امروز: شنبه 25 مرداد 1399 برابر با 15 آگوست 2020

یکشنبه, 08 اسفند 1395 14:19
امروز برای اهدای سلول های بنیادی خونساز در بیمارستان سید الشهدا(امید) اصفهان ثبت نام کردم و به نظرم رسید این بابت این کار خدا پسندانه و موثر برای سلامتی اطلاع رسانی کنم. شاید روزی خودمان به این سلول ها نیاز پیدا کنیم. 
پيوند سلول‌های بنيادي خون‌ساز يك راه درماني مؤثر براي بيماري از سرطان‌ها و بیماری‌های ژنتيكي صعب‌العلاج است.براي انجام اين پیوند لازم است فردي با ژن‌های مشابه ازنظر سيستم خاصي در بدن كه HLA ناميده می‌شود (سيستم سازگاري نسجي) به بيمار سلول بنيادي سالم اهدا كند.گرچه احتمال يافتن دهنده در افراد خانواده فرد به علت تشابهات ژنتيكي بيشتر است اما اين احتمال صد درصد نيست.
در صورت وجود يك بانك سلول‌های بنيادي خون‌ساز اين احتمال وجود دارد كه از بين افراد غير منسوب نیز يك دهنده براي فرد بيمار پيدا شود.
با توجه به پيشرفت روزافزون درزمینه ي پيوند سلول بنيادي خون‌ساز در همه جوامع و من‌جمله كشور عزيزمان ايران تلاش بسياري صورت گرفته است كه بانك دهندگان سلول‌های بنيادي شكل گيرد.اهداي سلول‌های بنيادي خون‌ساز يك عمل خداپسندانه است كه منجر به نجات جان يك كودك يا يك فرد مبتلا به بيماري صعب‌العلاج مي‌گردد.
شما نيز در این امر خداپسندانه سهيم گرديد.
روش اهدا: در مرحله اول پس از مشاوره و مصاحبه با كارشناسان اهداي سلول‌های بنيادي و يافتن پاسخ سؤالات احتمالي شما در اين زمينه پرسشنامه‌ی مربوطه را تكميل می‌نمایید.چنانچه شما منعي از نظر اهداي سلول بنيادي نداشته باشيد رضایت‌نامه‌ی مربوط به اهداي سلول بنيادي را امضاء خواهيد كرد سپس ٣میلی‌لیتر خون از شما گرفته می‌شود.
آزمایش‌ها جهت تعيين نوعHLAشما بر روي اين نمونه انجام‌شده و در بانك سلول بنيادي خون‌ساز ذخيره می‌شود تا در صورت لزوم آن را جهت يافتن دهنده‌ای براي بيمار نيازمند جستجو كنند.چنانچه شما اين شانس را يافته باشيد كه HLAشما با بيماري سازگار شود با شما تماس گرفته می‌شود و از شما جهت اهداي سلول بنيادي دعوت می‌شود.شما مختار به قبول دعوت هستيد كه در صورت قبول معاینه‌ی پزشكي كامل از نظر سلامت واژ نظر بیماری‌های منتقله از راه خون و سلول بنيادي  به صورت رایگان از شما انجام می‌شوید و به مدت ٤-٥ روز يك دارو به شما تزريق می‌شود و سپس سلول‌های بنيادي جداسازي می‌گردد و به فرد نيازمند اهدا می‌شود.
اطلاعات شخصي شما در اختيار مركز  پذیره‌نویسی سلول‌های بنيادي بوده و تحت هيچ شرايطي در اختيار شخص يا افراد غير مرتبط قرار نمی‌گیرد.در موارد تحقيقات فقط اطلاعات ژنتيكي بدون نام ممكن است با اجازه‌ی مركز مورد استفاده قرار گيرد.
عوارض اهداي سلول بنيادي خون‌ساز: تاکنون عوارض جدي ثابت‌شده اي براي اهداي سلول بنيادي گزارش نشده است.
[ یکشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۵ ] [ 10:17 ] [ سینا ایرانپور انارکی ]
چهارشنبه, 20 بهمن 1395 20:48
تحقیقات بازار پله‌ای جا مانده در نردبام مدیریت
اکنون با هر سازمان و کسب‌وکاری که وارد گفت‌وگو می‌شویم جذب مشتری و افزایش فروش را به‌عنوان مهم‌ترین چالش خود معرفی می‌کند و حتی شرکت‌هایی که در شرایط خوب سودآوری قرار دارند همچنان دغدغه اصلی آنها نفوذ و ماندگاری در بازار است. بازار به جهت عوامل متعدد کلان و خرد و به‌ویژه رفتار مصرف‌کننده پیچیده‌ترین بخش مدیریت به شمار می‌رود و به‌طور قطع مدیریت بازاریابی و فروش نقش بسزایی را در تدوین چشم‌اندازی و راهبرد یک کسب‌وکار در هر سطحی ایفا می‌کند. هیچ شرکتی در بهترین شرایط نیز پیشنهاد استخدام یک بازاریاب یا مدیر بازاریابی توانمند را رد نمی‌کند و این موضوع به‌خوبی جایگاه و اهمیت این حرفه نزد مدیران را نشان می‌دهد. مدیران عامل در ایران با وجود آگاهی از اهمیت بازاریابی هرگز نگاهی علمی به این بخش نداشته‌اند و همیشه تلاش کرده‌اند با رابطه‌مداری و به‌کارگیری بازاریاب‌های رابطه‌مدار فروش را افزایش دهند. رشد قارچ‌گونه عرضه‌کنندگان داخلی و خارجی کالا و خدمات و افزایش رقابت موجب شده است دیگر روش‌های سنتی پاسخگوی نیاز مدیران در عرصه فروش نباشد و بنابراین دیگر بدون قدم گذاشتن بر پله تحقیقات بازار و پاسخگویی به مشتریان براساس نیاز و خواسته آنها امکان‌پذیر نیست...
(انتشار: روزنامه دنیای اقتصاد(چهارشنبه 20 بهمن 95) صفحه باشگاه مدیران - http://donya-e-eqtesad.com/news/1090383 - سینا ایرانپور انارکی - کارشناس ارشد مدیریت اجرایی و تحلیلگر اقتصادی)
یکشنبه, 17 بهمن 1395 07:47
بررسي دليل استقبال محدود از پرداخت الكترونيكي عوارض جاده‌اي نشان داد: انحصار بانكي در ارائه برچسب عوارض الكترونيكي
خدمات بانكداري الكترونيك بدون رقابت همه بانك‌ها با استقبال مشتريان مواجه نخواهد شد 

توسعه بانكداري الكترونيك و فناوري اطلاعات در جهت ارائه خدمات سريع و بهتر، افزايش رفاه جامعه، كاهش استفاده از كاغذ، پول اسكناس و سكه، كاهش آلودگي محيط زيست، ايجاد درآمد براي بانك‌ها و ده‌ها عوايد و دستاورد ديگر مورد توجه دولت‌ها و كشورهاي مختلف قرار گرفته است. اما در كشور ما هنوز در بسياري از موارد ازجمله موقع عبور از عوارضي بزرگراه‌ها شاهد تراكم و ترافيك خودروها هستيم و با وجود مصرف بي‌رويه سوخت، آلودگي هوا، پخش شدن زباله، هزاران كاغذ ريز پرداخت عوارض در سطح جاده‌ها و اطراف آن، تصادف و عصبانيت راننده‌ها و... اين پرسش اساسي مطرح است كه چرا عبور از عوارضي با وجود امكانات عوارض الكترونيكي هنوز مورد استقبال مردم و راننده قرار نگرفته است.

به گزارش«تعادل» برخي كارشناسان در اين زمينه معتقدند كه دليل اصلي آن عدم تبليغات كافي براي تشويق مردم و نرخ بالاي برچسب 20هزار توماني عوارض الكترونيكي و حضور انحصاري بانك مسكن و عدم حضور ساير بانك‌ها در فروش برچسب است.

اين كارشناسان مي‌گويند در كشورهاي مختلف از چين و هند گرفته تا اروپا و امريكا، عوارض الكترونيكي را شركت‌ها و بانك‌هاي مختلف و در يك فرآيند رقابتي عرضه مي‌كنند و نرخ آن بين 50 تا 70 سنت يعني حدود 2تا 4هزار تومان است. درحالي كه در ايران نرخ برچسب عوارض الكترونيكي 20هزار تومان و 8 برابر نرخ جهاني و وارداتي آن تعيين شده است.

وقتي بانك‌ها و موسسات و شركت‌هاي ديگر در عرضه برچسب و عوارض الكترونيكي مشاركت ندارند در نتيجه مشتريان بانك‌هاي بزرگ و خصوصي در مراجعه به سايت اين بانك‌ها با تبليغ فروش برچسب عوارض الكترونيكي مواجه نمي‌شوند و اگر كسي علاقه‌مند به اين برچسب باشد با سوال از مسوولان باجه‌ها متوجه مي‌شود كه تنها بانك مسكن اين خدمات را ارائه مي‌كند. اما با مراجعه به سايت بانك مسكن متوجه رقم 20هزار توماني براي برچسب مي‌شود كه علاوه بر آن از 5 هزار تومان تا ارقام بالاتر را بايد براي شارژ آن پرداخت كند.

اين عوامل باعث شده كه عملا تبليغ بنيادي و ريشه‌يي وجود ندارد تا مشتريان و راننده‌ها را به صورت طبيعي در مسير انتخاب عوارض الكترونيكي و خريد برچسب آن قرار دهد.

درحال حاضر مشتريان بانك‌ها از طريق سايت بانك‌ها، عابر بانك‌ها و تبليغات محيطي در جريان ارائه خدمات بانك‌ها قرار مي‌گيرند. اما در ارتباط با عوارض الكترونيكي بزرگراه‌ها حتي در محل بزرگراه و عوارضي نيز هيچ گونه تبليغي براي خريد برچسب و قيمت آن و نحوه تهيه آن انجام نشده و مشتريان بانك‌ها عملا هيچگونه تبليغي در مورد خدمات برچسب عوارض الكترونيكي را مشاهده نمي‌كنند و تنها تعدادي از مشتريان بانك مسكن يا كساني كه علاقه‌مند به خريد اين نوع برچسب عوارض هستند به جست‌وجوي خود ادامه مي‌دهند.

اما مشكل مهم ديگر، رقم بالاي خريد برچسب به ميزان 20هزار تومان است كه عملا بسياري از راننده‌هاي گروه‌هاي متوسط و كم درآمد و حتي متوسط به بالاي جامعه را تشويق به خريد برچسب عوارض الكترونيكي خودرو نمي‌كند.

