امروز: چهارشنبه 25 تیر 1399 برابر با 15 جولای 2020

جمعه, 12 بهمن 1397 19:10
انارک نیوز: خاطره تلخ و شیرین زیر را از دوست گرامی آقای کریم سهیلی داریم که به شما تقدیم می شود. 

یادمه مزار عبدالکافی بودیم، پدرم هنوز زنده بود. یکروز مادرم گفت: با محمد پروری و همسرش عصمت طریقتی (که مادر برادرم محمد علی سهیلی پدر بهزاد سهیلی و دختر خاله بابام و زن اول ایشون بود) می خوام بفرستتم شهراب.
من هم نمی دونستم شهراب کجاست ولی اینو می دونستم که شهراب جای دوری بود. خلاصه عازم شدیم از مزرعه عبدالکافی، رفتیم سر راه جیربو و منتظر مادرم هم تا اونجا اومد تا الاغها را برگردونه ولی دیدم که گریه می کرد و هنوز قیافه قشنگش تو ذهنم نقش بسته و هر وقت یادم میاد گریه ام می گیره. همین الان هم که دارم برای شما این خاطره را تعریف می کنم، اشکام جاری شده. مادرم خیلی حیف بود که به این زودی از دست بره ولی رفت و با مشیت الهی کاری نمیشه کرد.
خلاصه، اتوبوس شهسوار اومد و سوار شدیم. نمی دانم ساعت چند بود، اتوبوس راه افتاد. یادمه که دم غروب بود که به عشین رسیدیم ‌و من نمی دونستم اونجا کجاست. اسمش را شنیده بودم ولی می دونستم که چنین جایی هست. پدرم با محمد پروری در مورد عشین صحبت می کردند. خلاصه از اونجا رد شد و شب تو بیابان می رفت، منم دیگه خوابم برد.
یک دفعه بیدار شدم و دیدم، مردهای اتوبوس با بیل زیر اتوبوس را می کنند، چون قسمت عقب اتوبوس در یک بده بستون گیر کرده بود. خلاصه، اتوبوس رهاسازی شد و صبح حدود ساعت 9 یا 10بود که رسیدیم شهراب. یک منزل به ما دادند و عصمت خانم خدابیامرز که من به ایشون خاله جان می گفتم، گفت: میرزا کریم ایور اند  تا تیشوری.
من هم رفتم و ایشون تو حوض وسط حیاط امامزاده مرا شست و لباس تنم کرد و خلاصه، نهار خوردیم و شام هم خوردیم. شب موقع خواب، وسط حیاط خوابیدیم. فرداش، بیست و هشتم صفر بود‌ و من هم سرگرم بازی و گشت و گذار بودم که یکدفعه دیدم یک دسته ‌ی عزاداری اومد تو طبل و دهل و سنج و اینا می زدند. منم که تا بحال ندیده بودم، ترسیدم و فرار کردم، رفتم تو کاروانسرای روبروی امامزاده و اونجا حسین پاکروان را دیدم. خدا رحمتش کنه، گفت: میرزا کریم انده چیکار اکیری؟
گفتم: خوی محمد پروری و خاله جان یومیه ایی!
گفت: یاتنی بیلدی؟
گفتم: تو امامزاده وهم.
ایشون منو برد، داد دست محمد پروری. وقت ناهار  بود، من تا اون روز خورشت قیمه به اون خوشمزگی نخورده بودم، جاتون خالی. خلاصه، فردا پس از اینکه زیارت دوره رفتیم، ساعت حدود 11 حرکت کردیم که برگردیم. این دفعه، از حاده نائین اومد و رفتیم انارک که آخر خط ما بود. ماهم رفتیم خونه محمد علی علمی (پدر بزرگوار سعید علمی و شهید ابوالقاسم) کلی قربون صدقه من رفتند. مادر سعید علمی، همسر گرامی محمدرضا طریقتی با مرحوم بابام، نسبت دختر خاله -پسر خاله داشتند و شب اونجا موندیم تا آقاجانم اومد و باهم رفتیم مزرا عبدالکافی.
خاله جان به جای من مقداری سوغاتی خریده بود که نمی دونم چی بود! فقط بقچه لباسام و یک پارچه بسته هم به بابام داد و گفت: دیکه مریم بیگم ده، تیبرکوم کرته.
پس از این واقعه، 40 سال حدوداً طول کشید تا دوباره رفتم اونجا. این بار با الناز و همسر اخوی رفتیم اونجا و یادی از گذشته کردم. بعد از اون چندین بار دیگه رفتم و هروقت که رفتم، دلم هوای مادرم را کرد و برایش دو رکعت و دو رکعت هم برای آقاجانم  نماز خواندم. نمی دونید این دورکعت، دورکعت نماز چه کیفی داره چون درطول نماز گریه امانم را می بره ولی فارغ که می شم، آرامشی سراسر وجودم را فرا می گیره، مثل حالت خلسه.
دراین پاراگراف از کسانی نام بردم که اکثراً در قید حیات نیستند. برای شادی روحشان فاتحه ای با ذکر صلوات بر حضرت محمد (ص) و آل محمد قرائت بفرمائید و برای کسانی هم  که هنوز در قید حیات هستند از درگاه خداوند برایشان سلامتی و تندرستی آرزومندم.
یکشنبه, 30 دی 1397 18:08
مدت هاست درباره عملکرد اتاق اصفهان هیچ اظهار نظری نکرده ام. پس از انتقادات تندی که در شروع فعالیت اعضای هیات نمایندگان دوره هشتم بر آنها روا دانستم سکوت پیشه کردم تا دورا دور نظاره گر عملکرد گروهک مدیریتی اتاق شوم که در ادعا هیچ کم نداشتند و نسبت به بنده نیز از تهمت و فحش و دروغ کم نگذاشتند. 
چهار سال اتاق اصفهان در سیطره مدیریتی یک گروهک خاص قرار گرفت و هر آنچه خواست انجام داد و باید پذیرفت حجم عملکرد این دوره دو چندان بود اما خروجی و نتیجه را قضاوت نمی کنم چون تا دلتان بخواهد پس از من کمترین، بسیاری جسارت نقادی یافتند و همان ها اکنون نامزد انتخابات اتاق اصفهان هستند.
اکنون پس از مدت ها و در حالی که دیگر فقط یک روزنامه نگار نیستم و خود نیز با بسیاری از مشکلات کار در بخش خصوصی دست و پنجه نرم کرده ام و البته در آستانه انتخابات اتاق بازرگانی طرح برخی نکات را ضروری می دانم. اتاق بازرگانی در سراسر ایران...    ادامه 
(سینا ایرانپور انارکی)
جمعه, 28 دی 1397 13:23
انارک نیوز: خاطره تلخ و شیرین زیر را از دوست گرامی آقای کریم سهیلی داریم که به شما تقدیم می شود. 

