امروز: پنج شنبه 12 تیر 1399 برابر با 02 جولای 2020

جمعه, 06 بهمن 1396 11:14
هر روز از پنجره تماشاش می کردم 
موهای بلندی داشت
موهاشو با دستش از روی شونه اش می اورد جلو و با دست دیگه اش شونه می کرد
همیشه فقط یک گره به اون تارهای طلایی می زد و شال سبز رنگش را به سر می کشید
ساده بود و بدون آرایش اما ترکیب اون موهایی طلایی در میون اون شال سبز بدجور خواستنیش می کرد
عاشق رنگ سبز بودم و حالا عاشق یه مو طلایی سبز پوش شده بودم
هیچوقت فرصت نشد باش حرف بزنم، فقط از مادر شنیده بودم دانشجوی معماری
هر روز صبح ساعت هفت پشت پنجره منتظر تماشای بستن اون موهای طلایی تو شال سبز بودم
هفت صبح لحظه سبز زندگی من شده بود و من داشتم این فرصت طلایی را از دست می دادم به خودم قول دادم که فردا به جای پشت پنجره دم در برم باش حرف بزنم
صبح زودتر از همیشه بیدار شدم خواستم کت و شلوار بپوشم اما گفتم لیلا ساده پوش بزار منم مثل خودش لباس بپوشم یه شلوار جین با یه پیراهن سبز
دم در ساختمان منتظرش بودم بلاخره در باز شد و آبشار اون موهای طلایی هویدا شد خواستم برم اون طرف خیابون و خودمو بش برسونم که صدای گلوله تو گوش شهر پیچید و یه موتور سوار به سرعت دور شد
دویدم سمت لیلا، دیگه نه شالش سبز بود نه موهاش طلایی، چشم های عسلیش را بستم و با دستای لرزونم دستبند سبزشو باز کردم
الان سال هاست هر روز هفت صبح دست بند سبز می بندم و مطمئنم یه روز همه ما سبز میشیم.
(سینا ایرانپور انارکی / نگارش: ۶ بهمن ۹۶)
سه شنبه, 03 بهمن 1396 10:20
گفتگوی صادقانه و صریح سیاستمداران و مسئولان با مردم یکی از تلاش های فرهنگی و امیدوارکننده برای گام برداشتن در راستای توسعه است. 
در ایران شکاف میان دولت ها و مردم بیشتر از عدم برقراری دیالوگ مناسب بین نظام و شهروندان شکل گرفته است و تا زمانی که هر دو طرف نتوانند برای یک گفتگوی منطقی و آگاهانه و به دور از کنایه، جوک و تنش زا و البته صادقانه اقدامی انجام دهند نباید منتظر ایجاد آرامش و ثبات سیاسی و اقتصادی بود.
رئیس جمهور در گفتگوی تلویزیونی امشب( دوم بهمن ماه ۱۳۹۶) خود به لطف انتخاب یک مجری متفاوت و اندکی جسور برای نخستین بار ناگزیر شد به جای شرح گذشته و آینده و دفاع از عملکرد دولت کمی هم صراحت کلام به خرج بدهد و به جای آنکه فقط بگوید انجام می دهیم و درست می شود و ... از مردم هم برای مشارکت در رفع مشکلات درخواست کمک کند.
در نظامی که مردم را فقط برای حضور در انتخابات و راهپیمایی دعوت می کنند بسیار دور از انتظار است که برای جلوگیری از برخی رخدادها یا رفع بعضی مشکلات دعوت به مشارکت داشت.
در این گفتگو بسیاری از موضوعات بیان شد اما در برقراری دیالوگ بین رئیس دولت دوازدهم و مردم فقط شاهد دو موضوع زیر بودیم:
۱_ خیال مردم از بابت نرخ ارز راحت باشد قصد جبران کسری بودجه با گران کردن ارز را نداریم. با خرید و ذخیره سازی ارز به خود و اقتصاد کشور لطمه وارد نکنید.
رئیس بانک مرکزی نیز همین امروز از مردم درخواست کرد که روی ارز سرمایه گذاری نکنند.