بر اين اساس، اين پرسش اساسي وجود دارد كه وزارت راه و شهرسازي به عنوان متولي نظارت بر امور بزرگراه‌ها و عوارض آنها چرا تنها بانك مسكن را به صورت انحصاري براي فروش برچسب عوارض الكترونيكي انتخاب كرده و بر چه اساس براي تشويق و افزايش فروش اين نوع خدمت موثر براي كاهش مشكلات عوارضي بزرگراه‌ها كه پر از كاغذ و ترافيك و دود و آلودگي و زباله و كاغذ پاره شده است از خدمات ساير بانك‌ها و بيش از 300ميليون كارت اعتباري در دست مردم در شبكه شتاب استفاده نكرده است؟

جالب اين است كه در محل عوارضي بزرگراه‌ها، راننده‌ها به زحمت بايد رقم عوارض را بخوانند و به جاي كلمه سواري 2 يعني 2هزار تومان نوشته‌اند 20000ريال كه بايد به زحمت تعداد صفرها را از هم تفكيك كنند و در تمام جاده‌ها و عوارضي بزرگراه‌ها همه جا ارقام 40000، 50000، 30000 و... ديده مي‌شود. درحالي كه با استفاده از برچسب عوارض الكترونيكي و ارائه آن با قيمت ارزان زير 4هزار تومان مانند كشورهاي ديگر ضمن آنكه بخشي از گردش مالي بانك‌ها و سپرده‌هاي جامعه را به حساب برچسب و شارژ هدايت و زمينه كاهش مشكلات جاده‌ها و راننده‌ها را فراهم مي‌كند در عين حال به جاي هزاران كاغذ پاره رها شده در عوارضي، محيط پاكيزه و ترافيك روان را شاهد خواهيم بود.

كاربرد سامانه عوارض الكترونيكي
يكي از سامانه‌هاي جديد خدماتي يا اخذ الكترونيكي عوارض است كه يك بانك و وزارتخانه با همكاري يكديگر آن را راه‌اندازي كرده‌اند. اما به خاطر انحصار ارائه آن در يك بانك و رشد واردات برچسب آن به دليل افزايش نياز داخلي بسترساز يك رانت و فرصت ويژه در بلندمدت خواهد بود.

در اين طرح صاحب وسيله نقليه با خريد يك برچسب(Tag) و شارژ آن و چسباندن آن بر شيشه جلو اتومبيل بدون توقف از دروازهETC عبور مي‌كند و به ‌صورت خودكار مبلغ عوارض از حساب آن كسر مي‌شود.

اما يكي از انتقادات اساسي به خدمات ETC در ايران انحصار عرضه آن در يك بانك دولتي است. اين بانك هر سال براي عرضه اين خدمت مناقصه‌يي را جهت واردات برچسب‌ها(Windshield Tag) به ‌صورت دو مرحله‌يي برگزار مي‌كند. انحصار در ارائه خدمات و كالا براي هيچ اقتصادي پسنديده نيست و هميشه بسترساز رانت و فرصت ويژه در هر سطح و جايگاهي بوده است. بدون ترديد اين خدمت جهت توسعه روزافزون با خروج از انحصارگري در يك بانك و ارائه آن در بانك‌هاي دولتي و خصوصي مختلف ضمن بسترسازي براي استفاده از آن به ‌وسيله مشتريان بيشتر قيمت عرضه آن را نيز كاهش خواهد داد. اكنون اين خدمت با قيمت 20هزار تومان به ‌وسيله بانك مسكن در سراسر كشور عرضه مي‌شود و با وجود محدوديت‌هاي موجود جهت دسترسي به خدمات اين بانك، توسعه آن نيز به كندي پيش مي‌رود.

از سوي ديگر اين بانك ضمن عرضه اين خدمت با قيمت بالا به نسبت قيمت آن در خارج از كشور با ارائه برچسب همراه با لوگو و نام خود تبليغاتي گسترده، ارزان و انحصاري را نيز براي بانك به وجود آورده است. تبليغاتي كه هيچ‌كدام از بانك‌ها از آن بهره‌مند نيستند.

قيمت بالاي عرضه خدمات ETC
بررسي قيمت‌هاي جهاني اين نوع خدمات و برچسب‌هاي قابل‌ شناسايي در سطح بين‌المللي نشان مي‌دهد اين كالا در چين با قيمتي معادل 56 سنت امريكا عرضه مي‌شود. چين و هند بزرگ‌ترين توليدكنندگان اين كالا در جهان به شمار مي‌روند و در مناقصه مورد اشاره نيز بيشتر از اين دو كشور واردات انجام مي‌شود و اين برچسب نيز در مدل‌هاي مختلف بين 50 تا 70سنت امريكا قيمت دارد.

تعرفه واردات اين برچسب‌ها 
نيز با كد تعرفه(85235900) با مأخذ 15درصد است. وزن ناخالص 118هزار برچسب هم نيز نزديك به 214كيلوگرم مي‌شود.

تعرفه وارداتي 15درصد و وزن كم كه سال 94 با احتساب قيمت دلار آزاد نزديك به 3300تومان بوده براي واردكننده قيمتي نزديك به 2500تومان تمام ‌شده است اما اين برچسب اكنون به‌ وسيله بانك مسكن با قيمت 20هزار تومان به صدها هزار نفر از مردم عرضه مي‌شود. اين تفاوت قيمت با چه توجيهي ايجاد شده است؟

وزارت راه و شهرسازي نيز به عنوان متولي اين امر شايسته بود كه اولا نرخ برچسب را كمتر از اين رقم در نظر مي‌گرفت و موجبات تشويق مردم را فراهم مي‌كرد تا از اين نوع خدمات و سهولت و سرعت آن و كاهش هزينه‌هاي جانبي و حاشيه‌يي استفاده شود و دوم اينكه زمينه حضور ساير بانك‌ها و موسسات اعتباري را فراهم مي‌كرد تا در رقابت كنوني بازار پول، كه بانك‌ها براي دريافت مبلغ 10هزار تومان از هر مشتري نيز رقابت تنگاتنگ دارند، با حضور خود تعداد بيشتري از مشتريان و راننده‌ها را تشويق به استفاده از اين روش مي‌كردند و عوارضي بزرگراه‌هاي كشور شاهد اين همه ترافيك و تراكم خودروها نمي‌شد.

به نظر مي‌رسد تعدادي از شركت‌هاي توانمند كه به‌ صورت رسمي نمايندگي فروش اينگونه برچسب‌ها را دارند با توجه به جو حاكم بر اينگونه مناقصات در آن شركت نمي‌كنند يا با واسطه وارد مي‌شوند.

اما وزارت راه و شهرسازي مي‌تواند با رفع انحصار حضور يك بانك، زمينه حضور ساير بانك‌ها و شركت‌ها را با نرخ‌هاي كمتر از 20هزار تومان براي برچسب فراهم آورد.

برخي كارشناسان معتقدند كه بيشتر شركت‌كنندگان در مناقصه‌هاي برچسب عوارض و... در مرحله فني رد مي‌شوند يا امتياز پايين به دست مي‌آورند و جالب اين است كه در نهايت قيمت اوليه برچسب عملا 8 برابر قيمت وارداتي آن به مشتري فروخته مي‌شود. درحالي كه ايجاد رقابت و رفع انحصار و ورود بانك‌ها و شركت‌هاي ديگر مي‌تواند فروش برچسب عوارض الكترونيكي را ارزان‌تر و استقبال مردم از اين خدمات الكترونيكي بانك‌ها را به ‌شدت افزايش دهد.