نمی دونم کلاس چندم بودم، فکر می کنم سوم یا چهارم. در برنامه هفتگی خط و کاردستی داشتیم. خط که تکلیفش معلوم بود و من خطم خیلی خوب نبود ولی سید کمال موسوی پسر مرحوم سید رضا و مادر گرانقدرش سکینه بیگم که این دونفر از بستگان مریم بیگم بودند - البته نمیدونم که مادر سید کمال زنده است یا خیر اگر هنوز زنده است که خداوند بهشون صد و بیست سال عمر بده، اگر هم که به رحمت خدا رفته با جده اش حضرت فاطمه زهرا (س)محشور بشه - خطش هم درشت و هم ریز فوق العاده بود. بسیار قشنگ می نوشت، خداوند بهش عمر بده، من هم کم کم ازش یاد می گرفتم و سعی می کردم که مثل ایشون بنویسم.
الغرض ساعتهای کاردستی دغدغه داشتیم که چی درست کنیم؟
معمولاً می رفتیم نصف یک عروسک پیدا می کردیم و می رفتیم انبار گچ از آقای کبودانی برادر محمد کبودانی گچ می خواستیم. مثلاً یک کاسه ولی مگر می داد، می گفت: مهندس دعوا می کنه.
یکروز که ازش گچ خواستم نداد و دنبالم کرد. خدابیامرز استاد محمدعلی صفوی اومد گفت چی شده؟ من هم گفتم: اوسا یک نرمه گچوم اوا نمته!
استاد محمدعلی هم گفت: خوب یک نرمه گچوش ایتی و کیا ور اخوره!
خلاصه به اندازه یک کاسه گچ به من داد و من هم رفتم و گچ را ریختم تو قالب عروسک و گذاشتم تا خشک شد. با همون قالب آوردم مدرسه و با کلی ترس و لرز قالب را درآوردم و عروسک درست شده بود. اینم یادمه که نمره کاردستی من شد 14.
خلاصه روزگار مدرسه می گذشت. یکروز که دوباره کاردستی داشتیم و از قضیه عروسک دوماه یا بیشتر و کمتر گذشته بود، تقریباً یک هفته ای مریض بودم خیلی سخت. اصلا نمی تونستم هیچ کاری بکنم از مدرسه می آمدم خانه، عین لش می افتادم. مشقهایم راهم به زور می نوشتم، خدا خیر داده‌ها معلمین، اینقدر مشق می دادند که گاهی روی کتاب و دفتر خواب می رفتیم. خلاصه فردا کاردستی داریم و من هم چیزی درست نکردم. شروع کردم گریه کردن. کبلا فاطمه گفت: چته گریه میکنی؟
گفتم: مریض بودم و دستام گیر نداره برای کاردستی چیزی درست کنم.
گفت: من خودم فردا میام مدرسه وبا نیکخواه صحبت میکنم.
می دونستم اگه بیاد مدرسه هم وساطت می کنه، هم شکایت که رو کتاب خوابش می بره و از این حرفا و خلاصه یک کتک مفصل تو مدرسه ازدست نیکخواه یا دشتکی یا معلمین دیگه نوش جان می کردم.
به همین خاطر گفتم: نمی خواد بیایی، چون همین که میایی من باید کتک بخورم. کاردستی نمی برم آخرش کتکه دیگه.
خلاصه این حرف اینجا تموم شد و من تو فکر کاردستی و نبردنش. به هر حال در همین فکر بودم، آمدم داخل حیاط خانه مادرم، یک قوری چینی قرمز رنگ داشت که از بقیه قوری ها که تابحال دیده بودم بزرگتر بود، ولی لوله اش شکسته بود. مادرم می خواست بده به آقای عقدایی، ببره عقدا بند بزنن، که چون لوله اش کاملا شکسته بود عقدایی قبول نکرده بود ببره بند بزنند.
در قوری را برداشتم و یک میخ ده سانتی هم پیدا کردم و نخ القاج کلفت قالی را هم یک تیکه برداشتم و پیچیدم دور در قوری از قسمت قلمبه روی در قوری و میخ راگذاشتم وسط سوراخ. در قوری و نخ را کشیدم دیدم چه فرفره ای شد. در قوری و میخ و نخ را گذاشتم داخل کیف و بردم مدرسه.
کاردستی ها را که معلم دید که قطع به یقین سبزعلی کاظمی بود، گفت: این چیه آوردی؟
گفتم: فرفره.
گفت: خودت چیکار کردی؟
گفتم: مریض بودم، نتونستم درست کنم.
خلاصه اون روز کتک نخوردم، گفت: بیا بچرخون، ببینم.
منم از ترس رفتم جلو در کلاس و نخ را پیچیدم دور قلمبه در قوری و میخ را هم گذاشتم وسط سوراخ در قوری و نخ را کشیدم. این در قوری با چنان سرعتی می چرخید که خواستم برش دارم. سبزعلی گفت: ولش کن.
تقریبا ده دقیقه ای چرخید و افتاد. یادمه که به من 18 داد. اینم از کاردستی من.
ولی کاردستی درست کردن چالش بزرگی بود با قرقره یا همون چرخک. با چهار تا میخ دوز شلاق می بافتیم و می بردیم. اولین کسی که با اون شلاق کتک می خورد خودمون بودیم.
(26 دی ماه 97)
دوشنبه, 17 دی 1397 13:51
انارک نیوز: خاطره زیر از آقای کریم سهیلی از دبستان نخلک می باشد که برایتان تعریف می شود. 