۲_ از مردم درخواست می کنم از سپرده گذاری در هر موسسه یا بانک (با مجوز یا بدون مجوز) که پیشنهاد سود غیرمتعارف می دهند، اجتناب کنند.
وقتی می گویند دولت مشکلات این موسسات را حل کند یعنی دولت پولی که باید در زمینه ای دیگری مصرف شود و متعلق به خود مردم هست را باید به این کار اختصاص دهد که این به عده ای دیگر از مردم که از همین پول حق دارند، آسیب می زند.
اینکه رئیس جمهور تا چه اندازه در این دو موضوع صداقت داشته اند( به ویژه در زمینه نرخ ارز ) جای تامل دارد اما آغاز خوبی برای شکل گیری یک گفتگوی صریح میان دولت و مردم است و منطق حکم می کند مردم توصیه های مسئولان کشور را جدی بگیرند و به اندازه خود در اداره کشور و پیشگیری از رخدادهای ضد اقتصادی مشارکت داشته باشند.
مردم هم باید بپذیرند که در بسیاری از رخدادهای سیاسی و اقتصادی با حضور و عدم حضور یا خرید یا عدم خرید می توانند به سادگی روند موجود را تغییر دهند و بنابراین انتظار از مردم یک امر منطقی است.
گفتگوی پیشین رییس دولت دوازدهم به قدری غیر شفاف، کلی و مملو از پنهان کاری بود که مخاطب را ناگزیر به تغییر کانال تلویزیونی می کرد اما این بار شاهد اندکی تفاوت در برقراری دیالوگ و صراحت کلام بودیم و باید انتظار داشت اهالی رسانه نیز با طرح سوالاتی منطقی و تخصصی و‌ به دور از حاشیه مسئولان را ناگزیر به پاسخگویی کنند و واسطه شکل گیری گفتگویی موثر میان دولت ها و مردم باشند.
(سینا ایرانپور انارکی - 3 بهمن 1396)
شنبه, 30 دی 1396 13:19
نزدیک به یک دهه است که در ایران مفاهیم جدیدی مانند قانون جذب، انرژی مثبت، راه‌های موفقیت و ... به لطف فعالیت رو به افزایش مدرسان و سخنران‌های انگیزشی مطرح شده‌اند.
مربیانی که از چهره‌های سرشناسی همچون آنتونی رابینز، وین دایر، دارن هاردی، کریس گاردنر و ... الگوبرداری می‌کنند و زندگی، سوابق، تجارب و شرایط زندگی آن‌ها هیچ شباهتی به این سخنران‌های انگیزشی بین‌المللی ندارد اما صرفاً با مطالعه چند کتاب خود را در جایگاه آن‌ها می ببینند و نخست در صفحات مجازی با انتشار محتواهایی کپی شده در قالب عکس و ویدئو خود را معرفی می‌کنند و در مرحله بعد پیگیر برگزاری کلاس و دوره می‌شوند.
در ایران متأسفانه بعد از انقلاب دانشگاه و حوزه در تربیت اساتید و طلاب مؤلف و صاحب‌نظر بسیار غفلت کرده و از این رو اکنون بازار بکری برای رشد چنین سخنران‌های فاقد تخصص و حتی تحصیلات مرتبط به وجود آمده است. جامعه‌ای که بخش بزرگی از آن به دلایل مختلف از افسردگی و بیماری‌های روحی از یک‌طرف و از طرفی دیگر در تلاطم‌های فراوان معضلات اجتماعی و اقتصادی در رنج به سر می‌برد شیفته کت و شلوار و کراوات و جملات زیبای کپی شده این چهره‌ها می‌شود.