(یکشنبه 17 بهمن 1395 - 754 - روزنامه تعادل - اخبار اقتصادی ایران - صفحه 4 : 1395/11/17 - گروه بانك و بيمه - سينا ايرانپوراناركي)
جمعه, 01 بهمن 1395 23:40
اقتصاد ایران کم ثبات و پر نوسان است و در یک اقتصاد متلاطم دستیابی به یک ساحل امن تنها با به‌کارگیری راهبردهای متمایز امکان پذیر می‌شود. استراتژی تمایز را باید در نوع محصول تولیدی و یا راهکارهای عرضه و فروش جستجو کرد و با توجه به شرایط اقتصاد صنعتی در ایران تمرکز بر تولید محصولات جدید که کمتر در بازار یافت می‌شوند اما مطابق با نیاز مصرف‌کننده هستند یک استراتژی قدرتمند برای تثبیت جایگاه در بازار و حفظ یک بازار بلندمدت به شمار می‌رود. در حقیقت تولید محصولات دانش‌بنیان که در بند دو سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی نیز بر پیشتازی آن به‌منظور ارتقا جایگاه جهانی کشور و کسب رتبه نخست اقتصاد دانش‌بنیان در منطقه تأکید شده است راهبردی کلان و مؤثر برای توسعه صنعتی هم‌زمان با رشد تجارت بین‌المللی ایران محسوب می‌شود.
صنایع شیمیایی کشور را باید به دلیل گستردگی زمینه فعالیت و تنوع بی‌نظیر، یک صنعت کاملاً منحصربه‌فرد برای بهبود جایگاه علمی و صنعتی ایران دانست و آگاه بود که فعالیت‌های متمرکز بر محصولات دانش‌بنیان به دلیل ارزش‌افزوده بسیار بالا فرصتی طلایی در این صنعت شناخته می‌شود.
-بخش‌های سودآور صنایع شیمیایی کشور
اکنون بر طبق آمارهای معاونت علمی و فناوری ریاست‌جمهوری 31 شرکت به‌صورت رسمی در حوزه مواد شیمیایی فعالیت می‌کنند که البته برخی از شرکت‌هایی که فعالیت دانش‌بنیان دارند در این صنعت هنوز اقدام به دریافت گواهینامه شرکت‌های دانش‌بنیان نکرده‌اند.
بنا بر گزارش وزارت صنعت، معدن و تجارت صنایع تولید مواد و محصولات شیمیایی، فلزات اساسی، سایر محصولات کانی غیرفلزی، تولید وسایل نقلیه موتوری و صنایع غذایی و آشامیدنی بیش از 80 درصد از ارزش‌افزوده تولیدشده توسط بخش صنعت را به خود اختصاص داده‌اند.صنعت تولید مواد و محصولات شیمیایی نیز که در سال‌های اخیر همواره پیشتاز بوده است، بر اساس آخرین گزارش‌ها توانسته حدود 26 درصد از ارزش‌افزوده تولیدشده در صنعت را به خود اختصاص دهد.
کارشناسان و صاحب‌نظران صنایع شیمیایی کشور اعتقاددارند با توجه به اینکه مزیت عمده کشور وجود منابع سرشار هیدروکربنی اعم از نفت خام و گاز طبیعی است و درحال‌حاضر قسمت عمده آن به‌صورت خام و با ارزش‌افزوده به نسبت پایین به خارج از کشور صادر می‌شود از این‌رو شرکت‌های دانش‌بنیان می‌توانند در دو حوزه کلی صنایع بالادستی و صنایع پایین‌دستی صنعت نفت فعالیت کنند.
صنایع بالادستی شامل توسعه فرآیندها به‌ویژه کاتالیزورهای جدید برای پالایش بهتر مواد خام نفتی و گاز است. صنایع پایین‌دستی شامل به وجود آوردن ارزش‌افزوده بیشتر با استفاده از محصولات پتروشیمی، منابع گیاهی و جنگلی در راستای رفع نیاز کشور به مواد شیمیایی در صنایع مختلف ازجمله داروسازی (آرایشی و بهداشتی)، پلیمر، خودرو، ساختمان، پوشاک و... است.
همان‌طور که مشاهده می‌شود با توجه به مزیت‌ها و توانمندی‌های کشور به‌سادگی می‌توان اولویت‌های سرمایه‌گذاری با بالاترین میزان سودآوری و کمترین زمان ممکن را شناسایی و بدین ترتیب از هدر رفت سرمایه‌گذاری و اتلاف زمان جلوگیری کرد.
-راهبرد کسب درآمد پایدار در صنایع شیمیایی
پس از شناخت فرصت‌های سرمایه‌گذاری و اولویت‌های سودآور باید راهبردهای مناسب برای کسب درآمد پایدار در صنایع شیمیایی را برگزید. مهم‌ترین راهبرد در صنایع شیمیایی سرمایه‌گذاری وسیع بر روی تحقیق و توسعه و تمرکز بر تولید محصولات تخصصی و سنتز شده در صنایع و معادن مختلف است. فعالان صنایع شیمیایی کشور اکنون با یک چالش بزرگ مواجه هستند و آن هم واردات گسترده و البته ارزان قیمت محصولات شیمیایی از کشورهایی همچون هند، مالزی و چین است و بنابراین رقابت قیمتی برای فعالان این صنعت از سهم آن‌ها در بازار خواهد کاست.
برای رفع این چالش همراه با افزایش تعرفه‌های گمرکی به‌صورت کوتاه‌مدت باید صنایع کشور را ترغیب به تولید محصولاتی سنتز شده برای صنایع کرد. باید ارتباط خطوط تولید و واحدهای تحقیق و توسعه در صنایع شیمیایی افزایش یابد و دانشگاه‌ها نیز به‌عنوان حلقه واسط تلاش کنند ضمن بهبود این زنجیره، دانش و فناوری‌های تئوریک خود را در ارتباط با صنعت عملیاتی و قابل‌استفاده کنند.
تعداد فراوان فارغ‌التحصیلان رشته شیمی با گرایش‌های مختلف در ایران اگرچه بازار کار این صنعت را با محدودیت مواجه کرده است اما از سوی دیگر یک فرصت استثنایی برای رشد فعالیت‌های پژوهشی-کاربردی را برای صنایع کشور فراهم کرده است که مدیران و سرمایه‌گذاران صنایع شیمیایی کشور باید از این فرصت نهایت بهره‌برداری را داشته بتاشند و حداقل 5 درصد از سود شرکت‌های خود را به فعالیت‌های پژوهشی اختصاص دهند.
مزیت‌هایی همچون معافیت مالیاتی شرکت‌های دانش‌بنیان، حذف عوارض گمرکی مواد اولیه وارداتی آن‌ها، معافیت مالیاتی متناسب با میزان سرمایه‌گذاری پژوهشی شرکت‌های خارج از فهرست دانش‌بنیان و بسیاری از مزایای دیگر عوامل خوبی برای ترغیب جهت ایجاد و توسعه شرکت‌های دانش‌بنیان و پژوهش محور به شمار می‌روند که معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری و وزارت صنعت، معدن و تجارت باید برای بهبود این مزایا و تسهیل فعالیت این نوع شرکت‌ها در زمینه تولید، کاهش قیمت تمام‌شده و حمایت‌های معنوی راهکارهای دیگری را نیز مدنظر قرار دهند.
-حمایت‌های زیرساختی از صنعت شیمیایی
برای توسعه صنعت شیمیایی کشور بهبود زیرساخت‌های کلان اقتصادی و ضرورت تولید باکیفیت و ارزان مواد اولیه صنایع شیمیایی در پتروشیمی از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. افزایش تعداد شرکت‌های فعال در صنعت شیمیایی بدون تردید بازار گسترده‌تری را پیش روی پتروشیمی‌ها خواهد گشود و از این رو پتروشیمی‌ها نیز باید این را یک فرصت طلایی دانسته و تلاش کنند تا آنجا که امکان دارد نیازهای اولیه صنایع شیمیایی را در داخل با قیمت مناسب تولید و عرضه کنند. پتروشیمی‌ها در ایران هر سال در موضوع نرخ خوراک و نرخ ارز وضعیت سودآوری آن‌ها زیر سؤال می‌رود و این چالش آینده آن‌ها را برای توسعه پایدار با تهدید مواجه کرده است. پتروشیمی‌های ایران باید همسو با شرکت‌های فعال در صنایع شیمیایی و باهدف حمایت از صنایع شیمیایی دانش‌بنیان، سیاست‌های اقتصادی و رویکردهای مدیریتی خود را اصلاح کنند و ضمن کاهش قیمت تمام‌شده و محدودیت‌های موجود در عرضه محصول تولیدی خود تنوع و دانش‌محوری را در راهبردهای کلان خود تثبیت کنند.
صنایع شیمیایی ایران یک زنجیره تکمیلی بسیار گسترده با سطح اشتغال‌زایی بالا و البته درصد سود فراوان را در اختیار دارد که  علاوه بر توسعه صنعتی و رشد صادراتی کشور می‌تواند فرصت‌های اشتغال را از وضعیت اپراتوری و کارگری به کارشناس محوری ارتقا دهد و کیفیت شغلی نیروی انسانی کشور را نیز بهبود بخشد.
(تاريخ : جمعه ۱ بهمن ۱۳۹۵ | 21:49 | نویسنده : سینا ایرانپور انارکی / ماهنامه تخصصی صنعت و شیمی (آبان و آذر 1395 ))
چهارشنبه, 29 دی 1395 09:09
مدیریت مالی یکی از گرایش‌های نوین و تخصصی رشته مدیریت است که تفاوت چشمگیری با رشته حسابداری دارد. در ایران مدیر مالی به کسی اطلاق می‌شود که در زمینه حسابداری دارای تخصص و مهارت باشد و امور مالی بر پایه مفاهیم و دانش حسابداری تعریف و تدوین شده است. مدیریت مالی دانشی فراتر از مفاهیم و امور حسابداری است و یک مدیر مالی حرفه‌ای باید در چهار زمینه اقتصاد، بازرگانی، حسابداری و مدیریت دارای تخصص باشد.
مدیران مالی در کشورهای توسعه‌یافته و صاحب صنعت نقشی فراگیر و اثرگذار در تدوین استراتژی‌های کلان و به‌ویژه سرمایه‌گذاری‌ها و شرایط حضور در بازار دارند. یک مدیر مالی از حسابداری به‌عنوان یک ابزار برای طراحی ساختار مالی بنگاه‌های اقتصادی استفاده می‌کند و با آگاهی و تسلط بر شرایط بازار و اقتصاد کشور تصمیم می‌گیرد دارایی‌های نقد و غیر نقد آن بنگاه چگونه مدیریت و هزینه شود. در ادامه سه راهکار ساختاری برای رفع موانع تأمین مالی شرح داده می‌شود.
-ایجاد یک حلقه واسط تحلیلگر در بنگاه‌های ایرانی
در ایران نقش مدیران مالی در اندازه مدیران حسابداری تنزل یافته است و بیش از آنکه سیاست‌گذار باشند و راهبردهای کلان ارائه دهند به امور اپراتوری در زمینه حسابداری به‌ویژه مالیات مشغول هستند و این یک آسیب جدی برای بنگاه‌های اقتصادی در ایران به شمار می‌رود. نبود دانش مالی در شرکت‌های ایرانی و کمبود مدیران مالی متخصص موجب شده است حلقه واسط میان بخش‌های حسابداری، بازرگانی و اقتصاد هرگز ایجاد نشود و مدیران عامل و ارشد قادر به تصمیم‌گیری‌های مؤثر در عرصه سرمایه‌گذاری‌ها و مدیریت هزینه‌های راهبردی نباشند.
ایجاد یک واحد تخصصی مدیریت مالی با مدیریت و کارکنان متخصص در زمینه‌های مورد اشاره کمک می‌کند ساختار مالی در بنگاه‌های اقتصادی از وضعیت اپراتوری جهت ثبت اطلاعات مالی و حسابداری و تمرکز بر موضوع مالیات به سمت دستیابی به راهبردهای کلان و تخصصی برای مدیریت سرمایه‌گذاری و نقدینگی‌ها گرایش یابند. بنگاه‌های ایرانی همچنان از دانش اقتصاد و مدیریت و کاربردی ساختن این دو با اطلاعات حسابداری محروم هستند و نبود این واحد و ساختار تخصصی یکی از عوامل مهم در مدیریت سرمایه‌های نقد و غیر نقد و تضعیف قدرت مالی و تأمین نقدینگی به شمار می‌رود. مدیران عامل و سرمایه‌گذاران بخش خصوصی و دولتی در ایران ضرورت دارد با تغییر دیدگاه‌های سنتی خود در حوزه مالی و حسابداری و به کارگیری دانش نوین مدیریت مالی در مرحله نخست یک ساختار تخصصی برای پیشگیری از چالش‌های مالی فراهم آورند.
در بخش دیگر لزوم اجرای سیستم بهای تمام شده از دیگر ساختارهای تخصصی مورد نیاز بنگاه‌های ایرانی است که همچنان این سیستم و ساختار نیز به صورت تخصصی اجرا نشده است. محاسبه بهای تمام شده به صورت تخصصی نقش کلیدی در مدیریت هزینه‌های بنگاه‌های اقتصادی و بهبود نقدینگی آن‌ها ایفا می‌کند که نباید از آن غفلت کرد.
-حضور مؤثر در بورس و بهبود ابزارهای مالی
تردیدی نیست که حجم نقدینگی میان اقشار مختلف جامعه بالاست و این را تمام اقتصاددانان تائید می‌کنند اما چرا باوجود حجم نقدینگی بالا همچنان بنگاه‌های ایرانی با چالش تأمین مالی مواجه هستند؟
در ایران تمایل به سرمایه‌گذارهای گروهی و مدیریت در قالب سیستم و تیم بسیار کم است. پدیده مدیر مالکی و پرهیز از شراکت و علاقه به انحصارگری در مدیریت که از ضعف فرهنگ کار گروهی در ایران ناشی می‌شود اجرای مدیریت علمی و سیستمی را در بنگاه‌های اقتصادی دشوار می‌کند. بنگاه‌داری و دستیابی به یک برند مطرح و تأثیرگذار در سطح ملی و جهانی با رویکردهای انحصاری و شخص محوری دیگر امکان‌پذیر نیست. سرمایه‌گذاری و مدیریت مالی اکنون یک تخصص غیرقابل انکار است که به کار گروهی و سرمایه‌گذاری‌های مشترک جدی نیاز دارد.