چو پرده دار به شمشیر میزند همه را   /    کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
یادمه کلاس چهارم بودیم معلمی داشتیم بنام حسین سخنگو رحمانی. ایشون سپاهی دانش بودند البته از اولین های سپاه دانش بودند. چون تازه انقلاب سفید شکل گرفته بود و اصل ششم آن سپاهی دانش بود که آقای سخنگو و عبدالعظیمی و مظاهری سه نفر سپاه دانش بودند که در مدرسه نخلک مشغول تدریس بودند. دشتکی هم تازه مدیر مدرسه شده بود. این آدم از چوپانان آمده بود نخلک.
به هر حال آقای سخنگو معلم کلاس چهارم بود آن سال، مرحوم دکتر هنرآموز پزشک درمانگاه بود. دوتا پسر داشت که یکی همکلاس ما بود و دیگری کلاس ششم بود. یکی از پسرهای دکتر که همکلاس ما بود داریوش نام داشت و پسر بزرگتر هوشنگ نام داشت. یادمه که دکتر براشون دوتا دوچرخه خریده بود و ما چقدر حسرت می خوردیم که آنها دوچرخه دارند و ما نداریم.
خلاصه یک سال نخلک تحصیل کردند و چون پسر بزرگتر دبیرستانی شده بود ازنخلک رفتند. اون سال جشن تاجگذاری شاه بود و قرار بود که جشن و رژه برگزار بشود و این بهانه ای بود که دانش آموزان را وادار کنند که رژه یاد بگیرند. چندین روز و هفته این سه نفر آموزش بچه ها را به عهده گرفتند و زیرپوش سبز و شورت سفید و جوراب قرمز به رنگ پرچم ایران برای بچه ها تهیه شد و هرکدام هم یک پرچم کوچک سه رنگ در دست داشتیم. تا این اواخر پرچم را داشتم.
الغرض روز جشن فرارسید و دانش آموزان رژه رفتند، کارگران با لباس کار و کلاه معدنی رژه رفتند و کلی شیرینی که تا آنروز رنگش راهم ندیده بودیم توزیع شد واز خوردنش چه کیفی می کردیم. آخه خیلی خوشمزه بود. شبها هم در سالن مدرسه نمایش برپا بود و تئاتر اجرا می شد و جمله آخرش هم این بود: از مکافات عمل غافل مشو   /   گندم از گندم بروید جو ز جو
من معنی این بیت را نمی فهمیدم و بعدها به معنی این جمله پی بردم. خلاصه این رویداد و رژه خاطره خوشی برایم باقی‌مانده که حس خوبی از یادآوری آن به من دست می ده. یکی از همکلاسیهای ما عبدالرضا داوودی بود که صدای بسیار خوبی داشت و آقای سخنگو هم زنگهای انشا حکم می کرد که بخواند و چهاربیتی های چوپانانی را می خواند. هنوز صدای این دوست سال های دور تو گوشم هست و صد حیف که وقتی از کلاس ششم فارغ شدیم و رفتیم دبیرستان این بچه گم شد و هنوز هیچکس از سرنوشت این بچه خبری نداره. خدا میدونه چقدر دلم براش تنگ شده، مادرش هم بدلیل سرطان در همون سالها از دنیا رفت.
همکلاسی های من عبارت بودند از رمضان مرادی. میر عبدالکریم فاطمی، منوچهر سهیلی، محمد صالحی، غلامحسین مظفری، داریوش بلوچی، داریوش هنرآموز و دخترها که ذکر اسمشان ضروری نیست و شاید راضی نباشند. خلاصه روزهای خوب و خوشی بود.
این آقای سخنگو اخلاقش بد نبود ولی یک شلاق داشت که کف دستهای ما از ضرب شلاق این آقا کبود می شد ولی خوشایند بود اما اگر خطاکار هم بودیم از دست دشتکی کتک می خوردیم که حس خوبی نداشت. هرچند کتک خوردن حس خوبی نداره، ولی دشتکی خیلی عقده ای بود و چنان می زد که انگار دشمن خونیش بودیم خدا ازش نگذره.
(16 دی 97)
جمعه, 07 دی 1397 12:10
 انارک نیوز: حکیم شمس الدین محمد بن بهاءالدین حافظ شیرازی، شاعری است که به اندازه سایر حکیمان نامدار تاریخ ادب پارسی، صاحب مقام عالی حکمت و فاتح قله‌های بلند معرفت و کمال انسانی است.پس از گذشت هفت قرن از روزگار حیات مبارک حافظ؛ اوهمچنان زبان ناطق آفتاب و«لسان الشمس» در دولت بیدار زبان و فرهنگ ایران است.

از کران تا به کران؛ شعر او را چنان حشمتی است که در گرانش سحرانگیز و پر رونق ابیاتش، دلهای صاحبدلان فرزانه و ابنای رنج دیده در هر زمانه، همچون حکایت شمع و پروانه،مستانه در مدار آن سرگردان هستند.

سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد

که شعر حافظ شیرین سخن ترانه توست

حکیم در خانه ارباب بی مروّت دهر، مبتلا به دردهای کهن و تکرار شونده تاریخ تمدن انسانی است. استبداد، جنگ، بی عدالتی، فقر، جهل، تحجّر، تزویر و جامه ازرق؛ از جمله فروبستگی‌های کار جهان در دیده ژرف بینو نیک خواهاین مصلح شیرازی است.

او پیش از آنکه به عشق ورزیدن، شهره شهرها باشد، مشهور خوبان در کوی رندان عالم سوز است و هیچ منجّم را یارای شناختن کوکب بخت بلند و شدت جاذبه طالع اشعارمسیحایی و روح انگیزش نیست.

تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار

که توسنی چو فلک، رام تازیانه تو است

در اندرون این مرد خسته دل اما ندای آزادی، فریاد و آرزوی رهایی از دیار محنت آبادو ضرورت حذر از این عروس هزار داماد است که با منادای شکافتن سقف افلاک و در انداختن طرحی نو بر خانه ارباب بی مروّت دهر و اجتماعات انسانی، منظوم گردیده.

حافظ حکیم است؛ زیرا جان مستور در شعر او یک روح تمام عیار سیاسی و آرمانی دارد که از فراز و فرودهای تاریخی و انقلاب زمانه، حافظه کهنه چرخ و اصول بی فتوت فلک را می خواند و تو را از وقایع تلخ و راستین جهان، آگاه می سازد.