»تو می‌توانی» جمله کلیدی این سخنرانان و مشاورانی است که بدون پشتوانه تخصصی و مطالعات عمیق نه در یک زمینه بلکه چندین رشته و تخصص خود را صاحب‌نظر می‌دانند. این افراد هم‌زمان در زمینه بازاریابی و فروش، رفتار مصرف‌کننده، روابط عمومی و تبلیغات، ارتباط کلامی، زبان بدن، تعالی فردی و سازمانی، منابع انسانی، کارآفرینی و ... اقدام به برگزاری دوره و سمینار آموزشی می‌کنند و در رسانه‌های مجازی نیز با کلیپ و تصاویر مختلف و جملات فاقد پشتوانه خود را در معرض دید عموم قرار می‌دهند. کاش به همین زمینه‌ها نیز اکتفا می‌کردند اما به مرور در زمینه روانشناسی، فلسفه و اخلاق نیز اقدام به اظهارنظر و الگوسازی می‌کنند.
جامعه ایرانی هم به جهت مطالعه کم از یک‌سو و ظاهربینی از سوی دیگر به سادگی تحت تأثیر ظاهر و کلام این‌گونه افراد قرار می‌گیرد و آن‌ها نیز به‌خوبی احساسات مردم را تحریک می‌کنند. آرام آرام فالوور جذب و آهسته آهسته عده‌ای رو دنباله‌رو خود می‌کنند و بدین ترتیب شبکه کاری خود را وسعت می‌بخشند و کاسبی‌هایشان رونق می‌گیرد.
ظهور و نفوذ چنین چهره‌هایی نه تنها آگاهی و تخصص جامعه را افزایش نداده است بلکه هر روز شاهد رشد انسان‌های متوهم هستیم. فروش توهم مهم‌ترین تخصص و توانایی این شومن های نادان است.
اکنون بسیاری به واسطه خرید و فروش توهم دچار بیماری شده‌اند که من نام آن را «بیل گیتسیم » می‌گذارم. همه در یک توهم خواهان تبدیل‌شدن به بیل گیتس، ثروتمندترین مرد جهان هستند و فکر می‌کنند با صرف تلقین به خود و مثبت نگری می‌توانند بر بالای قله‌های موفقیت دنیا را به تماشا بنشینند.
 شومن هایی که بدون درک میزان توانایی و استعداد و شرایط افراد همگی را در مسیر کسب ثروت، شهرت و حتی کارآفرینی قرار می‌دهند و افراد زودباور هم به سادگی تحت تأثیر کلمات و جملات قرار می‌گیرند غافل از آنکه بدون درک واقعیت‌های درونی هیچ انسانی قادر به توسعه فردی نخواهد بود.
هر چه رنج می‌بریم از این بی‌سوادی و کمبود مطالعه است و تردیدی نیست ملتی برای یادگیری و مطالعه دغدغه ندارد هرگز به توسعه دست نمی‌یابد.
چهره‌های مکتبی عصر حاضر که همگی در دوره خود با تسلط بر یک یا دو علم، سخنرانی‌ها و کتاب‌های تأثیرگذاری را به‌جای گذاشته‌اند و تربیت‌کننده یک نسل بوده‌اند را با کدام‌یک از این کرواتی‌های امروز یا ریشوهای دیروز می‌توان مقایسه کرد؟
دکتر علی شریعتی، دکتر مرتضی مطهری، آیت اله طالقانی، غلامحسین ساعدی، جلال آل احمد، دکتر عبدالکریم سروش، دکتر حسین الهی قمشه‌ای، دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی و بسیاری نام‌های دیگر که در عرصه دین، اخلاق، فلسفه، روایتگری همگی در کنار تحصیلات دانشگاهی با بهره‌مندی از اساتید سخت‌گیر و البته تأمل و مطالعه فراوان بدون برخورداری از امکانات رسانه‌ای امروز به برندهای واقعی تعالی فردی و اجتماعی تبدیل شده‌اند.
سخنران‌های کنونی که همگی در کنار بازاریابی و فروش متخصص اخلاق، فلسفه و روانشناسی نیز هستند تا چه اندازه کلامشان عمق دارد؟ اولویتشان علم و اخلاق است یا شهرت و پول؟
این‌ها که ادعای تخصص و علم‌ دارند و به همه می‌گویند شما می‌توانید؛ چرا خودشان نمی‌توانند در یک دانشگاه مورد تائید وزارت علوم در زمینه‌ای که مدعی آن هستند مدرک دانشگاهی اخذ کنند؟