عدم اعتماد به سهامداران، نبود تفاهم و توافق با شرکا، قوانین نامناسب و ترس از شفافیت موجود، چهار مانع بزرگ برای سرمایه‌گذاران جهت ورود به عرصه سرمایه‌گذاری‌های نوین به شمار می‌روند. اگرچه این چهار مانع تا اندازه زیادی پذیرفتنی و قابل درک هستند اما نباید بهانه و دستاویزی برای پرهیز از سرمایه‌گذاری‌های نوین و برخورداری از روش‌های تأمین مالی جدید شوند.
مدیران در بنگاه‌های اقتصادی باید آگاه باشند دیگر با دیدگاه‌های سنتی قادر نخواهند بود سودهای کلان به دست آورند و اگر سودی هم به دست آید با روش‌های کنونی در بلندمدت پایدار نخواهد بود. بنابراین همان‌طور که دولت به کندی تلاش می‌کند موانع را رفع و قوانین را برای فعالیت‌های اقتصادی بهبود بخشد مدیران بخش خصوصی نیز باید فرهنگ مدیریتی خود را ارتقا دهند و از پذیرفتن شریک در سرمایه‌گذاری یا عرضه سهام و واگذاری مدیریت نگرانی نداشته باشند. این راهی است که باید دیر یا زود پیموده شود و هر چقدر آن را به تأخیر بیاندازیم از عمر بنگاه خود کاسته‌ایم.
تردیدی نیست که بنگاه‌داری با حضور سهامداران فراوان چه در قالب سهامی عام و خاص و چه تعاونی بسیار دشوار است اما این دشواری را باید با اصلاح فرهنگی و رویکردهای مدیریتی به مرور تسهیل کرد. باید اقتصاد از انحصار در دست یک یا چند گروه خاص به عمق جامعه و اقشار مردم انتقال یابد تا ضمن برخورداری از منابع درآمدی خرد و هدایت سرمایه‌های کوچک، دانش اقتصادی نیز به سطح عمومی جامعه انتقال یابد.
 این رویداد با همه دشواری‌ها فرصت‌های زیادی در جهت توسعه اقتصادی فراهم می‌آورد. سرمایه‌های خرد مردم که بیشتر در قالب سپرده بانکی و طلا و ارز ذخیره می‌شود با ورود به عرصه صنعت و خدمات می‌تواند  نجات‌بخش بسیاری از بنگاه‌های کوچک و بزرگ و جلوگیری از اخذ تسهیلات گران بانکی برای آن‌ها شود. هدایت سرمایه‌های خرد و شراکت و سهامداری عموم مردم در بنگاه‌ها، فاصله طبقاتی را نیز به مرور کم و توزیع ثروت را نیز عادلانه می‌کند. افزایش انگیزه اقشار مختلف مردم و بهبود رضایتمندی آن‌ها نیز از مزایای پنهان این رفتار فرهنگی- اقتصادی است.
 شفافیت مالی نیز از نگرانی‌های بزرگ سرمایه‌داران و صاحبان صنعت برای ورود به بورس و بهره‌مندی از روش‌های نوین تأمین مالی است که باید آگاه بود گریزی از آن وجود ندارد و هر چقدر زمان سپری شود و تکنیک‌ها و فناوری‌ها بهبود یابند فرار و پنهان‌کاری‌های مالی و اقتصادی دشوارتر می‌شود. چه دولت و چه بخش خصوصی باید هر دو برای ورود به اتاق شیشه‌ای پیش‌قدم شوند و هرگز نیز تلاش نکنند توپ را به میدان دیگری بیاندازند. باید تمام اعضای جامعه عملکرد شفافی داشته باشند تا بتوان آگاهانه تصمیم گرفت و ساختارها را اصلاح کرد اگرچه شفافیت همیشه در آغاز هزینه‌هایی را نیز به دنبال خواهد داشت.
بخش خصوصی باید از فرصت‌های موجود در بورس و ابزارهای مالی آن در جهت توسعه بهره‌برداری کند و از سوی دیگر دولت نیز باید تلاش کند روش و ابزارهای تأمین مالی این نهاد بزرگ و کارآمد را بهبود بخشد و انگیزه‌های بیشتری را برای عرضه سهام شرکت‌های کوچک و بزرگ در بورس فراهم آورد. هر چقدر سرمایه موجود در بورس و شفافیت مالی افزایش یابد به مرور شاهد  بهبود شاخص‌های اقتصادی از جمله تسهیل محیط کسب‌وکار، سرانه ملی و رفاه و سلامت اداری خواهیم بود.
 -بهبود نظام بانکداری و حضور بانک‌های خارجی
بخش بانکداری ایران با توجه به تجارت پول در کشور و ناکارآمدی سایر بخش‌ها یکی از پاشنه‌های آشیل اقتصادی جهت توسعه به شمار می‌رود. بانکداری سنتی ایران یکی از عوامل ضد انگیزشی برای سرمایه‌گذاری در صنعت و تجارت آزاد است که تا زمانی که اقتصاد ایران وابستگی سیاسی و عملیاتی خود به بانک‌ها را کاهش و ساختار نهادهای مالی را اصلاح نکند در بهبود عملکرد سایر بخش‌ها نیز شاهد تحول آنچنانی نخواهیم بود. بانک‌ها نشان داده‌اند که بسیار آیین‌نامه گریز هستند و نمی‌توان آن‌ها را با آیین‌نامه‌ها مجبور به اصلاح فرآیند کرد. دولت و مجلس باید ساختار بانکداری را با قوانین مؤثر و دارای قوه نظارتی قدرتمند اصلاح کنند و با ورود بانک‌های خارجی و ایجاد رقابت میان آن‌ها از تمرکز سرمایه در این بخش جلوگیری کنند. بانک‌ها عامل عدم گردش سرمایه و افزایش علاقه به تجارت پول در کشور شده‌اند و بنگاه‌ها هرگز قادر نخواهند بود در برابر بهره‌های بانکی بالا از تسهیلات آن‌ها بهره‌برداری مؤثری داشته باشند. قدرت گیری بورس و تسهیل شرایط ورود و حضور در بورس‌های مختلف کشور به عنوان یک رقیب می‌تواند راهکار دیگری برای اجبار بانک‌ها برای اصلاح ساختاری باشد.
(سینا ایرانپور انارکی / انتشار در روزنامه دنیای اقتصاد صفحه 22؛ دوشنبه 27 دی 1395)
سه شنبه, 21 دی 1395 19:05
یکشنبه شب 19 دی ماه 95 بعد از یک جلسه کاری که دو ساعتی به طول انجامید نزدیک ساعت 8:30 به سمت منزل حرکت کردم. پیام‌های تلگرام را بررسی کردم که ناباورانه با خبر مرگ آیت اله هاشمی رفسنجانی در چند کانال خبری مواجه شدم. از راننده تاکسی موضوع را پرسیدم که وی هم خبر را تائید کرد. ناخودآگاه اشک در چشمانم حلقه زد؛ دل‌بستگی خاصی به هیچ‌کدام از شخصیت‌های سیاسی ندارم اما مرگ نابهنگام هاشمی من را هم نگران کرد. به منزل که رسیدم تلویزیون را روشن و تا پایان شب برنامه‌های مرتبط با فوت رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام را تماشا کردم.
-هاشمی به یکباره محبوب رسانه ملی شد
در شبکه خبر محمدرضا باهنر(نماینده ادوار مجلس) و مصطفی پورمحمدی(وزیر دادگستری دولت یازدهم) که هر دو نیز اصالتاً کرمانی و همشهری هاشمی بودند شخصیت و جایگاه وی را تبیین کردند. در شبکه دو و برنامه گفتگوی ویژه خبری محسن رضایی(دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام و فرمانده اسبق کل سپاه) مهمان برنامه بود. در شبکه یک و برنامه «این شب‌ها» احمد توکلی(نماینده ادوار مجلس) و سید مهدی طباطبایی(عضو جامعه روحانیت مبارز و نماینده ادوار مجلس) از خاطرات خود با هاشمی و نقش وی در پیروزی انقلاب اسلامی سخن گفتند. 
کسانی که برای بررسی شخصیت هاشمی رفسنجانی به تلویزیون دعوت شده بودند هیچ‌کدام در سطح و جایگاه هاشمی نبودند و در رسانه ملی طی چند سال گذشته نیز چندین برابر هاشمی حضور داشتند. استوانه جمهوری اسلامی در حالی زندگی را بدرود گفت که طی یک دهه گذشته مغضوب رسانه ملی بود. فراموش نمی‌کنیم مستندهای رسانه ملی درباره دولت‌های بعد از انقلاب و مجلس‌های بعد از انقلاب را که در تمام این مستندها دوران هاشمی رفسنجانی به‌عنوان یکی از بدترین دوره‌های مدیریتی کشور و با تأکید بر رشد افسار گسیخته تورم، تولید و پخش شده بود و از اتفاق مجری برنامه گفتگوی ویژه خبری یکی از کسانی بود که به‌صراحت دوران ریاست جمهوری هاشمی را در این مستندها دوران زندگی دشوار مردم ایران معرفی کرد.
تلویزیون تلاش کرد با پخش مصاحبه مقام معظم رهبری درباره علاقه و نزدیکی ایشان به آقای هاشمی تا اندازه زیادی رویکرد غیرمنصفانه خود در قبال هاشمی را جبران کند اما یک پرسش اساسی در اذهان عمومی شکل گرفت که چرا به یکباره صداوسیمایی که در چند سال گذشته فقط به هنگام انتخابات دعوت عمومی مردم به مشارکت از سوی هاشمی را پخش کرده بود و انتشار سایر دیدگاه‌های وی را صحیح نمی‌دانست اکنون حتی راضی شده است سخنان رهبری درباره علاقه و نزدیکی این دو رفیق دیرین را نمایش دهد؟!
هاشمی یک‌شب عزیز رسانه ملی شد تا شاید بتواند با این حرکت جلوی جریان سازی خبری رسانه‌های خارجی و اختلافات رهبر و ریاست مجمع را بگیرد اما غافل بود که پیش از این آن‌قدر هاشمی را سانسور و حذف کرده است که باور این رفتار رسانه‌ای برای مردم آسان نیست. افتضاح آنجا بود که رسانه ملی مستندات کافی از زندگی و فعالیت‌های هاشمی طی چند سال گذشته در اختیار نداشت و بیشتر عملکرد و سخنرانی‌های هاشمی در آغاز انقلاب را پخش کرد.
هاشمی آن‌قدر در پیش و بعد از انقلاب نفوذ و حضور داشته است که باید از زندگی ایشان، فیلم مستند و حتی داستانی ساخته شود. هاشمی با هر نوع دیدگاه و عملکرد آن‌قدر بزرگ است که تلاش و همت این مرد بزرگ و تحمل رنج‌هایی که قبل و بعد از انقلاب بروز داده است می تواند الگوی بسیاری از جوانان شود. رسانه ملی از لحظه مرگ تلاش کرد با پوشش مستمر اخبار مرتبط با این شخصیت و حضور همکاران و هم‌سنگران ایشان گذشته را جبران کند و شاید اغراق نباشد. اگر بگوییم این نوع پوشش خبری تا پیش‌ازاین در عروج ملکوتی امام خمینی و فرزند عزیزشان دیده شده بود.
 اما با این وجود رسانه ملی اگر قصد دارد همچنان رسانه محبوب مردم باقی بماند بهتر است رویکردهای جناحی خود را تعدیل و هوشمندانه شخصیت‌ها و عملکردشان را بررسی کند تا ناگزیر به جبران کوتاهی و بی انصافی گذشته در یک شب نشود.
تیترها خوب نبود
صبح روز بعد از فوت هاشمی در جستجوی یک تیتر و عکس منحصربه‌فرد در روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها بودم. انتظار داشتم رسانه‌هایی همچون روزنامه‌های هفت صبح، وطن امروز، قانون، اعتماد، شرق و کیهان و از سوی دیگر خبرگزاری‌های تسنیم، ایسنا، سایت‌های خبری الف، تابناک و ... حرفی متمایز را منتشر کنند اما هر چه مشاهده کردم به دلم ننشست. دلم یک تیتر دو کلمه‌ای می‌خواست فکر می‌کردم وطن امروز با آنکه رویکرد رسانه‌ای آن را نمی‌پسندم اما تیتری خاص را برای آیت اله در نظر بگیرد اما وطن امروز هم موفق نبود.
هفت صبح و شرق هم چیزی بیشتر از دیگران برای گفتن نداشتند. اما یک روزنامه کمتر شناخته شده که اتفاقاً اصفهانی هم هست تیتر دو کلمه‌ای جذاب‌تری را برگزید. "داغ زمستانی" تیتری داغ‌تر نسبت به تیترهای سایر رسانه‌ها بود اما محتوای آن چیزی فراتر از دیگران نداشت. افتضاح رسانه‌ای هم به روزنامه‌هایی تعلق داشت که آن‌قدر زود در روز گذشته صفحات خود را برای چاپ ارسال کرده بودند که از خبر فوت هاشمی جا ماندند و این به‌خوبی نشان می‌دهد چه کسانی برای رسانه داری به بلوغ نرسیده‌اند.
سوژه‌هایی که از آن غفلت شد
از صبح ذهنم مشغول بود؛ به نظرم رسانه‌ها نتوانستند آن‌چنان‌که باید و شاید تیتری ماندگار و گزارشی متفاوت را از مرگ نفر دوم نظام به لحاظ جایگاه معنوی منتشر کنند. شاید آن‌قدر فوت هاشمی رفسنجانی ناگهانی بود که رسانه‌ها بیش از آنکه در فکر تحلیل و تفسیر مراودات چالش برانگیز و دیدگاه‌های قابل بحث پیرامون این شخصیت و یا اتفاقات بعد از مرگ هاشمی باشند بیشتر تلاش کردند در فرصت باقیمانده برای هماهنگی با چاپخانه فقط از خبر مرگ وی مطمئن شوند و یک سرگذشت از ایشان برای نشر آماده کنند. برخی رسانه‌ها نیز تقارن زمان فوت ایشان با سالمرگ امیرکبیر را موضوعی برای مقایسه این دو شخصیت قرار دادند که البته باورپذیری آن برای مخاطب با توجه به جایگاه خاص امیرکبیر نزد افکار عمومی بسیار اندک بود.
هاشمی از معدود سیاستمداران ایرانی است که خود را موظف به مستندسازی و نشر خاطرات و رویدادهای دوران خود می‌دانست و انتشار کتاب خاطرات وی بیانگر ارزش‌گذاری ایشان بر موضوع تاریخ انقلاب و عملکرد مسئولان است. در کشورهای دیگر نگارش سرگذشت و خاطرات چهره‌ها و شخصیت‌ها یک وظیفه و فرهنگ ملی برای پاسخگویی به افکار عمومی شناخته می‌شود اما در ایران کمتر چهره‌های شاخص، خاطرات و سرگذشت خود را می‌نویسند.