ز انقلاب زمانه عجب مدار که چرخ

از این فسانه هزاران هزار دارد یاد

قدح به شرط ادب گیر زان که ترکیبش

ز کاسه سر جمشید و بهمن است و قباد

که آگه است که کاووس و کی کجا رفتند

که واقف است که چون رفت تخت جم بر باد

ز حسرت لب شیرین هنوز می‌بینم

که لاله می‌دمد از خون دیده فرهاد

مگر که لاله بدانست بی‌وفایی دهر

که تا بزاد و بشد جام می ز کف ننهاد

بیا بیا که زمانی ز می خراب شویم

مگر رسیم به گنجی در این خراب آباد

یأس حافظ امّا آمیخته با احساس است و احساس او آمیخته با امید به فرجامی روشن، برای فرداست. در مطمح نظر و بشارت کرشمه لطفش؛ انسان، بلند نظر و شاهبازی سدره نشین است که سزاواری نشیمن در مدینه ای فاضله چون سرای رضوان داردو چون نیک بنگری، از امعان نظر در اندیشه بلند و فلسفه واقعگرایانه نهفته در یکایک غزل‌های خواجه، شهادت و فریاد قدسیان سماوات به گوش جان می آید که دیوان او در بر دارنده همتی است که با نیروی انفاس سحرخیزان درمی آمیزد، بدرقه راه می گردد و تو را به رهایی از بند غم ایّام، رجای واثق می بخشد.

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

کتیبه قرن یازدهم هجری به خط محمد حسن کشمیری

این دیباچه موجز امّا آغازی است بر تصحیح تازه‌ای از دیوان خواجه حافظ شیرازی که همراستا با تصحیح دیوان اشعار شاعر بزرگ و گمنام معاصر او«مولانا درویش ناصر بخارایی» به تدریج توسط نگارنده حقیر این سطور به صورت روزمره در حال انجام است.

بحمد الله و المنه، از آنجا که از دیوان قضا، سعادت یافتن دیوان‌های بسیار کهن و نزدیک به زمان حیات شاعران فوق الذکر را یافته ام و به زودی با پایمردی و مساعی جمیله جوانمردان فرهیخته و نگهبانان میراث مکتوب میهنم؛ نسخ خطی مکتوم و منابع دسته اوّل تازه‌ای که بر جای مانده از گاه باستان است را نیز به سایر منابع ارزشمند قبلی، علاوه می کنم.

لذا عزم آن دارم تا به شکرانه این موهبت، پیش از نشر نهایی و کامل دواوین این هر دو شاعر فوق، تدریجاً بخش‌هایی از نتایج کار پر مشقت خویش را در مجله شریف اطلاعات هفتگی به زینت طبع، آراسته گردانم و به وجهی مستمر؛ هر ماهه مطالب، اشعار و نکاتی ارزنده از آن را که در بر دارنده مطالب تر و تازه و حواشی جذاب تاریخی، فرهنگی و ادبی است، به خوانندگان فرهیخته تقدیم

نمایم.

در خصوص آثار مقدّم و مشهوری چون تصحیح ارزشمند دیوان حافظ که توسط علامه میرزا محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی به انجام رسیده و پس از گذشت

دهه‌های مدید،هنوز هم در زمره دیوان‌های کثیرالانتشار ادبی به شمار می آید، بسیاری از بزرگان، از جمله شادروان استاد ملک الشعرای بهار در کنار ذکر محاسن به معایب اساسی آن نیز با نگاهی ژرف و تیز بین نظر کرده و به ضرورت ایجاد یک تصحیح جدید با رعایت اسلوب‌های علمی تأکید وافر فرموده اند.

استاد در مقاله ای با عنوان «شعر‌های دخیل در دیوان حافظ» که در شهریور ۱۳۲۳ در شماره دهم از «مجله آینده» تقریر کردند(همچنین صفحه ۲۸۷ مجلد اول کتاب بهار و ادب فارسی به کوشش محمد گلبن تهران ۱۳۵۳)، با بیان فضولی‌ها و دخالت‌های کاتبین در اشعار بزرگان، ایرادات و اشتباهاتی را در نسخه اساس مصححان مذکور گوشزد کرده اند و ضمن استدلال در باب اشتباه بودن برخی کتابت‌ها و ترجیحات علمای مصحح، می فرمایند:

«و نظیر این موارد[اشتباهات] در کتاب مذکور کم نیست و حق بود که در حواشی همان نسخه، استادان محترم در این ابواب اظهار نظر می فرمودند یا در پایان نسخه، تعلیقاتی دربار نسخه بدل‌ها علاوه می نمودند.»

بعدها مصححان و حافظ پژوهان بزرگ و نام آشنایی چون مرحوم دکتر پرویز ناتل خانلری، زنده یاد جلالی نایینی و دکتر نذیر احمد و در سالیان اخیر استاد بها الدین خرمشاهی، مبادرت به انجام توصیه زنده یاد ملک الشعرای بهار کردند، ولی کتب این بزرگان همچنان دارای نواقص، اشتباهات و رسوخ ابیات و غزلیّاتی از سایر شعرای معاصر یا متقدّم بر حافظ شیرازی است.

تسلط نگارنده این سطور به احوال شاعران بزرگ قرن هشتم هجری همچون خواجه سلمان ساوجی و مولانا ناصر بخارایی و تأثیر و ثأثرات متقابل فراوان معنوی ایشان بر یکدیگر، همچنین کشف اتفاقی نسخ خطی کهن و مغفول از دیوان حافظ در زمان جستجو برای یافتن دیوان ناصر در یکی از کتابخانه‌های قدیمی که به دلیل غفلت از سنه کتابت آن، تاکنون مورد تصحیح و توجه قرار نگرفته است؛مرا برا آن داشت تا با نیّت خدمت به ساحت مقدس زبان و فرهنگ سرزمین نیاکانم، به جای یک نشستن و رکود باطل، به راه عشق رفته وبه قدر وسع در این طریق همایون بکوشم.

لازم به ذکر است که این نگارنده حقیر، خود به نیکی بر بضاعت مزجات خویش واقف است و با وجود دانستن صنعت نخل بندی، آیین کاربست آن را در بوستان و عرصه جولانگاه سیمرغ نمی داند. اما به اعتماد سعت اخلاق بزرگان و صاحبدلان، نخستین نامه از این دفتر را که اختصاص به تصحیح غزل مشهورخواجه حافظ با مطلع «دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را» به روزنامه اطلاعات ارمغان داشته و امید به قبول آن در مطمح نظر پر شرف مخاطبان فرهیخته آن دارد.