آیا آنتونی رابینز و بسیاری دیگر از سخنران‌های مطرح جهان نیز مانند شومن های ایرانی پای به عرصه سخنرانی گذاشته‌اند یا پس از تجربه یک زندگی پرتلاطم و دشوار و گذر از مشکلات فراوان ابتدا زندگی خود را متحول کرده‌اند و بعد از سال‌های مطالعه و تحقیق پای به عرصه سخنرانی، آموزش و مشاوره گذاشته‌اند؟
بد نیست عموم مردم آگاه باشند که بسیاری از این شومن های مطرح و معروف نه تحصیلات مناسبی دارند و نه حتی توانسته‌اند شغل مناسبی برای خود دست و پا کنند بلکه از سر بیکاری خود را مشاور و سخنران نامیده‌اند و از ناآگاهی جامعه نهایت بهره‌برداری را می‌کنند. مشاورانی که بخش بزرگی از کلاس‌هایشان به استندآپ کمدی و رفتارهای نمایشی می‌گذرد تا مخاطب را جذب کنند و سپس چند اصطلاح تخصصی هم به کار می‌برند که مخاطب احساس کند مطلب جدیدی آموخته است.
به خودم و عموم مردم پیشنهاد می‌کنم به جای حضور در این سمینارهای بی‌فایده اندکی برای مطالعه زمان بگذاریم و نسبت به زندگی هم دچار توهم نباشیم بلکه واقعیت وجودی و توانایی‌های خود را درک کنیم و با الگوبرداری‌های نادرست بر استرس‌های روزمره خود نیافزاییم. آگاه باشیم که صبر و پشتکار مهم‌ترین عامل دستیابی به کمال است.
به علاقه‌مندان عرصه مشاوره و سخنرانی هم پیشنهاد می‌کنم اندکی از توهم فضای مجازی فاصله بگیرند و در دنیای واقعی ابتدا به صورت میدانی کسب تجربه کنند، تحصیلاتشان را در زمینه‌ای تخصصی به پایان برسانند و ذره‌ای برای خود چالش ایجاد کنند و با گذراندن اندکی دشواری کروات مشاوره را بر گردن خود گره بزنند و اگرنه گرهی که نمی‌گشایند هیچ، گرهی پاپیونی بر زندگی ملت و صاحبان کسب و کارها خواهند زد که جز بدنامی خودشان و فعالان متخصص این حرفه نتیجه‌ای نخواهد داشت.
 نه ریش ملاها از آن‌ها کارشناس و متخصص ساخت و نه کروات و یقه دیپلمات، من و شما را مشاور می‌کند. روزی از این طرف بام و روز دیگر از آن طرف بام می افتیم اصل موضوع نیز همیشه فراموش می‌شود. باز کن این گره را عزیز دل بدون کروات و دکمه سرآستین هم می‌شود مشاور و متخصص بود.
با سپاس از دکتر مجید سدیدی (مشاور بازاریابی و فروش) که این نوشتار نتیجه جلسه و تبادل نظر درباره رویکردهای کار مشاوره و سخنرانی با ایشان بود.
(سینا ایرانپور انارکی - 29 دی‌ماه 1396)
یکشنبه, 24 دی 1396 20:23
این مردم از غم و مرگ و فاجعه لذت می برند. کافی است ساختمانی در آتش بسورد، زلزله ای بیاید یا عزیز و عزیزانی جان دهند آن وقت به سرعت همگی برای تسلیت و لباس سیاه و سوگنامه نویسی از یکدیگر پیشی می گیرند.
یک سوال از شما بزرگواران دارم کدامتان پس از آن همه آه و فغان که پس از حادثه‌ پلاسکو سر دادید پیگیر بررسی علل حادثه و توبیخ مقصران شدید؟
پس از حادثه‌ زلزله کرمانشاه کدامتان سازندگان ساختمان های غیر ایمن را پای میز محاکمه کشاندید؟
از این حوادث در این سال ها فراوان داشته ایم کدامیک را پیگیری کرده اید؟
برای کدام حادثه اعتراض و اعتصاب و راهپیمایی کرده اید؟

