاس صدا می زد یک نمره ۲۰ در دفتر کلاسی می گذاشت و می گفت سینا بخون نخوانده به نوشته های من اعتماد داشت و نمی دانست سینا ۲۰ سال بعد جرات پیدا می کند خود را نویسنده بخواند. نمی دانم کجاست هر کجا هست آسمان زندگی اش پر از نور الهی باشد.
دوست دارم تاثیرگذارترین معلمان و اساتید دوران تحصیلم را اینجا معرفی کنم. مدیر دبستان فرخی انارک:مرحوم محمد علی عربی،کلاس اول: معصومه طالبی، کلاس دوم: منیره یعقوبی، کلاس سوم:فاطمه ذکریایی، کلاس چهارم: حسنقلی اشرف، کلاس پنجم: محمود توکلی، مدیر مدرسه راهنمایی شهید مطهری:میرزا محمد ایراندوست، دبیر پرورشی: یداله طالبی،دبیر ریاضی: عباسعلی نجفیان،دبیر عربی: آقای اکبری،دبیر تاریخ: محمود بقایی نیا،مدیر دبیرستان شهید باهنر انارک:حسین اناری،دبیر زیست شناسی: مرتضی غفرانی(همچنان هم دوست هست هم استاد )، دبیر شیمی:مهدی شبانی، دبیر ادبیات: آقای پوربافرانی. مقطع لیسانس: استاد درس های مدیریت تولید و مدیریت تعمیر و نگهداری: شهرام کرمی(همچنان هم دوست هست هم استاد)، ریاضی و آمار: عباس علوی شاد، پژوهش عملیاتی: مجتبی آقاجانی، اصول حسابداری: حسین ادیب، حسابداری صنعتی: فرید الدین علامه حائری. مقطع فوق لیسانس: درس مدیریت تحول: احمد ودادی. اساتید روزنامه نگاری: مرحوم محمد رضا ثقفیان، مهناز عرب، امیر اکبری، هادی نعمت الهی، محمد صادق جنان صفت. استاد تحقیقات بازار: علی صفامهر.
اینها نام هایی هستند که در دل و ذهن من تا زنده هستم زنده می مانند. هر کجا هستند خداوند پشت و پناهشان باشد. روز معلم بر همه پیامبران دوران مبارک.
(سه شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۶ ] [ 1:36 ] [ سینا ایرانپور انارکی]
پنج شنبه, 07 ارديبهشت 1396 22:22
برکناری مرتضی سقائیان نژاد، شهردار سابق اصفهان آن هم پس از 12 سال سکانداری کرسی شهرداری یکی از رویدادهای مهم چهارمین دوره شورای شهر اصفهان بود. برکناری شهردار با نفوذ اصفهان از یک‌سو و تغییر ریاست شورای شهر در همان ابتدای دوره از عباس حاج رسولی به رضا امینی حکایت از انجام اصلاحات اساسی در مدیریت شهری اصفهان داشت. انتصاب مهدی جمالی نژاد بر کرسی شهرداری اصفهان به همان اندازه که عده‌ای را به وجد آورد عده‌ای دیگر را از تجربه کم این مدیر جدید دچار نگرانی کرد.
پس از امپراتوری سقائیان نژاد به عنوان یک مدیر شهری توانمند که بسترساز اجرای بسیاری از  پروژه‌های بزرگ عمرانی در کلان‌شهر اصفهان شده بود؛ پذیرش مسئولیت شهرداری کار آسانی نبود. مهدی جمالی نژاد باوجود جوانی و تجربه کم ثابت کرد قادر است یک شورای شهر کم‌تجربه و دوقطبی را با خود همسو کند. جمالی نژاد بسیار آگاه بود که با کاهش چشمگیر درآمد شهرداری اصفهان و بحران‌های سیاسی شهر سیاست زده اصفهان در این پست باقی نخواهد ماند مگر رفیق گرمابه و گلستان همه بزرگان شهر شود.
شهردار جدید اصفهان برخلاف شهردار سابق تخت امپراتوری را کنار گذاشت و هر چه بزرگان شهر گفتند وی تعظیم کرد. شهردار شد پای ثابت جلسات شورای شهری که سقائیان نژاد اصلاً برای آن ارزشی قائل نبود. زرگرپور استاندار اصفهان را ستود و استاندار هم متقابلاً.