صرف نظر از تصحیح به عمل آمده از این شعر که با بررسی دقیق و تطبیق پنج نسخه اصیل بسیار نزدیک به زمان حیات شاعر و مربوط به نیمه اول قرن نهم هجری،به عنوان نسخ اساس به انجام رسیده و در کنار آن به عنوان منابع دست دوم، بیش از بیست و پنج جلد نسخه خطی مؤخر مکتوب در قرون بعد و همچنین دیوان‌های چاپ سنگی نسبتاً قدیمی و مطبوعه در شهرهای دهلی، مسکو و قاهره در کار تصحیح، مورد بهره قرار گرفته اند و توضیحات خاص هر بیت در تصحیح غزل با در نظر داشتن جمیع منابع مذکور، در ذیل آن ذکر گردیده است، ولی به دلیل فقدان منابع تاریخی مستند و اطلاعات پراکنده و نامنسجم موجود در تذکره‌ها از احوال حافظ،در خصوص شأن و پس زمینه دقیق تاریخی سرایش این شعر، بین شارحان و حافظ پژوهان جدید و قدیم اتفاق نظر وجود ندارد.

برخی آن را مربوط به دوران قبل از فتح شیراز توسط شاه شجاع در ذیقعده ۷۶۷ هجری و زمان استیلای حاکم ستمگر و خونریز شاه محمود می دانند و برخی، کشتی شکسته شیراز را مربوط به دوران طوفان قهر و ستم امیرمبارزالدین محمد بن مظفر پنداشته اند. هر چند نمی توان به ضرس قاطع هر یک از این دیدگاه‌ها را تأیید و مخاطبین خاص ابیات آن را تعیین کرد، امّا پوشیده نخواهد بود که این غزل دارای یک پیام مستور سیاسی در دوران اختناق و حزن و نومیدی عمیق اجتماعی است و «یار آشنای حافظ » که به واسطه برخاستن باد شرطه، دل در گرو دیدار مجدد او دارد؛ملکی مهجورو دور افتاده به جز حاکم جبّار و مسلط وقت در شیراز است.

حاجت به ذکر نیست که این غزل، در زمره معروف‌ترین اشعار پر آوازه زبان پارسی است که کمتر کسی در میان ما از گذشته‌های دور تا به امروز آن را نخوانده و چند بیتی از آن را به خاطر نسپرده است. اهمیّت این غزل در فرهنگ سرزمین‌های فارس زبان تا آنجا است که بزرگترین هنرمندان ایرانی و تاجیک چون اساتید محمد رضا شجریان، شهرام ناظری، قربان علی اف و غیره، آن را در ترانه‌های بسیار شور انگیز به پرده تصنیف کشیده اند.

با این وصف، ابتدا تصحیح تازه ای را که توسط این حقیر به انجام رسیده است منعکس و سپس اشارتی تاریخی به دیدگاه‌های شاعران و ادبیان گمنامی می‌نمایم که در خصوص این غزل و کیفیت بیت دوم آن مشاعره‌ای خوش و شیوا داشته اند.

نسخه خطی نفیس زرنگار قرن دوازده،موزه متروپلیتان نیویورک.

غزل

دل می‌رود ز دستم صاحبدلان خدا را

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا ۱

کشتی شکستگانیم، ای باد شرطه برخیز

باشد که بازبینیم آن یار آشنا را ۲

ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون

نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا ۳

در حلقه گل و مُل خوش خواند دوش بلبل

هات الصبوح هَیُّوا یا ایها السکارا ۴

آیینه سکندر جام می است بنگر

تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا ۵

ای صاحب کرامت شکرانه سلامت

روزی تفقدی کن درویش بی نوا را

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است

با دوستان تلطّف با دشمنان مدارا ۶

در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند

گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را ۷

آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند

اشهی لنا و احلی من قبله العذارا ۸

هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی

کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را ۹

سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد

دلبر که در کف او موم است سنگ خارا ۱۰

خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند

ساقی بده بشارت پیران پارسا را ۱۱

حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود

ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را ۱۲

الف- توضیحات کلی :

نکته اول:

ترتیب و توالی ابیات این غزل منطبق با نسخه مجلس ششم بوده و نسخ کهن و اساس درجه اول مصحح، میشیگان اول، آلمان چهاردهم، مجالس دوم، پنجم و ششم هستند و سایر منابع، درجه دوم و تکمیلی به شمار می آیند. به عبارت دیگر صورت و ترتیب ابیات از کتابت نسخ اساس خارج نخواهد بود امّا سایر روایات متفاوت و مهم مندرج در سایر منابع درجه اول و دوم در بخش درپانویس اختصاصی هر بیت جهت قضاوت خوانندگان گرامی ذکر می گردد.

نکته دوم:

در برخی از منابع دست دوم و متأخر، بیت ذیل مشاهده گردید که به دلیل عدم وجود آن در نسخ اساس و متقدّم، از ورود آن به غزل اجتناب گردید:

گر مطرب حریفان این پارسی بخواند

در رقص و حالت آرد پیران پارسا را*

*- نسخه دهلی : «پیران با صفا را» است. مجلس اول: «در وجد و حالت آرد پیران پارسا را» است و سپهسالار شیرازی، فرانسه چهارم، موزه دوم، لندن اول و دوم و حاشیه آلمان چهاردهم: «دررقص و حالت آرد پیران پارسا را » کتابت گردیده.

نکته سوم:

سعدی ـ علیه رحمه ـ نیز با همین وزن و قافیه؛ غزلی دارد که بی شک استقبال یا عنایت به آن در مطمح نظر خواجه حافظ قرار داشته است. مطلع و چند بیت دیگر این غزل به شرح ذیل است و علاقه مندان می‌توانند صورت کامل آن را در کلیات شیخ اجل مطالعه نمایند:

مشتاقی و صبوری از حد گذشت ما را

گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را

حال نیازمندی در وصف می‌نیاید

آن گه که بازگردی گوییم ماجرا را

یارب تو آشنا را مهلت ده و سلامت

چندانکه باز بیند، دیدار آشنا را …

نکته چهارم:

در آغاز دیوان خطی حافظ به شماره ۱۹۹ در کتابخانه شریف مدرسه سپهسالار تهران که در سنه ۹۱۷ هجری قمری توسط کاتبی به نام «اوحدی شیرازی» استنساخ گردیده و به عنوان منبع فرعی و درجه دوم تحت عنوان «سپهسالار شیرازی» در تصحیح جاری مورد بهره قرار دارد، مشاعره ای استدلالی در باب روایت «کشتی نسشتگان یا کشتی شکستگان» در نسخ حافظ به چشم

می خورد.