تنها حرکت ما ایرانی ها در قبال مصیبت ها سوگواری یا جوک ساختن است و بس.
اصل حادثه همیشه پشت این ساده اندیشی مبتنی بر احساس فراموش می شود و هیچگاه از بروز حادثه بعدی پیشگیری به عمل نمی آید.
مقصران هرگز معرفی و مورد محاکمه قرار نمی گیرند و این روایت غمگین تا زنده ایم ادامه دارد.

لطفاً به جای تسلیت ها و جوک های بیهوده کمی آگاهانه و با درایت مسئولان را مورد بازخواست قرار دهید و با بروز احساسات این فاجعه ها را به فراموش خانه ذهن نسپارید.
عزیزانی که در حادثه کشتی نفت کش(سانچی) جان باختند و بازماندگان آنها محتاج تسلیت من و شما نیستند تردید نداشته باشید که اگر داستان به تسلیت ختم شود باز هم این حادثه تکرار خواهد شد.
لطفاً به این دور باطل خاتمه دهید هنوز پلاسکو های فراوانی در تهران وجود دارند و خانه های بسیاری با اندک لرزشی فرو خواهند ریخت.
(سینا ایرانپور انارکی / 24 دی ماه 1396)
دوشنبه, 18 دی 1396 16:15

گاهی به خودم می گم کاش مثل خیلی از همکلاسی‌های دوران مدرسه تو هم به مدرک دیپلم رضایت داده بودی و بعدم سربازی و نهایت به جا هم به عنوان کارگر یا کارمند مشغول به کار می‌شدی؛ اینجوری امروز آرامش بیشتری داشتی و شاید ثبات بیشتری.
ترسیدی که بی‌سواد بمونی و دوست داشتی نویسنده بشی؛ دانشگاه رفتی و به لیسانس هم قناعت نکردی و فوق‌لیسانست هم گرفتی.
کاش باز کوتاه می اومدی سینا کاش لااقل دنبال کتاب خوندن و فکر کردن و نوشتن نمی رفتی.
چی شد نتیجه این همه خوندن و نوشتن و فکر مشغولی‌های ناتمام؟!
گاهی واقعاً از دانسته‌های خودم پشیمون میشم.
گاهی از اینکه زود به دروغ آدما به ریاکاریشون پی می برم بدم می یاد.
گاهی چنان از درد آدما دلم به درد می یاد که به خودم می گم کاش یکم نفهم بودی.
گاهی اینقدر دیگران را می‌فهمم که خودم رو دیگه درک نمی‌کنم.
 گاهی این‌قدر خودم رو نمی‌فهمم که از نفهمی خودم به خدا پناه می‌برم.
غم دانستن بدجور مضطربم می کنه و پشیمون میشم از دانایی خودم و عذاب می‌کشم از ناتوانی خودم.
خدایا ما را از دانایی خود پشیمان نکن و به نادانی خود وامگذار.
(سینا ایرانپور انارکی / پنجشنبه 14 دی‌ماه 1396)

پنج شنبه, 07 دی 1396 13:28
داستان مدیریت در کشور ما به هیچ کشوری شباهت ندارد. از همه جا الگوبرداری کرده‌ایم و دست آخر هم مدیریت خودمان را به اسلام گره زده‌ایم و آش شعله قلمکاری نتیجه این روش‌ها و تفکرات تلفیقی نادرست شده است که بیش از همه خودمان از آن می‌رنجیم و در عذاب هستیم.

به این چند جمله دقت کنید:
من مدیرعاملم پس حق دارم هر کسی را دلم خواست استخدام یا اخراج کنم و ضرورتی برای هماهنگی با خود فرد یا مسئول بخش مربوطه نمی‌بینم. یعنی تو شرکت خودم هم اختیار ندارم؟
من مدیرمسئولم پس هر موقع دلم بخواهد صفحه نشریه را تغییر می‌دهم هیچ دلیلی هم ندارد که با دبیر سرویس یا خبرنگار هماهنگ کنم. یعنی اختیار نشریه خودم هم نباید داشته باشم؟
من مدیر تولیدم دلم خواست روش تولید را امروز تغییر بدهم به اپراتورهای خط هم هیچ ربطی ندارد. یعنی من اندازه یک خط تولید هم اختیار ندارم؟
من مدیر فروشم دلم خواست به فلان مشتری این‌قدر تخفیف بدهم هیچ‌کس هم حق اعتراض ندارد. یعنی من برای تخفیف دادن هم باید جواب پس بدهم؟
من مدیر بیمارستانم دلم خواست به فلان بیمار اتاق اختصاصی و فلان امکانات را بدهم به سوپروایزر بخش هم هیچ ربطی ندارد. یعنی من اختیار بیمارستان خودم هم ندارم؟
من مدیر سازمانم دلم خواست کار فلان ارباب رجوع را زودتر و فلان ارباب رجوع را دیرتر انجام دهم و هیچ دلیلی برای توضیح و هماهنگی نمی‌بینم. یعنی من اختیار سازمان تحت مدیریت خودم هم ندارم؟
من مدیر یک کانال تلگرامی هستم دلم خواست فلان مطلب را در کانال بگذارم یا حذف کنم و هیچ دلیلی هم ندارد که با ادمین یا دبیر کانال هماهنگ کنم. یعنی من اختیار کانال خودم هم ندارم؟
من یک پدرم دلم خواست درباره فلان موضوع با پسرم مخالفت کنم و مانع شوم؛ پسرم هم باید حرف من را بپذیرد. یعنی من اختیار خانواده خودم هم ندارم؟
من یک مسئول خانواده‌ام دلم خواست اجازه ندهم همسرم سرکار برود؛ همسرم هم باید حرف من را بپذیرد. یعنی من اختیار زن خودم هم ندارم؟