نمایندگان مجلس هم در برابر تواضع و حرف‌شنوی جمالی نژاد وی را گزینه‌ای مناسب برای دستیابی به اهداف خود دانستند. شهردار جدید اصفهان باید محبوب سرمایه‌داران این شهر نیز باشد تا پروژه‌ها در این روزهای کم‌درآمد شهرداری بر زمین نماند؛ پس به دست‌بوسی بزرگان اتاق بازرگانی اصفهان هم رفت و شد عزیز دل سرمایه‌داران از همه‌جا مانده و در حال ورشکستگی که توافق و همکاری با شهرداری اصفهان می‌توانست برای هر دو آن‌ها راهگشا باشد.
بدین ترتیب شهردار اصفهان شهر را فتح کرد و امپراتوری سقائیان نژاد در هم شکست. جمالی نژاد برای ماندن باید همه را راضی نگه دارد و برای پیشرفت باید چهره‌ای متفاوت از یک مدیر شهری را به نمایش بگذارد و داستان از اینجا به بعد اوج می‌گیرد. یک نمایش بی‌نظیر که می‌تواند همه نگاه‌ها را به‌سوی اصفهان جلب کند. جمالی نژاد بدون تردید کارگردان خوبی است چرا که برای فروش نمایش خود رسانه‌های شهر را نیز با خود همسو کرده است تا منتقدی باقی نماند.
"اصفهان شهر دوچرخه" نخستین طرح شهردار جدید اصفهان است. بازگشت به گذشته و ترویج فرهنگ  دوچرخه‌سواری در شهر دوچرخه یعنی اصفهان. هم نوستالژی دارد هم با رویکردهای نوین مدیریت شهری همسو است. طرح ایستگاه‌های دوچرخه اگرچه در زمان سقائیان نژاد اجرایی شده است اما جمالی نژاد این طرح را تا اندازه یک طرح ملی بر سر زبان‌ها می‌اندازد و ضمن افزایش تعداد این ایستگاه‌ها، برند شهری اصفهان روی موضوع شهروندان دوچرخه‌سوار تقویت می‌شود.
شهر گرفتار ترافیک وحشتناک و آلودگی دردناکی است. تونل مترو پیشرفت آنچنانی ندارد و اتوبان‌های اطراف شهر دیگر با خیابان‌های پر ترافیک تفاوت آنچنانی ندارند. مهدی جمالی نژاد برگ دیگری را برای قرار گرفتن در صدر اخبار رو می‌کند.
 "سه‌شنبه‌های بدون خودرو" این طرح آنقدر سر و صدا به پا می‌کند که اجرای آن در شهرهای دیگر و به  عنوان یک طرح ملی بر سر زبان‌ها می‌افتد. خیابان چهارباغ عباسی که نیمی از آن به دلیل حفر تونل مترو بن‌بست شده است با اجرای طرح سه‌شنبه‌های بدون خودرو کامل بسته می‌شود تا ترافیک خیابان‌های هم‌جوار آن افزایش یابد اما شهردار اصفهان هر روز معروف‌تر می‌شود.
این آغاز یک ایده زیبا اما پر چالش است؛ چهارباغ عباسی پیاده‌رو می‌شود. چه بسیار افراد که بابت این طرح و ایده هوراها برای جمالی نژاد کشیدند و آفرین آفرین گفتند تا قند در دل شهردار جدید اصفهان آب و اندکی به شکل‌گیری امپراتوری خود در شهر امیدوار شود.
اعضای شورای شهر اصفهان که برکناری سقائیان نژاد را کاری بزرگ می‌دانستند و با حذف وی به خود  می‌بالیدند با اقدامات جمالی نژاد فرصت را غنیمت دانسته و بازار سلفی گرفتن سر طرح‌های شهردار جدید بسیار داغ شد. یک پای ثابت تمام طرح‌های کوچک و بزرگی که در شهر گشایش می‌یافت اعضای بی‌خاصیت شورای شهر اصفهان بودند. اعضایی که به‌جای بررسی و تحلیل نقاط قوت و ضعف شهرداری و مدیریت شهری و بهره‌گیری از مشاوران دارای تخصص برای دستیابی به راهکارهای قانونی جهت توسعه شهر کارشان شده بود حضور در مراسم‌ها، افتتاح‌ها، ملاقات پیشکسوتان ورزشی و بسیاری از اموری که فقط وقت‌گذرانی بود و بس.