علی‌اکبر هاشمی بهرمانی اما به این وظیفه خود نیز به‌خوبی عمل کرده است و با وجود حضور مستمر در سمت‌های اجرایی پس از انقلاب و زندان‌ها و شکنجه‌های بلندمدت در پیش از انقلاب دست از نوشتن برنداشته و به نظر من شخصیت فرهنگی هاشمی مغفول مانده است. کتاب‌های هاشمی و خاطرات وی اکنون که دیگر نیست در رسانه‌ها مطرح می‌شوند و حال که در میان ما وجود ندارد از توانایی‌های نویسندگی و تحلیل گری‌های ایشان در دوران مختلف یاد می‌شود.
جا داشت رسانه‌ها بیش از آنکه به مرگ آیت اله بها دهند؛ وقایع چالش‌برانگیز مرتبط با هاشمی در قبل و بعد از انقلاب را مورد تحلیل قرار دهند. هاشمی بنا بر اظهار چهره‌های شاخص انقلاب بدترین شکنجه‌ها را در زندان های ساواک تحمل کرده است.تدابیر و سیاست‌های زیرکانه هاشمی در بازی سیاستمداران وقت دوره محمدرضا شاه، ارتباط بسیار نزدیک هاشمی با امام خمینی نسبت به سایر سیاستمداران کشور، نقش تأثیرگذار هاشمی در انتخاب آیت اله خامنه‌ای به‌عنوان رهبر، دلایل افول این چهره پس از دوران ریاست جمهوری در عرصه سیاست کشور، صحنه‌گردانی این سیاستمدار کهنه‌کار در انتخاب حسن روحانی به ریاست جمهوری ایران، شاهکار سیاسی وی در تغییر ترکیب مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی در دوره اخیر که نشان داد هاشمی می‌تواند رهبر نباشد اما رهبری کند. شاید از همه این‌ها جذاب‌تر پرداخت نسبت به دیدگاه مردم درباره ثروت و قدرت هاشمی و واقعیت‌های زندگی این مرد بزرگ بود و همگی این‌ها سوژه‌هایی است که از قلم رسانه‌ها جا ماند.
پاس گل‌های هاشمی فراموش شد
یکی از تیترهایی که حتی تصمیم داشتم برای همین یادداشت در نظر بگیرم پاس گل‌های هاشمی بود. وقتی به صحنه‌گردانی‌های هاشمی فکر کردم ناخودآگاه یاد علی دایی افتادم؛ علی دایی اسطوره فوتبال ایران شد درحالی‌که در حماسی‌ترین بازی‌های تیم ملی گل نزد اما پاس گل‌های طلایی وی فراموش‌نشدنی است. پاس گل علی دایی به خداد عزیزی در بازی ایران و استرالیا و پاس گل وی به مهدی مهدوی کیا در بازی ایران و امریکا نقش تأثیرگذار دایی را در فوتبال ایران بیش از گل‌های تأثیرگذار وی نشان می‌دهد.
دایی توپ‌های بسیاری را گل نکرد اما با پاس گل‌های طلایی خود بازی‌هایی تاریخی خلق کرد. شاید مقایسه دایی و هاشمی معقول به نظر نرسد اما مقایسه فوتبال و سیاست برای همه ما پذیرفتنی است. هاشمی بااینکه پس از امام خمینی بانفوذترین چهره سیاسی ایران برای دستیابی به جایگاه رهبری بود اما کمی عقب‌تر ایستاد و پاس گل داد تا آیت اله خامنه‌ای به رهبری ایران برگزیده شود.
 هاشمی در سال 92 نیز به‌راحتی و بدون دعوا و دردسر حذف نامزدی از انتخابات ریاست جمهوری توسط شورای نگهبان را پذیرفت زیرا از قبل یار دیگری را به صحنه فرستاده بود تا به وی پاس گل دهد که اتفاقاً این بار هم پاس هاشمی به روحانی تبدیل به گل شد.
هاشمی پاس گل دیگری را هم پیش از مرگ خود ارسال کرد؛ یک سانتر فوق‌العاده آینده‌نگر برای سید حسن خمینی ارسال شد. پاس گلی که گلزنش جوان بود و کم‌تجربه و نتوانست از آن یک گل تاریخی بسازد. هاشمی، سید حسن را چهره‌ای کاریزماتیک می‌دانست که با حضور در مجلس خبرگان و بهبود جایگاه سیاسی و اجتماعی به‌مرور می‌توانست خود را به‌عنوان رهبر آینده ایران معرفی کند.
بعد از آیت اله مهم‌تر از مرگ آیت اله بود
از زمان شنیدن خبر مرگ هاشمی بدان می‌اندیشیدم که اگر رسانه‌ای در اختیار داشتم فردای آن روز چه موضوعی را تیتر یک می‌کردم. مرگ هاشمی و عکس بزرگ ایشان در صفحه یک کاری بود که همه رسانه‌ها انجام می‌دادند اما تیتر متفاوت چه می‌توانست باشد؟
من به تیتر" بعد از آیت اله" رسیدم. بعد از آیت اله هم می‌توانست مفهوم پایان دوره هاشمی را برساند و هم  بیانگر اتفاقات بعد از مرگ ایشان باشد. تردید ندارم طی 24 تا 48 ساعت پس از تدفین پیکر علی‌اکبر هاشمی بهرمانی(معروف به رفسنجانی) جایگزین وی در مجمع تشخیص مصلحت نظام از سوی رهبری معرفی می‌شود. رهبری نشان داده است در انتصاب افراد جایگزین در هر شرایطی تعلل نمی‌کنند و هیچ نهادی را بلاتکلیف نمی‌گذارند. اما جایگزین هاشمی چه کسی می‌تواند باشد؟ آیا می‌توان فردی هم‌سطح وی را معرفی کرد؟
از چهره‌هایی که انتظار می‌رود جایگزین وی برای ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام باشند باید از سید علی‌اکبر جمشیدی معروف به ناطق نوری(رئیس دفتر بازرسی نهاد رهبری و رئیس اسبق مجلس شورای اسلامی)، سید محمود هاشمی شاهرودی(رئیس سابق قوه قضاییه)، علی‌اکبر ولایتی(مشاور رهبری در امور بین‌الملل)، احمد جنتی(رئیس هم‌زمان شورای نگهبان و مجلس خبرگان)، غلامعلی حداد عادل(رئیس سابق مجلس شورای اسلامی)، محسن رضایی(دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام)، محمدرضا باهنر(نایب‌رئیس سابق مجلس شورای اسلامی)، آیت اله محمدتقی مصباح یزدی (عضو سابق مجلس خبرگان رهبری)،آیت اله محمد یزدی(عضو سابق مجلس خبرگان رهبری) و احمد خاتمی(عضو هیئت‌رئیسه مجلس خبرگان) نام برد.
موضوع جانشین هاشمی از ابعاد مختلفی دارای اهمیت است چراکه این جایگاه اگرچه جایگاهی اجرایی به شمار نمی‌رود و جنبه سیاست‌گذاری در سطح کلان کشور دارد اما ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام در حکم مشاور رهبری در تمام امور خواهد بود. کما اینکه هاشمی نیز به‌صورت مستمر هفتگی یا دو هفته یک‌بار جلسات خصوصی با مقام رهبری داشته‌اند.
البته هاشمی رفسنجانی شخصیتی فراتر از سمت خود داشته که این در بیانیه رهبر به مناسبت درگذشت ایشان نیز اشاره ‌شده است. بنابراین رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام باید به لحاظ جایگاه فکری و سیاسی به رهبری نزدیک باشد که این موضوع انتخاب را دشوار می‌کند. بدون تردید رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در تعدیل نظرات و تصمیمات رهبری نقش مؤثری داشته است و انتظار می‌رود رئیس جدید نیز فراتر از یک رئیس مجمع و حتی رئیس قوه و به‌عنوان یک مشاور و همفکر در کنار رهبری قرار بگیرد.
شیخ نور جایگزین آیت اله شود
در میان چهره‌های مطرح برای ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام از جهت سوابق اجرایی و سیاسی علی‌اکبر جمشیدی معروف به ناطق نوری یا همان شیخ نور جایگاه بالاتری نسبت به سایر افراد دارد. ناطق متولد 1322 و دارای تحصیلات حوزوی تا مقطع خارج فقه و اصول است. وی همچنین در رشته الهیات گرایش فلسفه و حکمت اسلامی از دانشگاه تهران لیسانس گرفته است.
وی نماینده مجلس شورای اسلامی در دوره‌های اول، دوم، سوم و رئیس قوه مقننه در دوره‌های چهارم و پنجم بوده است. نمایندگی امام خمینی در وزارت جهاد سازندگی و وزارت کشور در دولت اول میرحسین موسوی (۱۳۶۰ تا ۱۳۶۴) از دیگر سمت‌های وی به شمار می‌رود. ناطق نوری در انتخابات دوره هفتم ریاست جمهوری کاندیدای جناح محافظه کار (شامل جامعه روحانیت بازار و تشکل‌های همسو و جامعه مدرسین حوزه علمیه) بود ولی با به دست آوردن نزدیک به ۷ میلیون رأی در مقابل سید محمد خاتمی شکست خورد. وی در انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری از روحانی حمایت کرد.
ناطق نوری در کنار هاشمی رفسنجانی طی چند سال گذشته به‌عنوان یک چهره معتدل و میانه‌رو تلاش کرده است جناحی متعادل از گروه‌های اصلاح‌طلب و اصولگرا را رهبری و حمایت کند و باوجود اصرار شخصیت‌ها مبنی بر حضور در انتخابات مجلس شورای اسلامی و خبرگان حاضر به کاندیداتوری نشد و ترجیح داد در پشت‌صحنه از دولت یازدهم حمایت کند.
وی با 73 سال سن، همکاری و همراهی با امام خمینی و مقام رهبری، تجربه ریاست قوه مقننه و حضور در دولت و رویکردهای غیر افراطی در موضوعات سیاسی  بهترین گزینه برای ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام به شمار می‌رود. اگرچه ناطق نوری و فرزندانش همچون هاشمی رفسنجانی از سوی احمدی‌نژاد به ثروت‌اندوزی و رانت‌خواری متهم شده‌اند و بدون تردید در نزد افکار عمومی با این اتهامات مواجه هستند اما رفتار معقول و معتدل در چند سال گذشته بر محبوبیت وی نزد دو جناح افزوده است. شاید حضور کم‌رنگ ناطق در عرصه سیاست در دوره اخیر به پاشنه آشیل این چهره شاخص برای عدم انتصاب به ریاست مجمع تبدیل شود.
وضعیت سید محمد خاتمی و میرحسین موسوی در شرایط کنونی که می‌توانستند جایگزین مطمئنی برای هاشمی باشند بیش از گذشته طرفداران دو جناح اصلاح‌طلب و معتدل را از رویدادهای سال 88 پشیمان می‌کند. اما در هر صورت این دو چهره شاخص دیگر مورد اعتماد نظام نیستند.
انتصاب هر کس به‌غیراز ناطق نوری به ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام از موفقیت روحانی در انتخابات ریاست جمهوری سال آینده نیز خواهد کاست چراکه بزرگ‌ترین حامی وی دیگر زنده نیست و ناطق به‌عنوان یک چهره تأثیرگذار با دوری از سمت‌های رسمی شاید آن‌چنان‌که باید و شاید نتواند روحانی را مورد حمایت قرار دهد.
همان‌طور که مشاهده می‌شود موضوعات فراوانی در قبل و بعد از مرگ آیت اله هاشمی رفسنجانی وجود دارد که رسانه‌ها و فعالان سیاسی باید در زمان کنونی و تا پیش از سرد شدن داغ این مرد بزرگ به بررسی آن مشغول شوند. هاشمی بخش بزرگی از تاریخ ایران را رقم زده و از آینده سیاسی ایران نیز غافل نبوده است و انتظار می‌رود علاقه‌مندان و همفکران وی نیز بیش از این غفلت نکنند. هاشمی دیگر در میان ما نیست با تمام تصمیمات درست و نادرستش در اداره کشور اما این خط پایان هاشمی است نه خط پایان نظام؛ باید منصفانه و منطقی تحلیل کرد و برای آینده آگاهانه‌تر تصمیم گرفت.
(سه شنبه ۲۱ دی۱۳۹۵ | 12:57 | نویسنده : سینا ایرانپور انارکی)
پنج شنبه, 20 آبان 1395 10:49
انارک نیوز - این خاطره اگر چه امروز برای من معنی پیدا کرد اما جرقه آن یکسال پیش زده شد. من معمولا پول نقد زیادی همراه خودم حمل نمی کنم و تمام خریدهای کوچک و بزرگم را با کارت بانکی انجام می دهم. یک مبلغ ناچیز بین 10 تا 15 هزار تومان هم همیشه برای کرایه تاکسی همراه دارم. همسرم یکسال پیش پیشنهاد داد که یک تراول 50 هزار تومانی همیشه در کیف پولم داشته باشم تا اگر جایی کارت خوان نبود یا خراب بود یا در موقعیت اورژانسی و خاصی قرار گرفتیم حداقل به اندازه 50 هزار تومان همراه داشته باشم. پیشنهاد همسرم منطقی بود و من هم پذیرفتم و یک تراول را همیشه در کیف پولم حفظ می کردم. بعد از گذشت مدتی این تراول برای من حکم یک پس انداز را پیدا کرد و حتی اگر جایی نیاز به پول نقد هم داشتم می رفتم از خود پرداز برداشت می کردم! من علاقه خاصی به پس انداز کردن دارم و شاید باور نکنید تقریبا هر اسکناس نو که دریافت کنم به عنوان پس انداز ذخیره می کنم. این تراول در کیف پول من باقی ماند و من هرگز از آن استفاده نکردم و فقط همان 10 تا 15 هزار تومان در کیف من شارژ می شد تا اینکه برای نخستین بار من ناگزیر به خرج این تراول شدم. در ماموریت کاری کرمان بودم که در فرصت روز آخر به بازار رفتم و اندکی خرید انجام دادم و برای بازگشت به هتل یک تاکسی در بس گرفتم و از راننده خواستم قبل از هتل من را به آدرس یک فروشگاه دیگر هم ببرد. از زمانی که سوار تاکسی شدم گوشی موبایل راننده شروع کرد به زنگ خوردن.