می‌دانید شنیدن این جملات چه زمانی بیشتر آزار دهنده می‌شوند؟!
آن زمان که شخص گوینده مدعی تحصیلات در رشته مدیریت تا سطح فوق‌لیسانس و دکترا باشد یا تجربه سفر به کشورهای مختلف و حضور در کنفرانس‌های علمی را در کارنامه وی مشاهده کنید.
اگر کارآفرین یا صادرکننده نمونه هم باشد که دیگر هیچ باید عزای عمومی اعلام کرد که چرا تا این اندازه مفهوم مدیریت نزد ما ایرانی‌ها ناشناخته مانده است که آن را با عقده‌های دوران کودکی خود گره زده‌ایم و مدیر بودن را برابر اختیار تام داشتن و هر کاری دلمان خواست انجام دادن می‌دانیم.
یک مدیر در کنار برخورداری از اختیار اگر قادر به ایفای نقش هماهنگی، جلوگیری از ایجاد تعارض و پایبندی به ضوابط نباشد و در عمل نیروی انسانی را سرمایه واقعی خود به شمار نیاورد با وجود رشد در تمام زمینه‌های تولید، فروش، صادرات و ... هرگز سازمانی توسعه یافته را در اختیار نخواهد داشت.

توسعه سازمانی یعنی بهبود کیفیت زندگی کاری کارکنان و بهبود روش‌ها و سیستم‌ها نه فقط افزایش سودآوری در صورت مالی.
فریب تحصیلات، تجارب، سفرهای خارجی، کروات و اودکلنی که می‌زنید را نخورید مدیریت موضوعی بسیار عمیق‌تر، پیچیده‌تر و البته دوست داشتنی است مشروط بر آنکه واقعاً هدفتان مدیریت باشد نه فقط پاسخ دادن به عقده‌های دوران کودکی و ایفای نقش من ارباب هستم و بقیه رعیت.
(سینا ایرانپور انارکی / 6 دی ماه 1396)
جمعه, 01 دی 1396 10:31

شب یلدا شده و ، دفتر شعرم شده باز
سخنی تازه ندارم ، به جز راز و نیاز

وین نیازم با خدا در فصل نو بارش بود
راز من با او نهان ، واضح ترین خواهش بود

این زمستان کاش باشد برف و آغازی سپید
بر همه دلها رساند ، زندگانی و امید

فصل رنگ رنگ خزان ، طی شد و سرما آمد
با کسان جمع شوید ، چله و یلدا آمد

مجلس خویش به آداب کهن گرم کنید
میوه ، آجیل و تنقل ، به تن گرم کنید

یاد اجداد و بزرگ و ، پدر و مادرمان
شعر پیشین وسرودی که خوش آید سرمان

صله رحم برکت آرد و ، جویباری روان
شب نشینی آشتی و عشق ، فزاید به میان

همدلی و هم نشینی ، دوستی موجب کند
وحدتی سرشار و ، مهر ‌و عاطفه غالب کند

جمع پدرو مادربزرگ و نوه و ، خواهر برادر
با هم سر سفره ،چو شویم جوشش و یاور

وه چه زیباست همه آداب و رسم این وطن
هرکدامین ، فلسفه دارد ،حواشی را سخن

پاس داریم ، ما همه ایرانی نیکو سرشت
زین چنین آداب و معنا ،کشوری اندربهشت

دعوتی پرجوش ، حضور دوست ، یار
خویش واقوام ، انیس و مونسندو "بیقرار"