"هر هفته چند افتتاح" حرکت دیگری بود که باهدف رویداد سازی در شهرداری اصفهان کلید خورد.  رسانه‌های شهر ذوق‌زده شدند و خبرنگارهای خود را بسیج کردند که مبادا از این رویداد آگهی ساز غفلت شود. از خاطرم نمی‌رود روزگاری را که سقائیان نژاد بابت خرید رسانه‌های شهر مورد انتقاد بود اما خبر نداشت پس از خودش کسی بر این صندلی تکیه خواهد زد که رسانه‌ها را نه‌تنها می‌خرد بلکه کاملاً با خود همسو می‌کند.
هزینه آگهی و رپرتاژ آگهی‌ها در این دوره دو چندان می‌شود و رسانه‌ها فراموش کرده‌اند که شهر در  حال خفه شدن است؛ رسانه‌ها از یاد بردند که اصفهان بیش از رویداد نیازمند تدبیر و عقلانیت در مدیریت شهری است. رسانه‌ها یا نمی‌دانستند یا نخواستند بدانند که نصف جهان حتی یک خیابان استاندارد ندارد با تأکید می‌گویم در هیچ دوره‌ای از شهرداران و شوراهای شهر اصفهان حتی یک خیابان استاندارد ساخته نشده است.
شهر خلاق اصفهان با مدیرانی عقب‌مانده به‌جای آنکه راهکارهایی جدید برای دستیابی به درآمدهای پایدار شهری طراحی کند تمام خلاقیت اعضای شورای شهر و شهردارش طراحی بسته تخفیف برای فروش تراکم در این شهر پر تراکم بود!
جمالی نژاد هر روز طرحی نوین برای شهر داشت و مشاورانش خوب می‌دانستند این شهردار نوپا پا نمی‌گیرد مگر مثل بادکنک آن را باد کنند. این بار نوروز فرصت اجرای ایده جدید مدیریت شهری بود.
 قواره‌ای نو برای شهر اصفهان دوختند؛ قواره‌ای زیبا  برای شهروندان ظاهربین. نزدیک عید دیوارهای شهر با قراردادی چند میلیاردی در اختیار دانشجویان هنر قرار گرفت. هنرمندانی که سهم ناچیزی از قرارداد میلیاردی شهرداری و دانشگاه داشتند اما تمام سختی کار با آنها بود تا شهردار و شورای شهر همه جا از زیبایی شهر سخن بگویند و استاندار هم با گفتن جمله چهره شهر متحول شده است مهر تائید پای عملکرد مدیران شهری زد.
دیوارهای شهر نقاشی شدند و نمادها بر سر چهارراه‌ها و میدان‌ها نشستند تا مردم شهر در ترافیک بی‌پایان شهر که امیدی به پایانش نداشتند به تماشای نقش و نگار بنشینند و در دل خود بگویند عجب شهردار خوبی، شهر را برایمان کرده نگارخانه! شهر زیبا شد اما بر تعداد مبل‌ها و نیمکت‌ها افزوده نشد؛ شهر زیبا شد اما در جستجوی یک سرویس بهداشتی باید تمام شهر را زیر پا بگذاری؛ شهر زیبا شد اما باید همانند ماهی در آکواریوم من و شما هم در خودرو با شیشه‌های بسته در و دیوارهای را به نظاره بنشینیم و فراموش کنیم که این شهر پارکینگ کافی ندارد.
شهر زیبا شد اما مردم جایی برای ماندن در این شهر ندارند. جای خالی هنر معماری، جای خالی طراحی استاندارد، جای خالی ایمنی و بهداشت، جای خالی محیط‌های تفریحی و جای خالی مدیری که دلش برای مردم بسوزد نه برای امپراتوری که می‌تواند داشته باشد و نباید از دست بدهد بدجور خالی است.