راننده اصلا شرایط روحی خوبی نداشت و از روی مکالمه با همسرش متوجه شدم یک فرزند یکسال واندی ساله داره که بخاطر پوشک غیر استاندارد دچار سوختگی در ناحیه پا شده است. تماس همسر راننده چندین بار تکرار شد و مرد به گریه افتاد. جریان را از ایشان جویا شدم و گفت: شرایط زندگیم بیشتر از یکسال هست که به شدت بهم ریخته است و هر روز هم دچار یک اتفاق جدید می شوم. گفت قبل از تولد فرزندم راننده ماشین سنگین بودم و در جاده دچار سانحه شدم و بیش از 20 روز به کما رفتم و به لطف خدا و دعای پدر و مادرم و شاید یتیم نشدن این بچه زنده موندم. آثار شکاف و جراحت روی سرش را نشانم داد و گفت: خودم فکر می کنم خدا خواست زنده بمونم به دو علت دعای پدر و مادرم و تولد این کودک.

 گفت: ماشین از بین رفت و من هم مدت ها قادر به انجام کاری نبودم و اندک پس انداز هم صرف بیمارستان و درمان شد. بعد یک تاکسی به صورت شراکتی خریدم و شدم راننده تاکسی، پدرم مدتی بعد از دنیا رفت و مادر هم مریض شد و نگهداری مادرم هم بر عهده من قرار گرفت با اینکه برادر بزرگتری دارم که شرایط مالی خوبی دارد اما همسرش هرگز اجازه نداد که برادرم نگهداری مادرمان را بر عهده بگیرد و حتی حاضر نشد یک ریال برای مادرمان هزینه کند.