علی محمدی زاده (بی قرار انارکی) 95/9/29

سه شنبه, 28 آذر 1396 13:10
انتشار لایحه بودجه ۹۷ واکنش‌های متفاوت و فراوانی را به دنبال داشت. مهم‌ترین واکنش‌ها به موضوع افزایش عوارض خروج از کشور و اختصاص مبالغ قابل توجه به برخی از مؤسسات و نهادهای فرهنگی فاقد نظارت دولت و مجلس نشان داده شد. باز هم سهم کاریکاتور، جوک و شوخی در نقد این لایحه بیش از تحلیل‌های جدی بود و این حکایت از تداوم رویه همیشگی جامعه در برخورد با موضوعات کاملاً جدی دارد و شاید با این طرز برخورد چنین لایحه‌ای شایسته ما باشد.
دولت همانند چند سال گذشته برای جلوگیری از ورشکستگی قابل پیش‌بینی به جای اصلاحات اقتصادی همانند یک کاسب‌کار برای کشور بودجه‌ریزی کرده است. حذف یارانه نقدی 30 میلیون نفر نه با هدف هدفمندی یارانه‌ها بلکه ناتوانی دولت در توزیع منصفانه یارانه، رشد منابع درآمدی مشخص همانند مالیات، قیمت حامل‌های انرژی و عوارض خروج از کشور نه با هدف بهبود کیفیت خدمات‌رسانی بلکه برای جبران هزینه‌های جاری، رشد بودجه وزارت بهداشت و درمان نه با هدف بهبود کیفیت خدمات ارزان به مردم بلکه جبران هزینه‌های سرسام‌آور این وزارتخانه که بدون تردید عملکرد آن فاقد توجیه اقتصادی بوده؛ نمونه‌هایی از بودجه‌ریزی کاسب‌کارانه دولت به شمار می‌رود.
 فروش سهام شرکت‌های دولتی به نام خصوصی‌سازی و یا فروش خدمت دوره سربازی بدون تردید بیش از آنکه هدفی بر مبنای توسعه را دنبال کند یک رویکرد درآمدزایی برای جبران هزینه‌هاست و این یعنی دولت ایده جدیدی برای رشد تولید ناخالص ملی ندارد و هر چه قابل‌فروش باشد را با هدف جلوگیری از کسری بودجه خواهد فروخت.
از سوی دیگر دولت حقوق کارمندان خود و بازنشستگان را همراه با بودجه مؤسسات و نهادهای فرهنگی بدون نظارت و وابسته به چهره‌های شاخص سیاسی و مذهبی را افزایش داده است تا بدین‌وسیله هم از بخشی از مردم دلجویی کرده باشد هم مانع از اعتراض برخی گروه‌های مذهبی و سیاسی شود.
دولت مدعی است که بودجه ۹۷ را بر اساس رویکرد عملکردی تدوین کرده اما پاسخی برای یک پرسش جدی ندارد و آن اینکه کدام واحد نظارتی عملکرد مدیران دولت را ارزیابی خواهد کرد؟ اگر مدیری بودجه را بر اساس عملکرد اعلامی مصرف نکرد چگونه با وی برخورد خواهد شد؟ دولت، مجلس و قوه قضائیه هر سه نهاد نظارتی دارند اما هیچ‌کدام از این نهادها قدرت نظارتی کافی برای برخور‌د با مدیران را دارا نیستند!
دولت در بهینه‌سازی هزینه‌های جاری و پیشگیری از تشریفات و بروکراسی ناکارآمد و افزایش بهره‌وری نیروی انسانی خود هیچ راهکاری را در بودجه ترسیم نکرده است. افزایش ناچیز حقوق کارکنان و بازنشستگان فقط یک حرکت پوپولیستی و فاقد ارزش کیفی است. بودجه ۹۷ برای رشد بهره‌وری چه برنامه و هدفی را دنبال می‌کند؟
رئیس‌جمهور در نطق خود در مجلس پیش از ارائه لایحه بودجه مدعی شد کسانی که قادر به تأمین نیازهای زندگی خود با درآمدهای موجود نباشند می‌توانند به هر یک از نهادهای حمایتی مراجعه و از خدمات آن‌ها بهره‌مند شوند. این ادعا تا چه اندازه با واقعیت‌های اجتماعی و اقتصادی ایران سازگاری دارد؟ آیا این اظهار نظر خلاف حقوق شهروندی و منزلت انسانی نیست؟