این مطلب در قالب پرسش منظوم فردی ادیب به نام تائبی شاعر و ادیبی دیگربه نام نثاری،با خطی متفاوت از دستخط کاتب دیوان که احتمالاً توسط مالک آن با وجهی خوش و خوانا نوشته شده است، در این کتاب جلب توجه می نماید. در اینجا پوشیده نخواهد بود که نگارنده ابیات، سراینده آنها نبوده و آنها را از نسخه ای دیگر بر روی کتاب خود، تقریر کرده است. زیرا در ذیل بیت آخر، او نام خود و زمان متأخر نوشتن این ابیات الحاقی را بدین وجه امضا کرده است:«الخط باقی و العمر فانی.حَرَّرَه الحاج مصطفی فی سنه ۱۱۹۷ غزه» ( حرف «د»،چهارمین حرف ابجد است و در اینجا احتمالاً به معنی ماه چهارم قمری یعنی ربیع الثانی است.)

مانند اکثر نسخ خطی، در سایر حواشی این ورق نیز افرادی دیگر در تواریخ و با خطوطی متفاوت مطالبی را نوشته و بر آن اسامی خویش را مهر کرده اند. در عین حال؛گزارش‌های نامستندی مبنی بر مشاهده این مشاعره در نسخ خطی دیگری نیز بر اینجانب کشف گردیده است. همچنین برخی این پرسش و پاسخ را منسوب به ناصرالدین شاه دانسته اند که بی شک وجود نسخهخطی سپهسالار ، خط بطلانی بر این داعیه به شمار می آید. زیرا تاریخ نوشتن ابیات الحاقی مذکور در آغاز آن، بر زمان تولد ناصرالدین شاه در ۱۲۴۷ قمری، تقدّمی پنجاه ساله دارد.

به همین ترتیب در کتاب «قواعد العرفاء و آداب الشعراء» تألیف نظام الدین تِرینی قندهاری پوشنجی که در سنه ۱۱۲۱ تألیف شده و امروزه نسخه تصحیح شده آن از انتشارات دانشگاه تهران قابل خریداری است. نویسنده حکایت موهومی را در خصوص غزل مورد بحث حافظ مطرح کرده که گویا مولانا عبد الرحمان جامی، شاعر وعارف بزرگ قرن نهم هجری، در باب اینکه در شعر خواجه حافظ کشتی شکستگان صحیح است یا کشتی نشستگان؛ از «روح حکیم سنایی» در عوالم غیبی و عرفانی پرسش کرده و به روح مذکورگفته است: «این چه معنی دارد که بعضی در عوضِ«شکستگانیم»،«نشستگانیم» می خوانند.

قول کیان اقرب اند(یعنی گفته چه افرادی به صحت نزدیک تر است، وجه آن را بفرمایید تا مفهوم گردد.) مطلع بیت مربوطه نیز که با بیت نخست نسخه سپهسالار شیرازی تفاوت‌هایی مختصر دارد، بدین وجه است : «پیک صبا به یک ره بر شهر او گذر کن…. بر حضرت سنایی از من رسان دعا را….».

در پاسخ به پرسش جامی؛ روح سنایی ابیات مورد بحث ما را با مطلع: «آمد نسیم لطفی از سوی دوست ما را…» به حضرت جامی ابراز می کند. در بطلان این حکایت؛ فارغ از جنبه‌های متافیزیکی و غیر قابل اثبات آن باید گفت که ابیات مربوطه کاملاً مبتنی بر یک تحلیل منطقی و مادی است و بر اصول فصاحت و بلاغت، منطق عقلی و احتمال استوار است،نه بر یک دانش بی‌حد و مرز و خارق العاده روحی. یعنی اگر کسی این حکایت را صحیح بپندارد؛ می بایست از روح حکیم سنایی، انتظار ارایه یک پاسخ منجز و قطعی داشته باشد، نه یک جواب احتمالی و ظنی.

در عین حال از این روایت خیالی هیچ اثری در کلیّات آثار و احوال عبدالرحمان جامی دیده نمی شود. با این وصف، احتمال اصالت روایت مندرج در نسخه شماره ۱۹۹کتابخانه سپهسالار، چیزی نزدیک به یقین است. پرسش کننده که تائبی خوش خصال نام دارد، سؤال خود را از «حضرت نثاری صاحب کمال» درباره شعر حافظ جویا می شود. از فصاحت و بلاغت مشهود در ابیّات پوشیده نخواهد بود که هر دو نفر،دوستانی دانشمند، فرهیخته و ادیب بوده اند که در کمال تأسف، جستجوی نگارنده این سطور در زمینه یافتن هویّت پرسشگر (تائبی) تا کنون بی نتیجه مانده ولی به تحقیق، سراینده ابیات مربوط به پاسخ، کسی نیست جز «نثاری تونی» متوفی به سال ۹۶۸ هجری که از ادیبان و شاعران مشهور قرن دهم خراسان بوده است.

در تذکره معتبر عرفات العاشقین وعرصات العارفین (نشر میراث مکتوب صفحه ۴۴۰۵ حرف نون متأخرین)که نویسنده آن، شاعر و ادیب عصر صفوی، تقی الدین محمد اوحدی حسینی دقاقی بلیانی (۹۷۳-۱۰۴۰ هجری قمری) است؛ درباره نثاری تونی آمده است که او «نثارگوهرپاش طریق ذوفنونی نثاری تونی، از شعرای مقرّرِ مشهِر زمان بوده، به فضیلت و کمال موصوف و به اخلاق حمیده معروف ». اهمیّت این سؤال و جواب اما در آن است که اثبات می کند حافظ پژوهی و تعمّق در ابیات و اشعار حافظ، از قرون کهن گذشته رواج داشته و نثاری تونی در سالهای قبل از ۹۶۸ هجری ـ یعنی حدود یکصد و پنجاه سال بعد از رحلت حافظ ـ در باب شعر خواجه اظهار نظر و استدلال کرده و در نهایت با درک پیچیدگی‌های رندانه مستور در کلام شمس الدین محمد شیرازی، به دلیل اینکه شخصیّت اشعار حافظ را چون ساز نی، دارای مفر می بیند، یعنی با گرفتن هر روزنه آن که محل فرار هواست، صدا و نوایی تازه از آن خارج می شود؛ با بی بضاعت دانستن اندیشه اش در بیت آخر، خود را در قرار دادن معنای منجّز و قاطع بر شعر حافظ صالح ندانسته است.