اقتصاد شهر واژه‌ای است که مدیران شهری اصفهان درکی از آن ندارند و در هر زمینه که مدعی  باشند در این حوزه برای نمایش هم هیچ اقدامی نکرده‌اند. مشاغل شهری از رونق افتاده‌اند و بستر کارآفرینی شهری نیز به هیچ‌وجه فراهم نیست. مغازه‌ها و فروشگاه‌ها یکی پس از دیگری تعطیل می‌شوند و مجتمع‌های تجاری رونقی ندارند. تمام حرف شورا و شهردار در اقتصاد، گردشگری است و شادمان هستند از افزایش گردشگر خارجی و داخلی در نوروز اما خوب می‌دانند این رشد گردشگر مقطعی است و ربطی به اقدامات آنها ندارد.
این شهر چگونه شهر دوچرخه‌ها شود در حالی که مسیر دوچرخه‌سواری در هیچ خیابانی طراحی نشده است؟ دوچرخه هوا را تازه نمی‌کند اکنون جان مردم این شهر را در میان آهن‌پاره‌ها می‌ستاند.
این شهر چگونه شهر خلاق نام‌ گرفته است در حالی که هیچ خیابان و محیط مناسبی برای تردد معلولان و جانبازان ندارد اما تا دلتان بخواهد هر هفته شهردار آن پروژه‌ها افتتاح می‌کند!
این شهر چگونه شهر شادمانی و نشاط می‌شود در حالی که مراکز تفریحی‌اش از تعداد انگشتان دو دست تجاوز نمی‌کند! هر بار شهروندانش از خود باید بپرسند کجا برویم و سرانجام تمام تفریحشان می‌شود سیتی سنتر!
این شهر چگونه نصف جهان است در حالی که میراث فرهنگی خود را به لودرها سپرده است تا از روی آن رد شوند تا برای من و شما خیابان و میدانی جدید بسازند چرا که قادر به نگهداری میراث به جا مانده نیستند.
این شهر چگونه قطب گردشگری است در حالی که تمام مردم آن برای تفریح سیتی سنتر را بر می‌گزینند؟! شهری که حتی زیر ساخت آماری مناسب برای محاسبه تعداد گردشگران و برنامه‌ریزی برای پاسخگویی نیازهای آنها ندارد. یک هتل پنج ستاره واقعی و رانندگان تاکسی آموزش دیده در اختیار ندارد.
این شهر نه زیباست و نه خلاق، این شهر دیگر شهر شیخ بهایی نیست. اینجا امپراتوری مدیران عقب افتاده‌ای است که تشنه قدرت و شهرت هستند و بس. اینجا اصفهان نیست پاتوق سیاست‌مداران سیاست زده است. اما خاطرمان باشد این شورای بی تخصص و شهردار بی‌تدبیر را من و شما انتخاب کرده‌ایم؛ یادمان باشد خوب هم یادمان باشد.
(چهارشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۶ / 21:39 / سینا ایرانپور انارکی - روزنامه نگار و کارشناس ارشد مدیریت اجرایی)
لطفا در انتشار این یادداشت همراه با ذکر منبع در شبکه های اجتماعی بنده را مورد حمایت قرار دهید.
شنبه, 02 ارديبهشت 1396 18:10
من مغرور، خسته، عصبی و عجول اما همیشه با پشتکاری که داشته ام عیب هایم را پوشانده ام. سال ۹۴ و ۹۵ خدا چنان مرا زمین گیر کرد که غرورم شکست. من ماندم و یک دنیای کثیف، زشت و بی ارزش. هر روز عصبی تر هر روز بدتر از دیروز اما نمی دانم چرا در دلم امید نمرد. در اوج درماندگی آیه هایش را خواندم عجیب وصف حالم بود و چه معجزه گر مرا هدایت کرد. شعر، موسیقی، قدم زدن های بی پایان، عکاسی،نوشتن های شوق انگیز و چای خوش عطر شدند شادی روزهای پر تلاطم زندگی من و چقدر عجیب من بی تفاوت شدم و چه لذتی پیدا کرد زندگی. هیچ چیز را فراموش نکردم، هنوز هم زخم های قلبم مرهم نیافته اند اما دنیا را با خوب و بدش پذیرفتم و ایمان آوردم خدا در روزهای سخت بیشتر مراقب من است. روزهای سخت را پشت سر گذاشتم و امیدوار بودم سال ۹۶ را فقط با چالش انتخابات شورای شهر اصفهان شروع خواهم کرد اما از قرار خدا خیلی دوستم داشت و چالشی سخت را برایم خلق کرد؛ اندکی گریستم اما چه زود بی تفاوت شدم از قرار خدا دارد من را تمرین می دهد برای روزهای سخت تر و من هر روز قویتر می شوم. واقعیت را پذیرفتم