دولتی که نمی‌تواند برنامه مشخصی برای توزیع یارانه و ثروت عمومی تنظیم کند و حتی قادر به شناسایی مناسب افراد نیازمند و ثروتمند نیست چگونه می‌خواهد هر شخصی که به نهادهای حمایتی مراجعه کرد را بنا بر اظهارات شخصی مورد حمایت قرار دهد؟
بخش زیادی از جامعه هم‌اکنون نیز با وجود بهره‌مندی از حقوق و یا مستمری قادر به اداره زندگی خانوادگی خود نیستند اما نهادهای مورد اشاره هرگز به همین یک علت که شما حقوق‌بگیر هستید آن‌ها را تحت پوشش قرار نمی‌دهند. اکنون یک حقوق حداقل کارگری کفاف زندگی یک نفره هم نمی‌دهد چه برسد به زندگی یک خانواده اما هرگز این خانواده‌های مورد حمایت هیچ نهادی قرار نمی‌گیرند! معیار نهادهای حمایتی برای تشخیص و حمایت چه خواهد بود و چگونه خانواده‌ها و یا افراد باید نیازمندی خود را اثبات کنند؟
بسیاری از افراد جامعه باوجود کسب درآمد اما قادر به پرداخت بیمه تأمین اجتماعی و یا حتی بیمه سلامت نیستند و این در حالی است که شاهد تضعیف بودجه بیمه سلامت ایرانیان در لایحه بودجه هستیم. چرا یک شهروند ایرانی چه بیکار و چه شاغل نباید از یک بیمه حداقلی درمان برخوردار باشد؟ آیا وقتی نیازهای اولیه یک شهروند (خوراک، مسکن و شغل) را قادر به پاسخگویی نیستیم نباید مسئولیت درمان وی را در زمان بیماری بپذیریم؟
دولت تصمیم دارد با مالیات کشور را اداره کند و بیش از ۵۰ درصد بخش درآمدی بودجه ۹۷ را به مالیات اختصاص داده است اما نه راهکاری برای گسترش شبکه مالیات ستانی و جلوگیری از فرار مالیاتی در نظر گرفته است و نه صاحبان کار و سرمایه را بابت چگونگی مصرف این درآمد توجیه می‌کند. یکی از مهم‌ترین عوامل فرار مالیاتی و پرداخت مالیات طبق قانون، بی‌اعتمادی صاحبان کار و عموم مردم به نحوه مصرف این درآمد در دولت است. دولت چگونه می‌خواهد به شهروندان ایرانی اثبات کند که مالیات و یا حتی عوارض دریافتی از آن‌ها صرف امور بیهوده جاری نمی‌شود؟
یک شهروند اگر مطمئن باشد پولی که به دولت پرداخت می‌کند با هر عنوانی بدون تردید برای بهبود کیفیت زندگی خودش در کشور صرف می‌شود بلادرنگ از پرداخت آن نه طفره می‌رود و نه اعتراضی می‌کند.
آنچه مسلم است بودجه ۹۷ هیچ خبری از تحول در اقتصاد ایران به دنبال ندارد و شواهد به خوبی گویای شکل‌گیری تورم و گرانی و تنزل کیفیت زندگی در سال پیش رو خواهد بود. دولت‌های ایران همچنان تصمیمی برای اصلاحات اقتصادی و جلوگیری از چرخه باطل مدیریت ناکارآمد ندارند و وعده اشتغال و تولید فقط یک ادعای پوچ بیش نیست چرا که هیچ مشوقی برای تولید و بهبود کسب‌وکارها در بودجه مشاهده نمی‌شود. یعنی نتیجه ماه ها بررسی کارشناسان و اساتید اقتصادی حقوق بگیر دولت بهتر از این نمی توانست باشد؟
(سینا ایرانپور انارکی / انتشار: روزنامه اعتماد / سه شنبه 28 آذر 1396)