لازم به ذکر است که مرحوم دکتر قاسم غنی نیز نسخه خطی فوق الذکر در مدرسه سپهسالار را رؤیت و در صفحه ۲۴ کتاب «یادداشت درحواشی دیوان حافظ»، شعر نثاری تونی در این کتاب را منعکس فرموده اند که این خود بر اعتبار دلایل ما می افزاید. در پایان شرح کامل این مشاعره و سپس توضیحات اختصاصی ابیات تقدیم می گردد.

صفحه نخست نسخه قرن ۱۰ مدرسه سپهسالار

سؤال تائبی

پیک شمال یک ره در شهر تون گذرکن

وز حضــــرت نثـاری از من رسـان دعـا را

بعد از دعا بگویش کین بیت خواجه حافظ

هرچند نیست مشـکل، مشـکل شدست ما را

کشتی شکســــته‌هائیم ای باد شرطه برخــیز

شاید که باز بینیم دیدار آشــــــــــــنا را

بعضی شکسته خوانند برخی نشـسته گویند

هـرکس کنــد دلیـــلی، اثبــات مـدعـــــا را

قول صواب ازین دو، برگوی تا کدام است

تا مــدعــی نپـوید دیــــگــر ره خطــــا را

جواب حضرت نثاری به تائبی

آمد نســــــیم صبحی ازتائبی به یـاران

در گلشــن محبـّت گلهــــــا شــکــفت یارا

در بیت خواجه حافظ تفتیش کرده بودند

کشتی نشسته‌ها را کشتی شکسته‌ها را

کشتی نشسته خواندن از لطف نظم دوراست

هــرچنــد هســت معنی فی الجمـله این ادا را

لیکــن شــکســـته باید تا یار دور افتد

وانگــــاه باز جــویـــد دیدار آشنا را

یعنی شکسته جسم است، از روح دور مانده

وز نفخ صــــــــور جستن، آمرزه شد صفا را

از اهل معرفت هم قول صحیح دارم

کشتی شکسته خواندن این نظم دلگشا را

جایی که خواجه خود هم دارد چو نِی مفرّر

معنی قرار دادن خدمت نیست این گدا را

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نویس ابیات :

۱-مجالس کهن دوم، پنجم و ششم: “دردا که درد پنهان” است. میشیگان اول، آلمان پنجم و چهاردهم، سپهسالار و مجالس سوم وشیرازی، موزه اول، قاهره، مسکو، دهلی، پرینستون، فرانسه اول و چهارم: ” دردا که راز پنهان “.

۲-صورت مبدأ از مجالس دوم، پنجم و ششم ،میشیگان و بلگراد است.مصرع نخست در آلمان پنجم، سپهسالار شیراز، موزه اول، قاهره، مسکو، دهلی: ” کشتی نشستگانیم ” و در مجلس شیرازی، آلمان چهاردهم و پرینستون، فرانسه اول: «کشتی نشسته ایم» و میشگان پنجم: «کشتی شکسته ایم» می باشد. در نسخه مسکو: «کشتی شکستگانیم ای باد شوق برخیز» به طبع سنگی رسیده است. مصرع دوم در آلمان پنجم و مجالس شیراز و سوم وسپهسالار شیرازی، دهلی، پرینستون:، فرانسه اول «دیدار آشنا را »است.همچنین مصرع دوم در آلمان چهاردهم و موزه اول، قاهره، مسکو، میشیگان پنجم، فرانسه چهارم: «آن یار آشنا را »است.

۳-مجالس اول و دوم و سوم ، فرانسه اول و چهارم: «ده روزه مهر گردون افسانه ای است افسون ». صورت مبدا از میشیگان اول، مجلس ششم و سپهسالار و مجلس شیرازی،آلمان چهاردهم، موزه اول، قاهره است.

۴-صورت مبدأ از مجلس کهن ششم، شرح سودی، آلمان پنجم و چهاردهم، فرانسه اول، میشیگان پنجم، پرینستون، لندن اول و دوم، موزه اول، مجالس اول و شیرازی، مسکو و دهلی و غیره است.«هات» که اصل آن «آت» امر از آتی بوده است و همزه به «ها» بدل شده است، به معنای «مرا بده، بمن ببخش» است.

هَیُّوا: حرف ندا برای مخاطب جمع است و به معنای«بیایید» است. ترجمه مصرع به پارسی چنین است: «به من می صبحگاهی بده، بیایید ای مخموران».

مجلس دوم، قاهره و کتب قزوینی و خانلری و سپهسالار شیرازی: “‌هات الصبوح هبّوا ” می باشد. که هُبّوا به معنای امری «بیدار شوید و بیاید» است.

دیوان احمد نذیر و جلالی نایینی:«هات الصبوح کأساً» تصحیح شده و خلخالی:«هات الصبوح هیّوا»است.

سپهسالار شیرازی:«فات الصبوح هبّوا» کتابت شده و آلمان چهاردهم نیز در هر دو وجه «هات» و «فات» که به معنای «فوت و از دست رفتن صبوح» می باشد، اشاره کرده اند.

میشیگان اول: «هات الصبوح حمرا» به معنای شراب سرخ صبحگاهی و مجلس پنجم:«هات الصبوح عفوا» کتابت شده است.

۵-مجلس ششم و مجالس اول، سوم و شیراز، میشیگان اول، پرینستون، موزه اول، فرانسه اول و چهارم،لندن اول، مسکو و دهلی: «جام جم است بنگر». صورت مبدأ از آلمان پنجم و چهاردهم، میششیگان پنجم، مجالس کهن دوم و پنجم،سپهسالار شیرازی، بلگراد و قاهره است. در موزه دوم: «جام خُمی است و بنگر»،به نظر می رسد که مرحوم خلخالی نیز در پانویس دیوان خود به «جام خُم» اشارت کرده اند.

۶-آلمان پنجم، مجلس و سپهسالار شیراز ، فرانسه اول و چهارم، پرینستون، مجالس اول و سوم، مسکو، موزه دوم، دهلی: «با دوستان مروّت»است. میشیگان اول و مجلس دوم: «با دوستان تعطّف» به معنای عطوفت کردن، کتابت شده است. لندن اول و میشیگان پنجم در مصرع نخست: «آرایش دو گیتی» و در مصرع دوم: «با دوستان مروّت»کتابت شده اند. صورت مبدأ پانویس از نسخ بلگراد و مجالس کهن دوم، پنجم، ششم،موزه اول، قاهره، ملبورن است.

