امروز: یکشنبه 05 خرداد 1398 برابر با 26 می 2019

خاطرات شما: خاطره ای از مسافرت به مزرعه حاج باقر

  • جمعه, 19 بهمن 1397
  • اندازه قلم کاهش اندازه قلم افزایش اندازه قلم
انارک نیوز: خاطره تلخ و شیرین زیر را از دوست گرامی آقای کریم سهیلی داریم که به شما تقدیم می شود. 

در یکی از روزها، مادرم گفتش که فردا فاطمه شوا ایشو مزرا حاج باقر، تو جی همرش ایشو. موجی میوات: چشم، فردا همرش اشی.
خلاصه فردا صبح عازم شدیم به سمت مزرعه حاج باقر، اونجا، عمه پدرم رعنا خانم زندگی می کرد. شوهر عمه پدرم اسمش علی کریم بود که خدا هر دو را رحمت کند. خلاصه رفتیم اونجا و نزدیکی ظهر بود، رسیدیم، رفتیم خونه عمه رعنا. علی کریم شوهرش، یک توری گردنش بود که بهش آفتابگیر می گفتند.
به هر حال رسیدیم. یادمه که عمه رعنا برای ناهار چاشت کشک درست کرده بود و جای همه شما خالی، خیلی به من چسبید و مزه اش هنوز زیر زبونمه. تو مزرعه حاج باقر، فاطمه خانم رفت خونه رحمت مظفری و یه خورده کشک از خانمش گرفت. منم بهش گفتم: فاطمه خانم، ایوینم تیرپه جی داره و اگر آرتی دووه جی داره موا.
خلاصه خانم رحمت یک مقدار قره قوروت و آرد دوغ بهم داد و گفت: ایبر مایوت ده و سلامی مو جی وش ایرسن.
خلاصه کار فاطمه خانم تمام شد و ما راه افتادیم. من سوار الاغ بودم و فاطمه خانم پشت سر من می آمد و با خود یک چیزایی می گفت و هر وقت ازش پرسیدم که اون روزا که می رفتیم مزرا حاج باقر و چاشوره، با خودت چی می گفتی، هرگز نگفت!
سالها گذشت، پدر من مرد و ما را تنها گذاشت و ما هم از مزرا عبدالکافی رفتیم. پس از سالها یکروز با بهنام پاکروان دوست عزیزم، رفتیم مزرا عبدالکافی. دیدم فاطمه خانم تو خونه ای که قبلا زندگی می کردیم، روزگار می گذراند. بهش گفتم: فاطمه خانم، مو مشنسی؟
گفت: اگر گو دیروس دیت کیری، تشنسی.
برای من و بهنام چایی ریخت. من همینطور که چای می خوردم، گفتش: امونه گو تو میرزا کریم بی.
گفتم: آفرین! خویوشو.
یکدفعه زد زیر گریه و اشک منم در آورد. پس از کلی گریه، وقتی آرام شد از مادرم و کربلای فاطمه پرسید. هنوز هر دو زنده بودند که خبر سلامتی اشان را دادم. به هر حال نهار هم چاشت کشک داشت که جاتون خالی خیلی چسبید. بعد از یک چرت مختصر زیر درخت توت کنار استخر، حدود ساعت 4 بعداز ظهر از مزرا عبدالکافی حرکت کردیم و اومدیم انارک.
بعد از اون دیدار تقریبا دو سه بار دیگه این خانم را دیدم و چاق سلامتی کردیم و بعدها شنیدم که به رحمت خدا رفت، خدایش بیامرزد و اینم شنیدم که همسر حاج رحمت مظفری بیمار هستند. خداوند به این خانم زحمت کش شفای عاجل عنایت بفرماید. آمین.
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
بازدید کد خبر: 2053
برچسب‌ها

ارسال نظر