 گفت: من با اینکه شرایط مالی خوبی ندارم اما همسرم بی اندازه با من مهربان است و فرشته زندگی من به شمار می رود و با وجود همه مشکلات نگهداری از مادر من هم بر عهده گرفت. گفت کم یا زیاد خدا روزی رسان بود و هست اما نمی دانم چرا روز به روز شرایط بدتر می شود و الان هم چند ماهی هست دختر کوچکم بخاطر استفاده از پوشک غیر استاندارد دچار سوختگی شده و به هر پزشک هم مراجعه کردیم خوب نشد. همسرم هم شرایط روحی خوبی ندارد و قادر نیست به کودک شیر بدهد. مادر هم بخاطر دیابت هر روز حالش بدتر می شود و دیگر قادر به پرداخت هزینه های دارویی مادرم هم نیستم.

راننده ادامه داد: صبح باز هم سراغ برادرم رفتم اما این بار همسرش حتی من را به داخل خانه هم راه نداد. گفت: صبح تا حالا هم مسافر زیادی نداشته ام که بتوانم یک پوشک و شیر خشک برای بچه ام بخرم. این حرف ها را لابه لای تماس های مکرر می زد و من مانده بودم چطور رانندگی می کند و از آن طرف فراموش کردم خودم چه مشکلاتی دارم. به فروشگاه رسیدیم و من هم خرید را انجام دادم اما تمام فکرم مشغول این مرد شده بود.

 برگشتم داخل تاکسی دیدم یک بطری آب معدنی برای من هم خریده! گفتم من که آب نمی خواستم! گفت: من تشنه ام بود خجالت کشیدم فقط برای خودم بخرم! بطری آب را از راننده گرفتم و جرعه ای نوشیدم و چند دقیقه بعد در حیاط هتل بودیم. خواستم پیاده شوم و پرسیدم کرایه چقدر شد؟ گفت: 15 هزار تومان! متعجب ماندم گفتم شما من را به دو آدرس برده اید و حداقل یک ربع هم توقف داشتیم و با این وجود فقط 15 هزار تومان؟ گفت بله کرایه اش همین اندازه هست و من هرگز بیش از حقم طلب کرایه نکرده ام. با اینکه پول خرد همراه داشتم ناخودآگاه تراول را میان پول های کیفم بیرون آوردم و روی داشبورد گذاشتم و پیاده شدم. گفت آقا من اینقدر پول خرد همراه ندارم اگر 10 هزار تومان هم دارید من راضی هستم. گفتم من بقیه پول را نمی خواهم فقط اگر دلت خواست برای مادرم فاتحه ای بخوان و چشمانم پر اشک شد. گفت آقا من گدا نیستم گفتم من هم پولدار نیستم این تراول سهم شماست اصلا مال من نیست فقط ازت یکخواهش دارم بخاطر یتیم نشدن دخترت هیچوقت در حال رانندگی نه با موبایل حرف بزن و نه گریه کن.  خداحافظی کردم و رفتم داخل اتاقم و فقط گریستم.

بعد از آن باز هم یک تراول به خیال اینکه جایی شاید لازمم شود در کیف پولم گذاشتم و طبق معمول هرگز هم استفاده نکردم و هر جا هم کارت خوان نداشت سراغ خودپرداز رفتم تا تراول خودم را پس انداز کنم تا امروز که خاطره کرمان دوباره تکرار شد.

 اما امروز، روز عجیب تری بود. صبح در منزل کسی باید می رفتم و چیزی را تحویل می دادم. ابتدای صبح حوالی ساعت 6:30 به منزل آن بنده خدا مراجعه کردم و با اینکه در منزل حضور داشت همانطور که پیش بینی کرده بودم در را باز نکرد که مبادا با من روبرو شود. من هم بعد از کلی فکر که چطور می توانم این پاکت را به داخل حیاط خانه بیاندازم متوجه شدم تنها راه از فاصله ناچیز بالای در و سردر است. پاکت را به دشواری داخل حیاط انداختم و چون می دانستم پشت در ایستاده برایش دعا کردم و خداحافظی و رفتم. اما بر خلاف همیشه اصلا دلخور و ناراحت نبودم نمی دانم چرا اما امید در دل من مدتی است نمی میرد گریه می کنم، فریاد می زنم اما فراموش می کنم و قویتر پیش می روم. امروز همه چیز برایم عادی بود و نه به خودم خرده گرفتم و نه صاحبخانه.

ساعت نزدیک 10 در تلگرام یک متن خیلی خاص از طریق یک دوست عزیز به دستم رسید که متعجب ماندم. چون خودش خواسته بود یادداشتش را منتشر نکنم من هم منتشر نکردم و در اینجا هم اسمی از ایشان نمی برم. این دوست عزیز اقتصاد خوانده که حکم استادی بر من دارد یک متن انتقادی و دلسوزانه برای من نوشته بود که چندین بار آن را خواندم و لذت بردم و گفتم کاش همه مثل دکتر .... من را مودبانه، دلسوزانه و دوستانه نقد کنند. در پاسخ این متن قابل تقدیر از ایشان مفصل تشکر کردم.

ساعت 12 خانمی از دادگاه نیکبخت با من تماس گرفت و گفت آقا شما امروز ساعت 11:30 جلسه دادگاه داشته اید اما تشریف نیاوردید! مات و متعجب پرسیدم من ؟ بابت چی جلسه دادگاه داشته ام، گفت از شما شکایت شده. گفتم اما من ابلاغیه ای دریافت نکردم. گفت چرا رسید آن در پرونده موجود هست در منزل تشریف نداشته اید الصاق کرده اند. گفتم به هر حال چیزی به دست من نرسیده. گفتم خب الان چه کاری باید انجام بدهم. گفت اگر تا نیم ساعت دیگر تشریف بیارید قاضی منتظر می ماند. گفتم نه برایم مقدور نیست چون دسترسی ندارم. گوشی را قطع کردم و نمی دانم چرا اصلا برایم مهم نبود؛ انگار نه انگار دادگاه داشته ام. سینا و این همه بی خیالی!!! خودم از خودم تعجب کردم اما بی تفاوت گذر کردم مثل صبح که به در بسته خوردم اما برایم عادی بود.

نزدیک غروب تصمیم گرفتم به مکان مقدسی سر بزنم. دو سه روزی بود که این تصمیم را گرفته بودم و امروز فرصتش فراهم شد. رفتم و دو بطری آب معدنی خریدم که روی مزار دو عزیزی که در ذهن داشتم، بریزم.

در جستجوی مزار آنها بودم که از جوانی پرسیدم ببخشید مزار فلانی را شما بلد هستید؟
گفت: بله و مسیرش را تغییر داد تا من را راهنمایی کند.
بعد گفت: آقا می توانم به شما اعتماد کنم؟ گفتم: بابت چی اعتماد کنید؟
گفت: قول می دهید آبروی من را نبرید حتی اگر بعدا جایی من را ملاقات کردید؟
ایستادم، ایستاد و یک باره گفت آقا من که هنوز حرفی نزدم!!! گفتم خب منم که چیزی نگفتم به شما!
گفت پس چرا کیف پولتان را بیرون آوردید؟
نگاه به دستم کردم، کیف پولم در دستم بود! خودم تعجب کردم.گفتم نمی دانم حالا چطور مگه؟ بگو راحت باش.
گفت: فلان شرکت که ورشکسته شده را می شناسید؟ گفتم بله کامل در جریان هستم.
گفت: من در آنجا کار می کردم چند ماه حقوق طلبکار هستم و به تازگی تعدیل هم شده ام. ادامه داد: می خواستم برای بچه ام یک جعبه شیر خشک بگیرم، به خدا گدا نیستم. تراول 50 هزار تومانی را بیرون آوردم و گفتم بفرما. گفت: من فقط 32 هزار تومان نیاز دارم گفتم این سهم کودک شماست مال من نیست. گفت شماره کارت بدهید تا بعد پرداخت کنم. گفتم سهم کودک شماست.
گفت: به خدا به قرآن گدا نیستم بی آبرو نیستم. گفتم منم مطمئنم اما این تراول مال من هم نیست مال کودک شماست.
گفت: قول می دهید اگر بعدا من را جایی ملاقات کردید آبرویم را نبرید؟ گفتم من اصلا قیافه شما را نگاه نکردم. برید و اگر دوست داشتید فاتحه ای برای مادرم بخوانید. خدانگهدار
گفت: بگذارید مزار را به شما نشان بدهم. گفتم پیدا می کنم بروید و بچه اتان برسید؛ خدانگهدار

واقعا نه صورتش را دیدم نه حساب و کتابی کردم. ظاهرا این تراول سهم و نذر پوشک و شیر خشک کودکان شده است و من فقط یک وسیله هستم.

می دانم خیلی ها نقش افراد محتاج را بازی می کنند و خیلی اوقات بی تفاوت از کنار این افراد گذشته ام اما این بار کیف پولم بی اراده از جیبم بیرون آمد. در عجبم از اینکه بعد از رفتن این جوان و سر زدن به مزار آن دو عزیز وقت اذان شد و بعد از سال ها خدا لیاقت داد در مسجد نماز بخوانم.

ساعت ها گذشت تا بعضی چیزها یادم آمد.

 یادم آمد دیشب حساب و کتاب کرده بودم و متوجه شدم این ماه هزینه های ناخواسته ای پیش آمده و پول زیادی در حسابم نیست و قرار بود دیگر تا آخر ماه هزینه خاصی نکنم اما تراول را دادم. بله این تراول 50 هزار تومانی مال من و سهم من و رزق من نبود این تراول هدیه خداست که من فقط حافظ آن برای رساندن به دست صاحبش شده ام.