۷-میشیگان اول و آلمان دوم: «ور تو نمی پسندی» است. میشیگان پنجم و مجلس اول، مسکو:«تغییر ده قضا را» کتابت شده اند. صورت مبدأ بیت ازمجالس دوم، پنجم، ششم و سایر نسخ معتبر باقی مانده در منابع ما است.

۸- این بیت در میشیگان اول کتابت نشده است. آلمان چهاردهم:«اشهی لنا و احلی یا ایها العذارا»است. نسخ میشیگان پنجم، پرینستون، فرانسه چهارم،ملبورن، دهلی، موزه دوم، مجالس اول، پنجم، شیراز: «اهلی» به معنای خوش آمد و دل پذیر است. صورت مبدأ ازمجالس دوم، سوم و ششم، سپهسالار شیراز،فرانسه اول، موزه اول، قاهره، لندن اول،مسکو، بلگراد و آلمان دوم، معنی بیت این است آن شراب تلخ که در حدیثی؛ مادر پلیدی‌ها خوانده شده برای ما خوشگوارتر و شیرین تر از بوسه دوشیزگان است.«احلی» به معنای حلاوت و شیرینی است. اگر روایت «اهلی» در سایر نسخ نیز صحیح باشد تفاوت چندانی در معنای مصرع ایجاد نمی شود و اهلی نیز معنی خوش آمد و دلپذیر دارد.

۹-تمامی نسخ منبع در این بیت صورت یکسان دارند. تنها میشیگان اول در مصرع دوم: «در باده پیچ و مستی» کتابت شده است.

۱۰- این بیت در مجلس ششم کتابت نشده است. صورت مبدأ از نسخ کهن مجلس دوم، پنجم و میشیگان اول و سایر منابع می باشد.

۱۱- میشیگان اول و سپه سالار شیراز، دهلی:«ترکان پارسی گو» و لندن اول: «ترکان فارسی گو»کتابت شده است. آلمان چهاردهم:«خوبان فارسی گو بخشندگان عمرند» و موزه اول: «ترکان فارسی گو بخشندگان روح اند» است.

در مصرع دوم؛ آلمان پنجم، مجلس سوم و شیراز، دهلی، بلگراد و آلمان دوم و چهاردهم و موزه‌های اول و دوم: «ساقی بشارتی ده پیران پارسا را». سپهسالار شیرازی و موزه اول، قاهره در مصرع دوم: «ساقی بشارتی ده رندان پارسا را». تصحیح قزوینی نیز «رندان پارس»است. صورت مبدأ پانویس از مجالس دوم، پنجم و ششم، پرینستون، فرانسه چهارم است و تصحیح خلخالی و خانلری است و نسخه احمد نذیر و جلالی نایینی نیز بدین وجه تصحیح شده است.

۱۲- میشیگان اول:«ای پیر پاک دامن».
(روزنامه اطلاعات / سعید کافی انارکی / جمعه ۷ دی ۱۳۹۷)

شنبه, 03 آذر 1397 11:33
انارک نیوز: سلام، ویروم ایه مو کیلاسی  8 بیی دبیرستان عنصری و درسومنی وراخونت. امتحانی ثلثی سوم بی، جبرومنی دارت تو استادیوم زیمیی والیبال. 
یکنفر جی پشتی سری مو هنیگیشته بی، البته غیریبه نبی، پوری عاموم بی. شیوات جیواواش وم واج، موجی میوات خب. سوالاشنی هدا و ما مشغول گرتایم، اولین سوال شیوات کریمو ایواج، میوات وهل تا خویوم حل کیری بعد وت واجی.
خلاصه یکیشوم و وات، دومی مدارت حلم اکه گو یکباردر یک تیکه آجرش ور گیره و در تو کیمری موش بست. نیفسم بند اومه. تا مدتی کیمرم درد اکه، هینوم جی هروخت ویرومنی ایه، دوتایی آی اخندم. دی خاطره مو از مدرسه، ایشالا گو ایپسندیت.
(کریم سهیلی)
سلام مو ویرومو از جلاو مدرسه شهید صمدی تا جلاو بخشداری قیدیم وختی مدرسه تعطیل اگرتا خیاوون از وچه مدرسه ای سیا شزی اما الان چی ۵ نفر یا ۱۰ نفر دیجی همشنی ناروسینه ای نهن غیربه ان.کوشی ای رووا ابی هرگز تکرار ناگرته ای ناروسینه ای ناروسینه دلوم بروت را اسوجه ای ناروسینه ای ناروسینه
جمعه, 18 آبان 1397 16:00
انارک نیوز: شعری از آقای محمد رجایی انارکی متخلص به رجا 

بر تو ای کوه سلام 
بر تو ای کوه درود 
یاد ایام خوش مدرسه را یادت هست کودکی بودم خرد 
همچو مستان در مدرسه مست
کودکی شاد به اواز و سرود 
فارغ از بود و نبود؟ 
سالها رفته ولی
تو برافراشته ای چون آنروز
من کودک شده ام پیر چه زود
و پس چند صباحی دیگر
می شوم نیست چو دود
و تو تا دهر بپاست
همچنان خواهی بود
بر بلندی کوه واقع در پشت دبستان فرخی قدیم

سه شنبه, 08 آبان 1397 22:24
انارک نیوز: مدت‌هاست در اقتصاد ایران مطالعه می‌کنم، می‌نویسم و فعال هستم. با صدها کارآفرین و بازرگان نشست و برخاست داشته‌ام و گاهی در جزئیات زندگی و روابط افراد نیز خواسته و ناخواسته ورود پیدا کرده‌ام. اقتصاد اکنون مهم‌ترین موضوع خرد و کلان کشور به شمار می‌رود و بسیاری نسبت به اصلاحات اقتصادی دیدگاه‌ها و ادعاهایی دارند اما خوب که دقیق می‌شوم یک معضل، یک عیب یا بهتر هست بگویم یک وجه اشتراک را در همه آن حرف‌ها و دیدگاه‌ها و ادعاها شاهد هستم. 
«رانت» و «سوبسید» وجه اشتراک زندگی اقتصادی همه ما ایرانی‌هاست. تعجب نکنید اگر کمی صبور باشید و این مقاله را تا پایان مطالعه کنید به خوبی در می‌یابید ما ایرانی‌ها بدون رانت با وجود این قوانین نمی‌توانیم زندگی کنیم و قطعاً کارتن‌خواب می‌شویم.
متن کامل را در وبلاگ شخصی نویسنده مطالعه فرمایید: http://anaraki.blogfa.com
(سینا ایرانپور انارکی - 6 آبان 97)