من تسلیم نمی شوم؛ این ها بازی خداست فقط من باید صبورتر شوم. سال هاست دعایم سر سجاده نماز درخواست ایمان و صبر است و چقدر صبورانه مرا صبور پرورش می دهد. چقدر پر طاقت شده ام چقدر بی تفاوت؛ آرامشم را به هیچ قیمتی نفروختم خیلی ها خریدارم شدند اما من فروشنده نبوده ام، نیستم و نخواهم بود. گوهری بس گران قیمت در درون خود یافته ام که آن را هرگز نخواهم فروخت نه به مقام نه پول و نه شهوت. آرامم آرام آرام با آنکه تمام داشته هایم همان شعر و موسیقی و دوربین و کاغذ و قلم است؛ داشته هایی که قیمت ندارند. هیچ نمی خواهم جز آرامشی که تو برایم مهیا ساخته ای و از آن که حرف میزنم بندگانت یا مرا دیوانه می خوانند یا حسرت به دل می شوند که چرا سختی ها بی طاقتش نمی کند. من خوشبختم با همه داشته ها و نداشته هایم. من در باشگاه انسان سازی خدا ثبت نام کرده ام و یک مربی بیشتر ندارم تا اینجا یاد گرفته ام بی تفاوت باشم و امیدوار اما از پشتکارم کاسته نشود. راستی نمی دانستم در این دنیای کثیف آدم های فرشته صفت کم نیستند حالا که کار خود را به خدا سپرده ام فرشته های زمینی اش را بیشتر کنار خود می یابم. من به خدا ایمان دارم و این روزها دیگر برایم سختی معنا ندارد هر چه از دوست رسد نیکوست. مطمئنم خدا خیلی دوستم دارد که نمی گذارد اشک های سر سجاده ام تمام شود و من ایمان دارم این اشک ها نجاتم می دهد. بی تفاوتم به همه سختی ها به همه بدی ها و امیدوارم به بزرگی خدا.
من تسلیم نمی شوم این ها بازی خداست فقط من باید کمی صبورتر باشم.
(سینا ایرانپور انارکی)
جمعه, 01 ارديبهشت 1396 11:49
تا خود فکندم در دامن دل
الوده گشتم بر عشق عاجل
امدبه قلبم این ایه نازل
بیچاره این دل بیچاره این دل
باید چه سازم ای نازنینم
تا کی به یادت تنها نشینم
افسار دل را من کرده ام ول
بیچاره این دل بیچاره این دل
گیسو پریشان افکنده بر دوش
او خورده باده من مست ومدهوش
در عرش اعلا او کرده منزل
بیچاره این دل بیچاره این دل
تابش دهد دل یک تارگیسو
گاهی ازاین سو گاهی از ان سو
عقل من ای مه گردیده زایل
بیچاره این دل بیچاره این دل
گفتم تو مارا دیوانه کردی
بر من نگاهی رندانه کردی
دانستم انگه دل را چه حاصل
بیچاره این دل بیچاره این دل
این دورهستی دارد کم وبیش
مارا میازار دیگر تو از خویش
دل بر تو باشد ای دوست مایل
بیچاره این دل بیچاره این دل
جانا مرنجان قلب حزینم
در عشق و مستی من بهترینم
از عاشق خود گشتی تو غافل
بیچاره این دل بیچاره این دل
گفتم بیاسا. با ما نگارا
بر حال ما کن یکدم مدارا
گفتی رها کن این عشق باطل
بیچاره این دل بیچاره این دل
رو سوی یاری بیگانه کردی
ما را رفیق پیمانه کردی
دل را نباشد عشق تو شامل
بیچاره این دل بیچا ه این دل
از دیده بارد اشک ندامت
دیدار ما شد روز قیامت
عهد من و دل گردیده مشکل
بیچاره این دل بیچاره این دل
من با رجایی خوکرده بودم
حرف دلم را رو کرده بودم
گفتا به من او ای مرد عاقل
بیچاره این دل بیچاره این دل
(تقدیم به دوستان بزرگوار خودم محمد رجایی انارکی(رجا))