یاد خانواده ای افتادم که برای عروسی دخترشان حاضر نبودند از داماد برای مراسم عروسی حمایت کنند و حتی با وجود اینکه مرسوم هست کت و شلوار داماد را خانواده عروس بخرند اما آنها هزینه خرید این کت و شلوار هم نپذیرفتند و بهانه تراشی کردند و اکنون برای طلاق همان دختر نزدیک به 10 میلیون تومان به وکیل پرداخت کرده اند، تا مهریه بستانند. برای عروسی دخترشان هزینه نکردند اما برای طلاق و مطالبه مهریه به راحتی. این پول خرج عروسی و زندگی نشد تا خرج طلاق شود. پول مهریه که می گیرند را نمی دانم برای چه چیزی بعدها ناگزیر به هزینه می شوند.

یاد پول هایی افتادم که خرج بیمارستان شد، خرج دست و پای شکسته شد، خرج گور و کفن شد، خرج اعتیاد شد، خرج هزار اتفاق شد چون که اجازه ندادیم به دست صاحبشان برسند چون نخواستیم خرج خیر شوند و خودمان شر خریدیم.

تصمیم گرفتم این تراول 50 هزار تومانی حالا که هدیه و سهم دیگری است اگر نمی توانم زیادش کنم حداقل نو کنم تا دیگر بار که کودکی بی شیر ماند یا بی پوشک عیدی نو بگیرد.

چه حال خوبی دارم من، خدایا خیلی دوستت دارم که قابل دانستی من وسیله رساندن این تراول به صاحبانش باشم. سپاسگزارم از همسرم که پیشنهاد نگهداری این تراول در کیف پولم را داد و سپاسگزارم از دو عزیزی که امروز سر مزارشان با شوق اشک ریختم و بی تردید در این حال خوب تاثیرگذار بوده اند.

این خاطره را ننوشتم که بگم من هم کار خیر می کنم نه من هیچ کار خاصی نکردم و فقط یک وسیله بودم و بس. کما اینکه من  1000برابر این تراول امروز از زندگی ام لذت بردم. حواستون به تراول هایی که دارید باشه شاید سهم و قسمت کس دیگه ای هستند.

دلتون همیشه شاد با خاطرات قشنگی که خدا براتون ارمغان می یاره. 

تاریخ نگارش: چهارشنبه 20 آبان 1395 / خاطره نویس: سینا ایرانپور انارکی

دوشنبه, 10 آبان 1395 13:03
... مدتی است تیتر بیشتر روزنامه‌ها خبر از سردرگمی اصولگراها برای معرفی نامزد ریاست جمهوری می‌دهد. از طرف دیگر همزمان انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نزدیک است و در نظرسنجی ها هر روز فاصله ترامپ از کلینتون کمتر و کمتر می‌شود و شاید ریاست جمهوری ترامپ خیلی هم دور از ذهن به نظر نرسد. ترامپ پس از چهره جنگ طلبانه و متوحشی که از خود به نمایش گذاشت با رسوایی جنسی و اخلاقی خیال همه را راحت کرد که یک دیوانه و شاهکار دیگری در حال ظهور است. روزگاری جرج بوش ظهور کرد و خاورمیانه برآشفت و پس از آن احمدی‌نژاد روی کار آمد و ایران متلاشی شد. اکنون ترامپ در راه است و ظاهراً باید منتظر جنگ جهانی دیگری بود و با این اوصاف انتخاب رئیس‌جمهور جدید ایران بسیار اهمیت دارد.
به نظر من اگر ترامپ در آمریکا رئیس‌جمهور شود ما به رئیس‌جمهوری به‌مراتب دوست‌داشتنی‌تر از احمدی‌نژاد نیاز داریم. من یک پیشنهاد کاملاً استثنایی و کاریزما برای اصولگرایان دارم که مهارت ویژه‌ای در امور پوپولیستی و لمپونیسم دارد و بدون تردید ناجی اصولگرایان در این وضعیت بدون نامزد خواهد بود. به نظر من بعد از «محمود بی‌کله» و «اوس حسن کلیدساز» حالا دیگه نوبت «داش عبدالوهاب» دوست‌داشتنی خودمون هست. داش عبدالوهاب یکی از شاهکارهای مدیریتی کشور و یکی از بهترین گزینه‌های مطالعات دانشگاهی است که اگر اساتید بزرگ مدیریت پی به واقعیت‌های وجودی ایشان ببرند بدون تردید با مطالعه شخصیت و عملکرد وی نتایج بسیار گران بهایی در حوزه مسائل مدیریتی، سازمانی و حتی فرهنگی و اجتماعی ایران به دست خواهند آورد.
اصولگراها شک نداشته باشند که اگر ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا شود قطعاً در برابر وی تنها یک ایرانی قادر به هماوردی با این جانور درنده خواهد بود و آن کسی نیست جز «داش عبدالوهاب». داش عبدالوهاب یکی از شاهکارهای مدیریتی است که پله‌های ترقی را یکی پس از دیگری طی کرد و از دکان‌داری و کار صنفی سر از ریاست اصناف در آورد و همان‌جا بود که باور کرد اگر اراده کند ریاست اصناف که هیچ ریاست اتاق بازرگانی هم هیچ با اندکی شامورتی‌بازی، رئیس‌جمهور هم می‌تواند بشود. حال این مرد نازنین دیپلم دارد یا ندارد موضوع خیلی مهمی نیست مدرک که به قول محمود بی‌کله کاغذ پاره‌ای بیش نیست مهم جنم انسان است که از اتفاق داش عبدالوهاب تا دلتان بخواهد جنم دارد. داش عبدالوهاب زندگی دشواری همچون هیتلر و صدام را پشت سر گذاشته است و هیتلر و صدام هم باآنکه خانواده‌ای نداشتند و حرف‌وحدیث پشت سر والده مکرمشان فراوان بوده است در هر صورت به بالاترین جایگاه سیاسی در کشور خود دست پیدا کرده‌اند. صد البته که عبدالوهاب گذشته‌اش بهتر از هیتلر و صدام می‌نماید. به نظرم نباید خیلی در گذشته افراد جستجو کرد چه بسا سر از سر چهارراه، قمه و عبارت نفس‌کش و ... در بیاوریم که خب طبیعتاً ناگزیر به سانسور می‌شویم پس به ما چه که در گذشته افراد چه گذشته! مهم آینده است که  این فرد می تواند رئیس‌جمهور شود. مگر محمود بی‌کله خودمان از کجا آمده بود که همین‌جوری قطعنامه دان بعضی‌ها را سرویس کرد و مدیریت جهان را در دست گرفت؟! پس باز هم می‌شود تاریخ را تکرار کرد و من تردید ندارم داش عبدالوهاب بسیار با استعدادتر از محمود بی‌کله است چرا که او خودش ممه را می‌برد و لولوی بنده خدا از ترس وقتی داش عبدالوهاب را می‌بیند فریاد خواهد زد لولو، لولو ....
وقتی به سخنرانی‌های سالیانه رئیس‌جمهور در سازمان ملل فکر می‌کنم و چهره داش عبدالوهاب را پشت آن تریبون متصور می‌شوم شک ندارم آنجا هم مرام و معرفت به خرج خواهد داد و از مالیات و بیمه و تسهیلات بانکی سخن خواهد گفت و هر چه رئیس جلسه بگوید آقا اینجا سازمان ملل است نه شورای گفتگوی بخش خصوصی با خودش بی‌فایده خواهد بود چون عبدالوهاب چیز دیگری نمی‌داند که از آن باب سخن براند. سرانجام نیز با عصبانیت از پشت تریبون کنار خواهد رفت و در حالی که هاله‌ای از نور او را احاطه کرده است منشور سازمان ملل را تکه‌تکه می‌کند و در حالی که فریاد نفس‌کش سر می‌دهد به سمت رئیس سازمان ملل هجوم خواهد برد و در حالی که شلوار این بنده خدا را در آورده است ...( از گفتن بقیه ماجرا عذر می‌خواهم چون سانسوری است).

اما قصه به اینجا ختم نمی‌شود چون همان‌طور که گفتم داش عبدالوهاب جنم دارد و به این راحتی‌ها کوتاه نمی‌آید. سال بعد کنار ساختمان سازمان ملل یک سازمان ملل دیگر بنا می‌شود همان‌طور که در ایران خودمان کنار اتاق بازرگانی یک خانه صنعت ساخته شد! نام این سازمان را « سازمان ملل داش عبدالوهاب و شرکا» می‌گذارند و مجمع عمومی با حضور کشورهایی ازجمله ترینیدو توباگو بورکینافاسو، کنگو، مالاوی و ... برگزار می‌شود که در آن داش عبدالوهاب به ریاست این سازمان خواهد رسید و بدون تردید یک دکتر قلابی عینکی و سیه چهره هم مشاور ایشان خواهد بود.
 پس از آن دیگر مشکل ایران با غرب برطرف می‌شود چرا که داش عبدالوهاب و شرکا علاقه فراوانی به سفرهای اروپایی دورهمی دارند و البته یک تخصص منحصربه‌فرد دیگر هم دارند و آن اخذ پول زور از اعضای سازمان است که در این زمینه تجربه فراوانی به دست آورده‌اند. من به تمام مردم ایران و به‌ویژه بخش خصوصی اطمینان می‌دهم در دوره ریاست این مرد دوست‌داشتنی کوچک‌ترین فسادی رخ نخواهد داد زیرا پول‌ها، اصلاً به خزانه نمی‌رود که بعد از آن بخواهند با هزار دوز و کلک خارج سازند بلکه کاملاً منصفانه بین شرکا تقسیم می‌کنند و مابقی را برای مخارج سفر خارج از کشور و شیتیل دوستان در اختیار خزانه می‌گذارند. چه اشکال دارد؟ می‌توانند، هنرش را دارند شما هم می‌توانی انجام بده نمی‌توانی جلوی لولو را نگیر اگر گرفتی مثل ممه می‌بردت و .... در کل عرض ارادت دارم خدمت داش عبدالوهاب جون خودم. عاشقتم داش عبدالوهاب.
توضیح: داش عبدالوهاب: یک موجود خیالی است که اصلا نمونه آن در ایران پیدا نمی شود مگر تو بعضی از "اتاق ها".
اگر این یادداشت طنز را دوست داشتید نظر دهید تا ادامه بدهم.
(یکشنبه ۹ آبان۱۳۹۵ | 10:52 | طنزنویس: سینا ایرانپور انارکی)